شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۳ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در عصر قحط الرجال, ساخت رهبر مغناطیسی برای قیام مردم ایران!

كوروش طاهري

جامعه شناسی و تاریخ اجتماعی ما گواهی می دهند که جامعه ایران / گروه ها/سازمان ها / احزاب و تشکل های سیاسی و اجتماعی در شکل مبارزه/ مدعی  دیدگاه فراگیر و توجه به منافع جمعی هستند اما در ساختار و گروه های محفلی/ فرد گرا و مخالف کردار اجتماعی و رفتار جمعی هستند. فرد پرستی و توجه به خود در راس این جامعه شناختی قرار دارد  که افزون بر خصیصه موروثی در اکثریت تشکیلات های سیاسی ایران / ظهور /رواج و تاثیر فرهنگ منحط جمهوری اسلامی بر وخامت این اوضاع افزوده است.

در نگاه به روانشناسی اجتماعی در ایران تضاد و چند گانگی شخصیتی با تکیه  و به تاسی از وقایع و روی دادهای اجتماعی وجهه غالب در جامعه کنونی ایران است.

نسل سیاسی کنونی ایران چه در قالب اپوزیسیون و چه در قالب منتقد خودی از رژیم با نسل سیاسی در زمان سلطنت پهلوی فاصله ای به درازای از زمین تا فضا دارد و در این بین توجه  فاکتورهای زمان و مکان به تنهائی کافی نیست. جامعه کنونی ایران و به خصوص آن جائی که به اپوزیسیون مربوط می شود با قحط الرجال برای رهبری سیاسی ایران مواجه است. رهبری در داشتن یک فرد یا دو فرد خلاصه نمی شود. مکانیسم و سازوکار رهبری برای یک جامعه  از یک سوی دارا بودن رجال و زنان نیرومند در عرصه سیاسی و از سوی دیگر /دارا بودن فاکتورهای پذیرش در جامعه با فرهنگ ها و ملیت های مختلف و متنوع است که بتواند تعادل سیاسی را از طریق فن و علم ارتباطات در حوزه فردی و اجتماعی در جامعه برقرار کند. تاریخ گذشته ایران چه در زمامداری رضا شاه و اوائل سلطنت محمد رضا و چه در زمانی که اپوزیسیون مخالف شاه شکل گرفت و توسعه یافت در هر دو جبهه رجال و سیاستمداران برجسته ای حضور داشتند که هر یک به نوبه خود چه در له و چه بر علیه وضع موجود گذشته تاثیر می گذاشتند و رهروان /شاگردان و تربیت شده های مکتب آنان/ نیز  درایت /پختگی و هوش و فراست را از آنان به نسل بعد از خود منتقل می کردند. روانشانسی کنونی در جامعه ایران که در برگیرنده تمام اقشار/ گروه ها/ اقوام و فرهنگ های متعدد و متنوع است از یک بیماری انتقالی و فراگیر رنج می برد. ویروس این بیماری را حکومت به جامعه تزریق کرده است و افراد شاخص و آگاهان به این ویروس آگاهانه آن را در جامعه پخش و تکثیر کرده اند. از روزنامه نگار به اصطلاح تبعیدی گرفته تا آن اصلاح طلب یا چریک اکثریتی یا آن به اصطلاح مبارز سوسیالیسم تخیلی و آن فرد دگم مذهبی در قالب اسامی و عناوین متعدد سیاسی و سرانجام خیل بی مدرک  و پرطمطراق و کذائی کارشناس و نظریه پرداز  موضعی و استراتژیکی به قول قدیمی ها دو ریالی و به سبک امروزی چند دلاری/ در پخش و تکثیر این ویروس فراگیر سهیم و دخیل بوده و هم چنان هستند.

در نگاه به تاریخ پنجاه سال گذشته ایران /در اوائل حکومت رضاه شاه و تا اواسط حکومت محمد رضا /هر دو نفر رجال بزرگی را در کنار خود داشتند که از هنر و فن سیاست در اداره کشورداری ممتاز بودند و/هم چنان که اپوزیسیون و مخالفان شاه نیز افراد برجسته و تئوریسین های بزرگی را در خود می دید که هر کدام بر تاریخ کشور مان و جنبش های اجتماعی در ایران تاثیر بسزائی داشتند. القاب کاذبی که توسط جمهوری اسلامی آگاهانه برای ایجاد تضاد و شکاف در گروه های اجتماعی ساخته شد و سپس به صف اکثریت اپوزیسیون  کنونی نفوذ پیدا کرد/ در نزد هر دو جبهه  در گذشته وجود نداشت یا اندک و قابل ذکر نبود.

جمهوری اسلامی به لطف ملاها/آخوندها و آیت اله های متعدد و باز تکثیرش/ دارای انواع و اقسام رهبر برای رهبری جامعه ای است که هنوز بخشی از آن در توهم و تحت قیود مذهبی صدر اسلام زندگیمی کند. زیرا آنان با زبان توده هائی سخن می گویند که با القاب و عناوین کذائی و پر طمطراق در ستیز هستند. بیماری بزرگتر در جبهه اپوزیسیون عدم شناخت واقعی از مناسبات و کارکردهای اجتماعی در جامعه کنونی ایران است. واشنگتن پست/نیویورک تایمز/وال استریت جورنال/گاردین/ دیلی تلگراف/ بی بی سی/ صدای آمریکا/لوموند/اشپیگل و... به بت و پایگاه تحلیلی  به اصطلاح تحلیلگران و باز هم به اصطلاح سیاستمداران و تئوری پردازان تخیلی ایرانی تبدیل شده است و بیگانگی از جامعه ایران و بدیهیات روانشناختی و جامعه شناسی آن در نزد این افراد بیداد می کند. گذشته از قلمرو مردم/قلمرو حکومت نیز برای ده هزار کارشناس و رهبر اسمی ناشناخته است و فقط با تکیه بر مخالفت صوری با حکومت به نقد و تحلیل از حکومت می پردازند و سرنوشت حکومت ولایت فقیه را هر روز به وجود این فرد یا فقدان آن فرد نسبت می دهند!

سیاست و مبارزه در نزد بسیاری از اپوزیسیون به نوعی بازاریابی و تبلیغ تبدیل شده است به نسبت وقوع حوادث و روی دادها/ جزر و مد دارد و با تکیه گاه فکری و اصالت اندیشه و پیروی از مکتب و اهداف آن و خواست های مردم در تضاد و تناقض است و معلوم نیست کدام گروه/سازمان/و... از اپوزیسیون می تواند از موضوع هژمونی ای که در جامعه ایران ناشناخته است صرفنظر کند و کدامین زنان و مردان اهل فن و اداره کشور هستند که خواهند توانست هژمونی خود را به مردم داخل و جهان تصمیم گیرنده و مرتبط با آینده ایران نشان دهند.

شاید در عصر ارتباطات و آشنائی و به کار گیری  نسل جدید از وسائل تکنولوژیکی و ارتباطاتی این موقعیت را فراهم کند که در عصر قحط الرجال(با پوزش از بانوان) یک رهبر مغناطیسی و رباط سیاسی با خصوصیات همه سازمان و احزاب و گروه ها و... ایران ساخته شود و اجزای آن به آرم / لگوی و پرچم هر کدام منقوش شود. مثلا ناخن این رباط با آرم اکثریتی ها باشد/ مغز و چشم آن متعلق به ملت/ و هر کدام از اجزای آن به هر یک از سازمان ها تعلق گیرد و ساخت آن هم به کشورهای پنج به اضافه یک سفارش شود!!

 

منبع سایت دیدگاه

korosh_ims@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
كوروش طاهري:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.