شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۳ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ایمان و امید را از ما نمی توانند ربود! - کلماتی چند با استاد اسماعیل وفا یغمایی
علی فیاض

علي فياض

می خواهیم رژیم را سرنگون کنیم، اما نمی دانیم چگونه! یا اگر هم می دانیم، توانایی اش را نداریم! چرا که اگر چنین بود، می بایست در همان سال های اول کار را یک سره می کردیم.  و البته که نکردیم! البته می خواستیم، اما موفق نشدیم. چرا؟

استراتژی ما غلط بود؟ تاکتیکمان ایراد داشت؟ نیرویمان آن چنان که باید و شاید قوی نبود؟ آنچنان که باید و شاید "بی رحم" نبودیم و یا دل نازک و "سوسول" بودیم؟ توده های خلق را با خود همراه نکردیم؟ از حمایت بی شائبه و صادقانه و همدلانه آنها برخوردار نبودیم؟ هنر جذب آنها را نداشیم؟ فرهنگ، زبان و شعارهایمان با توده های محروم و بعضن بی سواد و مذهبی سنتی همخوانی نداشت؟ دچار توهم بودیم؟ شعارها و اهدافمان را درک نمی کردند؟ ارتجاع مذهبی، از ما پیش تر بود و البته مکار و حیله گر؟ خمینی مردم را فریفته بود و افسون کرده بود؟ شرایط جهانی و بین المللی، جریانات چپ و رادیکال را نمی پذیرفت؟ جنگ ایران و عراق نگاه ها را از جبهه جنگ داخلی، به جنگ خارجی معطوف کرده بود؟ همزمانی مبارزه مسلحانه داخلی با تجاوزات دوگانه خمینی و صدام، حس "دفاع مقدس"!!! را در مردم تقویت کرده و آنان را از جنگ با استبداد  داخلی منحرف ساخته بود؟ آیا شعار سرنگونی رژیم (تازه شکل گرفته)، شعاری عجولانه و نا به هنگام بود؟ جوان بودیم و فاقد تجربه و در به دست گرفتن رهبری جامعه عجله داشتیم؟ ظلم ستیزی ما خرد ما را زایل کرده بود؟ تحت تاثیر چپ جهانی و مبارزات چریکی بن بلا و چه گوارا و عرفات و حبش و ... قرار گرفته بودیم؟ و ...

و بسیاری پرسش های دیگر از این دست، که اگر ادامه دهیم، مثنوی را هفتاد من کاغذ خواهد کرد!

بهتر است متواضع و صادق باشیم و وعده های به  اصطلاح سر خرمن ندهیم، تا صدای عنصر دردمند و شاعر فراموش نشدنی و از همه هستی خویش گذشته ای چون اسماعیل وفا را در نیاوریم. هنگامی که شاعر رزم های بزرگ و حماسه های عظیم، صدایش در می آید و خود را نیز از  همه ی وعده دهندگان گونه گون رهایی و راه گشایی، مجزا به تصویر می کشد، و ندا در می دهد که؛

"ما افراد به تبع فرد، حال یا پناهنده بی کرسی و نشان سیاسی، و یا شاعر و نویسنده، و یا کارگر و کارمند و وکیل و مهندس و دکتر و هر چیز دیگر، آیا حق نداریم در هراس واقعی از مرگ معمولی و گاه بی معنی در غربت و سنگینی ماهها و سالها را بر استخوان کشیدن سئوال کنیم که فارغ از هیا های معمول و تکراری بواقع بی حاصل و خسته کننده( در مقابل رژیم خون آشامی که برای بیست سال اینده اش ومکیدن و مزیدن مغز استخوانهای نسل اینده دارد برنامه می ریزد و چنگ و دندان تیز میکند و دستگاه دست و پا بریدن و به دار کشیدنش بی وقفه دارد کار میکند) افق کدامست؟ و برنامه چیست؟ چه میخواهید بکنید؟ در برابر افق خونین رژیمی که می درد و میکشد و ملتی که در داخل به طور واقعی دارد رنج میکشد و می جنگد و متاسفانه بسیاری از خبرهایش در خارج کشور منعکس نمیشود افق کدامست؟

 می شود درغار مقدس اصحاب کهف بسر برد و جهان خارج از ذهن و شرایط اجتماعی را نفی کرد و قفسی تاریک از ایده ها و خیالات شگفت، و از سر استیصال و درماندگی و هر دلیل دیگر، دورا دور خود دیوار کشید و از واقعیت گریخت و می شود شجاعانه و شرافتمندانه واقعیت را شناخت ویا اعلام کرد راهی و ماهی نیست و یا به طور واقعی راهی باریک یا شاهراهی گشاده پیدا کرد و آن را اعلام کرد و روح حیات و مبارزه را در این سردستان و سنگستان غربت زنده کرد. ایا این امکان دارد یا ندارد؟"

من مطمئن هستم که اسماعیل، از من بیشتر می داند. او هم از لحاظ عقل و شعور و هم از لحاظ سنی از من پیشتاز تر و پیشگام تر است. او خود به خوبی می داند که هیچکس راه عملی و موفق و نتیجه بخش "هم اکنونی" برای برون رفت از شرایط کنونی ندارد. ما نزدیک به سی سال است که به جبر تاریخ، فروپاشی قریب الوقوع استبداد و ستمگری و نابودی محتوم استبداد وعده داده و می دهیم. چیز دیگری هم نداریم که بر آن بیفزاییم. در این راه اشتباه هم کرده ایم. اشتباهاتی مرگبار. خیانت بار و جنایتکارانه اما نه!

آیا ما می توانیم قدرت خود را هر چند کمی – و نه کیفی – با کسانی که تمامی مقدرات یک مملکت را در دستان پلید خویش گرفته اند، یک سان بشمریم؟ آیا ما می توانیم قدرت مادی – و نه معنوی – خویش را با کسانی که تمامی پادگان ها، تمامی منابع و معادن، تمامی منابع اقتصادی، سیاسی و نظامی را در اختیار دارند، یک سان ارزیابی کنیم؟

یک کشور بزرگ، با تمامی امکانات، توانایی ها، و سرچشمه های تاریخی و فرهنگی خود در سیطره ضحاک های زمانه قرار گرفته است. هیچ چیز آن، در اختیار ما قرار ندارد. به جز فریاد ظلم ستیزی و ستم ناپذیری آن. و ما فعلن آنچه را که می تواند مردم را به ما متکی کند، نداریم. نقطه قوتی برای تکیه دادن. به جز فریاد دادخواهی، عدالت خواهی و آزادی طلبی. همین!

و آیا، ایمان، وعده و امید به آینده را نیز از ما دزدیده اند؟ آیا امید، ایمان و چشم داشتن به آینده، و اینکه حرکت تاریخ – آن چنانکه فیلسوفان، اندیشمندان و شاعران می گویند – به سوی رهایی و آگاهی پیش می تازد  و در نهایت بشر را رهایی می بخشد، را می توان از صحنه ی حیات و هستی انسان سانسور کرد؟ تازه مگر آنهایی که مبارزه می کنند، وعده می دهند – و البته شعار و امید – جز خود ما چه کسانی هستند؟ ما هم اکنون نمی توانیم با یک معجزه، با یک شعبده و جادو ملایان را واژگون سازیم، اما امید را که از ما نگرفته اند! و شما که خود از بزرگترین معتقدان به امید و ایمان بوده اید!

استاد بزرگ و دوست داشتنی من وفا یغمایی، به راستی چرا خود را از دیگران جدا می کند؟ همه ی ما دست اندر کار ساختن تئوری "چرا" و "چه می توان کرد" و "چه باید کرد" و "چه" های دیگر هستیم. هیچ کداممان هم دروغ نمی گوییم! آرزوها، آرمان ها، ایدآل ها و خواست ها چیز دیگری است و واقعیت ها چیز دیگر. نمی خواهم بگویم که تمایلات ما، تخیلانه، شاعرانه و ... است. بدون هیچ تردیدی، تمایلات ما با واقعیت ها و شرایط موجود گره خورده است! ما دیگر "نابالغ" نیستیم! اما ناتوان شاید! و این با خواستن و جنگیدن بسیار فرق می کند.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.