شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آیا باید در مقابل حکومت اسلامی
سکوت کرد یا شورش؟!

بهرام رحمانی

بهرام رحماني

هر دو جناح حکومت اسلامی خود را برای سال گرد ۲۲ خرداد 88، آماده می کنند. در پی انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88، به نظر می رسید که میرحسین موسوی برنده آن باشد اما با دخالت مستقیم و عجولانه سیدعلی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی، احمدی نژاد برنده این انتخابات اعلام شد. اما این بار تقلب انتخاباتی جناح های حکومت اسلامی و کلاه گذاشتن سر همدیگر، به حدی عیان و آشکار بود که به یک دعوای حاد جناحی تبدیل شد. در این واقعه، مردم نیز فرصت را غنیمت شمردند و به بهانه تقلب در انتخابات به خیابان ها ریختند تا خشم و نفرت خود از حکومت اسلامی را به گوش افکار عمومی مردم جهان برسانند. طی این دو سال، مردم معترض و آزادی خواه از هر فرصتی برای بیان اعتراض و نفرت خود از حکومت اسلامی، بهره برداری سیاسی کرده اند و تلاش نموده اند که از هر روزنه ای که باز می شود بهره جویند تا با اعتراض خود شکاف های حکومت را عمیق تر و در نتیجه کلیت آن را تضعیف کنند. این روند هم چنان ادامه دارد.

سران و سخن گویان حرکت سبز اسلامی نیز تاکید کرده اند که اعتراضات مردمی باید «مسالمت آمیز» باشد و با راه پیمایی «سکوت» برگزار شود. مردم شعارهای «ساختار شکنانه» ندهند و دست به خشونت نزنند.

سخن گویان و وبسایت  ‌های نزدیک به «حرکت سبز اسلامی ایران»، اعلام کرده اند که 22 خرداد به مناسبت سال گرد وقایع انتخابات 22 خرداد، راه  پیمایی سکوت برگزار شود.

هم چنین در آستانه دومین سال گرد انتخابات جنجالی سال ۸۸، دو تشکل عمده حامی میرحسین موسوی در ایران، در بیانیه‌ هایی جداگانه بر روش ‌های «مسالمت ‌آمیز» برای پیش برد اهداف جنبش سبز و «بازگشت به حاکمیت قانون» تاکید کرده ‌اند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی، در بیانیه خود که تاریخ روز جمعه، ۲۰ خرداد ماه، را دارد بدون اشاره به «راه ‌پیمایی سکوت» در روز یک‌ شنبه، ۲۲ خرداد، از مردم ایران خواسته است «در تمام برنامه های سیاسی و اجتماعی خود آرامش و مسالمت را سرلوحه حرکت خود قرار دهند.»

شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز از فراخوان شورای هماهنگی راه سبز امید حمایت کرده و مردم ایران را به شرکت در این راه پیمایی دعوت کرده است.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، با اشاره به انتخابات سال ۸۸ و انتخابات پیش از آن در سال ۸۴ که دور اول ریاست جمهوری احمدی ‌نژاد را به دنبال داشت او را «فردی بی ‌ریشه و گوش ‌به ‌فرمان» توصیف کرده است.

جبهه مشارکت ایران اسلامی نیز دولت محمود احمدی ‌نژاد را «نامشروع و ناکارآمد و دارای سوء اخلاق» معرفی کرده است.

«شورای هماهنگی راه‌ سبز امید»، سه ‌شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۰، با انتشار «فراخوان راه پیمایی سکوت ۲۲ خرداد» از شهروندان دعوت کرده است، ظهر ۲۲ خرداد از ساعت ۶ تا ۸ در پیاده‌ روهای میدان ولی عصر، حد فاصل میدان ولی عصر تا میدان ونک در سکوت مطلق راه پیمایی کنند.

اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخن گوی «شورای هماهنگی راه سبز امید» در گفتگو با دویچه وله، به نقطه نظرات مختلف درباره فراخوان راه پیمایی ۲۲ خرداد پاسخ گفته است.

دویچه وله: از مدتی که فراخوان جدید راه پیمایی «شورای هماهنگی راه سبز امید» منتشر شده انتقاداتی به این فراخوان مطرح شده است. چرا در این فراخوان به راه پیمایی سکوت، عدم سر دادن شعار و لبان بسته اشاره شده است؟ تاکید چندباره روی سکوت و لبان بسته در فراخوان راه پیمایی ۲۲ خرداد به چه علت است؟

اردشیر امیرارجمند: ۲۲ خرداد آغاز یک‏ سری فعالیت ‌ها در ماه خرداد خواهد بود. راه پیمایی ۲۲ خرداد اولین آن است و آخرین‏ نخواهد بود. مجموعه شبکه‏ های اجتماعی باید نقطه ‏نظرات خود را اعلام کنند تا تصمیماتی برای روزهای  ۲۳، ۲۴ و شاید روزهای دیگری از ماه خرداد گرفته شود...»

مجتبی واحدی، به عنوان مشاور ارشد کروبی نیز در رادیو دویچه وله، درباره «فراخوان راه پیمایی سکوت ۲۲ خرداد»، گفته است:

این راه پیمایی با مشورت دوستان ما طراحی شده و مناسبت آن بسیار مهم است، حتما باید برگزار شود. اما هر تشکلی، حتی تشکل‌ هایی که ارتباط فکری ما با آن‌ ها چندان قوی نیست، اگر درخواست راه پیمایی، تجمع یا یک مراسم اعتراضی بدهند، براساس اصول قانون اساسی از آن ‌ها حمایت می‌ کنم و دولت را موظف می ‌دانم امنیت کسانی که می ‌خواهند راه پیمایی کنند را تامین کند.»

امیرارجمند و هم فکرانش هنگامی پیشنهاد راه پیمایی سکوت را پیش می کشند که رشته تحولات انقلابی تمام شمال آفریقا و خاورمیانه را فراگرفته و حکومت های دیکتاتوری، از یک سو مردم معترض و انقلابی را کشتار می کنند و از سوی دیگر، به دنبال سوراخ موش می گردند تا خود را مخفی کنند. انگار این تحولات هیچ تاثیری در افکار مذهبی و راکد امیرارجمندها نگذاشته و هم چنان به دنبال نجات حکومت اسلامی، البته با روش ها و سیاست های خود هستند. آن هم هنگامی که اکثریت مردم ایران، دست کم در این دو سال گذشته، نفرت و بی زاری خود از حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی را با ادامه اعتراضات بر حق خود، بارها به جامعه ایران و جهان اعلام کرده اند.

در چنین شرایطی، هم فکران امیرارجمندها، یعنی اصلاح طلبان حکومتی در داخل و خارج کشور، پرچم سفید را بالا برده اند تا زمینه های مشارکت شان در انتخابات مجلس شورای اسلامی که قرار است آخر امسال برگزار شود فراهم گردد.

در رابطه با انتخابات مجلس آینده که قرار است ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ برگزار شود، اردشیر امیر ارجمند، می گوید: «... البته انتخابات آزاد، منصفانه و سالم. به نظر می رسد نه مشارکت مطلق و بی قید شرط توجیه دارد و نه عدم مشارکت مطلق و بی قید و شرط.»

قبل از این نیز محمد خاتمی تا آن جا که قدرت داشت پرچم سفید اصلاح طلبان را بالا برد اما به نظر می رسد جناح حاکم توجهی به این ها ندارد و هم چنان به یکه تازی خود ادامه می دهد. آن چه که مسلم است دیگر این ترفندها، تاثیری در عزم و اراده مردم جان به لب رسیده ندارد و کم ترین خواست آن ها، سرنگونی کلیت حکومت اسلامی است.

در چنین موقعیتی، جناح اصلاح طلبان حکومتی به اندازه جناح اصول گرایان حاکم نگران آینده حکومت اسلامی هستند. چون که اگر این حکومت با قدرت و مبارزه طبقاتی کارگران و همه ستم دیدگان جامعه سرنگون گردد دیگر نه تنها هیچ جایی در حاکمیت برای جناح های رنگارنگ حکومت اسلامی باقی نمی ماند، بلکه سران و مقامات و مسئولین همه جناح های حکومت اسلامی که در این بیش از سه دهه سرکوب و کشتار مخالفین و تحمیل فقر و فلاکت اقتصادی و گرانی و تورم و بی کاری و غیره به جامعه نقش داشتند باید جواب گو باشند. از این رو، دیگر کسی به اظهاراتی نظیر «به بخشید و فراموش کنید»؛ «راه پیمایی سکوت برگزار کنید»؛ «شعارهای ساختارشکنانه ندهید» و غیره توهم و توجهی ندارد. بعلاوه خود حرکت سبز اسلامی در این دو سال، عموما نقش ترمزکننده در مقابل پیشروی مبارزات مردمی ایفا کرده است هر چه بیش تر هواداران خود را از دست داده است.

بان ترتیب، اظهار نظرها درباره «آشتی ملی» که این روزها بین گرایشات مختلف سیاسی و اجتماعی در جریان است در واقع به نوعی از سخنان چندی پیش محمد خاتمی رییس جمهور پیشین حکومت اسلامی ایران، شدن یافته است. محمد خاتمی در سخنانی، هر دو طرف مناقشه پس از انتخابات سال ۸۸ را به «گذشت و ناديده گرفتن اشتباهات» دعوت کرده بود. انگار مردمی که در خیابان ها توسط مامورین سرکوبگر حکومتی سرکوب شدند و دستگیر و زندانی و شکنجه و اعدام گردیدند اشتباهی ست که مردم باید آن را نادیده بگیرند؟!

امیرارجمند نیز در ادامه گفتگو با دویچه وله، با بیان این ‌که «متفرعنین باید توبه کنند، از مردم عذرخواهی و طلب بخشش کنند.» قبل از او گنجی نی گفته بود «به بخشید و فراموش کنید»؛ انگار مردم ایران، پس از سی و سه سال جهل و جنایت حکومت اسلامی و دادن ده ها هزار قربانی باز هم محکوم به تبعیت از حکومت اسلامی و بخشیدن آن و زندگی در حاکمیت آن هستند. مساله به همین سادگی و از طریق یک معذرت خواهعی و بخشش تمام می شود. این ها حرف کسانی است که بیش از این که به فکر مردم باشند به فکر حفظ حاکمیت هستند.

در نتيجه حرکت اسلامی سبزی که در پی اعتراضات میلیونی مردمی به راه افتاد از یک سو، به ترس و هراس جناح حاکم و دولت دست ساخته سیدعلی خامنه ای و سپاه و بسیج به ریاست احمدی نژاد منجر شد و از سوی دیگر، به اهرم بازدارنده اعتراضات مردمی و جلوگیری از تعمیق این مبارزات علیه کلیت حکومت تبديل شد. سران حرکت سبز اسلامی، عموما سیاست چانه زنی و سهم خواهی از حاکمیت را در پیش گرفته اند. اما آن چه که نصیب مردم شده باز هم سرکوب، ترور، زندان، شکنجه، تجاوز، اعدام و رعب و وحشت است. موج سرکوب ها و دستگيری ها با استفاده از نيروی انتظامی، امنيتی، سپاه، بسيج، سربازان گمنام امام زمان، انصار حزب الله و لباس شخصی ها آن چنان وحشیانه و گسترده است که علاوه بر بازداشت گاه ها و زندان های موجود، مجبور به استفاده از اماکنی برای بازجویی بازداشت شدگان هم چون وزارت کشور و نيز مکان های مخوفی چون کهريزک و غیره شده اند که اخبار و گزارشات آن افکار عمومی جهان را حیرت زده کرده و عمیقا تکان داده است.

اما با ادامه اعتراضات و راه پیمایی ها در سال 88، رهبری آن بخشا به دست جوانان دختر و پسری از همه اقشار جامعه - کارگری، دانشگاهی، سکولار، چپ، آزادی خواه و برابری طلب - دختر و پسر افتاد که عزم قوی داشتند تا حکومت اسلامی را تغییر دهند. اعتصابات کارگری و تظاهرات دانش جويی نیز با وجود سرکوب و خفقان شدید، هم چنان ادامه یافته و هم اکنون نیز در بسیاری از اماکن کار و دانشگاه ها اعتراض و اعتصابات در جریان است.

در چنین روندی، اگر هر تحلیل گر و محقق بی طرفی به واقعیت ها و تحولات دو سال گذشته ایران بنگرد نمی تواند بی شک به این نتیجه می رسد که حرکت سبز اسلامی، کارنامه مورد قبولی دریافت نکرده است. بحث بر سر جان فشانی آن نیروهایی نیست که فکر می کردند با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88 و حمایت از حرکت سبز اسلامی به آزادی هایی دست پیدا کنند، بلکه اساس بحث اصلی بر سر آن اهداف و سیاست هایی است که سران و مدعیان این حرکت چون کروبی، موسوی، امیرارجمند، حقیقت جو، گنجی، سازگارا، مهاجرانی، کدیور و غیره در پیش گرفته اند. در مجموع آن ها، بیش تر مواقع اهداف و سیاست ها و اظهارنظرهایی را پیش می کشیدند که با نظرات و سیاست های اصول گرایان حاکم تفاوتی ندارند.

اصلاح طلبان حکومتی در این بیش از سه دهه، همواره در حاکمیت شرکت داشتند و در همه انتخابات و سرکوب ها و بی حقوقی آن نیز سهیم بودند. آنان در این سه دهه، سهم خود را از قدرت و حاکمیت برده اند. الان نیز دعواهایشان با جناح حاکم، همان سهم خواهی و تقسیم قدرت و ثروت در حاکمیت است و به همین دلیل نیز برای شرکت در انتخابات دست و پا می زنند.

آیا اصلاح طلبان می توانند بگویند سهم مردم از این حاکمیت و نمایش انتخاباتی تاکنونی آن چه بوده است؟ آیا جز تحمل درد و رنج و سرکوب و فلاکت اقتصادی چیز دیگری بوده است؟ بنابراین، انتخابات حکومت اسلامی برای اکثریت مردم ایران، مضحکه ای بیش نیست. چرا که این بازی های انتخاباتی، هیچ سودی برای اکثریت مردم ایران در پی نداشته است.

اکنون پس از حصر خانگی موسوی و کروبی، گروهی به نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» اعلام موجودیت کرده که گردانندگان آن نامشخص و مخفی هستند، چنین سیاستی حتی به بی اعتمادی در درون هواداران خود نیز منجر شده است. گروهی که تازه اسمش را جنبش گذاشته و برای مردم خط و مش تعیین می کند رهبرانش را مردم نمی شناسند؛ چرا که پنهان هستند. بحث بر سر این نیست که مثلا این گروه رهبران خود را در ایران علنی کند و به راحتی حکومت آن را دستگیر نماید. بحث بر سر سران خارج کشور آن است. شورایی تشکیل شده که سخن گوی اصلی آن امیرارجمند است اما بقیه اعضای شورای آن همگی مخفی هستند. مهم ترین سئوال این است که امیرارجمند چه کاره است و تاکنون در حکومت اسلامی چه سمت هایی را عهده دار بوده است؟ چه کسی می تواند تضمین بدهد که ایشان نیز هم چون دیگر سرداران سپاه و متخصصین اتمی و غیره به خارج بیایند و توسط نوری زاده ها و مسئولین رسانه های دولتی آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و غیره به عنوان کارشناس سیاسی، نظامی، رهبر و فعال حقوق بشر و مخالف حکومت اسلامی معرفی شوند و یک دفعه سر از تلویزیون حکومت اسلامی درآورند و ادعا کنند که در داخل اپوزیسیون در خارج کشور نفوذ کرده اند؟! و یا نقش اپوزیسیون مستقر در بن غازی در لیبی که سر جنبش آزادی خواهانه مردم این کشور علیه حکومت جانی قذافی را بریدند و تماما به دولت های غربی وابسته کردند؛ و یا نقش کرزای ها را ایفا کنند و در بند و بست پنهانی با دولت های غربی و در راس همه دولت آمریکا، برای جامعه 75 میلیونی ایران رهبر و اپوزیسیون تراشی کنند. از این رو، شورای هماهنگی سبز امید، شورایی ناشناخته است که اساسا در خارج کشور به بند و بست و با دولت ها مشغولند و در جلسات پنهانی حضور پیدا می کنند.

در حالی که خواست اساسی و مهم امروزی مردم حق طلب ایران، نه انتخابات آزاد و غیره که باز هم نتیجه آن به جیب حکومت اسلامی و جناح های آن ریخته خواهد شد و بازار گرمی برای نمایش انتخابات دیگر است، بلکه خواست آزادی بیان، قلم، رسانه ها، احزاب، نهادهای دمکراتیک اقشار مختلف مردم، جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویی و هم چنین خواست مطالبات اقتصادی همه حقوق بگیران، به رسمیت شناختن حقوق برابری زن و مرد، ملیت ها، لغو همه قوانین ضدانسانی اسلامی، لغو هرگونه شکنجه و اعدام، پایان دادن به هرگونه فعالیت های اتمی، آزادی همه زندانیان سیاسی، لغو کار کودکان، تامین فوری زندگی همه خانواده های فقیر و نیازمند، جدایی دین از دولت، آموزش و پرورش و دستگاه قضایی و... است. تازه پس از طی این مراحل و برقراری این مطالبات در جامعه است که می توان از برگزاری انتخابات در فضایی آزاد و برابر و بدون فشار سخن گفت. از این رو، هرگونه سخن گفتن از انتخابات آزاد در حاکمیت جمهوری اسلامی، اگر ساده انگارانه نباشد بی شک منافع سیاسی و طبقاتی معینی را دنبال می کند و باز هم به توهم پراکنی در جامعه دامن می زند.

حکومت اسلامی ایران، در حالی سر انقلاب بهمن 57 مردم ایران را برید که جهان سرمایه داری و دولت های قدرت مند جهانی، به یک کمربند و استراتژی سبز اسلامی در اطراف شوروی نیاز داشتند که الان تاریخ مصرفش به پایان رسیده است. بر این اساس، هم اکنون نیز نمی توان با یک کمرند سبز اسلامی دیگر به تحولات جامعه ایران رفت. چنین سیاستی برگشت به عقب و ارتجاعی است. جهان معاصر تغییر کرده و حتی سرمایه داری جهانی نیز به کمربند سبز اسلامی نیاز چندانی ندارد. بنابراین، جامعه ما باید از اسلام و حکومت اسلامی عبور کند تا به یک جامعه دست کم سکولار و آزاد و برابری طلب دست پیدا کند. از این رو، جناح اصلاح طلبان حکومت اسلامی، خود مانع بزرگی بر سر راه پیشروی مبارزات مردم است و هر کسی و جریانی با این جناح هم صدا و هم سرنوشت شود اصولا از منظر منافع عمومی مردم و افکار عمومی گرایشات مدرن و مترقی، سکولار، برابری طلب و چپ شدیدا باید محکوم گردد.

کشوری که با وجود خفقان خونین و سرکوب های شدید و حاکمیت ارتجاعی با ایدئولوژی اسلامی، جنبش های اجتماعی بالنده چون جنبش کارگری، جنبش دانش جویی، جنبش زنان و افکار عمومی قوی آزادی خواهی دارد، عموما به سیاست های جناحی از حکومت اسلامی که صرفا به جناح حاکم انتقاد دارد بدون این که کل سیاست ها و اهداف ارتجاعی حاکمیت را زیر سئوال ببرد، هرگز گردن نمی گذارد. جامعه ما، میلیون ها فارغ التحصیل دانشگاهی آگاه به اندیشه های چپ، مدرن و سکولار دارد؛ حدود 19 میلیون دانش آموز و کادر فرهنگی دارد؛ ده ها هزار هنرمند، روزنامه نگار و نویسنده مترقی و مدرن و متعهد دارد؛ از تجربه انقلاب مشروطیت، انقلاب 57، سی و سه مبارزه علیه حکومت اسلامی به ویژه تجارب تحولات سال 88 را دارد و هم چنین شاهد تحولات انقلابی اخیر شمال آفریقا و خاورمیانه علیه حکام قداره بند این کشورهاست؛ اعتراضات کارگران اروپا علیه سیستم سرمایه داری را تعقیب می کند؛ دیگر بیش از این نمی تواند نظاره گر سرکوب و وحشی گری حکومت اسلامی و بی حقوقی فرزندان شان باشد. چنین جامعه ای آتش زیر خاکستر است و با کوچک ترین نسیمی شعله ور خواهد شد. از این رو، رنگ سبز مذهبی محمدی و حسینی، برای اکثریت شهروندان این جامعه، بی ارزشی و بی محتواست! هم اکنون یکی از مهم ترین پیش شرط های تحولات جامعه ایران، تاکید بر جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و دستگاه قضایی و آزادی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آزادی خواهانه و عدالت جویانه است.

فراموش نباید کرد تا روزی که موسوی و کروبی، هنوز اسیر حکومت اسلامی نشده بودند، حتی موافق تغییرات در قوانین و قانون اساسی حکومت اسلامی چون حذف شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام؛ حذف منصب رهبری و ولایت فقیه؛ حذف سپاه پاسداران؛ حذف وزارت اطلاعات؛ حذف قوانین زن ستیز؛ حذف سانسور؛ تغییر در سیستم مدیریت قوه قضائیه؛ حذف قوانین قصاص، لغو کار کودکان؛ لغو شکنجه و اعدام؛ و هم چنین خواهان به رسمیت شناختن حقوق کارگران، دانش جویان، زنان و غیره نبودند. فراتر از همه، هر موقع هم اعتراضات مردمی علیه حکومت شدت می گرفت نسبت به «ساختارشکنی» هشدار می دادند.

در هر صورت 22 خرداد برای همه شهروندانی که توهمی به حکومت اسلامی و جناح بندی های آن و نمایش انتخابات آن نداشتند روز بی اهمیتی است. آن چه که برای مردم ایران مهم است روز 25 خرداد ورزوها و ماه های بعد از آن است که به بهانه تقلب در انتخابات به خیابان ها ریختند و نفرت و بی زاری خود از حکومت جهل و جنایت اسلامی را به گوش جهانیان رساندند. از این رو، شکی نیست که در این روز و یا روزهای بعد کارگران، مردم معترض، زنان، دانش آموزان، دانش جویان، روزنامه نگاران، نویسندگان و همه اقشار محروم و تحت ستم جامعه با خواست ها و مطالبات خود به خیابان ها بریزند و هم چون مردم تونس، مصر، سوریه و غیره به خانه هایشان برنگردند و در کارخانه ها، دانشگاه ها، مدارس، ادارات و غیره دست به اعتصاب بزنند تا سرانجام این حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی را برکنار کنند و در فضایی آزاد و برابر حکومت دل خواه خود را به وجود آورند.

به این ترتیب، تنها راه برون رفت از این بحران ها، شکل دهی  به تشکل ها و جنبش های سراسری کارگران، زنان، دانش جویان، دانش آموزان، نویسندگان، هنرمندان و همه اقشار آزادی خواه و برابری طلب در سراسر کشور است.

تحولات تاريخی جهان، ديگر با تغییرات جزئی و رفرم هایی از بالا و تغييرات رفرمیستی و لیبرالی امکان پذیر نيست. امروز این تحولات بر بستر بحران سرمایه داری جهانی و در اعتراض به این سیستم در غرب و هم چنین دولت های سرکوبگر در شمال آفریقا و خاورمیانه، با اعتراضات رادیکال و انقلابی با خواست نان و آزادی و برابری و عدالت در جریان است. رويدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی واقعی و از پایین که بر روی هم تاثیر می گذارند، می خواهند تاریخ خود را بسازند. در چنین موقعیتی، آن جریاناتی که منافع طبقاتی خود را در خطر دیده اند دچار سرگیجه سیاسی شده اند. برای مثال، بی جهت نیست که در دوره اخیر، ناسیونالیست ها و سلطنت طلب های سرنگونی طلب، طیف توده ای - اکثریتی، لیبرال ها و رفرمیست ها با گرایش سبز اسلامی و به طور کلی اصلاح طلبان حکومتی هم جهت شده اند علت اصلی آن، از یک سو دشمنی و خصومت شان با گرایش چپ جامعه و انقلاب سیاسی - اجتماعی و از سوی دیگر، منافع مشترک طبقاتی شان است. بنابراین، این هم جهتی سیاسی گرایشات نام برده را باید در ریشه منافع طبقاتی آن ها، مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد.

همگان به یاد دارند که در سال 88، مردم معترض حتی تمام روزهای مقدس حکومت اسلامی را به روز تظاهرات علیه آن تبدیل کردند. عکس های خامنه ای و خمینی را به آتش کشیدند. با تمام قدرت فریاد زدند: «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»؛ «موسوی بهانه است، کل نظام نشانه است!»؛ «جمهوری اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم!»؛  «خامنه ای بدونه، به زودی سرنگونه!» و...

هم اکنون نیز اختلاف و دعوا بین سران و مقامات و مسئولین جناح اصول گرا به حدی بالا گرفته است که به دستور خامنه ای، بیش از سی نفر از اعضای بدنه دولت توسط وزارت اطلاعات به عنوان «جاسوس و جن گیر و رمال» دستگیر شده اند. برخی چهره های شاخص اصول گرایان در مجلس، اعلام کرده اند که محمود احمدی‌ نژاد، در ایام انتخابات برای جمع‌ آوری آرا، ۷۲۰ میلیارد تومان پول غیرقانونی توزیع کرده است. یعنی به نوعی به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری 88 اقرار کرده اند. مسلما در چنین شرایطی، باید نوک تیز مبارزه بر علیه کلیت حکومت اسلامی و در جهت سرنگونی حکومت آن باشد نه سازش با آن. پرچم سفیدی که اصلاح طلبان حکومتی در داخل و خارج کشور، بالا برده اند امر و سیاست خودشان است. اما سیاست های آن ها را باید چه در راستای سازش با حاکمیت جمهوری اسلامی و چه در بند و بست پنهانی با دولت های غربی، افشا کرد تا در آینده با دامن زدن به توهم پراکنی نتوانند بار دیگر خاک بر چشم جامعه بپاشند.

بر این اساس، فراخوان های طرفداران موسوی و کروبی، تاثیر چندانی بر مبارزه رادیکال مردم آزادی خواه ندارد و مردم فقط با شکستن سکوت سیاسی بر علیه حکومت اسلامی، می توانند صدای اعتراض خود را به گوش افکار عمومی مردم جهان برسانند. از این طریق، می توان به ريشه اين واقعيت تاکید کرد كه يكی از دلايل عمده پيشرفت و سعادت جامعه ایران و در نهایت حذف حکومت اسلامی، از کانال مبارزه طبقاتی شفاف و روشن و رادیکال علیه کلیه اشکال ستم و استثمار سرمایه داری و کلیت حکومت اسلامی حامی سرمایه می گذرد.

      بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

شنبه بیست و یکم خرداد 1390 - یازدهم یونی 2011

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.