شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۳۰ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

كمونيست‌ها و تشكل‌هاى توده‌اى كارگران

بهرام رحماني

بحث «تشكل‌هاى مستقل كارگرى» و همكارى‌هاى جمهورى اسلامى و خانه كارگر و انجمن¬های اسلامی کار با سازمان بين‌المللى كار، براى برپايى «تشكل‌هاى مستقل كارگرى» داغ‌تر شده است. نمایندگان سازمان بین¬المللی کار در سفر اخیر خود به ایران، خانه کارگر و انجمن¬های اسلامی را به عنوان تشکل¬های مستقل کارگری به رسمیت شناختند. بخش عظیم کارگران به خوبی آگاهند که این ارگان¬ها، نقش پلیسی در درون طبقه کارگر را به عهده دارند. رفرمیست¬ها و برخی از سندیکالیست¬ها نیز تلاش می¬کنند با کسب اجازه از وزارت کار جمهوری اسلامی و حمایت سازمان بین¬المللی کار، تشکل¬های «مستقل کارگری» بسازند. در حالی که فعالین و رهبران عملی پیشرو و کمونیست جنبش کارگری می¬کوشند از پایین و مستقیما توسط توده کارگران، تشکل¬های مستقل ضدکارگری و رادیکال خود را به وجود بیاورند و از طریق مبارزه طبقاتی، موجودیت علنی تشکل خود را به سرمایه¬داران و رژیم حامی سرمایه تحمیل کنند، همواره با سرکوب پلیسی مواجه می¬شوند. چند سال پيش‏ نيز سمينارى تحت عنوان «سمينار كارگر امروز درباره تشكل‌هاى مستقل كارگرى»، توسط نشريه كارگر امروز، در شهريور 1374_¬اوت 1995 برگزار گردید که قرار بود مباحث آن، در يك مجموعه به صورت كتاب منتشر گردد، اما اين كار انجام نشد. آن‌چه كه در زير ملاحظه مى‌كنيد سخن‌رانى¬(بهرام رحمانى(، در اين سمينار بود. *** من مى‌خواهم نخست اشاره مختصرى به تلاش‏هاى اوليه براى سازماندهى تشكل‌هاى توده‌اى كارگران در ايران، كه از سال 1906 گسترش‏ مى‌يابد و هم‌زمان با انقلاب مشروطيت است، داشته باشم و در بستر آن بحث خود را روى تشكل‌هاى كارگرى متمركز كنم. كارگران چاپخانه‌هاى تهران، پس‏ از تلاش‏هاى فراوان موفق مى‌شوند اتحاديه‌هاى خود را به وجود آورند. اين اتحاديه‌ها تحت نفوذ «حزب دمكرات»، كه در آن دوره قوى‌ترين حزب بود، قرار داشتند. اما، بعدها سركوب شديد فعالين كارگرى توسط دولت از يك‌طرف و سهيم شدن رهبران «حزب دمكرات» در حاكميت از طرف ديگر سبب شد كه نه تنها اين اتحاديه‌ها رشد نيافتند، بلكه در معرض‏ فروپاشى و انحلال نيز قرار گرفتند. اين وضعيت تا سال 1918، يعنى زمانى كه قحطى و بيمارى در شمال ايران چنان شايع شده بود كه در اثر آن هزاران انسان جان خود را از دست دادند و كمبود امكانات رفاهى و گرانى هزينه‌هاى روزافزون زندگى و فقر و فلاكت، جان و زندگى اكثريت مردم را تهديد مى‌كرد، ادامه پيدا مى‌كند. بعد از اين دوره است كه كارگران پيشرو چاپخانه‌ها، هم طبقه‌ئى‌هاى خود را سازمان مى‌دهند. آنان به دنبال چندين اعتصاب هدفمند، دولت را به عقب‌نشينى وادار مى‌سازند و به دستاوردهاى ملموسى نيز مى‌رسند. قراردادى را تنظيم مى‌كنند كه براساس‏ آن مناسبات بين كارگر و كارفرما روشن مى‌شود. هشت ساعت كار روزانه، مقررات استخدام و اخراج، و نرخ اضافه‌كارى، از جمله مطالبات كارگران چاپ است. بعد از اين دوره است كه تا اندازه‌اى وضع اقتصادى و شرايط زندگى كارگران بهبود نسبى مى‌يابد. پيشروى كارگران چاپخانه‌ها، روحيه اعتراضى كارگران بخش‏هاى ديگر را نيز، كه سازماندهى اتحاديه‌اى خود را آغاز كرده بودند، تا اندازه‌اى بالا مى‌برد. اتحاديه كارگران نانوائى‌ها، كارگران دستبافى‌ها، كارگران پست و تلگراف و تلفن، و بالاخره اتحاديه كارگران كفاشى‌ها، يكى پس‏ از ديگرى ايجاد مى‌شوند. «شوراى اتحاديه‌هاى تهران» در سال 1920 بوجود مى‌آيد. اين شورا، مسئوليت هدايت و آموزش‏ و سازماندهى اتحاديه‌هاى جديد را عهده‌دار است. و هر اتحاديه‌اى، سه نماينده در اين شورا دارد. در آغاز سال 1922، ده اتحاديه با ده هزار عضو كارگر، يعنى 20 درصد از كل كارگران تهران، در «شوراى اتحاديه‌هاى تهران» عضويت داشتند. به غير از اتحاديه‌هاى ياد‌شده، چندين تشكل كارگرى ديگر نيز در شرف تشكيل بودند. مانند اتحاديه داروسازان، كارگران تراموا و غيره. نمونه تهران، به سرعت در شهرهاى ديگر نيز گسترش‏ مى‌يابد. ‌اتحاديه‌اى به نام «حزب كارگرى» در تبريز فعاليت مى‌كرد كه در اواخر سال 1921 در حدود 3 هزار عضو داشت. اما، دامنه نفوذ اين سازمان خيلى وسيع‌تر از اعضايش‏ بود. »اتحاديه كارگران و كارمندان شيلات درياى مازندران« نيز يكى از نيرومندترين اتحاديه‌ها بود و در حدود 5 هزار عضو داشت. در آن دوره، در مجموع، 20‌هزار كارگر در اتحاديه‌هاى كارگرى سازمان داده شده بودند. اتحاديه‌ها، على‌رغم بى‌تجربگى، در نيمه دوم سال 1921، چندين اعتصاب بسيار موفق را سازمان دادند. از جمله اعتصاب كارگران نانوائى‌ها، چاپخانه، ريسندگى، پست و تلگراف و تلفن تهران، و اعتصاب كارگران بندر‌انزلى. اعتصاب 21 روزه معلمين، به ويژه، اعتصاب مهمى بود كه به يك نمايش‏ سياسى عليه دولت تبديل شد. تظاهرات عظيمى به وقوع پيوست كه كابينه «قوام‌السلطنه» را ساقط كرد. كابينه ليبرال «مشيرالدوله» به جاى آن بر سر كار آمد و قول يك سلسله رفرم‌هائى را داد.(1) جنبش‏ كارگرى جوان ايران، در اين دوره دو مساله بسيار مهم را تجربه مى‌كند: 1_ احزاب در سازماندهى و جهت‌گيرى تشكل‌هاى غير‌حزبى و توده‌اى نقش‏ مهمى را بازى مى‌كنند. بنابراين هنگامى كه حزبى، حمايت سياسى خود را از يك تشكل توده‌اى قطع مى‌كند، آن تشكل دچار ركود و يا انحلال مى‌شود. زمانى‌كه «حزب دمكرات» جايگاه خود را در حاكميت پيدا كرد و حمايت سياسى خود را از «اتحاديه كارگران چاپخانه‌هاى تهران» قطع نمود، اين اتحاديه دچار بحران گرديد و منحل شد. اين حزب گرچه در جنبش‏ كارگرى نفوذ داشت، اما اساسا جنبش‏ كارگرى را براى رسيدن به حاكميت به دنبال سياست‌هاى بورژوائى خود مى‌كشيد. از سوى ديگر واضح است كه كارگران نيز حمايت خود را از اين حزب قطع كردند. احزاب غير‌كارگرى هميشه نقش‏ مخربى را در طول تاريخ در جنبش‏ كارگرى بازى كرده‌اند. تشكل كارگرى بايد مستقل از احزاب بورژوائى خود را متشكل نمايد، نه از احزاب طبقه خود. اين، تجربه‌اى بسيار ارزنده براى كارگران راديكال و سوسياليست آن دوره بود. 2_ هنگامى‌كه جنبش‏ كارگرى اوج مى‌گيرد و پايه‌هاى قدرت حاكميت را مى‌لرزاند، بورژوازى و دولت آن از يك طرف با توسل به نيروهاى سركوبگر خود، سركوب خونين جنبش‏ كارگرى را آغاز مى‌كنند و از طرف ديگر تلاش‏ مى‌كنند با اتكا به گرايش‏ رفرميستى درون جنبش‏ كارگرى، آن را به انحراف و بن‌بست بكشانند. كما ‌اين كه، دولت وقت به «مخبرالسلطنه» ماموريت داد تا اتحاديه «حزب كارگرى» تبريز را به زير نفوذ دولت درآورد. اما على‌رغم تلاش‏‌هاى وى، آگاهى كارگران و رهبرى اتحاديه سبب شد كه اميد دولت نقش‏ بر‌آب شود و وى نتواند آن اتحاديه را زير نفوذ و سلطه دولت در‌بياورد. دوره دوم جنبش‏ كارگرى پس‏ از اين كه «رضا شاه»، در سال 1928، پايه‌هاى حاكميت خود را محكم نمود، اقدامات شديدى را عليه جنبش‏ كارگرى و مخالفين خود آغاز كرد. در اثر اين اقدامات، جنبش‏ كارگرى از رشد باز‌ماند. اما، پس‏ از سقوط «رضا شاه» و فضاى نسبتا باز فعاليت سياسى در سال 1941، جنبش‏ كارگرى مجددا جان تازه‌اى مى‌گيرد. همين طور، پس‏ از به قدت رسيدن «محمد رضا شاه»، در اكتبر 1941، زندانيان سياسى مورد عفو قرار مى‌گيرند و رهبران كارگرى و كمونيست‌ها از زندان‌ها آزاد مى‌شوند. و آزادى آنان در گسترش‏ جنبش‏ كارگرى بى‌تاثير نبوده است. در اول ماه مه 1944، چهار اتحاديه در تهران، سازمان جديدى را به نام شوراى متحده مركزى اتحاديه كارگران و زحمت‌كشان، «شوراى متحده»، به وجود مى‌آورند. «حزب توده» از طريق عضويت اعضاى كميته مركزى خود در هيات اجرائى اين شورا، آن را تحت آتوريته سياسى خود مى‌گيرد. بعد از تيراندازى به «شاه» در دانشگاه، سركوب‌هاى سياسى شدت مى‌يابد و در پى آن رهبران «حزب توده» و «شوراى متحده» بازداشت مى‌شوند و دفاتر آنان در تهران و شهرستان‌ها تعطيل مى‌گردد. با كودتاى 28 مرداد 1332، سركوب خونين جنبش‏ كارگرى آغاز مى‌شود و اين وضعيت، تقريبا، با‌كم و كاست‌هائى تا مقطع انقلاب 1357 ادامه مى‌يابد.(2) شايان ذكر است كه «حزب توده» در اين دوره با دولت همكارى مى‌كند و در راستاى سياست‌هاى دولت وقت ايران، به سركوب آن دسته از رهبران و فعالين كارگرى نيز دست مى‌زند كه در مقابل گرايش‏ رفرميستى آن در درون جنبش‏ كارگرى ايستاده‌اند. عوامل اين حزب، در اول ماه مه 1325، به تجمع كارگران در اسدآباد شميران حمله مى‌كنند. در همان روز، به دفتر اتحاديه‌اى كه «يوسف افتخارى» دبير آن بود نيز حمله مى‌كنند و اسناد و مدارك اتحاديه را با خود مى‌برند. به علاوه، در يك حركت تهاجمى، وى را مى‌دزدند و در محل «حزب توده» در خيابان فردوسى زندانى‌ مى‌كنند و سپس‏ تحويل زندان شهربانى مى‌دهند.(3) تشكل‌هاى مستقل كارگرى ايده تشكل‌هاى مستقل كارگرى، تاريخا از طرف جرياناتى در درون جنبش‏ كارگرى مطرح مى‌شود كه سياست آنان، محدود كردن مبارزه طبقاتى و راديكال كارگران است. تعداد چنين تشكل‌هائى كه نام كارگر را به دنبال خود يدك مى‌كشند، در حالى كه اساسا مضمون فعاليت‌شان به نفع بورژوازى است، كم نيست. شايد اين سئوال مطرح شود كه اگر جريانى، كارگرى است و به جهان‌بينى ماركسيستى و مبارزه طبقاتى معتقد است، چه نيازى دارد كه تابلوى «استقلال» را بر گردن خود آويزان نمايد؟ مگر به بورژوازى اعلان جنگ طبقاتى نكرده است؟ اگر بحث بر سر استقلال حقوقى‌ و ‌تشكيلاتى است، اين كه امر پذيرفته شده‌اى است. هر تشكيلاتى براى خود اسم و رسم و سوخت و ساز درونى دارد. اما، استقلال از لحاظ سياسى، غير واقعى و گمراه‌كننده است. مگر غير از اين است كه جامعه بشرى به دو طبقه بورژوازى و كارگرى تقسيم شده است. و هر كدام از اين دو طبقه، ايدئولوژى و سياست‌ها و تشكل‌هاى خود را دارند. «انگلس»، در‌اين مورد مى‌گويد كه: «...‌مادام كه جامعه به دو طبقه رو در رو تقسيم شده باشد. ‌يعنى از يك سو سرمايه‌داران كه تمام وسايل توليد، زمين، مواد خام و ماشين‌آلات را در انحصار خود دارند و از سوى ديگر كارگران، يعنى مردم زحمت‌كشى كه تماما از مالكيت وسايل توليد محرومند و تنها صاحب نيروى كارشان هستند، تا زمانى كه اين آرايش‏ اجتماعى موجود باشد، قانون كار مزدى همچنان قدرتمند باقى خواهد ماند. و هر روز از نو، زنجيرهائى را كه مردم كارگر را به بردگان محصول كار خودشان تبديل مى‌كند، محكم‌تر خواهد كرد.»(4) بنابراين هر تحرك انسان در جامعه، از فعاليت‌هاى هنرى و فرهنگى گرفته تا مبارزه سياسى، به يكى از اين دو طبقه يارى مى‌رساند. اگر اين مساله را در سطح عمومى قبول داشته باشيم، قطعا به پوچ بودن و غير‌واقعى بودن مساله «استقلال» عميقا پى خواهيم برد. تشكل مستقل كارگرى در ايران علاوه ‌بر دولت ايران، دولت‌هاى شوروى، آمريكا، و انگليس‏ نيز از نزديك تحولات جنبش‏ كارگرى ايران را تحت نظر داشته‌اند. گرايش‏ كمونيستى در جنبش‏ كارگرى ايران در دوره‌هائى از تاريخ، كه كارگران توانسته‌اند به طور علنى و يا نيمه‌علنى فعاليت كنند، از جايگاه اجتماعى و طبقاتى خاصى برخوردار بوده است. كارگران پيشرو و سوسياليست تلاش‏ كرده‌اند كه مستقل از گرايشات ديگر و نفوذ دولت‌ها، جنبش‏ طبقاتى طبقه كارگر را هدايت كنند. نمونه‌هاى زير، دخالت‌هاى دولت‌ ايران و دولت‌هاى خارجى در جنبش‏ كارگرى را نشان مى‌دهد: «...‌وزارت خارجه انگلستان، در آن‌جا كه منافع تجارى آن كشور مستقيما درگير نبود، به اتحاديه‌هاى ضد كمونيستى نظر مساعدى داشت و سركوب خشونت‌آميز اتحاديه‌هاى كارگرى را به مثابه نارضائى مى‌دانست كه احتمال داشت محركان انقلابى، از آن بهره‌بردارى كنند. بنابراين، كنسول انگستان طى سال‌هاى 1321 تا 1323 كه جنبش‏ كارگرى اصفهان مستقل از «حزب توده» و اتحاديه سراسرى آن، «شوراى مركزى»، فعاليت مى‌كرد، رهبران گوناگون اين جنبش‏ را يارى مى‌داد.»(5) «براى اتحاديه سنديكاهاى كارگرى ايران، »اسكى«، كه حزب دولتى دمكرات ايران آن را تأسيس‏ كرده بود و مقامات وزارت كار و تبليغات و روساى كارخانه‌ها، كه برگزيده دولت بودند، آن را رهبرى مى‌كردند، چندان دشوار نبود كه نام‌هايى را به فهرست اعضاى خود بيافزايد. به گفته «هندلى» كارگران شاغل در كارخانه‌هاى دولتى موظف بودند كه به عنوان يكى از شرايط حفظ شغل خويش‏ به اتحاديه مزبور بپيوندند.»(6) «... اتحاديه «اسكى» على‌رغم وابستگى اسمى به «حزب دمكرات» قوام، عملا ابزار دربار و ارتش‏ شده بود. در اصفهان، «اسكى» به اتحاديه كارگران و پيشه‌وران و دهقانان اصفهان، كه زير حمايت كارفرمايان و رهبر آن شمس‏ صدرى بود، وابستگى داشت.»(7) «... اتحاديه مركزى كارگران و كشاورزان ايران، «امكا»، اعلام كرد كه تنها اتحاديه راستين كارگران و دهقانان ايران است. يكى از نشريات «امكا» ادعا كرد كه اين اتحاديه، داراى استقلال كامل است و خوشبختانه هيچ حزب و يا سازمان سياسى پشتيبان آن نيست. سفارت آمريكا در هم‌داستانى با اين ادعا اظهار داشت كه اكنون «امكا» در حقيقت اتحاديه‌اى است كه در مستقل بودن از حزب و سياست از همه نزديك‌تر است.»(8) «... در زمانى كه اسدا اعلم وزير كار بود، يك كنگره كارگرى در اسفند 1329 در تهران برگزار شد... در نتيجه اين كنگره، فدراسيون كارگرى سراسرى تازه‌اى به نام «كنگره اتحاديه كارگرى ايران» تشكيل گرديد كه «اسكى» و «امكا» را در بر مى‌گرفت.»(9) البته بايد خاطر نشان ساخت كه چنين اتحاديه‌هائى نه تنها جايگاه با اهميتى در بين كارگران پيدا نكردند، بلكه به تدريج از بين هم رفتند. كارگران، يا نسبت به اين نوع تشكل‌ها توهم داشتند و از روى سادگى، با چشم‌انداز مبارزه طبقاتى، در آن حضور مى‌يافتند و يا مجبور به اين كار مى‌شدند. در هر صورت، به محض‏ اين كه به ماهيت غير كارگرى و وابستگى آن‌ها به دولت پى مى‌بردند، از آن‌ها كناره مى‌گرفتند. جنبش‏ كارگرى پس‏ از انقلاب 1357 جنبش‏ كارگرى ايران در اواخر رژيم سلطنتى، و مدتى بعد از انقلاب 1357، فرصتى بدست آورد كه قدرت طبقاتى خود را به نمايش‏ بگذارد. اعتصابات عظيم كارگرى، مطالبات طبقاتى، به ميدان آمدن شوراهاى كارگرى، و جنبش‏ مجامع عمومى، يك بار ديگر نشان داد كه جنبش‏ كارگرى ايران پتانسيل بسيارى براى گسترش‏ و تعميق مبارزه طبقاتى خود دارد. در همين دوره كوتاه، جنبش‏ شورائى نشان داد كه وسيع‌ترين جنبش‏ سازمانيابى توده‌اى كارگران است. جنبشى كه قادر است اختناق سياسى و بى‌حقوقى را در هم شكند و فضائى قابل زندگى براى مردم به وجود آورد. اما، در اين دوره نيز غيبت يك حزب كمونيست كارگرى نيرومند، اين فرصت را به دولت بورژوا‌_¬اسلامى داد كه جنبش‏ كارگرى را بى‌رحمانه سركوب كند و رهبران و فعالين آن را زندانى و اعدام نمايد. آنچه باز در اين دوره مهم است، تلاش‏ دولت براى به وجود آوردن ابزار مناسب خود در درون جنبش‏ كارگرى و مهار و سركوب جنبش‏ طبقاتى كارگران است. «شوراهاى اسلامى» و در راس‏ آن «خانه كارگر»، در واقع نقش‏ سازمان امنيت و اطلاعات دولت را در جنبش‏ كارگرى به عهده گرفتند. گرايش‏ راديكال و سوسياليستى در درون جنبش‏ كارگرى در طول سال‌هاى اخير، به طور دائم براى تحريم و انحلال «شوراهاى اسلامى»، مبارزه‌اى سخت و بى‌امان را پيش‏ برده است. براى كمونيست‌ها روشن است كه بايد در مبارزات روزمره كارگران، در محيط كار و زندگى، حضور و دخالت فعال داشته باشند. رشد و گسترش‏ جنبش‏ طبقاتى كارگران و به ميدان آوردن نيروى اجتماعى طبقه كارگر، براى كمونيسم كارگرى يك امر حياتى است. كمونيست‌ها منافعى جدا از منافع كل طبقه كارگر جهانى ندارند. همان طور كه قبلا نيز اشاره كردم، احزاب بورژوائى و دولت‌هاى آنان با امكانات مالى و نيروهاى سركوبگر خود در جنبش‏ كارگرى دخالت مى‌كنند. آن‌ها سعى مى‌كنند كه اعتراضات كارگراى را كنترل كنند، مبارزات كارگران را سركوب نمايند، و نيروى طبقه كارگر را در برابر سياست‌هاى ضدكارگرى دولت و كارفرمايان به سازش‏ و تسليم وادار كنند. علاوه بر آن‌ها، گرايش‏ رفرميستى در درون طبقه كارگر نيز اهداف خود را در چهارچوب نظام سرمايه‌دارى دنبال مى‌كند. در مقابل همه اين‌ها، گرايش‏ كمونيستى درون جنبش‏ كارگرى تلاش‏ مى‌كند مبارزه هدفمندى را، از تحميل مطالبات روزمره كارگران به كارفرمايان و دولت گرفته تا سرنگونى نظام سرمايه و لغو كار مزدى، با اتكا به نيروى كل طبقه كارگر به پيش‏ ببرد. نمونه «بلشويك‌ها» در اين زمينه گوياى فعاليت كمونيست‌ها در جنبش‏ كارگرى است. در جنبش‏ كارگرى روسيه آن دوره، مساله جنبش‏ مستقل كارگرى، جدا كردن مبارزه طبقاتى كارگران از گرايشات بورژوائى بود كه سعى مى‌كردند جنبش‏ كارگرى و نيروهاى آن را به دنبال سياست‌هاى خود بكشانند و مبارزه كارگران را از ماهيت طبقاتى تهى نمايند. انتقاد «لنين» به اكونوميست‌ها و نارودنيك‌ها اين بود كه آنان با مطرح كردن جدائى مبارزه اقتصادى از مبارزه سياسى، به جنبش‏ كارگرى پشت كرده و سياست‌هاى بورژوا¬_‌ليبرالى و زد و ‌بندهاى شبه پارلمانى را در بين كارگران گسترش‏ مى‌دادند. امروز نيز، جريانات رنگارنگى در جنبش‏ كارگرى وجود دارند كه به نام «كارگر» خاك در چشم كارگران مى‌پاشند، مانع گسترش‏ مبارزه راديكال كارگران در زمينه‌هاى اقتصادى و سياسى مى‌شوند، اين مبارزات را از هم جدا مى‌كنند، و به احزاب كارگرى كمونيستى و فعالين آن برخورد خصمانه مى‌كنند. آنان، مدعى هستند كه عضويت در تشكل مستقل كارگرى، خوبست و در احزاب كارگرى كمونيستى، بد. به نظر آنان، تشكل‌هاى كارگرى بايد مستقل از احزاب كمونيست باشند. اين جريانات، كمونيست‌ها و احزاب كمونيستى را به باد ناسزا مى‌گيرند و آگاهانه يا ناآگاهانه، عملا در تبليغ عليه آرمان‌هاى جنبش‏ كارگرى و كمونيستى با بورژوازى هم‌صدا مى‌شوند. «لنين» در اثر معروف خود، «چه بايد كرد»، در مورد مبارزه اقتصادى و اتحاديه‌اى تذكر مى‌دهد كه: «... فقط كنگره لندن و كنگره بين‌الملل سوسياليست اشتوتگارت، مرا به اين نتيجه رساند كه بى‌طرفى تريديونيونى به عنوان يك اصل، قابل دفاع نيست. تنها اصل صحيح، نزديك‌ترين صف‌بندى اتحاديه‌ها با حزب مى‌باشد. سياست ما بايد نزديك‌تر كردن اتحاديه‌ها به حزب و پيوند آن‌ها با آن باشد. اين سياست بايد مصرانه و با پشتكار در تبليغ و آژيتاسيون و فعاليت‌هاى سازمانى ما ترغيب شود. بدون اين كه سعى كنيم فقط شناسايى نظريات خودمان را بدست آوريم و بدون اين كه كسانى را كه داراى عقايد متفاوتى هستند، از اتحاديه‌ها بيرون كنيم.»(10) تنها از طريق رشد و گسترش‏ گرايش‏ كمونيستى در درون طبقه كارگر است كه همبستگى طبقاتى كارگران افزايش‏ مى‌يابد و قدرت پرولتاريا تحكيم مى‌يابد، نه از طريق گرايشات ديگر. بنابراين، بسيار روشن است كه جرياناتى كه قضيه را وارونه جلوه مى‌دهند، امر ديگرى را دنبال مى‌كنند. هدف اين قبيل جريانات، متحد ساختن كارگران و تقويت مبارزات اقتصادى و سياسى آنان نمى‌باشد، بلكه سياست سازش‏ طبقاتى و ائتلاف با نيروهاى رنگارنگ بورژوازى و سهيم شدن در گوشه‌اى از حاكميت را دنبال مى‌كنند. نظريه‌پردازان تشكل مستقل كارگرى، با بحث‌هاى گنگ و غير‌مستدل خود تنها باعث تنگ‌تر شدن محيط تنگ خود مى‌شوند. اگر بحث بر سر جنبش‏ طبقاتى مستقل كارگرى است، كه بايد طبقه كارگر را براى سرنگونى نظام سرمايه‌دارى و ايجاد يك جامعه نوين انسانى سازمان داد، قاعدتا به احزابى نياز است كه در متن پيشبرد مبارزه طبقاتى در هر كشور، پرچم وحدت و منافع مشترك كارگران سراسر جهان را به دست گيرند و در همه مراحل مبارزه طبقاتى، مصالح كل جنبش‏ طبقه كارگر را نمايندگى كنند. چنين مبارزه‌اى، به احزاب كارگرى كمونيستى نياز دارد. اما، بحث «استقلال» از زاويه ديگرى مطرح است و آن اين است كه طبقه كارگر را از جهان‌بينى و احزاب طبقاتى خود جدا كند و مبارزه اقتصادى و سياسى آن را كم‌رنگ نمايد. چرا كه آن‌ها، مانع تبليغ و اشاعه ماركسيسم در درون طبقه كارگر هستند و دخالت فعال كمونيست‌ها در تشكل‌هاى توده‌اى كارگرى و متكى شدن اين تشكل‌ها به ايدئولوژى كمونيستى و احزاب كارگرى كمونيستى را نمى‌خواهند. خلاصه كنم، تشكل‌ مستقل كارگرى، يك مقوله توهم‌زا و غيرواقعى است. چرا كه: 1_ تشكل‌هاى توده‌اى واقعى كارگران، يعنى تشكل‌هايى كه دفاع از منافع و مصالح راديكال سياسى و اقتصادى كل طبقه كارگر را وظيفه خود قرار مى‌دهند، از كمونيسم و احزاب كارگرى كمونيستى نيز حمايت مى‌كنند و در مبارزه خود به آن‌ها اتكا مى‌نمايند. در دنياى امروز، اين فقط احزاب كارگرى كمونيستى هستند كه به عنوان بخشى از طبقه كارگر، هم خواهان بيشترين بهبود در وضعيت معيشت طبقه كارگر مى‌باشند و هم كارگران را براى انقلاب اجتماعى و به دست گرفتن سرنوشت خود سازمان مى‌دهند. 2_ بحث مدافعين تشكل‌هاى مستقل كارگرى به اين نتيجه ختم مى‌شود، كه كارگران بايد تشكل خود را مستقل از احزاب كارگرى كمونيستى به وجود آورند. اين بحث، اصولا در راستاى اهداف و منافع بورژوازى است. چرا كه در تاريخ جنبش‏ كارگرى ايران، اين بورژوازى بوده كه هميشه سعى كرده طبقه كارگر را از آرمان و اهداف و احزاب‌ طبقاتى‌اش‏ جدا كند. آن تشكل‌هاى كارگرى كه سعى مى‌كنند، اثبات نمايند كه به هيچ حزب و سازمانى وابستگى ندارند، نسبت به طبقه كارگر صادق نيستند. اگر نام كارگر را از ادبيات آنان حذف كنيد، آن‌چه باقى مى‌ماند سياست‌هاى يك جريان بورژوائى است كه در خدمت آبادى، استقلال، و توسعه اقتصادى «وطن» است. 3_ جنبش‏ طبقاتى كارگران و احزاب كارگرى كمونيستى، دو جنبش‏ جدا از هم نيستند. برعكس‏، آنان افق و اهداف مشتركى را دنبال مى‌كنند و هدفى جز برانداختن بورژوازى، لغو كار مزدى، مالكيت خصوصى، و ايجاد يك جامعه نوين انسانى ندارند. كمونيست‌ها، مسائل حقوقى و تشكيلاتى، تشكل‌هاى كارگرى را رعايت مى‌كنند. آنان با تمام قواى خود سعى مى‌كنند كه افق و سياست‌هاى كمونيستى بر مبارزه جنبش‏ كارگرى و تشكل‌هاى توده‌اى طبقه كارگر متناظر باشد. 4_ هدف و وظيفه فعالين احزاب كارگرى كمونيستى در تشكل‌هاى كارگرى، دفاع از جزئى‌ترين مطالبات اقتصادى كارگران گرفته تا اشاعه كمونيسم، و سازماندهى آنان براى انقلاب ضدكاپيتاليستى است. آن‌چه مسلم است، اين است كه احزاب كارگرى كمونيستى منافعى جدا از منافع كل طبقه كارگر ندارند. يادداشت‌ها: 1_ اسناد تاريخى جنبش‏ كارگرى، سوسيال‌دمكراسى و كمونيستى ايران¬_‌آثار سلطان‌زاده، جلد چهارم؛ 2_ تاريخ جنبش‏ كمونيستى در ايران‌_‌پروفسور سپهر ذبيح، ترجمه: محمد رفيعى مهرآبادى؛ 3_ خاطرات دوران سپرى شده _ خاطرات و اسناد يوسف افتخارى 1299 تا 1329، صفحه 90 و 93؛ 4_ فردريش‏ انگس‏، نظام مزدى، 21 مه 1881_¬ليبر استاندارد، ترجمه: فرهاد نيكو، نشريه كمونيست، شماره 39؛ 5_ اتحاديه‌هاى كارگرى و خودكامگى در ايران‌_‌حبيب لاجوردى، صفحه 267؛ 6_ اتحاديه‌هاى كارگرى و خودكامگى در ايران‌_‌حبيب لاجوردى، صفحه 311؛ 7_ اتحاديه‌هاى كارگرى و خودكامگى در ايران‌_‌حبيب لاجوردى، صفحه 322؛ 8_ اتحاديه‌هاى كارگرى و خودكامگى در ايران‌_‌حبيب لاجوردى، صفحه 322_323؛ 9_ اتحاديه‌هاى كارگرى و خودكامگى در ايران‌_‌حبيب لاجوردى، صفحه 335_334؛ 10_ اتحاديه‌هاى كارگرى¬_‌لنين، صفحه 57، مراجعه شود به صورت جلسات كنگره دوم 1903، ژنو، 1904. bamdadpress@telia.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.