شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خر لنگ
علی ناظر

علی ناظر

بالاخره ایاد علاوی و مالکی به توافق رسیدند. ایاد علاوی به مقامی فرمایشی منصوب شد و مالکی به نمایندگی از سوی رژیم اسلامی کنترل چهار سال آینده عراق را در دست گرفت. اگر به خُرد و ریز مواضعی که از سوی این دو، و مجاهدین و رژیم در عرض 9 ماه اخیر نپردازیم و فقط به دو پیام اخیر علاوی و مالکی بسنده کنیم، نقشه راه آینده برایمان برجسته می شود.

به گزارش خبرگزارى آسوشیتدپرس، نورى المالکى، نخست وزیر عراق، روز شنبه گفته است، این کشور براى تامین امنیت خود پس از سال ۲۰۱۱ نیازى به حضور نیروهاى آمریکایى نخواهد داشت. «بر اساس توافق صورت گرفته میان عراق و آمریکا، که آقاى مالکى بدان اشاره کرده است، باقى‌مانده سربازان آمریکایى مستقر در عراق باید تا پایان سال ۲۰۱۱ میلادى از این کشور خارج شوند.»
ایاد علاوی، رئیس العراقیه، طی گفتگویی طولانی با روزنامه الشرق الاوسط گفت: «ما با رژیم ایران به‌صورت سیاسی مبارزه خواهیم کرد.» منظور ایاد علاوی از  «مبارزه سیاسی» چیزی نمی تواند باشد به جز «زدو بند»، «داد و ستد»، قربانی کردن برخی از «اصول»، «حقوق»، «باورها» و «قول و قرارها»، در ازای ادامه حیات سیاسی خود و حزبش. علاوی همان رسمی و روشی را دنبال می کند که خاتمی و اصلاح طلبان کرده اند.

برخی بر این باورند که ایاد علاوی با تکیه زدن بر «منصب فرمایشی» تعیین شده، قادر به تأثیر گذاری در روند اتفاقات در عراق خواهد بود. حال آنکه، اگر دولت مالکی را مترادف دولت احمدی نژاد، و موقعیت کنونی رفسنجانی را مترادف موقعیت حاضر علاوی فرض بگیریم، بدون شک نفوذ علاوی در رخدادهای روزمره در عراق، از جمله آنچه بر ساکنین اشرف خواهد گذشت را واقعی تر ارزیابی خواهیم کرد.

نمی توان به ایاد علاوی (که منافع آمریکا را نمایندگی می کند) ایراد گرفت. رئال پلیتیک یعنی کوتاه آمدن از دستیابی به آرمان و اصول، و ورود به زدو بندهای سیاسی. بنابراین، ائتلاف شکننده علاوی و مالکی نه قبیح است و نه محکوم، اما هشدار دهنده است.

خوشبختانه، مجاهدین که اشتباها پایان عمر سیاسی مالکی را در چشم انداز می دیدند و بیش از اندازه روی خر لنگ نفوذ «عنصر آمریکایی» تأکید داشتند، پس از ائتلاف علاوی-مالکی، توانستند کمی میز را چرخانده و خود را همچنان بعنوان «پارامتری مطرح» روی میز زورمداران و بازیکنان اصلی در منطقه قرار بدهند. «5000 شهردار در فرانسه با امضای فراخوانی خواستار پایان دادن به محاصره پایگاه اشرف شدند که در آن 3500 هوادار شورای ملی مقاومت ایران به سر می برند». و، «پارلمان اروپا طی قطعنامه ای از وزارت خارجه آمریکا خواسته است نام سازمان مجاهدین خلق ایران را از فهرست سازمان های تروریستی خود خارج کند. قانونگذاران اروپایی در این قطعنامه که روز پنجشنبه به تصویب بیش از نیمی از ۷۳۶ نماینده رسید، از کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواستند در این زمینه با دولت باراک اوباما گفتگو و رایزنی کند.»

فعلا به دلایل برافروختگی رژیم نمی پردازم. آن روشن و مشخص و قابل پیش بینی است.

شهرداران « از دبیر کل سازمان ملل می خواهند از جابجائی اجباری ساکنان اردوگاه به داخل خاک عراق و اعمال خشونت علیه آنان جلوگیری کند. پایان دادن به محاصره این پایگاه یکی دیگر از خواست های این شهرداران است.» قطعنامه پارلمان اروپا، به درستی «از دولت عراق می خواهد تسهیلاتی در حصر اردوگاه اشرف ایجاد کند و شرایط زندگی اعضای سازمان مجاهدین خلق را بهبود بخشد.»

همانطور که بارها، و پیش از این در سلسله نوشتار «اصولی کیست؟ بخش های 1-4»، تأکید داشته ام، ساکنین اشرف از یک سری حقوق برخوردارند، و نادیده گرفتن این حقوق از سوی آمریکا و یا دولت عراق، محکوم است. این سوال که آیا ماندگاری ساکنین اشرف بر پروسه سرنگونی رژیم اسلامی تأثیرگذار است یا نه، تنها زمانی ارجحیت پیدا می کند که حقوق آنها در اشرف رعایت، و یا اینکه موقعیت ساکنین «تعیین تکلیف» شده باشد.
در رابطه با برچسب ناچسب تروریستی به مجاهدین، طی فراخوانی (تنظیم شده در 5 امرداد 1389 (23 ژوئیه 2010) – ارسالی 27 ژوئیه 2010) که به امضای تعدادی از هموطنان رسید، به خانم هیلاری کلینتون یادآور شده بودیم که سیاستهای غلط و رژیم پسند «آمریکا» علت اصلی گسترش نفوذ رژیم اسلامی در منطقه است. در بخش پایانی آن فراخوان چنین آمده است:

 

«زمان آن فرا رسیده تا ایالات متحده تغییرات هدفمندی را در سیاستهای خود در قبال جمهوری اسلامی اتخاذ کند. بدون شک، اینچنین تغییراتی در سیاست، نشان از پایان یافتن صبر و تحمّل جامعۀ بین المللی در قبال رفتارهای جمهوری اسلامی خواهد بود.

مطلع شده ایم که دادگاه فدرال تجدید نظر در حومۀ کلمبیا، در یک حکم 22 صفحه ای خواهان بررسی مجدد قرار دادن نام سازمان مجاهدین خلق ایران در لیست سازمانهای تروریستی خارجی شده است.

ادامۀ این سیاست غلط و قربانی کردن نامنصفانۀ مجاهدین خلق و نگهداری نام این سازمان در این لیست، پیام روشنی را هم به جمهوری اسلامی و هم به مردم ایران در بر دارد: که ایالات متحده آمریکا خواهان دوستی با رژیمی است که حامی تروریسم بین المللی و عامل بی ثباتی در منطقۀ خاورمیانه است.

گزینۀ دیگر این خواهد بود که وزارت امور خارجۀ آمریکا از این فرصت مناسب استفاده کرده و این خطای عمدی که مجاهدین را از بهره گیری از حقوق قانونی خود محروم می داشت را تصحیح کند. این اوّلین گام در حمایت از خواست های دموکراتیک مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی خواهد بود.»

 

پاسخ از سوی ایشان (یک هفته بعد، 4 اوت 2010) عبرت آموز بود

 Secretary Clinton is committed to strengthening America ’s national security, advancing the interest of the United States , and restoring America ’s leadership position in the world.”

که ترجمه سرانگشتی آن می شود: خانم کلینتون به «منافع ملی آمریکا» متعهد، و در نتیجه هر حق و حقوقی نادیده گرفته خواهد شد.

 

از این روشن تر نمی شود به رژیم اسلامی چشمک زد. از این راحت تر نمی شود برای تضمین منافع خود، و برای معامله با جانی ترین نظام دینی، منافع یک خلق را قربانی کرد. رئال پلیتیک یعنی همین. یعنی سربریدن مبارزات یک خلق در انظار جهانی. باید این پیام و مفهوم را درک کرد؛ و اگر به آن واقف هستیم، آن را به خود دائما یادآوری کنیم؛ و بنا به این مفهوم و واقعیت تلخ است که باید با جهان دور و بر خویش تنظیم رابطه کرده، و از گزافه گویی، و دل بستن به حواشی دوری بجوییم.


خانم مریم رجوی طی پیامی به دنبال قطعنامه پارلمان اروپا تأکید دارند که «
آمریکا باید دوباره حفاظت اشرف را برعهده بگیرد». ایشان تأکید می کنند که « این لازمه پایبندی به تعهدات ناشی از حقوق بین‌الملل، توافقنامه دو جانبه با ساکنان اشرف و ارزشهای اخلاقی است. برچسب تروریستی علیه مجاهدین و تحویل غیرقانونی حفاظت اشرف به نیروهای عراقی هردو به‌معنای مشارکت در سرکوب اپوزیسیون و سد کردن راه تغییر در ایران است » ایشان به درستی به این نکته اشاره دارند که « محاصره ظالمانه ۳۴۰۰تن از ساکنان اشرف، محدودیت در تأمین نیازهای اولیه آنان، ممانعت از رسیدگیهای پزشکی به بیماران که شماری از آنان را در شرایط بسیار وخیمی قرار داده است، با این برچسب ننگین توجیه می‌شود. شمار زیادی از آزادیخواهان ایرانی به‌خاطر این لیست اعدام شده و هم‌اکنون بسیاری از زندانیان صرفاً به جرم ارتباط با مجاهدین یا هواداری از آنها به اعدام یا حبسهای سنگین محکوم شده‌اند. »، و اینکه «نگهداشتن مجاهدین در لیست تروریستی آن روی سکه تحویل غیرقانونی حفاظت ساکنان اشرف از سوی نیروهای آمریکایی به نیروهای عراقی است. هر دو به منزله مشارکت در سرکوب اپوزیسیون دموکراتیک رژیم آخوندی و سد کردن راه تغییر دموکراتیک در ایران است. تغییری که تنها به دست مردم و مقاومت ایران امکانپذیر است. ضروری‌ترین وجه تغییر در سیاست آمریکا حذف این نام‌گذاری است.»

بی شک حقوق ساکنین اشرف باید رعایت و محترم شمرده شود. بی شک، ابقای نام مجاهدین در لیست تروریستی همانطور که خانم کلینتون در پاسخ به فراخوان ما گفته اند در راستای «منافع آمریکا» است. بی شک همانطور که در 6 فروردین 89 «خشنودی رژیم اسلامی، خشنودی آمریکا» نوشته بودم منافع این دو، به هم گره خورده است. اما شرط بندی روی خر لنگ « آمریکا باید دوباره حفاظت اشرف را برعهده بگیرد» نه تنها بحث را به انحراف می کشاند، بلکه بازتاب عملی آن هم با توجه به آنچه در بالا آمد (خروج آمریکا از عراق)، کوتاه مدت خواهد بود. آمریکا هنوز مطمئن و متقاعد نشده که منافع طولانی مدتش در آزادی مردم ایران و سرنگونی رژیم اسلامی است. پیام های دریافتی غیرواقعی هستند.

 

هدف باید مشخص و تیز و روشن بیان شود. بارها نوشته و تأکید داشته ام که تمام توان سیاسی و دیپلماتیک مجاهدین و دوستداران آزادی ملت شریف ایران، باید بر یک نقطه متمرکز شود – حذف نام مجاهدین از لیست تروریستی. مجاهد «تروریست» حتی اگر اشرف هم محاصره نشده باشد، نمی تواند بازده داشته باشد و هر آنچه انجام بدهد و یا دستاورد داشته باشد «عکس العملی» و «مقطعی» خواهد بود.

به آمریکا ایراد نگیریم. مجاهدین، شورای ملی مقاومت و اپوزیسیون سرنگونی طلب برنامه ای طولانی مدت ارائه نداده اند، چرا که نگاهشان کوتاه مدت است. نقشه راه برای سرنگونی ارائه داده نشده است. کسی اپوزیسیون را جدی نمی گیرد، چرا که سرنگونی طلبان برنامه واحد، جبهه واحد، و سخنگو ندارند.

به نظر من، صحنه درگیری بین جمهوری اسلامی و مجاهدین، باید از عراق به سالنهای وزارتخارجه آمریکا منتقل شود. صحنه ای خونین، پرتلاطم و ابتلا خواهد بود. شکست هرکدام از این دو (مجاهدین و یا رژیم) در این سالنها، آینده این دو، و تا حدودی آینده ایران را رقم می زند.

بدون شک، احترام به حقوق ساکنین اشرف و خروج نام مجاهدین، دو روی یک سکه هستند، اما روی سکه (خروج نام مجاهدین) روی برنده است (باید بر این روی سکه شرط بندی و تمرکز کرد)، چرا که اصرار بر روی دیگر سکه در این برهه از زمان، در شق مثبت اش، «ساده نگری» است. البته، اگر قرار می بود که آمریکا برای چندین سال آینده در عراق بماند، اصرار ورزیدن بر « آمریکا باید دوباره حفاظت اشرف را برعهده بگیرد» هرز انرژی نبود. اما از آنجا که ساکنین اشرف، به دلایل ساده حقوقی و قانونی، خواهان خروج از اشرف، و یا انتقال به نقطه دیگری از عراق نیستند، و در چند سال آینده، این مالکی و ایاد علاوی هستند که باید حفاظت از اشرف را تضمین کنند، این خواست (« آمریکا باید دوباره حفاظت اشرف را برعهده بگیرد») نه تنها حل کننده مشکلی نبوده بلکه مشکل آفرین هم خواهد بود. این خواست را باید در چارچوب دیگری که پیچیدگی حقوقی و عملی آن کم است، مطرح کرد - خواست حذف نام مجاهدین از لیست تروریستی. (فراموش نکنیم به ساکنین اشرف در شرایطی حمله شد که همین آمریکا «حافظ» اشرف بود).

روشن تر بنویسم (هرچند تکراری). ما، تمام آزادیخواهان و سرنگونی طلبان، خوب است در خلوت خویش به سوالهای زیر پاسخ بدهیم:

·       آیا مجاهدین را در صف خلق و جبهه سرنگونی طلبان می دانیم یا نه؟ اگر آری، باید از حقوق آنها علنا حمایت کنیم («حقوق» و نه لزوما خط سیاسی و ایدئولوژیکی آنها).

·       آیا با آمریکا که مجاهدین را تروریست می خواند موافقیم یا نه؟ اگر نه، باید از خروج نام آنها علنا حمایت کنیم (خروج نام آنها، و نه لزوما خط مبارزاتی آنها).

·       آیا محاصره اشرف و فشار دو ساله بر ساکنین آن را محکوم می کنیم یا نه؟ اگر آری، باید در راستای رفع «محدودیت در تأمین نیازهای اولیه آنان، [و] ممانعت از رسیدگیهای پزشکی» علنا کوشا باشیم (رفع محدودیت ها و احترام به حقوق آنها، و نه لزوما تصمیم به ماندگاری در اشرف).

·       آیا باور داریم که آمریکا و رژیم (در عراق و افغانستان و یمن و پاکستان و ...) در حال زد و بند هستند، و اولین گوسفند قربانی، هر توافق استراتژیکی مجاهدین خواهند بود و سپس من و شما و بالاخره ایران، یا نه؟ اگر آری، و با توجه به توان محدود دیپلماتیک خود، باید علنا به مجاهدین یاری رساند تا در سالنهای وزارتخارجه آمریکا موفق شوند.

 

خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی تنها یک دستاورد خلص سیاسی-دیپلماتیک برای مجاهدین نیست، این یک شکست در پیشبرد استراتژی آمریکا در منطقه و سدی پیش روی نفوذ رژیم در خاورمیانه است. رها شدن دست مجاهدین از این دستبند دیپلماتیک (برچسب)، بی شک انرژی مجاهدین را آزاد کرده تا بتوانند در راستای اهداف سیاسی و تشکیلاتی (و ایدئولوژیکی) خود فعال تر شوند، اما بخاطر پیشگیری از گسترده تر شدن مجاهدین، نباید به گسترده شدن نفوذ رژیم و آمریکا در منطقه یاری رساند.

 

در یادداشتی دیگر به مجاهدینی که نامشان در لیست نیست، خواهم پرداخت.

علی ناظر

7 آذر 1389

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.