شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رکن چهارم در جبهه خلق
علی ناظر

علی ناظر

یکی از ارکان اصلی جوامع «دموکراتیک» رکن جهارم (مطبوعات) است.

 

هیچ جامعه و یا نهاد سیاسی و دولتی نمی تواند ادعای پایبندی به دموکراسی داشته باشد اگر به این اصل بدون هیچ اما و اگری، متعهد نباشد. دقیقا به همین خاطر است که من به تصویب ماده الحاقیه شورای ملی مقاومت در دی 1388 شدیدا منتقدم.

اما، انتقاد از سازمان، و دولت و جامعه ای که به آزادی مطبوعات، و نقش آفرینی دیکته ناشده رسانه ها متعهد نیست و یا بی اعتناست، یک طرف سکه است. به نظر من، طرف دیگر سکه - طرف مهمتر این سکه، خود «رسانه» و مدیران آن است.

«رسانه» می بایست بیشتر و سختگیرانه تر از هر نهاد حقوق بشری/سیاسی و یا افراد جامعه، بر اهمیت «آزادی مطبوعات» پافشرده، و با رفتار و کردار خود، فضای آلوده و غیر دموکراتیک و یا رشد نکرده را تصفیه کرده و سطح دانش جامعه نسبت به آزادی و نقش آفرینی مطبوعات را ارتقا دهد.

اگر رسانه «سیاسی» رفتار کند، اگر به «آزادی مطبوعات» از جایگاه «غیرحرفه ای» نگاه کند، اگر رفتار و کردار و پندار نهادهای سیاسی و یا جامعه (در مواقعی عقب مانده) را برای پشت کردن به تعهدات «رسانه»ای خود بهانه قرار دهد، نه تنها آزادی مطبوعات محترم شمرده نخواهد شد، نه تنها نهادهای سیاسی به تعهد اخلاقی و سیاسی خود نسبت به رکن چهارم عمل نخواهند کرد، بلکه «جامعه» هم روند قهقهرایی طی خواهد کرد.

به نظر من، عملکرد «رسانه» بسیار مهمتر از عملکرد نهاد سیاسی در ارتقاء «جامعه» است. «رسانه» با «ارگان» نهاد سیاسی متفاوت است. در ارگان (نشریه و رسانه) یک نهاد سیاسی نباید انتظار تعهد به آزادی مطبوعات به معنی اخص کلمه را داشت. ارگان نهاد سیاسی یک تعهد و هدف مشخص دارد، و آن تبلیغ بی حد و مرز از اخلاق و منش و راهکارهای سیاسی و راهبردی آن نهاد سیاسی است. اما «رسانه» فراتر از این «حداقل»های کارکردی آن ارگان، متعهد است. «رسانه» صدای مردم و خلق «بی صدا» است. «پل ارتباطی» بین آنچه هست و آنچه باید باشد، است. وجدان مردم است، و در رأس همه، «آگاهی رسان» است. اگر رسانه نتواند «آگاهی رسانی» کند، رسانه نیست، بلکه «ارگان» است. هدف رسانه تبلیغ و یا تقبیح آنچه هست و یا باید باشد نیست، بلکه بیان آن است.

 

اما آیا چنین است؟

 

اگر به رسانه های داخلی توجه کنیم، بسیاری از ژورنالیستها هرچند به استبداد حاکم بر رسانه ها ناباورند، اما مجبور به ادامه «شغل» خود هستند. در یک نگاه ایدئالیستی، همکاری ژورنالیستها با رسانه های داخلی و قلم زدن برای آن رسانه ها که ابزاری برای تحمیق مردم و ادامه حیات نظام است، محکوم است؛ اما تنها در یک نگاه ایدئالیستی. در نگاهی واقعگرایانه، می توان به این سوال رسید که اگر آزادی مطبوعات به معنای واقعی به رسمیت شناخته می شد، آیا ژورنالیستها بازهم آن می نوشتند که می نویسند؟ به نظر من پاسخ منفی است. در جامعه استبداد زده که فاشیسم دینی غوغا می کند، از ژورنالیست، همچون خلق در زنجیر نمی توان شورشگری بی مهابا و سازمان نیافته انتظار داشت. البته گاه گداری ژورنالیستی صدای خلق را فریاد می زند، و بهای آن را به شدیدترین شکل می پردازد. اینها تک نمودها هستند. ژورنالیست در جامعه ای که خفقان حاکم است، مجبور است تا دست به عصا راه برود، و در میان خطوطی که می نویسد، در آن فضایی که واژه و خطی دیده نمی شود، درد مردم را ابراز کند، اخبار را موشکافی کند و به تحلیل و تفسیر بپردازد.

اما در خارج از کشور، در بستر کشورهایی که «آزادی مطبوعات» را محترم می شمارند، «رسانه»، به هر دلیلی، برای عدم تعهد خود به «آگاهی رسانی»، عذر تقصیر ندارد. مخصوصا وقتی که «رسانه» در جبهه خلق باشد. مخصوصا وقتی که «رسانه» و مدیر مسئول آن «رسانه» شناخت عمیقی از «درد» خلق ستمدیده دارد – خود قربانی «ستم» بوده و هنوز بر بدن و روحش زخمهای تازیانه دشمن مشاهده می شود. از این «مدیران» و از این «رسانه» ها انتظار است که در «آگاهی رسانی» پیشقدم شوند، در فورموله کردن و شناساندن «رکن چهارم» راهگشا باشند، بجای «سیاسی» فکر کردن، «مطبوعاتی» فکر کنند، و «رسانه» را به «ارگان» مبدل نکنند.

بی شک، متعهد بودن به این امر و روش مشکل است، باید از «خود» گذشت، و به «آگاهی رسانی» متعهد شد. و یا حتی اگر به «ارگان»ی شدن رسانه هم باور داریم، باید «رسانه» به «ارگان» جبهه خلق علیه ضد خلق تبدیل بشود. باید به این باور برسیم که رکن چهارم و «آزادی مطبوعات» پایه ای ترین، اساسی ترین، و نقش آفرین ترین، رکن یک جامعه دموکراتیک، و مؤثرترین ابزار برای شکل دهی یک جامعه دموکراتیک است.

در مصافی که بیش از 32 سال از آن می گذرد، نمی توان به «رسانه» های جهانخواران دل بست. امر آگاهی رسانی به عهده تلاشگران و ژورنالیستهای «خلقی» سپرده شده است. اما، آیا به این مهم عمل می کنیم؟ به نظر من، پاسخ منفی است. دلها چرکین، زبانها پرکین، و در هراس از آینده تاریک دیگری، قفل بر لبان و قلم زده ایم. و در مواردی تعهد خود به «آگاهی رسانی» را نادیده می گیریم.

به آنچه «واقعیت» است بی اعتنایی می کنیم، تا شاید اعتراض مان به رفتار و کردار و پندار نهادهای سیاسی حاضر در جبهه خلق، برجسته شود. با بی اعتنایی به «واقعیات»، اصل را فدای فرع کرده ایم. گاه گداری، دقیقا همان می شویم که به آن «معترض»یم، دقیقا همان می کنیم که تقبیح می کنیم، و گاهی از اوقات، دقیقا مانند «خودشان» می شویم، و به همان حد و اندازه به «رکن چهارم» بی اعتنایی می کنیم، که به دیگران «خرده» می گرفته ایم.

 

 

با بیان چند سوال سخن را به پایان می رسانم:

 

·       اگر ده ها هزار نفر در حمایت از فلان سندیکای کوچک کارگری در اروپا، گردهمایی کنند، آیا «رسانه» های اروپایی آن را گزارش نمی کنند؟

·       اگر ده ها هزار نفر در یک کنفرانس مطبوعاتی فلان شهردار فلان شهرک شرکت کنند، آیا «رسانه»های اروپایی آن را گزارش نمی کنند؟

·       اگر چند صد ایرانی در (مثلا) کنفرانس فلان «اصلاح طلب» رژیمی شرکت کنند، آیا «رسانه» های ایرانی آن را گزارش نمی کنند و در باره آن تفسیر و تحلیل نمی نویسند؟

·       اگر ده ها هزار نفر (عرب و ترک و افغانی و اروپایی) در (مثلا) سخنرانی سفیر رژیم در پاریس گردهمایی کنند، آیا «رسانه» های ایرانی آن را گزارش نمی کنند و در باره آن تفسیر و تحلیل نمی نویسند؟

·       آیا گردهمایی پاریس که خانم رجوی چندین هزار نفر شرکت کننده را مخاطب قرار دادند، یک واقعیت و یک «خبر» نیست؟

·       مگر نه اینکه، خبرها به ترتیب «ارزش خبری» در رسانه چیده می شوند؟ آیا رویداد 18 ژوئن «ارزش خبری» برای گزارش نداشت؟

·       فرض بگیریم که با تمام کردار و رفتار و پندار خانم رجوی و آن چندین هزار نفر مخالفیم، آیا مخاطبین ما نباید از چنین «رویدادی» با خبر شوند؟

·       آیا اگر گزارش نکنیم، این «رویداد واقعی» دیگر «واقعیت» نخواهد داشت؟

·       با گزارش نکردن، آیا «رسانه» ما بیشتر به یک «ارگان سیاسی» تبدیل نشده است، آیا هنوز هم می شود به ما گفت «ژورنالیست و ارباب جراید»؟

·       آیا کاربران ما نباید «آگاه» شوند که یکی از نیروهای درون خلقی، چه می کند، چه می گوید، و یا چه نمی کند و نمی گوید؟

·       آیا همانگونه که «عزا»ی آنها ارزش خبری دارد، نباید «عروسی» آنها هم «ارزش خبری» داشته باشد؟

·       می دانم که بی بی سی، و امثالهم گردهمایی را گزارش نکردند، از آنها انتظاری نیست. آنها «رسانه» خلقی نیستند. اما چرا «رسانه» هایی که در جبهه خلق هستند، باید این خبر را «گزارش» نکنند؟

·       آیا نهاد و سازمان و حزبی را می شناسیم که در خارج از ایران توانسته باشد چندین هزار نفر را گردهم جمع کند ولی آن گردهمایی هم گزارش نشده باشد؟

·       به راستی چرا گردهمایی 100-200 نفره در پاریس گزارش می شود، سخنرانی فلان رهبر سیاسی در حضور چند صد نفر، انعکاس می یابد، اما گردهمایی چندین هزار ایرانی (و خارجی) در رأس خبرها قرار نمی گیرد؟

·       آیا «رکن چهارم در جبهه خلق» نباید با ارزیابی و ارزش یابی دائمی کارکردهای خود، نارسایی ها را شناسایی و نقاط قوت را تحکیم کند؟

 

اگر امروز، که نه کسی آمده و نه کسی رفته، نه کسی سردبیر کیهان و اطلاعات شده و نه کسی دولت تشکیل داده، نقش آفرینی «رسانه» و رکن چهارم را فقط محدود به «خواست»ها، «نگرش»ها، و برخوردها و «احساسات شخصی» خود بکنیم، در فردا اگر سردبیر «رسانه» های معتبر و مطرح داخل کشور شدیم، چه خواهیم کرد؟

 

اگر امروز از گزارش این «رویداد» (شاید مهم) خودداری کنیم، آیا فردا خبر «اعدام» ها را، آنگونه که هست، گزارش خواهیم کرد؟

 

انتشار مقالات، عقاید و آراء دیگران قابل تقدیر است، اما اگر «رسانه» به این «باور» متعهد نباشد که تا به آنجا به آزادی باور دارم که «دشمن» هم حق بیان داشته باشد، هراسان عرض می کنم که ایران فردا به همان بدی ایران امروز خواهد بود، و ژورنالیستهای فردا، همچون امروز سر بر دیوار خواهند کوبید که شاه رفت خمینی آمد، خمینی رفت، و «اینها» آمدند.

بخاطر خلق، بخاطر آزادی، و بخاطر آرمانهای انساندوستانه و آزادیخواهانه، از همین امروز پایه های «مطبوعات آزاد» را بریزیم، و نگذاریم «دوست» و یا «دشمن» اصل اصیل رکن چهارم را بی محتوا کند.

شاد و برقرار باشید

علی ناظر

2 تیر 1390

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.