شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نیم درصدی، خس و خاشاک، زردک و خرس ها

علی ناظر

در اوائل قیام 57، خمینی پرسشگران را نیم درصدی می نامید. 31 سال بعد، وقتی احمدی نژاد مردم به جان آمده و معترض در خیابانها را خس و خاشاک نامید، دیگر کسی تعجب نکرد، چرا که تفکر اینها برآمده از اندیشه ای ارتجاعی است که همه را وسیله و ابزاری برای ادامه حیات «رهبر» و «ولی فقیه»می داند.

پس از تجمع اخیر در پاریس که چندین هزار ایرانی و عرب مورد خطاب خانم رجوی قرار گرفتند، سایت وزارت اطلاعات، ایرانیان حاضر را «زردک» نامید. به راستی، از قلمزنان تعلیم دیده در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی چه انتظاری است؟ شک ندارم روزی فرا خواهد رسید که پاسخ اندیشه ارتجاعی و به غایت عقب مانده این مدافعان «اسلام عزیز» را همین خس و خاشاک ها و زردک ها خواهند داد. اما، آن پاسخ مردمی می بایست، و حتما در تضاد کامل با اندیشه مرتجعین حاکم بر ایران است.

 

دیروز سایت همبستگی ملی مطلبی از هموطن محترمی بنام مسعود احمدی با عنوان «دوستی خاله خرسه ها» منتشر کرد، که دیشب در سایت دیدگاه جهت اطلاع کاربران بازتکثیر شد. از آنجایی که همبستگی ملی در کنار مطلبهای منتشره عکس نویسنده را هم می گذارد، مگر اینکه اسم مستعار باشد، بر این فرض هستم که این اسم (مسعود احمدی) مستعار است و فقط مدیران سایت همبستگی ملی از هویت واقعی نویسنده با خبرند.

خس و خاشاک خواندن مردم از سوی رژیم قابل تعجب نیست، زردک نامیدن تبعیدیان معترض، از سوی وزارت اطلاعات رژیم هم قابل درک است، اما «خرس» خواندن منتقدین از سوی سایتی سرنگونی طلب که می خواهد پرچمدار «جبهه همبستگی ملی» باشد، آزار دهنده است.

البته در مثل مناقشه نیست، و حتما منظور این نویسنده محترم از خرس خواندن منتقدین واقعا خرس، به معنی اخص کلمه، نیست. منظور ایشان حتما این بوده که منتقدین مانند آن «خرس» نفهم هستند. مثل آن خرس می خواهند مگس را به کناری بزنند، ولی چون فقط در حد یک حیوان که می چرد و می شاشد، شعور دارند، سنگ را برداشته و بر فرق دوست می کوبند.

 

نویسنده عزیز، و مهمتر از ایشان، سایت محترم همبستگی ملی، با انتشار این متن به چند نکته اشاره کرده اند:

·       منتقدین، نمی توانند بخشی از جبهه خلق باشند. چرا که:


«
هر گونه ایجاد شبهه و توهم پراکنی و مخدوش کردن مرز مقاومت با لمیدگی و تمایلات خود به خودی به سازش و تسلیم تحت هر عنوان و بخصوص تحت این عنوان که ”چرا توضیح نمیدهید“ خیانت به آرمان آزادی و آزادیخواهی مردم ایران است و یک ضرب در کاسه دجالان حاکم بر ایران میریزد.».


من نمی دانم ایشان چه کسی هستند، و تا چه حد به سازمان مجاهدین نزدیک هستند، بنابراین فرض را بر این می گذارم که ایشان فقط یک هوادار ساده هستند (اگر عضو باشند، پاسخ من به ایشان متفاوت می شود، چرا که از عضو انتظار دیگری می رود). با توجه به این فرض، از سایت همبستگی ملی می پرسم که برای یک بار هم شده مشخص کنند که منتقد چه می تواند بنویسد که قلمزن های مورد قبول شما آن را «ایجاد شبهه و توهم پراکنی و مخدوش کردن مرز مقاومت» تعبیر نکنند؟ چرا این سوال که «چرا توضیح نمی دهید» باید مترادف باشد با « لمیدگی و تمایلات خود به خودی به سازش و تسلیم»؟ اگر نشود سوال کرد، چه می شود کرد؟ مگر نه اینکه «مرز مقاومت» سرنگونی طلبی است؟ مگر نه اینکه هر کس، از هر اندیشه و حزب و باوری که خواهان سرنگونی بدون چون و چرای رژیم باشد، از «مرز مقاومت» عبور نکرده است؟ پس چرا «چرا توضیح نمی دهید» برابر با مخدوش کردن مرز مقاومت شده است؟

·       آقای احمدی با تعجب می نویسند:


« در رابطه با نقش اشرف و استراتژی سرنگونی آقای مسعود رجوی در دی و بهمن
۸۸ طی سلسله بحثهای مفصلی همه سؤالها را پاسخ گفت و ابعاد مختلف کانون استراتژیک نبرد را برای خلق ایران باز کرد. حال اگر کسی هنوز ابهام دارد خوب است اول به این متون و ویدیوها مراجعه کند به جای اینکه ابهامات و کج فهمیهای خودش را تعمیم دهد و استراتژی مقاومت را از این بعد (عدم توضیح) زیر سؤال ببرد.»

جهت اطلاع آقای احمدی، سایت همبستگی ملی و کاربران محترم سایت دیدگاه، من نه ادعای مبارز بودن دارم و نه خودم را در آن سطح می بینم، اما می توانم ادعا کنم که اهل مطالعه و تدقیق مطالب و اسناد و گفته ها و ناگفته ها هستم. رشته تخصصی و آکادمیک من این بوده و است. نوشته ها و سخنان آقای رجوی و خانم رجوی را هم مطالعه می کنم، و در حد امکان در دیدگاه بازتاب می دهم.
به همین منظور توجه ایشان را به گفته آقای رجوی در همین سلسله گفتار مورد اشاره ایشان (19/11/88) پیرامون توضیح و تشریح تاکتیک و استراتژی جلب می کنم:


«دوم اينكه، جواب سوالات تاكتيكى و اجرايى و جزيى را از من انتظار نداشته باشيد. لازمه جواب دادن به اين قبيل سوالها ورود و اشراف به جزييات است. بنابراين اگر امكان دسترسى و ارتباط با ستاد اجتماعى مجاهدين در داخل كشور را نداريد، بايد خودتان با مشورت جمعى راهحل پيدا كنيد. در مورد راهحلهاى مختلف تابلو نويسى كنيدو پس از بحث و مشورت كافى مناسبترين آن را انتخاب كنيد. منظور راهحلى است كه كمترين ضرر و بيشترين فايده را داشته باشد. راهحلى كه طبعاً بالاترين ضربه را به دشمن ضدبشرى بزند.
***

سوم اينكه، در پاسخ به سوالات استراتژيك مربوط به قيام و سرنگونى هم از اول روشن باشد كه از بسيارى وجوه، در حال حاضر نمى‌توان و نبايد به آنها جواب داد يا بيهوده به دنبال جوابهاى موهوم و ذهنى گشت كه پاسخ دادن به آنها موكول به واقع شدن و تحقق چيزهايى است كه هنوز واقع نشده است. مىخواهم بگويم كه كار تحليل و تفكر منطقى اين نيست كه غيبگويى يا طالعبينى كند بلكه بر اساس شرايط مشخص تحليل مشخص ارائه مىدهد. يعنى اگر شرايطى هنوز مشخص نيست يا ما نمىتوانيم مشخص بودن آنها را فهم كنيم، بايد قبل از هر چيز به فهم آن شرايط و خاصّهها بپردازيم. چنانكه مىدانيد در جريان شناخت علمى، بايد گام به گام از مشاهده واقعيات و تجربه (يعنى آزمون و خطا)، به فرضيه (همان تابلو نويسيهاى مختلف) و سپس به قانونمنديها و اصول اساسى و نهايتاً به يك تئورى فراگير علمى راه برد. در تئورى جاذبه عمومى كه نيوتون كاشف آن است، نقطه عزيمت، مشاهده افتادن يك سيب از درخت بود. مىگويند از همين جا بود كه براى نيوتون اين سؤال پيش آمد كه چرا سيب از بالا به پايين افتاد. از همين سرنخ، سرانجام به قوانين جاذبه و نهايتاً به تئورى جاذبه عمومى راه برد. در مورد تئورى نسبيت عمومى هم، اينشتين همين راه را با گذار از نسبيت خاص و قانونمنديهاى مربوط به سرعت نور، طى كرد.

با اجازه می پرسم، آیا خود آقای احمدی این مطلب را مطالعه کرده اند؟ آیا خطاست اگر بپرسیم، تحلیل «مقاومت» از شرایط مشخص چیست؟ آیا می توان پرسید که علت افتادن سیب به زمین پوسیدگی سیب است، یا رسیدگی آن؟ آیا در باره سیب، جاذبه، و دیگر قوانینی که بر سیب و زمین و «فرد شاهد افتادن سیب» تأثیر دارند پرسش کردن، «یک کاسه» شدن با رژیم است؟
برای رژیم، خس و خاشاک و زردک خواندن مخالفین کم هزینه ترین راهکار است، اما دوای درد نیست. به احمدی نژاد که همه را خس و خاشاک می نامید نگاه کنید که به چه پیسی و بیچارگی افتاده است؟ آیا مردم جا زده و صحنه را خالی کردند؟ به حضور یاران مجاهدین که همه ساله در گردهمایی ها شرکت می کنند دقت کنید، آیا زردک خواندن آنها، تبعیدیان را از حضور در صحنه باز می دارد؟ اگر نه، اگر تاریخ بارها ثابت کرده که مردم در صحنه هستند، و بر آزادی اندیشه و بیان تأکید دارند، چرا آقای احمدی فکر می کند که خرس خواندن منتقدین، آنها را ایزوله می کند، و یا از انتقاد باز می دارد؟

 

·       آقای احمدی نوشته اند:


«
من در اینجا قصد ندارم که مقاله خاصی را برجسته کنم و میخواهم که این ادعای دوستی با مجاهدین و اینکه ”این فعالان سیاسی خارج کشوری به هیچ وجه نمی خواهند برای آن مجاهدان ستیهنده که در زیر ضربات لودر خامنه ای مالکی تکه پاره میشوند و در عنفوان جوانی جان میبازند تعیین تکلیف کنند، آنان نمی خواهند برای سازمان مجاهدین و سکاندار آن تعیین استراتژی کنند“ را باور کنم و به همین خاطر میخواهم دوستانه به این بعضاً یاران و همرزمان سابق مجاهدین که به هر دلیلی (و  البته اغلب بدلیل ناتوانی در تحمل سختی های مبارزه مستمر و طولانی در چهارچوب یک سازمان منظم و منسجم و آرمانگرا) لباس رزم را از تن خارج کرده و به نوشتن مقالات و اشعار در وب لاگها بسنده کرده اند نکاتی چند را متذکر شوم.»


به راستی چرا آقای احمدی نمی خواهند مقاله خاصی را برجسته کنند؟ هراس ایشان از چیست؟ و شاید بهتر است بپرسم این «شگرد» برای چیست؟ یک نفری، یا چند نفری مطالبی نوشته اند و بقول ایشان
« در لابه لای مقالاتشان چنان سنگهایی پرت کرده اند»، چرا نمی شود با احترام به حق بیان و ارزش قلم، آن نویسندگان را مورد خطاب قرار داد، و روشن و شفاف به نوشتارهای آنها برخورد کرد (منظور من برخوردهای لمپنی از نوع هوادارنمایان نیست)؟ چرا نمی توان مودبانه، به تک تک آن سنگ هایی که پرتاب شده، پاسخ مکفی و مستدل و منطقی داد؟
اجازه می خواهم از یک زاویه دیگری به «سنگها» بپردازم.
فرض بگیریم که آقای رجوی به همان سطحی رسیده اند که مائو رسیده بود، و یا لنین، و یا حسین بن علی، و یا نعوذبالله به سطح مصدق رسیده اند. فرض کردن که اشکالی ندارد. سوال من این است که چرا نباید از «چنین» آقای رجوی ای سوال کرد ولی متهم نشد که هدف بقول آقای احمدی « جدا کردن سر مجاهدین از بدنه آن» نیست؟ اجازه می خواهم که بنویسم، سر و بدن مجاهدین همیشه برقرار و پابرجا و سلامت باد و هرگز از هم جدا نگردند. حال (که اشهدم را گفتم و شدم مسلمان)، آیا می شود از آقای رجوی سوال کرد، ولی متهم به «لمیدگی» نشد؟ از آقای رجوی انتقاد کرد و «خائن» نشد؟ آیا یک مسلمان حق پرسش در باره فروع دین را دارد یا نه، چون اینجا مشکل «اصول» نیست (منتقدین همه خواهان سرنگونی نظام هستند)؟ از آقای احمدی و سایت محترم همبستگی ملی می پرسم که آیا عربی بلدند و اهل مطالعه قران هستند یا نه؟ می پرسم «والقلم مایسطرون» یعنی چه؟ این چه سوگندی است که قران بدون هیچ هراسی می خورد، اما سایت همبستگی ملی به آن توجه ندارد؟ آیا در صدر اسلام کسی به محمد ایراد نمی گرفت؟ آیا کسی علی را مورد سوال قرار نمی داد؟ آیا مرد عرب نمی خواست با شمشیر کج عمر را راست کند؟ اگر پاسخ به همه اینها مثبت است، چرا دوست و رفیقی در جبهه خلق نمی تواند از رفیق نازنینی همچون مسعود رجوی که بخشی از مقاومت سرنگونی طلبانه را رهبری می کند، بپرسد که «چه باید کرد؟» و متهم به «خرس» و «خائن» نشود؟
بیاییم یک فرض دیگری را هم در نظر بگیریم (این فرض در مورد من هرگز و هرگز عملی نخواهد شد). فرض بگیریم که همه منتقدین از اینهمه «خرس» خوانده شدن و برخوردهای غیر دموکراتیک حوصله شان سر برود و یا «لمیده» شدن را ترجیح بدهند و بروند پی کار خودشان، و از فردا کسی در باره مسائل حاد روز چیزی ننویسد. کسی سوال نکند. می پرسم، فردای فردا که ایران آزاد شد چی؟ آن هفتاد میلیون آدم چی؟ چند میلیون از 70 میلیون «خرس» خواهند بود، با آنهمه خرس چه می کنید؟
عزیزان من، می دانم که دلی پر درد، بدنی پر زخم، و پهلوهایتان پر دشنه است. اما باور کنید، دوستان شما در جبهه خلق نه دشنه به دستند و نه بر سر راه شما کمین کرده اند. جبهه خلق یعنی همین. جبهه همبستگی ملی یعنی تمام افکار و آحاد مختلف که یک هدف دارند – سرنگونی دشمن، بتوانند کنار هم نشسته و هرکس به اندازه قد و قواره و توان و قلمش پشت رژیم را به زمین بزند. همه یک هدف دارند، اما یک زبان نیستند. همه یک هدف دارند، اما به یکدیگر منتقدند. معنی جبهه همین است. در غیر اینصورت، صحبت از جبهه همبستگی ملی، «فریب» است عزیز من، فریب.

باور کنید این نه سنگ انداختن است و نه دشنه آجین به دست گرفتن.

 

·       آقای احمدی نوشته اند:


«
اما برای آنانکه نه از روی قصد و غرض بلکه صرفاً بدلیل عدم توان در درک واقعیتها و شناخت تحلیلهای مقاومت (و مهمتر از همه نداشتن حوصله مبارزاتی برای رجوع به متون و سخنرانیهای اصلی) هنوز راجع به استراتژی این مقاومت و نقش اشرف در این استراتژی ابهام دارند نکات زیر را یادآوری میکنم. اول اینکه استراتژی مقاومت سازمانیافته و شورای ملی مقاومت در یک کلام سرنگونی نظام ولایت مطلقه فقیه و استقرار حاکمیت مردم بر مبنای انتخابات آزاد و مراجعه به آرای عمومی است. این استراتژی همه دسته بندیهای نظام ولایت فقیه را بر اساس تناقض آشکار و ماهوی با اصل حاکمیت مردم نفی میکند. به قول رهبر مقاومت این استراتژی در سه کلام خلاصه میشود: سرنگونی سرنگونی سرنگونی.»


هموطن عزیز، «سرنگونی» استراتژی نیست، هدف است. حال اگر گفتیم «سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی» با تکرار این خواست، بر هدف خود تأکید کرده ایم و گفته ایم که روی سرنگونی سازش نمی کنیم. اما اینها تعریف «استراتژی» نیست. استراتژی، راهبرد برای رسیدن به هدف است.
حال وقتی می گویید «اشرف بعنوان کانون استراتژیک نبرد برای سرنگونی» اینهم به نوبه خود نه تعریف استراتژی است و نه تشریح آن. گفته شده که اشرف «کانون» برای رسیدن به هدف است. وقتی واژه «نبرد» به کار گرفته می شود، گوینده به ناخواسته از واژه «استراتژی» دور شده است. با توجه به این حداقل ها، آیا غلط و «خیانت» است که پرسیده شود پس خود استراتژی چیست؟
با اجازه می خواهم به یک فرض بپردازم. اگر کلیه حقوق ساکنین اشرف به رسمیت شناخته شود (که من همیشه مدافع آن بوده ام)، و در نتیجه اگر محاصره آن برداشته شود، اگر مالکی از زیر عبای رژیم بیرون بیاید، اگر سلاح های ساکنین اشرف به آنها پس داده شود، و اگر حق دفاع و سرنگونی برای ارتشی منظم به رسمیت شناخته شود. آنوقت «استراتژی» یک «تعریف» مشخص دارد؛ ولی اگر برخی از اینها (اگرها) به رسمیت شناخته شود «استراتژی» یک «تعریف» مشخص دیگری دارد، و اگر هیچکدام به رسمیت شناخته نشود «استراتژی» کلا با دو نوع بالا متفاوت خواهد شد. سوال این است که در هر شق یاد شده، خط و استراتژی چیست؟ توجه داشته باشیم که در هر سه مورد، «هدف» سرنگونی تمامیت نظام جهل و جنایت است. حال اگر کسی در جبهه خلق پرسید که «استراتژی» چیست، آیا «خرس» است؟ آیا می خواهد سر و بدنه مجاهدین را از هم جدا کند؟ آیا خواهان شکست مجاهدین است؟ من بعنوان یکی از 70 میلیون، نه می خواهم مجاهدین شکست بخورند، و نه می خواهم مسعود رجوی از بدنه مجاهدین جدا شود، اما می خواهم بدانم که استراتژی چیست.

 

·       آقای احمدی نوشته اند و سایت همبستگی ملی هم منتشر کرده:


«
اخیراً بعد از حمله جنایتکارانه مزدوران مالکی به دستور خامنه ای به اشرف و کشتار بیرحمانه صدیق ترین و پاکبازترین فرزندان ایران زمین وب سایتها و وب لاگها مملو از مقاله و تفسیر و ... ابراز همدردی با مجاهدین شد. ابعاد جنایت از یک طرف و وسعت مقاومت و جانفشانی و از خودگذشتگی مجاهدین از طرف دیگر تقریباً هر کس و ناکسی را به موضعگیری واداشت.»


از این دو می پرسم، چه کسانی «کس» هستند، و چه کسانی «ناکس» که موضعگیری کرده اند؟ به راستی معنی کس و ناکس چگونه تعریف می شود؟ آیا برای آقای احمدی تشخیص سره از ناسره ممکن است؟ آیا هر «کس» که در باره همه مطالب روی میز سکوت کرد «کس» است، و بقیه «ناکس»؟ به نظر من (که نه کسی هستم و ناکسی) فقط و فقط دشمن «ناکس» است. فقط رژیم اسلامی «ناکس» است. فقط اراذل اطلاعاتی و شکنجه گران ناکس هستند. آنهایی که قتل عام 67 را دیدند و شنیدند و از آن با خبر شدند، اما سکوت کردند «ناکس» هستند. آنها که خمینی را لعن و نفرین نمی کنند «ناکس» هستند. دوباره می پرسم، برای آقای احمدی چه کسانی «ناکس» هستند؟

 

·       آقای احمدی می نویسند:


«
اگر استراتژی ارتش آزادیبخش شکست خورده و دیگر بعد از خلع سلاح مجاهدین و اشرف موضوعیت ندارند چرا این رژیم اینقدر به قضیه اشرف اهمیت میدهد و بالاترین سرمایه گذاریش در عراق را که همین نوری المالکی بود, که به آمریکا بعنوان یک سکولار و غیر رژیمی غالب کرده بود, به صحنه میاورد و همه رشته هایش را پنبه میکند؟ و چرا این آبروریزی بین المللی را برای گماشته اش میخرد که جان چند مجاهد را بگیرد؟»


فی الواقع برای این سوال ایشان پاسخی ندارم، چرا که تعریف «ارتش» مشخص است، کارکرد «ارتش» هم مشخص است، و اگر پدیده ای نتواند این تعریف و فونکسیون را به نمایش بگذارد، «استراتژی» وابسته به آن قابل سوال است. این را هم من امروز ننوشته ام، سالها پیش نوشته ام و اگر این فرض ایرادی دارد، آن را به کمبود دانش من ببخشید.

 

·       نمی دانم آقای احمدی مطلب اخیر آقای منوچهر هزارخانی را مطالعه کرده اند یا نه. در «دو سناریو برای یک فاجعه» آقای هزارخانی از دو طرح در مقابل طرح استیونسن یاد می کنند. یک طرح می خواهد ساکنین اشرف را در داخل عراق جابجا کند (طرح آمریکاییها)، و دیگری طرح زیباری-صالحی که می خواهد در پناه صلیب سرخ ساکنین اشرف را سر ببرد. پیش از این بارها نوشته ام که با جابجایی ساکنین اشرف در عراق مخالفم. اخیرا هم (31 خرداد 90) طرح زیباری را دشمن پسندانه ارزیابی کرده ام.
نکته شایان توجه اما این است که آقای هزارخانی به درستی در سطور پایانی یادداشت خود می نویسند:


«
اینها دسیسه چینی های آنهاست ، حالا تکلیف ما در این میان چیست ؟  تکلیف ما ، اتفاقا ، اصلا پیچیدگی ندارد: باید طرح اول را روی سرخود آمریکاییها و طرح دوم را روی سر ولی فقیه و خدمتگزاران عراقیش خراب کنیم.  و السلام.»


با دقت توجه کنیم که «آمریکاییها» طرح دارند (البته فرض این است که این طرح آمریکا است) و  این طرح باید روی سرش خراب شود. بنابراین، و با قبول این فرض که آمریکا دارد در زمین رژیم بازی می کند و شریک جرم است، تعریف «استراتژی» چه می شود؟

 

·       آقای احمدی، و سایت محترم همبستگی ملی باید توجه داشته باشند که هر گردی گردو نیست. هر منتقدی خرس نیست. هر انتقادی جداکردن سر از بدنه نیست. هر شعر و مقاله ای دشنه به پهلوی مجاهدین نیست. نمی توان به کسی گفت دوست، و او را با وحوش مقایسه کرد. اگر بقول ایشان هستند کسانی که « عدم توان در درک واقعیتها و شناخت تحلیلهای مقاومت» دارند، چه خوب می شود اگر آقای احمدی و همبستگی ملی به آنها کمک کنند تا این «توانمندی» کسب شود. خبر بد اینکه، در ایران آینده میلیونها ایرانی «عدم توان در درک واقعیتها و شناخت تحلیلها» را خواهند داشت، و اگر آقای احمدی نتواند «توان» و «تحمل» برخورد با «عدم توان خلق» را داشته باشد، کلاهش پس معرکه خواهد بود.

 

·       به امید اینکه در این نوشتار جمله ای ننوشته باشم که مترادف با جداکردن سر از بدنه باشد، علائم «لمیدگی» در آن کم دیده شود، «خیانت به آرمان آزادی و آزادیخواهی مردم ایران» نکرده باشم، و خلاصه «خرس» نشده باشم، برای آقای احمدی شادی و پیروزی آرزو می کنم.

 

شاد باشید

علی ناظر

8 تیر 1390

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.