شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷ - ۲۲ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

موج سواری رسوای خاتمی شیاد بر گرده قربانیان رژیم آخوندی
میلاد مختوم

میلاد مختوم

بیش از سه دهه است که رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی مردم ایران را به گروگان گرفته است و با انواع و اقسام شیوه های سرکوب و خفقان و مجازات های وحشیانه قرون وسطایی سرزمین ایران را برای مردم ایران به جهنمی تبدیل کرده است. تمامی سردمداران این رژیم در مقاطع مختلف و هر جا که لازم دانسته اند به شیوه جنایتکاران و گروگان گیران حرفه ای از گروگان های خود (مردم ایران) برای پیش برد اهداف پلید خویش به عنوان ابزار فشار سؤ استفاده کرده اند. جدیدترین نمونه سؤ استفاده بی شرمانه به این سبک، ماجرای غم انگیز و اسفناک خانم آمنه بهرامی است، دختر جوانی که در عنفوان جوانی قربانی رژیم پلید آخوندی شد و حدود هفت سال است که ارگان های مختلف رژیم بی شرمانه سرنوشت غم انگیز او را مورد سؤ استفاده تبلیغاتی قرار داده اند. در سال 1383 جوان دیگری به نام مجید موحدی، کسی که خود قبل از هر چیز قربانی افکار ارتجاعی، آموزه ها و کنش های اجتماعی و قوانین قرون وسطایی رژیم آخوندی است، به بهانه عشق یک طرفه ای که با جواب منفی مواجه می شود، بر صورت آمنه اسید می پاشد و زندگی او را به تباهی می کشد. از آن پس و بنا بر اخبار بسیاری از بنگاه های خبر پراکنی جمهوری اسلامی آمنه در تمام طول این سال های پر درد و رنج تنها به یک چیز می اندیشده است، کور کردن مجید موحدی یعنی اجرای حکم وحشیانه قصاص، مجازاتی که بر طبق قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی در جهنمی که آخوندها در کشور ایران برقرار کرده اند، مظهر آن نوعی از دادگستری است که فقه پوسیده آخوندی تجویز می کند. طبق ماده 12 قانون مجازات اسلامی مصوبه سال 1375 مجازات های مقرر در این قانون پنج قسم است:    

1ـ حدود 2ـ قصاص 3ـ دیات 4ـ تعزیرات 5ـ مجازات های بازدارنده

 

هرچند سرتاسر این باصطلاح قانون مجازات اسلامی مملو از انواع مجازات های ضد بشری است و حین مطالعه آن آدم خیال می کند که دارد اصول و روشهای قصابی را مرور می کند، اما مجازات قصاص در این قانون جایگاه ویژه ای دارد. حکم قصاص برای دستگاه قضایی جنایت پیشه و بیداد گستر جمهوری اسلامی همان اهمیتی را دارد که اصل ارتجاعی "ولایت فقیه" برای کل نظام آخوندی دارد. اگر بنا به اعتراف تمامی سران جنایتکار رژیم، ولایت فقیه عمود خیمه نظام است، مجازات ضد بشری قصاص هم عمود خیمه دستگاه قضایی رژیم ولایت فقیه است. خمینی دجال بارها بر این نکته تأکید کرده بود که قصاص از ضرورت های دین است و کسی که این ضرورت را منکر شود، مرتد است و ریختن خون او واجب است، از جمله در خرداد سال شصت و در واکنش به اعتراض جمعی از حقوقدانان به حکم قصاص:

 

"جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟جرم شیخ فضل الله این بود که می گفت قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود که احکام قصاص غیر انسانی نیست، انسانی است. او را دار زدند و از بین بردند."

 

در طی تمامی سال های سیاه حاکمیت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی این مجازات های ضد بشری کم یا بیش اجرا شده اند و همچنان هم اجرا می شوند و تنها چیزی که در جمهوری جهل و جنون جنایت کیمیا بوده و تا این رژیم در ایران حاکم است همچنان کیمیا خواهد ماند، رحم و بخشش و دادگستری است. در چنین شرایطی آخوند خاتمی شیاد، کسی که در تمامی جنایات این رژیم شریک بوده است، با سؤ استفاده از ماجرای رقت انگیز آمنه بهرامی در مورد صرف نظر کردن او از اجرای حکم وحشیانه قصاص در نهایت شیادی و با بی شرمی خاص آخوندی می نویسد:

 

"امروز وقتی در خبرها آمد که آمنه در کمال بزرگواری، آموزگاری کرد و از حق قصاص خود گذشت بر همه ثابت شد که در برابر سنگدلی و بی آزرمی و نفرت پراکنی و خودخواهی و کین توزی هنوز می توان از مهربانی، شرافت و احترام به زندگی، دیگرخواهی و بزرگ منشی هم سراغ گرفت و زیبایی را در اوج آن به تماشا نشست. آنچه آمنه از خود نشان داد حکایت گر آن است که جان زیبا و شکوهمند را هیچ عاملی جز نفرت و نابردباری و خشونت نمی تواند زشت کند و یا زشت بنمایاند. درود بر آمنه خانم! آیا در عرصه زندگی سیاسی و اجتماعی نیز نمی توان از آمنه آموخت و بحران را با آرامش و تنش را با احترام به یکدیگر و پاس داشت حق و حرمت انسان و دوری از غرور ـ بخصوص آنان که قدرت بیشتری دارند ـ سودا کرد؟"

 

آخوند شیاد را باش که همچنان بی شرمانه و در کمال وقاحت از حکم ضد بشری وحشیانه و قرون وسطایی قصاص در لابلای کلمات زیبایی همچون بزرگواری و مهربانی و شرافت و حرمت انسان و آرامش و ... به عنوان "حق قصاص" نام می برد. اگر این آخوند شیاد خونریز ذره ای به این کلمات زیبایی که در نوشته اش به کار برده است باور داشت، پس چرا در دوران زمامداری خودش مسئولیت اجرایی تمامی این مجازات های ضد بشری را بر عهده گرفته بود و شکنجه می کرد و به دار می کشید و چشم در می آورد و سنگسار می کرد و گردن می زد و دست و پا می برید و ... . در جواب این بی شرمی آخوند خاتمی فقط می توان انگشت حیرت به دهان گرفت و گفت:

اگر دانی که نان دادن ثواب است

خودت بخور که بغدادت خراب است!

 

مردم ایران با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به خاتمی شیاد و تمامی سردمداران و حاکمین جنایتکار دیروز و امروز حکومت آخوندی خواهند فهماند که قصاص حق نیست، بلکه ناحق است.

 

میلاد مختوم

سوم اوت 2011

 

 "یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.