شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مدل چهارم

علی ناظر

شورشیان لیبی به طرابلس رسیدند، و طولی نخواهد کشید که رژیم لیبی سرنگون شود.

 

در این رابطه، نیروهای مخالف رژیم اسلامی، سرنگونی رژیم قذافی را گوناگون ارزیابی کرده اند. آقای مسعود رجوی با پیامی گفته است که «ارتش آزادیبخش پیروز شد»، خانم مریم رجوی در پیامی «به مردم و ارتش آزادیبخش ملی لیبی» تبریک گفته است. حزب کار (توفان) در مطلبی می نویسد «بمباران ناتوعامل اصلی فروپاشی رژیم معمرقذافی»، یک دنیای بهتر در «بعد از قذافی» (سرمقاله شماره 217) خود هشدار می دهد « میلیتاریسم بی آبرو و آدمکش در پایان دوره بوش امروز در دوره اوباما "ناجی" و "بشردوست" میشود و به امید و تحرک جریانات پرو غربی در اپوزیسیون کشورهای اختناق و اسلام زده تبدیل میشود.» و بالاخره بهرام رحمانی در یادداشت روز دیدگاه خاطر نشان می کند «رهبری نیروهای مخالفین دست کسانی است که تا شش ماه پیش در خدمت دیکتاتور بودند و در این 42 سال در همه جنایات سرهنگ قذافی سهیم اند.» این یادآوری، من را به یاد رهبران «جنبش سبز سیدی» می اندازد.

 

همانطور که می دانیم جهانخواران برای خاورمیانه «نقشه راه» دارند. بخشی از این «نقشه» هُل دادن این کشورها به سوی «راست میانه» و «مردمسالاری دینی» است (به «پیام اسلامی» 24 بهمن 89، از همین نگارنده مراجعه شود). پس از گیر کردن در باتلاق افغانستان و عراق، جهانخواران به آزمایش چند مدل جدید متوسل شده اند. مدل مصر و تونس، مدل لیبی، و مدل سوریه (با توجه به پارامتر همسایگی با اسرائیل و حمایت از سوی جمهوری اسلامی). شورشها در بحرین و یمن خارج از این سه مدل نیستند. و آنچه در گرجستان، قرقيزستان، و اوکراين رخ داد، شکلی از مدل مصر و تونس است.

یکی از اهداف، بازتعریف نقش نیروهای «اسلامی» در راستای تضمین منافع غرب در خاورمیانه است. هژمونی این نیروها قرار است که حفظ شود.

 

در تغییری که «اعمال خشونت» بخشی از آن باشد، خونریزی غیرقابل اجتناب است. نمی شود انقلاب کرد و از دماغ کسی خون نریزد. در انقلاب و تغییر از پایین، خشونت، خرابی و ویرانی پرهیزناپذیر است، چرا که دیکتاتور نمی خواهد قدرت و حکومت را رها کند، و با توسل به خشونت، مردم را به عکس العمل (همگون) وادار کرده و در نتیجه از کشته پشته ساخته می شود. هر چه جمعیت کشور بیشتر باشد، هرچه رژیم جانی تر باشد، و هرچه توافق میان جهانخواران در محکوم کردن رژیم دیرتر انجام شود، خونریزی بیشتر خواهد بود. اینها واقعیات دردناکی هستند که مردم ستمدیده خاورمیانه با آن مواجه بوده و هستند.

 

در مدل لیبی جهانخواران به توافقی نسبی رسیده اند که در حد امکان با حملات هوایی زیرساختارهای کشور را آنگونه ویران کنند که آینده لیبی به آنها وابسته بشود (رسانه ها این حملات را گزارش نمی کنند. تاکنون بیست هزار حمله توسط ناتو علیه لیبی صورت گرفته است.). و در زمین، با پشتیبانی لجستیکی از نیروهای «مردمی»، غرب این نیروها را در حمله و ضد حمله، شهر به شهر و کوچه به کوچه یاری برسانند. نتیجه اینکه، ناتو پس از کشته شدن تعداد بیشماری از شهروندان بی دفاع و غیر مسلح پیروز می شود. به گزارشهای تصویری دقت کنیم، خانه ای نیست که مورد اصابت گلوله قرار نگرفته باشد. تمام این خانه ها، خیابانها، شهرها، بیمارستانها و مدارس و زیرساختار ها باید تعمیر شوند. پول نفتی که باید برای پیشرفت 8 میلیون مردم لیبی خرج شود، خرج بازسازی کشور می شود. مردم لیبی، مصر، تونس، سوریه و خلاصه خاورمیانه سرشان به بازسازی کشور ویران شده شان گرم می شود، و خوشحال از اینکه آزاد شده اند، منافع نفتی را به جیب جهانخواران واریز می کنند. مردم لیبی، همچون مردم عراق و افغانستان سالها از بیماری های مرتبط به این بمبارانها رنج خواهند کشید. سقط جنین، سرطان، بیماریهای مسری، حداقل آسیب این بمبارانها خواهند بود.

 

اگر چشمهایمان برای لحظه ای (فقط برای لحظه ای) بر تمام این کشته ها، و خرابی ها، و ضرورت بازسازی ها ببندیم، شاید بتوانیم خود راضی کنیم که این خونریزی و ویرانی را «بهای آزادی» بخوانیم. بهایی سنگین و گران، اما بهایی که خلق ستمدیده، خلق در زنجیر باید بپردازد تا «آزاد» شود. این «پرداخت»، این «بها» اما زمانی ارزش دارد که بتوانیم به «نتیجه» مطمئن باشیم. مطمئن باشیم که این «انقلاب» و «انقلابی گری»، به نظامی دموکراتیک، مردمی و پارلمانتری منجر می شود. و مردم بر مردم حکومت خواهند کرد.

 

می خواهم تأکید کنم که هدف «سرنگون» کردن رژیم ها نیست، هدف «آزادی» و «دموکراسی» است.  و این «هدف» زمانی تیز و برّا مشخص می شود که بدانیم چه می خواهیم، و نه اینکه چه نمی خواهیم. به رسانه ها دقت کنیم، این روزها همه از «شادروان بختیار» صحبت می کنند، اینکه او «پادزهر» نظام مذهبی بود. به ناگاه با حسرت به گذشته نگاه می کنیم. به آرمانها بازنگری می کنیم. اصل و اصول را فدای رسیدن به اهداف کوتاه مدت کرده ایم.  این بلبشوی فکری، و این جای دروازه را عوض کردن ها، نتیجه این است که نمی دانیم چه می خواهیم. «فقط رژیم برود، هرچه بیاید، هرطوری بیاید خوب است». مگر رژیم شاه سرنگون نشد؟ آیا مردم آزاد شدند؟ چرا به جایگاهی رسیده ایم که «هدف»مان رو کم کردن شده است؟ «هدف» این نیست که بگوییم ما سرنگونی طلبان گفتیم رژیم خمینی را سرنگون می کنیم و کردیم. هدف تغییری ریشه ای و رهایی بخش است، و نه فقط «تغییر». اگر به دنبال «تغییر» خشک و خالی و پوچ هستیم که «سبز سیدی» وجود دارد، برویم به آنها بپیوندیم.

 

این ارتش آزادیبخش لیبی نبود که پایه های حکومت قذافی را به لرزه درآورد – ناتو بود. اگر تبریکی هست، باید به ناتو گفت. ارتش آزادیبخش پیروز نشد،بمباران ناتو پیروز شد. بنا به تعاریف ساده، ارتش آزادیبخش لیبی، ارتش خلقی نیست، چرا که ارتشی وابسته است. اصلا «ارتش» به معنی واقعی کلمه، نیست چرا که نیرویی غیر منسجم است. دولت موقت (آلترناتیو) لیبی دولتی مستقل و ملی نیست. اصلا «دولت» نیست، و آنچه که هست، وابسته است. چند روز پیش رئیس ستاد همین دولت موقت به دست همین «انقلابیون» به قتل رسید. آنچه در لیبی اتفاق افتاد نتیجه یک «انقلاب» نیست، بلکه نتیجه «شورش» است. اینها شورشیانی (و نه انقلابیونی) هستند که پیروز شده اند.   در بهترین شق آن، مردمی ستمدیده و جان به دهان رسیده ای هستند که شوریده اند. از 23 اوت 2011، وقتیکه فکر «نفتچی ها» راحت شد که گلوگاه باز شده است و رژیم قذافی در حال سقوط است، قیمت نفت هم سقوط کرد. این جنگ، که با همت مردم (قبیله های مختلف لیبی) به ثمر رسیده است، یک «هدف کوتاه مدت» داشت، به دست گرفتن گلوگاه دریایی، و یک «هدف دراز مدت» - وابسته کردن تونس، لیبی و مصر تحت لوای «اسلام». آینده لیبی به همان تاریکی خواهد بود، که گذشته و حال آن است.

 

به ایران بازگردیم و این سوال که آیا مدل لیبی را می شود در ایران بکار برد؟

مدل لیبی، برای لیبی که همیشه از تنش بین قبیله ای رنج می برده، و بالاخره جمعیتی کم و پراکنده دارد، و زیر ساختارهای آن برای «حداقل» برنامه ریزی شده، را نمی توان برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیاده کرد. تشخیص مشخص از شرایط مشخص را از یاد نبریم. بخاطر نفرتی که از رژیم اسلامی داریم، برای ویرانی ایران هورا نکشیم. این مردم هستند که بایستی در درون ایران و به دست پرتوان فرزندان خود، تمامیت رژیم اسلامی را به زیر بکشند، و نظامی جایگزین کنند که دیگر به آیات قران متوسل نشود. به قتل و جنایت متوسل نشود. حرف آخر را رهبر نزند. پارلمانی داشته باشد که به اصل آزادی بیان و مطبوعات احترام می گذارد و علیه رکن چهارم (مطبوعات) قانون تصویب نمی کند. این آن چیزی است که می خواهیم. سرنگونی زمانی معنی پیدا می کند که بدانیم کجا ایستاده ایم. این «هدف آرمانی» را به معامله و مذاکره نگذاشته، و رژیم اسلامی را با کمک بمب افکن های آمریکایی سرنگون نکرده باشیم.

 

به راستی لحظه ای با خود بیندیشیم که ایران (با تراکم جمعیت) را آمریکا با حملات هوایی خود ویران کرده است. مثل مدل لیبی، آمریکا یک عده از جمعیت کشور را مسلح کند (و اسم این جمعیت را هم بگذارد ارتش آزادیبخش، و چند نفری را هم شورای موقت انتقال بواند)، تا شهر به شهر ایران را به تلی از خاک تبدیل کنند، تا عده ای مسلح و بی شناسنامه، بتوانند در عرض کمتر از 6 ماه به عالی ترین مناصب دولتی ارتقا پیدا کنند. از آنها که موافق چنین مدلی هستند، می پرسم، این «ارتش آزادیبخش» به چه درد می خورد؟ این آزادی به چه درد می خورد؟ «آزادی»ای که آمریکا با حملات هوایی به ارمغان بیاورد، برای چه کسی است؟ به نفع چه کسی است؟ دولتی که ساخته و پرداخته جهانخواران باشد، چگونه می تواند از منافع ملی ایران دفاع کند؟ مرده شور آن ارتش، آن آزادی، و آن دولت را ببرند. آیا اینکه یکبار به چاله «خمینی» قاتل افتادیم بس نیست؟

 

صحبت بر سر ملی گرایی شووینیستی نیست. صحبت بر سر «چو ایران نباشد تن من مباد» هم نیست. صحبت بر سر آرمان است. بر سر باورهایی که با آن بزرگ شده ایم، و بسیاری از فرزندان عزیزمان برای آن جان فدا کرده اند، است. صحبت بر سر شعار توخالی «مرگ بر امپریالیسم» نیست. صحبت بر سر آمریکا، و بوش و اوباما و جناح عقاب و کبوتر ها، و صهیونیسم هم نیست. صحبت بر سر «آزادی» است. بر سر آن «آزادی» است که مردم ایران به دست فرزندان خود محقق می کنند. ایرانی که می خواهد آزاد باشد، مستقل باشد و در آن حقوق بشر پیاده شود. حمله هوایی آمریکا این ایران و آرمان را با خاک یکسان می کند. برای این آزادی و این سرنگونی هورا نکشیم!

 

مراودات دیپلماسی پیش از سرنگونی یک بایست است. جهان باید بداند با چه کسی و چه اهدافی و خواست هایی روبرو است. اما در عین حال باید بداند که این مراودات به مفهوم چراغ سبز دادن به ویرانگری نیست. بدون شک، برای جلب حمایت جهان از خواست مردم ایران برای سرنگونی تمامیت نظام اسلامی باید فعال بود. اما دخالت خارجی در امور ایران، بخصوص در امور «استراتژیکی» و «اصولی» باید مردود شمرده شود.

 

سرنگونی رژیم قذافی جای خوشحالی است، اما تضمین کننده آینده ای «آزاد» برای لیبی نخواهد بود.

فریب «واژه» ها را نباید خورد. هر ارتش آزادیبخشی، «آزادیبخش» نیست. هر تغییر رژیمی «تغییر ریشه ای» نیست. هر گلوله ای که از سوی و به دست «خلق» شلیک شود، لزوما برای «رهایی خلق» شلیک نمی شود. برای هر سرنگونی هورا نکشیم، به «اهداف» و شناسنامه «براندازان» دقت کنیم. شناسنامه آنها را، کارکرد آنها را، باورهای آنها به «آزادی» و «دموکراسی» را ارزیابی کنیم.

مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران در 32 سال اخیر، در شکل و ماهیت با تمام این (مدلها) سناریو های مضحکی که در خاورمیانه به نمایش گذاشته اند، متفاوت است. برای سرنگونی رژیم اسلامی، مدل ایرانی لازم است. مدل چهارمی که بر سه نکته مصر است: نه به تمامیت جمهوری اسلامی، نه به دخالت خارجی و جنگ ایران ویران کن، نه به وابستگی، و در نتیجه تصمین ایرانی آباد، آزاد و مستقل.

 

شاد باشید

 

علی ناظر

5 شهریور 1390

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 01 Sep 2011]  [ارسال‌کننده: هوشنگ بهار]  [  ]  
بعد از سقوط قذافی از علی خامنه ای فیلمبرداری شود بی شک بختک هراسی که ارکان نظامش را فرا گرفته است، کاملا مشهود می بود.

اگرچه ولایت فقیه هنوز در قدرت است لذتی بالاتر از لحظه ای نیست که خلقی بعد از مبارزه بی امان به خواسته های خود دست یابد. این لحظه، « لحظه پیروزی»، صفحات تاریخ مبارزه خلقها را آذین بخشیده است. مبارزه به مانند درختی ست که با خون بهترین فرزندان یک خلق آبیاری می شود. این هزینه سنگینی است که پرداخت می شود تا پیروزی به دست آید. در حقیقت، بین دنیای استثمار و رهائی، دره ای عمیق است که از خون بهترینها پر می شود تا رهائی و پیروزی نائل آید. بنابراین می بایست با همه توان از پیروزی و دستاوردهای مبارزه حفاظت شود تا مبادا به تاراج رود.

امروز قلب همه انسان های آزادیخواه با قلب مردم دلیر و شجاع لیبی در شور و شعف سقوط قذافی می تپد. سقوط قذافی به عنوان یک مستبد برای همه انسانهائی که خواهان استقرار دموکراسی و عدالت اجتماعی هستند امید بخش و شادی آور است. این پدیده اما برای مستبدان جهان بسیار دهشتناک و ناخوشایند است.



امروز که قذافی سقوط کرده مطمئنا «علی خامنه ای»، رهبر رژیم تروریستی حاکم بر میهنمان با کابوس سقوط، هرگز خواب به چشمش نخواهد نشست و نیک می داند که شریک دیگر خود و بازوی اصلی یعنی «بشار اسد» نیز سرنوشتی بهتر از قذافی نخواهد داشت. بشار اسد هم به همت اراده مردم آزادیخواه به زیر کشیده خواهد شد. بدین ترتیب، سبدی که تمامی داشته ها و سرمایه مردم ایران را رژیم ولایت فقیه در آن گذاشته بود و حساب ویژه ای برای آن باز کرده بود به زودی از میوه های گندیده اش خالی گشته و به قول معروف علی می ماند و حوضش!!.

جای هیچ شک و شبهه ای نیست که این مردم قهرمان ایران بودند که با خروش قهرمانه خود بذر بیداری و حرکت را در منطقه کاشتند. مردم میهنمان با کوبنده ترین شعاریعنی « مرگ بر اصل ولایت وقیح» به جهانیان نشان دادند که رژیم از هیچ مشروعیتی برخوردار نیست و حمایت از آن، عاقبت خوشی نخواهد داشت. زیرا که، هیچ راه گریزی فراروی ساختار استبدادی مبتنی بر ولایت فقیه به جز از هم پاشیدن و سرنگونی وجود ندارد.



اگر امکان این وجود داشت که بعد از سقوط قذافی از علی خامنه ای فیلمبرداری شود بی شک بختک هراسی که ارکان نظامش را فرا گرفته است، کاملا مشهود می بود.

اگرچه ولایت فقیه هنوز در قدرت است و به کشتار مخالفان و چپاول منابع ملی میهنمان مشغول است، اما این یک اصل تاریخی که هیچ سیستم دیکتاتوری قادر نیست با ادامه و تشدید سرکوب به عمر خود ادامه دهد، تغییری نکرده است. سرکوب از سوی سیستمهائ دیکتاتوری برای تسلط اعمال می شود ولی در ایران با توجه به رادیکالیسم و پلورالیزم جنبش اجتماعی ملت ایران، سرکوب دیگر قادر نیست ره به تسلط ببرد. اما، مستبدانی همچون «خامنه ای» هرگز از روند و برایند حرکت جنبش تاریخی مردم جهان درس عبرت نمی گیرند و سعی می کنند با تجهیز بیش از پیش نیروی سرکوبی بر بحران انقلابی تسلط پیدا کنند. آنها هرگز از سرنوشت مستبدانی مثل «محمد رضا شاه، مبارک،بن علی، قذافی و...» پند نخواهند گرفت، زیرا که ماهیتاً جلاد و جنایتکارند.



تاریخ شاهد این است که خلق ایران همراه با فرزندان دلیرش برای رسیدن به رهائی تا آن هنگام که هیولای استبداد مذهبی را به زباله دان تاریخ بیاندازد، دست از مبارزه نخواهد کشید. هر اندازه بر پیکر این مبارزه حمله ور شوند، دوباره از جای دیگری مانند سمندر رشد خواهد کرد و امان از جلادان زمان خواهد برید. سپیده آزادئ مردم زحمتکش ایران نیز فرا خواهد رسید و در آن روز عرق شرم و خفت بر پیشانی کسانی ست که امروز برای لقمه نانی بر سر سفره زهرآلود جنایت کاران و جنایت پیشگان می نشینند، فرصت طلبانی که منافع خلق را فدای منافع حقیر شخصی و طبقاتی خود می کنند و دست مزدوران و دشمنان خلق را می فشارند. سپیده آزادی ایران نیز در حال دمیدن است.

به امید استقرار دموکراسی و عدالت اجتماعی

  

[تاریخ ارسال: 28 Aug 2011]  [ارسال‌کننده: Nahid]  [  ]  

دوست عزیز آقای ناظر ، به شما و قلم سترگ تان احترام خاصی‌ دارم و به همین علت درخواست دارم که این سوال و این مبحث را در نوشته‌هایتان در مورد مختلف پرسش نمائید که دوباره داستان سال ۵۷ به شکل دیگری تکرار نشود و جنگ اول بهتر از صلح آخر است . من به عنوان کسی‌ که بر پایمردی و فداکاری و .... مجاهدین ایمان دارم ولی‌ این پرسش و این نگرانی را دارم : مجاهدین که این هزینه سنگین را تا کنون پرداخته اند به یک رهبری ایدئولوژیک رسیده اند و در راستای حفظ آن حاضر به به پذیرش همه گونه برچسب و نیز خروج بیشماری از اعضای جدید و قدیمی‌ و .... بوده‌اند سوال : این رهبری ایدئولوژیک در صورت پیروزی کجای جامعه ایران قرار می‌گیرد ؟ آیا فقط برای حل مشکلات قبل از انقلاب است ؟ که این فرضیه شوخی‌ بیش نیست ، حتا اگر واقعا آنها به سکولاریسم اعتقاد داشته باشند ، در فردای ایران جایگاه مسعود رجوی به تور خاص در مقابل نهاد‌های سکولار و دموکراتیک کجاست ؟ آیا بیکار خواهد نشست و به دنبال عبادت و یا ...خواهد رفت ؟ و یا در آنجا هم بر اساس باور شیعه وی رهبر است و دوباره روز از نو !!! این اعتقادی است که با بن استخوان افراد سازمان بدان دارند ، از طرفی‌ قدرت سازماندهی و به عنوان تنها تشکیلات منسجم را نیز در فردای انقلاب فراموش نکنیم تمنا دارم که در مقاله‌های خود از حالا به این مجهول جهت باز شدن یک سری دیالوگ سازنده بپردازید . سپاسگزار میشوم که در صورت امکان جوابی‌ حتا در یک جمله به ایمیل من بفرستید با سپاس و احترام و به امید تکامل مستمر فکری

علی ناظر: با سپاس از لطفا شما.

بی شک پاسخ به این سوال را  باید خود مجاهدین و آقای رجوی بدهند، اما بعنوان یک ایرانی، امیدوارم که آقای رجوی آنطور که شما نوشته اید «بیکار خواهد نشست و به دنبال عبادت و یا ...خواهد رفت» از جوش و خروش خود نکاهند. این بدان منظور نیست که ایران آینده دوباره به رهبر عقیدتی و امام و پیشوا وابسته بشود. اما بدون شک ایشان مانند بسیاری از مبارزان راستین خلق دیگر، نقش آفرین خواهند بود. بقیه را می سپارم به خود مجاهدین. 
  

[تاریخ ارسال: 28 Aug 2011]  [ارسال‌کننده: Masoud]  [  ]  
ba dorud 1-man mochalefe hamle usa be iran hastam . 2-Nato na pol na karchane na jade na palayeshgah na mardume-LibY: bombaran kard 3-Nato az 2 jange gozashte amughte 4-hezaran jawane Libyay tofang bar dast jangidand aya anha ghareji bodand? 5-ghazafi 42 sal ejaze Opozistio dar Lieby ya dar ghareje Liby nadad ta 50 nafar tashlilati ra saman dahan DAR PAYAN NAZER AZIZ HADAF NABUDI HUKUMATE AGHUNDA AST; BAD AZ ANHA ;AYA AZADI WA DEMOKRASI MISHAWAD YA NA; DASTE MAST;MA IRANIHA ::::GHUB YA BAD MA TASMIM-GIRANDEH HASTIM NA AMRIKA YA DIGARAN: GHOMYNI RA MA AWARDIM MA U RA BOZORG KARDIM NA AMRIKA ; DAR YK KLAM , BAD AZ MOLAHA ;IN MA HASTIM KE ;AZADI WA DEMOKRASI RA AMUZESH WA PARWARESH DAHIM , HAME WA HAME BAZ HAM HAME TASMIM DASTE MAST WA MA: BAYAD BAWAR KONIM :::AZ MAST KE BAR MAST: SHAD BASHID   

[تاریخ ارسال: 28 Aug 2011]  [ارسال‌کننده: کیانوش رشیدی قادی]  [  ]  
آقای علی ناظر! با درودهای فراوان! این یادداشت کوتاه من خطاب به شما را هیچکس نخواند، به "ابری" سوگند می خورم، که 14 میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد. ابری که دانشمندان علم فضا و ستارگان به عکسی از او هنگامی که 1.400.000.000 ساله بود دست پیدا کردند. به ابری سوگند می خورم که 14.000.000.000.000 میلیارد برابر آب روی زمین در خود آب دارد. بدین خاطر! بر این باورم : هیچ چیز از بین نمی رود، بلکه از شکلی به شکل دیگر برمی گردد. من به این "ابر"(که همانند پنبه در نظر ما می آید)سوگند می خورم که شما این یادداشت کوتاه مرا می خوانید و آن این است: همواره گمان من بر این بود که شما هم استراتزی را درک می کنید و هم تاکتیک را! برای بدست آوردن آزادی نیاز به استراتژی نیست، تاکتیک مهم است. آقای علی ناظر! آیا براستی از میلیونها خانه ای که در لیبی ساخته شده است، خانه ای نمانده است که گلوله ای به آن نخورده باشد؟ یا اینکه این آمار را شما الله بختکی داده اید؟ آقای علی ناظر! دشواری شما با خودتان و اندیشه های گذشته تان! دشواری شما با سازمانی که عضو آن بودید و یا تا کنون عضو آن هستید، مسئلۀ مردم و سرزمین ما نیست. این دشواری را در جای دیگر حل کنید! مسئلۀ آزادی مردم و سرزمین ما در چارچوب یک سازمان، یک حزب نمی گنجد که با تغییر دبیرکل، لیدر حزب و یا...حل شود. مردم و سرزمین ما می خواهند که جمهوری اسلامی نباشد. از "توفان"، سازمانهای دیگر و شخصیت ها نام بردید و اینکه که آنها در بارۀ "لیبی" چه گفته اند. آنچه که به "توفان" ارتباط دارد، را من در این خلاصه می کنم که "دیدگاه" یگانه سایت غیر"توفانی" است که اطلاعیه های این حزب استالینیستی به تمام معنای آن را چاپ می کند. خانم مریم رجوی، آقای مسعود رجوی و دیگران، هرکدام به اندازۀ درک خودشان در بارۀ مسایل لیبی سخن گفتند. درک اینکه "ارتشی" که به "کمک" ناتو، لیبی را آزاد کرد،"آزادی بخش"است، ارتشی وابسته است و یا ناوابسته، تنها و تنها بر عهدۀ کسانی است که تاکتیک های نظامی را می دانند. چه هنگامی و در کجا باید از نیروهای دیگر برای سرکوب دشمن کمک خواست نیز بر عهدۀ فرماندهان بزرگ نظامی و نه من و شما!! از دیدگاه سیاسی، هر آنکس که بخواهد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را سرنگون کند، خوش آمده است، حال این سازمان"سیا" باشد، ام.آی.شش انگلیس باشد و یا هر سازمان نطامی سیاسی دیگر! شما آقای علی ناظر دلتان به حال مردم افغانستان نسوزد که امرزوه ارتش های کشورهای گوناگون در آن حضور دارند!، دلتان برای آن زنی بسوزد که در جلوی دیدگان هزاران نفر، طالبان اسلامی بر شقیقه هایش تیر زدند! دلتان برای آن زنانی بسوزد که در دوران طالبان زیر "برقع" های اسلامی در افغانستان به این سو و آن سو می رفتند. دلتان برای آن مردانی بسوزد که در دوران طالبان می بایستی ریش می گذاشتند و هر بامداد و هر شامگاه در حرامخانه ای به نام مسجد، بسوی خدایی که باور نداشتند سر خم می کردند! از شما خواهش می کنم دلتان برای مردم افغانستان نسوزد، مردمی که امروز طالبان اسلام را لحظه به لحظه بالای سر خود ندارند. دلتان برای مردم افغانستان نسوزد که در دوران طالبان تقریبا همۀ آلات موسیقی آنان شکسته شده بود و امروزه و دوباره در زیر"اشغال نظامی امپریالیست"ها!! دوباره آلات موسیقی جدید درست کردند و با همین آلات می توانند رنج دوران "طالبان" را به گوش جهانیان برسانند. ببینید دختر بچه هایی را که در زیر"اشغال نظامی-امپریالیستی" این کشور دوباره می توانند به دبستان، دبیرستان و دانشگاه بروند. آقای علی ناظر! اگر بخواهم همچنان برای شما بنویسم، شاید بیست سال طول بکشد، اما: امروز و پس از خواندن این نوشتۀ شما بدین نتیجه رسیدم که شما همچنان در تارو پودهای اندیشه هایی توفان گر در زمینۀ مبارزۀ با امپریالیسم!!!گرفتار هستید! من، همانند میلیونها ایرانی آرزو دارم که رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در برابر خواسته های عادلانه و دمکراتیک مردم ایران، تسلیم شود، در بهترین حالت، با مردم ایران و نماینده های آنان به گفتگو بنشیند، و راه را برای برگزاری یک همه پرسی در ایران برای تعیین نوع حکومت آینده در ایران باز کند. اگر رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، به این خواستۀ مردم ایران تن در ندهد، بر این باور هستم بر طبق تمامی موازین بین المللی که به تصویب سازمان ملل متحد نیز رسیده است به مبارزه برای سرنگونی این رژیم اشغالگر بپردازم و از راه های گوناگون برای رسیدن به این هدف و از جمله از راه مبارزۀ مسلحانه استفاده کنم. در مبارزۀ مسلحانه بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، همۀ راه را برای خود باز می گذارم. از مبارزۀ خود بر علیه آنها به شکل مسلحانه آغاز خواهم کرد. آمادۀ همکاری با تک تک ایرانیان می باشم که در راه سرنگونی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی مبارزه می کنند. در جریان مبارزۀ قهرآمیز و مسلحانه بر علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، هرگاه به کمک خارجی نیاز داشتم، فریاد خواهم زد: کمک! از هم اکنون بگویم: من هیچ کمکی را رد نخواهم کرد. حال این کمک اسراییل ، یگانه کشور دمکراتیک در رابطه با شهروندان خویش در خاورمیانه و نزدیک باشد، خواه این کمک از سوی ایالات متحدۀ آمریکا باشد و یا از سوی کانادا، از سوی استرالیا باشد و یا از سوی اتحادیۀ اروپا در تمامیت آن! رژیم اشغالگر-تروریستی-اسلامی جمهوری اسلامی باید سرنگون گردد! از همۀ راه ها، از همۀ کمک ها، از سوی هر کشور و از سوی هر کسی که باشد، باید استفاده کرد! سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در تمامیت آن! زنده باد آزادی! بادا که خرد پاک نگهبان مردم و سرزمین ما باشد! کیانوش رشیدی قادی پنجم شهریور ماه سال 7033 ایرانی --------------------------- آقای ناظر! حال اگر خواستید، این نوشته را در "دیدگاه" بیاورید، تا ببینم احترام شما به "رکن چهارم " تا چه اندازه است! اگر هم نیاورید، هیچگونه دشواری وجود ندارد، در دنیای فیس بوکی-توئیتری امروز، بسیاری از ایرانیان این نوشته را خواهند خواند.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.