شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۹ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قرارگاه اشرف
معیار صداقت در سیاست ابلهانهٴ آمریکا

همبستگی ملی

ایلاف – سنابرق زاهدی: ما در زمانی زندگی می‌کنیم که در آن خلقهای عرب علیه ستم و دیکتاتوری و استبداد بپاخاسته‌اند. مردم ایران از یک سو در این زمینه پیشتاز می‌باشد و از سوی دیگر آرزو داریم و می‌کوشیم که مردم ما نیز به کاروان انقلابهای عربی بپیوندد. ما می‌بینیم که حاکمیت آخوندها در این رابطه بر خود می‌لرزد. ما مشخصًا در این موقع می‌بینیم که مردم ایران و مقاومت سازمانیافته‌اش که توسط مجاهدین خلق و قبل از هر جای دیگر در شهر اشرف نمایندگی می‌شود با یک توطئهٴ پلید که این بار دست پخت آمریکا می‌باشد روبرو است.
در حالیکه جهان از جمله خود آمریکائیان می‌گویند که رژیم آخوندی پشتیبانی و حامی و یاری کنندهٴ رژیم سوریه در سرکوب مردم بپاخاستهٴ این کشور می‌باشد، در مقابل می‌بینیم که یک همدستی برای یاری رژیم ایران در نابود کردن مجاهدین خلق در اشرف خود را نشان می‌دهد.  نیاز نیست کشتار
۸ آوریل گذشته را یادآور شویم. شکی نیست که آمریکائیان مسئول این کشتار بودند. ولی آنها به جای اینکه وظیفهٴ خود در قبال این کشتار را انجام بدهند و حد اقل گزارش خودشان از مشاهدات تیم آمریکایی که دور روز بعد از این حادثه از کمپ بازدید کرد را منتشر کنند تیمی که با چشم خودشان شهدا و زخمی‌ها و تخریب ناشی از حمله را مشاهده کردند، بله، به جای این، خبر دار شدیم که روزنامهٴ آمریکایی نیویورک تایمز یک مقاله منحصر به فردی در نوع خود چاپ کرده است. تیتر مقاله این است: «مجاهدین خلق مشکل لاعلاجی برای آمریکا و عراق شده‌اند».
تمام آنچه ما تا کنون از مجاهدین خلق می‌شناسیم این است که آن یک سازمان ایرانی مخالف (اپوزیسیون) می‌باشد که برای سرنگون کردن رژیم حاکم در ایران و برقراری یک حاکمیت دموکراتیک مبارزه می‌کند. این سازان پیوسته مشکل لاعلاجی برای رژیم تروریستی مذهبی حاکم در ایران بوده و می‌باشد. سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که چگونه این سازمان یک مشکل لاعلاج برای آمریکا شده است؟
برای پاسخ به این سؤال باید مقاله را که در پرتیراژترین روزنامهٴ جهان منتشر شده ‌است خواند و به سؤال دیگری پاسخ داد: این مقاله از کجا آمده و نویسندهٴ آن کیست؟
نویسنده یک فرد آمریکایی است که به عنوان خبرنگار این روزنامه در بغداد کار می‌کند. ولی عجیب این است که سفیر آمریکا لورانس باتلر او را به یکی از دیدارها بین خود و رهبران مجاهدین در کمپ اشرف آورده و آقای سفیر نگفته که وی یک خبرنگار همراه او در این دیدار می‌باشد بلکه او را به عنوان یکی از کارکنان سفارت آمریکا در عراق معرفی کرده است! بنابراین نویسنده از اطرافیان نزدیک سفیر باتلر می‌باشد.

برچسب زدن به مجاهدین خلق
بنابراین خبرنگار مذکور از سفیر باتلر رهنمود گرفته که چگونه این مقاله را بنویسد و او هم مقاله را طوری نوشته که انگار مقاله‌ای برای روزنامهٴ ایرانی کیهان وابسته به ولی فقیه می‌نویسد.
وی نوشته که مجاهدین خلق چند آمریکایی را در دههٴ هفتاد قرن گذشته در ایران کشته‌اند و آنها شیعیان و اکراد عراق را نیز به قتل رسانده‌اند ودستان آنها آغشته به خون می‌باشد و ایدئولوژی این گروه آمیخته‌ای از مذهب شیعه و مارکسیسم است و اطلاعاتی که این سازمان از داخل ایران افشا کرده اطلاعاتی غلطی است بویژه در رابطه با فعالیتهای هسته‌‌ای رژیم ایران و آنها اطلاعات ناموثقی در مورد فعالیتهای رژیم ایران به وزارت دفاع آمریکا داده‌اند و مجاهدین خلق اخیراً برخی شخصیتهای آمریکایی را برای دفاع از آنان از طریق پرداخت پولهای هنگفت به آنها مورد استفاده قرار داده است وو...  می‌بینید؟! آیا وقتی گفتم که نیویورک تایمز امروز همان کیهان رژیم ایران شده است راست نگفتم؟!

مأموریت جناب سفیر
آقای سفیر لورانس باتلر کیست؟ او مرد مأموریتهای دشوار آمریکا می‌باشد. مردی است که اقدام به حل و تعیین تکلیف بسیاری از مشکلات جهان کرده است از جمله مسألهٴ بالکان و کوسوو و مسألهٴ ایرلند و غیره... نیویورک تایمز اینگونه می‌نویسد و سفیر باتلر را اینگونه معرفی می‌کند.
در این راستا، وی از سه ماه پیش به عنوان مشاور سیاست خارجی ژنرال لوید آستین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق برای انجام گفتـگو با فرماندهان اشرف جهت قبولاندن جابجایی و رفتن از اشرف به جایی دیگر در داخل خاک عراق به اشرف می‌آمده است. از این مقاله پیدا است که وی در اجرای این طرح شکست خورده است، از این رو می‌خواهد از مجاهدین خلق انتقام در اشرف و از مقاومت ایران انتقام بگیرد لذا فرد مذکور را موظف به نوشتن این مقاله کرده است. اگر سطور آخر این مقاله را بخوانیم به خوبی خواهیم فهمید که وی تا چه حد به زنان و مردانی که حاضر به قبول پیشنهاد جناب سفیر نشده‌اند کینه می‌ورزد. در سطور آخر این مقاله آمده است: «در این لحظه آقای باتلر خوشبین نیست که بتواند این گروه را منحل کرده یا آنها را جابجا کند. وی بعد از بازگشتش با یک هلی‌کوپتر به سفارت آمریکا در بغداد به دنبال یکی از جلسات گفتگو نگرانی خودش را از فقدان یک ارادهٴ سیاسی در آمریکا برای حل این مشکل ابراز داشت و گفت: پیش بینی می‌کنم که واشنگتن از من حمایت نخواهد کرد.  این فقط یک سم است. تروریسم است. ایران است. عراق است».
تنها یک بار خواندن این سطور کافی است تا بدانیم جناب سفیر که معتقد بود مأموریتش منحل کردن و متلاشی کردن مجاهدین خلق در اشرف و فرد فرد کردن آنها به جای تشکیلات و سازمان یکپارچه و بعد هم جابجایی آنها می‌باشد، در اجرای این توطئه شکست خورده و از این رو شروع به صحبت به زبان دشمن کرده است.

دیدارها و راه حل پیشنهادی
بعد از  اینکه نیروهای عراقی به دستور مالکی و بنا بر خواست رژیم ایران در روز ۸ آوریل به اشرف حمله کرده و به کشتار مجاهدین ساکن اشرف پرداختند و ضمن آن ۳۶ نفر از آنها را کشته و صدها تن دیگر را زخمی کردند و بعد از آنکه نیروهای آمریکایی از انجام تعهد خودشان در قبال ساکنان اشرف فرار کردند و آنها را زیر زرهی‌ها و در برابر رگبار مسلسها گذاشتند و بعد از اینکه این جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی توسط بسیاری از کشورهای جهان و سازمانهای بین المللی و همهٴ سازمانها و مراجع مدافع حقوق بشر و شخصیتهای سیاسی و پارلمانی کشورهای مختلف جهان محکوم شد و بعد از آنکه هیأت پارلمان اروپا به عراق سفر کرده و با همهٴ مسئولین عراقی و آمریکایی در آنجا دیدار کرد و بعد از آن هم طرح مشخصی برای منتقل کردن ساکنان اشرف به کشورهای دیگر ارائه داد، آقای سفیر باتلر در رأس یک هیأت آمریکایی برای انجام گفتگوهایی با نمایندگان ساکنان اشرف به منظور یافتن راه حلی برای حل این مشکل به اشرف آمد زیرا دولت عراق رسماً اعلام کرده که اشرف تا آخر امسال بسته خواهد شد.
این فرد دیدارهای متعدد و مفصلی با افرادی که تحت محاصرهٴ همه جانبه قرار دارند انجام داد افرادی که حتی در آغاز این گفتگوها نتوانسته بودند شهدایشان را دفن کنند و پیوسته مورد تهدید قرار داشته و دارند که باید قبل از پایان سال جاری اشرف را جمع کنند و الا سرنوشتشان معلوم نیست. سفیر باتلر همهٴ این برگها را برای اعمال فشار بر فرماندهان اشرف به کار بست و از همان آغاز یک موضوع یعنی ضرورت جابجایی ساکنان اشرف از اینجا به جایی دیگر را مطرح کرد.  ما وقتی این پیشنهاد را شنیدیم نظر دادیم که چنین پیشنهادی هیچگونه توجیه سیاسی یا امنیتی یا قانونی ندارد و این پیشنهاد غیر منطقی و غیر معقول است. ولی نمایندگان ساکنان اشرف ابتدا تلاش کردند بدانند که هدف از این پیشنهاد چیست؟ که وی گفت: «عراقیان پایان سال جاری را برای ماندن اشرف تعیین کرده‌اند که دیگر بعد از این تاریخ اشرفی در کار نخواهد  بود، اگر می‌خواهید زنده بمانید باید پیشنهاد مرا مبنی بر جابجایی بپذیرید». وقتی از او پرسیدند آیا آمریکایی‌ها از محل جدید حفاظت خواهند کرد؟ با صراحت تمام پاسخ داد: نه! . پرسیدند پس دیگر امنیت ساکنان اشرف در محل جدید چه تضمینی دارد؟ وی پاسخ داد: تضمینی وجود ندارد ولی ممکن است امنیتش از اینجا بیشتر باشد زیرا این محل (اشرف) دیگر بعد از پایان سال جاری وجود نخواهد داشت!. عجب منطق بشردوستانه‌ای؟!
کسی شک ندارد که معنا و مفهوم این پیشنهاد تسهیل کار مالکی و آخوندها برای نابود کردن بی‌سروصدای اشرف می‌باشد، زیرا اشرف در سطح بین المللی یک محل شناخته شده است و برای جنایتکاران مشکل است بدون پرداخت بهای بین ا لمللی کشتار دیگری در آنجا مرتکب شوند.
وی افزود: «شما باید به محل جدید منتقل بشوید و در عین حال باید اقدام به منحل کردن و از هم پاشاندن سازمانتان بکنید و بگذارید وضیعت به صورت افراد در بیاید و بعد از آن کمییساریای عالی پناهندگان می‌تواند هر فرد از شما را به عنوان یک یک پناهندهٴ سیاسی ثبت نام کند آنهم بعد از آنکه وضعیت و گذشتهٴ هر فرد را به طور جداگانه بررسی نماید، زیرا شما هنوز هم یک سازمان شبه نظامی هستید و به شما از بیرون اینطور نگاه می‌کنند بنابراین باید همهٴ سلسله مراتب تشکیلاتی را منحل کنید».
شکی نیست که این پاراگراف آخری برای مجاهدین خلق مرز سرخ می‌باشد، زیرا امکان ندارد آنان این خواری و این ذلت و ننگ را بپذیرند. آنان به این علت به سازمان مجاهدین خلق پیوسته‌اند که این سازمان از طریق یک تجربهٴ تاریخی گرانبها
۴۵ سال پیش به این نتیجه رسید که مبارزات مردم ایران طی دهه‌های پیشین یک نقص عمده داشته و آن فقدان یک جنبش سازمانیافته در ایران بوده است، لذا بنیانگذاران این سازمان خواستند که این خلأ تاریخی را پر کنند که بهای آن تاریخ این سازمان پرافتخار و خونبار می‌باشد، بنابراین اعضای این سازمان چگونه می‌توانند در این زمینه کوتاه بیایند؟ جهان شاهد آن بود که حدود سی هزار از مجاهدین خلق در سال ۱۹۸۸ به علت اینکه کوتاه آمدن از این اصل را نپذیرفتند اعدام شدند آنجا که قضات منصوب شده از سوی خمینی یک سؤال ساده را جلوی همهٴ زندانیان سیاسی اعضای این سازمان گذاشتند: وابسته به کدام سازمان هستی؟ هر کس به این سؤال پاسخ می‌داد که: «به مجاهدین خلق» سرنوشتش اعدام بود، زیرا خمینی در فتوایش که همهٴ رهبران رژیم اعم از خامنه‌ای و رفسنجانی و موسوی و خاتمی و غیره آن را تأیید‌ کردند گفته است هر کس بر سر موضع خود باقی ماند باید اعدام شود. این یک سؤال جدی را پیش می‌آورد: ما چگونه می‌توانیم جنبش سازمانیافته و تشکیلات خودمان را ترک کنیم؟ پاسخ بسیار روشن است: بود و نبود.
مجاهدین خلق با هیچکس جز رژیم آخوندی حاکم در کشورشان دشمنی ندارند آخوندهایی که حاکمیت ملی مردم را غصب کرده‌اند. آنها موضعشان در قبال این دشمن کاملاً روشن است و این را بارها و بارها اعلام کرده‌اند. آنها در این زمینه خطاب به آخوندها حرف امام حسین علیه السلام را می‌گویند که وقتی یزید بن معاویه از آنحضرت خواستار بیعت شد گفت: «همانا که زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو چیز مخیر کرده است: یا شمشیر کشیدن و یا ذلت و خواری، ولی ذلت و خواری از ما دور باد» (هیهات منّا الذله).

طرحها
شکی نیست که پایه و اساس همهٴ طرحها برای حل مسألهٴ اشرف طرحی است که توسط پارلمان اروپا ارائه شده و در محافل سیاسی جهان مطرح شده است.
ولی برای اینکه هیچ گردی و ابهامی در رابطه با حسن نیت مجاهدین خلق باقی نماند آنها شش طرح بدیل مکمّل برای حل مشکل اشرف ارائه دادند مبنی بر اینکه عراقیان با آنها همچون هر دولت دموکراتیک دیگر برخورد کنند و اینکه ساکنان طبق قوانین بین المللی در اشرف باقی بمانند یا در  این محل مانند گذشته بمانند و آمریکاییان از آنان طبق تعهدشان در توافقنامه‌هایی که با تک تک ساکنان اشرف امضا کرده‌اند حفاظت کنند، یا در این محل بمانند و یک تیم دائمی سازمان ملل به عنوان ناظر بیاید و در آنجا مستقر شود یا ساکنان اشرف به محل دیگری منتقل شوند ولی به شرط اینکه آمریکایی‌ها تضمین کنند که اقدام به حفاظت در آنجا خواهند کرد، یا آمریکایی‌ها موافقت یک کشور دیگر را جلب کنند مبنی بر اینکه ساکنان اشرف به طور موقت به یک منطقهٴ خالی در آنجا منتقل شوند تا از آنجا به کشورهای دیگر بروند، یا ساکنان اشرف به آمریکا بروند به این صورت که در یک محل بسته و محصور بمانند تا به کشورهایی دیگر منتقل شوند. ولی به نظر می‌رسد که جناب سفیر مأموریت دیگری دارد‌.

مأموریت سفیر جفری
لازم به یادآوری است که این تنها سفیر باتلر نیست که در این توطئه استاد است بلکه سفیر آمریکا در عراق جیمز جفری نیز همین موضع را اتخاذ کرده است. خبرگزاری آسوشیتدپرس روز ۴ ژوئیهٴ ۲۰۱۱ نوشت: «سفیر آمریکا در عراق هشدار داد که ارتش آمریکا دیدارهای مرتب و سیستماتیک خودش از اشرف را قطع خواهد کرد. وی با تأکید از گروه اپوزیسیون ایران خواست که ”شبه نظامیان مسلح” را منحل کند و به صورت پناهنده به محل دیگری در عراق جابجا شوند».
وبالاخره، موضوع دیگری هم هست که لازم است گفته شود و آن پیشرفتی است که مقاومت ایران در دو زمینهٴ سیاسی و حقوقی طی روزهای اخیر محقق ساخته است. در زمینهٴ حقوقی دادگاه اسپانیا حکم به احضار فرماندهان نیروهای عراق که روز
۸ آوریل به اشرف حمله کردند را صادر کرده است. همچنین دادگاه گفته که نوری مالکی نیز تحت پیگرد  این دادگاه می‌باشد ولی او اکنون از مصونیت دیپلماتیک استفاده می‌کند ولی به محض کناره‌گیری از این منصب باید خودش را به این دادگاه معرفی کند. در زمینه سیاسی نیز مادهٴ اصلاحی ملحق به لایحهٴ بودجهٴ آمریکا می‌باشد که توسط کمیسیون خارجهٴ کنگرهٴ آمریکا در مورد  اشرف به تصویب رسید. این مادهٴ اصلاحی ان شاء الله به صورت قانون درخواهد آمد.
اما اگر هدف از این مقاله این است که گفته شود ساکنان اشرف خودشان مسئول کشتار آینده هستند و وی خودش و دولتش را از این سناریو تبرئه کند باید گفت که واقعیت کاملاً عکس این می‌باشد زیرا فراهم کردن زمینه دال بر اقدام عمدی از قبل برای جنایت آینده می‌باشد، بویژه که مجاهدان اشرف این بار اصل جابجایی و انتقال را پذیرفته‌اند.

منبع: همبستگی ملی، 6 مرداد 1390




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همبستگی ملی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.