شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خشم فروخفته سالیان؛ «جنبش سبز» نام مستعاری بیش نیست!
علی فیاض

علي فياض

 

ماجرای "انتخابات" سال گذشته، که در پی اختلافات و اصطکاکاتی که در راس رژیم ضد مردمی "جمهوری اسلامی" آغاز شد، به  یک ماجرای رسوا و افتضاح تمام عیار تبدیل شد، و با اعتراضات خیابانی با شعار "رای من کجاست؟"، تداوم خود را نه در دنبال رای رفتن، که در جستجوی آزادی و عدالت پی گیری کرد. "رای من" که بهانه ای "قانونی" برای نمایش نارضایتی از وضعیت موجود بود، به زودی تبدیل شد به شعارهایی چون  مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ولایت فقیه، و زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

و البته این شعارها ارتباط خاصی با "جنبش سبز" و جریاناتی چون "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" و "جبهه مشارکت" و اشخاصی چون خاتمی و موسوی و کروبی نداشتند. این شعارها نه تنها در آغاز حاکمیت خمینی، که حتی از شعارهای اصلی انقلاب 57 نیز به شمار می رفتند. شعارهایی که به زعم این جریانات شعارهای تندی محسوب می شدند، شعارهایی بودند که در دهه 60 نیز از سوی احزاب، سازمان ها، دانشجویان، کارگران و دیگر جوانان انقلابی به کار گرفته می شدند. "مرگ بر خمینی" که شعار محوری آن دهه بود، معنایی جز مرگ بر ولایت فقیه، و مرگ بر استبداد که مفهوم سلبی آزادی بود، نداشت.

البته یک تفاوت در این میان وجود داشت. و آن یک پارچه گی و همصدایی اپوزیسیون واقعی و سرنگونی طلب، علیه رژیم جمهوری اسلامی بود. توهمی وجود نداشت که مثلا به قانون اساسی ضد دموکراتیک مراجعه کنیم و "بندهای مغفول"! آن را نیز اجرا کنیم! کسی از اصلاح یا بازسازی رژیم و دتبال کردن "راه امام"! سخن نمی گفت. چون آن "امام" را نه تنها به رسمیت نمی شناختند، که او را جنایتکار می دانستند. تداوم این نگاه را امروز نیز در مبارزات مستقل مردم ایران می بینیم. البته شعارهای حداقلی نیز وجود دارد. شعارهای مبتنی بر حفظ و اصلاح رژیم.   

در خبرها آمده بود که جبهه مشارکت ایران اسلامی، خواهان نابودی رژیم نیست. آنها می خواهند آن را اصلاح کنند و در کانال اصلی آن قرار دهند. در این جملات، یک ادعا و یک فریب به چشم می خورد.

ادعا: بازگشت به اصل جمهوری اسلامی!

فریب: اصلاح رژیم!!

پرسش این است که مگر اصل جمهوری اسلامی از همان آغاز چیزی غیر از این بوده است، که امروز می بینیم؟ مگر شکنجه و کشتار و اعدام و ... کمتر از امروز اعمال می شده است؟ مگر اعدام های گسترده دهه 60، شکنجه های هولناک زندانیان، کشتار "محاکمه شدگان" تابستان 67، دستگیری ها، شکنجه ها و اعدام های دوران "ریاست جمهوری" علی خامنه ای و اکبر رفسنجانی که همه سردمداران  اصلاح طلب امروز نیز در آن سهیم و شریک بوده اند، با آنچه هم اینک اجرا می شود، تفاوت ماهوی داشته است؟

با توجه به این نکات، آیا اصلاح رژیم و انداختن آن در "کانال اصلی" و "راه امام" فریبی بیش نیست؟ پرسش اما این است که این شعار برای فریفتن کیست؟ اصول گرایان یا مردم؟ یا برای گریز از زیر تیغ اتهام سرنگونی طلبی؟ هر چه باشد، چه استراتژی چه تاکتیک، باید با مردم صادق بود. اگر تاکتیک است، به نظرم باید با مردم صادق بود. نباید مردم را مردد کرد. شاید اگر مردم شعار دیگری بشنوند، امیدوارانه تر به میدان بیایند. هزینه های آن را نیز باید پرداخت. همانگونه که اپوزیسیون مستقل و "غیر خودی" رژیم در دهه 60 آن کار را انجام داد. شاید بتوان پرسید، نتیجه آن چه شد؟ شاید عدم نتیجه به شرایطی مربوط می شد که توده های مردم درباره ماهیت خمینی و رژیم دچار توهم بودند. اینک اما، چنین نیست. مردم ما تجربه سه دهه را از سر گذرانده اند. و شرایط دهشتناک موجود را با تمام وجود خویش درک و لمس کرده و می کنند. اگر در آن زمان، نسل انقلابی آن روز، به دلیل روشنفکری، روشنگری و شناخت دقیق رژیم از روند موجود مطلع بود، توده های مردم اما امروز به تجربه بدینجا رسیده اند که راهی را که خمینی و رژیمش پیش پای آنها گذاشته بودند، سر از گورستان در آورده است.

 

با این حال می توانیم به گونه ای دیگرنیز به موضوع نگاه کنیم. با دیدی نسبی و حداقلی. ریزش نیروهای رژیم را به فال نیک بگیریم و تا مرحله ای با آنها پیش رویم. آنها را به چشم کاتالیزورهای سیاسی که از امکاناتی در داخل برخوردار هستند، بنگریم و نیروهایی را که در داخل نومیدانه به آنها چشم دوخته اند، به میدان مبارزه بکشانیم. بدنه و راس رژیم را به جان هم بیندازیم. از تمامی حرکت های اعتراضی علیه ولایت فقیه دفاع کنیم. تضعیف هر چه بیشتر رژیم ما را نیز به هدف خود که سرنگونی باشد، نزدیک تر خواهد ساخت. کسانی را نیز که دیروز جنایت می کردند و امروز به صفوف آزادی خواهان پیوسته اند در فردای ایرانی آزاد به دادگاه های عادلانه ارجاع دهیم.

"جنبش سبز"، اما نه جبهه است و نه تشکیلاتی خاص. نام مستعاری بیش نیست.  در این حرکت هم رادیکال ترین شعارها شنیده می شود و هم محافظانه ترین. هم اصلاح طلبان در آن حضور دارند و هم سرنگونی طلبان. چیزی که از آن به عنوان جنبش سبز یاد می شود، جنبش مردم رنج دیده ای است، با خشمی فروخفته. مردمی که با یک "بهانه قانونی" به خیابان آمدند. این جنبش متشکل از مردمانی است که سال ها خون دل خورده اند و نیز کسانی که به تدریج آگاه می شوند و وجدانشان آزارشان می دهد. و هر روز بر تعدادشان افزوده می شود.  پس زنده باد جنبش سبز!  

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.

 

alifayyaz@live.se

http://www.fayyaz.blogsky.com/

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.