شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۴ مارس ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اسامه بن لادن از واقعیت تا افسانه؟!
بهرام رحمانی

بهرام رحماني

اسامه بن لادن از واقعیت تا افسانه؟!

 

    بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

خبرگزاری ها به نقل از باراک اوباما رییس جمهور آمریکا، خبر کشته شدن اسامه بن‌ لادن، رهبر شبکه القاعده در منطقه‌ ای نزدیک به اسلام ‌آباد به دست کماندوهای آمریکایی مخابره کرده اند. از سال 2001 و پس از حادثه تروریستی 11 سپتامبر در برج های دوقلوی مركز تجارت جهانی، اسامه بن لادن و گروهش هدف حملات نيروهای آمريكايی و ائتلاف قرار گرفته اند.

باراک اوباما رییس جمهور آمریکا، شامگاه یک شنبه اول می 2011 برابر با با 11 اردیبهشت 1390، به‌ وقت آمریکا اعلام کرد عملیاتی که به قصد دستگیری یا کشتن رهبر شبکه تروریستی القاعده انجام شد با موفقیت پایان گرفته است. اوباما، ظاهرا پس از عملیات کماندوهای آمریکایی، در تلویزیون ظاهر شد و با اعلام کشته شدن اسامه بن لادن، گفت: «عدالت اجرا شد.»؟!

بن لادن، هیولایی که دست پروده دولت آمریکا و سازمان جاسوسی آن «سیا» است که از سال 2001 و در پی فروریختن برج های دو قلوی تجارت جهانی، اسم او هر چه بیش تر بر سر زبان ها افتاد. از آن تاریخ تاکنون، چهره جهان به حدی تغییر یافته که حتی هواپیماها، کشتی ها، قطارها، اتوبوس ها، جزایر و هتل های توریستی نیز از حملات تروریستی در امان نماندند و عراق و افغانستان توسط نیروهای های آمریکایی و متحدانش اشغال شدند. از آن تاریخ تاکنون، بن لادن به یک مرد افسانه ای و البته هیولایی تبدیل شد و رسانه های سرمایه داری طوری او را توصیف می کردند که گویا قدرت فوق العاده ای دارد و تنها مشکل جهان امروز نیز بن لادن و القاعده است؟! در این سال ها، هر از چند گاهی یک فیلم ویدیویی از این هیولا پخش می شد تا توجیهی برای امنیتی کردن جهان و دخالت ارگان های امینتی - جاسوسی دولت های پیشرفته حتی در خصوص زندگی شخصی بسیاری از شهروندان جهان بود. برای مثال، دولتی کوچکی در جزیره امن سوئد، به بهانه برقراری امنیت شنود تلفن شهروندان را در مجلس خود به تصویب رساند. هواپیماهای سیا، به طور مخفیانه در شهرهای اسکاندیناوی و اروپایی فرود می آمدند و کسانی را که دولت ها به عنوان همکاری با القاعده و طالبان و غیره دستگیر کرده بودند با خود می بردند؛ آن ها را سر به نیست می کردند و یا از زندان هایی چون گوانتانامو سر درمی آوردند که شکنجه گران حرفه ای در این زندان ها، هر رفتار وحشیانه ای که به عقل شان می رسید بر روی زندانیان بی دفاع آزمایش می کردند  و از این طریق «دمکراسی غربی» و «حقوق بشر غربی» را به «شایسته ترین» شکلی به زندانیان تجویز می کردند؟!

بازداشتگاه گوانتانامو، نام زندانی است در خلیج گوانتانامو (Guantanamo Bay ) در جنوب شرقی جزیره کوبا که در اختیار ارتش آمریکا قرار دارد. با آغاز جنگ آمریکا علیه «تروریسم»، بازداشتگاه گوانتانامو، محل نگهداری افرادی شد که متهم به عضویت و آمریت در گروه‌ های تروریستی اسلامی هم چون القاعده هستند.

بازداشتگاه گوانتانامو، پس از اشغال افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی، زیرنظر پایگاه نیروی دریایی آمریکا در خلیج گوانتانامو ایجاد شد و افرادی که متهم به ارتباط با فعالیت‌ های تروریستی در خارج از خاک آمریکا بودند، به این بازداشتگاه انتقال یافتند.

ایالات متحده آمریکا، در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، زندانیان بازداشتگاه گوانتانامو را «جنگ جوی دشمن» و هم چنین «دشمنان متخاصم» می‌ نامید. این اصطلاح اصولا در سیستم حقوقی ایالات متحده آمریکا، به افرادی اطلاق می‌ شد که بدون این که کشورشان با آمریکا رسما در حال جنگ باشد، به اقدام مسلحانه علیه منافع ایالات متحده مبادرت کرده و از این روی، طبق تفسیر قانونی دفتر حقوقی ریاست جمهوری آمریکا، منشور حقوق در ایالات متحده آمریکا شامل حال آن افراد نمی‌ گردید.

شرایط حاکم بر زندان گوانتانامو و یا زندان ابوغریب در عراق، ماهیت واقعی دولت های به اصطلاح «مدافع حقوق بشر» در جهان را به نمایش گذاشت و بسیاری از قوانین در آمریکا و کشورهای دیگر، به بهانه «مبارزه با ترویسم» به نفع میلیتاریسم کنار گذاشته شدند و دست پلیس و ارگان های امنیتی باز گذاشته شد تا به حقوق مردم و آزادی هایش تعرض همه جانبه ای را سازمان دهند.

آمریکا و متحدانش در اشغال افغانستان و عراق صدها هزار تن بمب «دمکراسی» و «عدالت» بر سر مردم این کشورها ریختند؛ صدها هزار انسان را قتل عام کردند و میلیون ها انسان دیگر را نیز در درون کشورشان و خارج از آن آواره نمودند. هنوز هم روزی نیست که جنگ نیروهای «تروریستی» و نیروهای «مبارزه با تروریسم»، ده ها انسان بی گناه در افغانستان و عراق قربانی نشوند. در حال حاضر نیز آمریکا و متحدانش با راه انداختن سناریو جدید کشتن بن لادن، معلوم نیست که چه طرح های جدیدی برای پیاده کردن در منطقه در دست اجرا دارند؟

البته در این سال ها، بارها خیرهایی مبنی بر کشته شدن بن لادن شنیده ایم و اکنون نیز در مورد کشته شدن او، اخبار و گزارشات به شدت ضد و نقیضی داده می شود. به ویژه عملیاتی که برای دستیگری و یا کشتن بن لادن، برنامه ریزی شده است کپی برداری از فیلم معروف «رامبو» است.

از جمله فيلم‌ هایی كه با اهداف سیاسی در هالیود تولید شده است به دوره تقابل شرق و غرب را مربوط است. برای مثال، تقابل شوروی و آمريكا را در رينگ مشت ‌زنی خود را نشان می ‌داد. سری فيلم‌ های راكی و رامبو با بازی «سيلوستر استالونه» كه توسط هاليوود ساخته اند، نوعی از این تقابل و قدرت میلیتاریستی آمریکا را نشان می ‌داد.

سيلوستر استالونه در نقش «رامبو» يک بار ديگر و به ‌تنهايى جنگى را در ويتنام به راه انداخت که از آن نيز پيروز بيرون آمد. رامبو، با تنی برهنه و ماهيچه ‌هايى برجسته امروزه مترادف با سياست بى‌ پرواى دخالت نظامى‌ است. رامبو، فيلمى‌ ست که بسيارى از تماشاگران و به ويژه آمريکايى‌ هايى را که به دنبال نظامی گری و ماجراجويانه هستند، جذب مى‌ کند. چنان چه درباره رونالد ريگان، رييس جمهور ايالات متحده آمريکا در سال هاى دهه هشتاد به گونه ‌اى به شوخى و یا جدی گفته‌ اند که وى يک بار در پيوند با آزادى گروگان ها در بيروت گفته بود: «... ديشب رامبو را ديدم و حالا اگر يک بار ديگر گروگانگيرى شود،‌ مى‌ دانم که چه بايد کرد.» در فيلم «رامبو ۳»، آمريکا، این «قهرمان» خود را روانه افغانستان مى‌ کند تا در آن جا دوشادوش مجاهدين افغانى که پس از آن از ميان آن ها طالبان و القاعده پديد آمده‌ اند، به جنگد. تهيه‌ کنندگان، اين فيلم را به ملت «قهرمان» افغانستان تقديم کرده بودند. هم چنين شخصيت ديگرى که سيلوستر استالونه او را معروف کرد، «راکى» يک بوكسور خونسرد است. در بخش چهارم فيلم، «راکى» به اتحاد جماهير شوروى مى‌ رود تا در آن جا در برابر سران حزب کمونيست، با قهرمان بوكس اين كشور كه چون يک ماشين جنگى‌ ست روبرو شود. در آن جا حتا دبيرکل حزب کمونيست شوروى براى «راکى» کف مى ‌زند...

 

اکنون ماجرای بن لادن، از واقعیت به یک افسانه تبدیل شده است. مقر بن‌ لادن، به گزارش همه رسانه‌ ها، در ایبت ‌آباد واقع در ۶۰ کیلومتری اسلام ‌آباد قرار دارد و یکی از زیباترین و سرسبزترین شهرهای پاکستان است. مهم تر از همه بسیاری از فرماندهان نظامی و امنیتی دولت پاکستان در همین شهر زندگی می کنند و ضریب امنیتی بسیار بالایی دارد. هم چنین محلی که به عنوان مقر بن‌ لادن مورد حمله کماندوهای آمریکایی قرار گرفته در نزدیکی یک آکادمی نظامی قرار دارد.

روز دوشنبه دوم می 2001، ژنرال کیانی فرمانده ارتش، آصف علی زرداری رییس جمهور و ژنرال احمد شجاع پاشا رییس سازمان امنیت پاکستان با یکدیگر در اسلام ‌آباد دیدار کردند و پس از شش ساعت از اعلام کشته شدن اسامه بن لادن از سوی باراک اوباما، بیانیه ‌ای صادر کردند؟!

همین نکات سبب شده است که در نزد افکار عمومی مردم آگاه جهان، در مورد مرگ بن لادن، حدس و گمان های زیادی به وجود آید. برخی از رسانه‌ های غربی، نسبت به بی‌ خبری دولت پاکستان از حضور بن‌ لادن در خاک این کشور تردید نشان دهند. برای مثال، وب سایت «اشپیگل آنلاین»، نوشته است: محل اقامت بن‌ لادن مجموعه ساختمانی بزرگی است در یک زمین وسیع که شش سال پیش ساخته شده است. اکنون سرویس‌ های مخفی گمانه‌ زنی می‌ کنند که ممکن است این ساختمان اصلا برای بن ‌لادن ساخته شده باشد.»

اشپیگل، در گزارش خود می‌ افزاید:«تدابیر امنیتی برای این ساختمان شدید بود. دیواری به ارتفاع پنج و نیم‌ متر به ‌اضافه سیم‌ خاردار آن را احاطه می‌ کند. ورود به ساختمان تنها از طریق دو دروازه تحت نگهبانی عملی است.»

اشپیگل آنلاین، در ادامه گزارش خود، این پرسش را مطرح می‌ کند که: «چگونه می‌ توانست اسامه بن‌ لادن در این محل که کم تر از یک کیلومتر با آکادمی نظامی فاصله دارد زندگی کند؟» یک افسر پاکستانی، در پاسخ می‌ گوید:«ما نمی‌ توانیم به این سئوال جواب بدهیم.»

تاگس‌ شاو، در گزارش مفصلی زیر عنوان «پرسش‌ های زیاد، گمانه ‌زنی ‌های بی‌‌ حساب و فاکت‌ های محدود» همه ابهاماتی را که درباره ماجرای کشته‌ شدن بن‌ لادن در افکار عمومی ایجاد شده جمع بندی کرده است. در بخشی از این گزارش، تحت عنوان «پاکستان چه می‌ دانست» آمده است:«این واقعیت که پاکستان ساعت‌ ها بعد موضع گرفت، نشان‌ می‌ دهد که از خبر کشته‌ شدن بن ‌لادن غافلگیر شده است. اما این پرسش مطرح است که چگونه تحت‌ تعقیب‌ ترین مرد جهان می‌ توانسته وسط پاکستان زندگی کند، بدون آن که دولت پاکستان خبر داشته باشد؟ اگر شهری را که بن‌ لادن در آن زندگی می‌ کرد تماشا کنیم، این پرسش جدی‌ تر می‌ شود. ایبت آباد، یک جای دورافتاده نیست. بلکه شهری میلیونی است که فاصله آن با اسلام‌ آباد دو ساعت بیش تر نیست. ثروتمندان پاکستانی، تابستان‌ های داغ را با علاقه در این جا سپری می‌ کنند. علاوه بر این، یک آکادمی نخبگان نظامی پاکستان در این شهر وجود دارد که تنها یک کیلومتر و نیم با مجموعه توجه برانگیزی که به گفته آمریکایی‌ ها بن‌ لادن در آن زندگی می‌ کرده فاصله دارد.»

بنا به گزارش وب سایت اشپیگل، ساعت ۱ بامداد ، ۲۵ کماندوی نخبه آمریکایی، با دو هلیکوپتر به مقر بن‌ لادن حمله بردند. از همان ساعت، افراد مسلحی که از آن‌ ها به عنوان پاسداران بن‌ لادن نام برده می‌ شود، از سقف ساختمان شروع به تیراندازی به سمت هلیکوپترها کردند. یکی از هلیکوپترها نیز سقوط کرده و منهدم شده است، اما مقامات آمریکایی می‌ گویند که این هلیکوپتر دچار نقص فنی شده است.

گزارش‌ منابع آمریکایی، می‌ گویند که علاوه بر بن‌ لادن، سه مرد و یک زن دیگر کشته شده و دو زن نیز زخمی شده ‌اند. به گفته یک نماینده بلندرتبه دولت آمریکا، یکی از مردانی که به قتل رسیده پسر بن‌ لادن بوده است.

آیا حمله به محل استقرار بن‌ لادن با توافق دولت پاکستان صورت گرفته است؟ هیلاری کلینتون و وزارت امور خارجه پاکستان این توافق را تایید کرده ‌اند. در بیانیه وزارت خارجه پاکستان، آمده که اندکی پیش از عملیات، آصف ‌علی زرداری، رییس‌ جمهور پاکستان، اعضای هیئت دولت را به یک «نشست بحران» فراخوانده است. اما پرویز مشرف، رییس‌ جمهور پیشین پاکستان، ضمن رد این ادعا، آمریکا را به نقض تمامیت ارضی پاکستان متهم کرده و گفته که عملیات بدون اطلاع دولت پاکستان انجام شده است.

نیویورک تایمز نیز می نویسد، تعقیب و مراقبت یک‌ ساله یکی از پیک‌ های بن ‌لادن منتهی به کشف محل‌ استقرار وی شده است. این ‌گزارش می‌ گوید که ماموران امنیتی، این مرد را از مدت‌ ها پیش تحت ‌نظر داشتند. در ماه اوت سال ۲۰۱۰، ماموران امنیتی در تعقیب این مرد به محل فعلی در شهر ایبت ‌آباد رسیدند. اکنون برای آن‌ ها روشن شده بود که به محل بسیار مهمی رسیده‌ اند.

به ‌گزارش خبرگزاری ها، در حال حاضر ساختمانی که در جریان عملیات کماندوهای آمریکایی سوخته، کاملا تحت کنترل است و هیچ کس اجازه ورود به آن را ندارد. مردم شهر ایبت ‌آباد، نیمه شب با صدای هلیکوپترها، تیراندازی و دو انفجار از خواب پریدند و شاهد عملیات بودند. آن ‌ها حیرت زده‌ اند که چگونه اسامه بن ‌لادن می‌ توانسته بدون اطلاع مقامات دولتی در محلی زندگی کند که فاصله اندکی با آکادمی نظامی دارد؟

اما به گزارش راديو اردو زبان بی بی سی، به ساکنان منطقه از قبل گفته شده بود که چراغ هايشان را خاموش نگه دارند و از خانه خارج نشوند. دقايقی پس از پياده شدن نيروها، صدای تبادل آتش سنگين به گوش رسيده است.

به گفته مقامات آمریکائی، پس از موفقیت عملیات، که تنها حدود یک‌ ساعت طول کشید، همه کماندوهای آمریکایی، همراه با جنازه بن‌ لادن با هلیکوپتری که سالم مانده بود از محل گریختند. فرستنده تلویزیونی ای بی سی، تعداد کماندوها را ۲۵ نفر اعلام کرده است.

یک نماینده دولت آمریکا اعلام کرده است که لئون پانتا، رییس سازمان سیا، و گروهی دیگر از اعضای برجسته این سازمان، عملیات را، که هم زمان فیلم برداری می‌ شد، به صورت زنده تماشا کرده‌ اند و هنگامی که موفقیت آن قطعی شده، به شدت کف زده‌ اند.

اما در مورد جنازه بن ‌لادن، گزارش‌ های مختلفی منتشر شده است. مقامات آمریکایی گفته ‌اند که کماندوها جسد وی را همراه خود از محل خارج کرده‌ اند. آن‌ ها هم چنین اعلام کرده ‌اند که برای شناسایی بن‌ لادن، صورت او بازسازی شده و تست «دی ‌ان ‌ای» روی جسد صورت گرفته است.

حیرت آورترین بخش این ماجرا، دفن جنازه بن لادن در قعر دریاست. گزارش ها به نقل از يک منبع رسمی آمريکايی، حاکی است که جسد اسامه بن لادن، در اعماق دريا و نقطه ای که جزئيات و مشخصات آن اعلام نشده، دفن شده است.

تاگس‌ شاو، وب سایت شبکه اول تلویزیون آلمان، در گزارش مفصل خود این پرسش را مطرح می‌ کند که «چرا جنازه بن ‌لادن فورا به دریا سپرده شد؟» این وب سایت، می ‌نویسد: «به گزارش نیویورک تایمز، جسد بن‌ لادن ابتدا به افغانستان منتقل شده و بعد به دریا سپرده شده است. یک مقام آمریکایی که نمی‌ خواست نامش فاش شود، تایید کرده که جنازه به دریا سپرده شده است. محل و جزئیات این عمل روشن نیست. «سی ان ان» و «ام اس ان بی سی»، گزارش داده ‌اند که جنازه به این دلیل به دریا سپرده شده که نمی‌ خواسته‌ اند برای بنیادگرایان یک زیارتگاه به وجود بیاید.

این توجیهی است که دیگر کسی به دنبال کشف واقعیت نباشد و در مورد سناریو اخیر دولت آمریکا در رابطه با کشتن بن لادن، به تحقیق و تفحص نپردازد. در چنین شرایطی، تنها منبع این سناریو نیز خود سناریونویسان کاخ سفید و گردانندگان آن است و هیچ شاهد و منبع بی طرفی نیز در این ماجرا وجود ندارد.

 

منطقه ای که مورد حمله نیروهای آمریکایی قرار گرفت حدود دو هزار و ۴۰۰ متر مربع مساحت دارد و با ديوارهايی به ارتفاع حدود چهار متر محاصره شده است؛ در نتيجه امکان اين که شاهدان عينی بتوانند از بيرون شاهد درگيری باشند، وجود نداشته است. بالای ديوارها سيم خاردار و دوربين نصب شده بوده است.

خبرگزاری آسوشيتد پرس، می گويد اين مرکز هيچ گونه خط تلفن و يا اينترنت نداشته و فقط دو دروازه ورودی داشته است. شاهدان عينی می گويند پس از پايان عمليات، فقط شعله های آتش بر فراز ديوار ها به چشم خورده است.

مقام های رسمی اطلاعاتی و امنيتی آمريکايی به خبرگزاری آسوشيتد پرس گفته اند اين ساختمان طوری طراحی و ساخته شده که بتواند «پذيرا و ميزبان يک چهره شاخص تروريستی» باشد.

ظنز تلخ تاریخ در این است که کسانی که جهان را به خاک و خون کشیده اند، کشته شدن بن لادن را بهتر شدن امن تر جهان می نامند؟! هم اکنون هیچ جمله ای مسخره تر از امن نامیدن جهان نیست آن هم در حالی که در حال حاضر سه کشور در اشغال نیروهای آمریکایی و متحدانش است: عراق و افغانستان و فلسطین. سازمان های امنیتی دولت های سرمایه داری در کشورهای دیگر جهان نیز به طور شبانه روز به جاسوسی مشغولند که چگونه جلو اتقلابات مردم را به نفع سیستم های سرمایه داری خود مهار و کنترل کنند. هم اکنون نیز مردم به پا خاسته لیبی، در زیر بمباران های ناتو و قذافی و اپوزیسیون مورد حمایت غرب گروه گروه جان می بازند.

باراک اوباما، گفته است: «جهان امن ‌تر شده و به خاطر مرگ اسامه‌ بن‌ لادن مکان بهتری شده است.»

رییس جمهوری پیشین آمریکا جورج بوش که فرمان حمله به القاعده در افغانستان را پس از سوء قصدهای تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 صادر کرد، کشته شدن رهبر القاعده را پیروزی برای ملت آمریکا توصیف نمود. رهبران غالب کشورهای اروپایی اعم از انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا همگی کشته شدن رهبر القاعده را گامی بزرگ و مهم در جهت مبارزه با تروریسم توصیف کردند، هر چند تصریح نمودند که از میان رفتن اوسامه بن لادن به معنای از بین رفتن تهدید تروریستی نیست.

گیدو وستروله، وزیر امور خارجه‌ آلمان، روز دوشنبه ۲ می 2011، مرگ بن لادن را «خبری خوب برای همه انسان‌ های صلح‌ دوست و آزادی خواه در جهان» خواند و گفت «بن لادن یکی از بی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رحم‌ ترین تروریست‌ های جهان بود که مسئول مرگ هزاران انسان بی گناه است.»

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، گفت، خبر مرگ بن لادن، باعث آسودگی خاطر مردم سراسر جهان خواهد بود. وی افزود: «اسامه بن لادن مسئول فجیع ‌ترین اقدامات تروریستی است که جهان شاهد آن بوده، اقداماتی چون ۱۱ سپتامبر و بسیاری سوء ‌قصدهای دیگر که باعث مرگ هزاران انسان و از جمله بریتانیایی‌ ها شد.» به گفته‌ کامرون، «این موفقیت بزرگی است که بن لادن را یافتند و او دیگر قادر نیست، کارزار جهانی تروریستی خود را دنبال کند.»

کاخ الیزه روز دوشنبه ۲ می از سوی نیکلا سارکوزی، ریيس ‌جمهوری فرانسه، بیانیه‌ ای منتشر کرد که در آن مرگ بن لادن «رویدادی بزرگ در پیکار جهانی علیه تروریسم» خوانده شده است. سارکوزی، پایداری آمریکا را ستوده و یادآور شده که مرگ رهبر القاعده به معنی پایان تروریسم نیست و پیکار علیه تروریسم باید بی‌ وقفه ادامه یابد.

سیلویو برلوسکونی، نخست ‌وزیر ایتالیا مرگ بن‌لادن را «دستاوردی مهم در جنگ خیر علیه شر» نامید. فرانکو فراتینی، وزیر امور خارجه ایتالیا، مرگ رهبر شبکه القاعده را «پیروزی بزرگی برای ایالات متحده‌ آمریکا و کل جامعه‌ جهانی» در پیکار علیه تروریسم خواند. فراتینی، روز دوشنبه در رم گفت، این پیروزی جهان آزاد و دمکراتیک بر شر است. به گفته‌ فراتینی، جهان نباید در پیکار خود علیه ترور هشیاری خود را از دست بدهد و سست شود.

دولت هند که از هم‌پیمانان آمریکاست کشته شدن بن‌لادن را «نقطه عطفی در جنگ با تروریسم» نامید و در بیانیه‌ ای اعلام کرد که مرگ او بار دیگر نگرانی از وجود پناهگاه ‌های امن تروریسم در پاکستان را برجسته می‌کند.

بنیامین نتانیاهو، نخست ‌وزیر اسرائیل از این خبر استقبال کرد و به ایالات متحده تبریک گفت. وی این تحول را «پیروزی برای عدالت، آزادی و ارزش‌های مشترک ملل دموکراتیک که در کنار هم علیه تروریسم می‌جنگند» توصیف کرد.

سران واتیکان گفتند که اسامه بن‌ لادن باید «در آن دنیا» پاسخ گوی خدا باشد. سخن گوی واتیکان گفت: «با وجود این که مسیحیان مرگ افراد را جشن نمی ‌گیرند، اما باید به ‌یاد داشت که هرکس در برابر خدا و بشریت مسئول است.»

دولت روسیه، طی بیانیه ای گفته است که از خبر مرگ بن‌لادن استقبال می‌ کند. دولت یمن، کشوری که القاعده در آن فعالیت زیادی دارد با استقبال از این خبر گفت که امید دارد اقداماتی هدف مند برای توقف تروریسم در سراسر جهان اجرا شود.

عبدالله گل، رییس‌ جمهوری ترکیه با شنیدن این خبر گفت: «از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدم. این که خطرناک ‌ترین و پیچیده‌ ترین طراح در جهان به این صورت متوقف شد هشداری است برای همگان.»

جرزی بوزک، ریيس پارلمان اتحادیه‌ اروپا، نیز از خبر مرگ بن لادن استقبال کرد. در اعلامیه ‌ا‌ی که روز دوشنبه 2 می، از سوی او در بروکسل منتشر شد آمده است: «اگر چه پیکار جامعه جهانی علیه تروریست ‌ها پایان نیافته است، ولی گام مهمی علیه القاعده برداشته شد.» به گفته‌ بوزک، این به معنی «امنیت برای میلیون‌ ها انسان مسیحی و مسلمان در جهان و همه‌ کسانی است که به همزیستی مسالمت‌ آمیز باور دارند.»

علاءالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس حکومت اسلامی ایران، در جمع خبرنگاران گفت:‌ «ابتدا باید بگویم که نمی‌ دانم چقدر این خبری که از سوی آمریکایی ‌ها منتشر شده، صحت دارد زیرا آن ها بارها اعلام کرده‌ اند بن لادن کشته شده است.»

حامد کرزی رییس جمهوری افغانستان، ضمن ابراز خرسندی از کشته شدن رهبر القاعده تصریح کرد که اوسامه بن لادن تاوان اعمال خود را پرداخت. رییس جمهوری افغانستان که خود از یاران قدیمی سازمان سیا و طالبان و القاعده است، سپس تاکید کرد: «نفس کشته شدن بن لادن در پاکستان نشان می دهد که مبارزه با تروریسم باید در منشا و مکان اصلی آن صورت بپذیرد و نه در افغانستان و علیه مردم مظلوم این کشور.»

 

یکی از مهم ترین و همه جانبه ترین بررسی هایی که به دنبال جنجال اخیر اوباما و سران دیگر دولت ها و رسانه های بورژوازی مبنی بر کشته شدن اوسامه بن لادن راه انداخته اند مقاله «ویکتور تورن» نویسنده و روزنامه ‌نگار صاحب ‌نام آمریکایی، در هفته ‌نامه «آمریکن ‌فری ‌پرس» است.

هفته ‌نامه «آمریکن ‌فری ‌پرس»، در گزارشی به بررسی دلایل و شواهدی پرداخته است که نشانگر مرگ بن‌لادن و سوء استفاده آمریکا از نام اوست.

ویکتور تورن، طی گزارشی در آخرین شماره هفته‌ نامه «آمریکن ‌فری ‌پرس»، با طرح این سئوال که «آیا اسامه بن‌لادن مرده است؟»، می ‌نویسد: «در این صورت چرا هم دولت جمهوری‌ خواه و هم دولت دموکرات کنونی این مساله را پنهان کردند؟

این نویسنده آمریکایی، تاکید می‌ کند که اطلاعات بسیار زیادی وجود دارد که هم مردن بن ‌لادن و هم بی گناهی او را در حملات تروریستی 11 سپتامبر ثابت می‌ کند.»

تورن، می‌ افزاید: «پنج می سال جاری، «محمود احمدی‌ نژاد» رییس ‌جمهوری ایران، به شبکه تلویزیونی «ای‌ بی‌ سی»، گفت: «بن لادن در واشنگتن است، زیرا او روابط خوبی با جرج بوش رییس جمهور سابق آمریکا داشت، آن ها با هم در زمینه نفت فعالیت می‌ کردند.»

در همین حال دو فیلم‌ ساز ایسلندی در ماه آوریل مستندی را با عنوان «کوکائین پوشیده» منتشر کرد که ادعا داشت بن‌ لادن از سال 2003 در یکی از هتل‌ های لوکس تهران زندگی می‌ کند.

این گزارش با بیان این مطلب که واقعا چه اتفاقی برای بن ‌لادن افتاده است، می‌ نویسد: «بهتر است وقایع را به ترتیب زمانی مورد بررسی قرار دهیم؛ در مارس 2000، هفته‌ نامه «آسیا ویک» از بیماری کلیه بن‌ لادن خبر داد و تاکید کرد که این مساله زندگی او را با خطر جدی مواجه کرده است.

روزنامه لوفیگارو فرانسه نیز در جولای 2001 گزارش داد که دکتر «تری کالووی» (Terry Calloway) از بیمارستان آمریکایی دبی به دلیل عفونت مجاری ادرار بن‌ لادن، یک جراحی بر روی او انجام داد.

در همین رابطه «ریچارد لابویر» (Richard Labeviere) نویسنده کتاب «کریدورهای ترور» این ادعا را مطرح کرده است که «لاری میچل» رییس ایستگاه سیا در دبی با بن ‌لادن در بیمارستان دیدار کرده و سپس در 15 جولای به مقر سیا در «لانگلی» ایالت ویرجینیا باز گشته است.

بر اساس این گزارش، «بری پترسن» مجری برنامه اخبار عصر شبکه سی‌بی‌اس آمریکا، در 28 ژانویه 2002 خبر داد که بن ‌لادن دهم سپتامبر 2001 یعنی یک روز قبل از وقوع حملات تروریستی 11 سپتامبر در بیمارستان راولپندی پاکستان بستری شده بود. این خبرنگار آمریکایی هم‌ چنین تاکید کرد که سازمان اطلاعات پاکستان نیز سازمان سیا را از بیماری بن ‌لادن و دیالیز کلیه او مطلع کرده بود. گزارش سی ‌بی ‌اس، هم‌ چنین تاکید می‌ کند که یکی از کارکنان بیمارستان راولپندی نیز با تایید حضور بن ‌لادن در آن بیمارستان می‌ گوید که تصاویر بسیاری از بن‌ لادن را دیده و می‌ داند که شخص بستری شده در بیمارستان خود بن‌ لادن بوده است.

اما پرونده‌ های اف بی ‌آی، نشان می‌ دهد که در پی حوادث 11 سپتامبر، خانواده بن‌لادن در فاصله روزهای 14 تا 20 سپتامبر 2001، شش پرواز اختصاصی را برای خارج ساختن سریع بستگان خود و خانواده سلطنتی سعودی از آمریکا چارتر کرده ‌اند. و این در حالی است که دولت آمریکا نیز اجازه خروج این خانواده را از آمریکا داده و با آن ‌ها همکاری کرد.

تورن، ادامه می‌ دهد: «اگر بن ‌لادن 11 سپتامبر در بیمارستان پاکستان بستری بوده باشد آن‌گاه می‌ توان بیانات او در 16 سپتامبر را نیز توضیح داد که در گفتگو با شبکه الجزیره اظهار داشت: من تاکید می ‌کنم که این کار (حملات 11 سپتامبر) را انجام نداده‌ ام. و به نظر می‌ رسد که این کار توسط برخی اشخاص و بر اساس انگیزه‌ های شخصی آن‌ ها انجام شده است.»

گزارش آمریکن‌ فری‌ پرس، می‌ افزاید: «بن ‌لادن 12 روز بعد از این اظهارات نیز به روزنامه «امت» پاکستان، گفت: «من در حملات 11 سپتامبر علیه آمریکا دخالتی نداشتم.»

تورن، با بیان این مطلب که بن ‌لادن دو مرتبه دیگر نیز دخالتش در حملات 11 سپتامبر را رد کرده می ‌افزاید: «مقامات سازمان سیا نیز در جولای 2006 اعتراف کردند که هیچ مدرک محکمی که بن ‌لادن را به 11 سپتامبر وصل کند، در اختیار ندارد.»

این در حالی است که در 17 سپتامبر 2001، جورج بوش رییس ‌جمهور وقت آمریکا تاکید کرد که «زنده یا مرده» بن ‌لادن را باید دستگیر کرد. در عین حال وی طی اقدامی غیرقابل توضیح در 13 مارس 2002 گفت: «من نمی ‌دانم بن‌ لادن کجا است و هیچ اهمیتی هم به این امر نمی‌ دهم. (بن ‌لادن) مهم نیست و در اولویت‌ ما قرار ندارد.»

وی هم ‌چنین 14 اکتبر 2004 در یک مناظره انتخاباتی گفت: «من وقت زیادی را به بن ‌لادن اختصاص ندادم.»

تورن، در ادامه می‌ نویسد: آیا رفتار بوش انعکاس دهنده نتیجه ‌گیری پرفسور «دیوید ری گریفین» در کتاب «اسامه بن‌لادن زنده یا مرده؟» است؟ این کتاب تاکید می‌ کند که رهبر القاعده در حقیقت در 13 دسامبر 2001 بر اثر از کار افتادگی کلیه، در کوهستان‌ های «تورابورا» افغانستان مرده و 24 ساعت بعد نیز در مکانی نامعلوم دفن شده است.

گزارش آمریکن‌ فری‌ پرس، ادامه می‌دهد: تاریخ 13 دسامبر بسیار مهم است. زیرا گفته می ‌شود در این روز منابع اطلاعاتی آمریکا برای آخرین بار توانستند مکالمات صوتی بن‌ لادن از تورابورا را تحت کنترل قرار دهند. 13 دسامبر هم ‌چنین روزی است که اولین نوار از «اعترافات» بن ‌لادن منتشر شد.

این در حالی است که پرفسور «بروس لاورنس» (متخصص بن‌ لادن)، پرفسور «آنگلو کادویلا»، «دیوید ری گریفین»، «وینی سامارتینو» محقق 11 سپتامبر، دانشمندان سوئیسی بنیاد «دال مول» (Dalle  Molle) و «ریچارد مولر» از آزمایشگاه ملی برکلی به صراحت، درستی و صحت نوارهای ویدیویی و صوتی بن‌ لادن را رد کردند.

از سوی دیگر، تایید مرگ بن ‌لادن در نسخه 26 دسامبر 2001 روزنامه «الوافد» مصر نیز به چشم می‌ خورد. این روزنامه نوشت: مقامات برجسته جنبش طالبان افغانستان مرگ بن ‌لادن را اعلام کرده و اظهار داشتند که او از مشکلات جدی ریه رنج می ‌برده است. این مقامات طالبان هم ‌چنین آگهی مراسم تشیع بن ‌لادن را نیز خوانده و از اعضای خانواده و همکاران او نیز خواستند تا در مراسم مذکور شرکت کنند.

تورن، با تاکید بر آن که شماری دیگر از رسانه‌ های خبری نیز مرگ بن ‌لادن را تایید کرده ‌اند، به برخی از این گزارش ‌ها اشاره می‌ کند:

- فاکس‌ نیوز، 26 دسامبر 2001: «پاکستان آبزرور» گزارش داد که اسامه بن ‌لادن بر اثر ناراحتی ‌های ریوی در گذشته است.

- «پرویز مشرف» رییس ‌جمهوری سابق پاکستان در 18 ژانویه 2002 گفت: من فکر می ‌کنم که بن‌ لادن در نهایت به دلیل بیماری کلیه مرد.

- «پیتر برگن» از شبکه سی‌ان‌ان در اول فوریه 2002 طی اظهار نظر در رابطه با یک نوار ویدیویی بن‌ لادن گفت: به نظر می‌ رسد او دچار مشکل سختی شده است. و به سختی سمت چپ بدنش را حرکت می‌ دهد. قطعا بن‌لادن دیابت گرفته و دچار فشار خون پایین نیز هست. پای او نیز مجروح شده و ظاهرا دیابتش هم به دلیل مشکلات کلیوی است. او به شدت فرسوده شده است.

- «دال واتسون» رییس مبارزه با تروریستم اف ‌بی ‌ای در 18 جولای 2002 و «حامد کرزی» رییس ‌جمهوری افغانستان نیز در ششم نوامبر 2002 گفتند که بن‌لادن «احتمالا مرده است.» در همین حال نشریه «ورلد تریبون» نیز در 16 اکتبر 2002 گزارش داد: منابع اسرائیلی گفته ‌اند که اسرائیل و ایالات متحده تشخیص داده ‌اند که بن‌لادن احتمالا در حمله نظامی آمریکا به افغانستان در ماه دسامبر کشته شده است.

- «بی‌نظیر بوتو» نخست ‌وزیر وقت پاکستان نیز طی مصاحبه با «دیوید فراست» در دوم نوامبر 2008 گفت که بن لادن توسط «احمد عمر سعید شیخ» جاسوس دوجانبه القاعده کشته شده است.

- «پرفسور آنگلو کادویلا» که یکی از افسران خارجی اطلاعات ایالات متحده است نیز در مارس 2009 احتمال مرگ اسامه بن‌لادن را مطرح کرده است.

- «آصف علی زرداری» رییس‌ جمهوری پاکستان در 27 آوریل 2009 گفت: «اسامه بن‌لادن احتمالا مرده است.»

- «دیوید گریفین» نویسنده مطرح 11 سپتامبر طی مقاله ای در 9 اکتبر 2009 از قول اولیور نورث عضو شورای امنیت ملی آمریکا نوشت: «من مطمئن هستم که اسامه مرده است.»

- «رابرت بائر» مامور سیا در شماره هشت دسامبر 2009 مجله «تایم » از قول یکی از هم ‌کاران خود که سال‌ ها به دنبال دستگیری بن‌ لادن بوده، نوشت: «البته او (بن ‌لادن) مرده است. بنابراین تعجب ندارد که هیچ اطلاعاتی از او در دست نیست.»

- در نهایت، «اریک هولدر» دادستان کل آمریکا در 16 مارس 2010 طی اظهارات خود در مجلس سنا از مرده بودن اسامه بن‌لادن سخن گفت.

تورن، در بخش پایانی گزارش خود می نویسد: چرا دولت ما همواره در رابطه با وضعیت بن ‌لادن دروغ می‌ گوید؟

«مایک رودین» سازنده سری برنامه‌ های «پرونده ‌های توطئه» در 10 ژانویه 2010 موجزترین پاسخ را به این سئوال داده است: «سرویس ‌های اطلاعاتی آمریکا بیانیه‌ های بن‌ لادن را تولید می‌ کنند تا شخصی هولناک را برای توجیه جنگ موسوم به جنگ علیه ترور ایجاد کند.»

 

هم چنین می توان به تحقيقات بسيار ارزشمند «ميشل شوسودفسكی»، تحت عنوان «جنگ و جهانی شدن»، اتکا کرد که در اوج جنجال تبليغات جهانی برای آماده سازی افكار عمومی جهان جهت حمله نظامی به عراق، به عنوان يك تحقيق پايه ای چندان مورد توجه قرار نگرفت.

ميشل شوسودفسكی، استاد دانشگاه در اوتاوای كاناداست و تحقيقات وی به زبان ‌های انگليسی و فرانسه و چندين زبان ديگر منتشر شده است.

در بخش هایی از این کتاب که توسط «جعفر پويا»، به فارسی برگردانده شده است، در بخش هایی از این کتاب، می خوانیم: 

جهان امروز بحرانی ترين دوران خود را در تاريخ دنيای جديد تجربه می‌ كند. از پی حوادث غم‌ انگيز يازدهم سپتامبر، ايالات متحده آمريكا با به خدمت گرفتن نيرويی نظامی كه از جنگ جهانی دوم تاكنون سابقه نداشته به ماجراجويی ميليتاريستی جديدی دست زده كه آينده بشريت را با خطری جدی مواجه كرده است.

چند ساعت پس از فرو ريختن ساختمان های مركز تجارت جهانی و پنتاگون، دولت بوش بدون هيچ مدرك قابل اعتمادی اسامه بن ‌لادن‌ و القاعده را به عنوان مظنون شماره يك اين حمله معرفی كرد.

وزير امور خارجه امريكا كالين پاول اين عمل را «اعلان جنگ» ارزيابی كرد و در همان شب  جورج دبليو بوش در يك سخن رانی تلويزيونی اظهار داشت: «ما ميان كسانی كه اين عمل تروريستی را انجام داده اند و دولت هايی كه آن ها را در خود پناه می دهند، هيچ تفاوتی قائل نيستيم.»

رييس سابق سازمان سيا، «جميز ولس» پای «كشورهای مسئول» را به ميان كشيد و به اين ترتيب خاطر نشان ساخت كه يك يا چند كشور خارجی در اين جريان دست داشته اند! مشاور سابق امنيت ملی «لارنس ايگل برگر» اعلام كرد: «به آنان نشان خواهيم داد زمانی كه به ما حمله می كنند قادريم با نيرويی بي رحمانه تلافی كنيم.»

رسانه های گروهی غربی، به نوبه خود با استناد به اظهارات رسمی، آغاز «عمليات تنبيهی» عليه اهداف غيرنظامی در آسيای مركزی و خاورميانه را مورد تاييد قرار دادند. ويليلام سافير در نيويورك تايمز، اظهار داشت: «زمانی كه پايگاه های آنانی كه به ما حمله كردند را دقيقا شناسايی كرديم بايد آن ها را چنان مورد حمله قرار دهيم كه بفهمند كيفر خسارت هايی كه بر ما وارد كرده‌اند را به چه شكل خواهند پرداخت و با دولت هايی كه آنان را مورد حمايت قرار داده‌اند مستقيم و يا غيرمستقيم برخوردی خواهيم كرد كه به فروپاشيشان منجر شود.» بدين سان بوش و همكاران وی، به مدد رسانه های گروهی، افكار مردم غرب را برای قتل عام بيرحمانه غيرنظاميان آماده می كردند!»

در بخش دیگری از این کتاب در رابطه با القاعده تحت عنوان «اسامه بن لادن: دستاويزی برای شروع جنگ» نیز آمده است:

دولت بوش «جنگ با تروريسم» را بهانه قرار داد تا نه تنها هزاران مردم بي گناه افغانستان را بمباران كند بلكه به جنگ به اصطلاح «تروريسم داخلی» برود. اما واقعيت آن است كه اسامه بن‌لادن كه آمريكا او را مظنون شماره يك حمله تروريستی در نيويورك و واشنگتن معرفی می كند يكی از دست پروردگان سياست خارجی آمريكاست و سازمان سيا او را در جريان جنگ افغانستان - شوروی برای مبارزه بر عليه شوروی به خدمت گرفت.

بر همين اساس، تحليل ما در بخش های دو، سه و چهار كتاب حاضر به روشنی نمايان می ‌سازد كه گروه القاعده و اسامه بن ‌لادن در حقيقت برای سازمان سيا يك ابزار اطلاعاتی را تشكيل می داد. سازمان سيا در دوران جنگ سرد و حتی بعد از آن با استفاده از سرويس های اطلاعاتی نظامی پاكستان نقش مهمی در تربيت مجاهدين افغان بازی كرد. چنان كه ارتباطات بن‌لادن و دولت كلينتون در حوادث بوسنی و كوسوو با اسناد كامل در پرونده كنگره آمريكا موجود است. (كه در فصول بعدی به آن اشاره خواهيم كرد)

چند ماه پس از حوادث يازدهم سپتامبر وزير دفاع رامسفلد با اظهار اين كه دستگيری و استرداد بن لادن به مثابه پيدا كردن يك سوزن از ميان يك خرمن است غيرممكن بودن اين مهم را خاطر نشان ساخت. اما ايالات متحده قبل از يازدهم سپتامبر بارها امكان دستگيری و استرداد بن لادن را داشت. اين سعودی تحت تعقيت چندی قبل از حمله يازدهم سپتامبر دريكی از بيمارستان های دبی به خاطر عفونت كهنه كليوی بستری شده بود. اما اگر بن‌لادن در آن زمان دستگير می شد ديگر بهانه لشگركشی همه جانبه به آسيای مركزی از ميان می رفت.

ژوييه 2001: اسامه بن ‌لادن در بيمارستان آمريكايی دوبی، واقع در امارات متحده عربی. دبی، يكی از هفت اميرنشين امارت متحده عربی در شمال شرقی ابوظبی قرار دارد. به نوشته روزنامه فيگارو يازدهم اكتبر 2001 ملاقات مخفی بين بن لادن و يكی از نمايندگان سازمان محلی سيا در ژوييه دو هزار يك در اين شهر 350 هزارنفره انجام شد. يكی از مديران اداری بيمارستان آمريكايی دبی تصديق می‌كند كه «دشمن شماره يك» از 4 تا 14 ژوييه در آن بيمارستان بستری بوده است.

«در زمان بستری بودن بارها افراد خانواده و شخصيت های سعودی و امارات به ملاقات وی آمدند. در همين دوران نماينده سازمان سيا در محل كه بسياری از ساكنان وی را مي شناسند با اسانسور اصلی بيمارستان به اتاق بن‌ لادن رفت. وی چند روز بعد در مقابل تعدادی از دوستانش با غرور عنوان كرد كه به ملاقات ميليونر سعودی رفته است.

روز پانزده ژوييه يعنی يك روز بعد از عزيمت بن‌لادن به سمت كويته پاكستان با مامور سيا از طرف مقامات مسئول توسط مركز خودش تماس گرفته می ‌شود. اف.بی.آی - پليس فدرال آمريكا - كه رد بن ‌لادن را دنبال می كرده است در تحقيقات خود روابط سازمان سيا را با «دوستان اسلام گرا» كشف می كند. از همين رو ملاقات در دبی را هم نوعی دنباله منطقی «بعضی سياست های آمريكايی» تلقی می‌ كند و آن را پيگيری نمی كند.

- بستری شدن مجدد بن‌لادن در دهم سپتامبر دو هزار ويك: اين بار بن ‌لادن مهمان، دوست هم پيمان ايالات متحده يعنی پاكستان است.

روز دهم سپتامبر يعنی درست يك روز قبل از حمله تروريستی به مركز تجارت جهانی و پنتاگون، بن‌ لادن در يكی از بيمارستان های نظامی پاكستان دياليز می ‌شود. سرويس اطلاعاتی ارتش پاكستان ای.اس.ای به شبكه سی.بی.اس اعلام می‌ كند كه بن‌ لادن در يكی از بيمارستان های نظامی راولپندی در ستاد فرماندهی ارتش پاكستان تحت درمان قرار گفته است. طبق اظهارات يكی از پرستاران، كاركنان سرويس اورولوژی با گروهی ديگر كه پرسنل معمولی نبودند جايگزين شده بودند. طبق اظهارات همين پرستار كه نمی خواست نامش فاش شود، اين عمل به دليل معالجه يك «شخص مهم» انجام گرفته بود. قابل ذكر است كه بيمارستان اكيپی از نيروهای ارتش پاكستان را كه ارتباطی تنگاتنگ با پنتاگون دارند جايگزين اكيپ عادی بيمارستان می‌ كند. مستشاران آمريكايی مستقر در راولپندی از نزديك با نظاميان پاكستان همكاری دارند. با همه اين احوال كوچك ترين اقدامی جهت دستگيری «دشمن شماره يك» ايالات متحده انجام نمی گيرد.(همان منبع)

... استرتژهای نظامی دولت، پنتاگون و سازمان سيا تنظيم سياست خارجی آمريكا را به عهده گرفته اند تا «نظم نوين جهانی» را محقق سازند. آن ها نه تنها با سازمان آتلانتيك شمالی -ناتو- بلكه با رهبران صندوق بين ‌المللی پول، بانك جهانی و سازمان تجارت جهانی ارتباطی ارگانيك و اندام وار دارند. موسسات مالی بين ‌المللی نظير صندوق بين ‌المللی پول كه در واشنگتن مستقر هستند و در ارتباط تنگانتگ با وال استريت و صاحبان مجتمع های نظامی و صنعتی آمريكا قرار دارند، اكنون دكترين مداوای اقتصادی كشورهای در حال رشد و جمهوری های سابق شوروی را ديكته مي كنند.

اين سيستم به دستگاه واقعی قدرت متكی است، يعنی بانك ها و موسسه های مالی بين ‌المللی، شركت های صنعتي- نظامی و سازندگان اسلحه، غول های نفتی، موسسات بيوتكنولوژيك - شركت هايی كه توليدات مركب دارند (نظامی و غيرنظامی مثل جاگوار.م) و موسسات خبری كه يا سازنده خبر و يا قلب كننده خبر برای انحراف افكار عمومی هستند، پايه های قدرت و تصميم گيری را در واشنگتن تشكيل می دهند! ...

در اعتبارات دولتی بازنگری به عمل آمده و درآمدهای مالياتی به سمت تقويت ماشين پليسی و امنيت داخلی كاناليزه شده اند. نوعی «مشروعيت جديد» ايجاد شده است كه نتيجه آن زير سئوال بردن پايه های نظام قضايی و پايمال كردن «حقوق ابتدايی» شهروندان است. در بعضی از كشورهای غربی نظير آمريكا، كانادا و بريتانيا، پارلمان و نهادهای قانون گذاری كه به صورت دموكراتيك انتخاب شده اند به منشا تجويز پايمال كردن حقوق شهروندان تبديل شده ‌اند.

هدف از قوانين جديدی كه در اين راستا تصويب مي  شوند چنان كه ادعا می‌ شود «دفاع از شهروندان در مقابل تهديدات تروريستی» نيست! بلكه در  واقع اين قوانين در جهت حفظ و حمايت از سيستم «بازار آزاد» به اجرا گذاشته شده اند. اين قوانين تضعيف و تهديد جنبش  های ضدجنگ و دفاع از حقوق اجتماعی و مقابله با جنبش ضدجهانی شدن را نشانه گرفته اند. در شرايطی كه اقتصاد اجتماعی و منابع مربوط به رفاه عمومی در حال سقوط هستند، سرريز منابع به سمت امنيت و بخش  های صنعتی - نظامی موجد قطب جديدی از رشد در اقتصاد آمريكا می  شود...

در ايالات متحده «قانون ضدتروريستی» كه به سرعت به تصويب كنگره رسيد در حقيقت ساخته و پرداخته موسسات نظامی - پليسی و زاييده ماشين اطلاعاتی سازمان سيا است و قانون گذاران نقشی در آن ندارند. در حقيقت بيش تر مواد اين قانون قبل از يازدهم سپتامبر و برای مقابله با جنبش ضدجهانی شدن تصويب شده بود.

در نوامبر 2001 قانون ديگری به امضای رييس جمهور بوش رسيد كه در آن «تشكيل كميسيون ها يا دادگاه هايی برای محاكمه افراد تروريست» در نظر گرفته شده است. اين قانون شهروندان آمريكايی و اتباع ديگر كشورها را شامل می‌ شود كه متهم به كمك به تروريسم بين ‌المللی هستند. برای محاكمه اين افراد كميسون هايی درنظر گرفته شده كه می توانند بر اساس اختيارات داده شده به رييس جمهور افراد را محاكمه ‌كند. اين كميسيون ها دادگاه نظامی نيستند به دليل اي نكه در دادگاه نظامی حقوق فردی متهم در نظر گرفته می‌ شود. درحالي كه دادستان عمومی «اسكرافت» صريحا اعلام كرد كه تروريست ها لياقت برخورداری از حقوق مندرج در قانون اساسی را ندارند. به گفته وی اين دادگاه ها نه برای «حصول عدالت بلكه برای محكوم كردن» به وجود آمده‌اند...

با قانون جديد  قدرت دستگاه بازپرسی، بازجويی و اتهام زنی افزايش يافته و اجازه نفوذ در سازمان های غيردولتی، افزايش حكم محكوميت و تمديد دائمی حبس اشخاصی كه حكم زندانی شدن خود را پشت سر گذاشته اند در آن پيش بينی شده است. در مجموع اين قانون بالابردن حكم مجازات و طولانی كردن تحقيقات را در نظر دارد...

قانون كانادايی ضدتروريسم در خطوط اصلی خود از اين قانون آمريكايی نسخه برداری می كند. در دو ماهه بعد از يازدهم سپتامبر بيش از 800 تن در زندان های كانادا ناپديد شدند بدون آن كه بتوانند با خانواده و يا وكلای خود تماس بگيرند و اين درحالی بود كه هنوز پارلمان كانادا قانون «ضدتروريستی» را تصويب نكرده بود.

قوانين ضدتروريستی تنها به محدود كردن آزادي های فردی و اجتماعی بسنده نمی كنند. آن ها حذف «عدالت» را در جامعه هدف گرفته اند. اين قوانين ما را به سمت سيستمی می برد كه تفتيش عقايد و دستگيری ‌های بدون دليل پايه‌ های آن هستند. به جای كيفرخواست و دادخواهی، شهادت و تاييد پليس مخفی جايگزين شده و مقوله وجود مدرك و سند برعليه شخص به دست فراموشی سپرده می شوند. صرف در مظان اتهام قرار گرفتن مساوی با محكوميت تلقی می‌ شود. اصل «برائت» كه براساس آن همه بی گناه هستند مگر خلاف آن اثبات شود ديگر جود ندارد...

در اتحاديه اروپا هر چند قوانين ضدتروريستی تا حدی آزادی ها را محدود و حقوق اساسی را به خطر می اندازد ولی به حدت قوانين آمريكا و كانادا نيستند. در آلمان سبزها در دولت ائتلافی وزير كشور «اوتو شيلی» فشار آوردند كه طرح قانون تسليمی به مجلس را نرم تر كند. ولی در هر صورت قانون ضدتروريستی آلمان قدرت فوق العاده ای به پليس اين كشور می دهد. قابل ذكر است كه دولت آلمان در سال 2001 حدود سه ميليارد مارك را كه قسمت اعظم آن از حذف برنامه های اجتماعی تامين می شد در اختيار سرويس امنيت داخلی قرار داده است.

بحران اقتصاد جهانی كه همراه است با ورشكستگی موسسه های دولتی، بالا رفتن تعداد بی كاران، نزول سطح زندگی در سرتاسر جهان از جمله اروپای غربی و آمريكای شمالی و بروز قحطی در كشورهای در حال رشد، موجد جنگ و گرايش به حكومتی اقتدارگرا شده است...

مجموعه افكار حاكم بر كاخ سفيد جان تازه ای به تقويت دراماتيك ماشين جنگی ايالات متحده بخشيده است. واژه های ركود و جنگ بدون انقطاع تكرار می‌ شود تا ذهن مردم را برای غارت بودجه عمومی در جهت منافع سازندگان اسلحه های كشتار جمعی آماده كند و روانه كردن منابع كشور به سمت شركتهای نظامی صنعتی را نزد افكار عمومی توجيه كند.

بعد از جريان عمليات تروريستی يازدهم سپتامبر «عشق به ميهن»، «وفاداری» و «ميهن پرستی» نقل مجلس رسانه های رسمی شده است. امری كه با اين زمينه سازی ها مد نظر بوش است و با مطرح كردن «محور شرارت» - ايران، عراق، كره شمالی، ليبی و سوريه- كامل می ‌شود، در حقيقت مشروعيت دوباره دادن به تقويت «دفاع ملی» و توجيه دخالت های نظامی آمريكا در كشورهای مختلف جهان است. هم زمان به جای توليد كالاهای مورد نياز جامعه، توليدات نظامی افزايش می‌يابد كه به بهای ناديده گرفتن احتياجات مردم سود سرشاری را به كمپانی های نظامی سرازير می كند.

دولت بوش با اين كمك به شركت های صنعتی - نظامی نمی تواند سيرصعودی بی كاری را كه هم اكنون آمريكا با آن روبرو است از ميان بردارد. برعكس اين جهت گيری اقتصاد آمريكا صدها ميليارد دلار سود را نصيب تنها چند شركت خواهد كرد...

جنگ طبق مفهومی كه به صورت تاريخی از آن داريم جای خود را به مفهومی جديد داده است كه به آن عنوان مبارزه با شر و كشورهای شرور داده شده است. اين دو اصطلاح بدون وقفه در مبارزه تبليغاتی هماهنگی تكرار مي شوند. ايدئولوژی «دولت شر» كه توسط پنتاگون در جريان جنگ خليج فارس در 1991 استفاده شد، می كوشد نوعی جديد از مشروعيت و قانونيت ايجاد كند كه هدف آن توجيه «جنگ انسان دوستانه» برعليه كشورهايی است كه منطبق بر نظم نوين جهانی و بازار آزاد نيستتد.

در فصل دوم این کتاب در مورد اسامه بن لادن، آمده است: اسامه بن‌لادن كيست؟

رسانه های گروهی غرب كاريكاتوروار اسامه بن‌لادن را موجودی وحشتناك معرفی می كنند كه هم باعث بروز جنگ شده، هم مسئول فقر اجتماعی منطقه است و ضمنا قاتل مردم بي گناهی است كه براثر بمباران آمريكا كشته مي شوند. تا آن جا كه رامسفلد وزير دفاع آمريكا احتمال استفاده از سلاح اتمی در مبارزه برضد اين موجود وحشتناك و القاعده را منتفی نمی داند.

اسامه بن‌لادن كيست؟ واقعيت اين است كه بن‌ لادن سعودی كه آمريكا وی را مظنون شماره يك عمليات تروريستی معرفی می‌ كند فردی است كه در جريان جنگ شوروی - افغانستان به كمك سازمان سيا برای مبارزه با «اشغالگران شوروی» به خدمت گرفته شد.

در سال 1979 بزرگ ترين عمليات مخفی سيا در افغانستان به مرحله اجرا درآمد. سازمان سيا و سرويس اطلاعاتی - نظامی پاكستان موسوم به «ای.اس.ای.»  مصمم بودند كه جنگ در افغانستان را به جهاد كل دنيای اسلام با اتحاد شوروی تبديل كنند و بدين منظور بين سال های 82 تا 92 آنان 35 هزار بنيادگرای انتگريست را از چهل كشور اسلامی به خدمت گرفتند. ده ها هزار نفر برای تحصيل در مدارس مذهبی به پاكستان سرازير شدند. صاحب نظران معتقدند بيش از صد هزار تن از اين مسلمانان تندور در جنگ افغانستان شركت كردند.

روی كار آمدن دولت ببرك كارمل و ورود نيروهای شوروی به افغانستان در سال 1979 دستاويزی شد كه آمريكا كمك به مجاهدين افغان را دربرابر افكار عمومی جهان توجيه كند. اما براساس اطلاعات جديد بدست آمده سازمان سيا عمليات براندازی حكومت افغانستان را قبل از ورود نيروهای شوروی آغاز كرده بود. اكنون روشن است كه هدف واقعی واشنگتن راه اندازی جنگی داخلی در افغانستان بود، جنگی كه بيش از بيست سال ادامه يافت. برژينسكی مشاور امنيت ملی دولت كارتر در يك مصاحبه مطبوعاتی در 1998 حمايت از مجاهدين افغان توسط سازمان سيا را به اين شكل تاييد كرد:

«برژينسكی: براساس اطلاعات رسمی، سازمان سيا كمك به مجاهدين افغان را از سال 1980 يعنی بعد از حمله نظامی شوروی به افغانستان در 24 دسامبر 1979 آغاز كرد. اما حقيقت امر تاكنون مخفی نگه داشته شده است. واقعيت اين است كه در سوم ژوييه 1979 آقای كارتر رييس ‌جمهور دستورالعملی را امضا نمود كه برطبق آن بايد به مخالفان دولت طرفدار شوروی در افغانستان به صورت مخفی كمك می شد. در آن روز من يادداشتی تقديم رييس‌ جمهور نمودم و در آن شرح دادم كه به نظر من اين كمك مخفی به دخالت نظامی شوروی در افغانستان منجر خواهد شد.

*خبرنگار: در صورت عدم ريسك، شما طرفدار اين «كمك مخفی» بوديد؟ آيا نمی خواستيد با اين عمل باعث تحريك شوروی و دخالت نظامی اين كشور در افغانستان شويد؟

برژينسكی: مساله را خوب بيان نمی كنيد. ما قصد نداشتيم روس ها را به دخالت نظامی در افغانستان هل بدهيم. ولی اين كمك های پنهانی ما به مخالفان، احتمال اين دخالت را بالا می ‌برد.

خبرنگار: وقتی شوروی ها دخالت آمريكا در امور افغانستان و مبارزه با آن را برای توجيه ورود خود به اين كشور مطرح كردند، هيچكس آن را باور نكرد. پس  آنان حقيقت را می گفتند. آيا امروز تاسف نمی خوريد؟

برژينسكی: تاسف! برای چه؟ اين عمليات پنهانی ايده فوق العاده ای بود. روس ها در افغانستان بدام افتادند و شما از من مي خواهيد كه تاسف بخورم. روزی كه شوروی رسما از مرزهای افغانستان گذشت برای رييس جمهور وقت آقای كارتر يادداشتی فرستادم و متذكر شدم «حالا نوبت ماست كه ويتنامی برای اتحاد شوروی ايجاد كنيم» در واقع مسكو برای ده سال درگير جنگی شد كه نمی توانست از آن پشتيبانی كامل به عمل آورد و در نهايت به تضعيف امپراطوری اتحاد جماهير شوروی و فروپاشی آن منجر شد.

خبرنگار: حتی از اين هم متاسف نيستيد كه به بنيادگرايان اسلامی از حيث سلاح و آموزش كمك كرديد و بعدها آنان به تروريست تبديل شدند؟

برژينسكی: از نگاه تاريخی چه چيز با ارزش تر است؟ طالبان يا فروپاشی اتحاد شوروی؟ عصيان چند مسلمان يا آزادی اروپای شرقی و پايان جنگ سرد؟

براساس گفته های برژينسكی، بخشی از فعاليت های مخفی سازمان سيا ايجاد «يك شبكه بنياد‌گرای اسلامی» بود كه به آن نام «جهاد» و جنگ مقدس برعليه شوروی داده شد. اين شبكه از طرف ايالات متحده و عربستان سعودی پشتيبانی می شد. اما بخش اعظم كمك مالی اين عمليات از طريق قاچاق مواد مخدر در «مثلث طلايی» (منطقه توليد ترياك در آسيای مركزی و افغانستان م.) تامين می شد.

در سال 1985 ريگان رييس جمهور وقت آمريكا دستورالعمل امنيت ملی شماره 166 را امضاء كرد. براساس اين دستورالعمل بايد كمك نظامی را به مجاهدين افغان هرچه بيش تر تقويت نمود تا به از هم پاشی قوای شوروی و خروج آنان از افغانستان منجر شود. كمك های نظامی به شدت افزايش يافت، به طوري  كه در سال 1987 سلاح های تحويلی به مجاهدين به 65 هزار تن رسيد. در طی اين مدت سيل متخصصان سيا و پنتاگون به طور پنهانی و بی وقفه راهی ستاد فرماندهی سازمان اطلاعات پاكستان -ای.اس.ای-  واقع در شاهراه اصلی روالپندی شد. در همين محل كارشناسان سيا و پنتاگون برای سازمان دادن جنگ شورشيان افغان برعليه قوای شوروی با ماموران اطلاعاتی پاكستان ديدار مي كردند.

سازمان سيا از طريق سرويس اطلاعاتی پاكستان نقش كليدی در تربيت نظامی مجاهدين افغانستان داشت. مدارسی كه توسط بنيادگرايان وهابی و پشتيبانی مالی عربستان تشكيل شده بودند تدريجا تدريس تكنيك های جنگ های چريكی سازمان سيا را در تعاليم خود گنجاندند. ايالات متحده آمريكا از ديكتاتور پاكستان ژنرال ضياالحق در تاسيس هزاران مدرسه علميه در پاكستان پشتيبانی كرد، مدارسی كه از آنان «طالبان» سر برآوردند.

بدين سان سازمان سيا تلاش خود را بر ترويج اين انديشه گذاشته بود كه از اسلام يك ايده سياسی اجتماعی به سازد كه تقدس آن توسط يك ارتش بی خدا مورد تجاوز واقع شده و اكنون مردم مسلمان افغانستان بايد بدين منظور و برای استقلال خود رژيم چپ گرای افغانستان را كه مسكو برسر كار آورده سرنگون كنند.

سازمان سيا كه نمی خواست مستقيما با مجاهدين در تماس قرار گيرد، «كمك های مخفی» خود را به «جهاد مقدس» از كانال سازمان اطلاعاتی نظامی پاكستان سازمان داد. به بيان ديگر برای موفقيت اين عمليات مخفی واشنگتن بايد نيت واقعی خود را كه سرنگونی دولت وقت افغانستان و نابودی اتحاد شوروی بود پنهان مي كرد. به همين دليل با آن كه ميلتون بردمن از اعضای برجسته سازمان سيا ادعا می‌ كند كه اين سازمان نبود كه عرب ها را تعليم نظامی می‌ داد، براساس اطلاعات عبدالمنعم سيدعلی عضو مركز تحقيقات استراتژيك قاهره، بن‌ لادن و عرب های افغان تعليمات نظامی خود را در سايه پشتيبانی سازمان سيا دريافت كردند...

 

اسامه بن لادن، متولد ریاض، پایتخت عربستان سعودی یکی از اعضای خاندان بن لادن و بنیان گذار گروه تروریستی القاعده بود. او، در مصاحبه ای در سال ۱۹۹۸، تاریخ تولدش را ۱۰ مارس ۱۹۵۷ معرفی کرد. از جمله نام های مستعار بن لادن می توان به شاهزاده، شیخ، مجاهد شیخ و ابو محمد اشاره کرد.

در سال های اخیر خبرهای متعددی درباره ارتباط خانواده بوش پدر و پسر روسای جمهوری سابق آمریکا با خانواده بن لادن منتشر شده است. بر اساس این خبرها خانواده بوش، صاحب یک شرکت نفتی و خانواده بن لادن نیز از خانواده های سرشناس عربستانی بودند که صاحب شرکت های عمرانی محسوب می شوند و از همین رو روابطی میان آن ها وجود داشت.

از سوی دیگر، چند سال قبل روزنامه نیویورک تایمز گزارشی را منتشر کرد که در آن عنوان شده بود در همان سال های ابتدایی جنگ با تروریسم، نیروهای سازمان سیا در آستانه بازداشت بن لادن در پاکستان بودند اما «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا، در آن روزها، دستور لغو عملیات بازداشت بن لادن را صادر کرده بود.

شبکه خبری سی.ان.ان هم چنین بارها به نقل از مقامات ناتو اعلام کرده بود: برخلاف شنیده های قبلی هیچ یک از اعضای القاعده در غار زندگی نمی کنند بلکه در کمال آرامش و راحتی در منطقه ای در شمال غربی پاکستان روزگار خود را سپری می کنند.

پس از آن که پایگاه اینترنتی ویکی لیکس، با انتشار مدارک نظامی آمریکا در جنگ افغانستان ثابت کرد بن لادن عامل سیا است، بسیاری از سران جهان در این باره واکنش های متعددی نشان دادند. اسناد افشا شده ويكی ليكس، حاكی از آن است كه نيروهای امنيتی پاكستان، طی 10 سال اخير به اسامه بن لادن برای فرار از دست نيروهای آمريكايی كمك كرده ‌اند. اطلاعات محرمانه دولتی آمريكا حاكی از آن است كه به ديپلمات‌ های آمريكایی گفته شده بود يكی از دلايل اصلی كه آن ها نمی ‌توانند اسامه بن لادن، رهبر القاعده را پيدا كنند، كمك سرويس ‌های امنيتی پاكستان به وی برای فرار از دست نيروهای آمريكايی است.

باین ترتیب، بن لادن یک فرد نبود که با کشته شدن او نیز ماجرا تمام شده باشد. گروه های تروریستی اسلامی که القاعده نیز یکی از معروف ترین آن هاست و توسط سازمان سیا در جنگ افغانستان در دوره اشغال این کشور توسط شوروی سابق، تحت عنوان نیروهای جهادی سازمان دهی شده است. بنابراین، اکنون عامل تحرک گروه های مذهبی در سراسر جهان، ایدئولوژی اسلامی است که توسط سیستم سرمایه داری جهانی هم چون دیگر مذاهب، تقویت شده اند. چرا که سیستم سرمایه داری از عنصر مذهب، به عنوان ابزاری در استثمار نیروی کار و جلوگیری از رشد و گسترش گرایش چپ و سوسیالیستی و عموما حفظ نظم موجود بهره برداری می کنند.

مسلما، با راه انداختن جنگ مذهبی و صرفا مبارزه علیه مذهب، نمی توان جلو رشد گروه های تروریستی اسلامی را گرفت. مبارزه با مذهب، باید در بستر مبارزه با همه اشکال و ستم ها و استثمار سیستم سرمایه داری با هدف رهایی انسان از هرگونه قید و شرط مذهبی و نابرابری و تبعیض و استثمار امکان پذیر و موثر است. سیستم سرمایه داری به طور شبانه روز و با چنگ و دندان و جنگ و ترور و کودتا و مذهب و غیره به هرگونه ترفندی و سیاستی متوسل می شود تا جلو رشد و گسترش جنبش کارگری کمونیستی را بگیرد. اگر کمی عمیق تر به وقایع و تحولات انقلابی از تونس تا مصر، از لیبی تا سوریه و غیره نگاه کنیم به سادگی می بینیم که نقش مذهب و گروه های مذهبی در این تحولات، به معنای واقعی نسبت به گذشته کم رنگ تر شده است. دلیل ضعیف تر شدن نقش گروه های مذهبی به ویژه در تحولات اخیر منطقه پرتلاطم خاورمیانه، رسوایی و اعمال گروه های مذهبی از حکومت اسلامی ایران تا عربستان، از قذافی تا بشار اسد، از القاعده تا طالبان، از حماس تا اخوان المسلمین و غیره است. همه این گروه ها و حکومت های اسلامی، امروز جانی ترین و خشن ترین گروه ها و حکومت ها هستند. اما این دوره دولت های غربی و در راس همه آمریکا، به دلیل این که امروز هم چون گذشته، نیاز چندانی به کمربند سبز اسلامی که در اطراف شوروی سابق داشتند، ندارند. اما این به معنی این نیست که این دولت ها و در راس همه دولت آمریکا، عموما نقش مذهب را به ضرر انسانیت و سکولاریسم و روابط و مناسبات انسانی بدانند بلکه بر عکس، امروز آن ها در تلاشند مدل دولت مذهبی ترکیه را به کشورهای منطقه تجویز کنند تا از این طریق مانع آن شوند که گرایشات کارگری و به طور کلی گرایش چپ در این جوامع دست بالا را بگیرند. بعلاوه دولت هایی که با حمایت آمریکا و متحدانش در افغانستان و عراق به قدرت رسیده اند تفکرات ارتجاعی از جمله مذهبی دارند. بر این اساس، در تحولات اخیر منطقه، نقش گروه تروریستی القاعده کم تر شده و جایگاه و اهمیت خود را به عنوان یک ایدئولوژی اسلامی از دست داده و اکنون عملا می بینیم که در تحولات اخیر در کشورهایی چون تونس، مصر، اردن، سوریه و...، القاعده نقش چندانی ایفا نمی کند. چرا که کارگران و محرومان و مردم برابری طلب و آزادی خواه این کشورها، به این نتیجه رسیده اند که دین و مذهب ابزاری در دست دولت ها برای مهار جامعه بوده و هیچ خوشبختی و سعادتی نصیب مردم این منطقه نکرده است. بنابراین، آن ها خواهان برقراری آزادی، برابری و رفاه در کشورهای خود هستند. البته اگر شورای امنیت سازمان ملل و ناتو و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و تجارت جهانی و غیره به عنوان مهم ترین ارگان های اقتصادی و نظامی غرب، با ترفندهای مختلف این تحولات منطقه را از مسیر آزادی خواهانه آن خارج نکنند. یک نمونه آشکار وضعیت لیبی است که مردم جان به لب رسیده این کشور، در زیر حملات دولت جانی قذافی، اپوزیسیون طرفدار غرب و نیروهای ناتو، روزانه صدها قربانی می دهند. جلوگیری از این ترفندها و منحرف کردن انقلابات مردم که به بهای گرانی در منطقه جریان دارد بستگی به هوشیاری و آگاهی و نقش مهم و سرنوشت ساز مبارزه طبقاتی کارگران و مردم آزاده این کشورها از جمله کشور ما دارد.

در هر صورت چه واقعی و چه غیرواقعی خبر کشته شدن بن لادن، می تواند در کوتاه مدت، باعث حملات تلافی جویانه توسط عوامل و هواداران او در نقاط مختلف دنیا باشد.

‌مقام‌‌ های آمریکایی گفته ‌اند که جنازه اسامه بن لادن، پس از انتقال به یک ناو آمریکایی در دریا انداخته شده و توجیه مسخره شان هم این است که امکانی برای تبدیل شدن قبر وی به زیارتگاه وجود نداشته باشد. پرسیدنی است مگر این همه امام زاده که در کشورهای مذهب زده درست کرده اند جنازه ای در توی آن ها وجود دارد. این مکان ها عموما محل درآمد و کسب و کار روحانیون هستند. برای مثال، چاه جمکران در ایران و در نزدیکی قم، به کانالی برای تماس با امام زمان تبدیل کرده اند واقعیت دارد؟! بر این اساس طرفداران بن لادن نیز می توانند به نام او در هر جایی که امکانش را داشته باشند مقبره درست کنند. باراک اوباما، گفته است که جنازه اسامه بن لادن مطابق به مناسک اسلامی به دریا انداخته شده است. خود این مساله نیز شکاکیت ها را نسبت به مرگ بن لادن، بیش تر می کند.

بدین ترتیب، شهری ۹۰ هزار نفری ایبت آباد، در واقع یک دژ نظامی است و سه هنگ ارتش و هزاران پرسنل ارتش پاکستان در آن جا مستقر هستند. بنابراین، شرایط ویژه و بسیار امنیتی محل سکونت اسامه بن‌ لادن و نیز قرار داشتن آن در یک شهر نظامی‌ نشین، بر گمانه‌ زنی ‌ها در مورد نقش پاکستان و به ویژه سازمان امنیت این کشور در پنهان کردن اسامه بن ‌لادن و حتی سیاست های سازمان اطلاعاتی آمریکا در این مورد که در پاکستان از نفوذ بیش تری نیز برخوردار است، دامن زده است.

سئوال این است که بن لادن و عوامل عملیاتی القاعده، طی سال های گذشته و در جریان آن چه «مبارزه با تروریسم» معروف شده است، با توجه به قدرت و تسلط دولت و سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا در شنود مکالمات تلفنی و ارتباطات اینترنتی و ارتباط و رابطه با سازمان هیا جاسوسی منطقه به ویژه پاکستان، توانستند که با پیدا کردن راه های جایگزین برای برقراری ارتباط، از دسترس تعقیب و شنود آمریکایی ها دور بمانند.

چگونه شاخه اطلاعاتی ارتش پاکستان یا ISI، از حضور بن‌ لادن در این منطقه حساس نظامی آگاه نبوده است؟ مجتمع مسکونی محل اقامت بن‌ لادن با دیوارهای بلند و سیم خاردار و دوربین‌ های مداربسته، چکونه از دید مامورین امنیتی سیا و پاکستان دور مانده بود؟ مجهز بوده است؟ چگونه هیچ یک از مقام های محلی، پلیس و اعضای آکادمی نظامی، نسبت به آن مشکوک نشده ‌اند؟

آن هم در حالی که پاکستان تاکنون اجازه فعالیت به پایگاه  های مخفی آمریکا و همین طور عملیات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در داخل خاک پاکستان را داده است و براساس گزارشات رسمی، این حملات در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما سه برابر شده است.

طی ده سال گذشته و در شرایطی که احتمالا اسامه بن لادن، مجبور بود برای پنهان ماندن از جستجوی سرویس های اطلاعاتی، تمامی ارتباطات خود را طوری تنظیم کند که از چشم سرویس های امنیتی و اطلاعاتی همه دولت های جهان، دور بماند با هیچ منطقی جور درنمی آید. آیا داستان کشتن بن لادن و سپردن جنازه او به اعماق دریا، چه قدر افسانه و چه قدر واقعیت است به این زودی ها روشن نخواهد شد؛ اما آن چه که از هم اکنون می توان به سادگی پیش بینی کرد این است که افسانه بن لادن، قرار است سرنوشت ریاست جمهوری آینده آمریکا و احتمالا تحرک تازه اشغال گران آمریکایی و متحدانش در منطقه حساس خاورمیانه، به ویژه در عراق و افغانستان را رقم بزند.

نهایتا اگر واقعا کسی که کشته شده بن لادن باشد، چرا این همه سناریوهای کاذب درست می کنند؟ سئوال این است که آیا دولت آمریکا و متحدانش سناریو سیاه دیگری تدارک دیده اند؟ جنگ «تروریست ها» و نیروهای «مبارزه با تروریسم»، هر دو طرف جنگ از تروریسم دولتی و غیردولتی، سازمان دهندگان و عاملان اصلی تروریسم در جهان هستند که با لشکرکشی و جنگ و اشغال عراق و افغانستان و ادامه جنگ فرسایشی در این کشورها، فاجعه آفریده اند. اما اکنون با توجه به تحولات اخیر انقلابی که از تونس با شعار نان و آزادی آغاز شده و تمام خاورمیانه را فراگرفته است بحران ها و بن بست های دولت های سرمایه داری را به نمایش می گذارد. بنابراین، این دولت ها و ارگان ها و موسسات نظامی و امنیتی وابسته به آن ها، همواره برای برون رفت از بن و بست و بحران اقتصادی و سیاسی کنونی خود، به فکر اتخاذ سیاست ها و سناریوهای تازه ای هستند که احتمالا سناریوی بن لادن نیز بخشی از آن به حساب می آید. باید دید که در روزها و ماه های آینده چه اتفاقات مهمی روی خواهد داد؟

بدین ترتیب، سناریوی عملیات کماندوهای نیروهای ویژه ارتش آمریکا در پاکستان به محل سکونت بن لادن و کشتن او در مدت چهل دقیقه «بدون کوچک ترین اشتباهی» و انداختن جنازه او به دریا، ابهامات و پرسش های متعددی را بر انگیخته است.

اوسامه بن لادن، چند سال اخیر را در شهری گذرانده است که مقر بزرگ ترین دانشکده نظامی پاکستان و شماری از واحدهای ارتش آن است. خانه مسکونی بن لادن نیز تنها در چند صد متری این دانشکده نظامی قرار داشته است. اگر این مساله واقعیت داشته باشد آیا حضور چند ساله بن لادن در شهری نظامی که از تدابیر امنیتی شدیدی نیز برخوردار است؛ حتی گفته می شود پرواز بر فراز آن نیز ممنوع است می تواند بدون اطلاع و همکاری دولت آمریکا و دولت پاکستان و به دور از چشم عوامل سازمان سیا باشد؟ در چنین شرایطی، باید دید که در آینده نه چندان دور، وقایع بحرانی پاکستان و روابط و مناسبات آن با دولت آمریکا به کجا خواهد رسید؟!

اوباما و متحدانش در جهان، جنجالی که در «اجرای عدالت؟»، با سناریوی کشته شدن بن لادن راه انداخته اند، دور از واقعیت است. اوباما از کدام عدالت سخن می گوید؟ بن لادن، تروریست دست پروده آمریکا بود که با عملیات تروریستی این هیولای خود را از بین بردند. با خشونت و تروریسم، نمی توان آن ها از بین برد. دولت آمریکا و متحدانش که در راس بزرگ ترین ماشين تروريسم دولتى و جنگ و وحشت و ترور و اشغال گری در سطح جهانی قرار دارند و امروز وقیحانه و بی شرمانه خود را ناجیان اجرای «عدالت» معرفی می کنند، در حالی که دولت آمریکا و متحدانش، همواره در طول تاریخ، نه تنها عدالت و آزادی را برقرار نکرده اند، بلکه هر جای دنیا هم مردم شان علیه دولت های تحت حمایت آن ها به مبارزه برخاسته اند جنگ و کودتاهای خونینی راه انداخته اند. لابد کودتاهای آمریکای لاتین، خاورمیانه، ترکیه، ایران، جنگ ویتنام، اشغال عراق، افغانستان، اشغال فلسطین و... در جهت اجرای «عدالت» توسط سازمان سیا و غیره طراحی و اجرا شده اند؟! بنابراین، دولت های سرمایه داری و در راس همه دولت های پیشرفته صنعتی، عامل کودتاها، ترورها، جنگ ها و استثمارها و بی عدالتی در سطح بین المللی هستند. حتی در این سه دهه اخیر، دولت های غربی تمام سعی خود را به کار گرفته اند تا دستاوردهای کارگران و مردم آزاده کشورهای خود را پس بگیرند. اساسا، برقراری عدالت، آزادی، برابری و دمکراسی مستقیم، کار جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویی، نهادهای روشنفکران و هنرمندان مترقی و همه مردم ستم دیده و آزادی خواه است.

 

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 - دوم می 2011

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.