شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پيشنهادهايي‌‌عملياتي براي حفظ اصولگرايي

فارس

يادداشت مجتبي‌ زارعي/ حضور جريان اجتماعي اصولگرايان در سپهر سياست

خبرگزاري فارس: در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي به چگونه دستگاه شناختي در حوزه فرهنگ و سياست نيازمنديم، چه‌ خطراتي انقلاب اسلامي را در حصول به جريان سازي‌هاي فرهنگي و اجتماعي تهديد مي‌كند، حركت درسطح سياست تابع كدامين‌معارف باشد تا خيزش عمومي ملّت به التقاط، انحراف و تحجّر منجر نگردد؟

 

به گزارش سرويس فضاي مجازي خبرگزاري فارس، مجتبي زارعي مدير مسئول ماهنامه "اصولگرا "در يادداشت آغازين اولين شماره از دور جديد انتشار اين نشريه سراسري، به فضاي "اصولگرايي " در كشور و بايسته‌هاي حركت اصولگرايانه در مقطع كنوني پرداخته و در آن راهكارهايي براي ادامه حركت اصولگرايي بر مبناي راهبر سوم تير ارائه نموده است. متن كامل اين يادداشت بدين شرح است:


*مقدمه/پرسشي براي فردا

در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي به چگونه دستگاه شناختي در حوزه فرهنگ و سياست نيازمنديم، چه خطراتي انقلاب اسلامي را در حصول به جريان سازي هاي فرهنگي و اجتماعي تهديد مي كند؟ حركت در سطح سياست و اجتماع بايد تابع كدامين معارف و چه ضوابطي باشد تا خيزش عمومي ملّت به التقاط، انحراف و تحجّر منجر نگردد و سير قهقرايي نيابد؟



*انقلاب اسلامي / بنيادگرايي مدرن و اصولگرايي بومي

به‌نظر مي رسد به‌عنوان فرضيه، نظريه "اصل‌گرايي " و فرايند متكامل در "ديالكتيك اصولگرايي " پاسخگوي پرسش ها و رافع نگراني هاي ايران كنوني و ايران فرداست زيرا اولاً اصولگرايي از حيث دستگاه شناختي منسجم و از منظر تبار شناسي و شجره يابي جزئي از ايدئولوژي هاي مدرن نيست. اصولگرايي ايدئولوژي نيست، مكتب است. امّا حركت بر مدار "بنيادگرايي مصطلح " جزئي از زيست شبه‌مسلماني در متن مدرن مي باشد؛ چه اينكه بنيادگرايي، يعني آن چيزي كه اكنون در سطح برخي جنبش ها ولو مسلمان در جريان است، دستگاه شناختي خويش را نه "ايجاباً " و "تأسيسي " كه با توجه به "غير " يا "غرب " سامان داده است. پس منبع شناخت در بنيادگرايي هويت‌ساز نيست ولو اينكه هويت‌نما باشد. امّا اصولگرايي منبعث از اصل ها و مبناها كه مصداق اتمّ آن، دستگاه فكري در انقلاب اسلامي است، حتي بدون "غير " و بدون "غرب "، حاوي يك زيست بوم و يك سبك مستقل در اداره اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي انسان است. اصولگرايي برآمده از انقلاب اسلامي، خود حامل "افق " و "وقت " مجزّا از سيطره عهد مدرن و عالم مدرن مي باشد.


*ديالكتيك اصولگرايي و روند اصولگرايي

پس از اين مفروض، لاجرم بايد اذعان كرد كه اصولگرايي خود يك ميزان است چه اينكه اصولگرايي متفاوت از "حاملان اصولگرا " مي باشد. چه‌بسا اصولگراياني كه تصنّعي و مزوّرانه بر اين سياق پاي مي‌فشرند امّا در عمل به مميّزات اصولگرايي از غير آن پايبند نيستند. محافظه كارند امّا انقلابي مي نمايند در اصل ها، التقاطي اند امّا ناب مي نمايانند. از سويي ديگر اصولگرايي نه برخوردار از انجماد فكري و نه حاوي التقاط فكري بلكه ازحيث نَسَب، استقلال دارد و در روش امّا يك "ديالكتيك اعتلايي " برخوردار است. اصولگرايي ذاتاً متناقض و متضاد نيست و از انسجام دروني برخوردار است. ديالكتيك دروني‌اش، اشراقي، اعتلايي و رو به جلو است. احزاب و گروههاي سياسي در روند خود، ديالكتيك ندارند ويا اگر دارند، صرفاً تضاد است آنها فقط ظهور و سقوط دارند امّا اصولگرايي از ديالكتيك اعتلايي برخوردار است به‌جاي ظهور و سقوط، "ريزش " و "رويش " دارد. روابط دروني در دستگاه شناختي اصولگرايي، مكرر در حال نوزايش و تحّول است. اصولگرايي، همانا تحول گرايي و تحول ساز است. "تحول "، امّا فقط دگرگوني نيست. اصل‌گرا و اصولگرا با " جان " و " حال " و ما في الضمير انسان سروكار دارد و اين از آن روي است كه اصولگرايي حزب نيست. احزاب، متصلّب، جزمي‌گرا و خواهان تغيير و دگرگوني هاي سياسي هستند، اگر در قدرت باشند، به‌فكر سيطره بيشترند، و اگر در قدرت نباشند از درون، حسّي نوستالژيك نسبت به آن پيدا مي كنند، يك اصل‌گرا براساس قاعده اصولگرايي حتي بدون قرار گرفتن در چارچوب ها و ساختار هاي مادي قدرت نيز احساس تشخّص دارد و شخصي سرزنده و قدرتمند است، اثر مي گذارد، واكنشي نيست و خود يك كنشگر فعال به شمار مي‌آيد.

گواينكه رهبر حكيم نظام هم بر آن است كه: "اصولگرايي به حرف نيست، اصولگرايي در مقابل نحله هاي سياسي رايج كشور هم نيست، اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسي را به اصولگرا و اصلاح طلب تقسيم كنيم، نه اصولگرايي متعلق به همه كساني است كه به مباني انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مي دارند حالا اسمشان هرچه باشد " احزاب چون زاييده دگرگوني ها هستند خود نيز صرفاً اراده‌اي معطوف به دگرگوني ها و صرفاً به حضور در قدرت وابسته اند امّا اصولگرايي در عين حال كه دگرگون مي كند بايد متحول نمايد، و اين وجه بنيادين تمايز اصولگرايي با جنبش هاي بنيادگرا و احزاب سياسي است، ضمن اينكه مدرنيسم ذاتاً نمي تواند حاوي تحول و تكامل باشد چون ماده جوهري مدرن، "تغيير " است و تغيير، فقط كمّي و مادي است و حركت در "ذات " و "كيف " و "جوهر "، صرفاً متعلق به تفكر اسلامي و مشرب اصوليِ شيعي است و ديگران از آن حظّي نبرده اند . با اين حساب اصولگرا حتماً نمي تواند واپسگرا باشد چون اصل‌گرايي او حتّي در جوهر و ذات نيز "متحرك " و "متجدّد " است، و اگر چنين است ما با اصولگراي سنتي به مفهوم غيرپوياي آن نيز تمايز داريم، با اينكه يك اصل‌گراي سنتي از التقاط به دور است امّا با تحول، تكامل و پيشرفت سازواري ندارد در حالي كه اصولگراي حقيقي، اصولگرايانه امّا متجددّانه رو به‌سوي پيشرفت و تكامل دارد، استخدام دانش واژه ديالكتيك اصولگرايي در آغاز اين گفتار نيز به همين دليل بوده است؛ تضادهاي دروني اصل‌گرايي و مبناگروي آن در تضاد و نزاع متوقف نيست و به‌سوي تكامل، تحول و اشراق مستمر براي حصول به حقيقت و رشد آرماني و متعالي جريان دارد.

اينك با اين معيار و مناط ها اگر بخواهيم تفكري ايجابي را در برابر انحرافات، از زمانة صدر انقلاب تا كنون تصوير نماييم، انقلاب اسلامي را بر مبناي كدامين دستگاه فلسفي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي مورد شناسايي قرار خواهيم داد، در برابر جريانات چپ ماركسي، التقاطيون، ليبرال ها، ملّي گراها، چپ آمريكايي و سلطنت طلب ها از يك سو و چپ انقلابي ، مدرن، راست هاي سنتي و مدرن و كودتا چي يان موسوم به سبز؛ نقطة اطمينان بخش انقلاب اسلامي، كدامين گزاره و كدامين حاملان معرفتي خواهند بود؟

بي شك نقطة مطمئنه تمامي ارجاعات به خود انقلاب اسلامي است. انقلاب اسلامي نهضتي آرمانخواهانه امّا واقعگرايانه است در اين صورت امّا انقلاب اسلامي خود از چنان سعة وجودي برخوردار است كه نمي توان با استناد به اين مفهوم عميق كلّي به "ساخت " و " جريان " رسيد و در سطح فرهنگ و سياست و اجتماع و قدرت سياسي به حركت اجتماعي رهنمون شد ، پس بايد به تعريفي مبادرت ورزيد كه ضمن پرهيز از ورود به لايه هاي صرفاً كمّي، مادّي ، سياسي و دگرگون ساز، جريانات اجتماعي و سياسي رابه صورت " كيفي " ، فرا مادي و فرايندي هم راهبري كرد، از يك منظر مي توان نام اين دستگاه شناختي را "اصالت " و فرايند آن را "اصولگرايي وحاملان آن را اصولگرايان " ناميد.

اصولگرايي چنانچه پيشتر گفتيم واز زعيم حكيم نظام نيز نقل شد نام يك حزب و يك طيف نيست،ضمناً اصولگرا و اصولگرايي نام يك نشريه ويا يك رسانه نيز نيست ، چه بسا نشريات موسوم به اسم اصولگرا كه با مسمّاي خود فاصله اي دارد از زمين تا آسمان ! چه اينكه اگر اصولگرا ويا اصولگرايي محصور در القاب و تابلو ها بود ، غير اصولگرا ترين و بي ريشه ترين افراد و گروهها خواهند توانست زيباترين اشكال و صورت ونماد و لوگوي نشريات واحزاب خود را چنين بيارايند گواينكه حكيم الهي حضرت آيت الله جوادي آملي حفظه الله نيز دردونوع شناخت شناسنامه اي وشناخت معطوف به كارآمدي امام برآنند كه اگر شناخت امام خميني (ره) و مهندس ْ معمار انقلاب اسلامي به گنبد وبارگاه وسنگ نبشته هاي يك "قبر " باشد چه بسا افراد كه زيباترين القاب وعناوين را بر روي سنگ قبر اموات خويش نگاشته اند ، اديبانه و پر طمطراق ! از اين رو اصولگرا بودن به نام نيست و روند اصولگرايي به شعارهاي پرطمطراق، موقوف نمي باشد .

اصولگرايي روند و فرايند كلّي انقلاب اسلامي در ظرف هاي گوناگون زمان است و ذاتاً از امكان ها و توانايي هايي از حيث نظر و عمل برخوردار است كه خواهد توانست براساس يك ديالكتيك اعتلايي، تحولي و اشراقي، سره را از ناسره بازشناسد. اصولگرايي نه تنها تحجّر گرايي نيست، بلكه خود، مرز بين محافظه كاري و ليبرال مسلكي است، معيار و ملاك است ، چيزي كه اجمالاً اصلاح طلبي و ديگر نحله ها در تاريخ معاصر ايران نداشته اند زيرا انديشة اصلاح را از فضايي برون متني براي رفع كاستيهاي درون متني تجويز كرده اند امّا ، اصل گرايي و اصولگرايي، توان و امكاني معرفتي است كه معمار نظام جمهوري اسلامي؛ امام خميني (ره) آن را در روح و كالبد انقلاب اسلامي كار گذاشت، به ديگر سخن ، اصولگرايي قوّة ميراثي امام خميني (ره) و ولايت فقيه در تمامي اعصار و ادوار براي خود كنترلي و خويشتن باني سيرة نظري و عملي انقلابيون است .

بنا به قول رهبر حكيم نظام چنين اصولگرايي اي در ذات خود مصلحانه واصلاح طلبانه نيز است . نمي توان ادعاي انقلابي بودن وانقلابي ماندن داشت امّا با اصل گرايي بيگانه بود ، ويا ميلي به اعتلا، تكامل و پيشرفت نداشت. انقلابي اكنون ، حتماً اصولگرايي را نقشه راه پيش روي مي داند ، هر كس كه بر اين سفينه سوار شد از گزند طوفان هاي فكري و سياسي از صدر انقلاب تا كنون مصون خواهد ماند ، زيرا اصولگرايي كشتي نجات در انقلاب ماست. وانگهي اصولگرايي با بخشنامه و فرمان پديد نيامده است كه با بي اعتنايي ها و بي مهري ها، محو شود. اصولگراي بخش نامه اي، اصولگراي سياسي است و كالا و متاع اش جزوي از بازار سياست است .

بي شك اصل گرايي ، يك زيست مكتبي ومعرفتي دارد ، اصولگرايي جزوي از معارف اسلامي و شيعي است كه در گذر زمان متحول و متكامل شده است. اصولگرايي نه چيزي است شبيه فرمان سلطنتي براي عضويت در حزب رستاخيز و نه پديده اي است دست ساز دولت ها و رجال ، نظير آنچه كه سبب آفرينش احزاب "كارگزاران " و " مشاركت " شده است دستگاه معرفتي و شناختي اصالت و فرد اصل گرا با آيند وروند دولت ها دچار تغيير نمي شود بلكه خود موجد و علّت فاعلي دولت هاست . پس اصولگرايي در تمامي شرايط به باز توليد خود وجريان مبادرت مي كند ، چه در قدرت باشد چه نباشد .


*آيا اصولگرايي بي خاصيت شده است ؟!

اصولگرايي را نمي توان با سخنراني هاي سياسي و عمليات رسانه اي ناكاركرد وبراي آن اعلام " بي خاصيتي "نمود چرا كه "اصل " و "اصول "و "اصالت " با جان و باطن مردمان سر و كار دارد . اصالت ، ذاتي است و اصل ها ، ريشه اند و مگر مي شود ريشه ها ، بي خاصيت شوند دراين صورت بايد "زمين "و "زمان " وجود نداشته باشند ؟! اصل و اصول ممكن است در برهه اي از زمان در غبار غفلت فراموش شود يا كم فروغ گردد امّا چيزي از اصالت و ماهيت اصل و اصول كاسته نمي شود. نه دولت ها قادرند تا دير زمان با احزاب خود ساخته دوام يابند و نه اصولگرايي را مي توان زير چرخ دنده هاي سياست و قدرت متلاشي كرد. ممكن است بتوان حاملان اصولگرا را مورد نفوذ و طمع قرار داد و يا حتّي از ميان برداشت و با قدرت پروپاگاندا هويتي مجعول را براي اصوليون رقم زد امّا نمي توان "اصل " را و "اصالت ها " را تخريب كرد و يا محصولي مشابه اصول به بازار سياست عرصه كرد. اصل ها و اصولي ها از آن روي قابل متلاشي شدن نيستند، زيرا، اصولگرايي با فطرت آدمها سرو كار دارد.

در اين صورت حتّي اگر حاملي از حاملان اصولگرايي سقوط كند و يا استحاله شود به اصل گرايي بي ارتباط است . گو اينكه ممكن است نشرية اصولگرا در فرايند زمان استحاله گردد ، بي خاصيت شود ويا انحراف يابد كه صد البته از خدا مدد خواسته ايم كه چنين نشود امّا در فرض مذكورظهور وسقوط ما چه ربطي به اصالت واصولگرايي خواهد داشت ؟! اصولگرايي در طول زمان همواره نسبتي مستقيم با حق پيدا مي كند ومگر سنجة حق وباطل ، افراد ومقامات ومنصب ها مي باشند كه اصولگرايي واصالت به چنين دور باطلي گرفتار شود ؟! ممكن است بتوان فطرت "اصول " گرايي مردمان را در غبار حجاب منقلب كرد امّا دير يا زود كه حجاب برداشته شود آدمي به اصل خود باز مي گردد ، ضمن اينكه اصل فاسد شدني نيست ، مواد ومصالح ساختمان اصول ، اگر مرغوب نباشد حداكثر ممكن است بناي بيروني و ظاهري اصولگرايي اعواجاج يابد امّا اين اعواجاج چه ربطي به خود اصل دارد ؟ زيرا اصل ها از پي واساس وفطري ، مهندسي شده اند و طينت اصولگرايي به آن مفطور شد ه است .


*چيستي سوم تير و 22 خرداد 88 و كيستي ما

ايران بزرگ روزهاي سرنوشت سازي را پشت سر مي گذارد. پس از آنهمه رفت و برگشت ايرانيان در دالان ايسم ها و احزاب و سلايق رجال وبرخي خواص تماميت خواه ، اكنون ايراني امّا به فراست دريافته است كه دين و دنياي او در افق اصولگرايي قابل رصد شدن و متحقق شدن مي باشد . سوم تير 84 و22 خرداد 88 آوردگاه راستي آزمايي اصولگرايي با ديگر نحله ها بود، اين دو مقطع فقط دوتاريخ يا دو دورة انتخاباتي نبود ، دو "وقت " و دو "افق " معرفتي بود كه در فرهنگ عمومي ملّت مؤيد و حامل يك دانش واژه است .

اين دو وقت و دو افق بجز منتخب انتخابات وكار ويژة طبيعي اش ، حامل گزاره هايي براي گزارش دورة تحولي در انقلاب اسلامي است . مردم احمدي نژاد را يافتند از آن روي كه شعارها وكردارش نزديك ترين فرد به اصل گرايي برآمده از انقلاب اسلامي بود، به همين دليل ،اين يادداشت به افراد ومقامات بي ارتباط است ؛چون اشخاص محصول تفكرند . لذا راقم سطور در پيش فرض راهبرد پيشنهادي اش به خود ترديدي راه نمي دهد كه سوم تير 84 و22خرداد 88 محصول تفكر ديالكتيك اشراقي اصولگرايي و روندي از پروسة متكامل انقلاب اسلامي بود.


*مهارت احمدي نژاد ودانش ملّت در برابر پروژه بنيادها

آن روزها كه احزاب مدعي اصولگرايي در پايتخت پشت درهاي بسته جلسه مي گذاشتند، بيانيه صادر مي كردند، يكي را مي بردند، ديگري را مي آوردند، وكانديدايي مانور مي كرد، يكي ژست مي گرفت و تصوير كريه برنده ايراني صلح نوبل را به فيلم تبليغاتي اش منضم مي كرد ، دركمال ناباوري و باقيافه اي فيلسوفانه از حركت به سوي دولت مدرن سخن مي گفت و در جعبة جادو به نمايش مي گذارد وامّا آن ديگري ژست مي گرفت وبا فيگور خلبانان عكس منتشر مي كرد و سروصدا براه مي انداخت و گروههاي چند بعلاوه چند درست مي شد و مكرر بيانيه صادرمي شد ، احمدي نژاد امّا به حكم ذاتي انقلاب ، نيك مي دانست كه نبايد بدور از چشم مردمان و محرومين درآن هياهوها پاي بگذارد و برصفحه بازي بزرگان و پدر خواندگان بازي كند.

به همين دليل با بي اعتنا به قهر و آشتي آنان ، تا آخرين لحظه در آن جلسات مشاركت نكرد ، او كه نه اسمي داشت ونه رسمي ، ا مّا اين سلوك ، مهارت و دانشي بود كه انقلاب اسلامي و ديالكتيك اصولگرايي به احمدي نژاد آموخته بود كه چنين كند . ناگفته پيداست از آن روي ما مشي مستقلانة آن روز منتخب ملّت وخود ملّت را مي ستاييم كه اتاق فكر اصولگرايان از بلوغ و "رشادت فكري " تودة مردم عقب مانده بود ، پرواضح است كه هرگاه بصيرت و بلوغ در مردم و راهبران جريان ، توأمان گردد و هر دو به متن انقلاب نزديك باشند لاجرم خروج از مرجعيت وهم جبهگي يك جريان بزرگ ، خود نوعي بي بصيرتي است و تابعي از متغيرهاي وابسته به مشهورات زمانه و نوعي لجبازي به شمار مي آمد ، بهمين دليل فرايند حقيقي اصولگرايي درذات خود ، به اجتهادي متجددّانه امّا اصولگرايانه در آن روزها مبادرت كرد زيرا آن روزها معلوم بود كه دوّم خرداديان بخاطر تخلّف از ميثاق هاي انقلاب وزير پاي گذاردن آيين هاي ديرين اين مُلك وملّت به تاريخ سپرده خواهند شد ، وهركس نيز چنين سياقي پيشه مي كرد ، به چنان وضعي دچار مي شد . درست به همين دليل بود كه ملّت به احزاب چپ و راست و اقسام سنتي و مدرن آنها بي اعتنا شد ودل در گرو كسي گذارد كه شعارها عدالت طلبانة انقلاب را سردست گرفته بود وبر تحقق آن پاي مي فشرد .

پس اصولگرايي كه ظهور كرد نه محصول احزاب مدعي اصولگرايي كه محصول يك فرايند تدريجي و تكاملي در پروسة " شناخت " اصالت بود. اين شناخت وبلكه "شناخت شناسي " مهارتي تاريخي بود كه ذاتي انقلاب ما بود ، اين شناخت همانا اصل گرايي و فرايند آن اصولگرايي و حاملان راستين آن اصولگرايان هستند گو اينكه اصولگرايي فراتر از ادوار و اشخاص وبالاتر و والاتر از انساب و اسباب است.

به رغم اين امّا بايد گفت احمدي نژاد نيز محصول تفكر اصولگرايانه بود نه آفرينندة اصولگرايي ، زيرا اصولگرايي برآمده از اصل گرايي انقلاب بود. از سويي ديگر انتخابات 84 و 88 از آن روي آوردگاه اصوليون وغير آن بود كه انتخابات در اين دو "وقت "با دو " افق "، تنظيم شده بود . افق اسلام به وقت ايران وديگري ايران امّا به افق غرب و به وقت غرب .

دونوع انتخابات شكل گرفت ، انتخابات پروژه بنياد و انتخابات فرايندْ بنياد ، و چون اصولگرايي پروژه نبود بلكه يك جريان و فرايندي باطني در وجود مردمان بود ، اصولگرايي پيروز شد زيرا اصولگرايي با "وجود " ايرانيان و باطن اهالي اين مُلك حرف داشت . شبيه دوم خرداد نبود زيرا دوم خرداد بيش از آنكه مؤيد يك افق وحامل يك معرفت بوده باشد ، خيزشي سياسي در مقابل رقيب بود . در آنجا رقيب فقط " متفاوت نما " بود ، در اينجا پيروز ميدان ،گزارش نما و " حقيقت نما " بود ، گزارش همانا پيام هاي انقلاب بود .

وگزارش گر ، با اينكه قهرمان ميدان شد امّا متن گزارش او ، پيام هاي انقلاب بود احمدي نژاد از زبان دين و آيين انقلاب مي گفت كه بايد به خويشتن انقلابي خود بازگرديم ، ثروت بايد عادلانه توزيع شود و " لوياتان " ايراني واژدهاي هفت سر سوغات "جناب هابز " بايد به زنجير كشيده شود ، صداي كلفت دولت شبه مدرن بايد نازك شود وتودة ملت بجاي طبقه اي كه مِنْ غير حقّ ، ممتاز ومرجّح شمرده مي شد بايد عزيز گردد، دشمن صلاحيت بازجويي ندارد وبايد در مقام متّهم ، تفهيم اتهام گردد و ..... ، اينها حرف هايي بوده و هست كه چون بر دل مردمان مي نشست وسخن انقلاب و خود آنها بود نگذاشت انتخابات مهندسي شود و آراي ملّت دردست مهندسان پروژة انتخابات ، به گروگان گرفته شود از اين رو اصل گرايي انقلاب كه از سوي حاملان آن يعني اصولگرايان ، حمل مي شد به پيروزي رسيد. اين پيروزي محصول "كاريزما " ي فردي و شخصي نيز نبود، پس پر واضح است كه اين پيروزي ها ، توفيق احزاب وافراد و رجال نبود ، پيروزي اصل ها بود بر فرع ها ! پيروزي تفكر بود بر تفرّد! .


*احمدي نژاد ؛ مولود يا فاعل شناسا ؟

آري! سوم تير ازاين جهت نه محصول رجال مدعي اصولگرايي كه محصول روند تدريجي و منطقي انقلاب اسلامي و فرايند برآمده از انقلاب است. زيرا اصولگرايي يك حزب نيست ، يك روند است،اگر برخي اصولگرايان مدعي اند كه احمدي نژاد محصول فكر، جلسه و سخنراني هاي انتخاباتي آنها است عرض خود مي برند و زحمت ما مي دارند، ضمن اينكه آنها هم كه مي گويند اين احمدي نژاد بود كه موجد اصولگرايي بود حظّي از اصل شناخت و فرايند شناخت شناسي انقلاب وتحولات باطني و ظاهري آن ندارند و بدليل برخي انيّت ها و لج بازي ها سعة وجودي انقلاب و مهارت هاي انقلابيون و تودة مردم را ناديده مي گيرند.

آري ! حتماً، احمدي نژاد؛ محصول بازي بزرگان و احزاب مدعي اصولگرايي نيست، امّا حاصل رشد تفكر اصل گرايي انقلاب اسلامي و اصولگرايي بي ارتباط با رجال مدعي اصولگرايي است و اين باعث نمي شود "احمدي نژاد " رابه خود "احمدي نژاد " ارجاع دهيم، او منبع مستقلي در تكوين وتكوّن انقلاب نيست ، احمدي نژاد زاييدة تفكر بي اعتنايي به چپ و راست و حاصل فكرتودة مردم ولايي و معتقد به امام و رهبري وجريان زندة عدالت بود. مولود نمي تواند آفريننده و علّت فاعلي خود نيز باشد البته مولودي بود كه حسد ها را به خود برانگيخت حتّي آنگونه كه هنگام نمايش سريال يوسف نبي (س) در تلويزيون ، رقباي احمدي نژاد از رسانة ملّي كلافه شده بودند ونيز به كارگردان فرهيخته و اصولگراي يوسف نبي يورش بردند كه چرا در اوج سفرهاي استاني احمدي نژاد ، "يوسف " ي به تصوير كشيده شد كه او نيز مكرر به شهرهاي مصر سر مي زند واراضي زراعي مردمان مصر را رصد مي كند وسيلوهاي گندم آن شهر را مي كاود .اين در حالي بود كه كار نگارش فيلمنامة جناب يوسف نبي (س) به ادوار ما قبل احمدي نژاد باز مي گشت وبه سرشت اصولگرايانه فرج الله سلحشور تعلق داشت .


*اصولگرايي و مهندسي فردا

با اين وصف گروهها ، جريانات كنوني و رجال ايران را چگونه بايدتحليل وتبارشناسي كرد ؟ به نظر ما اكنون يك جريان و چند گروه اجتماعي و سياسي در ايران، برابر هم صف آرايي كرده اند . مي گوييم جريان ، چون سريان دارد وصدقة جاريه اي در ادوار است مي گوييم جريان ، چون زنده است ولواينكه پندار كساني ، اين باشد كه اصولگرايي، بي خاصيت شده و مرده است ومگر اصولگرايي واصل گرايي كالبد بي جان است ! اصل گرايي خود ، جان وعين هستي است ومگر مي شود في المثل عدالت را از هستي پاك كرد زيرا "اصالت " و "عدالت " بدون هم ، غير قابل تصور است .تصور عدالت حتّي موجب تصديق وشناسايي اصالت است .

يك اصل گرا در تمناي عدالت است ، پس بايد پذيرفت كه هم عدالت "وجود "دارد و هم "جاني " كه در طلب آن است . گفتيم گروه ، چون در كارشان " گره " افتاده و "رقيب "كاريكاتوري "جريان " به شمار مي آيند ، چون جريان يافتگي آنها در اسارت گروه گرايي ايشان است .كاريكاتورها ، اغراق شدة واقعيات و حقايق هستند و وجودشان طفيلي حقيقت و واقعيت است . گروه ، " عرضي " وجريان "ذاتي " و " جوهري " است . اينك امّا صف آرايي جريان و گروههاي زير به مراحل حساسي نزديك شده است. اين جريان و گروهها كدامند؟ آينده آنها چيست؟ و كداميك پيروز واقعي صحنه هاي اجتماعي در آيندة ايران خواهند بود؟
در پاسخ بايد گفت: اكنون يك جريان و دو گروه عمده در فضاي عمومي ايران وجود دارند:


1- "جريان اجتماعي اصولگرايي " :

جريان اجتماعي اصولگرايان ، جريان عمومي انقلاب اسلامي است كه ريشه دار و اصيل است و بدور از حاشيه ها ، التقاط و انحرافات، اصل گرايي و اصول گرايي را دنبال مي كند. اين جريان چون " نمود " يك "بود " بزرگتري بنام "فرهنگ " است به سهولت زايل شدني نيست ، جريان اجتماعي همانا ميوة شجرة فر هنگي انقلاب اسلامي است از اين رو برآنيم كه جريان اجتماعي اصولگرايي انحراف نمي يابد چون "فرهنگ " ي است ، سياسي واجتماعي بودنش نيز مدغم در فرهنگ است امّا اين مهم ، زماني مثمر است كه در عينيت به ساخت وجريان اجتماعي منجر شود دراين صورت، اين جريان ، ماندگار نيز مي شود ، چون ملاك ها و تراز هاي حركت و جوشش خود را با ذات انقلاب اسلامي هم آهنگ وهم افق كرده است . اين جريان ، سركرده پذير و فرمانده پذير و مصادره شدني نيست ، پدر سالاري مصطلح وسياسي در آن راهي ندارد ، ضد پدر سالاري است! و قيم پذير نيست! سالهاست كه رشيد شده است.

نه اينكه نظم او در بي نظمي است ، اتفاقاً برعكس نظم وانتظام آن ،كاملاً ولايتي و فقاهتي است، بجايش برسد يد واحده مي گردد ، بنياني مرصوص مي يابد واز حيث مشترك لفظي مي گويم كه نظمي آهنين بخود مي گيرد امّا در شرايط عادي آنقدر "باز " است و آنقدر شرح صدر دارد كه همين صفت آن را لطيف، متكثّر و گسترده كرده است، آنقدر شموليت دارد كه شامل همة ايرانيان شريعت مدارِ وطنخواه مي گردد و اين وحدت شريعت و وطن كه عصر جديد ايراني را در صفويه رقم زده است درست به عكس ظهور ناسيوناليسم عصر جديد غرب است، در اينجا ايراني با مذهب تكون ملّي پيدا كرده و در غرب جديد امّا با دوري از مذهب، و اين خود دو سنخ از رشد و توسعه است. نظم ايراني، ولايتي و فقاهتي است چون ، همانگونه كه در مشروبات ومأكولات به حرام و حلال الهي توجه دارد در سامان اجتماعي و نظم سياسي نيز چنين است.

ولايتي و فقاهتي است همانگونه كه غائله گنبد و پاوه را به اذن "ولي " ختم كرد ، حصر آبادان را شكست ، خرمشهر را آزاد كرد و فاو را فتح نمود چشم فتنه ها را كور مي كند، گو اينكه بيش تر از صد سال پيش تنباكو را به اذن ميرزاي بزرگ رضوان الله عليه به سلاح تبديل كرد و با "قدرت نرم فتوا "، استعمار و استبداد را در هم شكست، از اين رو ايرانيان اجمالاً اكنون نيز در اجتماعيات و سياسيات نيز بجاي سركردگان وصاحب منصبان و پدر سالاران از صاحب نفسان ، صائب نظران واهل حقيقت گوش مي كند ،بيشتر از اهل سياستي گوش مي كند كه در حكومت و سياست ، خويش را مسافر ومهاجر مي بينند ، مسافرت و مهاجرت نه صرفاً به اين معنا كه مناصب ومشاغل در دولت ها موقت است و دست به دست مي شود ، خير ! مهاجر ومسافراست چون همة اين آيند و روند در قدرت وسياست براي "آخرت " و فقط "مزرعه " اي بيش نيست . پس اهل سياستي كه از دالان سفرهاي چهارگانة حكمت متعاليه به ادارة كشور وجامعه مي پردازند يا به آن توجّه نشان مي دهند ، بي شك در مسير وافق انقلاب اسلامي قرارداشته ولاجرم با سنت هاي اسلامي فلسفة تاريخ وزبان فطري مردمان همداستان هستند زيرا فطرت ، عام ترين ، بي تعلّق ترين و بي رنگ ترين سعة وجودي است كه پروردگار زمين و آسمان درهمه انسانها به وديعه گذارده است با اين حساب زبان سياست متعاليه و علماء وكارگزاران اين قسم از سياست كه همانا جريان اجتماعي اصولگرايان برآمده از انقلاب اند به دليل عدم تعلّق صرف به ممتازان و ذينفوذان در اقصي نقاط كشور و لايه هاي زيرين شهرها و روستاهاي ايران شبكه دارد و هواداران زيادي را بخود جلب و تودة ملّت را با خود هم جبهه نموده است. هم جبهگي ملّي در جريان اجتماعي اصولگرايي اگر چه سازمان يافته نيست امّا اعضايش فطرتاًوجبّلاً بصورت شبكه هاي مويرگي هم سخن و همداستان هستند .

جريان اجتماعي اصولگرايي برآن است كه نبايد فقط درموعد قرار گرفتن درقدرت به باز توليد خويش پرداخت ، بهمين خاطر اين جريان با بهره مندي از تجربه ها و آموزه هاي سه دهة اخير ، اكنون در انديشة بازتوليد هويت وقدرت اصولگرايي درخارج از ساختار هاي رسمي است . جريان اجتماعي اصولگرا با اينكه در آفرينش سوم تير 84 و22خرداد 88 چهره اي آفريننده داشته امّا هرگز ادعاي سهم نكرده است ، هيچگاه رئيس جمهور منتخب را تحت فشار نگذاشته ودعوي ميراث ننموده اند ، هرگز همانند برخي "متفاوت نمايان " وبعضي " لجبازان " با منتخب روند اصولگرايي سر ستيز نداشته اند ، آنگونه كه برخي رقبا چنين كرده ومي كنند .

لجبازاني كه نبرد متافيزيكي ظفرمندانة ايران عليه ايالات متحدة آمريكا را در دانشگاه كلمبيا نديدند واز آنهمه صلابت ، احساس خجلت كردند !آفرينش ديپلماسي نامه به سران كفر والحاد را نديدند ودرعصر ديپلماسي عمومي ودهكدة جهاني ، اثر بخشي آن را در افكار عموي انكار كردند و عدم پاسخگويي سران سلطه به نامه را ، تحقير ملّت ايران پنداشتند امّا از اين پندار معلوم بود كه منتقدين وطني ، قدرت افكار عمومي را به حساب نياوردند و فاقد درك تحولات عصر ارتباطات هستند . لجبازاني كه مهندسي تزلزل در اسطورة هولوكاست را از سوي منتخب ملّت نديدند و آن را دشمن تراشي خواندند چه بسيار رقيباني كه براي متفاوت نمايي با احمدي نژاد با ارائه تحليل ها و پيش بيني هاي ناپخته در منظر افكار عمومي براي دريافت حملة آمريكا حتّي "تاريخ ضربت " تعيين كرده بودند ، رقباي متعصبي كه آثار انقلابي سفرهاي استاني و توزيع ثروت وتسهيلات بانكي را نديدند و آن را توزيع فقر و گدا پروري ناميدند ، رقباي شكست خورده اي كه انقلاب اقتصادي و اجتماعي در مسير هدفمندي يارانه ها را نديدند و آن را آغاز فروپاشي نظام فرض كرده بودند و مشاركت همدلانة دولت و ملّت را دراين راه صعب نديدند و موفقيت هاي دولت دراين مسير را حاصل اتخاذ پيوست امنيتي براي كارفرمايان و صنعت گران در كشور اعلام كردند امّا آنها بخواهندو نخواهند اين اقدام دولت وملّت تراز شخصيت ايراني را از حيث اجتماعي ارتقاء داد .رقبايي كه سفر ظفرمندانة منتخب ملّت مسلم واصولگرا را به لبنان وتا مجاورت تپه هاي مارون الرس نديدند و چه بسا وي را از اين مسافرت جهادي بر حذر مي داشتند .

رقبايي كه پيروزي نهضت ملّي هسته اي كه برتر از نهضت ملّي نفت بود را نديدند و از كنار قدرت ملّي، مذهبي نو پديد ايراني در رفع انحصار باشگاه فضايي نيز گذشتند. صد البته شاخص خدمت وموفقيت هاي گفته شده به تنهايي موجد حق نيست امّا از مناط هاي برجستة تفكر علوي در ادارة كشور است ضمن اينكه پر واضح است كه مقصود ما دراين باره ، لجبازاني است كه خويش را در دايرة اصولگرايان مي نامند وامّا فقط متفاوت مي نمايانند، پس قهراً مارا با كسي كه در روز تنفيذ رأي ملّت بجاي حضور در حسينيه امام خميني (ره) و شركت در اين آئين ملّي - مذهبي راه ييلاقات شمال را در پيش گرفت و با ترشروئي وبه علامت قهر از پايتخت خارج شد و بعدها به "ولي " ما نوشت آنچه را كه نبايد مي نوشت ويا با شيوخ و آن آقا كه دستان شان به جنايت فيزيكي ومتافيزيكي عليه نظام آلوده شد كاري نيست .

جريان اجتماعي اصولگرا دراين بين اما،تمام كارهاي خوب دولت را سردست گرفته و كارهايي كه فقط با اصل گرايي مغاير باشد را بر نمي تابند ، هرگز خواستار زمين خوردن خدمت گذار ملّت نيستند ودراين راه از دوست ودشمن ، دشنام ها شنيده و زخم زبان ها دريافت مي دارند، امّا نه سياسي بلكه فقاهتي و ولايتي پاي كار دولت ايستاده اند ، گو اينكه براي ايستادگي برسر پيمان ، همان اصل گرايي را ضمانت پيمان خود و دولت اعلام كرده اند، آن روزها هم كه برخي در قامت پدرخواندة اصولگرايي ظاهر مي شدند وفرمان هاي انتخاباتي صادر مي كردند ، تودة اصولگرايان از برخورد مكتبي آن روزهاي احمدي نژاد رضايت قلبي داشتند ، خيلي از آنها اين رضايت قلبي را عمومي كرده بودند ، آنهايي هم كه رضايت خود از رفتار مستقلانة احمدي نژاد را منتشر نمي كردند در روز واقعه ( روز انتخابات ) چنان كردند كه همگان به رأي العين ديدند، اين غافلگيري حتي چنان بود كه يكي از رقبا از فرط عصبانيت وكلافگي از بعضي قهر كرد و چيزي گفت كه حاكي از فقدان شناخت مهارت اصولگرايانة مردم ايران در وي بود ، آقاي رقيب گفته بود " قرار بود !! چيز ديگر اتفاق بيافتد ! " امّا به رأي العين ديد كه مردم ،كاري ديگر كردند و صحنه اي ديگر رقم زدند ، اين نيز دليلي بر آن است كه بي مدد رجال و بي اعتنا به قرار ومدارهاي محفل ها ، مهارت تودة مستضعف وانقلابي ، خود مؤيد زنده بودن ميزان الحرارة اصل گرايي انقلاب در كشور است ، امروز نيز بر آنيم با اينكه احمدي نژاد نماد مهارت آن روز انقلابيون ، مقابل محفل ها بود ، امّا دانش انقلابيون ومهارت اسلامي - ايراني در كشور بر فرد او بعنوان رئيس جمهور متوقف نيست .

با اينكه احمدي نژاد در پي بردن به ماهيت نهضت مردمي سوم تير، ماهرترين بود امّا انقلاب مهارت هاي جديد و فرايند اصولگرايي، ماهرين زيادي خلق كرده است ، انقلاب ايران و اصولگرايي اسلامي - ايراني بسيار ، متفاوت تر از جغرافياي ليبي وبحرين ، يمن و تونس و اردن است ، دراينجا مردم مهارت عزل قائم مقام رهبري وخلع فرماندة كل قوا را در پيشينة خود به يادگار دارند ، اينان عزل رئيس جمهور و شهادت توأمان نخست وزير و رئيس جمهوررا در خاطرات خود دارند ، مهارتي كه روز به روز پيشرفته تر مي شود . خلاصه اينكه جريان اجتماعي اصولگرايي و معطوف به انقلاب اسلامي، فراتر از اشخاص، در حال طي طريق است و با حرف هاي تبليغاتي كسي و كساني بي خاصيت نمي گردد ، پيشينه شفافي دارد و جزو لايه هاي پيش رو ايرانيان در مقاطع گوناگون انقلاب و دفاع مقدس به شمار مي رود . از حيث عمل اجتماعي و سياسي، اين جريان در كشور با شعار "ما مي توانيم " ، توانسته است در عرصه هاي مختلف علمي از جمله؛ فن آوري انرژي صلح آميز هسته اي و شكست انحصار باشگاه فضايي وسيستم هاي ماهواره اي و علوم و فنون بيو تكنولوژيكي، پيشرفت هاي خيره كننده اي را براي كشور رقم زده است. قوت و قدرت اين جريان نيز از خود بسندگي مكتبي و ايمان مذهبي اين جريان نشأت مي گيرد.

"جريان اجتماعي اصولگرايي " داراي تفكرات بومي، اسلامي- ايراني و برخوردار از سلوكي ، بسيجي و تشنة خدمت رساني اند، آباداني اين سرزمين و پيشرفت اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي ايران، اولويت دارترين خواسته اين جبهة ملّي و مردمي است.
مجاهدان، رزمندگان، عالمان ديني و علمي دغدغه مند، مديران بسيجي و جوانان انقلابي نسل سوم، محور و نيز دامنة شمول اين جريان بشمار مي آيند.

آنها به ولايت امري فقيه و مصداق متعيّن وكنوني آن معتقد و حامي واقعي اقدامات سازندة دولت خدمتگذارند ، امّا پنهان نمي كنند وبلكه با بانگ رسا خواستار آن هستند كه مؤلفه هاي گفتماني و اعلامي دولت نهم ذيل عنوان دولت اسلامي، گفتمان غالب در دولت دهم نيز باشد ، يعني همان چيزي كه ايرانيان بصورتي فرايندي و فطرت گرايانه دل در گرو آن داده وبه پاي صندوق هاي رأي رفتند و به خلق سوم تير 84 و 22 خرداد 88 مبادرت ورزيدند . اگر چه جريان اجتماعي اصولگرايي ره آموز خلوص ايدئولوژيك ودر تمناي ناب گرايي است امّا اين خلوص تئوريك چنانچه پيشتر نيز گفته شد در حوزة عمل اجتماعي متكثر است ومتصلّب و محصور نخواهد بود وتمامي وطن خواهان شريعت محور را در بر مي گيرد جذب حداكثري دارد ودافعه اش حداقلي است ، اين جريان ، اساساً نقد درون گفتماني دارد ، ورشد آن مرهون اصلاح درون متني است .

اصولگرايي فقط بااين معناست كه ضمن برخورداري از ديالكتيك دروني واستمرار بسوي ناب گرايي امّا هرگز بسمت انسداد رهنمون نمي شود ، چه اينكه بنا به قول رهبر فرزانة نظام ، " ايمان وهويت اسلامي و انقلابي روشن بينانه ، دوري از خرافه وسست انديشي وتمناي دائمي عدالت از يك سو وايمان به آينده ، برخورداري از روحية مجاهدت علمي ، اعتقاد به آزاد انديشي وكرامت انساني بكارگيري اصل تصحيح روشها در مديريت و تلاش براي شكوفايي اقتصادي - اجتماعي كشور ، ايمان به مردم ، ايمان به خود ، ايمان به استقلال و وحدت ملّي از سوي ديگر از مهمترين شاخص ها در اصولگرايي است " . با اين حساب و با آن مبناها واين شاخص ها ، اصولگرايي فراگير ترين ساحت ، ساخت و جريان زنده و پوياي ايران است .


2- " گروه اصولگراي سياسي "

اصولگرايان سياسي ، گروه هستند چون خارج از چارچوب قدرت ومنصب ، جريان ساز نيستند وعموميت ندارند نه از رابطه اي ارگانيك بلكه از مناسبات مكانيكي برخوردارند . بازتوليد ادبيات ومشي و مرام اين طيف صرفاً با مدد از امكانات مادي دولت يا پارلمان و ... صورت مي پذيرد گروه اصولگرايان سياسي در قواي مختلف حضوردارند چيزي اند شبيه كارگزاران سازندگي ويا حزب مشاركت امّا با تابلويي زيباتر و اين خود سياسي بودن آنها را از فرايندي بودن و اجتماعي بودن جريان حقيقي اصولگرايان متمايز مي سازد .اصولگرايان سياسي اراده اي صرفاً معطوف به قدرت دارند و حصول به قدرت را شرط ماندگاري مي دانند ، بعكس جريان اجتماعي اصولگرايان ، كه به رغم توجه به قدرت وسياست ، اراده اي معطوف به فرهنگ دارند .

"جريان سياسي اصولگرايي " با اينكه خود را اصولگرا، حامي و رفيق دولت مي داند و بعضاً در مديريت هاي ارشد نيز نفوذ بالايي دارند، در بين توده مردم و لايه هاي اجتماعي امّا از جايگاه مطلوبي برخوردار نيستند . اين گروه ريشه در آب سياست دارد ونه در خاك معرفت ! چراكه صرفاً سياسي اند و به دستگاه معرفت شناسانة دولت نهم وميثاق الست كمتر اعتنا مي كنند.

آنها حتّي اصولگرايي را محصول اراده و تلاش رييس جمهور يا رئيس پارلمان وشهرداري تهران، برخي فرماندهان سابق جنگ و نظاير آن مي دانند و افزون بر آن يك لايه از اين قبايل سعي مي كنند اصولگرايي را مفهومي عقيم و غير مولّد براي كشور ارزيابي كرده و با نگاهي سطحي خواستار حركت در جامعه بر مبناي ويژگي جذاب ماشين هاي رأي ساز هستند. اين درحاليست كه ايران فردا به خلوص ايدئولوژيك نيازمند است، چه اينكه مردم خود مهارت كافي در ميدان سياست را دارا هستند زيرا توده مردم حتّي آنقدر در دانش و عمل سياسي مهارت يافته اند كه از خواص پيشي گرفته اند .البته برخي سياسيون درگروه اصولگرايان سياسي اكنون ، آنهم پس از پنج سال از روي كار آمدن دولت اصولگرايان ودر آستانة سال ششم در توجيه برخي كاستي ها به پاك كردن صورت مساله پرداخته ومنكر وابستگي خود به اصولگرايان شدند و گفته اند كه ما نه اصولگراييم ونه اصلاح طلب ! در فرض پذيرش ، آنها گفتند چه چيزي نيستند امّا نگفتند چه " چيز " ي هستند سلب كردن چيزي، درخوش بينانه ترين وضعيت ، اقدامي سياسي است و اين اظهار نظر از آنجا كه سياسي است البته ارزش پاسخگويي هم ندارد ، امّا آن چيزي كه تصورش موجب تصديق است همانا اين است كه مردم پس از 16 سال آوارگي وسرگشتگي در دولت هاي توسعة آمرانة هاشمي واصلاحات دموكراتيك خاتمي به آرمان هاي سردست گرفته شدة مذهبي و ملّي اصولگرايان رأي دادند و از "تحيّر " خويش خارج شدند . با اين كه اين مُلك وملّت خواستار افرادي كاري و اجرايي با توان بالاامّا مكتبي و اصولگرا براي حصول به ايران متعالي و قدرتمند 1404 هستند اصولگرايان نفوذي در حلقة اصل گرايان ، بر تنور سياست و سياست زدگي مي كوبند ، درست همان اقدامي كه طيف شبه روشنفكري وغربزده ها را پيش تراز اصولگرايان زمين گير كرده است .

اين گروه به رغم نياز بنيادين كنوني به كار وتلاش ، امّا اكنون در سطح سياست حركت مي كند درحاليكه كشور به مجاهدت اقتصادي بيش از ديگر ساحات پيشرفت نيازمنداست. البته مرادمان رشدي متوازن است كه راههاي ميانبر و جهشي را براي توليد دانش هاي كاربردي و اقتصاد معطوف به توليد قدرت و ثروت بكار بندد.

"اصولگرايان سياسي " بي اعتنا به نيازهاي واقعي تلاش مي كنند خود را بر سطح رسانه ها و افكار عمومي تحميل نمايند، آنها تا كنون قادر نشدند برجان وباطن مردمان استيلا يابند اما تلاش مي كنند با كمك ابزارهاي مديريت افكار عمومي ، نيازهايي تصنعي براي جان ها و باطن ايرانيان خلق كنند و پس از آن بركالبدهاي مسخ شده فرمان برانند . اين جريان اهل داد و ستد و زد و بند سياسي نيز است، براحتي براي تامين خواسته هاي شخصي و قومي بر سر اصول معامله ميكنند، اين گروه، از سرماية‌ "تقواي جمعي " نيز تهي است، چه اينكه خويشتن باني و تقواي جمعي در صورتي معنا مي يابد كه افراد براي زدو بند گرد هم جمع نشده باشند، اين در حالي است كه هويت اين گروه به پنهان كاري و نهان روشي است. نهان روشان نه تنها بر رذايل اخلاقي يكديگر خرده نمي گيرند بلكه در اين سلوك سعي مي شود در استتار تخلفات هم پوشان يكديگر باشند. بهمين دليل، همانند ظهور آني در سياست، سقوطي سريع و دسته جمعي دارند.

بدليل همين مشي غير اصولگرايانه در اين گروه، آنها به يك بهتان سياسي متوسل مي شوند و اصل گرايي را همان تحجّر و واپس ماندگي مي نمايانند. اينان از اهالي لذت و تمتع از قدرت اند چراكه چشم انداز اين جريان، فعاليت هاي سياسي و لاجرم تبليغاتي- انتخاباتي درافق قدرت و ثروت مي باشد ، اصولگرايان سياسي براي تداوم حيات خود، رسانه ها را به اجاره خويش در مي آورند و اصلاً رسانه ايجاد مي كنند، در تعامل با اهالي هنر و رسانه هاي مكتوب و مجازي، بيشتر با مخالفين اصولگرايي، نشست و برخاست دارند .

اين جريان با اينكه از اصولگرايي عبور نموده است امّا در وسط اصولگرايان جا خوش كرده و از موضع اصولگرايان با برخي اغيار تماس مي گيرد و در عوض ، برخي از اهالي ژورناليست هنر هم بخاطر حب مالي و منصب هاي وعده داده شده تا مرز مداحي و چاپلوسي "اصولگرايان سياسي " نيز پيش رفته اند. مداحي اي كه نه به دلدادگي كه با كلاهبرداري قرين تر است ، اصولگراي سياسي امّا فكر مي كند توانسته است اين قبيلة خاكستري را بنفع خويش جلب و جذب نمايد. غافل از اينكه خود در اين بازار مكّاره استحاله شده است .

اصولگرايان سياسي بجاي كار، با فلسفه ، بازي و دست به تفلسف مي زنند، سخنراني هاي جذاب ارائه مي دهند! حاشيه را بجاي متن و فرع را بجاي اصل بزرگ مي كنند چه اينكه بزرگ نمايي اساساً شغل وكار ويژه گروه اصولگرايان سياسي است علاوه بر اين ، سعي مي كنند تا همه را راضي نگه دارند، حتي آنهايي را كه چوب لاي چرخ دولت مي گذارند! بعضاً با كساني نشست وبرخاست و شب نشيني دارند كه نه حتي احمدي نژاد را بلكه فكر و روشش را آنجا كه به اصل گرايي مأخوذ از انقلاب متصّل باشد در محافل خصوصي خود به تمسخر مي گيرند. اين قبيله كه سري در دولت ، و دستي در مجلس و نفوذي درثروت دارد مي خواهد دولت مردمي را از مداروتبار دولت نهم خارج و از آحاد و تودة مستضعف دور كرده و بر مدار ممتازان تغيير مسير دهد. اينان با هزار توجيه عقل معيشت انديش در حال ريل گذاري جديدي بجاي راه سوم تير هستند و اكنون مي توان گفت كه آنها از ماهيت و فلسفة وجودي سوم تير و 22 خرداد عبور كردند.


3- "گروه دوم خردادي " واصلاح طلب

اين جريان ، اكنون به بركت هوشياري مردم در وضعيت احتضار بسر مي برد. ملّت كماكان منتظر است تا مرز بين كودتا چيان ، براندازان و لايه هاي معتقد به قانون اساسي در اين طيف روشن شود ، ما از حيث جامعه شناسي نمي خواهيم وجود گروههاي دوم خردادي وموسوم به اصلاح طلب را انكار كنيم چه اينكه اين كار از قضاوت عقل به دور است امّا عيچ عاقلي حضور ضد انقلابيون وفاداران به يك كشور و انقلاب را در جبهه اي واحد، توأم با تدبير و عدالت و انصاف نمي داند ، نمي شود توأم ، با انقلاب وبر انقلاب بود ! البته ملّت كاري به تحفّظ لساني يا هم پيماني نوشته ونانوشته اين طيف با يكديگر ندارد جريان وحركت تاريخ كه منتظر كسي نمي ماند ، امّت شناخت اش را با مهارت هاي تاريخي پي گرفته و منتظراعلام نظر آنها نمي ماند زيرا حضور تاريخي ايرانيان در ايام پس از فتنه 88 ،ضمن در پي داشتن مرگ سياسي كودتاچيان، حتّي گروههاي دوم خردادي هوادار نظام را نيز به حاشيه رانده و منزوي كرده است . اما عُقلا در ادارة كشور از اين همپيمايي نانوشتة منجر به حذف و انزواي بخشي از جامعه اظهار خوشحالي نمي كنند .

به ديگر سخن سرنوشت گروههاي دوم خردادي نه به دست رقبا كه به دست خود ايشان است زيرا ، هيچگاه نظام سياسي اسلام كسي را از مدينة خود اخراج نكرده است ، بنظر مي رسد مشي اعلامي وغير اعلامي نظام مشاركت همة گروههاست امّا اين گروههاي موسوم به اصلاح طلب در درون اين مُلك وملّت اند كه بايد خودبخود واز خود ، راستي آزمايي كنند ، اگر خود راستي آزمايي نكردند نمي توانند انتظار داشته باشند ،كه نظام و امّت به راستي آزمايي آنها در تحولات كشور مبادرت نكند. اين درست است كه مردم ديگر هيچ اقبالي به آنها ندارند وآخرين باري كه نشانه هاي حيات در پيكر بي جان اين جريان و اموات سياسي پشتيبان آنها مشاهده شد، تنفس مصنوعي اي بود كه از طريق اختلافات اخير در جبهة اصولگرايان به آنها وصل شده است امّا حيات و انزواي يك گروه بيش از ديگر عوامل، مربوط به عملكرد خود آن گروههاست . پديده اي كه تاريخ دويست سالة اخير ايران مشحون از اين عبرت هاست لذا اكنون حيات اين گروه و حتي برخي شخصيت هاي عاقل و متعهد آن بدليل همپيمايي با برخي قبيله ها ازمتغير مستقل و روند طبيعي خارج و به متغير وابسته شباهت پيدا كرده است .

اكنون در واقع اين "محتضران سياسي " حيات خود را مديون "اصولگرايان سياسي " هستند كه كسب و كار كشور را تحت الشعاع كار سياست و نظريه پردازي خويش قرار داده اند. صرفنظر از اين موضوع ، امّا آنچه در عالم واقع در حوزة سياست در جريان است ، رقابتي است كه در اردوگاه اصولگرايان وجود دارد ، نتيجه اينكه گروه دوم اصولگرايي يعني همان "اصولگرايان سياسي " دو خطر عمده را در كشور سبب مي شود :

*الف) حركت در سطح سياست و احياي برخي شكاف هاي سنتي و غير قابل اعتنا در اصولگرايان و لاجرم عدم پيگيري رونق اقتصادي و اجتماعي درمرزهاي مكتبي وانقلابي
*ب) ايجاد وحدت در بين مخالفين اصولگرايي


*راههاي غلبه چيست و چه كسي پيروز خواهد شد؟!

با توجه به نكات پيش گفته، اكنون زمان ظهور ايفاي نقش بنيادين جريان اجتماعي اصولگرايان است ، درست است كه آنها هيچگاه ادعاي سهم از دولت نهم و دهم نكرده اند امّا ايفاي نقش اجتماعي آنها به معناي مطالبة سهم نيست و شأن آنها نيز چنين است گو اينكه آنها نه در زمرة "صاحب منصبان " بلكه در عداد "صاحب نفسان " هستند. حقيقت سياست مأخوذ از انقلاب نيز اكنون به صاحب نفس بيش از صاحب منصب نيازمند است لذا اصولگرايان اجتماعي بايد پا به ميدان گذارده و با همان شيوة سنتي و مألوف انقلاب اسلامي ، جنبش اجتماعي نوپديد ملت را مدد كنند ودستگاه شناختي اصالت و روند اصولگرايي را آنگونه كه اقتضاي مقطع كنوني انقلاب است نگاهباني و راهبري كرده و ديالكتيك اصولگرايي را با اينكه قوهّ اي ذاتي وخود كنترلي در انقلاب ايران است را تبيين نمايند اين شبكة بزرگ اجتماعي كه فقط برخي از آنها را بصورتي نمادين به تصوير كشانديم ، خواهد توانست مرز بين اصولگرايي وغير از آن را تبيين كند ، نگذارد اصل گرايي و اصولگرايي را با احزاب دولت ساختة كارگزاران ، سازمان مجاهديني ها و مشاركتي ها شبيه سازي وبراي طول عمر و تاريخ مصرفش زمان تعيين كنند . وانگهي چهره هاي موثر اجتماعي اصولگرايان بايد پا به ميدان گذارند تا طعم شيرين اصل گرايي در كام ملّت تلخ ننمايد.

اكنون بنظر مي رسد "جغرافياي سخن گويي " در برخي لايه اي اصولگرايان به درستي رعايت نمي شود زيرا به مجرّد بروز و ظهور قصور و يا حتّي تقصير در بدنه يا ميز مركزي دولت خدمتگذار، همة ميثاق ها به كناري نهاده مي شود و برخي از مدعيان اصولگرايي از روي خير خواهي بعضاً چنين وانمود مي كنند كه از انتخاب خويش پشيمان اند و راه توبه پيش گرفته اند، اين در حالي است كه اين مشي همان راهي است كه برخي رقباي دولت و حتّي مخالفين داخلي و بخصوص فراريان خارج نشين نزد ما آراسته اند. مخالفين در كشاكش هاي نقد هاي درون گفتماني اصولگرايان، بر آنند كه سوم تير و 22 خرداد خارج از چارچوب عقلانيت و شريعت و روندي بر مدار تبليغات و احساسات و توزيع پول تكوين و تكوّن يافته است، اين در حالي است كه ايرانيان با رشادت فكري از ميان پروپاگاندا و رندي هاي ثروت مندان سياست مدار از آن روي پديد آورندة سوم تير و 22 خرداد اند كه آن را به اصل خويش نزديك يافته اند.

شناسايي اين نقاط درخشان عزيمت از سوي ملّت غير از دعواي كنوني در ويرايش اصولگرايي است. في المثل آيا تقبيح گفتار و كردار گروه اصولگراي سياسي در دولت، بايد در شكل و اندازه اي باشد كه دولت علمي و كابينة عقلاني اي كه ايرانيان را به باشگاه انحصاري فضايي، هسته اي و بيو تكنولوژيكي رهنمون گرديده، دولتي وابسته به سحر و رمالي تقليل يابد، آيا اين همان چيزي نيست كه مطمح نظر سران فتنه و جنايتكاران متافيزيكي عليه نظام سياسي و عقلاني اسلام در ايران قبل و پس از انتخابات بوده است، به ديگر سخن آيا نمي توان عليه همة جريانات انحرافي سخن گفت بي آنكه به سرماية اجتماعي عظيم اصولگرايان در تكوين دولت اسلامي و بومي خدشه وارد كرد؟ اكنون نمي توان ترديد روا داشت كه برخي از رقباي دولت كه خويش را در دايره اصولگرايي مي پندارند و نيز بعضي مخالفين دولت و همچنين سركردگان فتنه، ناخود آگاه در وحدتي نانوشته خواستار فروپاشي پيش از موعد دولت برآمدة سوم تير و 22 خرداد هستند، امّا جريان اجنماعي اصولگرايان راه ايران فردا را، راه سوم تير و 22 خرداد يافته و حساب افراد و قصور و تقصيرشان را از نهضت رو بجلوي انقلاب اسلامي جدا دانسته و خواستار كارآمدي و قدرت عمل خدمتگذاري رييس جمهور در افق سوم تير و 22 خرداد هستند.

در اين ميان امّا پرسش نقضي اين است كه بسياري از چهره هاي مورد ادعاي اين گفتار در جريان اجتماعي اصولگرايان، خود در قدرت وسياست حضور داشته و يا هم اكنون نير در طرح بندي آن نقشي دارند ، پاسخ اين است كه آنها اراده اي فقط معطوف به قدرت وسياست، بماهو سياست نداشته اند و صرفاً هنگام احساس تكليف ، به ماكروفيزيك قدرت( ساختار رسمي قدرت ) پاي نهاده اند، زيرا تعلق ذاتي اين افراد ونظاير ايشان نه به ماكروفيزيك قدرت ، بلكه به ميكروپلتيك ولايه هاي زيرين اجتماع، فرهنگ وسياست مي باشد ضمن اينكه آنها در قدرت ويا در ساختار باشند يا نباشند ، اين تحليل برآن است كه جريان اجتماعي اصولگرايان بايد براي مراقبت از اصولگرايي وفرايند آن، شبكه ها و نهضت هاي اجتماعي انقلاب را در "سپهر سياست " مدد رساند ، اگر چه جريان اجتماعي اصولگرايان بي نياز از دعوت جرايدي مثل ماست امّا بايد كه طرحي نو دراندازد و با اينكه اكنون نيز چنين مي كند امّا آنها بايد بصورتي مؤثر و بنيادي مراقبت كنند تا " جريان " جاري شود ، در باطن مردمان قرار يابد ، "موج " شود و خس و خاشاك تنيده بر سيماي اصولگرايي را از پيش برداشته و آرزوي دشمنان و سران فتنه را در بازگشت كشور به وضعيت ما قبل سوم تير به يأس بدل كنند .


اهل فرهنگ نيك مي دانند زدودن ناپاكي ها و ناراستي ها از اصل گرايي كه گفته شد از هركس ساخته نيست ، كساني را مي طلبد كه در سياست ، اخلاقي باشند ودر مبارزه با نفس ، جهادي! واين دو قرين يكديگرند ، نمي شود در " سياست متعالي " وارد شد اما بدون پشتوانه اخلاق، زيرا آنگاه بقول رهبر حكيم نظام ؛ "اخلاق سياسي " بر "سياست اخلاقي " استيلا خواهد يافت ، ايران پيشرفته، مدينه اي است كه بيش از اخلاق سياسي وحرفه اي به سياستي اخلاقي نياز دارد اگر چهره هاي نمادين جريان اجتماعي اصولگرايان وارد صحنه نشوند اصل گرايي و روند اصولگرايي به مخاطره خواهد افتاد ومتعاقب آن خدمت رساني رخت بر خواهد بست ، ممكن است پرسشي ديگر پيش آيد و آن اينكه آيا چهره هاي مورد اشارة اين نشريه ، جملگي نظريه پرداز و جريان سازند و ويژگي نامطلوب اصولگرايان سياسي در آنها رؤيت نمي‌شود؟

پاسخ آن است كه همة افراد نام برده شده نبايد ضرورتاً مرجع ، متفكر ، نظريه پرداز وجريان ساز باشند بلكه بايد از سرمايه اي اجتماعي در كشور برخوردار باشند ودر مرزهاي سياست اخلاقي حركت نمايند ، سرماية اجتماعي موجودي زنده در حافظة تاريخي ملت است سرماية اجتماعي ، ثبتي وبخش نامه اي نيست بلكه در طول زمان ساخته مي شود اسامي مورد اشاره تركيبي در حوزة نظر وعمل اجتماعي اند و همپوشان يكديگرند و نظريه پردازان و كارگزاران از آن روي توأمان معرفي شده اند كه مشي اصل گرايي وروند اصولگرايي نه در عالم ذهن ومجاز ، بلكه در عينيت ، متحقق خواهند شد .

راقم سطور درارائه اين تحليل ويا معرفي چهره هاي مذكور با احدي ازايشان قبلاً هماهنگ نكرده است. شأن آنان چنين نيست وماهم نسبتي با تبليغات وهياهونداريم و از اين منظر ممكن است حتّي بعضي از رجال ارجمند ياد شده اقدام ما را نپسندند يا بپسندند ، امّا مهم پسند حق تعالي و نياز كنوني جامعه وفرايند اصولگرايي به آنهاست ، اين فهرست ممكن است برخوردار از كاستي هايي باشد ، مهم اين است كه ما هرگز آن را جامع ومانع نمي پنداريم امّا آن را قرين به "حقيقت " و "واقع " مي دانيم واز آن دفاع مي كنيم فهرستي كه در آن از مرجع تقليد تاعلماي اعلام. از فيلسوف سياسي تا فقيه بسيجي واز دانشگاهيان تا پيش كسوتان جهاد وشهادت.

از كارگزاران عامل به سياست اخلاقي تا فعالان رسانه اي و ذاكرين ابا عبدالله الحسين (ع) و خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام وهيآت مذهبي وجود دارند و با معيارهاي گفته شده ،حتّي قابل تكثير ، شبيه سازي وتسرّي در مناطق گوناگون كشورند مهم اين است كه لايه هاي مختلف جريان اجتماعي اصولگرايان درسراسر كشور با تكيه بر اصالت ها ، اصولگرايي و رضاي الهي به اقدام مبادرت نمايند . دراين صورت ، تفضّل الهي ، اكسير ي است كه ضمانت اصولگرايان اجتماعي خواهد بود پس اكنون نوبت نوسازي عرصة سياست واجتماع با سياست متعاليه وسياست اخلاقي است دراين راه براي عاري ساختن مدينة سياسي واجتماعي از كژ راهه ها مي توان به طرق زير عمل كرد .

البته اين راهها كه ما احصاء كرديم ، راههايي نمادين و برخوردار از صبغه و پيوستي فرهنگي ، تبليغي و آموزشي براي راهبري بدنة اجتماعي اصولگرايي است :


الف) ايجاد جنبش ها و شبكه هاي اجتماعي در مرزهاي انقلابي، اقتصادي و اجتماعي كشور:

حركت در سطح اجتماعي و پرهيز از ورود در ميدان بازي "اصولگرايان سياسي "، نخستين شرط موفقيت "اصولگرايان اجتماعي " است .جريان اجتماعي اصولگرا در رصد مسايل كشور نبايد پسيني عمل كند بلكه بايد همواره متقدم و پيشيني حركت كند . سوال ها و مسئله هاي كشور بايد در اين جريان عمومي انقلاب ، طرح شود. اين جريان نبايد هرگز درميدان بازي ديگران در سطح مهره تقليل يابد .

به‌ديگر سخن هر چقدر "اصولگرايان سياسي " بيشتر اصرار كنند كه در مرزهاي سياست حركت نمايند، به تفرّق در قواي سه گانه دل مشغول دارند ، جريان عمومي اصولگرايي كه همان تودة اجتماعي اصولگرايان است بايد ضمن تأكيد بر اصولگرايي، آرمان هاي انقلاب و ولايت فقيه در مرزهاي اجتماعي و اقتصادي پيشرفت كشور، وتقويت راهبرد هماهنگي هاي "ميان قوه اي " همه توانايي ها را بسيج نمايد و " معارف ودانايي " مأخوذ از اصل گرايي انقلاب را به " نظام توانايي " تبديل كند .جريان اجتماعي اصولگرايان بايد اولويت دارترين راهبرد خودرا متوجه كارآمد سازي اصولگرايان در حوزة كار وعمل معطوف كنند. جريان اجتماعي اصولگرا بسياري از راهبردهاي حكيمانه ويا احكام حكومتي رهبر فرزانة انقلاب اسلامي از جمله ، نقشه جامع علمي كشور ، اسلامي وبومي كردن علوم و فنون ، رونق در نهضت توليد علم و جنبش نرم افزاري ، تبديل دانش و اقتصاد ملّي به قدرت و ثروت ، ومردمي كردن اقتصاد كشوركار، آمدي نظام و تحقق سند چشم انداز ايران را بايد درهمين راستا به مطالبات شبكه هاي اجتماعي كشور بدل كرده و براي رصد عملياتي آن شاخص سازي كند .

نخبگان جريان اجتماعي اصولگرايي بايد كاري كنند كه اگر برخي مديران و بعضي رجال، در قواي سه گانه كشور صرفاً به حركت در سطح سياست و انتخابات و از ميان برداشتن خط ها و مرزها، شاخص ها و مايز ها، ميل داشته و از پيگيري كسب و كار كشور و كارهاي پرزحمت و پرريسك پرهيز كنند، "اصولگرايان اجتماعي " اما بايد همه چيز را مجدداً حول محور اجتماعي و اقتصادي براي فرداي بهتر ايران مهندسي و پيمايش طريق آن را مطالبه نمايند .

اين مطالبه البته نبايد صرفاً به رجال سه قوه درجغرافياي پايتخت متمركز باشد بلكه ارزيابي آراء و عملكرد استانداران و فرمانداران ونيز نمايندگان ديگر قواي كشور درمناطق نيز حائز اهميت است چه بسا استانداري كه از حيث ساختار وزبان حقوقي استانداري مي كند امّا از منظر اصولگرايي بي خاصيت ودر ذهنيت اصولگرايان عزل وخلع شده است . اين خلع يد فكري از آن جهت مهم تر از نصب ساختاري است كه اين يكي به سرمايه اجتماعي و آن ديگري به ابلاغ و حكم تعلق دارند .


ب- راه اندازي نهضت پرسش و پاسخ پيرامون امور انقلاب و ايجاد سيطره و اعتبار گفتماني جهاد اقتصادي:

پرسش و پاسخ هاي "جريان اجتماعي اصولگرايي " در تمامي محيط هاي علمي، فرهنگي و اجتماعي نيز بايد ضمن بازشناسي و اعتبار سنجي وراستي آزمايي كارگزاران و مقامات ارشد ومياني قواي سه گانه با اصالت ها و معارف عقيدتي و سياسي انقلاب اسلامي ، حول اجراي وظايف محوّله اقتصادي و اجتماعي ونظارتي شكل بگيرد. بايد از طرح هر گونه پرسش و پاسخي كه مطابق ميل "اصولگرايان سياسي " سه قوه است خودداري شود و همه پرسش ها به اعتبار سنجي و راستي آزمايي آنها با انقلاب و چگونگي حصول به تغلّب گفتماني جهاد اقتصادي و نيز اجراي پروژه هاي مصوب و وظايف محوله معطوف گردد، چراكه شكل گيري ذهنيت و تلقي كار نكردن، پاشنه آشيل اصولگرايان درافكار عمومي است. اصولگرايان اجتماعي بايد به بزرگترين و مهم ترين پرسش گران قواي سه گانة كشور و رسانة ملّي بدل شوند پرسش از نقشه هاي كوتاه مدت و بلند مدت پيشرفت كشور و چگونگي اندازه گيري عدالت اصولي وعدالت توزيعي واجتماعي و رهنمون شدن به معنويت و عقلانيت و .. سوالاتي است كه اصولگرايان اجتماعي بايد در طرح آن از همه پيشي گيرند ، زيرا طرح پرسش درست و برخوردار از استحكام ، خود نيمي از راه حلّ ها براي پيشرفت كشور و زمين گير نمودن سياسيون سياست زده است .

پرسش از رسانة ملّي امّا نبايد در اين ميان مغفول واقع گردد. رسانه اي كه بايد كار ويژه اي دانشگاهي داشته باشد، بعضاً امّا ضمن موفقيت در طرح هاي بزرگي نيز مختارنامه و ديگر پروژه هاي عظيم تاريخي كه نگارش، تدوين و توليد آن قريب به يك دهه به طول مي انجامد. در سويي ديگر امّا كار و بار طنزها، اجتماعي نويسي ها و صورت بندي افكار عمومي طبقة متوسط و خانواده ها و جوانان در اين رسانه كه به شدت آنتن محور و كميّت پذير و شكل دهندة افكار عمومي در فصول مختلف سال است بعضاً به كساني (شايد از روي جهل و نا آگاهي) سفارش داده مي شود كه با هويت ايرانيان سر ستيز دارند كه آخرين فقرة آن تمسخر فعل خواستن (بخوانيد راهبرد ما مي توانيم در نهضت امام و نهضت سوم تير) در سريال ساختمان پزشكان مي باشد، پس پرسش درست و پر دغدغه از كارگزاران نظام، خود جزوي از توجه به جغرافياي سخن در اين زمانه است، همه بايد در جغرافياي سخن اخير رهبر فرزانه انقلاب اسلامي انديشه كنيم كه "كار ما پيكار ما " است، زيرا فراموش نكنيم آن چيزي كه شوراي هاي شهر و روستاي زمانة دولت اصلاحات و مجلس ششم و اساساً دولت دوم خردادي ها و دولت موسوم به سازندگي را زمين گير كرده بود، كار نكردن و پرداختن به امور واحوال شخصيه و نيز نظريه پردازي و تفلسف به مثابة بازي فلسفي و سياست زدگي بود.

پس، راه اندازي جنبش روزشمار حصول به جهاد اقتصادي و توجه به نهضت اجراي پروژه ها در قوه مجريه ، و چگونگي ايفاي وظايف در قواي مقننه وقضائيه و مراقبت از ايفاي درست وظايف در رسانة ملّي، راه اندازي نهضت راستي آزمايي هاي پيوسته و مستمر كارگزاران( مدلول ها) با انقلاب اسلامي ( دالّ ها) ، پرسش و پاسخ هاي كاري و اجرايي و نيز ايجاد جنبش اجتماعي در مرزهاي اقتصادي و اجتماعي از اولويت هاي كنوني اصولگرايان اجتماعي در كشور است.

"اصولگرايان اجتماعي " بايد كاري كنند كه پشت سر هر مديري و روي ميز هركدام از آنها در هر شهرستان و استان، و تا ديگر سطوح ملّي ، روزشمار پروژه ها وعمل به شعارها و آرمان هاي انقلاب نصب گردد و همچنين در سطح شهر ها و روستاها ، روزشمار معطوف به راه اندازي كسب وكار مردم وشعارهاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي انقلاب جزو مشهورترين مطالبات و شعارهاي مردم قلمداد گردد تا توان مديران و ميزان رغبت آنها به پيگيري و اجراي مصوبات و آرمان انقلاب اندازه گيري شود . چراكه احساس فراغت در برخي مديران ارشد آنها را به سمت سياست زدگي هدايت مي كند. البته نيك مي دانيم به دليل فاصله اي كه معمولاً بين آرمان وعمل در حاقّ واقع است ، چه بسا آرزوها وآرمان هاي عمراني و فرهنگي كه به رغم تعقيب شدن و ارادة كارگزاران در عمل به آن ، درعالم واقع امّا متحقق نخواهد شد اما، گفتند ودرست گفته اند كه حتي نيّت اقدام به اعمال خوب نيز در خور تكريم و پاداش وثواب است .

امّا اجمالاً به دليل برخي كم اعتنايي ها به اصل مترقي امر به معروب ونهي از منكر حاكمان وكارگزاران بنظر مي رسد ، اكنون و بعضاً فراغت و سياست بر برخي لايه ها و محافل اصولگرايان سياسي در قواي سه گانة كشور سيطره يافته است . در فضاي فراغت و بازي هاي سياسي است كه طراحي هاي زودهنگام انتخاباتي ورقابت هاي بي حاصل محفلي وباندي و قبيله اي شكل مي گيرد ، ترجيج منافع خود ، خانواده وخواص بر ملّت صورت مي يابد عزل و نصب هاي غيرضروري و بي حاصل رونق پيدا مي كند، " بازي " هاي فلسفي شروع مي شود كه قهراً در اين بين ، احتمال انحراف نيز تشديد مي گردد.


ج- نوسازي شبكه اي نهضت ها و راه اندازي وبلاگ ها و سايت هاي مستقل مردمي:

از گذشته تا كنون اصولگرايان اجتماعي به عكس جريانات تصنعي در دولت ها واحزاب ، داراي تريبون ها و پايگاههاي اجتماعي بوده اند ، مساجد ، حسينيه ها ، هيآت ، پايگاههاي بسيج مستضعفين ومحافل معرفتي از جملة اين مناسبات و ارتباطات بوده است . اين پايگاهها را دولت ها به انقلابيون نداده اند بلكه تاريخ پرفراز و نشيب شيعه به آنها اعطا كرده است ، هيچ كس هم قادر نيست آنها را دولتي كند . چه موقعي كه دولت ها و اين شبكه ها متحد و وحدت داشته اند و چه مقاطعي كه تبار يكي شان به سلطنت و مدرنيته و ديگري به قرآن وعترت بوده است ، بهمين دليل حتّي، انقلاب اسلامي واصل گرايي مأخوذ از آن محصول تكامل معرفتي در اين پايگاهها بوده است ،شبكه اي كه در آموزش هاي نوين معرفتي به كتب شهيد مطهري ارجاع مي دهد ، در جنگ ، بسيج مي كند ودر صلح تا تحويل واكسن هاي بهداشتي فلج اطفال و هپاتيت به ايرانيان مشاركت مي كند ودر آسيب ها وحوادث به داد مردم مي رسند ، آرايش هاي خياباني گروهك ها را فرو مي پاشد، چشم فتنه را كور مي كند ، ومديريت بحران هاي اجتماعي ، اقتصادي وسياسي سه دهة اخير نيز مرهون اقدام بهنگام اين شبكه بوده است . امّا اكنون وقت نوسازي اين مراكز معرفتي و اجتماعي وسياسي به سبكي نوين است .

اين پايگاه ها بايد اكنون به معناي جديد امّا با همان كار ويژه هاي سنتي انقلاب اسلامي ، بصورتي شبكه اي ، اندام وار ، و ارگانيك متصل ومرتبط شوند، روشنفكران همواره حسّي نوستالژيك به اين شبكة اسلامي و شيعي ازخويش بروز داده اند ، حسد ورزيده اند وكينه به دل گرفته اند ، اصولگرايان سياسي نيز بر اين قدرت اصولگرايان اجتماعي غبطه مي خورند وسعي بسيار كردند تا شبيه آن را بسازند امّا با اينكه از حيث مادي توانا بوده اند ، بدليل ناهم زباني با اين مراكز ، فطرتاً ، ناتوان و مأيوس شده اند . احزاب كارگزاران ، مشاركت ، مجاهدين هم ، پيوسته از حضور غيبي ! اين شبكة بزرگ اجتماعي دلي پر غصه داشته و دارند ، ناگفته پيداست با تمام مضايق و ظلمي كه دولت هاي هاشمي وخاتمي به اين مؤسسات ، پايگاههاي عام المنفعه و تشكّل هاي اجتماعي ومذهبي روا داشته بودند ، يعني همان16 سالي كه اين دودولت با رواج آيين شهروندي مدرن تلاش كرده بودند تا مقابل اين تشكل هاي آئيني ومدني ، گروهها وگروهك هاي مدرني را با نام موسيقي مدرن ، گروههاي اجتماعي امّا فمينيستي زنان وهنرهاي عرفي و سكولار سامان دهند ، سرمايه هاي اجتماعي كهن اسلامي وشيعي امّا فرو نپاشيد . شهرداري شبه مدرن زمانه ، تلاش كرد با تزريق ثروت به اين گروههاي جديد وحمايت هاي سياسي وامنيتي از آنها ، مساجد و هيآت و ... را تضعيف و نحيف كند امّا نتوانست طرْفي ببندد و كماكان امّا از قدرت جريان اجتماعي اصولگرايان كينه وحسد به دل گرفت ولي جريان اجتماعي اصولگرا بايد بدانند ونيك مي دانند كه نوبت رفتار شبكه اي اين نهضت هاي مردمي فرا رسيده است. زيرا ديگر نمي توان " ظرفيت " عظيم اين شبكه را با همان " ظرف " بالفعل كرد ضمن اينكه بدليل حراست از حافظه تاريخي ملّت ، اين مراكز بايد متن خواني تاريخ شفاهي انقلاب وتحولات آن را با متون اصلي و آموزشي قرآن ، نهج البلاغه ، صحيفه نور و .. در دستور كار خويش قرار دهند .

پيگيري مؤلفه هاي اصل گرايي و روند اصولگرايي در ساحات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كشور از سوي گروههاي اجتماعي اصولگرايان و توده مردم، قطعاً نيازمند يك پيوست فرهنگي و اجتماعي بزرگ است كه بنظر مي رسد نوسازي شبكه هاي مذهبي و نهضت هاي مردمي مساجد و حسينه ها از رأس تا بدنه و اعضا ونيز ايجاد نهضتي براي راه اندازي وبلاگ ها و سايت هاي تحليلي و خبري ذيربط ، جزو ضرورت هاي اين راهبرد مي باشد . وانگهي "جريان سياسي اصولگرايي " كه تلاش مي كند صرفاً در سطح رسانه اي و عالم غيرواقعي وجهان مجازي حضور يابد بااين اقدام اصولگرايان اجتماعي با چالش مواجه مي گردد.

از سويي ديگر ، "جريان اجتماعي اصولگرايي " برآمده از متن انقلابي و واقعيات دين مدارانة روستاها و شهرهاي كشور است و مي تواند جريان مصنوعي، كاريكاتوري و رپرتاژگونه "اصولگرايان سياسي " در فضاي سايبري را خلع سلاح كند ، چه اينكه ما اينك به اتخاذ سلوك حقيقي و واقعي اصولگرايي براي " رشد " ، پيشرفت و عمران و آباداني كشور نيازمند واز صورت كاريكاتوري اصولگرايان بي نيازيم . جريان اجتماعي اصولگرايي ، حقيقت و گروههاي اصولگراي سياسي همانا ، كاريكاتورهاي اين ميدان به شمار مي آيند .

"اصولگرايان اجتماعي " بايد با بسيجي ، عمومي در رصد اخبار و اطلاعات ، زير پاي گذاردن احتمالي خط هاي قرمز از سوي برخي كارگزاران قواي سه گانه ، فراغت يابي و سياست زدگي آنها را در تحولات واقعي اجتماعي و نيز فضاي سايبري مورد هجوم قرار داده و تماس هاي پنهاني و پشت پرده ضدپيشرفت و توسعه كشور را علني كرده و همه چيز را براي كار و تلاش در كشور بسيج نمايند.


د- راه اندازي جنبش روزشمار اجرايي شدن پروژه هاي سفرهاي سه گانه دولت خدمتگزار و عمل به وظايف محوله در قواي مقننه و قضائيه و رسانة ملّي

"جريان اجتماعي اصولگرايي " بايد ضمن مطالعه و خوانش و انتشار عمومي و گسترده تمامي مصوبات سفرهاي ?گانه دولتهاي نهم و دهم و تأكيدات رئيس جمهور درخصوص پيشرفت ايران، و وعده هاي ديگر قواي كشور، براي هر پروژه در اقصي نقاط كشور به طراحي يك شناسنامه مبادرت نمايد و روزشمار آن را تا اجراي كامل پروژه ها به افكار عمومي منعكس كند ، در حاليكه كارگزاران دولت در مورد كارهاي وعده داده شده مورد پرسش قرار مي گيرند هم زمان بايد دو قوة ديگر و نيز رسانة ملّي پي در پي دربارة چگونگي مجازات فاسدين اقتصادي واخلال گران ملّي مورد سوال واقع شوند و كيفيت اجرايي شدن مطالبات تودة مردم و رهبري نظام از پارلمان و دستگاه قضا و رسانة ملّي پيگيري گردد .

لذا كشاورزان، صنعتگران، جوانان، دانشگاهيان و اهالي رسانه هاي متعهد و مستقل حامي دولت خدمتگزارونظام اسلامي بايد به طراحي روزشمار اجرايي شدن پروژه ها دست زده و سامانه اي را در سراسر كشور براي رصد و نظارت بر آنها پديد آورند و اجراي مصوبات را مطالبه نمايند. وانگهي دانشجويان ودانشگاهيان بايد خط مقدم پرسش، حصول چرايي كوتاهي وعزم نظارتي ديگر قواي كشور در تحقق فرمان هشت ماده اي رهبري فرزانه انقلاب اسلامي قرار گيرند .

منبع: فارس، 13 تیر 1390




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فارس:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.