شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ - ۱۴ نوامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پاسخ‌های احسان یارشاطر به پرسش‌های شما (بخش 1-3)

رادیو فردا

پاسخ‌های احسان یارشاطر به پرسش‌های شما (بخش اول)

۱۳۸۹/۰۹/۰۹

اواخر مهرماه احسان یارشاطر، سرویراستار دانش‌نامه ایرانیکا مهمان وبسایت رادیو فردا بود تا به سئوالات کاربران رادیو فردا درباره دانش‌نامه ایرانیکا، از آغاز تا نخستین مراحل شکل‌گیری تا امروز، و درباره فرهنگ و ادب ایران پاسخ دهد، که پاسخ‌های وی  در سه بخش در وبسایت رادیو فردا  منتشر خواهد شد.

لازم به ذکر است که دانشنامه ايرانيکا پروژه‌ ايران‌شناسی است که به همت احسان يارشاطر از سال‌های ميانی دهه ۵۰ خورشيدی درباره فرهنگ و تاريخ سرزمين ايران به زبان انگليسی، در ايران آغاز به کار کرد و پس از انقلاب سال ۵۷ در بخش ايران‌شناسی دانشگاه کلمبيا در شهر نيويورک استقرار يافت




 

·                                 آقای یارشاطر، کاربران رادیو فردا از شما می پرسند نام ایرانیکا را بر چه مبنایی انتخاب کرده اید؟


احسان یارشاطر: این یک نام لاتینی است. چون مرسوم است که دانشنامه ها را با نام لاتین بخوانند مثل انسیکلوپیدیا بریتانیکا، یا انسیکلوپیدیا آمریکانا. ما هم به پیروی از این سنتی که در اروپا و آمریکا معمول بوده، اول اسم انسیکلوپیدیا پرسیکا انتخاب کرده بودیم بعد دیدیم درست نیست چون ایرانیکا جامع تر از پرسیکا است. همین را انتخاب کردیم و همیشه به همین اسم خوانده شده است.

 

·                                 سه سئوال مرتبط و مشابه، چگونه در ایران ما می توانیم به دانشنامه ایرانیکا دسترسی پیدا کنیم البته به زبان فارسی؟ چرا ایرانیکا همزمان به زبان فارسی منتشر نشد و نمی شود؟ کی گمان می کنید که همه ایرانیکا به زبان فارسی برگردانده شود؟


این کار چون اول در آمریکا شروع شد و از یک دانشگاه آمریکایی شروع شده، خیلی طبیعی است که به زبان انگلیسی باشد. اما اگر در ایران هم منتشر می شد، و وسیله اش فراهم بود که به انگلیسی منتشر شود، باز درست تر بود که به انگلیسی منتشر شود. برای اینکه این دانشنامه برای ایرانی ها یا فقط برای ایرانی ها نوشته نمی شود. این برای شناساندن فرهنگ ایران به تمام دنیا است. زبان انگلیسی چون رایج ترین زبان دنیا است و در همه ممالک افراد تحصیل کرده کم و بیش می توانند ازش استفاده کنند و با این زبان آشنایی دارند، اینست که به زبان انگلیسی شروع شد و ادامه پیدا کرد.

اما این هم هست که برای مسائلی که در دانشنامه ایرانیکا مطرح می شود، زبان انگلیسی زبان سهل تری است. چون زبان انگلیسی برای ادای معانی سهولتش خیلی بیشتر از زبان فارسی است و زبان فارسی، چون ایران مدتها دچار انحطاط شده بود بعد از صفویه، و فقط از قرن نوزدهم شروع کرد به عالم جدید پا بگذارد، زبانش با اینکه برای ما خیلی عزیز است و اشعار فوق العاده خوب به آن زبان گفته شده، آمادگی کافی هنوز برای ادای مطالب علمی، فلسفی، قضایی و غیره به آن اندازه که انگلیسی دارد، ندارد. البته عملی هم نبود که ما در زبان فارسی این کار را انجام دهیم. کسانی که می توانند به زبان فارسی در مسائل چیز بنویسند، عده شان محدود است، خیلی محدود است. حال آنکه کسانی که مثلا در اروپا، انگلستان، آلمان، ایتالیا، فرانسه، بلژیک، هلند و در کانادا و ایالات متحده و سایر ممالک هستند، عده شان خیلی بیشتر است. بنابراین به دو سه دلیل صحیح تر بود که ما به انگلیسی این دانشنامه را شروع کنیم و ادامه دهیم. یکی برای رواجش، یکی برای سهولت تالیف و برای اینکه مردم تحصیل کرده در سایر نقاط دنیا همه بتوانند ازش برخوردار شوند.

·                                 پرسیده اند چطور می توان به دانشنامه کمک کرد؟


دانشنامه یک برنامه نسبتا گرانی است. برای اینکه دقت فوق العاده می شود در این که آنچه نوشته می شود دقیق باشد، تصحیح کافی شود و از هرجهت قابل اعتماد باشد. مستند باشد. باید کسانی باشند که به مقالات رسیدگی کنند و ببینند این شرایط درشان به جا آورده شده یا نه و اگر بجا آورده نشده یا با توسل به دانشمندان دیگری این نقص ها را جبران کنند یا اینکه خودشان حتی قادر باشند بعضی نقص های جزیی را مرتفع کنند. این معنی اش اینست که ما احتیاج به یک عده ادیتور یا به اصطلاح معمول فعلی ویراستار داریم. خرج عمده ما همین نگاهداری در حدود شش هفت نفر ویراستار است که به مقالات برسند و اطمینان حاصل کنند که شرایط لازم در آنها به عمل آمده و اگر هم نیامده توانایی این را داشته باشند که اصلاحات لازم را در مقالات به جا بیاورند.

·                                 کاربر دیگری پرسیده است چرا دایره نویسندگان مقالات را گسترش نمی دهید؟ چه راه هایی را برای گزینش نویسندگان مقالات آزموده اید؟ با توجه به دوری چندین ساله از وطن آیا فکر نمی کنید برای انتخاب نویسندگان باید با استادان برجسته مقیم ایران هم مشورت کنید؟


تمام کوشش ما بر این است که از تمام دنیا از ژاپن گرفته آن سر دنیا تا کانادا و کشور آمریکا در این سر دنیا از دانشمندان شان برای این منظور استفاده کنیم، ولی ما الان دچار محدودیت دانشمندان ایران شناس هستیم. به خصوص در سی، سی و پنج سال اخیر عده دانشمندان ایران شناس خیلی کم شده. چون شاگردان دانشگاه های اروپایی و آمریکایی عده شان تنزل پیدا کرده و در نتیجه برای دانشگاه ها صرف نمی کند که اساتید این رشته های ایران شناسی را انتخاب کنند و نگاه دارند. اینست که خیلی از کرسی های ایران شناسی که سابقا وجود داشت، تعطیل شده است. یعنی وقتی که استادی یا فوت کرده یا بازنشسته شده، دیگر کسی را به جایش نگرفته اند و علت کم شدن شاگردان مشکلاتی است که در سفر به ایران و تحصیل ویزا و اقامت در ایران برای پژوهش های علمی وجود دارد.

شاگردان در انتخاب رشته این مسائل را در نظر می گیرند و همچنین امکان یافتن شغلی پس از خاتمه تحصیل. اینست که تحصیلات ایران شناسی به طور کلی در همه دنیا تنزل کرده و ما گاهی برای بعضی مدارک تمام دنیا را می گردیم که یک نفر را پیدا کنیم که آن مطلب را به درستی و به صورت قابل اعتماد و با تصحیح کافی و به صورتی مستند بنویسد و موفق نمی شویم و بایستی به جستجوی خودمان ادامه دهیم. چنانکه ما الان بیست سال است در جستجوی کسی هستیم یا کسانی که راجع به شهرهای کرمان، از قبیل رفسنجان، سیرجان و بعضی شهرهای دیگر مقالاتی بنویسند و موفق نمی شویم. با دانشگاه هایی تماس گرفتیم ولی بازهم موفق نشدیم. باید به جستجوی خودمان ادامه دهیم.

·                                 سئوالات مشابه دیگری هست یکی این که اگر بخواهیم با دانشنامه ایرانیکا همکاری داشته باشیم، چگونه می توان هماهنگ کرد؟ یک جوان بیست و اند ساله هم سئوال مشابهی پرسیده و یک دانشجوی مقطع دکترا هم همین سئوال را کرده.


برای همکاری با دانشنامه، به دو صورت می شود با دانشنامه همکاری کرد، یعنی کمک کرد به دانشنامه. یکی اینست که انسان در نوشتن بعضی مقالات دانشنامه شرکت کند. دانشنامه، مقاله بدون اینکه از کسی دعوت کرده باشد، نمی پذیرد. چون ما باید ببینیم کسی که مقاله ای را برای ما بنویسد سابقه اش چیست؟ چه تحصیلاتی داشته، چه آثاری منتشر کرده، این آثار آیا دلیل این هست که او نویسنده ای است که می تواند مقالاتی از آن نوع که ما لازم داریم بنویسد یا نه. اگر مطمئن شدیم، دعوت می کنیم. مقالات ایرانیکا را بدون اینکه قبلا ما دعوت کرده باشیم، کسی نمی نویسد و اگر کسی برای ما مقاله ای بنویسد و بفرستد، معمولا نمی پذیریم. چون به طور کلی حائز شرایط لازم نیستند. مثلا ارجاعات کافی ندارند. یا به همه منابع لازم رجوع نکرده اند. یا مثلا اگر از منابع فرانسوی مطلع بودند، از منابع آلمانی یا انگلیسی یا ایتالیایی مطلع نیستند. یا اگر از همه اینها مطلع اند، منابع فارسی و عربی را در نظر نگرفته اند. اینست که ما باید اول بسنجیم که کسی که برای ما مقاله می خواهد بنویسد چه جور دانشمندی است؟ آیا این شرایط را دارد یا نه؟ اگر دارد، دعوت می کنیم. و الا می‌شود که یک مقدار مقالات برای ما فرستاده شود و رسیدگی به آنها مقداری وقت ما را بگیرد و به جایی هم نرسد.

راه دیگری که می شود به ما کمک کرد، کمک مالی است. برای اینکه دانشنامه یک برنامه پرخرجی است و باید حقوق ویراستارها را داد، دو سه نفر عضو اداری دارد باید آنها را داد. مخارج کامپیوتر و پست و تلفن و گاهی کمک به چاپ و اینها و خوب ما نه دولتی به ما کمک می کند و نه یک شرکت ثروتمندی ضامن مخارج ماست. این را البته باید با تقاضا از موسسات غیرانتفاعی و همچنین افراد فرهنگ دوست که در خارج از ایران به سر می برند، تحصیل کنیم و همین کاری است که طی سالها کردیم. باید ممنون افراد ایرانی فرهنگ دوست باشیم که در اروپا و کانادا و آمریکا به سر می برند و ما را توانا کرده اند که دانشنامه را منتشر کنیم و ادامه دهیم.

·                                 کاربر دیگری پرسیده است که آیا ساز و کاری برای ادامه ایرانیکا بعد از شما وجود دارد، بعد از پایان فعالیت شما در ایرانیکا یا در صورت دیگر؟


بله. البته من از زمانی که 75 سالم بود، یعنی 15 سال پیش، به این فکر افتادیم که من باید فکر یک مدیر دیگری بکنم که اگر من از کار افتادم و هر وقت که از کار افتادم، بتواند این کار را متصدی شود. چندین دانشمند را که احتمال می رفت بتوانند این کار را بکنند، دعوت کردیم که بیایند اینجا و شش ماهی یا یک سالی یا اقلا دو ماهی بمانند و کار ما را ببینند و ما کار آنها را ببینیم. متاسفانه اینها هیچ کدام نتیجه مطلوب نداد. یک نفر که فوق العاده خوب بود، متاسفانه یک قدری زود فوت کرد. آن یک دانشمند انگلیسی بود که در آلمان تدریس می کرد و به تمام زبانهای لازم آشنایی داشت، آدم فوق العاده دقیق و کارشناسی بود و دیگران هرکدام یا اشکالاتی داشتند یا منتظر بودند بازنشسته شوند و یا آمادگی حس نمی کردند در خودشان.

اینست که فعلا قرارمان اینست که سه تن از ویراستاران ما که یکی شان تخصص در علوم انسانی یعنی ادبیات، تاریخ و فلسفه دارد و دیگری متخصص در علوم اجتماعی مثل جامعه شناسی و مردم شناسی است و سومی در مسائل مربوط به ایران باستان و زبانهای ایران باستان تخصص دارد، بعد از بنده مشترکا این کار را اداره کنند. حالا اگر در این بین دانشمندی پیدا شد که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ اداری بتواند از عهده نظارت در کارهای اینجا بر بیاید، البته آن کار را هم می شود کرد. ولی کوششی که ما در این راه به کار بردیم به نتیجه مثبتی نرسید یا هنوز نرسیده.

پاسخ‌های احسان یارشاطر به پرسش‌های شما (بخش دوم)

 

۱۳۸۹/۰۹/۱۰

·                                 یکی از کاربران پرسیده که نظر شما درمورد تغییر الفبای فارسی مثلا به لاتین چیست؟ آیا نیازی به تغییر یا اصلاح الفبا، رسم الخط موجود احساس می کنید یا نه؟


البته من ترجیح می دهم که سئوالات مربوط به دانشنامه و فرهنگ ایران باشد. ولی در جواب این سئوال، یک وقتی در زمان اوایل سلطنت محمدرضا شاه، این مطلب مطرح بود. من آن وقت فکر می کردم نه، همین خطی که ما داریم را نباید تغییر داد برای اینکه اگر تغییر دهیم، در زبانمان موثر می شود و یک مقدار کلمات خارجی وارد زبان ما می شود. ولی چندین سال است که من دیگر آن اعتقاد را ندارم. همانطور که ما همه چیز مغرب زمین را اقتباس کرده ایم، از لباس و زندگی ماشینی و روی صندلی نشستن و با قاشق چنگال چیز خوردن و علوم غربی را تحصیل کردن، خیلی مناسب بود و به جا بود که همین کاری که ترک‌ها کردند، ما هم بکنیم.



چون اولا این خطی که ما داریم خط ما نیست. خط عربی است و اصولا خط هایی که در ایران به کار رفته هیچکدام خط ایرانی نبوده، مگر خط اوستایی که از روی خط پهلوی درست شده بود و خط پهلوی از روی خط آرامی که خط سامی است، اقتباس شده بود و خط میخی هم که در کتبیه های هخامنشی به کار رفته، در حقیقت درست است که برای زبان فارسی باستان در ایران اختراع شده، ولی از خط ایلامی و خط بابلی اقتباس شده، منتها از آنها ساده‌تر و کارآمد تر است.

اینست که اگر ما خط عربی را کنار بگذاریم و خط لاتین را با سهولت‌های فوق العاده ای که دارد از قبیل اینکه تمام حرکات یعنی اَ، اِ، اُ، اینها همه یک علامتی دارد و در نوشتن همه قید می شود و از این گذشته یک نوع همرنگ شدن با جامعه مهم‌تر بین‌المللی است و اسباب سهولت کارها می شود. ولی خوب این کار، کاری نیست که جز با تصمیم یک پادشاه یا یک رئیس مملکت مقتدری انجام پذیر باشد. چون مردم عادت دارند به این خط و ترجیح می دهند کسی مزاحم عادتشان نشود.

·                                 سئوال هایی شده در مورد نقش حمله اعراب و اینکه در افول ایران نقش این حمله چقدر بوده و نقش بحران ها و عوامل درونی تا چه حد بوده است؟ یکی اش اینست آیا تمدن عظیم ایران قبل از اسلام واقعیت است یا افسانه؟ چرا حمله اعراب چنین اثر شگرفی بر تمدن ما گذاشت و اگر اسلام آوردن ما از سر اجبار بوده، چگونه در طول تاریخ ۱۴۰۰ سال پایدار مانده و منشاء بسیاری از حرکات جهان اسلام از ایران بوده است؟


اولا اینکه اسلام در وضع ایران و فرهنگ ایران تاثیر داشته یا نداشته که البته داشته، برای اینکه مذهب ما را تغییر داده و مذهب یکی از عوامل فوق العاده مهم و موثر فرهنگ و زندگی مردم است. این باعث شده که اولا مقدار زیادی لغات عربی وارد زبان ما شود که در نتیجه زبان ما غنی تر شده. این که بعضی از وطن پرست های ایران می خواهند لغات عربی را در نتیجه شور وطن پرستی از زبان فارسی خارج کنند، اولا زبان را مصنوعی نمی شود اصلاح کرد و طبیعی است که موفقیتی پیدا نخواهند کرد چنانکه نکردند. ولی خدمتی هم محسوب نمی شود. چون زبان ما که لغات عربی اش را بردارند، فوق العاده فقیر می شود. خوب یا بد ما عده زیادی کلمات عربی به کار می بریم. حتی توی ده مادری که می خواهد بچه اش را ناز و نوازش کند، می گوید قربانت بروم، فدایت شوم، تصدقت بروم. همه این‌ها عربی است. و اگر به کار بردن این لغات را ممنوع کنند مادر بدبخت نمی داند چه بگوید به بچه اش.

خوب البته اسلام موثر شده. در زندگی ما. اگر مذهب دیگری هم به ایران آمده بود، مثلا اگر ما مسیحی شده بودیم، آن هم در زندگی ما موثر می شد چنانکه در زندگی مردم اروپا که قبلا مسیحی نبودند و بعد مسیحی شدند موثر شده. مثل مردم انگلستان، مردم فرانسه، مردم ایتالیا و غیره.

سئوال دیگرتان این بود که چرا ایران مغلوب اعراب شد. خوب، هر دولتی بالاخره دوره اش سر می آید. دولتها مثل افراد انسان هستند. از یک دوره ای که شبیه کودکی است شروع می کنند و بعد کم کم نیرومند می شوند، شاید کشورگشایی کنند و بعد به فراهم کردن علوم و هنر و بعضی نوآوری های فرهنگی دست می زنند، ولی بالاخره یک روزی می رسد که آن نیروی باطنی که در افراد این فرهنگ را نگاه داشته، به آخر می رسد و آن قوم دچار تنزل و انحطاط می شود و معمولا مغلوب یک تمدن تازه تر و جوان تری که در حال اعتلا و عروج و پیرو چنین فرهنگی است [می شود].

این نظایرش در دنیا بسیار زیاد است. مثلا دولت یونان با همه اعتباری که امروز می بینیم فرهنگ باستانی یونان داشته، و هنر طراز اول و فلسفه بسیار مهمی را به وجود آورده، وقتی که دوره‌اش را طی کرد و آن نیروی باطنی‌اش از میان رفت، مغلوب یک دولت تازه‌تر و جامعه تازه‌تری شد که جامعه روم بود. روم که اولش تابع فرهنگ یونانی بود، کم کم رشد کرد و یک فرهنگ بسیار مقتدر و عظیمی را با قوانین بسیار کامل و چیزهایی که مخصوص این تمدن بود از قبیل ساختن راه‌های فوق العاده خوب، راه‌آب های خیلی خوب و غیر اینها، و کم کم شد تمدن غالب و تمدن قادر دنیا. خیلی از کشورهای دیگر پیرو آن شدند.

این ادامه داشت تا نیرویی که نگاهدار تمدن رومی بود، یعنی نیرویی که در افرادش بود، به سر آمد و در نتیجه رومی ها مغلوب یک مشت اقوام نیمه وحشی ژرمنی [شدند]. همین هایی که بعدها تمدن آلمان و فرانسه و شمال ایتالیا و بلژیک و هلند و اینها را به وجود آوردند. مغلوب آنها شدند. آن دولت عظیم روم به کلی فرو ریخت و چندین قرن دچار خاموشی و انحطاط بود تا اینکه در قرن سیزدهم و چهاردهم یعنی دوره ای که به اسم رنسانس یعنی تجدید حیات معروف است، دوباره اینها سربلند کردند و تمدنی را که امروز در اروپا و آمریکا می بینیم به وجود آوردند.

البته چون تمام تمدنهایی که در دنیا تا به حال به وجود آمده، مثل تمدن سومری، تمدن بابلی، تمدن آسوری، تمدن ایرانی، تمدن یونانی، تمدن رومی و غیره، همه اینها آخرش دچار ضعف و انحطاط شدند، باید نتیجه گرفت که تمدن امروز اروپا و آمریکا هم یک روزی [از بین می‌رود]، مشکل است آدم بگوید کی، بعضی ها حدس زده اند و یک عالم معروف آلمانی حدس زده بود که بله انحطاط تمدن اروپایی شروع شده ولی الان سالهاست که گذشته و پیداست که اشتباه کرده بود. هنوز شروع نشده و هنوز تمدنی که در دنیا نافذ و غالب است و ممالک دیگر سعی می کنند از آن تقلید کنند، همین تمدن اروپایی و آمریکایی است که باید گفت تمدن غربی است.

شما سئوال کردید که چطور شد ایران مغلوب اسلام شد. خوب، ایران هم چندین قرن، بیش از هزار سال با قدرت زندگی کرده بود. در دوره هخامنشی بزرگترین امپراتوری، بزرگترین شهریاری دنیای قدیم را به وجود آورد. بعد دولت اشکانی را به وجود آورد که قریب ۵۰۰ سال حکومت کرد. بعد دولت ساسانی را به وجود آورد و ۴۰۰ سال حکومت کرد، ولی بالاخره نیروی باطنی که نگاه دارنده این تمدن ها وسلسله ها بود، ته کشید به اصطلاح و ضعیف شد و ایران با وجود قدرت ظاهری مثل درخت تنومندی که از داخل پوک بشود، ضعیف شد.

این مقارن شد با اینکه یک مذهب نویی در عربستان آمد و یک عده قبایل عربی را به آن مذهب دعوت کرد. یک عده افراد آن شبه جزیره، شبه جزیره عربستان، با یک شوق و شوری که نتیجه این مذهب تازه بود به ممالکی که ظاهرا مقتدر بودند ولی دوره‌شان سر آمده بود و دچار ضعف باطنی شده بودند، مثل ایران و بیزانس، یعنی دولت روم شرقی، حمله بردند و موفق شدند که اینها را تسخیر کنند. با وجود این که هم عده شان کم بود و هم از لحاظ وسایل، وسایل کافی نداشتند ولی آن شور باطنی و آن وجدی که این مذهب تازه در اینها به وجود آورده بود، البته علاقه به به دست آوردن غنیمت هم تا اندازه ای موثر شد. ولی دلیل اصلی علاقه همان مذهب تازه و شوری بود که در این مردم ایجاد کرده بود.

·                                 پرسشهایی هم هست که می شود زیر عنوان نگاه ایرانیان به گذشته دسته بندی کرد و انتقاد به آن. سه تا از این سئوالها را مطرح می کنم. آیا تاریخ باستان ما جز افسانه هایی افیونی برای مرهم نهادن بر زخم تحقیر ماست؟ آیا ملی گرایی تنها در ستایش ایران باستان و افسانه های آن است؟ آیا تابو سازی و اسطوره گری در ذات ما نیست؟ مثلا «اسلام واقعی»، «حکومت عدل علی»، «کوروش کبیر» و غیره چیزی جز آینه زبونی ما در دنیای مدرن نیست؟


اگر کسانی که به این چیزهایی که شما گفتید معتقدند، پیداست که از عالم دانش و پژوهش به کلی بیگانه اند. ما البته خودمان مثلا در اوایل دوره قاجاریه یعنی تا اوایل دوره قاجاریه از وجود دولت هخامنشی خبری نداشتیم و از دولت اشکانی هم جز چند بیتی که در شاهنامه یا بعضی کتابها مثل مجمل التواریخ و قصص ذکری شده بود، چیزی نمی دانستیم. برای اینکه اسلام وقتی به ایران آمد این نوع معلومات را کهنه کرد، گو اینکه البته خود ساسانی ها هم اطلاعی از دولت هخامنشی نداشتند. آن هم نتیجه مذهب زرتشتی بود که مذهب زرتشتی اسطوره ها و اعتقادات تاریخی خودش را داشت. معتقد به دولت پیشدادیان و کیانیان بود و وقتی که مذهب زرتشت ایران‌گیر شد و مردم به این مذهب معتقد شدند، دانششان نسبت به گذشته منحصر به آنچه که در مذهب زرتشتی وجود داشت، که نمونه اش را در اوستا، کتاب مذهبی زرتشتیان، که امروز قسمتی از آن موجود است، می بینیم.

این مذهب باعث شد که اسطوره ها و اطلاعات دیگری که در ایران بود از میان برود و اطلاع ما منحصر شود به آن چیزی که در مذهب زرتشتی دیده می‌شد و اعتقاد به وجود کیانیان، کیومرث و هوشنگ و تهمورث و جمشید و فریدون و منوچهر الی اخر و تا می رسد به دارای بزرگ. این دارای دوم در خاطره ها مانده که مغلوب اسکندر شد. این قسمت را از تاریخ ایران یاد مردم یعنی ساسانی ها می دانستند و به ایران اسلامی هم همین منتقل شد. در کتابهایی که به فارسی و عربی نوشته شد، همین ها را ذکر کردند. مثلا شاید مهمترین منبع این اطلاعات تاریخ معروف طبری به عربی است که این اطلاعات راجع به تاریخ ایران که قسمتی‌اش اساطیری است، ولی آنچه راجع به ساسانیان و اینها هست، همه تاریخی است درش قید شده.

اطلاع دقیق تر ما از تاریخ پیش از اسلام را اروپایی ها باعث شدند. یک عده از دانشمندان اینها آمدند به ایران و بر روی بعضی صخره ها و تخته سنگ ها نقوشی دیدند و فهمیدند که اینها خط است. سعی کردند این خطوط را کشف کنند و بالاخره موفق شدند. خط میخی را کشف کردند، خط پهلوی را کشف کردند، در نتیجه توانستند کتیبه های داریوش و خشایارشاه و بعضی شاهان دیگر هخامنشی را بخوانند و همینطور کتیبه بسیار معروف و مهم شاپور اول ساسانی و کتیبه های کرتیر، موبد بسیار مقتدر زرتشتی دوره ساسانی را بخوانند و از این راه به یک مقدار اطلاعات دقیق دسترسی پیدا کنند.

بعدها در صحرای ترکستان چین در جایی که شهرک تورفان وجود دارد، آلمانها و دیگران حفاری هایی کردند و در کاوش های آنها مقداری نسخه های خطی که در نتیجه خشکی زمین زیر ریگ ها محفوظ مانده بود، دسترسی پیدا کردند و به چند زبان ایرانی که از میان رفته بود، مانند زبان پارتی، که زبان اشکانیان بوده و زبان سغدی که زبان اصلی سمرقند و بخارا و آن نواحی بوده، دسترسی پیدا کردند و یک مقدار اطلاعات تاریخی هم از این راه ها به دست آمد.

این اطلاعات واقعی از تاریخ باستانی ایران یعنی هخامنشی ها، اشکانی ها و تا اندازه ای ساسانی ها، یکی نتیجه این کتیبه هاست و یکی هم نتیجه دسترسی مردم به آثاری که یونانی‌ها و رومی‌ها که معاصر پادشاهان ساسانی، اشکانی و هخامنشی بودند، از خودشان به یادگار گذاشتند. البته تاریخ هخامنشیان را در دوره خود آنها ننوشتند، بلکه بزرگترین مورخ یونانی، هرودوت که شاید بعضی او را بزرگترین مورخ دنیا حساب می کنند، چیزی را که از ایرانی ها شنیده بود در کتابهای تاریخش ضبط کرد و بعد که کتیبه‌های داریوش و خشایارشاه پیدا شد معلوم شد که او آنچه را که از ایرانی‌ها شنیده، درست ضبط کرده.

اینها منابع آگاهی و اطلاع از تاریخ باستان ایران شد و همه تحفه اروپایی ها و غربی هاست. خود ما این کار را از عهده برنیامدیم. البته بعدها دانشمندان ایرانی هم پیدا شدند که تسلط به مسائل پیدا کردند؛ مثل زنده یاد احمد تفضلی که همه این زبان‌ها را آموخت و آثاری درباره این زبان‌ها منتشر کرد. او یکی از نامدارترین دانشمندانی در ایران بود که پیدا شد که متاسفانه کشته شد. امروز هم هستند کسانی که این زبانها را تدریس می کنند. ولی منابع عمده شان آثار غربی است.

·                                 بیشترین ضرر و عقب ماندگی ایران مربوط به کدام دوران بوده، حمله اعراب، حمله ترکان یا حمله مغول؟


مهمترین صدمه ای که از لحاظ پیشرفت فرهنگی به ما خورده، صفویه به ما زدند. برای اینکه مردم را به زور شیعه کردند. این مذهب یک محدودیت هایی در آزادی فکری و اینها پیش آورد و در نتیجه فرهنگ ایران شروع به انحطاط کرد.

این انحطاط در اواخر دوره قاجاریه به اوج رسید. به طوری که ایران به تدریج شروع کرد به اقتباس از تمدن غربی و صنایع مغرب زمین و بعضی آداب و رسوم غربی. ولی این هم هست که اگر صفویه هم نبودند، هر تمدنی آخرش دچار انحطاط می شود. از این همه تمدنهایی که در دنیا به وجود آمده، هیچکدام نیست که دچار انحطاط نشده باشد. بزرگترین مثالش تمدن یونان، تمدن روم و تمدن ایران است که همه دچار تنزل در مزاج شدند. حتی تمدن چینی که تمدن مستقل و مهمی بود و تمدن هندی که آن هم تمدن معتبر و مهمی بود و فلسفه و زبانهای به خصوص و علوم مخصوص خودش را داشت، اینها هم همه آخرش دچار انحطاط شدند. انحطاط که به خصوص قبل از کمونیست شدن چین به چشم می خورد، ولی بعد از کمونیست شدن و به تدریج امروز اقتصاد چین یک اقتصاد زنده و پویایی است منتها هنوز زود است که بگوییم که این در حقیقت یک نوع تجدید حیاتی است و یا اینکه فقط یک تقلید موفقی است از صنایع غربی و جمعیت بسیار زیادی که تمامش با زندگی فقیرانه ای سر می کنند و چیزهایی را به قیمت ارزان می سازند و به سایر ممالک می فروشند. صنایعی که در چین امروز هست هیچکدام صنایع اصیل نیست و همه تقلید از صنایع غربی است و این امر مانع از حقیقت داشتن این فرضیه نمی شود که همه کشورها که یک تمدن داشتند آخرش رو به انحطاط می روند و تمدن تازه ای [یا] در خود آن کشور [شروع می‌شود]، یا از خارج به فرهنگ سابقش غلبه می کند.

ما هم درست همین حال را داشتیم. ما تمدن خودمان از دوران صفویه شروع کرده انحطاط و بعد که کاملا منحط شد، مصادف شد با توسعه کشورهای غربی و سیاست استعماری آن‌ها و ما همه تمدن غربی و زندگی با ماشین و صندلی وقاشق و چنگال را پذیرفتیم و دست به صنایع مختلف از صنایع خوراک تا صنایع پوشاک تا صنایع فلزی زدیم.

پاسخ‌های احسان یارشاطر به پرسش‌های شما (بخش پایانی)

۱۳۸۹/۰۹/۱۲

·                                 پرسیده اند آیا آذربایجانی ها و ترکهای ایران واقعا ترک هستند یا فقط چون حکومت های ترک در آن خطه مستقر بودند، زبان شان ترکی است و اصلا ایرانی بودند؟


مردم آذربایجان ایرانی بوده اند و ایرانی هم هستند. زبان غالبا دلیل غلبه یک مردمی بر یک سرزمینیست که مردمش یک زبان دیگری دارند. مثلا تمام آذربایجان، همدان و بروید تا اصفهان و کاشان و قم اینها زبانشان فارسی نبوده. اینها یک زبانی داشتند که دنباله زبان مادها بوده و این زبان امروز فقط در بعضی دهات دور افتاده اثرش باقی مانده. مثلا در بعضی دهات خلخال. بعضی دهات اطراف قزوین و زنجان. آن زبان مادی را امروز جاهایی که هست می گویند زبان تاتی. ولی چرا همه آنجاها غیر از آذربایجان فارسی حرف می زنند، برای اینکه دولت ساسانی زبانش فارسی بود و غلبه پیدا کرد بر تمام سرزمین های مادی و کم کم زبانش بر آنها مسلط شد. منتها در آذربایجان بعد از اینکه زبان مادی مغلوب زبان فارسی شد، کم کم اقوام ترک در آنجا از زمان سلجوقی ها نفوذ کردند و در دوره مغول یک عده قبایل ترک را آنها در آذربایجان سکونت دادند و زمینهای زراعتی آذربایجان را به سرکرده‌های ترک زبان و ایلات ترک زبان بخشیدند و واگذار کردند.



در نتیجه اینها هم عده شان کم کم زیاد شد و هم قدرت در دست آنها بود. این بود که به تدریج مردم آذربایجان ترک زبان شدند. این همانطور که گفتم خود زبان فارسی هم در جاهایی مثل کاشان و اصفهان زبان اصلی نیست، بلکه نتیجه تسلط ساسانی هاست.

زبان غالبا با تغییر دولت ها می تواند تغییر کند و آمدن قبایل ترک به آذربایجان کم کم چون قدرت هم در دست آنها بود، زبان مردم را ترکی کرد. مردم آذربایجان مثل مردم تمام خاورمیانه مخلوطند. با مردم فرض کنید شیراز و مشهد فرقی ندارند. هیچ جای ایران قوم خالص پیدا نمی شود. مثلا قوم آریایی خالص و قوم ایرانی خالص. در نتیجه حملاتی که به ایران شده و اقوام مختلفی که در ایران ساکن شده اند، قوم ایران و مردم ایران هم مخلوطی از اینهاست. در میان ایرانی‌ها در عربها ساکن شدند. پیش از آنها آسوری ها ساکن شدند. بعد ترکها و مغولها در ایران ساکن شدند. ولی این ها هیچکدام ماهیت و هویت مردم ایران را تغییر نداده. البته از لحاظ نژادشناسی، مردم ایران مخلوط اند، از همه این عناصر. ولی چون مردم غالبا مرسوم است که خود را به اسم زبانشان بشناسند، این که می گویند مردم آذربایجان ترک اند، این جنبه نژادی ندارد و فقط جنبه زبانی دارد.

مردم آذربایجان مخلوطی هستند از افراد ترک و ایرانی و مغول و عرب و اقوامی که به ایران حمله کردند و این شبیه اقوامی است که در خراسان و جاهای دیگر ساکنند. ولی زبانشان ترکی است. این است که نمی شود آذربایجانی ها را گفت ترک‌اند، به معنی این که از حیث نژاد صد در صد ترک اند. البته عنصر ترک هم درشان هست ولی عنصر ایرانی بیشتر است. ولی زبان البته زبان ترکی است.

·                                 نظر شما پرسیده اند درباره پان فارسیسم، آریا پرستی، ترک ستیزی، عرب ستیزی و اسلام ستیزی چیست؟


اینها تمام نهضت های مصنوعی است. هیچ کدامش نه به جایی رسیده و نه به نظر من به جایی خواهد رسید. نه می شود مذهب مصنوعی درست کرد، نه می شود نژاد را مصنوعی عوض کرد و نه می شود زبان مردم را مصنوعی عوض کرد. اینها نتیجه حوادث و جریانهای تاریخی است که یک مردمی یک مذهبی پیدا می کنند و به یک زبانی حرف می زنند. نژادشان هم هر کس درست رسیدگی کند می بیند معمولا مخلوط است. این است که این نهضت هایی که شما اسم بردید، به نظر من همه مصنوعی است و هیچ کدام به هیچ جا راه نخواهد برد.

·                                 پرسیده اند به نظر شما زبان فارسی غیر از این که می گویند ریشه اش از زبان پهلوی قدیم است، آیا یک لهجه از زبان کردی نیست؟ اگر کلمات عربی و کردی را حذف کنید، دیگر هیچ چیز برای تکلم به زبان فارسی باقی می ماند؟


سؤال حکایت از یک اشتباهات عجیب تاریخی می کند. کردها با ایرانی ها هم نژاد بودند چون زبانشان هم ریشه است. زبان کردی با زبان فارسی متفاوت است ولی نهایتا به یک اصل بر می گردند. یعنی یک زبانی است که امروز وجود خارجی ندارد. ولی ریشه زبانهای فارسی، کردی، لری و زبانهای دیگر ایرانی است که در ایران رایج است ]یکی[ بوده. پس کردها به قرینه زبان با فارس ها هم نژاد ]بودند[ و زبانشان هم از یک ریشه است، ولی امروز متفاوت اند. برای اینکه ما زبان کردی را نمی فهمیم و آنها هم اگر زبان فارسی را یاد نگیرند، نمی فهمند. اما من نشنیده بودم که کسی ایران را یک شعبه ای از کردستان یا از کردها بداند. نه، اینها موازی هم دیگر هستند. مردمی از نژاد ایرانی به قرینه زبانشان در مغرب ایران ساکن شدند که امروز کردی صحبت می کنند با لهجه های خیلی متعدد. عده ای هم هستند که در نقاط مختلف ایران زندگی می کنند و زبانشان زبان فارسی است که نزدیک ترین زبان آن زبان لری و زبان بختیاری است.

اینها، کردی و فارسی دو شعبه مختلف از یک زبان مشترک باستانی است. زبان فارسی مشتق از پهلوی نیست. دنباله زبان پهلوی است. همان زبان پهلوی است که به تدریج تفاوت پیدا کرده و عده زیادی لغات عربی، بعضی لغات ترکی و مغولی در آن وارد شده و خیلی هم، عده زیادی لغات اروپایی و مردم ایران به آن صحبت می کنند. کردی هم یک زبان دیگر ایرانی است. وقتی می گوییم ایرانی این شامل تمام مردمی که در ایران و حتی خارج از ایران زندگی می کنند، مثلا در بعضی نقاط قفقاز، و در آسیای صغیر، در تاجیکستان امروز، ازبکستان که زبانشان با زبان فارسی در اصل یکی است و از یک اصل مشتق شده. کردی هم یکی از آن زبانهاست. همین طور که عرض کردم هم ریشه است با فارسی ولی فارسی و کردی دو لهجه مختلف، دو زبان مختلف از زبانهای قدیمی ایرانی است.

·                                 چند تا سئوال شده که مربوط به واژه های ایران و پارس است و من سه تا از آنها را می پرسم. قدیمی ترین سند در مورد نام سرزمین و میهن مان کدام است؟ نام آن ایران بوده یا پارس؟ نام ایران از چه زمانی در کشور ما نهاده شده و از کجا آمده است؟ نام ایران آیا پیش از اسلام به ایران کنونی گفته می شده؟ بعد از یورش اعراب مردم ایران خود را چه می نامیدند؟ آیا در دوران صفویه به طور رسمی از نام ایران استفاده می شد؟ علت این پرسش اینست که با توجه به اینکه تغییر نام پرشیا به ایران در زمان رضا شاه صرفا از عهدنامه های بین المللی بوده است، عده ای می گویند که نام ایران در زمان رضا شاه ساخته شده است.


اشتباه می کنند. البته سئوالی که کردید خودش چند سئوال است. هم کلمه پرشیا یا پارس، به فارسی و هم کلمه ایران قدیم ترین ماخذش در ایران کتیبه های داریوش است. داریوش در کتیبه اش می گوید من پارسی هستم و آریایی. ولی خود کلمه پارس در کتیبه قدیم تر آشوری به صورت پارسوا دیده می شود که تقریبا یک قرن یا کمی بیشتر قدیمی تر است. ولی هر دوی اینها در ایران هخامنشی به کار می رفته و بیشتر از آن که اسم مملکت باشد، اسم قوم بوده.

داریوش می گوید من یک پارسی هستم و ایرانی ام. این کلمه ایران در تمام دوره های بعدی رواج داشته. البته ما از دوره اشکانی که آثار کتبی کم است، اطلاع درستی نداریم. ولی در دوره ساسانیان به تمام سرزمین ایران می گفتند ایرانشهر. شهر معنی قدیمی اش یعنی مثلا به انگلیسی
kingdom یعنی شهریاری و سرزمینی که وسعت داشته باشد و پادشاهی داشته باشد.

ایرانشهر که بعدها هم به کار می رفته به معنی ایران زمین بوده و البته ایران هم به کار می رفته. در زبان اوستایی هم گفته می شود که ایرانی ها یعنی مردم اوستایی، آنها اسمی از ایرانی ها آن طور که ما می گوییم نام نمی برند، ولی قوم اوستایی در یک جایی ساکن بودند به اسم آیره وئه یو که آن قسمت اولش آیرو همان قسمت اول ایران است و این اسم در اسم ایرج باقی مانده اولش آیرج همان جزئی است که در کلمه ایران دیده می شود. بنابراین کلمه پرشیا و ایران هر دو قدیمی است و قدیمترین سند و ماخذی که از هر دویش در ایران وجود دارد همان کتیبه های داریوش هخامنشی است و پارسوا درکتیبه های آشوری هم دیده می شود.

بعد از اسلام هم این اسم وجود داشته. گو اینکه مملکت دیگر به آن صورت وجود نداشته بلکه تا دویست سالی جزو متصرفات عربها بود و حاکم های عربی داشته تا این که به تدریج در ایران امرای محلی پیدا شدند. اول طاهریان ولی مهم تر سامانی ها و صفاری ها که این ها ایرانی الاصل بودند. و به خصوص صفاری ها و سامانی ها موجب ترویج زبان فارسی و نوشته شدن آثاری به زبان فارسی و سروده شدن اشعاری به زبان فارسی شدند که بعدا هم ادامه پیدا کرد و قوت گرفت.

·                                 یکی از کاربران سئوالی کرده که در آن فرضی مستتر است. این که به نظر شما چرا زبان فارسی درحال ضعیف شدن است و چرا گفتارهای روزانه مردم رو به افول است؟ چه راهکاری وجود دارد؟


یک زبانی ضعیف می شود، یعنی مفاهیمی که به آن زبان بیان می شود، کم و ناقص می شود، وقتی که فرهنگش ضعیف شود، یعنی آن نیرویی که فرهنگ را نگاه می دارد و نیروی باطنی آن قومی است که آن فرهنگ را دارند کم کم رو کاهش و کاستی بگذارد. این همانطور که قبلا عرض کردم این انحطاط و ضعف فرهنگ، نه از زمان مغول ها، مغولها به خلاف آن چه که معروف است، آنقدرها موجب تنزل فرهنگ ایران نشدند. چون مغولها بعد از یک مدتی خودشان کم و بیش ایرانی شدند و وزرای بسیار لایق ایرانی داشتند. مملکت را توسط آنها اداره می کردند. ولی از دوره صفویه، خوب، هر کشوری و هر جامعه ای بالاخره روزی با گذشت زمان شروع به انحطاط می کند. عامل اصلی زمان است و سن است. وقتی سن یک جامعه ای خیلی بالا می رود، طبیعی است که شروع به ضعف و انحطاط می کند، چنانکه ما تا حالا هیچ استثنایی در تاریخ دنیا برای این جریان ندیدیم مگر در مورد تمدن غربی که هنوز شروع به انحطاط نکرده ولی به قرینه سایر تمدن ها یک روزی خواهد کرد. گو اینکه یک عده بدبین می گویند همین الان هم شروع شده ولی من تصور نمی کنم.

گفتم این انحطاط در نتیجه طول مدتی که ایران یک فرهنگی را نگاه داشته، دچار ضعف می شود و این انحطاط از زمان صفویه آشکارتر است و در دوره قاجاری به اوج خودش می رسد و بعد ما دیگر تمدن غربی یا ظواهر تمدن غربی را اقتباس می کنیم و تا اندازه ای هم صنایع و تکنولوژی غربی را. مثلا امروز که در ایران کارخانه های متعدد وجود دارد و حتی صنایع اتمی دارد درست می شود، اینها همه نتیجه اقتباس از تمدن و صنایع غربی است. و این نمی شد مگر اینکه ایران، فرهنگ اصیل خودش، دچار انحطاط شده باشد.

·                                 یک کاربر نوشته است این شنونده رادیوهای فارسی زبان ایران را هم یاری کنید. بهتر است این رادیو ها برای نام بردن از این کشورها، پایتخت ها و کشورها کدام نام را به کار ببرند و چرا؟ برمه یا میانمار، کوسوو یا کوزوو، پکن یا بیجینگ، بمبئی یا مومبای، برلن یا یا برلین، ادینبورگ یا ادینبورو، بوستون یا باستن، دورهام یا دورام، بیت المقدس یا اورشلیم؟ آیا درست است که این رادیو ها به جای واژه های مصطلح در ایران واژه های دیگری به کار برند؟ آیا درست است که این رادیوها واژه ابداع کنند؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، در چه شرایطی؟


البته بعضی از این کشورها و شهرها در ایران اسمش سابقه دارد و ممکن است آن اسم، اسمی باشد که خود آن مملکت به کار می برد یا یک اسم دیگر باشد. مثلا ما به کشور مصر، مثل خود مصری ها می گوییم مصر. ولی اروپایی ها و آمریکایی ها یک اسم قدیمی تری از کلمه
Egypt یا به فرانسوی Egypte اقتباس کرده اند و به کار می برند. مثلا ما به کشور آلمان می گوییم آلمان که این اسم اقتباس از اسمی است که فرانسوی ها به کار می برند که Allemagne باشد. ولی خود آلمانی ها می گویند Deutschland دویچلاند که ما به کار نمی بریم و این کلمه را نمی شناسیم. این کار نتیجه جریانهای تاریخی است. ما چون اولین بار با زبان و تمدن فرانسوی از کشورهای اروپایی آشنا شدیم، خیلی از اسامی را ما از روی تلفظ فرانسه یا آن طور که فرانسوی ها به کار می بردند، به کار می بریم.

ولی اخیرا یونسکو توصیه کرد که شهرها و کشورها را حتی المقدور به آن اسامی که خودشان به کار می برند، به کار ببرند. مثلا ماها و دیگران همه بمبئی می گفتیم چون انگلیس ها بمبئی می گفتند و ما از آنها یاد گرفته بودیم. ولی حالا توصیه اینست که باید گفت مومبای برای اینکه خود هندی ها یا اقلا هندی هایی که در آن نواحی مرکزی و غربی هند هستند، مومبای می گویند. مثلا ما پکن می گفتیم که باز تلفظش فرانسوی است. اسم قدیمی پایتخت چین است. ولی حالا بیجینگ که مرسوم شده نزدیک تر است به آن تلفظی که خود چینی ها به کار می برند. به نظر من توصیه بدی نیست. برای اینکه از تشتت جلوگیری می کند و کم کم اگر مرسوم شود، همه دنیا یک شهر یا کشوری را به یک اسم خواهند خواند. به نظر من باید توصیه یونسکو را پذیرفت و هر کدام اینها را به آن صورتی که خودشان تلفظ می کنند، تلفظ کرد، اگر میسر باشد.

منتهی بعضی از اسامی اینقدر در بعضی از زبانها سابقه دارد که تغییرش یک قدری خلاف عادت است و ممکن است به آسانی صورت نگیرد. مثلا در کشورهای عربی اورشلیم نمی گویند. می گویند بیت المقدس. خوب بگویند. البته اگر این اسم رو نگاه دارند، ایرادی به آن وارد نیست. گو اینکه اسمی که خود عبری دارد اورشلیم است. البته اورشلیم آن طور که ما تلفظ می کنیم، نیست. ولی خوب نزدیک به این است. اگر غیر از این باشد و اسمی سابقه زیادی نداشته باشد، باید همان اسمی را که خودشان به کار می برند به کار برد. ولی اگر غیر از این است، باید همان اسم معمول مردم مملکت را به کار برد.

در مورد ایران که آیا ایران گفته شود یا پرشیا بله. این یک اشتباهی بود که در دوره رضا شاه پیش آمد و دولت ایران از کشورهای خارجی خواست که کشور را ایران بخوانند چون در زبان فارسی، ما کشور ایران می گوییم. این اصولا ممکن بود عیبی نداشته باشد. فقط یک عیب بزرگ دارد و آن اینست که کلمه پرس در فرانسه یا پرشیا در انگلیسی یا
Persien پرزین در آلمانی یک تداعی های مطلوبی دارد. شما وقتی در انگلیسی می گویید پرشیا عباراتی از قبیل Persian poetry, Persian Art, Persian wars, Persian empire و حتی Persian cat را به ذهن می آورد که همه غیر از Persian cat حکایت از یک جنبه هایی از فرهنگ و تاریخ ایران می کند و همه تداعی های مطلوبی است. حال آنکه ایران در نظر اروپایی ها بعد از ملی شدن نفت در زمان دکتر مصدق که انگلیس ها نمی پسندیدند، و بعد از انقلاب ایران که آمریکایی ها و اروپایی هیچکدام نمی پسندند، یک قدری زنندگی پیدا کرده ولی البته این هم ممکن است موقت باشد و از بین برود.

ولی به نظر من اشتباه بود که ما کلمه پرشیا و پرس را تغییر دهیم برای اینکه با تغییرش آن تداعی های مفید و مطلوب از بین رفت. دولت ها چقدر خرج تبلیغات می کنند. ما با دست خودمان کاری که با تبلیغات و خرج صدها میلیارد دلار نمی شد انجام داد، از بین بردیم. ولی دیگر حالا شده و ایران اینقدر اسمش در روزنامه ها به دلایل مختلف آمده و در کتابها و آثار دیگر که دیگر حالا برگرداندنش به پرس و پرشیا یک قدری دشوار است. ما خودمان در دانشنامه ایرانیکا چون مدتها فقط پرشیا به کار می بردیم برای اسم مملکت ایران. ولی از چندین سال به این طرف دیدیم که باید یک قدری هم تابع تاریخ و تابع جریان مرسوم بود. اینست که الان فرق نمی کند که کسی پرشیا بنویسد در اشاره به کشور ایران یا ایران بنویسد.

منبع: رادیو فردا، 12 آذر 1389




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
رادیو فردا:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.