شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ تير ۱۳۹۷ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مختصات واقعی ایران کنونی

مريم رجوي

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس بین‌المللی پاریس - جمعه، ۳ دی ۱۳۸۹

حضار محترم
تشکیل این اجلاس فرصت مغتنمی است تا سیاست صحیح نسبت به مهم‌ترین بحران سیاسی جهان را مورد بحث قرار دهیم.
جستجوی یک سیاست صحیح در قبال مسأله ایران همواره موضوع مناقشات نظری و سیاسی بوده است.
برای مدتها، مدافعان سیاست استمالت نظرگاهی را تبلیغ می‌کردند که بر ثبات و قدرت رژیم و نادیده گرفتن مقاومت مردم ایران مبتنی بود.
اما قیامهای سال
۸۸ این بحث را به کلی دگرگون کرد. زیرا این نظرگاه را اثبات کردکه رژیم حاکم در فاز پایانی است.

این قیام‌ها مختصات واقعی ایران کنونی را نشان داد که عبارتست از:
۱ـ ضعف بنیادی رژیم حاکم که زیر فشار بحرانها شقه شده است.
۲ ـ فقدان پایگاه اجتماعی ملایان،
۳ ـ به میدان آمدن نسلی از جوانان شجاع که به چیزی جز آزادی و دموکراسی رضایت نمی‌دهند.
۴ ـ استقبال وسیع جامعه ایران از شعار و خواست‌ اصلی مقاومت سازمان‌یافته که همانا “تغییر تمامیت رژیم“ است.
در ماه‌های اخیر به‌رغم سرکوب‌های بی‌رحمانه ملایان قادر به از بین‌بردن پتانسیل قیام‌ها و مهار گسستگی درونی خود نشده‌اند.
به‌طوریکه اعتراض سراسری دانشجویان در
۱۶ آذر و برکناری ناگهانی وزیر خارجه و معاون رئیس‌جمهور رژیم در روز‌های اخیر آن را دوباره آشکار کرد.

حال با رژیمی که به فاز پایانی رسیده، چه باید کرد؟
ـ مسیر اول مذاکره و دادن امتیاز به آن است به این امید که از ساختن بمب اتمی دست‌بردارد.
ـ مسیر دوم یک قاطعیت واقعی است و همراهی با مقاومت مردم ایران برای تغییر رژیم.
سیاست تعامل آمریکا در دو سال اخیر متأسفانه در مسیر اول قرار داشته است.
این سیاست، با لطمات شدیدی به جنبش مردم ایران عملاً به سرپا نگهداشتن رژیم کمک کرده است.
البته چنان که رهبر مقاومت، مسعود رجوی بارها گفته است:
«کاش مذاکره و معامله با این رژیم جواب می‌داشت، اما دست برداشتن از صدور ارتجاع و تروریسم و دست برداشتن از بمب اتمی، به‌طور بلافصل در داخل ایران به کاهش سرکوب و به شکستن طلسم اختناق و ریختن مردم به خیابانها راه می‌برد و رژیم را دچار فروپاشی می‌کند. اما فاشیسم ولایت‌فقیه نمی‌خواهد با عقب‌نشینی و تغییر رفتار، بقول خودش از ترس مرگ، خودکشی کند».

حال می‌خواهیم آثار مخرب سیاست تعامل را در چند زمینه مرور کنیم:

نخست در رابطه با قیام‌ها
شاید شنیده باشید که در خیابان‌های تهران بارها قیام‌کنندگان شعار می‌دادند “آقای اوباما با ملاها هستی یا با ما؟“
قیام‌ها فرصت بزرگی بود که آمریکا آن را از دست داد. زیرا به جای قرار گرفتن در کنار مردم ایران بسوی سران رژیم ایران، دست دراز کرد. به‌طوریکه درست در کوران قیام‌ها در مهر
۸۸ پای میز مذاکره مستقیم با نمایندگان احمدی‌نژاد نشست. درحالی‌که می‌توانست دولت منفور احمدی‌نژاد را نامشروع اعلام کند.

موضوع دوم برنامه اتمی است
در اظهارات رسمی، سیاست تعامل آقای اوباما مخالف آن است که سلاح اتمی به دست بنیادگرایان حاکم بر ایران بیفتد.
اما در عمل با مذاکرات بیهوده فرصت دستیابی رژیم به بمب را فراهم می‌کند.
بطوری که ملایان با احساس ایمنی، علاوه بر
۳۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم ضعیف تولید اورانیوم ۲۰ درصدی را هم شروع کردند.
امروز بسیاری تأیید می‌کنند که مذاکرات سال گذشته یک گام به پس بود و مذاکرات امسال، دو گام به پس.
بنابراین باید گفته معروف وینستون چرچیل خطاب به چمبرلن را تکرار کرد که «شما بین جنگ و تسلیم خفت بار، ننگ و تسلیم را انتخاب کردید ولی متعاقباً جنگ را خواهید داشت».

سومین موضوع عراق است
پس از جنگ عراق آمریکا احزاب دست‌نشانده رژیم را عملاً در حاکمیت عراق شریک کرد.
جنبش مقاومت در آن سالها بیش از
۴ هزار سند اطلاعات حساس درباره کارهای ملاها در عراق افشاء کرد.
یک نمونه آن اسامی
۳۲ هزار حقوق بگیر رژیم در عراق بود. آنها به تدریج عراق را به اشغال پنهان خود درآوردند.
متأسفانه در آن‌ سالها چشم و گوش‌ها به روی هشدارهای ما بسته بود.
حال آن که در همان موقع معلوم بودکه این بمبهای ملایان است که باعث کشتار‌های بیشتر در عراق می‌شود.
سیاست دولت جدید، خروج سربازان از عراق بوده است.
اما نباید همزمان با آن راه سلطه ملایان بر عراق باز شود.
اگر این سیاست، تغییر اساسی نکند به این معناست که عراق در سینی طلایی تقدیم ملاها خواهد شد و این آزمایش سهمگینی برای آمریکاست.

و اما چهارمین موضوع، مقاومت سازمان‌یافته مردم ایران است.
برای تعامل با ملایان، آمریکا، مقاومت ایران را قفل کرده و در نتیجه راه تغییر را بسته است.
راه‌حل صحیح مسأله ایران تغییر رژیم است.
یک تغییر دمکراتیک به دست مردم و مقاومت ایران. این همان عنصر تعیین‌کننده معادله ایران است.
پس هر سیاستی که راه را بر مقاومت ایران ببندد مهمترین اهرم تغییر در ایران و مهمترین نقطه‌ضعف رژیم را نادیده گرفته است.
و این است قلب خطای سیاست تعامل.
این اشتباه را به روشنی می‌توان در قبال اشرف دید.
ایالات متحده، می‌دانست که دولت مالکی دست‌نشانده ملاهاست و این دولت سیاستش را با جنایت و ترور پیش می‌برد.
با این حال مسئولیت امنیت اشرف را، به عراق منتقل کرد.
چنان که حقوق‌دانان نشان داده‌اند، این انتقال نقض قوانین بین‌المللی است: یعنی: نقض کنوانسیون چهارم ژنو، نقض کنوانسیون منع شکنجه، نقض اصل نان‌رفولمان و نقض اصل حق حفاظت.
در اینجا من قصد ندارم موضوع اشرف را از نظر حقوقی بحث کنم.
بحث من، بر سر صدمه‌یی است که سیاست تعامل به کانون امید مردم ایران زده است.
ملایان وقتی می‌خواستند قیام‌ها را مهار کنند اول به اشرف حمله‌ کردند.
آنها رابطه وجود یک مقاومت با جوشش اعتراضهای جامعه را،
خوب کشف کرده‌اند.
هیچ طرفی هم به‌اندازه آمریکا فشارهای رژیم، برای برچیدن اشرف را ندیده است. از جمله در سه دور مذاکرات رسمی وزارت‌خارجه با رژیم در بغداد.
حالا کار آنها به این جنگ روانی وحشیانه آن هم با نصب
۱۴۰بلندگو در اطراف اشرف رسیده است. و یا بیمارانی که حق برخورداری آزادانه از دارو و پزشک را ندارند.
راستی چرا ملاها از یک گروه محصور و بی‌سلاح آن هم در
۷۰ کیلومتری مرز ایران می‌ترسند؟
زیرا می‌دانند که کلید تغییر در آن‌جاست.
زیرا می‌دانند اشرف با هزار زن پیشتازش، الهام‌بخش برابری و آزادی برای زنان است. همان‌گونه که شما خانم تاوزند گفتید: «زنانی به غایت قدرتمند و شجاع».

و حالا به بزرگترین خطای سیاست تعامل می‌رسیم که به‌طور خاص در درج نام مجاهدین در لیست گروههای تروریستی وزارت‌خارجه دیده می‌شود.
ما امروز نیازی به بحث درباره ماهیت این اتهام نداریم.
مرکز بحث ما تأثیر تعیین کننده‌این لیست‌گذاری است که به‌معنای از کار انداختن موتور تغییر در ایران است.
وقتی دینامیزم تغییر در ایران را قفل می‌کنید چگونه انتظار دارید تحریمها بتواند اثر داشته باشد؟
وقتی که جنبشی را با انواع موانع مواجه می‌سازید دیگر چه مانعی در برابر یکه‌تازی رژیم حاکم باقی می‌ماند؟
برای درک اهمیت این موضوع باید به‌طور خاص به نقش مجاهدین به‌عنوان آنتی‌تز رژیم بنیادگرا اشاره کنم.
خمینی و جانشینان او دیکتاتوری خود را به نام اسلام برقرار کرده‌اند. البته اسلامی که در دست و پا بریدن، سنگسار، زن‌ستیزی، دروغ و فریب و صدور تروریسم خلاصه می‌شود.
در مقابل آنها مجاهدین یک درک بردبار و دمکراتیک از اسلام را ارائه کرده‌اند.
در برابر یک فاشیسم دینی تحت نام اسلام راه‌حل واقعی اسلام بردبار و دموکراتیک است.
این ویژگی فرهنگی و برخورداری از ریشه‌های عمیق در جامعه ایران از مجاهدین یک آنتی‌تز مؤثر در برابر ملایان ساخته است.
آنها نه تنها عامل شکست بنیادگرایی در داخل ایرانند بلکه مانع اساسی، در برابر پیشروی بنیادگرایی یعنی ملاها در منطقه‌اند.
حال وقتی مجاهدین در لیست قرار داده می‌شوند، در واقع تنها جنبش مسلمان سازمان‌یافته که قادر است پیشروی بنیادگرایی اسلامی را سد کند سرکوب می‌شود.
از همین منظر، نقش بی‌نظیر اشرف نیز برجسته می‌شود.
چنانکه میلیونها عراقی در بیانیه خود توصیف کرده‌اند، مجاهدین با مشخصه ضدارتجاع و ضدافراطی‌گری به‌مثابه آلترناتیو و وزنه تعادل در مقابل رژیم ایران در کنار مردم عراق ایستاده‌اند.
در یک کلام ضمن سه دهه گذشته، غرب و بویژه‌ ایالات متحده در سمت اشتباهی ایستاده که پیوسته امدادرسان آخوندها بوده است.
برای کنار آمدن با میانه‌روهایی که هرگز در این رژیم یافت نشدند، به کرات به ملاها امتیاز داد،
به جنبشی که نیروی تغییر در ایران است برچسب تروریزم زد،
در عراقی که کانون طمع‌ورزی رژیم است در و دروازه را به روی آخوندها باز کرد،
اشرف را که سمبل آزادیخواهی ایرانیان و سدی در برابر بنیادگرایی است در معرض حمله‌ و توطئه قرار داد، و با مذاکرات و مماشات ملاها را به بمب اتمی نزدیک کرد.
هدف من از یادآوری این اشتباهات هولناک این است که می‌خواهم رنج و شکنجی که مردم کشورم می‌کشند، پایان یابد. و دنیا از یک بن‌بست خارج شود.
هدف من از مبارزه با این نام‌گذاری بی‌اعتبار و دفاع از اشرف آزادی مردم ایران است.
آن‌چه یک روز توماس جفرسون گفت که «در بخشی از جهان زودتر و در بخشی از جهان دیرتر سرایت می‌کند»، حالا باید به ایران سرایت کندکه مردمش تشنه آزادی و دمکراسی‌اند.

اجازه بدهید بحث را با تأکید بر چند نکته به پایان ببرم:
ـ اول این‌که تحریمها باید، به تحریم خرید نفت بالغ شود و این ضروری است اما این تحریم، زمانی کارساز می‌شود که با اهرم مقاومت مردم ایران همراه شود.
وانگهی ضروری است پرونده حقوق‌بشر ایران به شورای امنیت ارجاع داده شود.

ـ دوم، راه‌حل مسأله ایران تغییر دمکراتیک به دست مردم و مقاومت ایران است.
ـ بنابراین ضروری است که آمریکا به موانعی که بر سر راه تغییر به‌وجود آورده و مشخصاً به نام‌گذاری تروریستی مجاهدین خاتمه دهد.

ـ سوم، مهم‌ترین وجه سیاست مماشات در دو سال اخیر، نقض تعهد آمریکا نسبت به حفاظت اشرف است.
ـ حفاظت از ساکنان اشرف توسط نیروهای آمریکا باید از سر گرفته شود و ملل‌متحد مانیتورینگ دائمی در آن‌جا، برقرار سازد.

ـ چهارم، به‌عنوان مقاومتی که آنتی‌تز بنیادگرایی اسلامی است اعلام می‌کنم که ما خواهان یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین دولت
یک نظام کثرت‌گرا بر اساس برابری زن و مرد و مشارکت فعال و برابر زنان در رهبری سیاسی جامعه و احترام به حقوق‌بشر هستیم که در آن از مجازاتهای قرون‌وسطایی و قوانین شریعت ملایان اثری نباشد.
ما خواهان یک ایران غیراتمی هستیم که با همه کشورهای جهان، روابط دوستانه داشته باشد.
چشم‌اندازی که در آن صلح و امنیت جهان تضمین پیدا می‌کند و جهان از چالشهای هولناک و چه بسا از جنگ جهانی سوم در امان می‌ماند.

دوستان عزیز!
در آستانه سالروز میلاد عیسی بن مریم قرار داریم. پیامبری که گفت آمده‌ام تا سرکوب‌شدگان را آزاد کنم.
با تبریک به معتقدان و پیروان او همگان را به یاری مردم ایران و به یاری اشرف فرا می‌خوانم.
از همه شما متشکرم و مشتاق شنیدن نظرات شما هستم.

 

منبع: سایت مجاهدین، 4 دی 1389




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مريم رجوي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.