شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۱ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مرورى بر پيدايش‏ و رشد طبقه كارگر(بخش‏ نهم)

بهرام رحماني

کنگره های انترناسيونال دوم و چرخش به راست پنجمین کنگره انترناسيونال دوم، در سپتامبر 1900 در پاریس تشکیل گردید. 925 نماینده از 22 کشور جهان در این کنگره حضور داشتند. در کنگره پاریس، اپورتونیسم درون انترناسیونال خود را هر چه بیش¬تر نشان داد. در جریان همین کنگره بود که جناح چپ شکست سنگینی را متحمل شد. در پی شرکت میلران، سوسیالیست فرانسوی در کابینه بورژوایی، مهم¬ترین مسئله مورد بجث کنگره به موضع¬گیری در قبال این مسئله تبدیل گردید. هنگام بحث بر سر میلران، و مسئله راه¬¬های کسب قدرت سیاسی و شیوه برخورد به احزاب بورژوایی، مجادلات سختی میان گرایش¬های مختلف در گرفت. جناح چپ انقلابی، تحت رهبری روزا لوکزامبورگ، ویلان و گسد، در یک بحث گسترده، میلران و طرفداران او را مورد حمله شدید قرار دادند و خواستار محکومیت بی¬قید و شرط اقدام میلران شدند. گسد، عمل میلران را به این علت که با اهداف و تاکیتیک¬های پرولتری مغایرت داشت و اقدامی رفرمیستی بود، محکوم نمود و آن را اقدامی نامید که می¬خواهد سر در گمی و بی¬سازمانی را در صفوف کارگران دامن بزند و آگاهی طبقاتی آن را زایل سازد. با همین مضمون نیز قطعنامه¬ای به کنگره ارائه داد که مورد تایید جناح چپ قرار داشت. روزا لوکزامبورگ نیز که شدیدا مخالف رفرمیسم و وزیرگرایی میلران بود، شدیدیرین حملات خود را متوجه جناح اپورتونیست _ رفرمیست کرد. روزا لوکزامبورگ، هنگام دفاع از قطعنامه، نظر خود را در مورد این مسئله بدین شکل بیان کرد: «در جامعه بورژوایی، سوسیال دمکراسی به خاطر ماهیت خود باید نقش اپوزیسیون را بازی کند و تنها بر روی خرابه¬های دولت بورژوایی است که می¬تواند به عنوان حزب دولتی قدم پیش بگذارد.» در نتیجه مخالفت جناح راست و سانتریست، قطعنامه جناح چپ رد شد. جناح راست، تحت رهبری برنشتینیست¬های آلمانی و ژوره فرانسوی از اقدام میلران دفاع کرد. اکثریت نمایندگان بلژیک، دانمارک، سوئد، اتریش، سوئیس، انگلیس و برخی از نمایندگان کشورهای دیگر، از موضع رفرمیستی دفاع کردند. گروهی دیگر نیز موضعی سانتریستی اتخاذ کرده بودند. مشاجرات به مرحله¬ای رسید که احتمال انشعاب در انترناسیونال دوم، به امری جدی تبدیل گردید. در این مرحله گرایش سانتریستی ابتکار عمل را به دست گرفت و موضعی را پیش برد که در مجموع به نفع جناح راست بود. کائوتسکی که در این دوره، اتوریته انترناسیونال دوم محسوب می¬شد، قطعنامه¬ای را به کنگره ارائه داد که مسئله شرکت سوسیالیست¬ها در کابینه¬های بورژوایی را نه مسئله¬ای مربوط به اصول، بلکه امری تاکتیکی قلمداد می¬کرد که در کنگره جهانی سوسیالیست¬ها نباید به بحث گذاشته شود. قطعنامه، نخست می¬گفت که «مسئله کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر، از طریق کار طولانی و دشوار سازمان¬های سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر و جلب شوراهای شهر و ارگان¬های قانون¬گذاری ممکن خواهد بود.» سپس می¬افزود که ورود وزیر سوسیالیست به کابینه بورژویی را نمی¬توان سد راه معمولی کسب قدرت سیاسی دانست، چون این تنها یکی از راه¬های استثنایی در شرایطی دشوار است و سرانجام نتیجه¬گیری می¬کرد که اگر اوضاع سیاسی چنین آزمایش پر مخاطره¬ای را در موردی خاص ایجاب کند، تن دادن به آن به مسئله تاکتیک¬ها مربوط می¬شود، نه اصول و چنین مواردی را نباید در کنگره بین¬المللی به بحث گذاشت. این قطعنامه، بعد از تمام این امتیازات به راست، از سوسیالیست¬هایی که مستقل از حزب وارد کابینه می¬شدند، انتقاد می¬کرد و مسئله استعفای آن¬ها را از حزب مطرح می¬نمود. این قطعنامه منتاقض و اپورتونیستی به شدت از سوی جناح چپ مورد حمله قرار گرفت. ویلان، قطعنامه را تسلیم در برابر ریویزیونیسم دانست و ارنیکو فری ایتالیایی نیز آن را قطعنامه کائوچویی نامید. از سویی طبیعی بود که جناح راست از این قطعنامه حمایت کند و در نتیجه همین حمایت بود که قطعنامه کائوتسکی تصویب شد. با تصویب این قطعنامه که شکست سختی برای جناح چپ جنبش کارگری سوسیالیستی بود، راه رشد بیش¬تر اپورتونیسم در درون انترناسیونال دوم هموارتر گردید. کنگره پنجم انترناسیونال دوم، در قطعنامه دیگری هم که به بررسی پیش¬شرط¬های تحقق سوسیالیسم می-پرداخت، موضعی راست اتخاذ کرد. کمیسیونی که طرح قطعنامه مربوط را تنظیم نمود، از انتقاد به نظرات برنشتین سر باز زد. در این کنگره، تعدادی قطعنامه دیگر نیز به تصویب رسید که برخی از آن¬ها بیانگر نظرات جناح چپ بودند، از جمله، قطعنامه روزا لوکزامبورگ، علیه میلیتاریسم و جنگ تصویب شد. در این قطعنامه سرمایه¬داری، سرمنشا جنگ¬ها معرفی شده بود و مخالفت با اعتبارات جنگی در پارلمان، بسیج جوانان و تظاهرات برای مقابله با جنگ خواسته شده بود. کنگره پاریس، هم¬چنین طی قطعنامه¬ای سیاست¬های مستعمراتی را به همراه جنایات مستعمراتی محکوم نمود و از کارگران خواست که با توسعه¬طلبی و سیاست¬های استعماری مخالفت کنند. کنگره خواستار تشکیل احزاب سوسیالیست در مستعمرات شد. اجلاس پاریس به قطعنامه¬های مربوط به تشکیل دفتر بین¬الملل سوسیالیست نیز قطعیت داد. برطبق این تصمیم، دفتر بین¬الملل سوسیالیست می¬بایستی متشکل از نمایندگان جنبش سوسیالیستی تمام کشورها باشد و از هر هیات نمایندگی، دو تن به عضویت آن در آیند. بروکسل، به عنوان مقر این بورو انتخاب شد. بورو، می¬بایستی سالی چهار بار تشکیل جلسه دهد. در این کنگره، هم¬چنین تصمیم گرفته شد که تنها آن احزاب، اتحادیه¬ها و تعاونی¬هایی می¬توانند به عضویت بین¬الملل در آیند که اصول سوسیالیسم را قبول داشته باشند. از این پس کنگره¬های انترناسیونال دوم، رسما عنوان کنگره¬های بین¬الملل سوسیالیست به خود گرفتند. چرخش به راست در جنبش کارگری مارکس و انگلس، در دوران حیات خود، لحظه¬ای از مبارزه علیه گرایشات غیرپرولتری و نفوذ آن¬ها در درون جنبش کارگری دست برنداشتند. آن¬ها در جریان تدوین تکامل تئوری سوسیالیسم علمی، از طریق کار وسیع و همه جانبه تئوریک خود، انواع و اقسام سوسیالیسم غیرعلمی را هم در سطح نظری و هم در سطح عملی توضیح دادند و شکست قطعی آن را نیز به جامعه نشان دادند. انتشار آثار مارکس، نقش قطعی در این میان داشت. جلد اول سرمایه که در سال 1876 انتشار یافت، تحلیل همه¬جانبه¬ای از سیستم سرمایه¬داری را به جوامع بشری نشان داد. مارکس در این اثر تاریخی خود، قوانین اقتصادی حرکت شیوه تولید سرمایه¬داری را کشف و مورد بررسی قرار داد و سقوط اجتناب¬ناپذیر آن را از همین قوانین استنتاج نمود. مارکس در کاپیتال با کشف ارزش اضافی به عنوان شکل استثمار این نظام، راز کهنه استثمار سرمایه¬داری را برملا کرد و به طبقه کارگر سلاح قدرت¬مندی در مبارزه علیه استثمار و نظم حاکم داد. پایه هر جامعه انسانی فرایند کار است؛ انسان¬ها برای قابل استفاده کردن نیروهای طبیعت، و بنابراین برای پاسخ به نیازهایشان با یکدیگر همکاری می¬کنند. محصول کار باید پیش از هر چیز دیگر، نیاز انسانی را برآورده سازد؛ به عبارت دیگر، باید مفید باشد. از این¬رو مارکس، آن را «ارزش مصرف» می¬نامد. برای درک دقیق دیدگاه¬های مارکس، لازم است که از فصل چهار، جلد اول نظریه¬های ارزش اضافی، با عنوان «نطریه¬های کار مولد و غیرمولد» شروع کرد. مارکس، در جلد اول سرمایه، فصل 16، فرمول¬بندی موجزی به دست می¬دهد: «تولید سرمایه¬داری صرفا تولید کالاها نیست، بلکه اساسا تولید ارزش اضافی است. کارگر، نه برای خود، بلکه برای سرمایه تولید می¬کند. بنابراین، این که وی صرفا تولید کند کافی نیست. او باید ارزش اضافی تولید کند. فقط آن کارگری مولد است که ارزش اضافی برای سرمایه¬دار تولید کرده و بدین سان در راه خودگستری سرمایه کار کند. مثالی خارج از قلمرو تولید اشیاء مادی می¬زنیم: مدیر مدرسه وقتی کارگر مولد است که، علاوه بر این که دمار از روزگار شاگردانش درمی¬آورد، باید به سختی برای ثروت¬مند کردن صاحب مدرسه کار کند. این که صاحب مدرسه سرمایه خود را به جای آن که در کارخانه سوسیس¬سازی سرمایه¬گذاری کند در یک کارخانه آموزشی سرمایه¬گذاری کرده، این رابطه را تغییر نمی¬دهد. از این¬رو، مفهوم کارگر مولد صرفا متضمن رابطه¬ای میان کار و اثرات مفید آن، بین کارگر و محصول کار، نبوده بلکه رابطه اجتماعی ویژه تولید نیز هست رابطه¬ای که منشاء تاریخی دارد و نقش کارگر را به عنوان وسیله مستقیم ایجاد ارزش اضافی بر سیمای وی حک می¬کند.» در نتیجه، فقط آن کاری که براساس اصول سرمایه¬داری سازمان یافته و از این¬رو، جزء منظومه تولید سرمایه¬داری قرار گرفته است، کار مولد است. از دیدگاه تعریف مارکس از کار مولد، کار کارمند دولت، پلیس، سرباز و کشیش را نمی¬توان به کار مولد ربط داد. نه به خاطر این که این کار «بی¬فایده» است یا به صورت «اشیایی» مادی درنمی¬آید، بلکه فقط بدین علت که براساس حقوق عمومی و نه به شکل بنگاه¬های سرمایه¬داری عمومی، سازمان یافته¬اند. کارمند پست، کارگر مولد نیست، اما اگر امور پستی به شکل بنگاه سرمایه¬داری خصوصی سازمان یافته باشد که برای حمل نامه و بسته پول می¬گیرد، کارگران مزدبگیر در چنین بنگاهی، کارگر مولدند. اگر محافظت از محموله و مسافر در جاده¬ها به وسیله پلیس دولتی انجام نگرفته بلکه به وسیله ادارات حمل و نقل خصوصی صورت گیرد که حراست مسلحانه را توسط کارگر مزدور انجام می¬دهند، اعضای چنین اداراتی، کارگر مولد به حساب می¬آیند. کار آنان در منظومه تولید سرمایه¬داری قرار گرفته و این ادارات خصوصی تابع قوانین تولید سرمایه¬داری¬اند¬(مثل قانون نرخ¬های سود مساوی در همه شاخه¬های تولید). اما پست و پلیس براساس اصول حقوق عمومی سازمان یافته¬اند، چنین وضعی ندارند. کار کارمندان اداره پست یا پلیس دولتی، جزو منظومه تولید سرمایه¬داری قرار نمی¬گیرند و بنابراین، کار مولد نیست. کار فکری ضروری برای فرایند تولید مادی، هیج فرقی با کار فیزیکی ندارد و در صورتی که براساس اصول سرمایه¬داری سازمان یابد، «مولد» است. مارکس، هم¬چنین در آثار دیگر خود از جمله مبارزه طبقاتی در فرانسه، هجدهم برومر لویی بناپارت، جنگ داخلی فرانسه و نقد برنامه گوتا، ضمن بسط و تکامل تئوری سوسیالیسم علمی، تاکتیک¬های پرولتری را پرداخت نمود و مسایل مربوط به مبارزه طبقات، دولت و دیکتاتوری پرولتاریا را مفصلا مورد بحث قرار داد. اساسی¬ترین هدف مارکسیسم ملغا ساختن طبقات، و فراهم کردن زندگی آزاد و برابر و شادی برای همه انسان¬ها است. بنابراین سرمایه¬داری، آن نیروی اجتماعی را به وجود میآورد که آن را واژگون و طبقات را ملغا می¬کند. این نیرو، طبقه کارگر است. چنان که مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست می¬نویسند: «شرط اساسی برای هستی و سلطه طبقه بورژوا تکوین و افزایش سرمایه است؛ شرط (وجودی) سرمایه کار مزدوری است... پیشرفت صنعت، که بورژوازی مشوق ناگزیر آن است، ترکیب انقلابی کارگران را به علت گردهم آمدنشان، جایگزین پراکندگی¬شان به دلیل رقابت، می¬کند. بنابراین تکامل صنعت مدرن، همان بنیادی را که بورژوازی براساس آن تولید می¬کند و محصولات را به تصاحب خود درمی¬آورد از زیر پایش فرو می¬پاشد. بدین¬گونه آن¬چه بورژوازی بیش از همه به وجود می¬آورد گورکن خویش است. سقوط آن و پیروزی پرولتاریا به یکسان اجنتاب¬ناپذیر است.» مارکس، پرسیده است چگونه طبقه کارگر کارگر طبقه¬ای «برای خود» می¬شود، یعنی طبقه¬ای آگاه از موقعیت و منافع خود در جامعه سرمایه¬داری و آگاه از نقش تاریخی¬اش در سرنگونی آن؟ پاسخ مارکس، این بود که کارگران از منافع خود به مثابه یک طبقه از طریق خود مبارزه طبقاتی آگاه می¬شوند. کارگران اگر قرار است نقش انقلابی ایفا کنند در جریان نبرد روزانه¬شان با سرمایه در فرایند تولید آگاهی، اعتماد به نفس و ضرورت سازمان¬یابی را به دست می¬آورند. تاکید مارکس، بر این است که وطیفه کمونیست¬ها به وجود آوردن آن حزب انقلابی است که اولا، منافعی جدا از منافع طبقه کارگر برای خود تصور نکند و ثانیا، باید خود را در جهت این مبارزات سمت بدهند، زیرا در این¬جا است که کارگران، عمدتا به کمونیسم روی می¬آورند. مارکس و انگلس، در زندگی خود همواره به مبارزه طبقاتی مانند مکتب سیاست¬های انقلابی تاکید می¬کردند. مارکس و انگلس، درباره احزاب سوسیال دمکرات رفرمیست و اتحادیه¬های کارگری نیز هشدار داده بودند. زیرا این احزاب و اتحادیه¬ها یک دیوانسالاری محافظه¬کارانه و بوروکراتیک پس انداخت که نقش خود را به عنوان مذاکره¬کننده برای بهبود وضعیت کارگران در چارچوب سرمایه¬داری تلقی می¬کند. در دیدگاه مارکس، استثمار یک شرط ساختاری برای تداوم وجه تولید سرمایه¬داری است. در کمونیسم، انسان¬ها تولیدکنندگان هم¬بسته¬اند، روابط¬شان با هم و با فراشد کار در اختیار خودشان است، کار به جای این که ضرورت خارجی باشد برای آن¬ها در حکم لذت است. در این نظم تولیدی مواردی تازه از نیاز و ضرورت و تکامل نیروی انسانی پدید خواهند آمد، و پیشرفت تکنولوژی منجر به رسیدن روزانه کار به کم¬ترین میزان خواهد شد، و «رشد نیروهای تولید دیگر با تخصص کار بی¬گانه شده به سرمایه امکان¬پذیر نخواهد بود، بلکه توده¬های کارگران خود کار اضافی را به خود تخصیصی خواهند داد.» مارکس، همچنین در قطعه مشهوری از «ایدئولوژی آلمانی» می¬نویسد: «در جامعه کمونیستی که در آن¬جا هیچ¬کس قلمرو انحصاری فعالیت ندارد بلکه هر کس می¬تواند در هر شاخه¬ای که میل دارد مشغول کار شود، جامعه تولید همگانی را تنظیم می¬کند و از این¬رو، برای من این امکان را فراهم می¬کند که امروز این کار و فردا کار دیگری انجام دهم. در بامداد شکار کنم، بعد از ظهر ماهی¬گیری کنم و شامگاه به دام¬پروری مشغول شوم و پس از صرف شام هر طور که در نظر دارم به انتقاد بپردازم، بی¬آن¬که هرگز شکارچی، ماهی¬گیر، چوپان یا منتقد باشم.» بدین ترتیب، بیش از هر چیز، مارکس، پایه یک نظر علمی تاریخ و به ویژه تحلیل علمی شیوه تولید سرمایه¬دری و علم راه رهایی بشر از ستم و استثمار سرمایه¬داری و پراتیک مبارزه طبقاتی را پی گذاشت که تاثیر آن در ابعاد جهانی بسیار برجسته است.. جنبش بین¬المللی طبقه کارگر در 1883 برجسته¬ترین رهبر، متفکر و آموزگار خود را از دست داد. اما رفیق هم¬رزم مارکس، انگلس، راه او را ادامه داد و آثار مهم و ارزشمند دیگری به رشته تحریر درآورد که هر یک به نوبه خود در زمینه بسط و توسعه جهانی¬بینی پرولتری، اشاعه سوسیالیسم علمی و نقد جریانات غیرپرولتری نقش داشت. مهم¬ترین آثار او، آنتی¬دورینگ، لودویک فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان، مسئله مسکن، منشا خانواده، مالکیت خصوصی و دولت بودند. پس از مارکس، انگلس، بخش اعظم فعالیت خود را در جهت سازمان دادن و متشکل کردن هر چه بیش¬تر طرفداران سوسیالیسم علمی متمرکز نمود؛ در نتیجه تلاش¬های او بود که انترناسیونال دوم تشکیل گردید. تشکیل انترناسیونال دوم که عمده نیروی تشکیل¬دهنده آن، احزاب طرفدار سوسیالیسم علمی بودند، حاکی از پیروزی مارکسیسم در مقیاس جهانی بر انواع اقسام سوسیالیسم غیرپرولتری بود. ناگفته نماند که پیروزی سوسیالیسم علمی و خط¬مشی انقلابی پرولتری در جنبش طبقاتی کارگران، به معنای پایان یافتن خطر نفوذ ایدئولوژی¬ها و سوسیالیسم غیرپرولتری در جنبش کارگری نبود. به این ترتیب نیمه سده دوم موجودیت مارکسیسم سال¬های نود سده گذشته، با مبارزه جریان ضدمارکسیستی درون مارکسیسم آغاز گردید. انترناسیونال دوم، از همان آغاز شکل¬گیری¬اش خطر رفرمیسم به عنوان خطری جدی مواجه شد و گرایشات¬ رفرمیستی به طور مداوم در درون احزاب سوسیالیست بین¬الملل سوسیالیست، تقویت گردیدند. با ورود سرمایه¬داری به مرحله امپریالیسم که حدودا در اوخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم صورت گرفت، ایده¬های اپورتونیستی _ رفرمیستی در جنبش کمونیستی تقویت شدند و اغلب احزاب سوسیالیست به رفرمیسم گرایش پیدا کردند. دلایل این امر مقدم بر هر چیز در تحولات سیستم سرمایه¬داری و شکل¬گیری یک اشرافیت کارگری بود که تکیه¬گاه اجتماعی اپورتونیسم و رفرمیسم محسوب می¬شد. سودهای انحصاری و کلان، و منافع حاصل از استثمار و غارت مستعمرات، این امکان را به بورژوازی انحصاری داد که بخش ناچیزی از سودهای سرشار خود را به قشر محدودی از کارگران اختصاص دهد و این قشر را به صورت قشری ممتاز، حامی خود سازد. اینان که رهبری اتحادیه¬ها را در دست داشتند مبارزه کارگران را به دایره مناسبات موجود محدود می¬ساختند. علاوه بر این، نحوه فعالیت احزاب سوسیالیست در دوران مبارزه مسالمت¬آمیز جنبش کارگری نیز زمینه پذیرش ایده¬های رفرمیستی را فراهم ساخته بود. این احزاب که در دوران تحول مسالمت¬آمیز جنبش می¬بایستی از ابزارهای قانونی، فعالیت¬های پارلمانی و اتحادیه¬ای به منظور سازمان¬دهی و آگاهی طبقه کارگر استفاده کنند، غرق در فعالیت¬های روزمره شدند. در آلمان، نخست جرج ولمار، یکی از رهبران حزب سوسیال دمکرات، پرچم مخالفت با مشی مارکسیستی و انقلابی حزب را برافراشت. او ادعا کرد که دوران مقاومت در برابر رفرم از سوی طبقات حاکمه به پایان رسیده ست و خوستار گذار تدریجی به سوسیالیسم از طریق ارائه «یک برنامه عمل مثبت» شد. برنشتین، ادعا کرد که تحولات سیستم سرمایه¬داری پس از مارکس، وضعیت جدیدی را پدید آورده است. نظرات مارکس، در برخی از زمینه¬ها کهنه شده و در برخی عرصه¬ها نادرست از کار درآمده است. از این¬رو وی خواهان اصلاح این نطرات با توجه به «تکامل و پرداخت بیش¬تر دکترین مارکسیستی» گردید. برنشتین، انتقاد خود را به مارکسیسم، یا دقیق¬تر تحریف مارکسیسم، با حمله به درک ماتریالیستی تاریخ آغاز نمود. او، گفت: «مهم¬¬ترین عنصر در شالوده مارکسیسم، آن قانون اساسی که به دورن تمام سیستم نفوذ می¬کند، فلسفه تاریخ خاص آن است که درک ماتریالیستی تاریخ نامیده می¬شود. از طریق این درک است که مارکسیسم روی پای خود می¬ایستد، یا سقوط می¬کند... بنابراین هر تحقیقی در مورد اعتبار مارکسیسم باید از این نقطه آغاز گردد که این تئوری تا چه حد حقیقت دارد و یا از آن دور است.» وی سپس درک ماتریالیستی تاریخ را مورد انتقاد و تحریف قرار می¬دهد و ادعا می¬کند که این برداشت، جبرگرایانه، مکانیکی، یک جانبه¬نگر و مطلق¬گرا است. در واقع او با این تحریف تلاش می¬کرد، ایده¬لیسم را جایگزین ماتریالیسم سازد. قانون¬مندی تکامل تاریخ و ضرورت جایگزینی سوسیالیسم به جای سیستم سرمایه¬داری، جهش و انقلاب را نفی کند. اما این ایده برنشتین، مختص آلمان نبود. نظرات برنشتین، در کشورهای دیگر نیز مورد پذیرش جناح رفرمیست احزاب سوسیالیست قرار گرفت. در فرانسه، سوسیالیست¬های مستقل به رهبری ژوره، ایده¬های مشابهی داشتند و همان¬گونه که گفتیم، یکی از رهبران سوسیالیست¬های مستقل فرانسه به نام میلران، ایده¬های برنشتینی را به مرحله عمل درآورد و وارد کابینه بورژوایی والده کروشه شد. احزاب سوسیال دمکرات اتریش، بلژیک، ایتالیا و برخی کشورهای دیگر نیز به مشی رفرمیستی روی آوردند. اگر در پاره¬ای از کشورها، رفرمیست¬ها نتوانستند به احزاب مسلط تبدیل شوند، یک اقلیت قوی در برابر خط انقلابی تشکیل می¬دادند. در این مقطع در آن دسته از کشورهایی که احزاب مارکسیست قدرت¬مند در آن¬ها وجود نداشت و سنتا گرایشات رفرمیستی حاکم بود، نظیر بریتانیا، در این¬جا نیز گرایشات رفرمیستی نیرومندتر شدند. فابین¬های انگلیس که در این اوضاع شدیدا رشد کرده بودند و خواهان تحقق تدریجی سوسیالیسم از طریق رفرم¬های پارلمانی و شوراهای شهر بودند، تلاش می¬کردند تا هرگونه اعتقاد به انقلاب اجتماعی را در میان کارگران از بین ببرند. بدین طریق جریان رفرمیست به یک جریان قدرت¬مند بین¬المللی تبدیل گردید و تجدیدنظر در مارکسیم یا تحریف بورژوایی سوسیالیسم باب شد. به رغم چرخش به راست در جنبش بین¬المللی طبقه کارگر، توده¬های وسیع کارگران با این گرایش رفرمیستی سر سازگاری نداشتند و عمدتا مدافع خط¬مشی جناح چپ، یعنی سوسیال دمکراسی انقلابی بودند. این جناح یک مبارزه ایدئولوژیک گسترده و بین¬المللی را علیه رویزیونیسم و رفرمیسم سازمان داد. مهم¬ترین شخصیت¬های جنبش کارگری و سوسیالیستی که در این باره نقش فعالی داشتند، عبارت بودند از روزا لوکزامبورگ، کلارازتکین، فرانتز مرینگ، کارل کائوتسکی، ویلهم لیب¬کنشت، پلخانف و لنین. کنگره آمستردام در 14 اوت 1904، ششمین کنگره انترناسیونال دوم در آمستردام تشکیل گردید. در این اجلاس 438 نفر به نمانیدگی از 45 سازمان سیاسی و صنفی کارگری از 45 کشور جهان حضور یافتند. مبارزه ایدئویوژیک گسترده¬ای که پس از کنگره پاریس، از سوی جناح چپ جنبش کارگری علیه رویزیونیسم، صورت گرفت، نشان داد که کنگره آمستردام عرصه درگیری جدی دو خط مشی خواهد بود. با گشایش کنگره نیز روشن شد که اصلی¬ترین درگیری بحث، قطعنامه کنگره پاریس در مورد شیوه برخورد به شرکت سوسیالیست¬ها در کابینه بورژوایی است. جناح چپ که با آمادگی بیش¬تری در کنگره حضور یافته بود، از همان آغاز در موضعی تعرضی قرار گرفت. نمایندگان جناح چپ، سخن¬رانی¬های شدیدی علیه موضع جناح راست و نفی شرکت سوسیالیست¬ها در کابینه¬های بورژوایی ایراد کردند. گسد، قطعنامه¬ای را ارائه داد که بخش اعظم آن از قطعنامه ضدرویزیونیستی کنگره درسدن حزب سوسیال دمکرات آلمان اخذ شده بود. این قطعنامه که مورد حمایت روزا لوکزامبورگ، پلخانف، لنین، ببل و کائوتسکی قرار داشت، رویزیونیسم و شرکت در کابینه¬های بورژوایی را محکوم و مردود اعلام می¬کرد. جناح راست به رهبری روژه که از پیش¬برد مواضع خود مایوس شده بود، ادعا می¬کرد که انترناسیونال نمی¬تواند تاکتیک¬های جنبش بین¬المللی کارگری را تعیین کند و البته شرکت در کابینه¬های بورژوایی را نیز مسئله مربوط به تاکتیک¬ها معرفی می¬کرد. ضمنا برای اقلیت این حق را قایل می¬شد که از پذیرش تصمیمات کنگره سر باز زند. بدین ترتیب جناح راست، در اقلیت قرار گرفته بود که گروهی از سانتریست¬ها امثال واندر ولد و آدلر تلاش نمودند با وارد کردن اصلاحاتی در قطعنامه پیشنهادی جناح چپ، جناح راست را نجات دهند. اما علی¬رغم این که قطعنامه مورد نظر سانتریست¬ها، آرای بالایی آورد، اما به تصویب نرسید. قطعنامه سپس خاطرنشان ساخت که احزاب سوسیالیست باید به قاطعانه¬ترین شکل ممکن، از منافع طبقه کارگر در مبارزه علیه تمام اشکال ستم و استثمار، میلیتاریسم و استعمارگری، دفاع کنند. با تصویب این قطعنامه، مواضع قطعنامه سانتریستی کنگره پاریس، در قبال مسئله شرکت سوسیالیست¬ها در کابینه بورژوایی رد شد. جناح چپ، در کنگره آمستردام در قبال پدیده تراست¬ها نیز موضعی رادیکال اتخاذ نمود و به ابهام و سر در گمی که کنگره پاریس در این زمینه پدید آورده بود پایان بخشید. در فاصله دو کنگره پاریس و آمستردام، طبقه کارگر در چندین کشور، از جمله بلژیک، سوئد، هلند و اسپانیا دست به اعتصاب عمومی و سیاسی زدند و کارآیی این شکل از مبارزه طبقاتی را در عمل نشان دادند. لذا در کنگره آمستردام، بار دیگر مسئله اعتصاب عمومی توده¬ای مطرح گردید. گرایش آنارکو _ سندیکالیست از اعتصاب عمومی اقتصادی دفاع می¬کرد که با مخالفت کنگره رو¬به¬رو گردید، چرا که آنارکو _ سندیکالیست¬ها معتقد بودند که بدون تلفیق اعتصابات توده¬ای با دیگر اشکال موثر مبارزه می¬توان به سیستم سرمایه¬داران خاتمه بخشید. قطعنامه دیگری در مورد نقش و اهمیت اعتصاب توده¬ای از سوی نمایندگان حزب سوسیالیست فرانسه ارائه شد که اعتصاب توده¬ای را ابزار مهم مبارزه سیاسی و محرک انقلابی معرفی می¬کرد. این قطعنامه نیز عمدتا با مخالفت جناح راست و مرکز رو¬به¬رو گردید و رد شد. کنگره آمستردام، قطعنامه¬های دیگری را نیز به تصویب رساند که مهم¬ترین آن¬ها قطعنامه¬های مربوط به بهبود وضعیت معیشتی و اجتماعی طبقه کارگر بودند. در این کنگره، قطعنامه¬ای در مورد بیمه¬های اجتماعی تصویب شد که در آن تصویب قوانینی در زمینه حمایت از کار و بیمه از کار افتادگی و بی¬کاری خواسته شده بود. کنگره آمستردام، یک پیروزی برای جناح چپ کارگری و یک شکست برای جناح راست بود. با گرایش روزافزون جناح سانتریست به راست، جناح اپورتونیست _ رفرمیست بیش از پیش در انترناسیونال دوم، تقویت شد. هیجدهم فوریه 2005 bamdadpress@telia.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.