شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

از تونس تا تهران چند کیلومتر راه است؟

دویچه وله

دولت بن‌علی پس از ۲۳ سال درزمانی کمتر از یک ماه و در اثر اعتراضات خیابانی سقوط کرد. این تحول سیاسی بسیاری از تحلیل‌گران را متوجه جنبش سبز و تجربه ایران کرده است.آیا تونس برای کنشگران سیاسی در ایران، تجربه‌ای آموزنده است؟


 


کمتر از یک ماه طول کشید: خودسوزی یک جوان تحصیل‌کرده‌ی بیکار تونسی، فوران خشم مردم از آمار ۱۴درصدی بیکاری، آتش گشودن بر روی مردم، شنیدن دیرهنگام صدای اعتراض و نارضایتی مردم  و سرانجام فرار دیکتاتور.



هم‌زمانی این رویدادها با سالروز فرار محمدرضاشاه پهلوی از ایران پس از شنیدن صدای انقلاب مردم (۲۶ دی ۱۳۵۷) و روزهای پایان اوج‌گیری اعتراضات مردمی در ایران (بهمن ۱۳۸۸) البته که تصادفی است. اما این تصادف مانع از پر شدن صفحات وبلاگ‌ها و فیس‌بوکها از شعار «چرا تونس تونست، اما ایران نتونست؟» نشده است.



زین‌العابدین بن‌علی پس از ۲۳ سال ریاست جمهوری تونس سرانجام متوجه این نکته شد که پست ریاست جمهوری مادام‌العمر نیست و پس از آتش گشودن بر روی مردم و کشتن ۵۰ تظاهرکننده ناگزیر اداره امور کشور را به نخست‌وزیر واگذار کرد. پیش‌بینی این موضوع که تحول سیاسی تونس ره به کجا خواهد برد، در لحظه حاضر ممکن نیست. فرار بن‌علی منجر به کاستن اقتدار دولت مرکزی شده است و اپوزیسیون ضعیف و نامنسجم تونس نیز جایگزینی قابل پذیرش برای همه ندارد. حکایت تونس، حکایتی است با پایان باز و فرجامی ناروشن. اما حکایت ایران چه شد؟ 


ایران سال گذشته در چنین روزهایی سرخط اخبار تمام دنیا بود: اعتراض به نتایج انتخاباتی که مردم مغشوشش می‌دانستند و درخواست کناره‌گیری رئیس‌جمهوری که او را "کودتاچی" خطاب می‌کردند. اعتراضات از فردای انتخابات در ۲۳ خرداد آغاز شد و تا ۲۲ بهمن یعنی هشت ماه ادامه داشت. در این مدت ده‌ها نفر که هنوز تعداد دقیقشان مشخص نیست، کشته شدند، ده‌ها نفر اعدام شدند، هزاران نفر دستگیر و شکنجه و به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند و هزاران نفر دیگر مجبور به فرار از کشور.


 شاید بن‌علی چندان با حاکمان فعلی ایران مقایسه‌کردنی نباشد. کاری که بن‌علی کرد بیشتر شبیه اقدام محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ بود تا محمود احمدی‌نژاد. علیرضا نوری‌زاده، کارشناس کشورهای عربی، به زمینه‌های میهن‌دوستی بن‌علی اشاره کرده و می‌گوید: «اولین مسئله‏ای که در این میان مطرح است، این است که آقای بن‏علی اراده‏ی حکومت کردن را بعد از این‏که تعداد کشته‏شدگان از ۵۰ گذشت، از دست داد. به اضافه‏ی این‏که فشار از میان اطرافیان‏اش، آقای غنوشی نخست‏وزیر، رییس پارلمان و همین‏طور بعضی از وزرا، به جهت مسیری که این شورش در پیش گرفته بود، بسیار زیاد شده بود. به معنای دیگر، تخریب اموال عمومی، آتش زدن، حمله و رویارویی‏ای که به‏وجود آمده بود، مسائلی نبودند که بن‏علی بتواند تحمل کند. چون دو راه پیش پایش بود؛ یکی این‏که متوسل به خشونت مطلق بشود که در آن صورت، وضع بسیار بدتر می‏شد و این زمینه‏ در تونس وجود داشت که به قول خودشان تبدیل به یک مواجهه یا رویارویی خونین بشود و ارتش از هم بپاشد، نیروهای انتظامی‏ از هم بپاشند. بنابراین این یک مسئله بود که بن‏علی را وادار به گریز کرد».



و این همان سیاستی بود که آخرین پادشاه ایران نیز در پیش گرفت. از سرکوب بیشتر چشم پوشید و زمام امور را به نخست‌وزیرش واگذار کرد تا شاید او بتواند اوضاع را آرام کند. 


محمدجواد اکبرین روزنامه‌نگار مقیم پاریس نه به میهن‌دوستی که به درایت بن‌علی اشاره می‌کند: «من زین‏العادین بن‏علی را دیکتاتور عاقلی می‏دانم که بقای خودش را به بقای نظام کنونی تونس پیوند نزد. وقتی ناگهان انفجار توقعات مردمی را دید، خودش رفت، نزدیکان درجه یک‏ او، یعنی خانواده‏اش و نزدیکان درجه دوی او، یعنی همکارانی که کاملاً به او نزدیک بودند و پرونده‏ی آن‏ها را با بن‏علی یکی می‏دانستند، آن‏ها از کشور خارج شدند و خواستند که اعتراضات به اشخاص ‏ محدود بماند و به نابودی کل نظام تونس کشیده نشود».


Bildunterschrift:


و این همان نکته‌ای است که به نظر آقای اکبرین حاکمان کنونی ایران خلاف آن عمل می‌کنند: «حکومت جمهوری اسلامی در حال حاضر، به حاکمان‏اش گره خورده است. یعنی آقای خامنه‏ای و آقای احمد‏ی‏نژاد گمان می‏کنند که بقای خودشان، یعنی بقای نظام جمهوری اسلامی و فنا و سقوط یا کنار کشیدن آن‏ها از قدرت، یعنی فنا و نابودی نظام جمهوری اسلامی. این اشتباه را بن‏علی نکرد. رفت تا نظام بماند. آقای خامنه‏ای و آقای احمدی‏نژاد نمی‏روند و در نتیجه، در درازمدت، نظام نمی‏ماند و خیلی طبیعی است که وقتی چنین نسبتی را میان حاکم تونس و مردم او تعریف کنیم، در آن‏جا ماجرا خیلی زود، در کم‏تر از یک ماه به نتیجه رسیده است. چون در آن‏جا بنا نیست نظام سقوط کند، بناست فقط یک ‌آدم مشخص و اطرافیان‏اش بروند. الان هم نگاه کنید که اعتراضات مردمی و انتقادهای عمومی شامل حال همین نزدیکان درجه یک شده، هنوز به کل نظام کشیده نشده است».


 


سرکوب با توجیه ایدئولوژیک



در این میان خودداری برخی از نیروهای ارتش از ادامه سرکوب مردم نیز به کمک آنان آمد. علیرضا نوری‌زاده ارتش تونس را بیشتر با ارتش محمدرضا پهلوی قابل مقایسه می‌د‌اند تا نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی. او می‌گوید: «ارتش تونس از جوامع روستایی تشکیل شده است. یعنی فرزندان روستا هستند که برای به‏دست آوردن لقمه‏ای نان و اعتبار، به ارتش می‏روند. بچه‏های جامعه‏ی شهری کم‏تر دنبال این مسئله هستند. طبیعتاً آن‏ها یک تربیت مذهبی و تمایلات مذهبی دارند و از مشاهده‏ی کشت و کشتار و این‏که هم‏وطنان‏شان از بین بروند، ناراحت می‏شوند. همان حالی را که ما در سال ۵۷ در میان نیروهای مسلح ایران مشاهده می‏کردیم».



وی البته به کارکرد ایدئولوژی و مذهب در سرکوب نیز اشاره کرده و می‌گوید: «رژیم جمهوری اسلامی با تکیه بر ایدئولوژی و مذهب، بخش‏های عمده‏ای از سپاه و نیروهای انتظامی را در اختیار داشت و این‏ها با آن خشونتی که از خودشان نشان دادند، در پوشش ایدئولوژی جنایت را توجیه می‏کردند. چون بالاسری‏های‏شان این کار را می‏کردند. در تونس کسی نبود این کار را بکند. جنایت توجیه‏پذیر نبود. جنایت، جنایت بود».


 


از یک کشور مستعمره تا یک مملکت پادشاهی 


تفاوت اما تنها محدود به حاکمان ایران و تونس نمی‌شود. این دو کشور تفاوت‌های ساختاری فراوانی دارند.



کشور تونس تا سال ۱۹۵۶ مستعمره فرانسه بود. "بورقیبه" اولین رئیس‌جمهور تونس پس از استقلال بسیار تلاش کرد تا بتواند کشورش را به سطح کشورهای در حال توسعه برساند. در این راه عاداتی که این کشور از دوران مستعمره بودنش کسب کرده بود، بسیار به کمک او آمدند. 


علیرضا نوری‌زاده در این باره چنین می‌گوید: «در میان کشورهای عربی و به‏ویژه در شمال آفریقا، تونس اتفاقاً برخوردار از یک جامعه‏ی مدنی است. اصلاحاتی که "بورقیبه" در دهه‏های ۵۰ و ۶۰، درست بعد از استقلال تونس، به‏ویژه در دهه‏ی ۶۰ به آن دست زد، باعث شد تونس علی‏رغم این‏که از نظر منابع مالی بسیار محدود بود، به عنوان یک کشور با ساحل مدیترانه که مورد توجه اروپایی‏هاست، یکی از مهم‏ترین محل‏های گردش اروپایی‏ها بشود و از این طریق، پول نسبتاً معقولی نصیب تونس شد. همین‏طور کارگران تونسی خارج از کشور، تأمین کننده‏ی بخشی از اعتبارات مالی کشور بودند. همه و همه‏ی این‏ها باعث شد که چهره‏ی تونس عوض شود».


 


نقش زنان در پیروزی جنبش مردمی تونس 


Bildunterschrift: علیرضا نوری‌زاده به حضور زنان در سطوح بالای تصمیم‌گیری در تونس اشاره کرده و می‌گوید: «حضور زنان در جامعه، در بالاترین سطوح کار و سطوح تصمیم‏گیری که این هم مدیون "وسیله" همسر بورقیبه بود که این اواخر مورد قهر و غضب شوهرش قرار گرفت نیز باعث می‏شود که جامعه‏ی تونس مثلاً در مقایسه با لیبی یا حتی با مغرب، متفاوت باشد». 


زندگی در کشوری که از ابتدای استقلال، زنان در بالاترین سطوح مدیریتی آن جا داشتند و نهادهای مدنی جزء جدانشدنی جامعه بودند، باعث شد تا وقتی اعتراضات مردمی رنگ و روی شورش به خود گرفت، نخبگان وارد صحنه شوند و همین نخبگان با جهت دادن به حرکت مردم، زمینه را برای فرار دیکتاتور فراهم کردند. 


و همین جامعه مدنی قوی و حضور هوشمندانه زنان بود که به اعتقاد علیرضا نوری‌زاده، سمت و سوی اعتراضات اخیر مردم تونس را نه به سمت یک "شورش اسلامی" که در جهت دموکراسی واقعی پیش برد: «تونس یک بار شورش اسلامی را تجربه کرده است. شورشی که در اوایل دهه‏ی ۸۰، در قرن بیستم میلادی، به عنوان "شورش نان" صورت گرفت، در حقیقت اسلامی‏ها بودند. "جنبش اتّجاح اسلامی" که بعداً به نام "نهضت" تغییر نام داد، آقای راشد غنوشی که البته نسبتی هم با نخست‏وزیر ندارد و همین‏طور گروه‏های دیگر اخوان‏المسلمین خود را برنده می‏دانستند. بورقیبه هم پیر شده بود و می‏گفتند نمی‏تواند تصمیم بگیرد. آن‏جا بن‏علی با کمک همین جامعه‏ی شهری، با کمک زنان، با کمک دانشگاهیان، موفق شدند آن شورش را سرکوب کنند و بعد از آن، دیگر تونس دچار آن زلزله‏های اسلامی نشد». 


به اعتقاد نوری‌زاده عبرت گرفتن تونسی‌ها از آن چه در ایران و در غزه از سوی بنیادگرایان اسلامی بر زنان می‌رود،  تأثیر بسیار زیادی در پیروزی این جنبش داشت.


 


رکن چهارم دموکراسی در تونس؛ قویتر از ایران 


این هم شاید از عوارض مستعمره بودن باشد که رسانه‌ها در تونس آزادتر از ایران توانستند عمل کنند. شبکه‌های عربی چون الجزیره و العربیه و نیز رادیو و تلویزیون فرانسه در این میان بسیار به پوشش خبری اعتراضات مردمی کمک کردند. اتفاقی که در ایران تنها با کمک تلفن‌های همراه و اینترنت فیلترشده می‌توانست بیفتد. 


نزدیکی تونس به قاره اروپا و نیز وجود جامعه قوی و تاثیرگذار مهاجران تونسی در کشورهای اروپایی به خصوص فرانسه نیز از نظر علیرضا نوری‌زاده به این اطلاع‌‌رسانی کمک می‌کرد.


 


الگوی تونس و درس مردم ایران از تونس 


عبدالرحمان راشد، سردبیر سابق الشرق‏الاوسط و مدیر العربیه، گفته این ایرانی‏ها هستند که در همه‏ی نهضت‏ها در صد سال اخیر، سرمشق و معلم عرب‏ها بودند.  اگرچه جنبش اعتراضی مردم در ایران پیروز نشده، ولی به همسایگان عرب آموخت که مردم می‏توانند باعث دگرگونی و تغییر بشوند. 


اما آنچه مردم معترض ایران می‌توانند از تونس بیاموزند به اعتقاد محمدجواد اکبرین استفاده بهینه از فرصت‌هاست. او می‌گوید: «مردم ایران می‏توانند یک نکته را از این واقعه دریابند و آن این است که فرصت‏ها را برای آزاد کردن انرژی‏شان غنیمت بشمارند و در واقع، در کمین فرصت باشند. این نکته‏ی بسیار مهمی است. فرصت‏هایی که در جامعه‏ای مانند جامعه‏ی ایران، در مقابل حکومتی مانند حکومت ایران، به‏دست می‏آید، می‏تواند متفاوت باشد با فرصت‏هایی که برای جامعه‏ی تونس به‏دست آمده و برای سایر جوامعی که در حال نجات خودشان از وضع موجود هستند. آن‏هایی که می‏آیند این فرصت‏ها را شبیه‏سازی می‏کنند، اشتباه می‏کنند. فرصت‏های ما، جنس فرصت‏های ما، از جنس فرصت‏های آن‏ها متفاوت است. چرا؟ چون جنس فرهنگ ما با فرهنگ جهان عرب متفاوت است و جنس حکومتی که ما به آن مبتلا هستیم، از جنس حکومتی که تونس به آن مبتلا بود، متفاوت است و لذا اگر او را پس از ۲۳ سال دیکتاتوری به دیکتاتور عاقل تعبیر می‏کنم، حکومت جمهوری اسلامی را دیکتاتور عاقلی نمی‏دانم. استبدادی می‏دانم که تدبیر خود را از دست داده و جامعه‏ی ایران باید این بی‏تدبیری حاکمان خود را برای از دست ندادن فرصت‏ها در نظر بگیرد».



و علیرضا نوری‌زاده استمرار مقاومت را درسی می‌داند که جنبش اخیر تونس می‌تواند به مردم ایران بدهد:«به اعتقاد من، جنبش تونس نشان داد که پایداری و ادامه یافتن عامل پیروزی است. مثلاً در ایران سه روز تظاهرات بود، بعد متوقف‏اش کردند. در تونس ادامه پیدا کرد و این خودبه‏خود تجربه‏ای شد برای دور تازه‏ی رویارویی بین حکومت و مردم. مردم دریافتند اگر بتوانند مقاومت کنند و مقاومتشان ادامه پیدا کند، شکاف در درون حاکمیت به‏گونه‏ای خواهد بود که چاره‏ای جز تسلیم نخواهد داشت».

منبع: دویچه وله: 26 دی ۱۳۸۹




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
دویچه وله:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.