شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲ تير ۱۳۹۶ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟! (بخش 11 تا 17)

بهرام رحماني

(بخش یازدهم)

              بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

خلقت زن در ادیان مختلف و مساله حجاب اسلامی

در طول تاریخ، همواره علم و دانش بشری در تضاد و تقابل با مذهب و نیروهای  مافوق بشر بوده است. با این وجود ادیان مختلف کپی برداری از همدگیر هستند و همان مسائل خرافی و غیرعلمی را با تفاوت های مختصری از همدیگر تقلید کرد هاند. برای مثال، خلفت آدم و حوا و چکونگی از بهشت رانده شدن آن ها از بهشت، با سایه روشن های جزئی کپی برداری از همدیگر هستند.

فرودستی و تحقیر زن، از مسائل مهمی است كه در طول تاریخ، همواره مورد بحث و نقد واقع شده و درباره آن بسیار سخن گفته و كتاب های بی شمار نوشته شده است. اما واقعیت آن است كه ستم بر زنان در جهان متمدن كنونی نیز هنوز وجود دارد. اما وضعیت کمرشکن زنان در کشورهایی که قوانین حکومت آن ها، متاثر از قوانین مذهبی است به هیچ وجه قابل مقایسه با وضعیت کشورهای غربی و حتی کشورهایی چون ترکیه هم نیست.

در قرن اخیر، گرایشات چپ و کمونیست و جنبش های اجتماعی حق طلب و برابری طلب به ویژه جنبش کارگری و سازمان های چپ و سوسیالیست، فمینیست های رادیکال و چپ، تلاش های گسترده ای را در جهت برابری زن و مرد به کار برده اند.

بنابراین، ادیان زن را به عنوان یک انسان کامل و دارای حقوق برابر با مردان به رسمیت نمی شناسند و هزاران توجیه غیرعلمی و غیرانسانی می آروند تا با تحقیر و توهین و سركوفت «نیمه انسان» بودن او را اثبات کنند. در هر حال، مذاهب در تاریخ، در پایمال كردن شخصیت و حقوق زن دارای مواضع مشترك بوده ‏اند و چه بسا ضربه بسیار مخرب ‏به زن و آزادی هایش زده اند. ادیان، در طول تاریخ، همواره گرایش ارتجاعی مردسالاری را بازتولید کرده اند. پس از ظهور سیستم سرمایه داری، مذهب و خدایگاه پول و سرمایه همدیگر ار تکمیل کردند و با استثمار نیروی کار در جهت کسب شود بیش تر، از جمله ستم و تبعیض بر زنان را نیز تداوم بخشیدند. بنابراین، آن چه ادیان در مورد زن می ‏گویند، كاملا با آن چه در جهان امروز باید مدنظر هر انسانی قرار گیرند مغایرت دارند. انسان با مبارزه پیگیر و دایمی خود و روشنگری تاکنون نوانسته به ویژه در دنیای غرب، تا حدودی دست مسیحیت و یهودیت را از دخالت در زندگی بشر محدودتر کند. اما اسلام هنوز هم در قاره هایی چون آفریقا و آسیا و به ویژه در منطقه بحرانی خاورمیانه، هم چنان به وحشی گری های خود ادامه می دهد. در عربستان سعودی که یکی از ثروت مندترین کشورهای جهان است؛ زنان حق رانندگی ندارند و استادان مرد در دانشگاه ها از طریق تلویزیون مداربسته به دانش جویان دختر آموزش می دهند . در این کشور، «حافظان ناموس»، حتی تلفن های مردم را کنترل می کنند و اگر دختر و زنی تلفنی با مرد «غریبه» و «نامحرمی» سخن بگوید، تحت تعقیب قرار می دهند. از این رو، اسلام نه تنها درباره حقوق زن و آزادی هایش، بلکه با هر نوع آزادی و برابری به ستیز برمی خیزد و مانع همبستگی انسان ها می شود.

قدیمی ‏ترین نظریه در مورد خلقت زن، نظریه افلاطون است كه می‏ گوید: «انسان در اول دو جزء نبود بلكه در اثر ارتكاب گناه، مورد غضب خداوند قرار گرفت و به دو جزء نر و ماده تقسیم گردید». (علی اكبر علویقی، زن در آینه تاریخ، ص)

«ایرانیان باستان نیز اعتقاد داشتند، كیومرث اولین انسان بود كه وارد زمین گردید و سی سال در كوهستان‏ ها زندگی نمود و در موقع مرگ نطفه ‏ای از پشتش چكید و در اثر تابش آفتاب خشكید تا چهل سال دیگر در روز مهرگان (۱۶ مهر) كه جشن باستانی است‏ به صورت دو ساقه ریواس از زمین رویید، آن گاه به شكل انسان یكی به نام «میشانه‏» جنس ماده و دیگری «میشه‏» جنس نر در آمدند.» (علی اكبر علویقی، زن در آینه تاریخ، ص ۱۰)

«كاتولیك‏ ها، معتقدند كه روح مرد با روح زن فرق دارد و تنها مریم در میان زنان دارای روح معادل با مردان است و روح بقیه زنان حالت ‏بین انسان و حیوان دارد.» (علی اكر علویقی، پیشین، ص ۳۷)

یهودیان معتقدند: «حوا از آخرین دنده چپ آدم آفریده شده است‏» (تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۳۸۰) و نیز در تورات آمده است: «خدا گفت: درست نیست آدم تنها بماند لذا حوا را آفرید ...» (علی اكر علویقی، پیشین، ص ۳۳)

«بهاگواد گیتا - كه دارای آیین هندو می ‏باشد - عقیده كلی را این ‏گونه تشریح می ‏كند: این فقط روح گنه كار است كه به صورت زن متولد می‏ شود.» (زن از دیدگاه اسلام، انتشارات دارالتبلیغ قم، ص ۱۸)

«در كتاب لجبكی - كتاب مذهبی ژاپن باستان - در قسمت ‏خلقت انسان نوشته شده است: آماتراسو - اله آفتاب - كه خدای خدایان است مرد و زن را یك سان آفرید ولی زن نتوانست از این تساوی بهره گیرد، لذا مرد برتر گردید.» (علی اكر علویقی، پیشین، ص ۱۴)

خرافات و داستان سرایی ها و تناقضات روحانیون سنی، شیعه، کشیش ها و خاخام ها و تفسیر کتاب های آسمانی توسط مفسرین طرفدارا آن ها و غیره در رابطه با خلقت انسان، به ویژه ریشه در خود کتاب های عهد عتیق چون انجیل، تورات و قرآن دارد که در دوران خودشان نیز توسط افکار خرافی و ارتجاعی نوشته شده اند و با آزادی انسان به ویژه زنان سر خصومت دارند.

اما حقیقت این است که عیسی، موسی، محمد، علی و غیره نیز افرادی دیکتاتور و مستبدی چون خمینی، بن لادن، خامنه ای، ملاعمر، بوش، احمدی نژاد، هیتلر و غیره بودند که هم با خودی هایشان رقابت و جنگ قدرت دارند و هم مخالفین خود را هر جا می یافتند بی رحمانه گردن می زدند و ترور  می کردند تا ایدئولوژی و قدرت خود را به هر بهایی و لو با کشتار میلیون ها انسان و راه انداختن جنگ و غیره و تحمیل فقر و فلاکت بر مردم، نگه دارند.

حتی برخی وجود زن را «شر» دانسته و او را عامل بدبختی و گرفتاری معرفی كرده و اعتقاد دارند زن عنصر گناه است. برای مثال، به سخنان عملم الهدی امام جمعه مشهد و خاتمی امام جمعه موقت تهران درباره زنان مراجعه کنید مملو از این مزخرفات علیه زنان است و سخنان آن ها، صرفا به اظهارنظر محدود نبوده و سرکوب شدیدتر زنان توسط ارگان های سرکوب حکومتی را در پی دارد. سخنان زن ستیز و آزادی ستیز آن ها، از طریق بلندگوی نماز جمعه و مستقیما از رادیو و تلویزیون ها و رسانه های سراسری دولتی نیز پخش می گردند، همواره زنانی را که مقررات حکومت اسلامی را رعایت نمی کنند به عنوان دشمنانی معرفی می شوند كه عامل بدبختی و گناه هستند و حتی خشک سالی در کشور نیز نتایج عملکرد زنان بدحجاب است؟!

سایت دیگربان، سه شنبه، 28 تیر ماه 1390 برابر با 19 یولی 2011، نوشت: احمد علم‌الهدی امام جمعه مشهد می ‌گوید که ولایت فقیه «معاونت ارتباطی و مردمی» امام دوازدهم شیعیان بوده و «ولایت مطلقه فقیه تنها راه ارتباطی با امام زمان در زمان غیبت است.» به گزارش خبرگزاری ایرنا٬ علم‌الهدی گفته که «امام زمان دارای ولایتی هستند که می‌ توانند بر ذهن بشری تاثیر گذاشته و فرامین ایشان را پیاده کند.» او، در عین حال افزوده است: «هر فردی ادعای ارتباط با امام زمان را بکند باید وی را تکذیب کرد.» اظهارات امام جمعه مشهد در شرایطی مطرح می‌ شود که روز گذشته نیز محمدتقی مصباح یزدی، گفته بود رضایت امام دوازدهم شیعیان در گرو رضایت علی خامنه ‌ای است. در ماه ‌های اخیر با علنی شدن اختلاف بین خامنه ای و احمدی نژاد، دعوا بر سر چگونگی ظهور داستان امام زمان و این که در حکومت اسلامی چه کسی با امام زمان در ارتباط است نیز به یک سوژه و کشمکش قدرتی بین طرفداران طرفین شده است. در چند ماه گذشته تعریف و تمجید‌ها از علی خامنه‌ ای (که طی دو سال گذشته افزایش یافته) به اوج خود رسیده است. روحانیون محافظه ‌کار در این مدت بارها به طور تلویحی ادعا کرده ‌اند که علی خامنه ‌ای با امام دوازدهم شیعیان رابطه دارد. در حالی که تعدادی از مدیران دولتی و هم چنین جن گیر و پیش نماز دولت و طراحان فیلم «مستند ظهور نزدیک است» که در آن، خامنه ای سیدخراسانی و احمدی نژاد شعیب از یاران امام زمان در ایران هستند که با جمع آوری لشکری به جنگ می روند و امام زمان در این جنگ ظهور می کند. اما احتمالا به نظر می رسد که سیدخراسانی برای خامنه ای که خودش را رهبر شیعیان جهان نیز می داند توهین آمیز و مقام پاینی بوده است؟!

چندی پیش نیز آيت‌الله صافی گلپايگانی، با انتقاد از اعزام ورزشکاران زن به خارج از کشور، آن را «مايه شرمساری دانست و خواستار جلوگيری از اين نوع مسائل» شد. به گزارش ايسنا، اين مرجع تقليد، در ديدار جمعی از اعضای جامعه روحانيت شيراز با اشاره به مطلب فوق خاطرنشان کرد: در شرايط کنونی بايد با زبان و شيوه مناسب نسبت به اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اهتمام داشته باشيم. او، با بيان اين که «انجام معاصی و گناهان و بدحجابی ‌ها در بروز مساله خشک سالی تاثير زيادی دارد»، اظهار كرد: بايد به سوی خدا برويم و از ارتکاب گناهان و تظاهر به معاصی که متاسفانه روزبروز در جامعه بيش تر می ‌شود، به شدت دوری کنيم. او، هم چنين با تاکيد بر اين که «ما نبايد نسبت به عالم غيب و خداوند متعال غافل باشيم»، افزود: در مساله خشک سالی همه بايد دست به دعا برداريم و انشاالله در آستانه ماه محرم و به برکت عزاداری سيد و سالار شهيدان، خداوند باران رحمتش را بر اين ملت نازل کند و دعای خاص امام زمان (عج) نيز شامل حال ما شود.

 

آيت ‌الله سيداحمد خاتمی امام جمعه موقت تهران، با تبيين موضوع «عفاف و حجاب» تاكيد كرد: عدم رعايت «عفاف و حجاب» از موانع استجابت دعا است.

به گزارش خبرگزاری حکومتی فارس، آيت ‌الله سيداحمد خاتمی امروز در خطبه‌ اول نماز جمعه تهران، با اشاره به خطبه ‌ای از نهج البلاغه گفت: «علی (عليه‌السلام) علل عدم استجابت دعا را عدم روراست بودن با خدا، عدم پيروی عملی از پيامبر و عدم تبعيت عملی از قرآن كريم معرفی می كنند.»

او، با اشاره به سخن امام علی، عفاف و حجاب را افضل عبادت دانست و گفت: پاك زبانی، پاكی لقمه، لباس پاك، نگاه پاك و پاكدامنی از ابعاد عفاف و از نشانه‌ های افراد با شخصيت است و هر چه انسان شخصيتش بالاتر باشد اين عنصرها بيش تر در او متبلور است... در اين ميان عفت اجتماعی و پاكدامنی و پاك پوششی مورد تاكيد قرآن كريم، هم در ميان آقايان و هم در ميان بانوان است، اما در قرآن نسبت به رفتار عفيفانه زنان تاكيد بيش تری شده است... زنان بايد نگاه خود را از نگاه آلوده حفظ كنند و از نگاه كردن به تصاوير آلوده خود را نگه دارند، زيرا اين نگاه موجب غضب خداوند می ‌شود... پوشش چادر در قرآن نيز آمده است كه در سوره احزاب آيه 54 به آن اشاره شده است كه «جلباب» به معنای لباسی است كه تمام بدن را می ‌پوشاند.»

او، با اشاره به آيه‌ ای از قرآن ادامه داد:‌ اگر قرار باشد خانم‌ها روسري را به معنای حجاب بگيرند، بايد روسری آن ها بلند باشد كه سر و گردن را بپوشاند و هيچ گونه جاذبه جنسی برای نامحرم نداشته باشد، لذا انداختن شال بر سر كه موی سر را نمايان می ‌كند، چيزی جز بازي با حجاب و شكستن حرمت حجاب نيست.

امام جمعه موقت تهران در ادامه تبيين موضوع «عفاف و حجاب» تاكيدكرد: زنان نبايد با نامحرمان با عشوه و آن طور كه با شوهر خود سخن می ‌گويند حرف بزنند، چرا كه اين ها زمينه گناه را فراهم می ‌كند.

آيت ‌الله خاتمی، هم چنين افزود: طريقه راه رفتن زنان نبايد موجب تحريك نامشروع براي نامحرم شود، ضمن اين كه زيورآلات خود را نبايد برای نامحرمان به نمايش بگذارند؛ گردنبند، لباس محرك، لباس آن چنانی زيور حساب می ‌شود.

در کشوری که سانسور و اختناق، شکنجه و اعدام و هم چنین فقر و بی کاری نفس گیر شده است مشغله سران و رهبران آن را هم چنان سرکوب سیستماتیک زنان گرفته است عمق سرکوبگری و جنایت کاری این حکومت را به نمایش می گذارد. به عبارت دیگر، در جامعه ای که زنان آزاد نباشند آزادی های دیگر در آن جامعه، بی معنی و به دور از هرگونه واقعیت است.

امام جمعه موقت تهران، با بيان اين كه از رازهای مستجاب نشدن دعاها همين ‌هايی است كه گفتم، خاطرنشان كرد: احتمالا بسياری از بانوانی كه رعايت حجاب نمی ‌كنند، نمی ‌دانند كه حجاب لازم برای آن ها كدام است. لذا اين سخنان من حجت را برای آنان كه سخنان من را شنيدند و خواهند ديد تمام كرد، بنابراين عذر و بهانه ‌ای در پيشگاه خداوند نخواهند داشت.

 

حتی بعضی از شعرا نیز آن چنان شعرهایی علیه زنان سروده‏ اند كه گمان می ‏رود هیچ زن «نیكی؟» در تاریخ وجود نداشته است.

برخی را اعتقاد بر این است كه زن «شیطان؟» كوچك است در حالی که مرد در ذات خود مبرا از «گناه؟» بوده و این زن است که مرد را به سوی گناه كشانده است؟! به دلیل پای بند بودن به چنین باورهای غیرانسانی است كه بسیاری از آیین‏ ها به ویژه اسلام، محبوس کردن زن در چهاردیورای خانه را توصیه می کنند. از جمله داستان هایی چون «خلقت زن را از دنده چپ مرد» و ناقص شمردن زن و این که خداوند حوا را آفرید تا آدم را از تنهایی در بیاورد و جفتی داشته باشد. یعنی اگر آدم از تنهایی حوصله اش سر نمی رفت حداوند زن آفریده نمی شد؟ این داستان، توهین بزرگی به بشریت، به ویژه زنان است. چون «حوا میوه ممنوعه را به آدم خورانید و خدواند آن ها را از بهشت راند» پس زن، «موجودی كجرو و شرور» است. «زن بود افسون ‏گری، ایمان ربای‏» یعنی شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را» این مطالب در بسیاری از كتب تاریخی - مذهبی به چشم می ‏خورد و در قرآن آمده است: «گفت (پروردگار): ای آدم از كجا فریب خوردی؟ گفت: از حوا پروردگار من!» (ترجمه تاریخ طبری، ج ۱، ص ۶۹)

 

زن در دین زرتشت

در تاریخ آمده است نخستين مردمی كه به سرزمين ايران آمدند، آريايی ‏ها بودند. آنان به دو گروه عمده «مادها» و «پارس ‏ها» تقسيم می ‏شدند. با اتحاد مادها، دولت «ماد» تشكيل شد. پس از مدتی پارس ‏ها توانستند دولت ماد را از بين ببرند و سلسله‏ های هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان را بنيان گذاری كنند. پژوهش‏ ها نشان می ‏دهد كه زنان ايران زمين از زمان مادها كه نخستين ساكنان اين ديار بودند، دارای پيراهن بلند چين ‏دار، شلوار تا مچ پا و شنلی بلند بر روی لباس ‏ها بوده ‏اند.

در زمان ساسانيان ـ كه پس از نبوت زرتشت است ـ افزون بر چادر، پوشش صورت نيز در ميان زنان اشراف معمول شد. به گفته ويل دورانت، پس از داريوش، زنان طبقات بالای اجتماع، جرات نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آمد و رفت كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردی حتی پدر و برادرشان را ببينند. در نقش‏ هايی كه از ايران باستان بر جای مانده است، هيچ صورت زنی ديده نمی ‏شود و نامی از ايشان نيامده است.

از آن‏ جا كه مركز بعثت «اشو زرتشت» ايران بوده است و او اصل حجاب را تعميق و مستحكم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواری حجاب قرار دهند.

در دین زرتشت، بر هر مرد و زن واجب است كه هنگام انجام مراسم عبادی و نيايش، سر خود را بپوشاند. بر اساس آموزه ‏های دينی، يك زرتشتی مومن، بايد از نگاه ناپاك به زنان دوری جويد و حتی از به كارگيری چنين مردانی خودداری كند.

«سدره» از نه پاره پارچه سفيد و نازك دوخته شده و در زير پيراهن، چسبيده به بدن پوشيده شود. سدره كه در اوستا (ستره) ناميده شده، به معنای آن نيز هست. علمای اسلام نيز برای بيان حكم حجاب از واژه ستر استفاده كرده‏ اند. «كُشتی»، كمربند باريكی است كه از پشم گوسفند بافته شده و بايد پيوسته آن را بر روی سدره به كمر بندند. (موبد موبدان، رستم شهرزادی، دين و دانش، انجمن زرتشتيان تهران، سال 1357)

در یکی از بخش ‌های اوستا که به «یسنا» یا «گات ‌ها» معروف است، در «گات»، گفته شده است: «منم زرتشت آن برانگیزاننده‌ اهورا مزدا که برای نخستین بار آموختم که تویی مزدای بی‌ همتا آن داور بی ‌همال که مردم را به توسط من به میانجی، ‌منش نیک و بهترین راستی به کار و کوشش به روی زمین خواندی که ستوران را پیداد نکنند و پیرو راه نیکی و راستی باشند. این چنین کسان، مردان و زنانی که دستورات دین را به کار برند، رستگار خواهند بود و به پاداش به گزینی ‌شان در آن سرزمین جاویدانی اهورایی وارد شوند و همه‌‌ آنانی که آیین ‌پذیرند نیز رستگاری یابند و من با همه‌ آنان سرودگویان از پل چینوت (صراط مستقیم) خواهیم گذاشت.» می ‌بینیم در این فراز از زنان و مردان یاد می‌ شود و تمام کسانی که از زن و مرد به این آیین بپیوندند و دستورات این آیین را رعایت کنند، مسیر تکامل را خواهند گذراند،

اما در «گات» 53 بیش‌ تر به جایگاه اجتماعی زن و مرد اشاره شده است. در این فراز آمده است: «اینک ای دختران شوی ‌کننده و ای جوانانی که پیوند زناشویی می ‌بندید، سخنان مرا خوب به یاد بسپارید، با آموزه‌ های دین راه نیک‌ منشی را بگزینید و از روی مهر و فرزانگی هر یک از شما باید بر آن باشد که در مهرورزی، پاکی و درستی و پارسایی بر دیگری پیشی جوید، چه این بهترین شیوه‌ کام ‌یاری در زندگی خواهد بود.» تمام آن چیزی که در متن اوستا در مورد زن و مرد وجود دارد، همین دو فراز است و از همین دو متن کلی برداشت در برابری و همانندی میان زن و مرد شده است. در متون دیگر زرتشتیان مطالب تحقیرآمیز فراوانی میان زن و مرد دیده می ‌شود.

در کتاب مادیکان هزار دادستان نوشته کریستیان پارتلمه آمده است زن شخصیت حقوقی نداشته و به عنوان شخص شناخته نمی‌ شده و در حکم شی، مطرح بوده است. بر اساس عقاید زرتشتیان اگر زنی از خود پسری نداشته باشد، بسیار دشوار خواهد بود که از پلی که در رستاخیر به بهشت متصل است، عبور کند، یعنی تنها داشتن فرزند پسر، عامل نجات و گذر از پل صراط فرض شده است.

در دین زرتشت، ریاست مخصوص مرد است و زن طفیلی و از حقوق انسانی و اجتماعی محروم است و باید تحت اطاعت و بندگی مرد باشد. هر چند در جایی از اوستا به همتایی زن و مرد اشاره شده، ولی از آثار مکتوب زرتشت به دست می آید که زن به عنوان عنصری برای زادن و حفظ نسل، ایفای نقش می کند و در این آیین همیشه تولد پسر دل پسندتر از تولد دختر بوده است.

بنابراین، تاریخ نشان می دهد که بر خلاف برخی ادعاها، حجاب با لشکرکشی اعراب به ایران نیامد و قبل از آن نیز به نوعی مرسوم بود. اما مساله حمله اعراب به ایران و تحمیل دین اسلام با جنگ و خونریزی به مردم این کشور، حجاب اسلامی هم بیش از گذشته مورد تاکید حاکمان قرار گرفت.

 

زن در دین یهود

دین یهود، آفرینش حوا را از یکی از دنده های آدم می داند و معتقد است مار (شیطان) ابتدا حوا را فریب داد و او از درختی که خوردن میوه اش ممنوع بود خورد و از آن به شوهر خود داد. در این آیین، حق طلاق نیز منحصر به مرد است و او می تواند با این مجوز که زن خود را نمی پسندد، طلاق نامه ای نوشته و او را از خانه بیرون کند.

همه مورخان، از حجاب سخت زنان يهودی سخن گفته ‏اند. ويل دورانت، می نویسد: گفتگوی علنی ميان ذكور و اناث، حتی بين زن و شوهر از طرف فقهای دين ممنوع گرديده بود... دختران را به مدرسه نمی فرستادند و در مورد آن ها كسب اندكی علم را به ويژه چيز خطرناكی می شمردند. با اين همه، تدريس خصوصی برای اناث مجاز بود.

برخورد موسی پیغمبر با دختران شعيب كه به آنان گفت تا پشت سر او حركت كرده، از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدايت كنند، و نيز سيره عملی يهوديان مبنی بر استفاده از چادر و برقع و روبند، تفكيك و جدا بودن محل عبادت زنان از مردان در كنيسه، ناشايسته شمردن اشعاری كه در تمجيد زيبايی زنان سروده شده است و ايراد خطابه توسط زنان از پشت پرده، بيانگر كيفيت شديد و سخت ‏گيرانه حجاب نزد يهوديان است.

تصویر حوا، در روایات یهودی به عنوان یک وسوسه ‌گر، منتج به دیدی بی‌ نهایت منفی نسبت به زنان شده است و همه‌ زنان به عنوان کسانی تصور شده ‌اند که از مادرشان، یعنی حوا، گناه، حیله و تلبیس را به ارث برده و در نتیجه همه‌ آنان نادرست کار و از نظر اخلاقی پست و گناه ‌کارند. در یکی از «مواعظ سلیمان» آمده است:

«و زنی را که مثل دام‌ هاست و دلش تله ‌هاست و دست‌ هایش کمندهاست یافتم، که تلخ‌ تر از مرگ است. کسی که در حضور خدا پسندیده است از او رهایی خواهد یافت، اما گناه‌ کار گرفتار وی خواهد شد، اینک واعظ می‌ گوید؛ که این را دریافتم، بعد از شمردن چیزها یک به یک تا آن کیفیت حساب را دریابم، که جان من الی الآن در جستجویش می‌ باشد و نمی ‌یابد. این است که یک مرد از هزار پیدا کردم، از تمامی آن ‌ها زنی را پیدا نکردم.» (مواعظ سلیمان، فصل 7، آیات 26 تا 28)

سومین قسمت از عهد عتقیق ار مجموعه کتب مقدس است. در عهد عتیق، (انجیل کاتولیک) در بین سرود سلیمان و مرائی واقع شده است و مترجمین مسیحی انگلیسی آن را بین مزامیر و مواعظ سلیمان قرار داده ‌اند.

در بخش دیگری از ادبیات عبری که در انجیل کاتولیک یافت می‌ شود می‌ خوانیم: «هیج شرارتی، در هیچ جایی به پای شرارت زنان نمی ‌رسد... گناه با یک زن شروع شد و به لطف اوست که همه ما مجبوریم بمیریم!»

ربی ‌های یهود 9 لعنت را که بر زنان به خاطر هبوط و سقوط شان، تحمیل شده است، چنین برمی‌ شمارند: «9 لعنت که خداوند همراه با مرگ به زنان تحمیل نموده است عبارتند از: «1ـ تحمل بارداری، 2ـ تحمل درد زایمان، 3ـ تحمل بزرگ کردن فرزند، 4ـ این که به عنوان گواه و شاهد پذیرفته نمی‌ شود، 5ـ پس از همه‌ این ‌ها مرگ پاداش اوست و...» (زن در یهود، لئونارد، ج، سویدلر، 1976 م، ص 115)

ربی ‌های یهود، این را به عنوان وظیفه‌ ای برای مردان می‌ دانند که برای تکثیر نژاد منشا زاد و ولد باشند و رجحان واضح شان را برای فرزندان مذکر پنهان نمی‌ کنند. «برای آنانی که فرزندشان مذکر است خوشی و برای آن‌ هایی که فرزندشان مونث است ناخوشی است. هنگام تولد پسر همه خوش‌ حالند و هنگام تولد دختر همه غم ‌زده ‌اند. هنگامی که پسری پا به جهان می‌ گذارد صلح به جهان می ‌آورد و هنگامی که دختری متولد می ‌شود، هیچ!» (زن در یهود، سویدلر ، ص 140)

قلب یهود، تورات است و تورات یعنی قانون؛ اما بر طبق تلمود زنان از مطالعه‌ تورات معافند. بعضی از ربی ‌های یهود به شدت تابع این عقیده ‌اند که «بهتر است کلمات تورات به آتش بسوزد تا این که زنان از آن بهره ‌مند شوند. و هر کس دخترش را تعلیم دهد مانند این است که او را وقاحت تعلیم نموده است.» (یهودیت، دنیس، ال، کارمودی، ص 197)

 

زن در دین مسیحیت

مسیحیت نیز می گوید که شیطان ابتدا حوا را فریب داد و خداوند، درد زایمان را برای رستگاری او قرار داد. به اعتقاد این دین، حق تعلیم دادن از زن سلب شده تا نتواند بر شوهر خود مسلط شود. طلاق دادن زن و نکاح با زن مطلقه در انجیل حکم زنا را دارد.

عموما در مذاهب الهی، زن را يك موجود ضعيف و ناچيز به شمار مى ‏آیند و زنان را براى خدمت به مردان و اطفاى شهوت جنسى براى مردها مى‏ نگرند. مرد مى ‏تواند زن هاى متعدد بگيرد و يا طلاق بدهد، اما زن نمی تواند.

مسيحيت نه تنها احكام شريعت يهود در مورد حجاب را تغيير نداد، بلكه قوانين شديد آن را استمرار بخشيد و در برخی موارد، قدم را فراتر نهاد و با سخت ‏گيری بيش تری وجوب حجاب را مطرح ساخت؛ زيرا در شريعت يهود، تشكيل خانواده و ازدواج امری مقدس محسوب می شد و طبق نوشته ويل دورانت، در سن بيست سالگی اجباری بود.

در تورات آمده وقتى خداوند آدم را آفريد و در بهشت ساكن شد، خداوند ديد آدم تنهاست و گفت خوب نيست آدم تنها باشد پس براى او يك يار بسازم كه همراه او باشد، سپس او را از دنده چپ آدم آفريد و آدم نام او را حوا يعنى زندگى ناميد. پس از آن ‏كه خداوند خواب را بر آدم مستولى كرد يكى از دنده‏ هايش را گرفت زنى بنا كرد و نزد آدم آورد، و آدم گفت اين است استخوانى از استخوان‏ هايم و گوشتى از گوشتم، از اين ‏رو، نساء ناميده شد؛ زيرا از انسان گرفته شده است. (تورات، سفر پيدايش ، باب 2، آيات 21 تا 24)

خداوند اين نكته را مورد توجه قرار داد كه زن را از كدامين عضو آدم بيافريند، او فرمود:... من زن را از قسمتى از بدن آدم كه همواره پوشيده و نهفته است می ‌آفرينم تا آن كه موجودى محجوب و عفيف به بار آيد. (دكتر ابراهام كهن، گنجينه ‌اى از تلمود/ 178 ـ 179)

بنابراین بر اساس تعالیم تورات، حوا از بخشی از بدن مرد آفریده شده است و این یکی از دلایل ایجاد تصور خلقت زن از دنده چپ مرد در بین مردمان در طول تاریخ شده است.

در انجيل برنابا، مثل همين داستان كه در تورات آمده ذكر شده است: پس چون خدا آدم را تنها ديد فرمود خوش نيست اين ‏كه تنها باشد پس از اين‏ رو او را به خواب كرد و گرفت دنده را از سوى دل و آن‏ جا را از گوشت پر كرد و از آن دنده، حوا را آفريد و زن براى آدم گردانيد. (انجیل برنابا ، فصل 39، آيات 29 ـ 35)

«گناه» حوا، نقش اساسی در ایمان همه مسیحیان و حتی مذاهب دیگر دارد، زیرا به تصور مسیحیان علت ماموریت عیسی مسیح بر روی زمین نافرمانی و سرپیچی حوا از دستور خداوند سرچشمه می ‌گیرد. او گناه کرد و سپس آدم را اغوا نمود که درخواستش را اجابت کند. بنابراین خداوند، هر دوی آنان را از آسمان به زمین هبوط داد، زمینی که به خاطر آنان لعنت شده بود. آن دو، گناهانشان را که از سوی خداوند بخشیده نشده بود به همه‌ نسل ‌هایشان واگذار نمودند و بنابراین تمام انسان‌ ها زاییده می‌ شوند و برای پاک کردن انسان از گناه نخستین، خداوند مجبور بود که عیسی مسیح را که به منزله‌ پسر خدا بود به صلیب قربانی نماید. «و باید که زن به آرامی و با کمال اطاعت گیرد و زن را به تعلیم دادن اجازت نمی‌ دهیم تا آن که زیر دست مرد باشد، بلکه سکوت اختیار کند، آدم خلق شد و حوا، آدم فریفته نشد، بلکه زن فریفته شد و از حد تجاوز نمود.» (نامه‌ اول پولس به تیمو تسیوس، باب دوم، آیات 11 تا 14) 

انجیل کاتولیک، می ‌گوید: «زایش دختر یک خسارت است.» (انجیل کاتولیک، فصل 3، آیه‌ 22) دختر به عنوان مولودی دردناک و منبعی نهایی برای آبروریزی پدرش به حساب آمده است: «دختر تو نافرمان است؟ به شدت مراقب او باش که باعث نشود تو سبب خنده‌ دشمنانت واقع شوی و سر زبان ‌ها بیفتی و در معرض شایعات مردم قرار گیری و آبروی خود را در میان مردم بریزی.» (انجیل کاتولیک، فصل 3، آیه‌ 22)

بر طبق انجیل، اگر مردی عهدی با خدا بست، باید به طور کامل آن را عمل نماید و نباید عهدش را بشکند، اما نذر زن برای او الزام‌ آور نیست و باید با موافقت پدرش باشد. اگر در خانه‌ پدری زندگی می ‌کند و یا اگر ازدواج کرده است باید با موافقت شوهرش باشد. و چنان ‌چه پدر و یا شوهر عهد و نذر او را باطل بدانند هرگونه ضمانتی که توسط او انجام گرفته، پوچ و بی ‌معنا خواهد بود.

«اما اگر پدرش او را در روز شنیدنش مانع آید پس تمامی نذرها و قیدهایی که بر خودش بسته است ثابت نخواهد شد... اگر شوهرش آن‌ ها را فی ‌الواقع باطل ساخته است، در روز شنیدنش، پس هر چه که در باب نذرش و در باب مقید ساختن خودش از لبانش جاری شده باشد استوار نخواهد شد، چون که شوهرش آن‌ ها را باطل گردانیده است.» (سفر اعداد، فصل 30، آیات 2 تا 15)

مسیحیت روی هم رفته از طلاق نفرت و انزجار دارد، عهد جدید صریحا از ازدواج لاینحل و ابدی جانب ‌داری می ‌کند. این نسبتی است که به عیسی می ‌دهند، او گفته است: «اما من به شما می‌ گویم؛ هر کس زنش را طلاق دهد، مگر در مورد بی ‌ایمانی در امر ازدواج، باعث گردیده که او به انحراف کشیده شود و هر کس زن طلاق داده شده را به نکاح در آورد مرتکب انحراف شده است.» (انجیل متی، فصل 5، آیه‌ 32)

 

آیین بودا

در آیین بودا، اگر چه زن موجودی است با ظاهر فرشتگان، اما در اعماق قلبش، روح شیطانی و دام خطرناک شیطان نهفته و گسترده است. از این رو، تا مدتی هیچ زنی را به کیش خود نمی‌ پذیرفتند و اظهار می‌ داشتند: «خدایا ما را از شر شیطان و نفس لئیم و زن، حفظ کن.» و شعار آنان این بود: «نجات، در مصاحبت با زن تحصیل نمی ‌شود!»

اگر چه بودا زنان را هم برای ترک دنیا به نحوی قبول می ‌کند، اما این پذیرفتن مشروط به دو شرط است:

1- باید سلوک زن، به طور کلی تحت نظر مردان راهب اداره شود.

2- در هر پانزده روز، حتما خود و اعمالش را به مردان راهب عرضه کند.

زمانی که «آناندا» یکی از نزدیک ترین پیروان بودا سئوال می ‌کند که چرا زنان محرومند؟ بودا این طور جواب می‌ دهد: «از زن به کلی بر حذر باش ای آناندا! زنان شرورند، زنان حسودند، زنان بخیل و پستند، زنان از خرد و اندیشه به دورند.» وقتی آناندا می ‌پرسد که اگر به حکم ضرورت با زنی مواجه شدم چه می ‌شود. بودا پاسخ می‌ دهد: «کاملا بیدار باش، اگر پیرند با آنان چون مادر سلوک کن و اگر جوانند آن‌ ها را خواهر بدان، چون زن مثل تمساح و نهنگ سهمگین و خون ‌آشام است که در رود زندگی می ‌نشیند تا شناوری را صید و طمعه‌ خویش سازد.» (ادیان و مذاهب جهان، محمدصادق نبی‌ حسینی/ صص 1186 و 1187)

 

خلقت زن در قرآن

در تاریخ طبری، می خوانیم: «... خدا آدم را در بهشت قرار داد كه در آن تنها همی رفت و همسری نداشت كه بدو آرام گیرد لحظه ‏ای بخفت و چون بیدار شد زنی را بالای سر خود دید كه خدای از دنده او خلق كرده بود... به گفته اهل تورات و دیگر مطلعان، خوابی برای او (آدم) انداخت. آن‏ گاه یك دنده او را از طرف چپ بگرفت و جای آن را از گوشت پركرد و آدم هم‏ چنان در خواب بود تا خدا از دنده وی حوا را بیافرید...» (ترجمه تاریخ طبری، ج ۱، ص ۶۳)

مفسران و علمای شیعه نیز همانند علمای اهل تسنن در مساله خلقت زن، نظرات مختلفی دارند.

هر چند که برخی مفسرین و روحانیون دینی به اصطلاح «نواندیش»، آن بخش از موضوعات و روایات و احادیث و حتی تفسیر برخی آیه های قرآن که به طور آشکار سئوال برانگیز و زمخت و خشونت بار هستند مورد تعدیل قرار می دهند و آن ها را با بسته بندی دیگری به بازار خرافات مذهبی ارائه می دهند. برای مثال تفسیر آیت الله مطهری، از خلقت زن چنین است: «قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی می‏ كند و نه او را از حساب خارج می‏ كند. قرآن می‏ گوید به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت‏ سكنی گزینید و از میوه ‏های آن بخورید، قرآن آن جا كه پای ‏وسوسه ‏شیطانی ‏را به‏ میان می ‏كشد ضمیرها را به‏ شكل‏«تثنیه‏» می ‏آورد، می ‏گوید: «فوسوس لهما الشیطان‏»؛ شیطان آن دو را وسوسه كرد. «فدلاهما بغرور»؛ شیطان آن دو را به فریب راهنمایی كرد. «و قاسمهما انی لكما من الناصحین‏»؛ شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آن‏ ها را نمی ‏خواهد.» (موسسه نشر آثار امام، ص ۲۰۸)

در اندیشه قرآن، انسان از خاك آفریده شده و بازگشت همه به خاك و مبعوث شدن همه نیز از خاك می ‏باشد: «منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارهٔ اخری‏». هم ‏چنین قرآن خلقت انسان را به هفت مرحله تقسیم می‏ كند. تفسیر نمونه در توضیح آیه ۶۷ سوره مومن می ‏نویسد: «... به این ترتیب نخستین مرحله، مرحله تراب و خاك است. مرحله دوم، مرحله نطفه كه مربوط به همه انسان‏ هاست جز آدم و حوا»؟!

حسن بصرى، از محمد روایت کرده که گفته: «ان المرأ خلقت من ضلع الرجل فان اردت أن تقیمها  کسرتها و ان ترکت انتفعت بها و استقامت»؛ همانا زن از استخوان پهلوى مرد (دنده) آفریده شده، اگر بخواهى راستش کنى آن را مى شکنى و اگر رهایش کنى بدان فایده یابى و  او راست گردد.

درباره ماده اولیه خلقت حوا دو نظریه وجود دارد؛ الف) از دنده ‏هاى پهلوى آدم علیه‏السلام. ب) از باقى مانده گل آدم علیه‏السلام.

سدى از ابن عباس و ابن مسعود و گروهى از صحابه نقل کرده است که چون ابلیس از بهشت رانده شد و آدم در آن ساکن گشت، در آن جا تنها ماند و با او کسى نبود که بدو آرام گیرد، سپس خداى تعالى او رابه خواب فرو برد و دنده ‏اى از دنده‏ هاى پهلوى چپ او را بیرون کشید و به جاى آن گوشت نهاد و حوا را از آن دنده آفرید.

چون بیدار شد و بالاى سر خود زنى را یافت از وى پرسید که«تو کیستى؟» گفت: زنى .گفت: تو را براى چه آفریدند؟ گفت: براى این که تو به من آرام‏گیرى. فرشتگان‏ (به آدم‏) گفتند: نامش چیست؟ گفت: حوا. گفتند: چرا حوایش نامیدند؟ گفت: چون او را از چیز زنده آفریدند.

حسن بصرى از رسول خدا، روایت کرده است: «ان المرأْ خلقت من ضلع الرجل فان اردت أن تقیمها کسرتها و ان ترکت انتفعت بها و استقامت» همانا زن از استخوان پهلوى مرد (دنده‏) آفریده شده، اگر بخواهى راستش کنى آن را مى‏ شکنى و اگر رهایش کنى بدان فایده یابى و او راست گردد.

از ظاهر آیه «هو الذى خلقکم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسکن الیها» (اعراف، 7 . 189)، چنین بر مى آید که خداوند همسر آدم را جهت آرامش گرفتن او خلق کرد.

طبرى نیز به نقل از ابن عباس و ابن مسعود مى نویسد: آدم در حالت بهت ترس آورى در بهشت گردش مى کرد و هیچ همدوش و رفیق نداشت. این برداشت تا حدودى با نظر تورات موافق است. در واقع ،قرآن نیز خلقت زن آدم و حوا را از تورات گرفته است.

قرآن، از عهد و میثاقى میان خدا و خلیفه او (آدم) سخن به میان مى آورد: «و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزماً» (طه، 20 . 115)

فخر رازى، در این باره مى ‏گوید: بدون شک مراد از عهد، امر یا نهى یى از جانب خداوند است. در ادامه مى افزاید: مفسران بر آن اند که مراد از عهد، همان دستور نزدیک نشدن به درخت است.

عهد و پیمان خداوند از آدم، خوردن از میوه تمام درختان، به جز درخت واحدى بود. علامه طباطبایى، مى نویسد: اما این که مقصود از آن عهد چه بوده به طورى که از داستان آن جناب در چند جاى قرآن بر مى آید، عبارت بوده از نهى از خوردن درخت.

قرآن، صراحتى در نوع این درخت ندارد. در روایتى از امام رضا نیز نقل شده که آن درخت، گندم شمرده شده است: «و أشار لهما الى الشجرْ الحنطْ.»

سعید بن جبیر از ابن عباس، روایت کرده ‏است که گندم و سنبله بود و روایت کرده ‏اند که ابوبکر از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از این درخت پرسید و آن حضرت فرمود: آن شجره مبارکه، گندم بود. از حضرت على علیه ‏السلام روایت شده که درخت کافور بوده است. کلبى، گفته: درخت معرفت نیک و بد بود. بنابراین، بین مفسران اسلامى و روحانیون حتی درباره درختى که خداوند آدم و حوا را از خوردن آن منع کرد، اختلافات فاحشی وجود دارد: سیب، گندم، جو، انگور، انجیر، حسد، کافور، درخت معرفت نیک و بد، درختى که فرشتگان از آن براى جاودانه شدن در بهشت خورده بودند، زیتون، درخت خرما، درخت محبت، درخت هوى و هوس و...، برخى ‏از مواردى است که نقل شده است.

طبرى، می نویسد: زمانى که آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند، شرمگاه هایشان بر آن دو آشکار گردید چون خداوند آن دو را پوششى که قبل از ارتکاب خطیئه داشتند عارى ساخته بود، و شروع به پوشاندن آن ها با برگ جنت کردند.

سیدقطب مى نویسد: کشف سوآت و عریانى و بر گرفتن از ورق جنت نتیجه خطیئه آن ها یعنى خوردن از شجره منهیه بود.

عبارت بالا و قرآن «لیبدى لهما ماورى عنهما من سؤاتهما» (اعراف، 7 . 20)، چنین بر مى آید که آدم و حوا قبل از خوردن از میوه ممنوعه، برهنه نبودند بلکه پوششى داشتند که در قرآن، نامى از چگونگى این پوشش برده نشده است.

در عهد قدیم، آمده است: «پس خدا موجودات را آفرید، لیکن برای آدم معاونی موافق وی یافت نشد و خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گرداند تا بخفت پس یکی از دنده‏ هایش را گرفت و گوش در جایش پرکرد و خدا آن دنده را زنی بنا کرد و او را نزد آدم آورد.

در قرآن 18 بار نام تورات و 12 بار نام انجيل ذكر شده و اين غير از مواردی می ‌باشد كه تلويحا به آن ها اشاره گرديده است. (المعجم، به ترتيب ص 158 و 688).

قرآن، اساسا اين كتب مقدس را آسمانی ناميده و آن ها را هم چون قرآن، نازل شده از جانب خداوند می ‌خواند:

- همانا ما(خداوند) تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور است. (مائده،44)

- و بخشيديم انجيل را كه در آن هدايت و نور مي‌باشد. (مائده،46)

در آيه ‌ای ديگر در خصوص يك سانی شانيت قرآن، تورات و انجيل می ‌فرمايد:

- الله (خدايی است كه) نيست خدايی مگر او كه زنده و پاينده است و نازل كرد كتاب (قرآن) را به راستی، كه دليل راستي كتب (آسمانی پيش از خود است كه هم اكنون) در دست شماست و تورات و انجيل را از پيش نازل كرد برای هدايت مردم(آل‌ عمران،2 و 3)

از اين مهم ‌تر آن كه قرآن، تمام پيامبران پيشين عليهم ‌‌السلام را مسلمان و موحد ناميد و تعاليم آنان را بدون توجه به فاصله تاريخی و مقتضيات زمانی آنان در يك راستا و مشابه هم دانسته است:

- بگوييد كه ما مسلمين به خدا ايمان آورديم و به آن چه از كتب آسمانی به ما نازل شده و آن چه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان و بر آن چه به موسی و عيسی عطا شده و به همه آن چه بر پيغمبران از جانب خداوند آورده ‌اند ايمان داريم و ميان هيچ يك از پيغمبران فرق نگذاريم و ما تسليم او هستيم. (بقره، 136)

بر اين اساس می ‌توان نتيجه گرفت كه قرآن ريشه و اساس كتب مقدس اديان الهی پيشين را نازل شده از سوی خداوند می ‌داند و اساس تورات و انجيل را حق و صحيح می ‌خواند، لذا به مسلمانان می آموزد كه نسبت به آن ها ايمان و احترام داشته باشند.

اما اين سئوال به صورت جدی مطرح است كه آيا انجيل و تورات موجود، واقعا ماهيتی الهی داشته اند؟ امروزه اين اين سئوال حتی بين يهوديان و مسيحيان نيز به طور جدی مطرح است.

البته بايد توجه داشت كه فاصله زمانی قرآن با كتب مقدس پيشين نسبتا زياد بوده است، چنان كه پيدايش اصل تورات در حدود 1700 سال و انجيل حدود 600 سال پيش از زمان نزول قرآن بوده است.

عهد قديم، متشكل از 39 كتاب است كه در سه بخش تورات، كتوبيم و نبی آيم تدوين شده ‌اند. عهد جديد نيز مجموعه‌ ای متشكل از 27 قسمت است كه در چهار بخش اناجيل، اعمال رسولان، نامه رسولان و مكاشفات يوحنا تدوين گرديده ‌اند.

در قرآن غير از تورات و انجيل، به دو كتاب ديگر نيز به نام، اشاره شده است، يكي صحف ابراهيم و ديگری زبور داود. البته آيات محدودی كه در خصوص اين دو كتاب در قرآن وجود دارد، آن چنان گويا نيست كه بتوان به ماهيت آن ها پی برد، با اين وجود نكاتی قابل ذكر است كه به آن اشاره می گردد:

نام ابراهيم، 69 بار در قرآن به «احترام و بزرگی» ياد شده و در اثنای آن ها فرازهای مختلفی از زندگی او براي عبرت مومنين بيان شده است. خداوند او را فردی يكتا‌پرست و دين او را حنيف خوانده است (آل عمران، 67) و می گوید كه دين ابراهيم را پيروی كن. (نساء، 125) او پيامبری راستين و فردی صديق بود. (مريم،41) و خداوند به او و خاندانش نعمت حكمت و سروری اعطا نمود. (نساء،54) در تعاليم اسلامی، ابراهيم از پيامبران اولی ‌العزم و دارای شريعت می ‌باشد، و قرآن در چند مورد اشاره دارد كه ابراهيم، دارای كتاب آسمانی به نام «صحف» بوده است.

- سرای آخرت بسی بهتر و پاينده است، همانا اين حقيقت در صحف (رسولان) پيشين (يعنی) صحف ابراهيم عليه‌ السلام و موسی عليه ‌السلام ذكر شده است. (اعلی 19 تا 17)

از آيه فوق استفاده می ‌شود كه كتاب ابراهيم مجموعه ‌ای از دستنوشته ‌ها و كتابچه‌ ها بوده است. زيرا اگر در آيه، لفظ «صحيفه» به صيغه جمع يعني «صحف» بيان شده است، جهت اشاره‌ ای به دو كتاب ابراهيم و موسی نيست، بلكه اين كلمه نام خاص برای نامه‌ ها يا نوشته‌ های دينی مربوط به ابراهيم می باشد. چون در زبان عربی برای دو شی، صيغه تثنيه می ‌آورند نه جمع.

آن‌ چنان ‌كه در قرآن آمده است اين كتاب يا كتاب‌ ها محتوايی آسمانی و نازل شده از سوی خداوند داشته ‌اند، و متون آن مجموعه ‌ای از وحی الهی بوده است كه به ابراهيم نازل شده بود. (نساء،63)

- بگو ايمان آورديم به خدا و آن چه نازل شده به ما و آن چه نازل شد بر ابراهيم...(آل ‌عمران، 84)

اما از آن جا كه ابراهيم (بر طبق شواهد تاريخی) حدود 3800 سال قبل می ‌زيسته است، از كتاب او چيزی به جای نمانده و حتی در كتب مقدس عبرانی نيز نامی از كتاب و متن آن نرفته است.

اما از اشارات قرآنی مشخص است كه محتوای صحف ابراهيم با كتاب موسی كاملا هم‌سو و هم‌ کیش بوده است. (اعلی، 19)

داود، يكی از پيامبران معروف بنی ‌اسرائيل است (متولد 1033 ق.م) كه حدودا 370 سال پس از رحلت موسی، پادشاهی بزرگی در اورشليم و سپس در تمام سرزمين ‌های يهوديه و اسرائيل برپا نمود. نام او در قرآن 16 بار ذكر شده است. قرآن او را از افضل انبيای الهی دانسته (اسراء، 55) و تاكيد نموده است كه خداوند به او كتابي به نام زبور اعطا كرده بود:

- و ما به داود زبور را اعطا كرديم. (نساء، 163)

به طور کلى می توان به این نتیجه رسید که خلقت انسان از دیدگاه مذهبی، بی پایه و اساس بوده و به دور از هرگونه تحقیقات و بررسی های علمی و دستاوردهای بشری است. از این رو، هر کدام از روحانیون شیعه و سنی و غیره و هم چنین مفسرین مذهبی، هر کدام تفسیر و تحلیل و نظر و تصور خود را ارائه می دهد به این دلیل ساده که خدا، قرآن، شیطان، آدم، حوا، سحر و جادو، پیامبر و امام و غیره وجود خارجی ندارند .

 

تئوری تکامل بشر از دیدگاه چارلز داروین

چارلز داروين، نظريه ‌پرداز تئوری تكامل ارگانيك به وسيله انتخاب اصلح در طبيعت، در روز دوازدهم فوريه 1809، ديده به جهان گشود. در شانزده سالگی برای تحصيل در رشته پزشكی وارد دانشگاه ادينبورو شد ولی پس از چندی پزشكی و تشريح برايش كسل‌ كننده شد. به همين دليل خود را به كمبريج منتقل كرد تا برای ورود به كسوت روحانيت به تحصيل بپردازد. اما در كمبريج اشتغال به فعاليت هايی مانند سواركاری و تيراندازی از تحصيل خشك و خسته‌ كننده به مذاق داروين خوش ‌تر آمد. با وجود اين موفق شد يكی از اساتيد خود را قانع نمايد كه او را به عنوان طبيعی ‌دان در سفر اكتشافی كشتی «بيل» همراهی كند. پدر داروين در ابتدا به اين دليل كه چنين سفری بهانه خوبی برای فرزندش خواهد بود كه كار اصلی خود را باز هم به تعويق اندازد با مسافرت او مخالفت كرد ولی از آن جا كه آن سفر مهم ترين سفر اكتشافی دريايی در تاريخ علوم غرب بود داروين پير ترغيب شد با سفر پسرش موافقت نمايد .

داروين بيست و دو ساله در سال 1831 سفر خود را با كشتی «بيل» آغاز كرد سفر دور دنيای «بيل» پنج سال طول كشيد و سرنشينان آن طی اين مدت بدون هيچ‌ گونه عجله و شتابی گوشه و كنار سواحل آمريكای جنوبی را در نورديدند، جزاير گم نامی چون‌ «گالاپاگو» را كشف كردند و از جزاير بسياری در اقيانوس آرام، اقيانوس هند و اقيانوس اطلس جنوبی ديدن نمودند. داروين در طول اين سفر با عجايب طبيعی فراوانی روبرو شد. قبايل بدوی را ديد، فسيل‌ های گوناگون فراوانی به دست آورد و گونه‌ های بی ‌شمار گياهی و حيوانی را مورد بررسی قرار داد. او در مورد هر چيزی كه مشاهده می ‌كرد يادداشت ‌های با ارزشی برمی داشت. اين يادداشت‌ ها، اساس كارهای بعدی او قرار گرفت. اصول نظريه ‌های او از اين يادداشت‌ ها كه شواهد و قرائن ارزشمندی برای شكل ‌گيری تئوری ‌های آينده او بودند، استخراج شد.

داروين، در سال 1836 به انگلستان بازگشت و در خلال بيست سال بعد كتاب هايی را تاليف و منتشر كرد كه باعث شهرت و معروفيت او به عنوان يك زيست ‌شناس برجسته در كشورش شد .

داروين، پس از مطالعات و بررسی هايی كه در خلال سفر پنج ‌ساله ‌اش داشت در سال 1837، شخصا متقاعد شد اشكال انواع حيوانی و گياهی ثابت نبوده، بلكه در طول دوره‌ های زمين ‌شناسی تكامل يافته‌ اند. البته در آن زمان داروين هيچ‌ گونه تصوری در باب علت اين امر نداشت. در سال 1838، داروين اثر مهم مالتوس «مقاله ‌ای در باب منشا جمعيت» را مطالعه كرد. مطالعه اين كتاب راه گشای اثبات نظريه انتخاب اصلح در طبيعت از طريق تنازع بقا، برای داروين شد. حتی پس از آن كه داروين، اصل تئوری انتخاب اصلح را تنظيم و از هر جهت آماده نمود اما برای چاپ و انتشار آن تعجيل نكرد. او دريافته بود كه تئوری او با مخالفت‌ های شديدی مواجه خواهد گرديد. بنابراين، بر آن شد كه مدت زمان بيش تری را با دقت و وسواس صرف جمع‌ آوری و مرتب كردن شواهد و قرائن و دلايل براي دفاع از نظريه خود بنمايد.

داروين، در سال 1842، خلاصه ‌ای از تئوری خود را آماده كرد و تا سال 1844 هم چنان روی متن كامل آن كار می ‌كرد. در ماه ژوئن 1858، داروين كه هنوز سرگرم كم و زياد كردن مطالب اثر بزرگ خود و تجديد نظر در مندرجات آن بود دست نوشته ‌ای از «آلفرد راسل والاس» طبيعی ‌دان انگليسی كه در آن هنگام در جزاير هند غربی مشغول مطالعات علمی بود دريافت كرد. اين دست ‌نوشته حاوی خلاصه ‌ای از تئوري تكامل والاس بود كه اصول آن تفاوتی با تئوری تكامل داروين نداشت. والاس مستقلا و بدون اطلاع از كارهای داروين تئوری خود را تنظيم و قبل از چاپ و انتشار برای بهره‌ گيری از نظريات و احيانا انتقادات داروين، كه اكنون ديگر دانشمندی برجسته و صاحب منزلت به شمار می آمد برای او فرستاده بود. اما برای اثبات پيشگام بودن هر يك از آنان در ارائه تئوری تكامل به یک کشمکش منجر گردد، يك ماه بعد مقاله والاس و خلاصه ‌ای از كتاب داروين به شكل يك كار  مشترك به يك هيئت علمی ارائه شد.

انتشار كتاب «اصل انواع» داروين در سال بعد باعث برانگيخته شدن خشم و عصبانيت در محافل علمی انگلستان شد. در واقع آثار چارلز داروين، «اصل انواع به وسيله انتخاب طبيعی» و «حفظ نوع برتر در تنازع بقا» با چنان گستردگی و قوت در بين دانشمندان و مردم عادی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت كه در مورد هيچ يك از آثار علمی منتشر شده نظير و مانندی ندارد. در سال 1871، در حالي كه هنوز بحث و جدل پيرامون كتاب های قبلی داروين به شدت ادامه داشت وی كتاب جنجال ‌برانگيز خود «نژاد انسان و انتخاب در رابطه با جنسيت» را منتشر كرد. طرح اين نظريه كه انسان را از نسل نوعی ميمون است در اين كتاب كافی بود تا مخالفت ‌ها و مجادله‌ های علمی را برافروزد، همان طور كه در پی انتشار كتاب هاي قبلی داروين برافروخته شده بود.

داروين شخصا در هيچ‌ يك از مباحثات علمی برای دفاع از نظريه ‌های خود شركت نمی ‌كرد. اما تئوری تکامل وی، حاميان بسیاری داشت از جمله «توماس هاكزلی» مناظره‌ گر چيره‌ دست و سرسختانه ای بود که از تئوری ‌های داروين دفاع می كرد. سرانجام تا هنگام مرگ داروين به سال 1882، صحت تئوری ‌های داروین، مورد پذيرش و قبول اكثريت عمده نظریه پردازان و دانشمندان قرار گرفته بود .

اما داروين، صاحب اصلی تئوری تكامل انواع نبود. قبل از او افراد ديگری نيز چنين نظريه ‌ای را ارائه داده بودند كه از جمله آن ها می ‌توان از «جين لامارك» طبيعی ‌دان فرانسوی و «اراسموس داروين» پدر بزرگ چارلز داروين نام برد. اما نظريه‌ های اين دانشمندان، هرگز مورد قبول جوامع علمی قرار نگرفت. زيرا صاحبان اين نظريه‌ ها نمی ‌توانستند توضيح قانع‌كننده ‌ای در مورد اين كه تكامل چگونه انجام يافته است ارائه دهند. نقش عمده داروين در اين میان، نه تنها نشان دادن مكانيسم چگونگی انجام مراحل - تكامل انتخاب اصلح - بود بلكه توانست شواهد و قرائن قانع ‌كننده فراوانی را در دفاع از نظرياتش نيز ارائه نمايد.

یک مساله مهم در تئوری ‌های داروين، این است که وی، بدون اتكا به تئوری ژنتيك تئوری هایش را مطرح و اثبات کرد. و يا بهتر است گفته شود در آن زمان كسی از تئوری ژنتيك اطلاعی نداشت. در زمان داروين، هيچ كس نمی ‌دانست چگونه خصيصه‌ ها و ويژگی های نسلی به نسل بعد منتقل می ‌شود. البته در همان سال ‌هايی كه داروين مشغول تاليف و انتشار كتاب های تاريخ ‌ساز خود بود. گريگوری مندل نيز روی قوانين وراثت كار می ‌كرد. كار مندل كه به خوبی مويد نظريه ‌های داروين بود، تا سال 1900 به كلی ناديده گرفته شد. تا آن زمان تئوری ‌های داروين، ديگر جای خود را در محافل علمی باز كرده و كاملا مورد پذيرش قرار گرفته بود. به اين ترتيب، برداشت كنونی ما از نظريه تكامل كه تركيبی از قوانين وراثت ژنتيكی و انتخاب اصلح می ‌باشد به مراتب كامل‌ تر از تئوری اوليه داروين است.

تأثير و نفوذ داروين در انديشه و تفكر انسانی بسيار گسترده و وسيع است. در زمينه علمی محض او در علم زيست ‌شناسی تغييری بنيادين ايجاد كرد. اصل انتخاب اصلح در واقع اصل گسترده و دامنه‌ داری است كه در تمام زمينه ‌های ديگر مانند انسان ‌شناسی، جامعه ‌شناسی علوم سياسی و اقتصادی كاربرد دارد و مورد استفاده قرار گرفته است .

تاثير تئوری های داروين بر انديشه و تفكر مذهبی نیز مهم تر از تاثير آن در زمينه‌ های علمی و جامعه‌ شناسی و نگرش ماترالیستی به جهان و وقایع پیرامون آن می ‌باشد. در زمان داروين و سال‌ ها پس از آن، مسيحيان معتقد بر اين باور بودند كه قبول نظريه داروين بر اعتقادات مذهبی ضربه می ‌زند و آن را سست می كند. اما به مروز مان آن را پذیرفتند و از خرافات مذهبی دور شدند. هر چند عوامل ديگری نيز در سست شدن بنيان ‌های اعتقاد مذهبی دخالت داشت. داروين خود نیز در ادمه تحقیقات علمی خود، فردی ملحد و بی ‌دين شده بود.

از ديدگاه غيرمذهبی تئوری داروين، تغيير عمده ‌ای در طرز تفكر بشر درباره دنيا به وجود آورد. از آن پس ديگر به نظر نمی ‌رسد كه انسان به عنوان يك مجموعه دائر مدار و مركز و كانون طبيعت و جهان باشد. اكنون ما بايد خود را گونه‌ ای مشابه انواع ديگر حيوانات بدانيم و اين احتمال را از نظر دور نداريم كه گونه‌ بشری نيز روزی ممكن است به كلی منقرض شود.

در نتيجه فعالیت های علمی داروين، اين نظريه هراكليتوس كه «هيچ چيز جز تغيير و دگرگونی دائمی و پايدار نيست» مقبوليت بيش تری يافت. واژه‌ های داروين مانند «تنازع بقا» و «بقای اصلح» اكنون در محاورات روزانه جای گرفته است. كاميابی تئوري تكامل در روشن كردن اصل و ريشه نژاد انسان اين نظريه را تقويت كرد كه علم می ‌تواند پاسخ گوی تمام مسائل طبيعی باشد. بنابراین، این داروين بود كه با آثار خود تغييرات بنيادين در زيست ‌شناسی و انسان ‌شناسی به وجود آورد و نظر امروزی ما را نسبت به مكان و جايگاه انسان در جهان تغيير داد و در جایگاه واقعی اش نشاند.

قرن نوزدهم را به دليل تاثيراتی كه نظريه تكامل زيستی داروين بر انديشه‌ ها نهاد، قرن داروين ناميده ‌اند. پيش از داروين، نظريات زيست‌ شناسی بر پايه ثبات انواع استوار بود كه با نظريات دينی و فلسفی عصر موجود، هم ‌خوانی تام داشت. تورات در سفر تكوين، آفرينش را دقيقا به همان صورت كه اكنون هست، آفريده خداوند می دانست و هرگونه تحولی را رد می ‌كرد (كتاب مقدس، سفر پيدايش). بر اساس فلسفه ارسطويی حاكم بر آن دوران، تحولات اجسام بر اساس نظريه كون و فساد يعنی آنی بود. لذا هرگونه قول به تغيير تدريجی در نهاد موجودات، كفرآميز و بلكه غيرعلمی تلقی می ‌شد (ارسطو، ترجمه خراسانی، 1377).

داروين در كتاب منشا انواع درباره انسان سخن نگفته بود، اما يك دهه بعد در كتابی به نام تبار انسان (1381) راجع به منشا انسان بسيار سخن گفت. در اين كتاب، داروين تمام اختلافات اساسی بين انسان و حيوانات را نفی می كند و تمام اوصاف جسمانی و روانی انسان را حالت تكامل يافته‌ ای از حيوانات ديگر نوعی نيست، بلكه رتبی و از مقوله شدت و ضعف است. مغز و هوش انسانی حالت كامل‌ تر از مغز ميمون است و انسان‌ های بدوی، حلقه واسط انسان و ميمون‌ های پيشرفته ‌اند. وجود مو در بدن انسان از اوصاف مشترك انسان و حيوان است و تمام اختلافات نظير روی دو پا ايستادن و چگونگی صورت و حركت دست و صفات روحی از قبيل تصور و تخيل و توهم و تجريد و تعميم در انسان‌ ها را در مورد ميمون‌ ها آزمايش و تاثيرات ناقصی از اين موارد در آن ها مشاهده كرد و حتی صفات ايثار و فداكاری، عاطفه،‌ نوع‌ دوستی را تحت قانون انتخاب طبيعی درآورد و نتيجه گرفت كه هيچ دليلی وجود ندارد انسان را از مجموعه موجودات طبيعی استثنا كنيم. (داروين، 1874) بدين سان وجود انسان، كه تا آن زمان، مقدس و آسمانی انگاشته می ‌شد به حوزه قوانين طبيعی تنزل كرد و با همان مقولاتی مورد ارزيابی قرار گرفت كه ساير جانداران ارزيابی می شدند. لذا هاكس لی انگليسی (1895-1825) از داروينيست ‌های معروف می ‌گفت: «بين انسان و عالی ‌ترين ميمون ‌ها تفاوت كم تری است تا بين عالی ‌ترين و پست ‌ترين ميمون ‌ها.» (هاكس لی، 1896)

با نظريه داروين، ديگر نه جهان برای ما بود و نه ما طبق تدبيری حكيمانه و قبلی و هماهنگ با جهان ساخته شده ‌ايم. در اين جهان موجودات گوناگون آمده ‌اند و رفته ‌اند، اما بسياری از آن ها خود را با جهان هماهنگ نديده و طرح و تدبيری هم در آن مشاهده نكرده ‌اند و سرانجام هم بر اساس قانون تنازع بقا از بين رفته ‌اند. از ميان آن همه موجودات چندتايی از جمله ما انسان‌ ها، به طور تصادفی با محيط انطباق پيدا كرده، باقی مانده ‌اند.

داروين بر اين باور است كه هر كاری كه بشر انجام می دهد جلوه ‌ای از انتخاب طبيعی است. بنابراين، انسان نيز آگاهانه از عملكرد ساير موجودات در طبيعت الگوبرداری می ‌كند؛ به عبارت روشن ‌تر، چون انسان نيز موجودی طبيعی است؛ الگوی رفتاری او همان الگوی موجودات طبيعی است. لذا ملاحظه كاری ‌های احساساتی نظير حمايت از ضعفا، بيماران و آسيب ديدگان در واقع مانع تراشی بر سر راه رقابت آزادانه قوی و ضعيف در طبيعت است و بازداشتن انسان ‌های قوی ‌تر از پيشرفت و ترقی و بار آوردن نتيجه بيش تر و بهتر، آداب و رسوم است. (داروين، 1874)

اغلب دانشمندان اتفاق نظر دارند که نخستین گونه های انسان بیش از 60 میلیون سال قبل در آفریقا زندگی می کردند. سال ها پیش، اما نه در زمان هایی آن چنان دور، گونه هیی مختلف از بشر در کنار اجداد ما در این کره خاکی زندگی می کردند. همه آن ها با هوش و مبتکر و شکارچیانی ماهر بودند. اما چرا تنها گونه ای از انسان که توانست به بقای خود در زمین ادامه دهد، گونه «هومو ساپینس» بود؟

اگرچه موضوع منشا انسان در کانون بحث های داغ و مفصلی قرار دارد، اما باید گفت که در یک مورد نقطه نظر مشترکی بین اغلب دانشمندان وجود دارد و آن اینکه تمام گونه های مختلف انسان که زمانی روی کره زمین زندگی می کرده اند، همگی از نسل موجوداتی میمون نما بوده اند که روی دو پا می ایستادند و بیش از 60 میلیون سال قبل در آفریقا زندگی می کردند.

موجودات زیادی از نسل این جانوران میمون نما پا به عرصه وجود گذاشتند، اما نخستین موجودی که ما به عنوان گونه ای از انسان می شناسیم، اولین بار حدود دو میلیون سال پیش در آفریقا پدیدار شد.

این موجودات دو پا که با نام علمی «هومو ارگاستر» شناخته می شوند، شکارچیانی ماهر و ابزار ساز بودند و آن طور که مطالعه استخوان های آنها نشان می دهد، به نظر می رسد که این گونه انسان، دونده ای ماهر بوده که می توانسته به سرعت یک دونده امروزی المپیک بدود.

به نظر می رسد که هومو ارگاستر در طی یک دوره خشک سالی طولانی که باعث از بین رفتن جنگل های گرم سیری و پدیدار شدن صحراهای وسیع شد، تکامل یافته است.

این گونه انسان اولیه نسبت به مقاوم بود و می توانست در آب و هوای بسیار گرم به حیات خود ادامه دهد. سطح بدنش هم کم مو بود و به همین دلیل می توانست عرق خود را به طور موثرتری دفع کند. در عین حال هومو ارگاستر می توانست در طول روز و هوای روشن که اغلب جانوران دیگر استراحت می کردند، به دنبال شکار برود.

علاوه بر این ها می دانیم که هومو ارگاستر قادر به طی مسافت هایی طولانی بود، چرا که مطالعات نشان می دهد که این گونه انسان گوشت خوار در آفریقا ساکن نماند و اولین گونه از انسانهای اولیه بود که این قاره را ترک کرد و قلمرو خود را به آسیا گسترش داد.

هومو ارگاستر بعدا در محیط مرطوب آسیایی تکامل یافت و نامی جدید به خود گرفت: «هومو ارکتوس»...

تحقیقات باستان شناسان حاکی ست که قلمرو زندگی هومو ارکتوس از ترکیه امروزی تا چین را در بر می گرفت، اما احتمالا جمعیت این گونه آن قدرها زیاد نبوده است.

پروفسور کریس سترینگر، از باستان شناسان موزه تاریخ طبیعی بریتانیا، در مورد این گونه انسان اولیه می گوید: «آن ها شکارچیانی متحرک بودند در گروه هایی کوچک که در رقابت برای تهیه غذا موفق بودند و از لحاظ بدنی و هیکل هم خیلی شبیه ما بودند.»

یافته های جدید حاکی ست که انسان های اولیه گونه هومو ساپینس هم آفریقا را حدود 120 هزار سال پیش ترک کردند.

اجداد ما در گروه هایی کوچک مهاجرت می کردند و احتمالا موج اولیه مهاجران بیش از صد نفر نبودند. بعد تدریجا دامنه این مهاجرت ها گسترش پیدا کرد و از سمت شرق تا هند و از شمال به داخل اروپا که آن زمان محل زندگی انسان نئاندرتال بود، توسعه یافت.

شواهد بدست آمده توسط باستانشناسان نشان می دهد که این موج مهاجرت هم زمان با یک تحول طبیعی عظیم رخ داد.

حدود 74 هزار سال پیش آتش فشان توبا در جنوب شرقی آسیا با انفجاری عظیم و خیره کننده شروع به فوران کرد. انفجاری که در طی 2 میلیون سال گذشته در کره زمین سابقه نداشته است.

بر اثر فوران این آتش فشان، آن قدر گوگرد وارد جو زمین شد که دمای کره زمین چندین درجه کاهش پیدا کرد و حجم سنگ مذابی که به بیرون فوران کرد، هم به اندازه ای بود که برای پوشاندن لایه ای 10 متری به روی منطقه ای به وسعت بریتانیا کافی بود.

این انفجار آتش فشانی مقادیر متنابهی خاکستر نیز تولید کرد که توسط باد در مناطق وسیعی از آسیا از جمله در بخش گسترده ای از شبه قاره هند پخش شد. بقایای این خاکسترها هنوز هم قابل یافت است.

حضور انسان هومو ارکتوس در آسیا که در این زمان در اوج خود بود، بعد تدریجا کم رنگ تر و کم رنگ تر شد، یا به دلیل انفجار آتش فشان توبا و یا به دلیل ورود انسان مدرن به این منطقه.

در طی 40 هزار سال بعد گونه هومو ارکتوس تدریجا از این منطقه بیرون شد. احتمالا عوامل مختلفی از جمله تغییرات آب و هوایی و عدم موفقیت آن ها در رقابت با انسان های مدرن برای تهیه غذا در تحقق این امر موثر بوده است...

جان شی، استاد دانشگاه استونی بروک در نیویورک و متخصص در زمینه انسان های عصر قدیم می گوید: «قسمتی از مغز هومو ارکتوس که وظیفه کنترل زبان و کلام را بر عهده دارد، چندان بزرگ نیست.»

او می افزاید: «یکی از مهم ترین خصوصیات انسان هوموساپینس توانایی آن در ترکیب استفاده از زبان و انتقال اندیشه و برنامه ریزی های پیچیده ای است که قسمت جلوی مغز وظیفه آن را بر عهده دارد.»

از جمله عواملی که به ساخت اسلحه و ابزار و گسترش سریع آن در میان انسان های هومو ساپینس کمک کرد، توانایی آن ها در ارتباط و تبادل اطلاعات با یکدیگر و هم چنین برنامه ریزی و حتی تجارت بود.

مطالعه فسیل های کشف شده نشان می دهد که هومو ارکتوس بیش از یک میلیون سال به ساخت یک تبر ابتدایی مشابه ادامه داد.

اما در عوض، اجداد ما سلاح های کوچک تر و پیشرفته تری مانند نیزه را ابداع کردند که به وضوح در شکار و جنگ به آن ها برتری می داد.

همین امتیازات به انسان های هومو ساپینس کمک کرد تا با آغاز عصر یخبندان و محدود شدن منابع غذایی، در رقابت بر نئاندرتال ها که گونه ای دیگر از انسان های اولیه بودند، چیره شوند و سرانجام نسل نئاندرتال ها حدود 30 هزار سال پیش منقرض شد.

پروفسور کریس سترینگر می گوید: «حتی صد هزار سال پیش هنوز گونه های مختلفی از انسان روی زمین زندگی می کردند و این واقعیت برای ما عجیب است. ما آخرین بازماندگان سیر تکاملی این انسان ها هستیم.»

انسان های هومو ارکتوس تا 30 هزار سال پیش در آسیا به زندگی خود ادامه دادند. اگرچه آن ها نهایتا نسل شان منقرض شد اما به نظر می رسد که بقایایی از نسل آن ها در جزیره فلورس در اندونزی تا مدت ها بعد به حیات خود ادامه دادند.

سرانجام این گونه انسان هم که به نام «هومو فلورسینسیس» یا «هابیتس» شناخته می شود، در حدود 12 هزار سال پیش منقرض شد و به این ترتیب، ما به آخرین بازماندگان نسل انسان روی کره زمین تبدیل شدیم.

دکتر جان شی می گوید: «اختلاف و فاصله ای که بین ما و نزدیک ترین خویشاوندان مان یعنی گوریل ها، شامپانزه ها، و بونوبوها (شامپانزه کوتوله) وجود دارد، بسیار زیاد است.»

به گفته دکتر شی، اگر سایر گونه های انسان هم هنوز در زمین زندگی می کردند، این فاصله و اختلاف کم تر محسوس می بود و در عوض یک جهش ناگهانی، پله های تکامل را می توانستیم ببینیم.

او می گوید در چنین صورتی «هنوز ما خود را خاص و متفاوت تلقی می کردیم اما شاید نه این قدر خاص و متفاوت. پس عیب ندارد کمی متواضع تر باشیم.» (منبع: بی بی سی فارسی)

 

در قرآن، حدود 1322 آیه وجود دارد كه به موضوعات مختلف اشاره دارد و اغلب آن ها، با نظریه ‌های علمی ناسازگار و در تضاد کامل هستند. برای مثال، در قرآن از هفت آسمان و در علم یك آسمان مطرح است و بررسی های اثبت شده علمی، هفت آسمان را صریحا نفی می‌كند. همان طور كه نظریه تكامل داروین، به صورت اثباتی آیات آفرینش آدم و حوا را رد می کند.

باین ترتیب، امروز حتی بسیاری از بچه‌ مدرسه ‌ای ها هم می ‌آموزند كه چگونه گاليله مجبور به زانو زدن شد تا عقيده اش را مبنی بر اين كه زمين است كه به گرد خورشيد می ‌گردد عوض كند، در حالی كه عكس نظريه‌ او، يعنی آن چه گاليله به اعتراف كردنش مجبور شده بود، درست بود. يا اين كه در ١٨٥٩ هنگامی كه چارلز داروين كتابش را در باره‌ منشا انواع منتشر كرد و اثبات نمود كه تمامی سازواره ‌های زنده به انضمام انسان‌ ها نتيجه‌ فرآيند بسيار طولانی و آهسته‌ تكامل هستند، چگونه كليسا برای بار ديگر، مخالفت سرسختانه‌ ای را با وی آغاز نمود. امروز به ويژه در ایران، بسياری از مسلمانان نیز به این نتیجه رسیده اند که دین و مذهب، خدا، پیامبر، قرآن، امامان و امام غایب و غیره چگونه در خدمت یک حکومت جانی و تروریست و غارت گر قرار گرفته است.

به این ترتیب، امروز در اثر پیشرفت های علمی و دیگر دستاوردهای بشری، زیر پای باورهای مذهبی، بسیار سست تر از گذشته شده است. اما حاکمان کشورهای مختلفی چون عربستان و ایران، از ابزار مذهب در جهت سرکوب آزادی های فردی و جمعی به ویژه سرکوب سیستماتیک زنان بهره برداری سیاسی می کنند.

 

جمعه سی و یکم تیر 1390 - بیست و دوم یولی 2011

 

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 «مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش دوازدهم)

              بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

جایگاه زن در اسلام

اگر در اثر مبارزه زنان و مردان مزدبگیر و آزادی خواه و برابری طلب، به ویژه انقلابات در کشورهای غربی و هم چنین در اروپای شرقی، تا حدودی دخالت کلیساها در زندگی بشر، به ویژه زنان محدودتر شده است. اما در کشورهایی که قوانین حکومتی آن متاثر از قوانین مذهبی است زنان را در جهنم سوزانی، یک زندگی پر درد و رنج، سوز و ساز را سپری می کنند.

ادیان الهی، به ویژه دین محمد پیامبر مسلمانان و کتاب آسمانی او، به عنوان آخرین دین و آخرین کتاب «مقدس آسمانی» است که بیش از همه به نابرابری زن، حتی سرکوب سیستماتیک آن نیز تاکید کرده و قوانین بسیار غیرانسانی و مشمئزکننده ای علیه زنان دارد. بعلاوه در رساله های روحانیون، تبعیضات و نابرابری های زیادی نیز به قوانین اسلامی زن ستیز اضافه شده است.

بعلاوه مهم تر از همه هیچ کدام از ادیان، زن را به عنوان انسان مستقل به رسمیت نشناخته اند و او در کنار مرد شخصیت پیدا می کنند. در اسلام، شهادت زن در دادگاه پذیرفته نمی شود و یا اگر هم پذیرفته شود شهادت دو زن، برابر شهادت یک مرد محسوب می‌ شود.

اسلام، هم چنین تاکید می کند اين تفاوت ‏ها به لحاظ خلقتى كه زن و  مرد دارند، تنظيم شده است بنابراین، تشريع احكام مطابق با تكوين و آفرينش آن دو، بر منبای تبعیض و نابرابری است.

ديه در اسلام نیز یک مساله غیرانسانی است. در این جا نیز ديه زن، نصف ديه مرد است. بنابراین، حكم ديه در اسلام با توجه به تفاوت  بين زن و مرد تدوين شده است.

در اسلام، وظائف مرد به گونه‏ اى جدا از وظائف زن مطرح گردیده و باعث شده است كه  ارزش اجتماعى و وجودى او بيش تر از ارزش اجتماعى و وجودى زن باشد. چرا که در اسلام، مرد  انسان كاملى است و زن انسان کامل نیست و برای این که مرد از نتهایی در بیاید از دنده چپ آدم ساخته شده است. به عبارت در اسلام، كمال مرد به  مرد بودن اوست و كمال زن به زن بودن او. بنابراين، از جهات معنوى و توانايى  رسيدن به كمالات اخلاقى با همدیگر تفاوت دارند.

ديه، بهاى ارزش اقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد،  ديه او بيش تر است، به جهت توانايى ‏ها و وظائفی كه «خداوند قادر و متعال و عادل؟» بر عهده او گذاشته است. اگر مقتول زن باشد، ديه او كم تر است به جهت ارزش وجودى  او؟! از طرف ديگر، دو برابر بودن ديه مرد به اين معنا است كه مرد رییس تمام افراد  خانواده است.

چرا باید زن ارث کم تری ببرد و دیه کم تری بگیرد حتی توسط امامان به عناوین مختلف توجیه شده است. برای مثال، امام رضا، در پاسخ به اين سئوال چنین جواب داده است: «زن وقتی كه شوهر  كرد، مالي به عنوان مهر می گيرد و هزينه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد بايد نفقه  و ساير مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چيزی نيست، از اين جهت حق مرد بيش تر  است». ) حر عاملی، وسائل الشيعه، ج17، ص  437)

امام صادق نیز گفته است: «علتش اين است كه اسلام سربازی را بر زن  واجب نكرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی كه خويشاوندان  مجرم بايد ديه بپردازند، زن از پرداخت ديه و شركت با ديگران معاف است». ) علامه طباطبايی، الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص  360)

هم چنین از خداوند تا پیامبران و امامان، همگی مرد هستند و هیچ زنی در میان آن ها وجود ندارد. از این رو، به جرات می توان گفت که همه ادیان بلااستثنا مردسالاری و گرایشات زن ستیز را همواره در تاریخ تبلیغ و ترویج و بازتولید کرده اند.

همه این قوانین ضدزن و به ویژه ضدآزادی و برابری زن با مرد، نه تنها از سوی کلیساها، مساجد و صومعه سراها و غیره نسل به نسل انتقال یافته اند، بلکه سیستم سرمایه داری نیز به دلیل این که بین زن و مرد تفرقه بیاندازد و به خصوص زنان را هر چه بیش تر استثمار کند خود را با قوانین مذهبی منطبق کرده است تا سرمایه داران و کارفرمایان سود بیش تری به جیب بزنند. با وجود این که وضعیت زنان در اروپای غربی و شرقی در اثر مبارزات خود و طبقه کارگر و جنبش های برابری طلب و عدالت جو نسبت به قاره های دیگر جهان بهتر است اما در همین غرب نیز زنان مورد ستم و تبعیض قرار می گیرند. برای مثال، در کشورهای هم چون سوئد، حقوق زنان در یک شغل برابر از همکاران مرد آن ها کم تر است.

مباحث قابل توجهی در مورد جایگاه حقوقی زنان در اسلام شده است اما به طور کلی در ایدئولوژی اسلامی، زن فرودست و بی حقوق است. در اسلام به زنان، حق دخالت در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تا جایی داده می شود که همانند مردان مسلمان فکر کنند و یا به عنوان سیاهی لشکر سیاسی حاکمان و گروه های سیاسی مذهبی ظاهر شوند. اما چنین دخالتی نیز مشروط به «حفظ حجاب، عفاف و پاکدامنی، خانه داری، شوهرداری» و... است.

اسلام، از طرفی با حضور بی قید و شرط زنان در تمام امور و از بین رفتن «حریم های جنسیتی و اخلاقی» مخالفت کرده و از طرف دیگر، فعالیت های ضروری اجتماعی آن ها را با «حفظ عفت» و «حجاب اسلامی»، مجاز شمرده است. یعنی قوانین اسلامی و حتی آیه ها و سوره های قرآن و غیره طوری تنظیم شده اند که همیشه راه را برای سرکوب سیستماتیک زنان و خانه نشین کردن آن ها باز می گذارد. بنابراین، می توان گفت اسلام علاوه بر خرافی بودنش، پایه های قوی فاشیستی و تبه نیز کاری دارد.

در اسلام، زن بناید به عنوان انسان مستقل ظاهر شود. او، باید بدون چون چرا مطیع مردان خانواده، به ویژه پدر و شوهر و حتی برادر باشد. در قرآن، خدا پس از این که یک سری صفات زشت و زننده به زنان نسبت می دهد به محمد (یعنی خود محمد به نام موجود شناخته نشده ای به نام خدا)، چنین توصیه می کند: «یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا ولایسرقن ولایزنین ولایقتلن اولادهن ولایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن وارجلهن ولا یعصینک فی معروف فبایعهن»؛ «ای پیامبر! هنگامی که زنان مومن برای بیعت، نزد تو آیند که دیگر هرگز شرک به خدا نیاورند و سرقت و زناکاری نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و افترا و بهتان میان دست و پای خود نبندند و با تو در هیچ امر معروفی (که به آن ها کنی) مخالفت نکنند، با آنان بیعت کن.»

در بهترین حالت در متون اسلامی نقل شده است که در زمان محمد زنان، از جمله «حضرت فاطمه علیها السلام در تشییع جنازه بعضی از مسلمانان شرکت می کردند و آن حضرت هم آنان را از این کار منع نمی کردند.» (وسایل الشیعة، شیخ حر عاملی، آل البیت، ج 2، ص 51.)  به بیان دیگر، یعنی اگر زنی حتی عزیزترین کس خود را نیز از دست داده باشد اگر شوهرش راضی نباشد او حق ندارد در مراسم خاک سپاری آن عزیز خود شرکت نماید؟!

           

ازدواج مقدس و تجرد پلید

اسلام، ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرده است. محمد پیغمبر مسلمانان، گفته است: من به سه چیز علاقه دارم. بوی خوش، زن، نماز. براین اساس، محمد زنان متعدد گرفت. علاوه بر این ها نیروهای محمد در جنگ ها زنان و کودکان را نیز اسارت می گرفتند و به عنوان غنائم جنگی بین خود تقسیم می کردند. از جمله محمد، در این جنگ ها نیز زنان متعددی را به اسارت بردگی و بندگی خود درآورد.

قرآن، مخصوصا این مطلب را تذکر می دهد که وجود زن برای مرد خیر است، مایه سکونت و آرامش دل اوست؟

 

زنان شایسته در صدر اسلام

برخی مفسرین اسلامی، زنان شایسته مدنظر اسلام را چنین توصیف کرده اند: زن شایسته، زنى است که اصالت، نجابت، حیا، عفت، ایمان و شرافت و مدیریت را با هم جمع کرده و در صرف مال شوهر بخیل باشد. در مقابل، زن سخاوت مند، ثروت مرد را بر باد مى دهد، چنان چه زن متهور و بى باک نیز گرفتارى به بار مى آورد. ترسو بودن زن یک صفت پسندیده است.

خدیجه، یکی از زنان تاجر، اولین زن و اولین کسی بود که به اسلام و به رسالت محمد جواب مثبت داد. از این رو، بنا به گفته محمد، خدیجه بهترین زن در دنیا و آخرت است. البته بعد از آسیه دختر زن فرعون و مریم العذرا مادر عیسی.

در حقیقت محمد، قبل از آشنایی با خدیجه هیچ کاره بود و کسی او را تحویل نمی گرفت. از این رو، او با ثروت خدیجه به قدرت رسید. خدیجه، زنی ثروتمند بود که تمام دارایی خود را در راه سیاست های محمد خرج کرد به طوری که در آن دوره، زبان زد خاص و عام بود. خدیجه، زن تاجری و ثروت مندی بود که ثروت خود را از راه تجارت کسب کرده بود. او، نخست محمد را به عنوان کسی که نگهبان کاروان های تجاری او به شام باشد، به کار گرفت. اما سپس با او ازدواج کرد و از جمله سرمایه خود را در راه سیاست های محمد، به کار انداخت.

محمد، همراه قافله برای تجارت با دارایی خدیجه به شام و یمن مسافرت کرد. او، همراه با غلام خدیجه که میسره نام داشت بعد از برگشت از مسافرت محمد با مال فراوان، غلام خديجه يعنی ميسره از آن چه در سفر از محمد دیده بود برای خدیجه تعریف کرد و گفت آن چه برایم شگفت آور بود این بود که وقتی محمد حرکت می کرد بالای سرش ابری سایه افکنده بود و هر جا می رفت آن ابر با او بود تا از حرارت و گرمی آفتاب در امان باشد و برای خدیجه تعریف کرد قصه شتری که مریض شد و از شدت مرض نمی توانست راه برود و محمد دست بر سر و کمرش کشید و شفا یافت؟! از این رو، بعد از آمدن محمد از سفر تجارت، خدیجه به ایشان پیشنهاد ازدواج داد. محمد در آن زمان، بيست و پنج  سال و خديجه  چهل ساله بودند و سرانجام آن ها ازدواج کردند.

«در میان زنان مهاجر به مدینه فاطمه بنت اسد، مادر امیرمؤمنان علیه السلام نیز بود. طبق فرمایش امام صادق علیه السلام، وی اولین زنی بود که به سوی پیامبر پیاده از مکه به مدینه هجرت نمود.» (بحارالانوار، ج 20، ص 245 - 244) «در این هجرت، زینب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله (مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 71) و فاطمه زهرا صلی الله علیه و آله (همسر امیرمومنان) دختر دیگر آن حضرت نیز از جمله مهاجران فی سبیل الله به حساب می آیند.»

اما در اسلام زن نمی تواند رهبر باشد. از محمد پیامبر مسلمانان، نقل شده که: «لن یفلح قوم ولوا امرهم امراة؛ هرگز گروهی که امارت آن ها را زنی به عهده داشته باشد به رستگاری نخواهند رسید.» زنان نباید به امر قضاوت و فرمانروایی بپردازند. امام محمد باقر نیز گفته است: «و لا تولی المراة القضاء و لا تولی الامارة»؛ (سید محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، نشر دادگستر، تهران، چ سوم، 1379، ج 2، ص )

امام صادق، گفته است: هنگامی که پسر سیزده ساله شد، خوبی ها و بدی های او نوشته می شود و بر بدی ها کیفر می شود. زمانی که دختر نه ساله شد همان حکم را دارد؛ زیرا در نه سالگی حیض می شود. (شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 9، ص 184، دارالتعارف، بیروت)

در حکومت اسلامی ایران؛ علاوه بر این که رهبر باید مرد باشد حتی طبق اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرط مرد بودن را برای رییس جمهور بیان می کند. در بخشی از اصل یکصد و پانزدهم آمده است: رییس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی انتخاب گردد.

در اسلام، زن نمی تواند قاضی باشد. هر چند طبق قانون اصلاح تبصره، 5 قانون الحاق پنج تبصره به قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری مصوب 1363، که در سال 1374 به تصویب رسید، زنان می توانند با دارا بودن پایه قضایی، پست های مشاوره و قاضی تحقیق را دارا باشند ولی این به معنای داشتن حق انشاء رای نیست.

 

حجاب و پيشينه آن در اسلام

در قرآن، بیش از ده آیه در مورد حجاب و نگاه به «نامحرم» وجود دارد. یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است : ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.

در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است .  حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است.

مطهرى، نتيجه تحقيقات لغوى خود درباره حجاب را چنين نوشته است:

كلمه حجاب هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب، بيش تر استعمالش به معنى پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد كه پرده وسيله پوشش است و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نيست؛ آن پوشش حجاب ناميده مى شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد. (معرفت، محمدهادى، التمهيد فى علوم القران، قم، مطبعه مهر، 1396)

اين واژه در قرآن و حديث نيز با عنايت به همين معناى لغوى به كار رفته و معناى خاصى پيدا نكرده است. (طبرى، محمد، جامع البيان فى تاويل القرآن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420 ق)

مطهرى، می نویسد، در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مى كند: «حتى توارت بالحجاب» يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد. تعبير حجاب با همين معنا در آيه 51 سوره شورى و نيز در آيه 53 سوره احزاب به كار برده شده است... در دستورى كه اميرالمومنين (عليه السلام) به مالك اشتر نوشته است مى فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك» يعنى در ميان مردم باش كم تر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده. (عاملى، جعفرمرتضى، حديث الافك، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1400 ق)

مطهرى، ادامه می دهد: استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتا جديدى است. در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنى پوشش است به كار مى رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة (سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور، بيروت، دار الفكر، 1403 ق) و چه در كتاب النكاح (ابوزيد، نصرحامد، دوائر الخوف، بيروت، المركز الثقافى العربى، چاپ سوم، 2004 م) كه متعرض اين مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار مى برديم، زيرا چنان كه گفتيم معنى شايع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خود نمايى نپردازد. آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است... در آيات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آياتى كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس هاى زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آيه اى كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام. (اردبيلى، احمد، زبدة البيان، قم، انتشارات مومنين، 1421 م)

در جامعه اعراب قبل از اسلام، زنان از آزادی های بیش تری ار جمله در تعیین پوشش خود برخوردار بودند. اما محمد با کشف خدا و قرآن و اسلام، جنگ های خونینی را آغاز کرد و باورهای خود را با جنگ و کشتار و غارت به مردم آن دوره شبه جزیره عربستان تحمیل کرد. جانشیان محمد، قرآن را پس از مرگ او نوشته اند که عمدتا شامل فتواها و دستورات محمد و نقل قول هایی و برنامه ها و طرح های حکومت او است و هم چنین جانشینان محمد، به نقاط دیگر جهان، از جمله ایران لشکرشی کردند و به زور شمشیر و با قتل و چپاول، دین خود را گسترش دادند و حجاب اسلامی را نیز بر زنان تحمیل نمودند.

شواهد متعددى حاكى از اين نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان براى حضور در اجتماع، اجبارای به رعایت پوشش مشخص نداشتند. اما از هنگامی که آیه هایی در رابطه با زنان محمد نازل شد زنان شبه جزیره عربستان نیز تحت فشار قرار گرفتند تا اوامر محمد و حکومت او را رعایت کنند. «اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان (ديگر) نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد. و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينت هاى خود را آشكار مكنيد.» (كاشانى، فيض، الصافى، تهران، مكتبه الصدر، 1416 ق)

«خداوند متعال»، در آیه موسوم به آیه حجاب، مومنان را مکلف ساخته است که با زنان پیامبر از پشت پرده و مانع سخن بگویند. در این بخش از آیه آمده است: «رعایت این مساله برای پاک ماندن دل های شما و زنان مناسب تر است.» امام صادق گفته است: هنگامی که پسر سیزده ساله شد، خوبی ها و بدی های او نوشته می شود و بر بدی ها کیفر می شود . زمانی که دختر نه ساله شد همان حکم را دارد؛ زیرا در نه سالگی حیض می شود. (شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 9، ص 184، دارالتعارف، بیروت)

و در آیه دیگری معروف به آیه «خمار» می خوانیم: «زنان روسری خود را پشت سر نینداخته، گردن و بالای سینه خود را بپوشانند.» (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، دار تحقیق، موسسه آل البیت، ج 2، ص 104)

در ادامه این آیه، قرآن به زنان هشدار می دهد که محکم بر زمین راه نروند تا صدای زیورهای مخفی آنان به گوش نرسد. به راستی چگونه خواهد بود که رساندن صدای زینت به گوش نامحرمان حرام باشد و عیان ساختن آن ها و نمایش بدن هایشان حرام نباشد؟ (وسائل الشیعه، ج 18، ص 411 و ج 19، ص 367/شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 221، دارالتعارف، بیروت)

در آیه دیگری که به آیه «جلباب» معروف است، فلسفه حجاب را امنیت اجتماعی زنان بر شمرده، می نویسد: رعایت این دستور اسلامی برای این که به ایمان و پاکدامنی شناخته شوند و مورد اذیت واقع نشوند مناسب تر است. (وسائل الشیعه، ج 1، ص 43 و ج 28، ص 20/فروع کافی، ج 7، ص 198) بنابراین، حجاب سنبل اسارت و نمود مذهبی است که برای اولین بار توسط حکومت محمد و برنامه سیاسی و اجتماعی آن یعنی قرآن، به جوامع دیگر تحمیل شده است.

در آیه 60 سوره «نور»، برخی از سخت گیری ها از زنان مسن، که دیگر مورد رغبت و تمایل جنسی مردان نبوده و امیدی برای ازدواج ندارند، برداشته شده به آنان اجازه داده شده است که به شرط آن که خود را به زیور آلات نیاراسته و آرایش نکرده باشند، لباس خود فروگذارند، در حالی که اگر همانان نیز به عفت و پاکدامنی بگروند برایشان بهتر خواهد بود. (ر. ک: زین الدین، الجبعی العاملی، مسالک الافهام، ج 1، ص 391/شرح لمعه، ج 5، ص 228/جواهرالکلام، ج 30، ص 28، به نقل از پایان نامه کارشناسی ارشد، بررسی حقوقی الحاق جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، زمستان 1379، ص 91) این آیه به خوبی دلالت دارد که بر زنان غیر یائسه جایز نیست لباس خود را فرو گذارند و بدن و زیور آلات خود را به نامحرمان نمایش دهند. این نگرش به زن مسن نیز یکی از نگرش های تحقیرآمیز و غیرانسانی است.

فلسفه حجاب در اسلام، به عنوان یکی از عوامل موثر در «حفظ کیان خانواده» است و به دلیل آن که «خانواده هسته مرکزی اجتماع» معرفی می شود که در واقع، تاثیر این عامل بر زن بسیار منفی است. در تفکر اسلامی، حجاب زن، سپری در مقابل «تحریک مردان بیگانه» مطرح می گردد و جایی برای «ارضای» آن در درون خانه و برای «همسر» نمی ماند. از سوی دیگر، زنی که تمام دل مشغولی او خارج از خانه است، در رابطه با فرزندان نیز عنصر موفقی نخواهد بود؟!

قرآن، هم چنین در مورد تحمیل حجاب به زنان، توجیهات مختلفی آورده است: اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند (به احتياط) نزديك تر است و خدا آمرزنده مهربان است.»

همين نكته، در آيات سوره نور نيز مورد بحث قرار گرفته است. آيه 30 سوره نور اشاره اى به مساله پوشش زنان قبل از دستور حجاب دارد: «كان النسا يتقنعن خلف آذانهن؛ زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش هاى خود مى انداختند.» بنابراين، «گلو و بنا گوش» آن ها هويدا بود. تاريخ پژوهان نيز اين نكته را كه «زنان جزيرة العرب از حجاب مناسبى برخوردار نبودند»، تاييد مى كنند.

مساله حجاب در دو سوره از سوره هاى دیگر قرآن نیز، مطرح شده است. ابتدا اين نكته به طور اجمال در سوره احزاب آيه 59 مطرح شده، و سپس با تفصيل بيش تر در سوره نور آمده است: و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را (از هر نامحرمى) فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آن چه طبعا از آن پيداست، و بايد روسرى خود را بر گردن خويش (فرو) اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان (هم كيش) خود يا كنيزانشان يا خدمت كاران مرد كه (از زن) بى نيازند يا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهاى خود را (به گونه اى به زمين) نكوبند تا آن چه از زينت شان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان! همگى (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد. و بر زنان از كار افتاده اى كه (ديگر) اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند (به شرطى كه) زينتى را آشكار نكنند، و عفت ورزيدن براى آن ها بهتر است و خدا شنواى داناست. كلينى، از سعد اسكاف نقل مى كند كه امام باقر، گفت: «جوانى از جماعت انصار در شهر مدينه با زنى روبرو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش هاى خود مى انداختند (در نتيجه، بنا گوش و گردن ايشان هويدا بود.) وقتى زن از كنار وى گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان كه راه مى رفت وى را نظاره مى كرد و وارد كوچه اى شد و در حالى كه به پشت سر خود نگاه مى كرد به راه خود ادامه داد كه صورتش به استخوان يا تكه شيشه اى كه از ديوار بيرون زده بود برخورد كرد و شكست. وقتى آن زن از نظرش محو شد نگاه كرد و ديد كه بدن و لباسش خونين شد. (به خود آمد) و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا مى رسم و او را از اين مساله خبر دار مى كنم. پس خدمت رسول خدا شرفياب شد. پيامبر از حال وى جويا شد و او جريان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إنّ الله خبيرٌ بما يصنعون.» (كلينى، محمد، كافى، چاپ سوم: تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1388 ق)

مسلمانان بعد از «نزول اين آيات»، رويه متفاوتى را پيش گرفتند و زنان با پوشش هاى متفاوتى در اجتماع حاضر مى شدند. مثلا طبرى (244ـ310 ق) در تفسير خود آورده است: رحمت خدا بر زنان مهاجر پيشگام باد كه هنگامى كه خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخيم ترين پوشش هاى پشمين خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.

سيوطى (849ـ911 ق) نيز از ام سلمه نقل مى كند كه بعد از نزول آيه «يدنين عليهن من جلابيبهن» زنان انصار از منازل شان با پوشش هاى مشكى خارج مى شدند به گونه اى كه به نظر مى رسيد بر سر ايشان كلاغى نشسته است. به گفته سيوطى، اين گزارش ذيل آيه «وليضربن بخمرهن» از سوره نور نيز در جوامع روايى متعددى نقل شده است. (مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1420 ق)

در كلام ديگرى آمده است كه نزد عايشه از برترى زنان قريش سخن به ميان آمد. او گفت زنان قريش صاحبان فضيلت اند اما به خدا قسم من در پاى بندى به كتاب خدا و ايمان به قرآن كسى را برتر از زنان انصار نديدم. وقتى آيه «وليضربنّ بخمرهنّ على جيوبهنّ» نازل شد و مردان اين آيه را در خانه ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر يك از آن زنان با لباس خود، سر و كناره هاى صورتش را مى پوشاند. آنان وقتى صبح پشت سر رسول خدا به نماز ايستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه اى كه خيال مى كردى بر سر آن ها كلاغ نشسته است. (حلى، حسن بن يوسف، مختلف الشيعه، قم، موسسة النشر الاسلامى، 1412 ق)

بدون شك، حجاب زن، يكی از ضروريات دين اسلام است. قرآن، حکم کرده است: «و به بانوان با ايمان بگو چشم‏ های خود را فروپوشند و عورت‏ های خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينت ‏های خود را، جز آن مقداری كه ظاهر است، آشكار نسازند و روسری ‏های خود را بر سينه خود افكنند و زينت ‏های خود را آشكار نسازند؛ مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، پسر خواهرانشان، زنان هم‏ كيششان، كنيزانشان و مردان سفيهی كه تمايلی به زنان ندارند و كودكانی كه از امور جنسی بی اطلاعند و پاهای خود را بر زمين نكوبند تا زينت ‏های پنهانشان آشكار شود و همگی به سوی خداوند توبه كنيد ای مومنان؛ باشد كه رستگار شويد.» «سوره نور 24، آيه 31)

پس معلوم شد كه حجاب اسلامی هم چون حجاب مورد توصيه پاپ‏ ها، به معنای حبس زن در خانه يا پرده‏ نشينی و دوری از شركت در مسايل اجتماعی است که در قالب این که زن در معاشرت خود با مردان بيگانه، موی سر و اندام خويش را بپوشاند و به جلوه ‏گری و خودنمايی نپردازد تا در جامعه، غريزه آتشين جنسی تحريك نگردد...؟!

در رواياتى از سوى محمد پیامبر مسلمانان محدوده حجاب بيان شده است. به عنوان مثال، در روايتى آمده است كه نمايان ساختن تمام بدن براى زوج رواست و سر و گردن را مى توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نامحرم بايد از چهار پوشش استفاده كرد: پيراهن (درع)، روسرى (خمار)، پوششى وسيع تر از روسرى كه بر روى سينه مى افتد31 (جلباب) و چادر (ازار). (كاشانى، فيض، الوافى، اصفهان، مكتبه امير المومنين (عليه السلام)، 1406 ق)

شيخ صدوق، به سند خود از امام صادق و پدران خود، از محمد نقل مى كنند كه او گفته است: «روا نيست زنى كه به دوران عادت ماهانه بلوغ رسيده موى جلوى سر و گيسوان خود را آشكار كند.» (حرعاملى، محمد، وسائل الشيعه، قم، آل البيت (عليهم السلام)، 1414 ق)

اين روايات درست و یا غلط، روى هم رفته حاكى از اين موضوع است كه حجاب با اسلام محمد به زنان تحمیل شده است و قبل از آن چنین اجباری وجود نداشته است.

به این ترتیب، حكم حجاب به طور واضح در سال هشتم هجرى «نازل» شد و اين زمانى بود كه هنوز اسلام از جزيرة العرب پاى بيرون نگذاشته بود و به دنبال آن، زنان عرب مجبور به رعایت آن شده بودند. در دو سال باقی مانده از عمر محمد، مساله رعایت حجاب اسلامی شدیدتر شد و دلیل آن هم وجود زنان متععد محمد بود. از محمد گزارش هايى موجود است كه او، با كسانى كه هنوز خود را با وضعيت جديد تطبيق نداده بودند، برخوردهای شدید و خشونت باری داشت.

 

نظر خمینی درباره حجاب

حجاب، یک پوشش معمولی نیست، بلکه سنبل حقارت زن است. از این رو، اسلام همواره به رعایت حجاب تاکید دارد. خمینی، در پاسخ سئوالى در اين باره گفته است: 

حجاب به معناى متداول ميان ما كه اسمش حجاب اسلامى است ‏با آزادى مخالفتى  ندارد. اسلام با آن چه خلاف عفت است مخالفت دارد و ما آنان را دعوت مى ‏كنيم كه به  حجاب اسلامى ‏رو آورند... زنان شجاع ما ديگر از بلاهايى كه غرب به عنوان تمدن به  سرشان آورده است ‏به‏ ستوه آمده ‏اند و به اسلام پناهنده شده‏ اند. ) ر.ك، تبيان، دفتر هفتم، ص 95)

در وزارتخانه‏ هاى اسلامى نبايد زن‏ هاى لخت‏ بيايند، زن‏ ها بروند اما با حجاب باشند مانعى‏ ندارد بروند اما كار بكنند لكن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى  باشند. ) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 96)

در يكى از سئوالاتى كه از خمینی شده، این است که حجاب عامل  انزواست. در اين سئوال آمده است:

اين چادر، آيا صحيح است كه اين زن‏ ها خود را در زير چادر مخفى كنند؟ اين زن ‏ها  در انقلاب شركت كردند، كشته دادند، زندان رفتند، مبارزه كردند. اين چادر هم يك رسم  از قديم ‏است، حالا ديگر دنيا هم عوض شده، حالا اين صحيح است كه مثلا اين ها خودشان  را مخفى كنند؟

خمینی، در پاسخ مى گوید: اولا اين كه اين يك اختيارى است ‏براى آن ‏ها، خودشان اختيار كردند. شما چه حقى  داريد كه‏ اختيار را از دست شان بگيريد؟ ما اعلام مى ‏كنيم به زن ‏ها كه هر كس چادر  مى ‏خواهد هر كس ‏پوشش اسلامى مى‏ خواهد، بيايد بيرون، از سى و پنج ميليون جمعيت ما،  سى و سه ميليونش ‏بيرون مى ‏آيد. شما چه حقى داريد كه جلو اين ها را بگيريد؟ اين چه  ديكتاتورى است كه شما نسبت ‏به زن ‏ها داريد؟ و ثانيا اين كه ما يك پوشش خاصى را نمى ‏گوييم، براى حدود زن ‏هايى كه ‏به سن و سال شما رسيده‏ اند هيچ چيزى نيست، ما  زن‏ هاى جوانى كه وقتى ايشان آرايش مى‏ كنند و  مى ‏آيند يك فوج را دنبال خودشان  مى‏ كشند، اين ها را داريم جلوشان را مى گيريم، شما هم دل تان ‏نسوزد. (ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 96)

البته بايد توجه داشته باشيد كه حجابى كه اسلام قرار داده است، براى حفظ آن ارزش‏ هاى ‏ماست. هر چه را كه دستور فرموده است، چه براى زن و چه براى مرد، براى اين  است كه آن ‏ارزش‏ هاى واقعى كه اين ها دارند و ممكن است‏ به واسطه وسوسه‏ هاى شيطانى يا  دست ‏هاى فاسد استعمار و عمال استعمار پايمال مى‏ شدند اين ها، اين ارزش ‏ها زنده بشود. (ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 97)

 

جرم عدم رعایت حجاب در قانون اساسی حکومت اسلامی

مجلس شورای اسلامی ایران در سال ۱۳۶۳ قانون مجازات اسلامی را به تصویب رساند. به موجب این قانون هرکس در معابر عمومی حجاب را رعایت نکند، به ۷۲ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

در حالی قانون مجازات اسلامی به تصویب رسید که از سال ۱۳۵۹، یعنی چهار سال پیش از تصویب قانون حجاب  در مجلس، به دستور امام خمینی از ورود زنان بدون حجاب به ادارات دولتی جلوگیری می ‌شد.

به گواه اسناد و مدارک و مقالات منتشرشده در روزنامه ‌های سال ۱۳۵۷ اولین جرقه‌ های قانونی شدن حجاب در اسفند سال ۱۳۵۷ یعنی کم تر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب زده ‌شد. 16  اسفند، روزنامه کیهان با این تیتر منتشر شد: «زنان باید با حجاب به ادارات بروند.»

در صفحه اول این روزنامه، به نقل از خمینی نوشته‌ شده‌ بود: «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه ‌ها زن ‌ها بروند اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.» (کیهان ۱۶ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۵ صفحه ۱)

 «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دو ماه یا از 50 هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

بد حجابی هم از نظر آموزه های اسلامی و هم از نظر قوانین موضوعه و قانون مجازات اسلامی، به عنوان گناه و یک جرم اجتماعی است که برای مرتکبین آن مجازات مشخص شده است. از زاویه قانون مجازات اسلامی:

الف) رکن قانونی:

 (تبصره 1 ماده 638 قانون مجازات اسلامی تشکیل دهنده جرم عدم رعایت حجاب شرعی است. به موجب این ماده: «هرکس علنا در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از 10 روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم می گردد و در صورتیکه مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد ولی عفت عمومی را جریحه دار می نماید، فقط به حبس از 10 روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد.»

تبصره ـ «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دو ماه یا از 50 هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

اولین قانونی که در خصوص پوشش زنان به تصویب رسید، ماده 102 قانون تعزیرات بود که در حال حاضر به صورت تبصره ای به ماده 638 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 الحاق شده است.

ماده 102: زنانی را که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر می شوند، مستوجب تعزیر تا 74 ضربه شلاق دانسته بود. این ماده قانون صرفا زنان (اعم از ایرانی و خارجی، مسلمان و غیر مسلمان) را مکلف به رعایت حجاب شرعی در انظار عمومی و معابر نموده است و اگر چه کیفیت حجاب شرعی برای فرد مسلمان مشخص است، اما عدم توضیح حجاب شرعی (به ویژه آن که خارجیان و غیر مسلمانان نیز مشمول این ماده قانون هستند) از صراحت و انجاز قانون می کاهد.

الف ـ برابر ماده 3 قانون مجازات اسلامی: «قوانین جزائی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی، دریائی و هوائی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند اعمال می گردد.» بنابراین با توجه به این حکم قانونی و اطلاق تبصره مذکور، کلیه زنانی که در قلمرو حاکمیت جمهوری اسلامی هستند مکلف به رعایت حجاب شرعی می باشند و عوامل «مذهب» و «تابعیت» در تحقق این جرم دخالتی ندارند؛ لذا اگر یک زن غیر مسلمان نیز بدون حجاب شرعی در انظار عمومی ظاهر شود مرتکب جرم شده است.

ب ـ جرم عدم رعایت حجاب شرعی از جمله جرایم معاونت بردار است. بنابر ماده 43 قانون مجازات اسلامی معاون در جرم کسی است که :

1ـ دیگری را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع به ارتکاب جرم نماید و یا به وسیله دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود.

2ـ با علم و عمد وسایل ارتکاب جرم را فراهم کند و یا طریق ارتکاب آن را با علم به قصد مرتکب ارائه دهد.

3ـ عالما و عامدا وقوع جرم را تسهیل کند . از جمله مصادیق بارز معاونت در جرم موضوع بحث، تهیه وسایل ارتکاب این جرم یعنی لباس هایی است که استفاده از آن در ملاء عام خلاف شرع بوده و از مصادیق فقدان حجاب شرعی موضوع ماده 638 قانون مجازات اسلامی است. بنابراین تولیدکنندگان، توزیع کنندگان و فروشندگان این نوع البسه مشمول بند 2 ماده 43 بوده و تحت تعقیب قانون قرار خواهند گرفت. البته قانون گذار با هدف پیشگیری از جرم و جلوگیری از شیوع وسایل جرم، این نوع معاونت در جرم را موضوع جرم مستقلی قرار داده است که مشمول قانون «نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباس هائی که استفاده از آن ها در ملاء عام خلاف شرع است یا عفت عمومی را جریحه دار می کند» می باشد.

4ـ وسیله ارتکاب جرم: به دلیل عدمی بودن رفتار مجرمانه جرم مذکور، وسیله در تحقق آن «موضوعیت» ندارد. به بیان دیگر ظاهر شدن در هر وضعیتی که کفایت حجاب شرعی را نکند از مصادیق جرم عدم رعایت حجاب شرعی است.

5ـ مکان ارتکاب جرم: مکان تحقق این جرم معابر و انظار عمومی می باشد. حکم شماره 413ـ1316،2،31 دیوان عالی کشور، ما را در شناخت معابر عمومی یاری می رساند: «مقصود از ارتکاب عمل منافی عفت به طور علنی اعم است از این که عمل در مرئی و منظر عمومی واقع شود و یا در مکانی که مستعد عموم باشد و قصد مرتکب پنهان نمودن محل و احتراز از علنی بودن و آشکار شدن آن تاثیری نخواهد داشت بنابراین ارتکاب عمل منافی عفت در پس کوچه و تاریکی شب مشمول ارتکاب عمل در علن خواهد بود (اصول قضائی عبده، ص 222)

6ـ جرم عدم رعایت حجاب شرعی از لحاظ حصول نتیجه مجرمانه یک جرم «مطلق» بوده و صرف تحقق رفتار مجرمانه و تشکیل عنصر مادی در آن، مرتکب را مستوجب مجازات قانونی می سازد. بنابراین صرف عدم مراعات حجاب شرعی در مناظر عمومی موجب تحقق جرم است فارغ از آن که امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه به مخاطره بیفتد یا نیفتد.

جرم عدم رعایت حجاب شرعی از لحاظ حصول نتیجه مجرمانه یک جرم «مطلق» بوده و صرف تحقق رفتار مجرمانه و تشکیل عنصر مادی در آن، مرتکب را مستوجب مجازات قانونی می سازد.

در حال حاضر نیروی انتظامی حکومت اسلامی، به عنوان ضابط عام دادگستری وظیفه اصلی در برخورد با جرم عدم رعایت حجاب شرعی را بر عهده دارد. «مبارزه با منکرات و فساد» برابر ماده 8 ماده چهار قانون نیروی انتظامی مصوب 1369 از جمله وظایف ذاتی نیروی انتظامی به عنوان ضابط قوه قضائیه می باشد.

در واقع در نزد سران و مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، زنی که حجاب اسلامی را رعایت نکند، «آتش هوس مردان را می ‌افروزد و چشم و دل سبکسران را بی ‌اختیار به دنبال خود می کشاند، امنیت جامعه را به خط می اندازند، باعث خشک سالی می شوند و...» بنابراین، در حاکمیت جمهوری اسلامی، هر ساله صدها هزار پرونده «جنایی و ناموسی» و «بدحجابی» که در دادگاه ها علیه زنان مطرح می شوند به سادگی می توان دریافت که تحمیل حجاب بر زنان نه تنها حرمت و انسانیت و موجودیت و حقوق زنان را زیر سئوال می برد؛ توهین و تحقیر بزرگی به شخصت زنان است، بلکه در عین حال چنین قوانین ارتجاعی و سرکوب ها به هیچ وجه حتی مانع جرایم در جامعه نمی شوند. از این رو، برای جلوگیری از هر نوع آسیب اجتماعی و بسیاری از بزهکاری ها که همگی ریشه در سرکوب و فقر و غیره دارند باید فرهنگ حاکم بر جامعه را تغییر داد و آزادی های فردی و جمعی را به رسمیت شناخت و سرانجام عدالت و برابری واقعی را در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، جنسیتی، ملیتی و غیره در جامعه برقرار کرد.

در واقع حجاب، بر خلاف ادعاهای سران و مقامامت حکومت اسلامی، نه تنها «حصار و حریم عفت زن» و «شخصیت و احترام» به او نیست، بلکه برعکس زنجبر اسارت و بردرگی و توهین بزرگ به حرمت و شخصیت زن است. از این رو، برای لغو حاب اجباری حکومت اسلامی هم چون دیگر قوانین زن ستیز و آزادی ستیز آن، همواره باید تلاش و مبارزه کرد. در جامعه ای که زنان سرکوب شوند و زن و مرد از حقوق و آزادی های یک سان و برابری برخوردار نباشند به معنای واقعی بحث از آزادی در چنین جامعه، به دور از هرگونه واقعیت است.

 

کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان مجموعه ای از مواد مربوط به حقوق زنان است که در 27 آذرماه سال 1358 طی قطعنامه شماره 180/34 مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده و برای امضا و الحاق کشورها مفتوح گردیده است. این کنوانسیون مشتمل بر یک مقدمه مشروح و 30 ماده است که در شش بخش تنظیم گردیده است.

تلاش های فراوانی در طول تاریخ برای تحقق عدالت در همه زمینه ها از جمله روابط زنان و مردان صورت پذیرفته است. اهمیت این تلاش ها زمانی در جایگاه واقعی خود قرار می گیرد که برابری زن و مرد در همه زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مدنظر قرار گیرد.

الحاق حکومت اسلامی ایران به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، نه تنها فقط در حرف و در سطح کاغذ باقی ماند، بلکه سرکوب سیستماتیک وحشیانه زنان نیز هم در قوانین و هم در عملکردها و سیاست های این حکومت، جایگاه ویژه پیدا کرد.

در روزهای آخر سال 1375 خانم سلماخان، رییس کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، به ایران آمد. وی دعوت شده بود تا در «کنفرانس هم اندیشی حضور زن در سینما» شرکت کند. این دعوت نشانی بود از این که برخی مسئولان حکومتی علاقه مند پیوستن ایران به این کنوانسیون بودند. خانم سلماخان، طی مصاحبه ای گفت: «علت دعوت از من اشتیاق دولت ایران به این کنوانسیون می باشد و این تمایل دولت ایران برای پیوستن به کنوانسیون، نشانگر آگاهی مسئولان دولتی ایران از وجود تبعیض های ناروایی است که نسبت به زنان ایرانی اعمال می شوند.» (زن روز، 18/12/1375)

وی در این مصاحبه با حمله به سیاست های دولت ایران، خواستار ایجاد تغییراتی در قانون اساسی و قوانین شریعت اسلام و رعایت حقوق زنان شد.

اما این مساله بلافاصله توسط رهبری حکومت اسلامی مورد نقد و نفی قرار گرفت. هنگامی که پس از مرگ خمینی، خامنه ای جانشین او شد، در دیدار شورای فرهنگی - اجتماعی زنان، ادعا کرد: «دیدگاه و نظر اسلام در مورد نقش زن در خانواده و اجتماع به مراتب بهتر و قوی تر از ادعای غرب است. در برخی از موارد کسانی که به زبان از حقوق زن دفاع می کنند، در دام اشتباهی می افتند که به هیچ وجه به خیر زنان نیست.» (مقام معظم رهبری، در دیدار با شورای فرهنگی اجتماعی زنان، 8/4/75)

در حالی که دولت های عضو این کنوانسیون طبق بند 2 ماده 18 موظفند طبق خط مشی و رهنمودهای کمیته رفع تبعیض علیه زنان، هر چهار سال یک بار گزارش های خود را تنظیم کرده، به کمیته مربوطه ارسال دارند. بنابراین، مسئولان حکومت اسلامی بر این تصور بودند که با الحاق به کنوانسیون فرصتی برای طرح و تبلیغ دیدگاه های اسلامی آنان در مورد زن موقعیت مناسبی به دست می آورند، این الحاق را در ماه های نخست پیروزی انقلاب 57 امضاء کرده بودند.

ماده یک کنوانسیون، تبعیض را این گونه تعریف می کند: «عبارت تبعیض علیه زنان در این کنوانسیون به هرگونه تمایز، استثنا (محدودیت) بر اساس جنسیت اطلاق می شود که نتیجه آن خدشه دار کردن بهره مندی زنان از حقوق بشر و آزادی های اساسی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی، و یا هر زمینه دیگر است...» کنوانسیون در این ماده، ظاهرا هدف خود را برقراری تساوی کامل بین حقوق زن و مرد و رفع هرگونه تبعیض علیه زنان قرار داده است. در این سند بین المللی، هر نوع تفاوت بین زن و مرد در حقوق و تکالیف، تبعیض محسوب شده است.

در کنوانسیون، تساوی به معنای الغا و در نظر نگرفتن ویژگی جنسیت زن و مرد، یعنی الغای مذکر و مؤنث بودن آن دو به منظور دستیابی به تشابه کامل زن و مرد در حقوق و تکالیف به کار رفته است، در حالی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بر اساس موازین اسلامی تنظیم شده، تساوی به معنای واقعی بی معناست. از سوی دیگر، تساوی و برابری حقوق زن و مرد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقید به رعایت موازین اسلامی است و این نگرش، با برداشت کنوانسیون و سایر اسناد بین المللی از تساوی حقوق زن و مرد بسیار متفاوت و عموما مغایر با برابری زن و مرد است.

مطهری، پیرامون عدم تساوی حقوق زن و مرد را چنین توجیه می کند: در مکتب اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق متساوی بهره مندند، اما آن چه که از نظر اسلام مطرح است، این است که زن و مرد به دلیل این که یکی زن و دیگری مرد است و خلقت و طبیعت آن ها یک سان نیست، در برخی حقوق و تکالیف و مجازات ها دارای تفاوت هستند. در دنیای غرب اکنون سعی می شود که میان زن و مرد از لحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف، وضع واحد مشابهی به وجود آورند و تفاوت های غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. بنابراین، آن چه اکنون در کشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یک طرف و طرفداران سیستم غربی از طرف دیگر، مطرح است، مساله وحدت و تشابه نقش اجتماعی زن و مرد است نه تساوی حقوق آن ها. و کلمه تساوی حقوق، یک عنوان تزویرآمیز است که برای تساوی نقش در جامعه گذاشته شده است. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، 1371، ص 155 - 153) مطهری در آن زمان، این برنامه ها را نوعی تزویر و فریب دانست که دنیای غرب به دنبال آن است.

محمدتقی جعفری، در این باره، مدعی است: «از نظر حقوق اسلامی هر یک از این دو صنف (زن و مرد) برای خود وظایفی دارند که بتوانند با انجام آن در تشکیل خانواده و جلوگیری از متلاشی شدن آن - که اساس اجتماع است - سهم مشترکی داشته باشند. (اما در فرهنگ غرب) به همین جهت است که امروزه زن را مرد نموده ولی نتوانسته اند مرد را زن جلوه دهند، هر روز آمار تلاشی سیستم خانواده در جهان (غرب) رو به افزایش می باشد و یکی از نتایج متلاشی شدن خانواده، بیهوده جلوه کردن زندگانی و بیگانه شدن انسان ها از یکدیگر است.» (محمدتقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج 1، ص 165)

در حالی که روح کلی حاکم بر این کنوانسیون، نفی تبعیض و تفاوت میان زن و مرد است که با کلیه قوانین و طرح ها و سیاست ها و ایدئولوژی حکومت اسلامی در تضاد کامل قرار دارد.


آزادی زن

انسان آزاد به دنیا می آید و آزاد هم باید از دنیا برود. بر این اساس، یکی از خواسته های مهم و پایه ای انسان در تمام دوران تاریخ، آزادی بوده است و همه انسان ها دوست دارند که آزادانه بیاندیشد، آزادانه انتخاب کند و به آن چه با آگاهی انتخاب کرده اند نیز عمل کنند. زنان که حدودا نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دهند، همواره در قرون متمادی از همه حق.ف انسانی و اجتماعی و طبیعی خود محروم بوده اند و در تمام زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هم چنین فردی و اجتماعی مورد ستم و توهین و تحقیر و استثمار قرار گرفته اند. هم چنین در تمام طول تاریخ، مذاهب و سرمایه داری دست به دست هم داده اند تا با تزویر و ریا، زور و سرکوب ستم بر زنان را ابدی سازند و در اسارت نگه دارند.

بدین ترتیب، اسلام، دشمن آزادی و برابری زن و مرد بشر است. اسلام، با نفی کردن و یا محدود کردن آزادی در جوامع به ویژه آزادی زنان، تاکنون لطمات زیادی به کل جامعه زده است. مذاهب تاکنون آثار مخرب و ویرانگر خود را در پهنه جوامع انسانی نشان داده اند. دین و به تبع آن بعد روحانیون نیز با تمام آزادی های مطرح شده در مورد زنان و غیره، سر دشمنی و خصومت دارند.

برای مثال، در اسلام ارث زن نصف ارث مرد است و طبیعی ست مردان سرمایه دار به دلیل منافع اقتصادی شان حافظ و بازتولیدکننده چنین قوانینی باشند. جدا از این که مواقع و یا مخالف ارث باشیم اساسا این حکم، به تنهایی نابرابری زن و مرد را به نمایش می گذارد. نظام حقوقی اسلام، نظامی غیرانسانی و تبعیض آمیز است که با ملاحظات و دیدگاه های کاملا مردانه تنظیم شده اند.

بنابراین، موهبت الهی در مورد زنان، اسارت آن ها در چهاردیواری خانه و کارشان هم پخت و پز و بچه داری و شوهرداری است.

چهارشنبه پنجم مرداد 1390 - بیست و هفتم یولی 2011

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 «مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش سیزدهم)

             بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

قرآن و زن

محمد، از همان دورانی که در غار حراء به فکر خدا و قرآن و پیامبری افتاد، اهداف خود را برای برپایی یک جامعه بدوی اسلامی، مرحله به مرحله طرح کرد که بعدها فتواها و اظهارنظرهای او به صورت قرآن جمع­آوری شدند، در واقع مانیفست حکومت اسلامی محمد محسوب می­شوند که به نام قرآن و کتاب «مقدس آسمانی»، نسل به نسل توسط روحانیون و حکومت ها منتقل شده است. هیچ کس نمی داند که قرآن و نقل قول و احادیث 1400 سال پیش، چه قدر واقعیت داشته و چه قدر هم بعدها بنا به مصلحت «اسلام» به آن ها افزوده شده و یا کم و زیاد شده است. هم چنان که امروز برخی از آخوندهای به اصطلاح «نواندیش» و یا «روشنفکران مذهبی» طرفدار  حکومت اسلامی و یا منتقد برخی زیاده روی های جانح حاکم این حکومت، تفسیرهای لیبرال تری از برخی آیات قرآن و روایات صدراسلام ارائه می دهند که هم عامه­­پسند باشند و هم سیاست ها و تعابیر ضدانسانی و خشونت بار اسلام را کمی ملایم تر کنند. در حالی که احگام قرآن (قانون اساسی و دیگر قوانین اسلامی حکومت محمد)، قوانین «الهی» و «مقدس»، تغییرناپذیر و ابدی هستند.

در نزد تفکر اسلامی، از صدر اسلام تاکنون، زن در جامعه و خانواده جایگاهی نابرابر دارد به طوری که به زن، به عنوان «کشتزار؟» مرد نگریسته می شود. تفکر اسلامی، زن را نیمه انسان می داند که در کنار مرد هویت پیدا می کند و در نتیجه از نظر عاطفی، حقوقی، اجتماعی و غیره با او رفتاری متفاوت تر از مرد می شود. این استنباط از زن و جایگاه او به عنوان شهروند و عضو خانواده، تابع دین، قرآن، سنت، آداب و رسوم، باورها و غیره است که عموما تفکر ارتجاعی مردسالاری را رشد و گسرش می دهد. جوامع بشری این تفکرات و باورها را از صدراسلام به ارث برده اند. در دوارن جاهلیت بشر در شبه جزیره عربستان، جنگ، غنیمت و بازرگانی سه اصل مهم بودند که فرماندهی و هدایت آن ها با مردان بود. زن جایگاه چندانی در این سه زمینه نداشت. از این رو، در اسلامی، حتی خواهر باید ارث کم تری از برادر ببرد.

در زیر نگاهی به برخی دیگر از آیه های قرآن می اندازیم که در حقیقت محمد آن ها را به مرور زمان، به ویژه در برخورد با زنان بی شمار خود، آن ها را صادر کرده است.

سوره بقره آيه 23: زنان شما كشتزار شمايند. هر زمان و به هر طريق كه خواستيد به كشتزار خود نزديك شويد.

سوره نساء آيه 34: مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است. به واسطه آن برتری كه خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته است. و هم به واسطه آن كه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آن­هايند كه در غيبت حافظ حقوق شوهرانشان باشند. و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند. و زنانی كه از مخالفت آنان بيمناكيد، ابتدا آن­ها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آن­ها دوری كنيد. باز مطيع نشدند به زدن آن­ها را تنبيه كنيد. چنان چه اطاعت كردند ديگر هيچ­گونه ستم بر آن­ها روا نداريد. همانا خدا بزرگوار و عظيم­الشان است.

سوره نسا آيه 15: زنانی كه عمل ناشايست انجام دهند 4 شاهد مسلمان بر آن­ها بخواهيد. چنانچه شهادت دادند آن­ها را در خانه نگه داريد تا زمان مرگشان فرا رسد.

سوره نسا آيه 16: اگر در ميان شما دو زن مبادرت به عمل زشتی كردند. هر دو را مجازات كنيد. اگر توبه كردند آن­ها را به حال خود واگذاريد.

همانطور كه می­بينيد هرگونه خلاف جنسی زن و عدم فرمانبری مطلق او از شوهرش، حتا مجازات مرگ نیز به دنبال دارد. اما در مورد مرد، نه تنها چنین تهدیداتی در قرآن نیامده است، بلکه بر عکس دست مرد برای هر کار غیرانسانی نیز باز گذاشته شده است.

در آیات زیر «خداوند»، به محمد طرز رفتار با زنانش را می­آموزد. زنان محمد را از زنان دیگر جدا می­کند و به طور ویژه درباره آنان حکم صادر می­کند، در حالی که ساير مسلمانان و مومنان از آن­ها محروم هستند. خداوند، به آن­ها توصيه می­كند كه اگر مرتكب گناه شوند، در دنيای اخروی مجازاتشان دو برابر زنان عادی و اگر از پيغمبر اطاعت كنند، پاداش شان دو برابر زنان ديگر خواهد بود. آيات زير حاكی است كه زنان پيغمبر برای رستگاری در دنيای اخروی بايد مطيع و فرمانبردار محمد باشند و تمام وقت خودر را صرف نیازهای او نمایند.

در آيات 28 تا 34 سوره احزاب، چنین آمده است: «ای پيغمبر به زنان خود بگو اگر شما طالب زينب و زيور زندگی دنيا هستيد، بياييد تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی و خرسندی طلاق دهم. و اگر طالب خدا و رسول و مشتاق زندگی آخرت هستيد، همانا خدا به نيكوكاران از شما زنان، پاداشی عظيم عطا خواهد كرد. ای زنان پيغمبر، هركدام از شما كه دانسته كار ناروايی مرتكب شود، او را دوبرابر ديگران عذاب كنند و اين بر خدا آسان است. و هر كه از شما مطيع فرمان خدا و رسول باشد و نيكوكار شود، پاداشش دوبار عطا كنيم و برای او روزی بسيار نيكو مهيا سازيم. ای زنان پيغمبر، شما مانند ساير زنان نيستيد. شما بايد از خدا بترسيد. پس با مردان به نرمی و نازكی صحبت نكنيد و نماز بپا داريد و زكوة مال به فقيران بدهيد و خدا و رسول را اطاعت كنيد.»

در آيات 50 تا 53 سوره احزاب، خداوند عالم به امور جنسی و زناشويی پيغمبر پرداخته و حتی برای نوبت هم­خوابگی محمد با زنانش، قواعدی را وضع می­كند. آيات شماره 50 و 52 سوره احزاب و آيه 51 سوره احزاب، به شرح زير است:

«تو ای رسول، در همبستر شدن با زن­های خود لازم نيست نوبت را مراعات كنی. هر يك از زنانت را ميل داری، نوبتش را عقب بيانداز و هر يك از آن­ها را از خود راندی، باز می­توانی او را نزد خود بخوانی. اين موضوع باعث شادمانی دل و روشنی ديده آن­ها خواهد شد و هرگز هيچ­يك از آن­ها نبايد از آنچه تو ميل می­كنی، ناراضی و محزون باشند، بلكه همه بايد به آنچه كه تو به آن­ها عطا می­كنی، خشنود باشند...»

حاصل بحث آن ست كه بر طبق آيات مذكور سوره احزاب، حقوق محمد درباره زنان از ساير مومنان وسيع­تر است و وی به عنوان پيامبر خدا بر طبق آيات قرآن و فرمان خدا مجاز شده است از هر­گونه مزايای استثنايی استفاده كند: «1- بيش­تر از 4 زن عقدی می­تواند داشته باشد.­(آيه 50 سوره احزاب)

2- محمد می­تواند با خويشاوندانش كه با وی مهاجرت كردند، ازدواج كند.­(آيه 50 سوره احزاب)

3- محمد می­تواند هر زن مومنه­ای كه خود را بدون مهريه و شهود به او عرضه كند به عنوان همسر بپذيرد.­­(آيه 50 سوره احزاب)

4- از رعايت عدالت و شناختن حق تساوی برای زنان خود معاف است.­(آيه 51 سوره احزاب)

5- نوبت هم­خوابگی با زنانش را به هر نحوی كه صلاح بداند می­تواند تنظيم و يا مقدم و موخر سازد. (آيه 51 سوره احزاب)

6- در زن­بارگی نسبت به ساير مومنان برتری خواهد داشت.­(آيه 6 سوره احزاب)

7- پس از مرگ وی، كسی حق ازدواج با زنانش را ندارد.­(آيه 53 سوره احزاب)

8- زنان وی حق تقاضای نفقه بيش­تر ندارند.­(آيه 51 سوره احزاب)

9- زنان محمد نبايد بر مردم ظاهر شوند و از پشت پرده بايد با مردم صحبت كنند.­(آيه 53 سوره احزاب)

10- زنان محمد از زينت­های متداول دوران جاهليت بايد خودداری كنند.­(آيه 33 سوره احزاب)

11- از نوبتی كه محمد برای همبستر شدن با آن­ها قائل می­شود، بايد راضی باشند.­(آيه 51 سوره احزاب)

12- زنان پيغمبر در صورت ارتكاب اعمال ناشايست دو برابر زنان عادی مجازات و در صورت اقدام به عمل شايسته، دو برابر پاداش داده می­شوند.­(آيه 30 سوره احزاب)

در آيات دیگری خداوند عالم، در قرآن به مسلمانان آموزش چگونه سخن گفتن و معاشرت كردن با پيغمبر و با همسران او را می­دهد.

در آيات 1 تا 5 سوره حجرات، آمده است: «ای كسانی كه ايمان آورده­ايد، بر خدا و رسول تقدم مجوييد و از خدا بترسيد كه خداوند شنوا و داناست... صدايتان را از صدای پيغمبر بلندتر نكنيد و با او بلند صحبت نكنيد، هم چنان­كه با يكديگر بلند صحبت می­كنيد تا اعمال نيكتان باطل نشود و شما آن را نفهميد. كسانی كه در حضور پيغمبر آرام صحبت می­كنند، خدا در واقع قلوبشان را برای تقوا آزموده است و آمرزش و پاداش عظيم نصيب آن­ها كرده است. آن­هايی كه ترا از پشت خانه­ات به صدای بلند می­خوانند، اغلب افراد بی­شعور و بی­عقل هستند؛ و اگر آن­ها صبر می­كردند تا خودت از خانه خارج شوی، برايشان بهتر بود و خداوند آمرزنده و مهربان است.»

آيه 62 سوره نور: «مومنان حقيقی آن­هايی هستند كه به خدا و رسولش ايمان كامل دارند و هرگاه در كاری كه حضورشان نزد رسول لازم باشد، با او جمع شوند؛ تا اجازه نگيرند، از محضر رسول بيرون نمي­روند؛ و ای پيغمبر آنان كه از تو اجازه می­گيرند، در واقع اهل ايمان به خدا و رسول هستند، پس چون از تو اجازه خواهند كه بعضی مشاغل و امور خود را انجام دهند، به هركس كه ميل داری اجازه بده و برای آن­ها از خدا طلب آمرزش كن كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»

آيه 63 سوره نور: «هنگامی كه می­خواهيد پيغمبر را صدا بزنيد، او را مانند موقعی كه يكديگر را بين خودتان می­خوانيد، صدا نزنيد...»

در آيه 53 سوره احزاب، خداوند چگونگی ورود به منزل محمد و غذا خوردن سر سفره او و همچنین آداب صحبت كردن با زنان پيغمبر را به مردم می­آموزد و ازدواج با زنان پيغمبر را پس از مرگ او قدغن مي­كند:

«ای كسانی كه ايمان آورده­ايد، به خانه پيغمبر داخل نشويد مگر او اجازه دهد و بر سفره طعامش دعوت كند. در آن حال نيز نبايد زودتر از وقت آمده و به ظروف غذا چشم انتظار گشائيد، بلكه موقعی كه دعوت شده­ايد بياييد و موقعی كه غذا تناول كرديد، زود پی كار خود برويد نه اين­كه آن­جا برای سرگرمی و صحبت باقی بمانيد كه اين كار پيغمبر را آزار می­دهد و او از شرم به شما چيزی نمی­گويد، ولی خدا از اظهار واقعيت به شما شرم ندارد. و هرگاه از زنان رسول متاعی می­طلبيد، از پس پرده طلب كنيد كه حجاب برای پاكيزه نگهداشتن دل­های شما و آن­ها بهتر است و هرگز رسول خدا را نيازاريد و پس از وفات او هيچ­گاه با همسرانش ازدواج نكنيد كه اين كار گناهی بزرگ است.»

اگر به مضمون و محتوای قرآن بدون تعصب و از زاویه انسانی نگریسته شود، تقریبا تمامی  معارف و مفاهیمی  که محمد، به نام وحی از سوی «خداوند» مطرح کرده است، همه مربوط به سنت­ها و باورها و معارف  همان جامعه­ای است که محمد در آن زندگی  می­کرد. یعنی به عبارتی تفکر محمد در آفریدن خدا و قرآن و وحی و غیره همان احکام و فتواهایی است که خودش صادر کرده است، محصول همان جامعه است. برای مثال بسیاری  از مفاهیم  هم­چون، قصاص، دیه، ختنه، ماه­های  حرام و ... مسایلی  هستند که اعراب قبل از  خدا و اسلام محمد هم آن­ها را آداب و سنن خود می­دانستند و  یا این که این مفاهیم از  یهودیان توسط خود محمد، کپی­برداری  شده بود، به همین دلیل، دین اسلام به  یهودیت خیلی  بیش تر شباهت دارد تا مسیحیت. تمام داستان­های  قرآن، شباهت زیادی به  کتاب­های  یهودیان دارد. حتی  محمد، در بعضی  جاها مثل سوره «کهف» در قرآن  اظهار می­دارد تعداد اصحاب کهف معلوم نیست، بعضی­ها می­گویند 5 نفر بوده­اند،  بعضی­ها می­گویند 7 نفر بوده­اند، به روشنی  نشان می­دهد که محمد این داستان­ها را از کسانی  شنیده بود. تحقیقات نشان داده است که سبک  نگارش قرآن بسیار شبیه به آثار دینی  دارد که در  زمان محمد وجود داشته­اند، بنابراین محمد، مسایلی که در قالب آیه آورده و پس از مرگ او در قرآن جمع­آوری شده اند، چیز دیگری غیر از سنت­ها و باورهای آن دوره مردم بدوی شبه جزیره عربستان نبوده است. محمد و جمع­آوری­کنندگان قرآن پس از او، آن­ها را از سایر کتاب­ها گرفته­اند.

بنابراین، بینش و اطلاعاتی که محمد در دوران خود و در سفرهای تجاری یاد گرفته بود، در قرآن انعکاس یافته است. اما  بسیاری از حرف­هایی که در قرآن راجع به طبیعت زده می­شود مستقیما از آثار  یهودی برگرفته است.

بدین سان، قرآن  یک کتاب قدیمی همانند همه کتاب های قدیمی  است و سبک نگارش آن نیز مربوط به  دوران خودش می­باشد. در همه کتاب­های  قدیمی  گاهی  مفاهیمی  وجود دارد که به نوعی می­توان از آن مفاهیم برداشت  علمی  کرد. برای مثال، در این زمینه می­توان به افکار «اپیکروس»،  فیلسوف یونانی اشاره کرد که چهار قرن قبل از میلاد مسیح­(تقریبا 1000 سال قبل از محمد) می­زیسته است. بعدها فیلسوف و شاعری به نام لوکرتیئوس رومی که یک قرن پس از اپیکروس زندگی می­کرده است، افکار مربوط به طبیعت و فیزیک اپیکروس را از آثار یونانی  جمع­آوری و به زبان لاتین به شعری طولانی سروده است که  امروزه  با  نام   «اندر طبیعت اشیاء»­­  موجود  است.

این کتاب که انعکاس مستقیم عقاید اپیکروس و دیدگاه او نسبت به  طبیعت و به عبارتی کتاب فیزیک اپیکروس است و بدین منظور نوشته شده است، واقعیت­های فیزیکی را معرفی کند. این کتاب، دارای مفاهیم بسیاری است که امروزه پایه­های  علوم به شمار می­روند، به عنوان نمونه، لوکرتیئوس در اشعارش به مفاهیمی این­چنین اشاره  می­کند:

وجود اتم و مولکول­(این­که ترکیب دو اتم ماده جدیدی را تولید  می­کند) قانون اینرسی (این که اشیاء در حال حرکت تا وقتی نیرویی بر آن­ها وارد نشود در  حال حرکت هستند - تا زمان گالیله کشف نشده بود) مساله قانون جهان­شمول­(این­که تمام  قوانین فیزیکی که روی زمین هستند، در تمام نقاط کائنات نیز صادق هستند- این تئوری  توسط ارسطو رد شده بود و کلیسای مسیحیت به شدت با آن مخالفت می­کرد تا این­که گالیله  اعتراض کرد و بعدها نیوتون آن را اثبات کرد) چرخه باران (این که باران ساخته شده از  آبی است که از دریاها و دریاچه­ها به دلیل حرارت ناشی از نور خورشید بخار می­شود و در  جریان هوا و ابرها ذخیره می­شود و وقتی که ابرها حرارت می­بینند یا اشباع می­شوند این  آب­های اندوخته شروع به بارش می­کنند) و مطالب بسیار دیگری از جمله پیش­بینی تئوری  نسبیت به این طریق که حرکت چیزیست نسبی و زمان بدون وجود روابط میان اشیاء و  اتفاقات به یکدیگر مفهومی ندارد، بنابراین زمان نیز منسوب به مشاهده کننده است.

قبل از به قدرت رسیدن محمد، هر قبیله برای خودش واحد اقتصادی، سیاسی، نظامی و مذهبی مستقلی داشت. همه این قبایل دشمن هم بودند. زیرا در شبه جزیره خشک و بد آب و هوا، قبایل مجبور بودند برای دست یابی به زندگی بهتر، یعنی به مناطقی که آب و علف دارد، کوچ کنند. این جا به جایی ها، یکی از مهم ترین عوامل جنگ و کشتار و غارت بین قبایل مختلف بود. بنابراین، همه همدیگر را تهدید می کردند و در کمین غارت اموال همدیگر می نشستند.

هم چنین هر قبیله برای خودش «بتی» برای پستش داشت. همه اعراب بت ها و یا اشیای واحدی را نمی پرستیدند. سیصد و شصت بت وجود داشت از جمله لات، منات، عزا و... که همه آن ها در خانه کعبه و در پرستشگاه بودند.

در چنین شرایطی، زندگی هر قبیله وابسته به جنگ و دفاع بود. به دست آوردن غنایم حمله به کاروان ها، اهمیت خاصی داشت. زنان و کودکان نیز بخشی ازز این غنایم بودند که فاتحان آن ها را نیز هم چون اشیای دیگر، بین خود تقسیم می کردند.

اما محمد و یارانش، از دوران جاهلیت بشر بهره جست و خدايی را ساخت که حرف خود را از زبان آن، برای نفوذ بیش­تر بر مردم و وادار کردن آن­ها به اطاعت از خود و اهداف و سیاست­هایش جاری ساخت. از اين­رو، در تدوين بعضی از احكام و مطالب قرآن، «خدا»، به تناقض­گویی می­افتد. یا در نقش يك عامل کارگزار در قرآن ظاهر می­شود که حتا درباره زندگی خصوصی محمد و آداب و رفتار هم­خوابگی او با زنانش و رفتار مردم با او، امر و نهی می­کند.

محمد، سعی کرده است در تمامی آيات و مطالب قرآن را به عنوان کتاب مقدس آسمانی و كلام خدا، مافوق ذهنيت بشر جلوه دهد و به پيروان خود بقبولاند. او، برای رسیده به اهداف خود، پایه­های جهالتی را بنیان گذاشت که هنوز هم بشر به طور کامل از شر آن فارغ نشده است.

 

زنان محمد

نقش  زنان در زندگی محمد، جز خدیجه،  سکس و کنیزی و فرمانبری بیش نبوده است. عايشه، در میان زنان محمد، منحصر به فرد بود. محمد او را در سن 7 سالگی به عقد خود در آورد. هنگامی كه عایشه، 9 ساله بود با او همبستر شد. سن محمد در آن هنگام، 55 سال بود. عایشه، کودک و محمد پدر بزرگ او بود تا شوهرش. روايت كرده­اند كه عايشه عروسك بازی را همانند همه بچه­ها، بیش­تر دوست داشت. اوهم­زمان همسر و کودک بود، محمد دوستان هم سن و سال او را دعوت می­كرد تا با او بازی كنند. عايشه سفيدرو و زيبا بود و محمد گاهی او را «حمير» يعنی قرمزی و گاهی بور صدا می­کرد.

محمد،‌ زنان زیادی را به‌ عقد خود درآورد. او، در مجموع با بیش از یکصد زن قصد ازدواج کرده بود. اسامی تعدادی از آنان به شرح زیر است:

1- خدیجه دختر خویلد بن اسبن عبدالعزی: محمد، در ۲۵ سالگی با خدیجه‌ ۴۰ ساله ازدواج کرد. خدیجه پیش از محمد با دو شخص دیگری نیز ازدواج کرده بود که هر دوی آن­ها درگذشته بودند و از آن­ها فرزندانی به سن خود محمد داشت. او در طول ۲۸ سال زندگی مشترکش با محمد، اولین زنی بود که به پیامبری او ایمان آورد، احتمالا ناشی از سنت مردسالاری و تبعیت زن از مرد بود. محمد در واقع با ثروت خدیجه به جهان تجارت وارد شد و به جاهای مختلف سفر کرد. محمد ۱۷ سال پیش از بعثت و ۱۱ سال پس از آن با خدیجه زندگی کرد. هنگامی که خدیجه فوت کرد محمد ۵۳ سال داشت.

خدیجه، زنی قدرت­مند و ثروتمند بود.  محمد، پس از ازدواج با خدیجه، از چوپانی و فلاکت رهایی پیدا کرد و همراه کاروان­های  تجاری خدیجه به سیر و سفر پرداخت. محمد تا زمانی که  خدیجه زنده بود، جسارت ازدواج با زن دیگری را نداشت، زیرا احتمال داشت از ثروت و امکانات او محروم شود .

2- عایشه دختر ابوبکر صدیق: عایشه: محمد، هنگامی که عایشه بیش از 7 سال نداشت به عقد خود درآورد، در حالی که خودش پنجاه و سه ساله داشت. ابوبکر، پدر عایشه، نزدیک­ترین دوست محمد بود. محمد، در نه سالگی با عایشه همبستر شد.

عایشه، دخترکی باریک اندام و زیبا بود و دوره‌ کودکی را می‌گذراند. آن طور که در کتب تاریخی آمده است، عایشه دختری زیبا، حسود، حساس و گستاخ بود. عایشه تنها دختری بود که به خانه محمد آمد. دیگران همه زنان «بیوه»­ای بودند که محمد به دلایل مختلف آن­ها را به همسری خود درآورده بود. عایشه غیر از زیبایی و جوانی باهوش و خوش سخن هم بود.

علاقه محمد به عایشه، به حدی بود که وقتی زینب عایشه را محکوم به زنا با صفوان کرد، محمد از طرف «خدا» آیاتی  آورد تا عایشه را برائت کند. اما شیعیان، به دلیل که عایشه، با علی به جنگ برخاست، لعل و نفرین می­کنند واو را زنی فاسد می­دانند.

ماجرای افک: در غزوه بنی­المصلق که عایشه با محمد همراه بود، در بازگشت برای قضای حاجت از کجاوه بیرون رفت. بعد از آمدن متوجه شد که گردنبندش در حین قضای حاجت افتاده است. از کجاوه بیرون آمد و به دنبال گردنبند رفت. سپاهیان به خیال آنکه عایشه در کجاوه است، آن را بلند کردند و راه افتادند. همین که عایشه برگشت کاروان را ندید. از کاروان جا مانده بود. روی خودش پارچه­ای کشید وهمان­جا خوابید. در قدیم مردی پشت سر کاروان حرکت می­کرد تا اگر وسیله­ای از کاروانیان در بین راه افتاده بود بردارد و به آن­ها در آخر راه تحویل دهد. در این سفر صفوان بن معطل سلمی، این وظیفه را بر عهده داشت. همین که عایشه را دید گفت انا الله و انا علیه راجعون! عایشه به جا ماندنش را تعریف کرد. صفوان هم عایشه را بر شتر سوار کرد و به مدینه برد. هنگامی که به مدینه رسیدند عایشه مستقیم به خانه خودش رفت. منافقان به سرپرستی عبدالله ابن ابی شروع به سخن­چینی کردند و عایشه را متهم کردند. سخن دهان به دهان رسید تا رسول خدا متوجه گشت. رفتارش نسبت به عایشه سرد گشت. خود عایشه هم خبر نداشت. محمد هم بسیار ناراحت بود. علی به او گفت: «ناراحت نباش ای رسول خدا. زن زیاد است. می­توانی به جای او زن دیگری بگیری. از کنیزش بپرس.­(همین اظهارنظر علی بود که عایشه از او کینه به دل گرفت و این کینه و عقده در جمل سر باز کرد).» از کنیز پرسیدند که قاعدتا او هم خبر نداشت. سرانجام پس از کش و قوس­های فراوان محمد به خانه عایشه رفت و از او خواست حقیقت را بگوید و اگر کار خطایی کرده بگوید و از خدا طلب بخشش کند. عایشه هم­چنان به گریه افتاده بود که صدایش در نمی­آمد. در این لحظات، آیه­های ۱۱ و ۱۷-۲۰ سوره نور مبنی بر حکم لزوم ۴ شاهد برای اثبات زنا و ۸۰ ضربه شلاق برای آن که تهمت زده است نازل شد و این ماجرا پایان پذیرفت.­(زندگانی محمد، دکتر محمد حسنین هیکل. ترجمه‌ ابوالقاسم پاینده، انتشارات سوره مهر)

3- سوده دختر زمعه بن قیس: سوده، «بیوه زن» مسلمانی بود اهل حبشه که پدرش او را به محمد داده بود و محمد قبل از  آوردن عایشه به خانه اورا به خانه آورده بود. گفته شده است که سوده 50 ساله بود. از عایشه، روایت شده است که سوده گاهی از نوبت خود می­گذشت تا محمد  شب را پیش عایشه بگذراند. 

4- هند(ام سلمه)، دختر امیه بن المغیره: وی، زن یکی از  مسلمانان به نام «ابوسلمه بن ابوالاسد» بود که در جنگ احد زخمی و کشته شده بود. ام سلمه، در هنگام ازدواج با محمد 29 ساله و محمد 53  ساله بود.

 5- حفصه دختر عمر بن الخطاب: او، در سن 18 سالگی  شوهر خود را از دست داده بود. حفصه، در 20 سالگی با محمد 55 ساله ازدواج کرد.

 6- زینب دختر جحش: زینب از خانواده بزرگی بود. مادر  زینب دختر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد بود. زینب با زید فرزند خوانده محمد ازدواج کرده  بود. محمد روزی بدون اطلاع قبلی به خانه زید وارد شد و زینب را نیمه لخت دید و به او  علاقه­مند شد. محمد، نخست مهریه اورا پرداخت تا از فرزندخوانده خود طلاق گیرد و سپس او را به عقد خودش درآورد.

 7- جویریه دختر حارث بن ابوضرار: محمد در سن  58 سالگی با جویریه که 20 سال سن داشت ازدواج کرد. جویریه دختر رئیس قبیله بنی  المص­طلق، یکی از قبایل یهودی بود که محمد به آن­ها حمله کرده بود. محمد، جویریه، را به عقد خود درآورد و اسرای قبیله او را آزاد کرد. جویریه 6 سال زن محمد بود. بعد از محمد نیز  39 سال زندگی کرد و در سن 65 سالگی درگذشت.

 8- ام حبیبه دختر ابوسفیان بن الحرب:  ام حبیبه، در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 54 سال.

 9- صفیه دختر حیی بن اخطب: صفیه، در هنگام  ازدواج با محمد 16 سال و محمد 60 سال داشت. صفیه دختر حیی بن اخطب رئیس  قبیله بنی نضیر، از قبایل یهودی مدینه بود که محمد به آن حمله کرد و آن­ها را مجبور  کرد از مدینه خارج شوند. شوهر قبلی او کنان بن ربیع بود که توسط مسلمانان در جنگ اسیر شده بود، در نهایت به دستور پیامبر کشته شد و پبامبر همان شب با  صفیه ازدواج و با وی همبستر شد. او 4 سال با محمد زندگی کرد و بعد از مرگ محمد،  39  سال بیوه بود و در سن 60 سالگی درگذشت.

 10- میمونه دختر حارث الهلالیه: او در  زمان ازدواج با محمد 36 سال و  محمد 60 سال داشت. میمونه، خواهر ناتنی زن دیگر محمد بود. او، 3 سال با محمد  زندگی کرد؛ 44 سال تنها زندگی کرد و در سن 80 سالگی فوت کرد.

 11- فاطمه دختر سریح

 12- هند دختر یزید

 13- عصما دختر سیاء

14- زینب دختر یزید

 15- هبله دختر قیس و خواهر اشعث

 16- عصما دختر نعمان

 17- فاطمه دختر صحاک

 18- ماریه دختر شمعون قبطی: ماریه، کنیز، حفصه  بود که به عنوان هدیه به او داده شده بود. روزی محمد، به خانه حفصه دختر عمر رفت و  ماریه را تنها در خانه دید و با ماریه همبستر شد. ناگهان حفصه، سر رسید و از مشاهده این قضیه بسیار خشمگین شد. محمد، به او قول داد که ماریه را بر خود  حرام کند، به شرطی که حفصه ماجرا را برای کسی تعریف نکند، اما حفصه ماجرا را برای  عایشه و بقیه زنان محمد تعریف کرد. محمد از الله کمک گرفت تا این ماجرا را با سوره تحریم فیصله دهد.­(تاریخ طبری جلد .8 ص 66131 و تاریخ طبری جلد 39، ص 194)

 19- ریحانه دختر زید قرظی: ریحانه،  از اسرای بنی­قریظه بود که سهم محمد از غنائم جنگی بود. ریحانه هرگز حاضر نشد اسلام بیاورد و حتی  پیشنهاد محمد مبنی بر ازدواج با وی را نیز قبول نکرد. از طرفی محمد نیز قصد رها کردن این کنیز (برده زن) زیبا را  نداشت و وی تا آخر عمر برده ماند، اما حاضر نشد مسلمان شود و یا  با محمد ازدواج کند.­(­تاریخ طبری جلد 39، ص 164-165)

 20- ام شریک دوسیه

 21- صنعا یا سبا دختر سلیم: صنعا، قبل  از آن­که محمد با او هم­بستر شود، فوت کرد.

 22- قضیه دختر جابر از بنی کلاب: روایاتی حاکی از آن است که محمد با وی ازدواج کرد اما وقتی  برای هم­بستر شدن به او نزدیک شد، دریافت که او بسیار پیر است، بنابراین وی را طلاق  داد .­(تاریخ طبری جلد 9، ص  139 )

 23- زینب دختر خزیمه از بنی عامر بن صعصعه:  زینب، بعد از کشته شدن شوهرش «عبیده» در جنگ بدر، پذیرفت تا با محمد  ازدواج کند، اما 8 ماه بعد از این ازدواج، از دنیا رفت .

 24- دختر خلیفه الکلبی

 25- عالیه دختر طبیان از بنی بکربن:  محمد با وی ازدواج کرد، اما بعد از مدتی او را طلاق داد .

26- قوتیله بنت قیس بن معدی کرب و خواهر اشعث بن  قیس، پیامبر اورا به زنی کرد اما هنوز او را ندیده بود که مرد. برخی نیز گفته  اند محمد اورا طلاق داد .

 27- خوله بنت الهذیل

 28- لیلی بنت الخطیم

 29- ام هانی دختر ابوطالب30-

 30- ضباعه دختر عامر بن قرط

31- صفیه دختر بشامه

 32- ام حبیبه دختر عباس بن عبدالمطلب

33- جمرهدختر حارث بن ابی حارثه

 34- محمد زنی که نامی از وی برده نشده است را طلاق داد. زیرا وی به مردانی که از مسجد خارج می­شدند زیر چشمی نگاه می­کرد .­(تاریخ طبری جلد 39، ص 187)

35- محمد زنی را به دلیل این­که وی جذام داشت طلاق داد­.­(تاریخ طبری جلد 39، ص 187)

 36- ملائکه دختر کعب: او با محمد ازدواج کرد، اما محمد پس از مدت کوتاهی وی را طلاق داد.

 36- شنباء دختر عمر الغفریه: مردم قبیله او با قبیله بنی­قریظه هم پیمان بودند، وقتی ابراهیم، فرزند محمد مرد؛ وی به محمد گفت: اگر تو پیامبر  راستینی می­بودی فرزندت نمی­مرد. محمد بعد از این که با او همبستر شد وی را طلاق  داد .­(تاریخ طبری جلد 9، ص 136)

 38- ملائکه دختر داوود:  محمد با او ازدواج کرد.  اما پس از این که ملائکه فهمید محمد پدرش را کشته است، از وی جدا شد­(تاریخ طبری جلد، 39 ص 165)

 39- عمره دختر یزید: محمد وی را طلاق داد زیرا وی به  جذام مبتلا شده بود.

 40- سناء بنت سفیان: محمد مدت کوتاهی با او ازدواج  کرد.

 41- عمره: محمد با او ازدواج کرده  بود.

 43- دختر الجهال: مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد .

43- دوبه دختر امیر

44- عماره یا عمامه دختر حمزه

 45- شینیا دختر سالت

 46- تکانه:  نام زنی دیگر است که مجلسی در مورد وی نوشته است  دختر سیاهپوستی بود که «مقدوس» پادشاه مصر هم­چون ماریه قبطیه به محمد هدیه داده  بود. محمد ابتدا او را آزاد کرد و سپس وی را به عقد ازدواج خود درآورد. بعد از  درگذشت محمد، عباس با او ازدواج کرد .­(مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، ص 597) 

شیخ کلینی نویسنده معروف اسلامی و نویسنده کتاب­های اصول  و فروع کافی در مورد محمد، از امام رضا نقل کرده است که قدرت جماع پیامبر با چهل مرد  برابر بود.­(مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، ص 599) 

محمد، در اغلب موارد تقریبا دو تا سه برابر همسرانش  سن داشته است. بعد از مرگ محمد هیچ­کدام از زنانش اجازه ازدواج با شخص دیگری  نداشتند و آنان را ام­المومنین نامیدند، و همگی مجبور بودند تا آخر عمر بیوه  بمانند. اما تنی چند از آنان، از جمله تکانه، ازدواج کرد.

قبل از اسلام محمد، تعدد زوجات بود و اسلام نیز بر آن تاکید کرده است: «چهار تا زن بگیرید» و بی­نهایت صیغه. محمد آیه­ای در اواخر سال ۸ هجرت نازل کرد، یعنی پس از آن که محمد تمام زنانش را گرفته بود و تعداد زنانش را که تا آن موقع حدی نداشت، ۴ نفر تعیین کرد. بنابراین داشتن «حرمسرا»، از محمد به ارث مانده است.

بدین ترتیب محمد، در حدود 55 سالگی با کودک 9 ساله همبستر شد و به جسم این کودک تجاوز کرد، بنابراین به جای این که این عمل شنیع محمد «پدوفیل» محسوب شود و کسی که ده­ها هزار انسان را به دلیل داشتن باورهای دیگر قتل­عام کرده است، به عنوان یک جانی و متجاوز محکوم شود، تنها کشیدن کاریکاتورهایی از او، این همه هیاهو و جنجال راه انداخته می­شود؟! بی­جهت نیست که همین امروز نیز در کشورهایی مانند ایران، با اتکا به قوانین اسلامی، به کودکان دختر با اتکاء به سنت محمد و قوانین اسلامی تجاوز می­کنند؛ صیغه اسلامی که همان فحشاء است را تبلیغ و توسعه می­دهند؛ به دختران زندانی قبل از اعدام تجاوز می­کنند، چرا که در تفکر اسلامی، دختر باکره اعدام شده به بهشت می­رود؛ براساس قوانین اسلامی دست و پا می­برند و چشم درمی­آورند؛ زنان را به طور سیستماتیک سرکوب می­کنند؛ دست به قتل­عام زندانیان سیاسی می­زنند؛ مخالفین سیاسی خود را ترور می­کنند...، بنابراین جنایاتی که ما به ویژه در عربستان سعودی و ایران شاهد هستیم، ادامه راه 1400 سال پیش محمد، با اتکا به تکنیک و ابزارهای مدرن امروز بر علیه بشریت است. واقعیت این است که نه خدایی در کار است و نه بهشت و جهنمی، آن­چه که واقعیت است سوء­استفاده کلیساها و مساجد و دولت­ها در خرافات نگاه داشتن توده­های مردم است. محمد، عیسی، موسی، خمینی، موسولینی، هیتلر، پولپوت، بن­لادن، ملاعمر، خامنه­ای و...، تفاوتی چندانی در ترویج و تبلیغ جهل و خرافات ملی و مذهبی، جنگ و کشتار، شکنجه و اعدام، سنگسار و قصاص و غیره با هم ندارند، تنها تفاوتشان به لحاظ تاریخی در به کارگیری قدرت، حرص و ولع ثروت­اندوزی و دست درازی به سفره خالی کارگران و محرومان، ابزارهای تبلیغی و شکنجه و اعدام و اعمال ستم و استثمار است.

در کلیه مذاهب، تبعیض و نابرابری­­های اقتصادی و اجتماعی ناشی از روابط و مناسبات طبقاتی، امری الهی تلقی می­شود و در جامعه رسوخ پیدا می­کند. اساس و مبنای هر مذهبی، فرمانبرداری و اطاعت کورکورانه و بدون چون و چرا از «خداوند» و دستورات او و نمایندگانش چون پیامبران و امامان و روحانیون است. مذهب هیچ­گونه روابط و مناسبات دمکراتیک، سکولار و برابر بین انسان­ها را به رسمیت نمی­شناسد، بلکه این حق خداوند و نمایندگان او بر زمین، یعنی پاپ و کشیش­ها و آیت­الله­ها است و مردم موظف هستند بدون کوچک­ترین سئوال و اعتراضی از آن­ها تبعیت کنند. بدین ترتیب، ابتدایی­ترین حقوق انسان­ها در افکار و حاکمیت مذهبی زیر پا گذاشته می­شود. اعتراض به آن­ها به مثابه اعتراض به خداوند، پیامبران و قرآن، حتا خطر مرگ در بر دارد. مذهب عامل تبعیض و تفرقه و دشمنی بین انسان­هاست. در اسلام زن و مرد حقوق برابر ندارند. مذهب از پیروان خود می­خواهد که با مذاهب دیگر دشمنی کنند. بنابراین مذهب انسان­ها را بر حسب اعتقاد مذهبی و جنسیتی تقسیم­بندی می­کند و به تفرقه و دشمنی بین انسان­ها دامن می­زند. دشمنی دیروزی مسیحیت با نوآوری و کشتار روشنفکران و متفکرین توسط کلیسا و دشمنی امروزی شیخ­های عربستان و ایران و...، با فرهنگ و تمدن مدرن، مخالفت با آزادی­های فردی و اجتماعی، آزادی بیان و اندیشه، نمونه­هایی از مقاومت و خصومت مذهب با پیشرفت­های علمی و اجتماعی است.

 

پنج شنبه سیزدهم مرداد 1390 - چهارم آگوست 2011

ادامه دارد

 

 

 

 

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش چهاردهم)

              بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

زمینه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ظهور اسلامی و حکومت اسلامی محمد

اسپینوزا، در رساله دینی - سیاسی خود می نویسد: «اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره تمام امور زندگی  خود در اختیار داشتند و یا بخت همیشه با آن ها یار بود، هرگز به خرافات روی  نمی آوردند. اما چون اغلب به مشکلاتی برمی خورند که امکانات موجود پاسخ گوی آن ها نیست  و از سوی دیگر، به سبب قطعی نبودن دست یابی به مواهب بخت و اقبال، به طور رقت باری  بین ترس و امید سر گردانند. در نتیجه اغلب سخت  زودباورند

 

باین ترتیب، ناآگاهی عمومی مردم، ترس از خطرات طبیعی و عدم شناخت آن ها، منافع طبقاتی و شعارهای فریبنده و عوام فریبانه مذهبی، همه و همه، زمینه های رشد اسلام و به قدرت رسیدن محمد در شبه حزیره عربستان که در آن دوره از رونق اقتصادی و فرهنگی دوران خاص خود نیز برخوردار بود را فراهم کرده بودند.

تحقیقات تاریخی و بررسی های بسیاری از محققین، نشان می دهند که جامعه عربستان در دوران ظهور اسلام، از مناسبات پیچیده اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برخوردار بوده است. زندگی قبیله ای و طایفه ای، مناسبات برده برداری، روابط بازرگانی و کالایی و غیره از ویژه گی های مهم جامعه آن دوره شبه جزیره عربستان بودند.

حدود هزار و چهار صد سال پیش، یعنی از قرن دوم تا هفتم میلادی، در شمال شبه جزیره عربستان، حکومت های فئودالی به قدرت رسیدند که آیین های کهن مذهبی چون مسیحیت در میان آن ها رواج داشت و عمدتا روابط و مناسبات فئودالی و اربابی حاکم بود.

اما ذر آغاز قرن هفتم میلادی، تکامل مالکیت خصوصی و اشرافیت بزرگ، گسترش یافت و روابط و مناسبات بازرگانی و تجاری، توسعه زمین داری، زمینه تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جدیدی را در جامعه عربستان پدید آورد. رقابت و جنگ دایمی بین قبایل و راهزنی و غارت کاروان های تجاری نیز یکی از سیاست های مهم طایفه های و قبایل در این دوره بود.

همه این تحولات، بر قراری یک حکومت متمرکز اقتصادی و سیاسی ضروری کرده بود، بی شک تلاش برای شکستن بت پرستی و تبلیغ وجود خدای یگانه ای که قبایل را به هم نزدیک کند و قدرت متمرکزی برپا گردد، نیاز بود. در این راستا، محمد تنها کسی نبود که مدعی پیامبری از سوی حدای یگانه بود، دیگرانی نیز در مناطق مختلف عربستان ادعای پیامبری داشتند. حتی زنی نیز خود را پیامبر خدای یگانه معرفی می کرد.

شهر مکه، به دلیل موفعیت اقتصادی، سیاسی و  به ویژه به دلیل وجود 360 بت در «خانه کعبه»، زیارتگاه عموم ساکنان شبه حزیره عربستان بود. هر یک از این بت ها، مورد ستایش قبیله و طایفه معینی بود و هر ساله زوار و مسافران زیادی از جمله برای زیارت بت های مورد پرستش خود، راهی مکه می شدند.

شهر مکه، هم چینین به دلیل نزدیکی به دریای سرخ و به دلیل این که بر سر راه تجاری یمن - شام، هم چنین فلسطین - مصر قرار داشت از اهمیت خاصی برخوردار بود و منطقه استراتژیک اقتصادی و تجاری به شمار می رفت.

مکه، هم چنین بر سر راه بازرگانی روم و هند و آفریقا بود و اعراب با روم شرقی، ایران، سواحل شرقی مدیترانه، روابط تجاری داشتند. بنابراین، مکه، مرکز برخورد همه راه ها بود و به فاصله ای برابر میان عدن (اقیانوس هند) و غزه (مدیترانه) قرار داشت. از این رو، ثروت مندان و برده داران مکه، مستقیم یا غیرمستقیم در داد و ستد با سرزمین ها و کشورهای دیگر، در ارتباط بودند.

قبیله قریش، صاحب تجارت و زیارت، صاحب شهر مکه، هم پیمان مهم ترین قبایل عربستان مرکزی بودند و به این سبب، مقام و جایگاه ویژه ای داشتند. سران قریش، اختلافاتی که بین قبال مختلف عربستان پیش می آمد، داوری می کردند.

بدین ترتیب، مکه علاوه بر اهمیت تجاری، مرکز افکار مختلف سیاسی و عقیدتی نیز بود. مجالس سخن رانی و شعرخوانی و غیره در بازارهای این شهر برگزار می گردید که محمد از دوران نوجوانی در آن ها شرکت می کرد. محمد، از طایفه بزرگ بنی هاشم قبیله قریش بود که در مکه متولد شده بود.

در چنین جامعه ای، هر قبیله به جنگ و غنایم جنگی و تصرف مناطق حاصلخیز وابسته بودند. آن ها، می جنگیدند و غنمیت می آوردند. بر این اساس، دوران جاهلیت در سرزمین های عربستان، دارای سه ویژه گی بود: جنگ، غنیمت، بازرگانی؛ و این سه زمینه، مختص مردان بود بدین شکل، مردسالاری ریشه ها و سنن محکم تری گرفت به طوری که تا به امروز ادامه دارد.

 محمد، هم چنین از دوازده سالگی همراه عمویش «ابوطالب»، با کاروان های تجاری و بازرگانی به شهرهای مختلف و میان قبایل مختلف عربستان رفت و آمد می کرد و در این راه با اندیشه های مختلفی نیز آشنا می شد. آگاهی و دانش اقتصادی و سیاسی محمد به حدی بود که در سن بیست سالگی، خدیجه، بیوه ثروت مندترین و بزرگ ترین اشراف مکه، سرپرستی امور تجاری خود را به او سپرد. سرانجام پس از مدتی، خدیجه در حالی که 40 سال داشت با محمد بیست و چهار ساله ازدواج کرد.

اسنادی وجود دارد که بر خلاف برخی گرایشات هم بی سواد بودن محمد را رد می کنند و هم او، در پیش برد سیاست هایش به هر ترفندی متوسل می شد. برای نمونه:

«پیغمبر در ماه ذیقعده (سال ششم هجری) به قصد زیارت کعبه رفت. اما اهل مکه نگذاشتند که پیغمبر وارد شود و صلح شد که محمد سه روز در مکه بماند و چون صلح نامه می نوشت (یعنی محمد)، چنین نوشت: «این صلح نامه محمد پیغمبر خداست» اهل مکه گفتند: «اگر تو را پیغمبر خدا می دانستیم مانع ورود تو نمی شدیم، ولی تو محمدبن عبدالله هستی» پیغمبر گفت: «من پیغمبر خدا هستم و محمدبن عبدالله هستم» و به (حضرت) علی گفت: «(کلمه) پیغمبر خدا را «از متن صلح نامه» محو کن!» اما علی گفت: «نه! هرگز محو نمی کنم» پیغمبر صلح نامه را بگرفت و کله محمد را به جای پیغمبر خدا نوشت.» (تاریخ طبری، جلد 3، ص 1125 و هم چنین علل الشرایع، شیخ صدوق، ص 52) بنابراین، محمد هم سواد خواندن و نوشتن داشت و هم برای پیش برد اهداف سیاسی اش به هر توافقی تن می داد.

محمد در ابتدای فعالیت های سیاسی - مذهبی خود، با قبایل رقیب از سر دوستی و صلح درآمد اما وقتی که کمی قدرت مندتر شد به آن ها تاخت و با جنگ و خونریزی و غارت و چپاول، آن ها را وادار به پذیرش دین و سیاست ها و حکومت اسلامی خود کرد. سیاستی که همه گرایشات و گروه های مذهبی هنوز هم دنبال می کنند. یعنی گروه های مذهبی تا روزی که در قدرت نیستند مظلوم گرایی می کنند و به محض این که به قدرت رسیدند شمشیر خود را از رو می بندند و به هر مخالف و حتی منتقدی رسیدند گردن شان می زنند. نمونه فعلی آن، حکومت اسلامی ایران است.

در واقع می توان گفت که ثروت خدیجه، به محمد، آن چنان جرات اقتصادی و سیاسی داد که اهداف سیاسی خود را تا برپایی اولین حکومت اسلامی در تاریخ، دنبال کرد. محمد، همواره افکار سیاسی - مذهبی خود را با خدیجه در میان می گذاشت تا از توصیه ها و حمایت های او برخوردار گردد. محمد، اغلب اوقات فراغت خود را در غار کوچکی به نام (غار حرا) به سر می برد. گویا در یکی از روزهایی که او در این غار بود «جبرئیل» بر او ظاهر شد و از طرف «خدا» بر او «وحی» آورد که رسول خدا و پیغمبر است و...

هم چنین گفته شده است که روزی خدیجه به محمد گفت:

«- ای پسر عم توانی که وقتی جبرئیل آید با من بگوئی؟

پیغمبر گفت: «اری!»

و چون جبرئیل بیامد، پیغمبر به خدیجه گفت:

«اینک جبرئیل آمد.»

خدیجه گفت: «برخیز و بر ران چپ من بنشین.

و پیغمبر برخاست و بر ران خدیجه نشست و خدیجه گفت: «او را می بینی؟»

پیغمبر گفت «آری!»

خدیجه گفت: «بیا و بر ران راست من بنشین»

و پیعمبر بر آن جا نشست.

خدیجه گفت: «او را می بینی؟»

پیغمبر گفت: «آری!»

خدیجه گفت: «بیا در بغلم بنشین»

 و پیغمبر چنان کرد.

خدیجه گفت: او (حبرئیل) را می بینی؟

پیغمبر گفت: «اری!»

آن گاه خدیجه سرپوش (؟) برداشت و پیعمبر در بغل او نشسته بود و گفت: «او را می بینی؟»

پیغمبر گفت: «نه!»

خدیجه گفت: «ای پسر عم، پایمردی کن و خوش دل باش! به خدا این فرشته است و شیطان نیست!» (تاریخ طبری، جلد 2، ص 850 و 851) طبری، یادآور می شود: «این حدیث را از فاطمه (دختر امام حسین) روایت کرده اند با این توضیح که: خدیجه پیغمبر را زیر پیراهن خود جای داد و جبرئیل نهان شد و (خدیجه) به پیغمبر صلی اله علیه و سلم گفت: این فرشته است و شیطان نیست.» (تاریخ طربری، ص 851) بنابراین، اسناد تاریخی نشان می دهند که خدیجه مشوق محمد بود تا او ادعای پیامبری از سوی خدا و به واسطه جبرئیل نامی نماید. اما ظهور اسلام و ادعای محمد در ابتدا، با مخالفت شدید اشراف و اربابان مکه روبرو شد. چون که آن ها فکر می کردند تبلیغات محمد بر علیه بت پرستی، سبب می شود که بازار و کسب و کار مکه ار رونق بیافتد و زوار و مسافران به آن جا نیایند.

اما پس از این که محمد به آن ها اطمینان داد دین او و حکومتش مخالفی با برده داری و اشرافیت ندارد از یک سو و از سوی دیگر، با تهدید و فشار و جنگ دین او را پذیرفتند.

در قرآن، حدود هفتاد آیه در مورد معاملات و خرید و فروش و قرض، به خصوص «ربا» آمده است. از سوی دیگر، محمد همواره تاکید و توصیه می کرد: «هرکس که به بازار ما چیزی وارد کند، مانند آن کس است که در راه خدا جهاد می کند... تاجران پیامبران این جهان و متولیان وفادار الهی در روی رمین می باشند.» (نهج البلاغه، حضرت محمد، ص 278 و هم چنین اسلام و سرمایه داری، ماکسیم رودنسون، ص 40 و 51 و 58)

باین ترتیب، اسلام به لحاظ اقتصادی، نه تنها با سرمایه داری و مالکیت خصوصی و بهره کشی انسان از انسان مخالفی نداشت، بلکه مستقیما مدافع آن بود. به لحاظ سیاسی نیز اسلام، طرفدار سرکوب شدید مخالفین و ترور و شکنجه و اعدام آن ها، قصاص، نژادپرستی و قوم پرستی و برتری نژادی نیز است. برای نمونه در قرآن، اقوام «سامی» (بنی اسرائیل و عرب) نژادهای برگزیده از طرف خداوند هستند و دیگران بدون چون و چرا باید «برتری» آن ها را بپذیرند و در غیر این صورت با خشم و عذاب الهی روبرو خواهند شد؟!

محمد، همواره در سخنان خود، برده داری را تایید می کرد و به بردگانی که می گریختند سخت هشدار می دادو می گفت: فرار از بردگی مورد رضای خدا نیست... او، برای نمونه می گفت:

«دو کس اند که نمازشان از سرشان بالاتر نمی رود: اول برده ای که از نزد ارباب خود فرار کرده باشد مگر آن که پیش «آقایش» باز گردد. (نهج الفصاحه، حضرت محمد، ص 11)

سه کس اند که نمازشان پذیرفته نمی شود و خدا کار نیک شان را به آسمان نمی برد، اول: بنده فراری مگر آن که پیش صاحبش برگردد... (همان منبع، ص 251)

سه کس اند که از آن ها سخن مگوی: مردی که از جماعت دوری گرفته و پیشوای خود را نافرمانی کرده و در نافرمانی مرده باشد و کنیز یا بنده ای که از ارباب خود گریخته و در حال فرار مرده باشد و...» (همان منبع، ص 249)

نظر محمد، خدایش و قرآنش، درباره زنان عموما منفی است. از نظر قرآن، زنان کشتزار مردانند؛ مردان، حق هرگونه تسلطی را بر زنان دارند... مردان را بر زنان برتر می داند. (سوره بقره، آیه 223 و 228؛ سوره نساء، آیه 11 و 34 و 38 سوره توبه، آیه 60، سوره نور، آیه 31 تا 34، سوره بقره، آیه 221، سوره نساء، آیه 25، سوره معراج، آیه 29 و 30 و...) محمد نیز همواره در سخنان خود، بر بردگی زنان تاکید می کرد و برای نمونه، محمد در «خطبه وداع»، از زنان به عنوان «اسیر» هایی یاد می کند که در اسارت مردان، هیچ گونه اختیاری از خود ندارند. (نهج البلاغه)

علی، امام اول شیعیان نیز به زنان نسبت های زشت و ناروایی چون «شیطان»، «مار»، «ناقص العقل و...، داده است. (تاریخ یعقوبی، جلد 1، ص 506 و العبر، ابن خلدون، جلد 1، ص 464)

به این ترتیب، روسای قبایل و اشراف و ثروت مندان عربستان، به دلیل این که اسلام محمد و حکومت او را برای حفظ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی خود، مناسب می دانستند با او همراه شدند. هم چنین مردم محروم و ناآگاه و درمانده ای که همواره فریب وعده های قدرت مندان عوام فریب را می خورند. در واقع محمد بدون حمایت آن ها، به هیچ جا نمی رسید.

در واقع اولین کسی که محمد را با حمایت های مادی و معنوی و نفوذ اجتماعی خود به سوی قدرت هدایت کرد، خدیجه بود. محمد، پس از خدیجه، با ازدواج های مکرر خود، اهداف اقتصادی و سیاسی خود را پی گرفت.

پس از این که محمد ادعای پیغمری کرد با «عایشه» هفت ساله، دختر «ابوبکر» ازدواج کرد. ابوبکر، یکی از ثروت مندان بزرگ بود که در راستای منافع خود، امکانات مادی و معنوی زیادی را در اختیار محمد قرار داد به طوری که محمد به او لقب «صدیق» داد و او را به حکومت و فرمانداری های شهرهای اسلامی منصوب کرد و بعد از مرگ محمد نیز اولین خلیفه شد.

عمربن خطاب، که نخست با محمد مخالفت می کرد چندی بعد افکار او را پذیرفت و محمد برای محکم کردن قدرت سیاسی خود، با دختر عمر ازدواج کرد. عمر نیز مانند ابوبکر از ثروت مندان سرشناس عربستان بود. عمر، پس از ابوبکر خلیفه دوم شد.

عثمان، از ثروت مندان نامی عربستان نیز اسلام محمد را پذیرفت و محمد دو دختر خود (رقیه و ام گلثوم) را به ازدواج عثمان درآورد. مورخین اسلام نوشته اند که رقیه، دختر محمد و زن عثمان، به دلیل عدم سازش با عثمان به ضرب تازیانه به قتل رسید. (منتخب التواریخ، حاج محمدهاشم خراسانی، ص 24 و 25) اما با وجود این که عمر دختر محمد را کشت، محمد دومین دختر خود «ام گلثوم» را نیز به او داد تا موقعیت اقتصادی و سیاسی اش آسیب نبیند. از محمد روایت شده است که: «اگر دختر سومی داشتم، آن را به همسری عثمان درمی آوردم...» (آفرینش و تاریخ، مقدسی، جلد 5، ص 20) در واقع عثمان نیز از نزدیکان و محارم مخصوص محمد و «کاتب وحی» او بود. (تاریخ یعقوبی، جلد 1، ص 446 و تاریخ طبری، جلد 4، ص 1303) عثمان نیز خلیفه سوم پس از مرگ محمد شد.

علی، پسر عموی محمد و از نخستین کسانی بود که به اسلام محمد گروید و با دختر محمد «فاطمه» ازدواج کرد و داماد او شد. علی نیز از قدرت مندان و ثروت مندان معروف عربستان بود به طوری که در شهر «ینبع» اراضی و املاک فراوانی داشت و فقط یک نخلستان او، سالانه چهل هزار دینار (حدود یک و نیم میلیون دلار) درآمد داشت. درباره ثروت علی آمده است: کسی که اندک اطلاعی از اخبار و روایات داشته باشد انکار نمی کند که علی از ثروت مندترین افراد طایفه و قوم خویش بود و اراضی و املاک بسیار داشت، از جمله: نخلستان ها و کشتزارهایی را صدقه داد و البته این صدقه ها در برابر ثروت های فراوان و املاک بسیار علی، چیز اندکی است. (الفصل فی الملل والاهواء ولنحل، جلد 4، ص 141)

علی، در گسترش اسلام و در راه برپایی حکومت اسلامی، مخالفین را بی رحمانه قتل عام می کرد به طوری که او، دایما تاکید داشت: «ما عقایدمان را بر شمشیرهایمان حمل می کنیم.» (نهج البلاغه،خطبه 10)

زبیربن عوام، پسر عمه محمد، از بزرگ ترین ثروت مندان اعراب و نخستین کسانی بود که اسلام آورد.

عبدالرحمن بن عوف، یکی از سرشناس ترین بازرگانان و اشراف مکه و از اولین کسانی بود که به محمد پیوست.

طلحه، از اولین کسانی بود که اسلام را پذیرفت. مورخین نوشته اند بهای محصول غله «طلحه» از املاکی که در بین النهرین داشت روزی هزار دینار بود و بهای گندم و جو که در قسمت های دیگر داشت، خیلی بیش از این بود. (درس هائی درباره اسلام، ص 296 و 297) او، در راه برقراری حکومت به حدی سرمایه گذاری کرده بود که محمد در جنگ «احد»، به او وعده «بهشت» داد. (تاریخ طبری، جلد 2، ص 1033)

زیدبن ثابت، از قدرت مندان عربستان و از نزدیکان محمد و «کاتب وحی» بود. او، از جمله کسانی بود که پس از مرگ محمد، سخنان محمد را در «قران» جمع آوری و تنظیم و فرموله کرد. مورخین نوشته اند که او پس از مرگ ثروت های هنگقتی از جمله طلا و نقره و املاک و پول نقد از خود باقی گذاشت. اموالی که به جز طلاها و نقره ها از او باقی ماند، صد هزار دینار (حدود 000/780/4 دلار) ارزش داشت. (الوزراء والکتاب، جهشیاری، ص 29)

خالدبن ولید، از اشراف بزرگ قریش و از مخالفین سرسخت محمد بود که سرانجام با او همراه شد و در اسقرار حکومت اسلامی جنگ های بسیار کرد به طوری که محمد به او، «سیف الله»، یعنی «شمشیر خدا» لقب داد. (تاریخ طبری، جلد 4، ص 1111 و 1112 و 1171)

از مهم ترین وقایع دوران ادعای پیغمبری محمد، کافر شدن «عبدالله بن ابی سرح»، از دین اسلام است. او که زمانی از نزدیک ترین یاران محمد و «کاتب وحی» بود، پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات قرآن و ماهیت «وحی» و پیغبمری محمد شک و تردید پیدا کرد: «او چندین بار کلمات و جملات آیات نازل شده را به دل خواه خود تغییر می دهد و پیغمبر نیز آن آیات «تحریف شده» را می پذیرد، این امر، تردید و گمان «ابی سرح» را برانگیخت. سرانجام «ابی سرح» در مورد آیه «فتبارک الله احسن الخالقین» (سوره مومنون، آیه 14) با پیغمبر اختلاف پیدا کرد، او معتقد بود که: «آن آیه را من سروده ام و محمد آن را از من دزدیده است.» (آیه 93، سوره انعام اشاره یه همین ماجرا دارد) «ابی سرح»، پس از این اختلاف، از دین اسلام برگشت و پیغمبر خون او را حلال ساخت.» (کامل، جلد 1، ص 295؛ تفسیر شریف لاهیجی، جلد 1، 2 794 و 795 و هم چنین تاریخ طبری، جلد 4، ص 1187 و 1303)

احکام قرآن، یعنی قانون اساسی حکومت اسلامی محمد، از همان آغاز اسلام، بنا به مصلحت روز سیاست های محمد، «نازل» شدند. صدور احکام او، یا وضع قوانین حکومت اسلامی اش، به عنوان قوانین الهی و مقدس، ابدی و تغییرناپذیر معرفی شدند.

شایان ذکر است که تقسیم غنایم جنگی نیز در گسترش و استقرار حکومت اسلامی محمد، تاثیر به سزایی داشت. محمد و یارانش، همواره به همراهان خود وعده تقسیم غنایم از جمله کودکان و زنان را می دانند. قرآن نیز در آیه هایی، اهمیت کسب غنایم جنگی در تحریک اعراب به جنگ را یادآور شده است. (سوره فتح، آیه های 15 و 16 و 19 و 20 و 21)

بر اساس تحقیقات مورخین در برخی از جنگ ها، حرص و ولع تقسیم غنایم باعث شکست لشکریان محمد می شد و حتی برخی مواقع بین محمد و دیگران در تقسیم غنایم اختلاف هایی بروز می کرد. برای مثال، «فدک»، دهکده و نخلستان بسیار بزرگی بود که دارای کشتزارهای سرسبز و خرم بوده و در چند کیلومتری مدینه قرار داشت و پیغمبر پس از جنگ و تسلیم شدن مردم «فدک»، آن را به دخترش «فاطمه» بخشید... بسیاری از سربازان و سپاهیان محمد، با این عمل پیغمبر مخالفت کردند و خواستند که طبق دستور قرآن (سوره انفال، آیه 41 و 69) محمد، فدک را به عنوان غنیمت جنگی، بین آن ها تقسیم کند، اما پیغمبر از تقسیم «فدک» خودداری کرد و تمامیت آن را به عنوان «ملک خصوصی» به دخترش واگذار نمود... همین که محمد مرد و «ابوبکر صدیق» بر مسند قدرت نشست، دستور داد تا کشاورزان و مزدوران دختر پیغمبر را از آن جا بیرون کردند و خود، به نام خلیفه مسلمانان بر «فدک» چنگ انداخت... دختر پیغمبر، وقتی که از ماجرای «فدک» آگاه شد، به مسجد، نزد خلیفه رفت و گفت: پدرم (پیغمبر) «فدک» را به من بخشیده است و ترا این اجازه نبود که کشتزار مرا به ستم از من بستانی و مزدوارن مرا از آن جا بیرون برانی... (تاریخ سیاسی اسلام، ص 43)

باین ترتیب، محمد و یارانش با جنگ و کشتار و غارت و فریب، دین اسلام را گسترش دادند و حکومت اسلامی خود را به وجود آوردند. پس از مرگ محمد، برای تصاحب ثروت او و جانشینی اش نزاع شدیدی بین سران حکومت او آغاز شد.

مورخین اسلامی، نوشته اند که محمد، بر اثر سمی که زنی «یهودی» در غذای او ریخته بود (تفسیر طبری، جلد 5، ص 1335) در سال یازدهم هجری فوت کرد و در اولین روز مرگ او، تضادهای درونی حکومت اسلامی نیز آشکار شد؛ هنوز مراسم کفن و دفن پیغمبر به انجام نرسیده بود که نزدیک ترین یاران و اصحاب او برای گرفتن مقام خلافت با یکدیگر به رقابت پرداختند به طوری که «امین عاملی» می نویسد: «جسد پیغمبر را رها کرده و هیچ کدام (جز علی و خانواده اش) بر سر جنازه پیغمبر حاضر نبودند... و هیچ گونه احترامی برای رسول خدا قائل نشدند و منتظر کفن و دفن او نیز نشدند و هنوز جنازه اش به خاک سپرده نشده بود که برای دست یافتن به میراث او، بر سر و مغز هم می کوفتند.» (ترجمه اعیان الشیعه، سیدمحسن امین عاملی، ص 262 و 263)

در اسلام و خداباوری، انسان نقش بنده و فرمان بردار را دارد. در این میان، زنان بی حقوق ترند. در تفکر و سیاست و ایدئولوژی اسلامی، ترس و تسلیم و اطاعت بی چون و چرا در برابر اراده خدا و نمایندگان اوست. «ای اهل ایمان! همگی داخل در مقام تسلیم شوید. (سوره بقره، آیه 208) چرا که «مسلمانان و پرهیزگاران واقعی»: «همان کسانی هستند که در نهان (و آشکار) از خدای خود می ترسند.» (سوره انبیاء، آیه 49)

در حالی که محمد و یاران و سپاهیانش، به ثروت های باد آورده ای دست یافته بودند او، همواره خطاب به مردم فقیر، چنین موعظه می کرد: «از دنیا چشم بپوشید تا خدا شما را دوسنت بدارد (نهج البلاغه، حضرت محمد، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد 1 و 2، ص 52 و 53) خدا معیشت و کار را تقسیم کرده (همان منبع، ص 505) و خوشبختی و بدبختی هر کس، قبلا تعیین شده است (همان منبع، ص 277 و 505) ای فقیران! اگر بدانید که پیش خدا چه ها دارید دوست خواهید داشت که فقر شما بیش تر شود (همان منبع، ص 492) ای فقیران! اگر بدانید که (در آن جهان) برای شما چه ذخیره شده بر آن چه که ندارید غم نخواهید خورد (همان منبع، ص 492) به بهشت نگاه کردم و دیدم که بیش تر مردم آن؛ فقیران هستند (همان منبع، ص 65 و 501) در روز قیامت، فقر، پیش خدا زینت است (همان منبع، ص 437) صبر خوب است اما برای فقیران، خوب تر است... (همان منبع، ص 425)

در حالی که بهشت در جنگ های دوران جاهلیت موضوعیت نداشت با اسلام محمد و قوانین او، جایگاه ویژه ای پیدا می کند و این طور تبلیغ می شود که مسلمان چه بکشد و چه کشته شود پیروز است و به بهشت می رود. چون که اگر در راه خدا و جهاد کشته شود به بهشت می رود؟!

خدا، پیغمبر، بهشت و جهنم و دین در هم تنیده اند و در هر شرایطی و دوره ای بر حق اند. بقیه باطل اند. یا باید همه اسلام بیاورند و یا کشته شوند و به جهنم بروند. این جوهر و ماهیت دین و مذهب و اسلام و خدا و پیغمبر است. جنگ جهادی فضیلت آسمانی دارد و بر هر مسلمانی واجب است که در هر شرایطی، خون کافران را بریزد و از این طریق، کلید بهشت را از «خداوند قادر و متعال» و نمایندگان او دریافت کند؟! بنابراین، محمد و قرآن و خدای او، همگی رضایت کشی و نابرابری و فقر و هم چنین جنگ و جهاد را به مردم توصیه می کنند و بدبختی در این جهان و خوش بختی در آن جهان را وعده می دهند، در حالی که سران و مقامات اسلامی از صدر اسلام تاکنون، از همه ثروت ها مادی و معنوی این جهان، به بهترین وجهی بهره برداری می کنند.

ملااحمد نراقی (احمدبن محمد مهدی بن ابی ‏ذر، مشهور به ملااحمد نراقی، فرزند «عالم بزرگوار محمد  مهدی نراقی»، صاحب جامع السعادات)، می نویسد: «پیغمبر فرمود که خدا با من تکلم کرد و فرمود: ای محمد! من هر گاه بنده ای را دوست داشته باشم سه چیز به او اعظا می کنم: دل او را محزون می کنم. بدن او را بیمار می کنم و دست او را از مال دنیا خالی می گردانم. و هر گاه بنده ای را دشمن داشته باشم سه چیز به او می دهم: دل او را شاد می کنم. بدنش را صحیح (سالم) می گردانم و دست او را از اموال پر می کنم... فرمود که مردم - همه - مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقراء. (معراج الساده، ص 291 و 295)

بدین ترتیب، محمد و خدا و قرآنش، با توسل به همه این ترفندها، مردم فقیر را متقاعد می کردند که علیه فاصله طبقاتی و حاکمیت اشراف و برده داران و اربابان و حکومت های آن ها، شورش نکنند زیرا یک «مشیت الهی» است و سرنوشت هر کس، از سوی خدا از قبل تعیین شده است. از این رو، اسلام و دیگر مذاهب، از آغاز تاکنون با حمایت سرمایه داران و دولت های سرمایه داری در تاریخ بازتولید شده اند.

پس دین اسلام، دین سرمایه داران، نژادپرستان، خشونت طلبان و جنگ طلبان، دین دشمنان آزادی و برابری، دین مردسالاران، دین حافظان و نگهبانان سرسخت منافع طبقه سرمایه دار و دین بهره کشی و استثمار انسان از انسان است.

 

چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 - هفدهم آگوست 2011

ادامه دارد

 

 

 

 

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش پانزدهم)

              بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

یکی از معضلات مهم سیاسی - اجتماعی و فرهنگی در جوامعی که قوانین حکومت هایشان متاثر از گرایشات مذهبی است، همواره خرافات مذهبی و از خود بی گانگی انسان بازتولید می شود. این که چگونه می توان با عقب ماندگی های قرون وسطایی مذهب و سنن آن که ریشه های تاریخی قوی در جوامع مختلف دوانده اند، مبارزه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدی کرد؛ مساله مهمی که امروزه مشغله بسیاری از روشنفکران سکولار و چپ و برابری طلب و عدالت جو را گرفته است.

آیا خرافات مذهبی چگونه در ذهن انسان ها شکل می گیرد؟ ویلیام جمیز، فیلسوف مشهور به این سئوال چنین پاسخ داده است: «اگر خواستید می توانید دو روح موجود در بدن را ناحیه الف و ناحیه‌ ب شخصیت نامید. در این صورت ناحیه‌ ب قسمت اعظم شخصیت  هر یک از ما را در برخواهد داشت. ناحیه‌ ب جایگاه تمام چیز‌های نهفته و مخزن همه‌  چیزهایی است که نه ثبت می شوند و نه به مشاهده در می آیند. این ناحیه مثلا شامل  چیزهایی است از نوع خاطراتی که در حال حاضر نافعالند. و نیز در بردارنده‌ همه‌  هوس ها، علاقه ها، نفرت ها و پیشداوری هایی که انگیزه نامشخصی دارند. همه‌ مکاشفه ها، وحی ها، فرضیه ها، تخیلات، خرافات، تلقینات، اعتقادات دینی و به طور کلی همه عملیات غیر  تعقلی از همان ناحیه برمی خیزند  

یک اصل مهم در جامعه شناختی سیاسی، روان شناسی مردمی و حتی پزشکی، این است که نخست باید درد را باید تشخیص داد و سپس به درمان آن پرداخت. بر این اساس، اگر خرافات را همه بشناسیم، بخشی از راه روشنگری را طی کرده ایم. آن باورهایی که از پایه و اساس، با علم و دانش و منطق بشری در تضادند و به طور سنتی و نسل به نسل در زندگی انسان نفوذ کرده اند و ذهنیاتی مربوط به گذشته و دورانی است که هنوز دستاوردهای علمی و تکنیکی بشر به این حد نرسیده بود، خرافات در جوامع بیش تر بود. اما با گذشت زمان و رشد علم و دانش بشری، بسیاری از این خرافات از بین رفتند. برای نمونه، کسانی که در دوران های دور دچار نارحتی های روحی و روانی می شدند حانواده ها آن ها در خانه محبوس می کردند و یا با زنجیر به امام زاده ها می بستند تا خداوند به ان ها شفا دهد؟ و یا این که به جای پزشک، آن ها را نزد دعانویسان و رمال ها و جن گیرها می بردند تا از این طریق شفا پیدا کنند. اما اگر امروز کسی به جای مراجعه به پزشک و روان پزشک برای درمان بیماری روحی و روانی و جسمی اش به آخوند و رمال و دعانویس مراجعه کند شدیدا تحت تاثیر خرافات است. اگر در بسیاری از جوامع بشری به ویژه در غرب، چنین خرافاتی کم و کم تر شده است اما متاسفانه در کشورهایی نظیر کشور ما هنوز این نوع خرافات نه تنها در میان مردم عادی مذهبی، بلکه از طریق حکومت نیز با اختصاص میلیاردها دلار بودجه بازتولید می شود. وجود ده ها سایت امام زمان شناسی، دولت امام زمانی، دیدارهای مکرر و مخفی رهبر با امام زمان، جن و پری، شیطان، بهشت و جهنم و غیره با انبوهی از سخن رانی ها، نوشته ها، کتاب ها و سایت های اینترنتی تبلغیغ و ترویج می گردند. بنابراین، کسانی که امروز مدعی هستند مذهب و خرافات مذهبی در کشور ما کم شده است شاید ادعای درستی بناشد. روشن است که بسیاری از مردم ایران، از حکومت اسلامی بریده اند و با آن مخالفند؛ اما این مساله نباید به این معنی تعبیر و تفسیر شود که گویا اکثریت جامعه ما، از مذهب و خرافات آن بریده است. در همین خارج کشور نیز ما شاهد وقایعی از این دست هستیم که آقایان شیک پوش کراوات زن و خانم های دامن پوش و ظاهرا مدرن، چگونه در روزهای عاشورا و تاسوعا و عید فطر و غیره آش نذری درست می کنند، سفره حضریت یوقیه و ابوالفضل را می اندازند و به مساجد محل زندگی خود می روند و خدا و پیغمبر و امام ورد زبان شان است؟ برخی دیگر نیز از اسلام بریده اند اما به مسحیت و غیره روی آورده اند. بنابراین، با گفتن این که مذهب در جامعه ما، ضعیف تر شده است یک خوش باوری و ساده انگاری است و اصولا به عدم نقد جدی مذهب منجر می گردد.

دین یا مذهب نیز مانند خرافات ریشه در ترس و پیدا کردن تکیه گاهی دارد. دین یا مذهب، اعتماد به نفس و متکی به خود بودن را از انسان سلب می کند و با گفتن این که سرنوشت انسان را قبلا خداوند تعیین کرده است از خود بی گانه می شود و زندگی خود را به دست «قضا و قدر» و «مشیت الهی» می سپارد. تفکری که در عالم واقعی کم ترین کمکی به هیچ انسانی نمی رساند و به قول معروف، با «حلوا حلوا» گفتن دهان شیرین نمی شود. این که خدا روزی رسان است تاکنون هیچ کس مشاهده نکرده است که از عالم غیب و بدون کار و تلاش شکم کسی سیر شود. 

ولتر، در کتاب «فرهنگ فلسفی»، چنین می نویسد: «تعیین مرز خرافات کار دشواری است. مسافر فرانسوی در ایتالیا همه چیز را خرافی می یابد و حق هم دارد.  اسقف کنتربری مدعی است که اسقف پاریس یک فرد خرافی است. پیروان کلیسای پرسبیتر نیز  همان برچسب را به عالی جناب اسقف کنتربری می زنند. در حالی که خود آن ها را کویکرها  افرادی خرافی می دانند و کویکرها هم به نوبه خود از نظر سایر مسیحیان خرافی ترین  آدم ها به حساب  می آیند 

ولتر، هم چنین در کتاب «فیزیک و سیاست» خود، تاکید می کند: «بدترین ویژگی خرافه پرستی این است که آسان به وجود می آید ولی به دشواری از بین می رود. چه بسا  طلسم ها و بت هایی که در نتیجه‌ یک تصادف محض، اقبال یافته و گسترش پیدا کردند

یک معضل دیگر درباره خرافات این است که ظاهرا هیچ کس خود را خرافاتی نمی داند. بی شک چنین تفکری مانع از آن می شود که هم خرافات علنی تر شود و هم روشنگری جدی علی آن صورت گیرد. این مساله همانند آن است که کسی مریض است اما می گوید که من سالم ترین انسانم!

همین امروز در جامعه 75 میلیونی ما، حکومت از همه امکانات مادی و معنوی جامعه استفاده می کند تا مردم را قانع کند که «صغیر» هستند، قدرت تشخیص ندارند و این نماینده خدا، یعنی «ولی فقیه» است که مصالح خوب و بد مردم را تشخیص می دهد و به آن ها امر و نهی می نماید. از این رو، هر کسی با امام خامنه ای و حکومت اسلامی به مخالفت برخیزد عملا به جنگ با خدا برخاسته، یعنی محارب با خدا و «مفسدفی الارض» بوده و ریختن خود او نه تنها بر حکومت، بلکه بر هر مسلمانی نیز واجب است. حکومت اسلامی با همین سیاست های جنایت کارانه و تروریستی خود، تاکنون ده ها هزار انسان بی گناه را اعدام کرده است. جدا از این که بخشی از نیروهای حکومتی، چون سپاه و بسیج و غیره در تداوم همه جنایات حکومت شان مشتقیما ذینفعند اما بخشی از مردم عادی نیز این خرافات را پذیرفته اند و به سیاهی لشکر این حکومت جانی تبدیل شده اند. در حالی که خود این جمعیت متوهم، قربانی حکومت اسلامی هستند و آهی در بساط ندارند.

سئوال این است که چرا باید انسان ها، سرنوشت خودشان را به دست حکومت بسپارند و آن هم حکومتی که دستش به خون صدها هزار انسان بی گناه آلوده است؟ حکومتی که تمام ثروت های طبیعی جامعه را نیز غارت کرده و اکثریت مردم ایران را به خاک سیاه نشانده است؟!

سران و مقامات حکومت اسلامی، دایما از هر تریبونی ساده زیستی را فریاد می زنند تا به مردم این مساله را القا کنند که ساده زیستی و زندگی فقیرانه در این دنیا، بهشت در آن دنیا را تضمین می کند؟ در حالی که خود سران و مقامات و مسئولین این حکومت، در کاخ های آن چنانی زندگی می کنند؛ در ماشین های ضدگلوله با اسکورت حرکت می کنند و هر لحظه صدها هزار دلار از اموال کشور را هزینه می کنند. واقعا ثرورت های «آقازاده» ها از کجا آمده است؟ در همین چهار پنج سال اخیر، حکومت اسلامی ایران فقط از منبع فروش نفت خام حدود پانصد میلیارد دلار درآمد داشته است. در حالی که بی کاری، فقر و گرانی در جامعه غوغا می کند و حتی بسیاری از شهروندان به نان شب شان نیز محتاجند. پس این همه ثروت و درآمدهای کشور، به کجا رفته و در چه عرصه هایی هزینه شده است؟

بسیاری از همین آخوندهایی که در حکومت اسلامی، صاحب پست و مقام و جاه و جلال شده اند در حکومت گذشته، هم از کمک های دولتی برخوردار بودند و هم به روضه خوانی، رمالی، دعانویسی و جن گیری اشتغال داشتند. اما امروز قدرقدرت های اقتصادی و سیاسی و نظامی و پلیسی کشور هستند. آن ها در این بیش از سه دهه حاکمیت خونین خود، به لحاظ اقتصادی فقر و بی کاری و مشکلات زیادی را بر اکثریت مردم ایران تحمیل کرده اند و به لحاظ سیاسی و اجتماعی نیز نفس همه بریده اند. در حالی که سران و مقامات و مسئولین حکومت اسلامی و فرزندان آن ها، صاحب ثروت های افسانه ای شده اند که حتی یک روز هم برای کسب آن، کار نکرده اند؟! خود همین مساله نیازی به روشنگری زیاد ندارد. چرا که کافی ست مردم عادی به دور و بر و همسایگی خود بنگرند و نوع زیست و زندگی خود را با عناصر دولتی مقایسه کنند بی شک به سادگی به این نتیجه خواهند رسید که این حکومت جانی، ستم گر و استثمارگر و ثروت اندوز، نه تنها حق آن ها خورده است، بلکه دست بسیاری از آن ها به خون مردم بی شماری نیز آلوده است.

در حقیقت خدا و بهشت و جهنم و خرافاتی از این دست، ساخته و پرداخته حکومت اسلامی محمد و علی در صدر اسلام بوده است. قرآن نیز برنامه حکومت آنان بود که بعدها توسط یاران محمد جمع آوری شده است ازا ین رو، این کتاب نه قدوسیت دارد و نه کتاب آسمانی است و نه این که اساسا کتاب و کتاب ها به عنوان «آسمانی» در جهان وجود داردو از این رو، همه کتاب هایی چون انجیل و تورات و قرآن، کتاب های زمینی هستند و در راستای منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افرادی به نام های پیغمبر، امام، ملا، کشیش و خاخام و هم چنین برده داران، فئودال ها، ارباب ها و سرمایه داران و حاکمیت های آن ها تدوین و تنظیم شده اند.

امروزه تنها درآمد «استان قدس رضوی» در مشهد، به اندازه بودجه سالانه کشور است. این همه درآمد و ثروت به جیب چه کسانی سرازیر می شود؟ آیا غیر از این که این همه امام زده و دیگر اماکن مقدس، بازاری بزرگ و منبع درآمد سرشار و مفتی برای روحایون ریز و درشت به شمار می آیند؟ مردمی که گروه گروه راهی مسجد «مقدس جمکران» می شوند تا با انداختن عریضه خود به چاه جمکران، مشکلات و معضلات خود را با امام زمان در میان بگذارند و منتظر معجره او گردند! چه کسانی این مردم درمانده و متوهم و عقب نگه داشته شده را در بیابان های نزدیکی قم، به سر این چاه می کشاند؟ این مردم کی و چگونه باید آگاه شوند؟ هنگامی که حکومت این همه لشکر خرافی را می بیند به مساجد و امام زاده های ثابت بسنده نمی کند و امام زاده های سیار نیز به دوردست ترین روستاهای کشور می فرستند که نه آب و برق دارند و نه درمانگاه و خدمات دیگر؛ تا مردم خواست های خود را در اطراف این امام زاده ها دنبال کنند و کاری به کار حکومت نداشته باشند؟ چه کسانی و جریاناتی وظیفه دارند این مردم خرافات زده و فلاکت زده را بیدار کنند؟

هنگامی که موجی از باسوادان و حتی برخی از روشنفکران و بخشی از سازمان ها و احزاب، به ویژه در خارج کشور، به دنبال جناح اصلاح طلب دیروزی و سبز امروزی حکومت اسلامی می افتند و به مردم توصیه می کنند از آن ها حمایت کنند؛ در حالی که همه جناح های حکومت اسلامی در این سی و سه سال گذشته، دست شان به خون ده ها هزار انسان بی گناه آلوده است و هر کدام در دوره هایی مردم را به زنجیر جهل و جنایت و استثمار خود کشیده اند؛ زنان را از هرگونه حقوق انسانی و اجتماعی خود محروم کرده اند؛ بسیاری زا کودکان را به جا مدرسه راهی بازار کار بی رحم کرده اند؛ زندان هایشان مملو از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی است؛ هیچ شهروندی از تعقیب و تهدید و تجاوز حکومتیان در امان نیستند؛ چه انتظاری باید از مردم عادی و متهم مذهبی داشت؟ یا این که بخش آگاه جامعه و جریان روشنفکری موظف است به آگاهی آنان یاری برساند؟

متاسفانه هنگامی که نمایش انتخابات مجلس و یا ریاست جمهوری توسط حکومت اسلامی راه می افتد حتی بخشی از سرشناس ترین روشنفکران جامعه ما در داخل و خارج کشور، این بحث را پیش می کشند که آیا رای دهندگان از میان دکتر معین، رفسنجانی، احمدی نژاد، کروبی، خاتمی، موسوی، احمدی نژاد، رضایی و غیره کدام شان را انتخاب کنند؟ چنین تفکراتی نه تنها کمکی به مردم عادی و رشد آگاهی آن ها نمی کند، بلکه اساسا جامعه را بیش از این نیز به قهقرا می بردند. بنابراین در این جا، مردم عادی چندان مقصر نیستند، بلکه مقصر اصلی آن بخش از روشنفکران، فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و هم چنین سازمان ها و احزاب سیاسی هستند که به جای روشنگری در جامعه، گوشه چشمی نیز هم به حاکمیت مذهبی دارند و آب را گل آلود می کنند تا ماهی خود را بگیرند. در حالی که وظیفه روشنفکران نه حمایت از این و یا آن جناح حکومت و یا کاندیداهای آن، بلکه باید اصولا روشنگری در جهتی باشد که راه و چاه را به طور شفاف تری به مردم نشان دهد و نگذارد آن ها از چاله ای درنیامده در چاه دیگری گرفتار شوند. کم نیستند پناهندگان و مهاجرین ایرانی در کشورهای غربی که به دلیل تنفرشان از اسلامی، به مسحیت روی آورده اند و به سیاهی لشکر کلیساها تبدیل شده اند. البته اگر برخی به عنوان تظاهر و گرفتن اقامت به این مساله روی آورده اند اما بسیاری از ان ها به دلیل نفرت از اسلام به خرافات مسیحیت روی آورده اند.

به این ترتیب، در جامعه اختناق زده ما، مردم عادی چگونه از خرافات مذهبی، سانسور، سرکوب، کشتار و ترور حکومت اسلامی رها شوند و سرنوشت شان را مستقیما به دست خویش رقم بزنند. جامعه ای که روشنفکرانش دچار توهمات مذهبی باشند مردم عادی آن جامعه چگونه و از چه راهی از شر خرافات رها شوند و به قدرت و همبستگی مردمی خود باور و اتکا داشته باشند نه به ظهور امام زمان و چرندیات خامنه ای، خاتمی، احمدی نژاد، موسوی، کروبی، رفسنجانی، یزدی، ملاحسنی و غیره؟! هنگامی که روزنامه نگار ما، با سرداران نفوذی حکومت اسلامی دم خور می شود و به فکر کودتا در سپاه و ارتش و شکاف در حاکمیت و جناح های آن دل می بندد چگونه مردم عادی به فکر ریشه کردن کردن خرافات و مبارزه همه جانبه با حکومت اسلامی باشند؟!

هنگامی که نویسنده و فعال سیاسی ما، به جای روشنگری و نقد عمیق علمی و منطقی مذهب (اسلام، مسیحیت و یهودیت و غیره) و تاکید به جدایی کامل دین از دولت و آموزش و پرورش و دستگاه قضایی، به فکر لیبرالیزه کردن مذهب و معتدل کردن قوانین وحشیانه آن است چه انتطاری باید از تحولات آتی جامعه داشت؟ آیا می توان انتظار داشت مردم عادی دست به دامان نیروهای مافوق بشر و تخیلی و خرافی نشوند؟!

در تاریخ بخش بزرگی از مردم جهان با روشنگری فیلسوفان و روشنفکران عصر جدید از خرافات رهایی پیدا کرده اند. یعنی گام اول روشنگری را فیلسوفان و اندیشمندان و روشنفکران سکولار و برابری طلب برداشته اند؛ و گام دوم نیز توسط کارگران، زنان، دانش جویان و مردم تحت ستم و سازمان ها و احزاب و نهادهای دموکراتیک شان برداشته شده و با سازمان دهی جنبش های خود و پیروزی انقلابات شان تا حدودی از شر مذاهب و خرافات ناسیونالیستی و مذهبی رها شده اند. همین جنایاتی که امروز حکومت اسلامی غلیه بشریت مرتکب می شود در دروان هاییی از تاریخ، مذاهب دیپر چون مسیحیت و یهودیت نیز مرتکب شده اند و همه مذاهب دشمن آزادی و برابری و همبستگی انسان ها بدون در نظر گرفتن جنیست، ملیت و باورهایشان هستند. همه مذاهب، همواره بر تبعیض و تفاوت بین انسان ها و به ویژه ستم بر زنان تاکید می ورزند و به خصومت و دشمنی بین انسان ها از دیدگاه مذهبی شان دامن می زنند.

در هر صورت اکثریت مردم کشورهای غربی، به طور کامل و یا نسبی خود را از قید و بند خرافات مذهبی و غیرمذهبی رها کرده اند. اما متاسفانه این خرافات در قاره های دیگر جهان، به ویژه قاره های آفریقا و آسیا، هنوز ریشه های اجتماعی قوی دارند و هر لحظه نیز از جوامع بشری قربانی می گیرند.

البته در جامعه ما، کم نیستند روشنفکران، هنرمندان، نهادها و سازمان و احزابی که مذهب را نقد می کنند و برای برپایی دست کم یک جامعه سکولار، آزاد و برابر و انسانی مبارزه می کنند. اما متاسفانه این مبارزه، گاها به مبارزه ای در خود علیه مذهب تبدیل می شود و آن هم علیه اسلام. در حالی که این مبارزه باید در بستر مبارزه طبقاتی پیگیر علیه کلیه گرایشات سرمایه داری ستم گر و استثمارگر از مذهب تا ناسیونالیسم و غیره صورت گیرد نه این که محدود به مذهب بغل دستی و محفلی باشد. از سوی دیگر، تبلغیات این بخش از جامعه و از موضع طبقاتی مردم تحت ستم علیه مذهب، در مقابل انبوهی از تبلیغات شبانه روزی رسانه ها، به ویژه رسانه های فارسی زبان دولت های غربی که همواره جناح اصلاح طلب حکومت را در راستای منافع بورژوایی خود تبلیغ می کنند، چندان گسترده و وسیع نیست. با این وجود مبارزه طبقاتی تاکنونی نیروهای تحت ستم و استثمارشده علیه کلیه ستم ها و اجحاف و تبعیضات سیستم سرمایه داری از جمله مذهب در ایران، بی تاثیر نبوده و جایگاه خود را بر روی بخشی از جامعه باز کرده است. اما نباید در مورد تضعیف مذهب در ایران، خوش باور و ساده اندیش بود. از این رو، باید بیش از این و به طور سیستماتیک و مستمر مذهب را به نقد کشید تا هر چه بیش تر از شهروندان متوهم به مذهب از آن دور شوند و به نیرو و همستگی طبقاتی و انسانی خود باور داشته باشند نه نیروهای مافوق بشر!

مسلما، راه پیشرفت کشورهایی چون جامعه ما که بخش عظیمی از مردم تحت تاثیر خرافات ملی و مذهبی اند نیز همین راهی ست که مردم غرب طی کرده اند. یعنی روشنگری و مبارزه پیگیر علمی و عملی با گرایشات مختلف و عقب مانده سرمایه داری چون خرافات مذهبی، غیرمذهبی، ناسیونالیستی و فاشیستی!

 

دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 - بیست و دوم آکوست 2011

 

ادامه دارد

 

 

 

 

«مذهب» و داستان«  ظهور امام زمان»؟ !

(بخش شانزدهم)

          بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

دشمنی مذهب با آزآدی بیان و قلم و اندیشه!

همه مذاهب با آزادی بیان، قلم، و اندیشه و هم چنین آزادی های فردی و جمعی و برابری سر خصومت و دشمنی تاریخی دارند. به همین دلیل دستگاه سانسور، همواره در افکار آن ها اهمیت ویژه و جایگاه خاصی دارد. حتی آخوندها ریز و درشت نیز دایما در بالای منابر به آن آزادی بیان و قلمی که در خدمت اسلام نباشد، می تازند. فتوای نویسندگان سکولار، آته ئیست، چپ و کمونیست را صادر می کنند.

حرمت و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی بشر، اصولا باید در راس همه مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار گیرد و هیچ گونه مصلحت و منفعت سیاسی نباید ناقص حرمت انسانی و حقوق و آزادی باشد. اما در برخی کشورهای عقب نگاه داشته شده و در حال توسعه، فرقه های اسلامی سیاسی و حاکمان قداره بند سنن و قوانین ارتجاعی دوران بربریت و جاهلیت 1400 سال را پیش را بالاتر از آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی بیان و قلم و اندیشه بی حد و حصر برای همگان و جان و حرمت انسان های آزاده می دانند. بر این اساس، دولت ها از هر فرصتی استفاده می کنند تا این آزادی های انسان ها را که حاصل مبارزه پیگیر و انقلابات شان در تاریخ است را پس می گیرند.

در چنین شرایطی، هنگامی که  چند سال پیش، یک کاریکاتوریست دانمارکی چند کاریکاتور خود را گه گفته می شد درباره محمد، پیامبر مسلمانان است را در یکی از روزنامه های این کشور متشر کرد. با انتشار این کاریکاتورها نخست گروه های اسلامی در کشورهای مختلف اروپایی دست به تظاهرات زدند، سپس دولت های به ظاهرا دمکراتیک اروپایی و دولت های دیکتاتوری قاره های دیگر جهان، هم زبان با گروهای تروریستی اسلامی، «قیامتی» به پا کردند! تظاهرات ها و کنفرانس های مطبوعاتی راه انداختند و خواهان دستگیری و زندانی کردن این کاریکاتوریست و دست اندرکاران روزنامه ای که آن را منتشر کرده بود، شدند؛ تعرض همه جانبه ای را علیه آزادی بیان و قلم و اندیشه آغاز کردند؛ گروه های اسلامی، پا را فراتر گذاشته و کاریکاتوریست دانمارکی را به مرگ تهدید کردند. نهایتا چنان جنجالی بر پا کردد که انگار تمام مشکل و معضل مردم جهان در این چند کاریکاتور و تنبیه کاریکاتوریست نهفته است؟ به طوری که هر انسان آزادهای متحیر شده بود و این سئوال ذهنش را گرفته بود که چرا دولت ها و احزاب و سازمان ها و غیره چنین حرکتهایی در دفاع از حرمت انسانی علیه دولتهایی مانند ایران که با اتکا به قوانین اسلامی و سنن محمدی دست و پا می برد؛ مرد مرتجع اسلامی بر اساس سنت محمد و ماجرای ازدواج او با دختر بچه ای به نام «عایشه»، به کودکان دختر تجاوز می کنند؛ چشم درمی آورند؛ دست و پا می برند؛ دستهدسته زندانیان سیاسی را اعدام می کنند و جوخه های مرگ را برای آفریدن رعب و وحشت و ترور به وجود میآورد، راه نمی اقتد؟!

به این ترتیب، انتشار کاریکاتورهای محمد در یک روزنامه دانمارکی سبب شد که دولت های سرمایه داری رقابت ها و معاملات اقتصادی و سیاسی خود را به این بهانه پیش ببرند تا امتیازاتی از هم بگیرند.

دولتهای به اصطلاح دمکراتیک و مدافع حقوق بشر، در شرایطی به فکر منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود هستند و آمریکا و متحدانش تحت عنوان برقراری «دمکراسی» در خاورمیانه، افغانستان و عراق را به اشغال نظامی خود درآورده اند و جمهوری اسلامی دلخواه خود را در این دو کشور برپا کرده اند و مردم را در معرض ناامنی های دایمی جانی و مالی قرار داده اند اکنون نیز یا لشکرکشی به لیبی، انقلاب مردم این کشور را به انحراف برده و به این کشور جزو غنایم جنگی شان می نگرند. این وضعیت برای مردم آزاده جهان غیرقابل قبول و تحمل است و تنها منافع سرمایه داری جهانی و در راس همه آمریکا و متحدانش را مدنظر دارد. در این میان هزاران، صدها هزار و میلیون ها انسان قربانی میشوند و به فلاکت و بدبختی کشیده می شوند، کم ترین اهمیتی برایشان ندارد. بنابراین، سرمایه داری جهانی و گرایشات عقب مانده مذهبی و ناسیونالیستی و فاشیستی آن، در مقابل انقلاباتی که به «بهار عربی» و یا «نان و آزادی» معروف است، طرح ها و نقشه های خود را پیاده می کنند. در حالی که خود جهان عرب نیز شدیدا دچار بحران های فراینده اقتصادی خودش است.

در هر صورت کاریکاتورهای محمد، به دستاویزی در دست دولت ها و فرقه های اسلامی تبدیل شده است و آنچه در این میان قربانی شد آزادی بیان و اندیشه بود.

اما در مقابل این تعرض راست و دولت ها به آزادی بیان و قلم، جنبش قدرت مندی شکل نگرفت و ضعیف بود. در عصر روشنگری کم نبودند سازمان ها و روشنفکرانی که در مقابل حاکمیت مختنق کلیساها ایستادند؛ خدا را از آسمان به زمین کشیدند و از جان و زندگیشان مایه گذاشتند تا به آزادی بیان و اندیشه برسند. هم چنین در طول تاریخ کم نبودند حاکمانی که به بهانه توهین به «مذهب» و «ملیت»، انسان ها بالای دار بردند؛ با گیوتین گردن زدند؛ در مقابل جوخه های مرگ قرار دادند و آزادی بیان و اندیشه را به مسلخ بردند.

بیشک سخن راندن و نوشتن و به طور کلی روشنگری و آگاهگری درباره خرافه ملی و مذهبی، جزو وظایف دایمی روشفنکران برابری طلب و آزادی خواه است. باید هر نوع برتری و نابرابری، از سوی هر مذهب، دولت و هر حزب و نهادی را باید عمیقا زیر سئوال برد و بر برابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تاکید کرد تا چنین تحولاتی به نفع کل جامعه بشری منجر گردد. بنابراین، به دلیل این که کلیه مذاهب، به حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی انسان، به ویژه زنان تعرض می کنند و آشکارا جنگ، جهالت، خشونت، تبعیض و نابرابری را تبلیغ مین مایند، نباید اجازه دخالت در دولت و آموزش و پرورش داشته باشند. زیرا گرایشات مذهبی، عامل تفرقه و تبعیض و نابرابری و سرکوب و کشتار هستند. از این رو، مذهب باید امر خصوصی افراد تلقی شود و نباید برای هیچ رهبر مذهبی و کتاب های به اصطلاح «آسمانی» قدوسیتی قایل شد.

 

ماجرای کاریکاتورهای محمد و موضع گیری های مربوط به آن

انتشار 12 كاريكاتور در روزنامه دانمارکی «ییلاند پستن»، از محمد پيغمبر اسلام، دستاویزی شد برای سازمان دهی تظاهرات خشونتبار هدفمند و حمله بر علیه آزادی بیان و اندیشه. اين 12 كاريكاتور، در دهم ماه سپتامبر 2005، در روزنامه ییلاند پستن منتشرشده بود كه اعتراضات محدودى را به دنبال داشت. این روزنامه یکی از روزنامههای قدیمی دانمارک است که در دوران حکومت هیتلر از فاشیسم دفاع میکرده است و اکنون نیز یکی از روزنامه های راست این کشور به حساب میآید. اما پس از گذشت بیش از پنج ماه، چاپ دوباره این کاریکاتورها در یک روزنامه نروژی «ماگازينت»  که صاحب آن خود گرایش مذهبی دارد، این سوءظن را تداعی کرده است که چه هدفی در پشت چاپ مجدد این کاریکاتورها و راه افتادن عناصر وابسته به فرقه های اسلامی سیاسی در خیابان ها و مقابل سفارتخانه های دولت های غرب و عکس العمل دولت های مرتجع و دیکتاتور خوابیده است؟!

چاپ این کاریکاتورها با هر هدفی صورت گرفته باشد، یک فرصت طلایی را برای فرقه های اسلامی سیاسی و دولت های ارتجاعی اسلامی مانند عربستان سعودی و جمهوری ایران اسلامی، برای پیش برد رقابت های اقتصادی، سیاسی و نظامی شان به وجود آورده است.

به دنبال چاپ مجدد اين كاريكاتورها و حمله به سفارتخانه های دانمارک و غیره، چند روزنامه در کشورهای فرانسه، آلمان ، ايتاليا و اسپانيا، با هدف دفاع از آزادی بیان، دامنه اعتراضات را گسترده تر کرد. روزنامه فرانسوی  «فرانس‏ سوار»، كاريكاتور پيغمبر را همراه با بودا ،عيسى و موسى، و در بالاى آن ها خدا را چاپ كرد و از قول خدا به محمد گفت: «از كاريكاتورهاى خود نگران نباشيد، امروز همه ما كاريكاتور شده ايم.» گفته می شود صاحب امتياز اين روزنامه، فردى مذهبى است و بعد از چاپ كاريكاتورها سردبير آن را بركنار كرده است كه با اعتراض‏ ديگر روزنامه هاى فرانسوی روبهرو شد. هم چنین سردبیر اخراج شده از اقدام خود دفاع کرد.

پخش‏ اين كاريكاتورها توسط روزنامه  های اروپایی و تظاهرات خيابانى همراه با خشونت و به آتش‏ كشيدن پرچم ها و سفارتخانه ها در كشورهاى عربى ، خاورميانه و اندونزى، لیبی، پاکستان و...، به درگیری های خونینی منجر گردید و ده ها كشته و صدها مجروح برجای گذاشت.

اين وضعیت بار ديگر مساله آزادى بیان و عقیده، حدود و ثغور آن، نقش مطبوعات آزاد، برخورد دولت ها به آزادی بیان و عقیده و... را به مساله روز تبديل كرده است. این مسئله حتا به به عرصه های اقتصادى و ديپلماتيك نيز كشيده شده است. برخى از كشورهاى عربی، كالاهاى دانماركى - ‌‌سوئدى و... را تحریم کرده اند. با وجود اظهار تاسف نخست وزير دانمارك از پخش‏ كاريكاتورها و دیدار وی با سفراى دولت هاى اسلامی و هم چنین اظهار تاسف از تلویزیون العربیه، برخی از سفرای حکومت های اسلامی، اين اقدام را كافى ندانسته اند و خواهان تعقیب قانونی کاریکاتوریست دانمارکی و محدود کردن آزادی بیان و اندیشه در این کشور هستند.

جمهوری اسلامی، با تاخیر و با هدف سوار شدن به این موج اعتراضات مانند ماجرای سلمان رشدی، وارد معرکه گردید و دولت دانمارك را كه ریيس‏ دورهاى اتحاديه اروپا است تهدید به قطع روابط اقتصادی کرد. نیروهای بسيجى و اطلاعاتی جمهوری اسلامی، با تجمع در مقابل سفارتخانه هاى خارجى با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتوف و به آتش کشیدن پرچم دولتهای غرب، دست به خشونت میزنند. این نیروهای دولتی خشونت طلب، در برابر سفارتخانههای دانمارک، نروژ، اتریش، بریتانیا، فرانسه و...، دست به تجمع می زنند و با شکستن شیشه ها و آتش زدن پرچم ها خشونت و بربریت حکومت شان را به نمایش می گذازند. شعارهای تجمع کنندگان از جمله بر علیه آزادی بیان و قلم، دمکراسی و انکار هولوکاست، تاکید بر نابودی روزنامه های که کاریکاتور محمد را چاپ کرده اند، اعلام حمایت از رهبر جمهوری اسلامی و سیاست های دولت در زمینه فعالیتهای هسته ای و اعلام آمادگی کامل برای رویارویی با کشورهای اروپایی و آمریکا و اسراییل، شعارهای اصلی عوامل و عناصر مهاجمین به سفارتخانه ها در تهران بوده است.

یکی از حزب الهی ها در جریان تهاجم به سفارت اتریش، گفت: «ما امروز درسی به اروپا می دهیم که دیگر جرات نکنند به ساحت پیغمبر ما اسائه ادب کند و به اروپا، رژیم اسراییل و آمریکا هم اعلام می کنیم مردم ایران مثل سوریه و لبنان نیستند که سفارت های شما را آتش بزنند، بلکه آن ها را بر سر شما خراب خواهند کرد.»

همین عناصر در تظاهرات در برابر سفارت دانمارک و حین آتش زدن پرچم این کشور شعار می دادند: «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن» و «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست.» این فرقه های سازمان دهی شده با شکستن شیشه ها و پرتاب مواد آتش زا و مواد محترقه و بالا رفتن از دیوار سفارت نروژ و پایین کشیدن تابلو و آتش زدن آن خواستار تعطیلی این سفارت و اخراج سفیر نروژ از تهران شدند. این مهاجمین، در تجمع خود در مقابل سفارت انگلیس نیز شعار میدادند: «انرژی هست های حق مسلم ماست.» همین افراد روز جمعه 10 فوریه در مقابل سفارت فرانسه نیز همین شعارها را سر دادند. آنان با آتش زدن محوطه سفارت فرانسه، خواستار تعطیلی آن و اخراج سفیر فرانسه از ایران شدند.

خبرگزاری کار ایران «ایلنا» نیز روز شنبه 22  بهمن 1384 - 11 فوریه 2006، طی گزارشی از تظاهرات نیروهای بسیجی جمهوری اسلامی، در مقابل سفارت فرانسه نوشت: « تجمع کنندگان با شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسراییل»، «مرگ بر فرانسه»، «یا حسن»، «الله اکبر» و «لااله الاالله» مراتب اعتراض خود را نسبت به چاپ کاریکاتورهای توهین آمیز در روزنامه های اروپایی ابراز کردند. در این تجمع «معترضان» با پرتاب سنگ، مواد آتش زا و بمب های صوتی دست ساز به سفارت یورش بردند و بخشی از سفارت را به آتش کشیدند. نیروهای انتظامی و پلیس در این تجمع هماهنگ با معترضان ندای الله اکبر سر دادند...»

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس مجمع تشخيص مصلحت جمهوری اسلامی نیز، در خطبههای نمازجمعه (3 فوريه) که شرکت کنندگان آن عليه چاپ کاريکاتورهای پيامبر اسلام دست به راه پيمايی زدند خطاب به دولت های اروپايی گفته است: «اگر آزادی بيان برای شما تا اين مقدار است که مقدس ترين موجود دنيا را مورد اهانت قرار دهيد، آزادی برای فرد فرد مسلمانان است که عليه شما در تمام جهان وارد عمل شوند.»

دولت  های اسلامی، از جمله جمهوری اسلامی ايران نيز با ارسال نامه به دولت  های دانمارک، سوئد و نروژ و احضارهای اعتراض  آميز سفيران آنان در اين اعتراض  ها شرکت جستند.

بدین ترتیب با اتکا به گزارش «ایلنا»، به صراحت می  توان گفت که ارگان  های سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی، این حرکت  های خشونت  بار حمله به سفارتخانه  های دولت  های غرب را سازمان  دهی و هدایت می  کنند. از این رو روشن است که حمله به سفارتخانه  ها ربطی به مسلمانی که احیانا از کشیدن کاریکاتور محمد و چاپ آن در روزنام  های ناراحت شدهاند، ندارد.

در میان این هیاهو، دولت  های اروپایی، ضمن انتقاد از مطبوعات كه «جنجال راه نيندازند» بر آزادى بیان و عقیده، از موضع تدافعی و ضعف با قيد و شرطهایی دفاع كردهاند. این واقعیت نشان میدهد که دولت  ها همواره منافع اقتصادى و سياسى خود را بر آزادى بيان و عقیده ترجيح مى  دهند. در اين ميان فقط دولت فرانسه، با قاطعیت با اتکا به قوانین لائيك این كشور، از آزادى مطبوعات دفاع کرده است. دولت  هاى دیکتاتوری آسیا که مستقیما با برقراری خفقان و سركوب و شکنجه و اعدام، دشمن آزادی تشکل مستقل، بیان و قلم و اندیشه هستند به بهانه دفاع از «مقدسات»، حمله خود به آزادی  های نیمبند موجود نیز یورش بیش  تری بردهاند و مانند همیشه به سرکوب آزادی  های فردی و اجتماعی و دفاع از جهل و خرافات برخاسته  اند.

سه روزنامه در اردن و يمن، كه كاريكاتورهای محمد را چاپ كرده بودند توقيف و امتياز آنان لغو شده است. سردبير يكى از آن  ها نیز زندانی شده است.

محمد یعقوب قریشی، وزیر دولت ایالت اوتراپرادش در شمال هند، در جریان تظاهراتی که روز گذشته پس از برگزاری نماز جمعه در اعتراض به انتشار   «کاریکاتورهای محمد» برگزارشد، در مقابل تظاهرکنندگان  گفت: «من 510 میلیون روپیه (11.5 میلیون دلار) و هم وزنش طلا برای سر هر یک از کاریکاتوریست  ها جایزه می  دهم.»

قریشی، که وزیر امور مالی و حج ایالت اوتراپرادش میباشد در سخنان خود خاطرنشان کرد که این پول توسط مردم میروت پرداخت خواهد شد. دولت ایالتی هند نیز در واکنش به اظهارات وی، آن را آرزوی شخصی خواند و ناقض قوانین دولتی ندانست.

هم  چنین روزنامه آفتاب، 4 اسفند 1384 خود نوشت: «یک دادگاه اسلامی در شمال هند، اعلام کرد که فتوایی صادر کرده است که بر طبق آن، 12 کاریکاتوریستی که کاریکاتورهای محمد را به تصویر کشیده  اند را به قتل برسانند.» یک روحانی پاکستانی، یک میلیون دلار و یک خودرو برای سر کاریکاتوریست  های «توهین کننده» جایزه تعیین کرد. ملا دادالله، یکی از رهبر طالبان در افغانستان، برای کشتن هر دانمارکی یکصد کیلوگرم طلا جایزه تعیین کرد.

در اين ميان موضع دولت آمريكا، جالب و شنیدنی است. وزارت خارجه ایالات متحده، با  انتشار اطلاعيهای رسمى، آب به آسياب فرقه  های اسلامی ريخته است. وزارت خارجه آمريكا، در اطلاعيه خود، «چاپ كاريكاتورها را اهانت آميز خوانده و تحريك احساسات مذهبى و قومى را غيرقابل قبول بيان كرده است.» اين موضع ریشه در افکار مذهبی رییس جمهور آمریکا جورج بوش دارد. او، در سخن  رانى سالانه خود به عنوان ریيس‏ جمهور، در برابر اعضاى مجالس‏ سنا و كنگره، بين دمكراسى در شرق و غرب تمايز قائل می شود و می گوید: «دمكراسى در شرق بايد ويژگی هاى اين كشورها را مد نظر داشته باشد.» ويژگى دمكراسى آقاى بوش و متحدانش که به مردم افغانستان و عراق به ارمغان آورده اند، به رسمیت شناختن اسلام به عنوان دین رسمی این کشورها در قانون اساسی و عدم مغایرت قوانین رسمی کشور با قوانین اسلام، یعنی برپایی جمهوری اسلامی است. روشن است که قوانین اسلامی را زیربنای قانون اساسى قرار دادن، آشکارا به معناى نفى آزادى عقيده و بيان و سیستم سکولار، لائیک و دمکراتیک است. ما چنین حکومتی را 27 سال است که در حاكميت جمهورى اسلامى، با به مسلخ بردن آزادی های فردی و اجتماعی و اعدام ده ها هزار انسان و به اسارت کشیدن نیمی از جامعه، یعنی زنان از فعالیتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مدرن، انسانی و برابریطلبانه و عادلانه است. در عربستان سعودى، هنوز به سبک حکومت اسلامی محمد و علی و با تبعيت از قوانین اسلامی گردن انسان ها را با شمشير از بدنشان جدا می کنند. در ایران، با اتکا به قوانین اسلامی، دست و پا می برند و چشم درمی آورند. بنابراین، تقسيم «دمكراسى به شرقى و غربى» توسط بوش، به معناى رسميت دادن دين در دولت است . در حالی که خواست جدايى دين از دولت دهه هاست که در اروپا و آمريكا، كانادا ، استراليا و بسيارى کشورهای دیگر با مبارزه کارگران، مردم آزادی خواه، نویسندگان سکولار و آته ئیست و برابری طلب و به طور کلی گرایش چپ جامعه، به رسميت شناخته شده است . بنابراین، هدف بوش و متحدانش از طرح «دمكراسى شرقى»، این است که به جدايی هاى ملى ، مذهبى و تفرقه در میان انسان ها اتکا کنند تا اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را در خاورمیانه پیش ببرند. برپایی حکومت هایی که به روابط و مناسبات دمکراتیک و جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و عدم دخالت قوانین اسلامی در زیست و زندگی بشر، به ضرر سیاست های بوش و متحدانش است. از این رو خود به اصطلاح دولت های دمکراتیک غرب، با حمایت از دولت های ارتجاعی و دیکتاتوری منطقه بحرانی خاورمیانه، مانع بزرگی در مقابل مبارزات رهاییبخش و آزادیخواهانه مردم این منطقه محسوب می شود. وضعیت کنونی افغانستان و عراق، و پیاده کردن «دمكراسى شرقى» چه خانه خرابی و مصیبت بزرگی برای مردم این کشورها به وجود آورده است، در مقابل چشم مردم جهان قرار دارد؟! بیجهت نیست که ایالات متحده آمریکا، در مقابل حرکت های خشونتبار حکومت ها و فرقه های اسلامی سیاسی بر سر چاپ کاریکاتورهای محمد چنین موضعی را اتخاذ میکند.

در چنین شرایطی، نباید کسی شک داشته باشد که اهداف اقتصادی و سیاسی و نظامی آمریکا و متحدانش در اشغال افغانستان و عراق، فقط در جهت منافع اقتصادی، سیاسی، نظامی و استراتژی های امپریالیستی بوده است و هیچ گونه ربطی به حقوق و آزادی های مردم آزادی خواه و رنجدیده این کشورها و برقراری دمکراسی و آزادی و رفاه و عدالت ندارد. اگر داشت چرا مردم این کشورها هر روز بیش از روز گذشته در میان جنگ و ترور دولتی اشغالگران و فرقه های وحشی اسلامی سیاسی و ناسیونالیست ها بهای سنگین و غیرقابل جبرانی می پردازند؟ کشور عراق، پس از اشغال نظامی این کشور توسط آمریکا و متحدانش به مرکز خونین ترین ترورهای دولتی، جریانات ناسیونالیستی و مذهبی تبدیل شده است. روزی نیست که صدها نفر از مردم بی دفاع و مردم و ستم دیده عراق، توسط ارتشهای اشغالگر و جریانات ناسیونالیستی و مذهبی جان خود را از دست ندهند.

سال هاست که نمونه های خونین ترین درگیری های فرقه های مذهبی شیعه و سنی در عراق شاهد هستیم. شيعيان و سنی ها در این گشور، با خشونت بی سابقه ای دست به تلافی و ترورهای متقابل می زنند.

سازمان عفو بین  الملل، با صدور بیانیهای نظر خویش را درباره جنجال کاریکاتورها و آزادی بیان و اندیشه ابراز داشته است که یک نوع عقب نشینی در مقابل ارتجاع محسوب می شود. متن بیانیه عفو بین الملل به شرح زیر است: «آزادی بیان بار مسئولیت برای همگان را به همراه دارد: ... سردبیران روزنامه  ها انتشار کاریکاتورهایی را که به نظر بسیاری از مسلمانان اهانتآمیز محسوب می شود، با استناد به این که آزادی بیان هنری و انتقاد از نظرات و باورهای دیگران در جامعه دمکراتیک ضرورت اساسی دارد، توجیه می کنند. از سوی دیگر، مسلمانان در بسیاری از کشورها این کاریکاتورها را توهین شدید به باورهای مذهبی خویش و سوء استفاده از آزادی بیان تلقی می  کنند. در شماری از موارد، تظاهرات بر علیه کاریکاتورها به اعمال خشونت آمیز انجامیده، و در همین حال بیانات علنی برخی از تظاهرکنندگان و رهبران اجتماعی آتش خشونت و دشمنی را شعلهور میسازد.

حق آزادی عقیده و بیان باید به عنوان یکی از پایههای اساسی هر جامعه ای باشد. حق آزادی عقیده و بیان شامل آن است که فرد «از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.» (اصل 19 از اعلامیه جهانی حقوق بشر). بیش از چهل سال است که عفو بین الملل از این حق در مقابل تلاش دولت  ها در سراسر جهان برای خفه کردن اختلاف مذهبی، مخالفت سیاسی، و خلاقیت هنری دفاع کرده است.

اما حق آزادی بیان مطلق نیست، و نه برای آفرینندگان اثر و نه برای منتقدان آن. این حق همراه با مسئولیت است و از این رو می  تواند به نام حمایت از حقوق دیگران مورد محدودیت  هایی قرار گیرد. به طور مشخص، هرگونه تبلیغ تنفر ملی، نژادی یا مذهبی که باعث برافروختن تبعیض، دشمنی یا خشونت گردد، نمی تواند استفاده مجاز از آزادی بیان تلقی شود. بنا بر استانداردهای بین المللی، این گونه «بیان نفرت» بایستی توسط قانون منع شود...»

کوفی عنان، دبيرکل سازمان ملل متحد نیز خواستار آرامش بر سر بحران کاريکاتورهای پيامبر اسلام شده است. آقای عنان گفته است، با مسلمانان که از اين کاريکاتورها برآشفته شده اند احساس هم دردی می کند، اما از آنان خواست پوزش نشريه دانمارکی را که اول بار آن ها را چاپ کرده بود، بپذيرند.

کوفی عنان، افزوده است که «من هم چنين برای حق آزادی بيان احترام قايلم، اما قطعا آزادی بيان هيچ گاه مطلق نيست. آزادی بيان مستلزم مسئوليت پذيری و داوری صحيح است.»

عفو بین الملل و آقای کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل، در این اطلاعیه های خود موضع بسیار ضعیفی در مقابل سازمان دهندگان تظاهرات های خشونت بار و وحشیانه فرقه های مذهبی سیاسی از خود نشان داده اند. چنین موضع گیری ضعیف از یک سو، فرقه های سیاسی مذهبی خشونت طلب و تروریست را در حمله به آزادی بیان و عقیده گستاختر می کند و از سوی دیگر این نگرانی را در نزد افکار عمومی مترفی دامن می زند که سازمان ملل و دولت ها محدودیت های تازهای را برای آزادی بیان و اندیشه وضع کنند. در واقع مساله آزادی بیان و عقیده، این پایه ای و جهانشمول ترین حقوق ابتدایی هر انسانی را یکبار دیگر در سطح بین المللی به خطر افتاده است.

فرقه های اسلامی، به سفارتخانه های کشورهای اروپایی که در آن کشورها، برخی روزنامه ها کاریکاتور محمد را چاپ کرده اند، حمله میبرند و دست به تخریب میزنند. این مساله سبب شده است که دوباره احتمال از سرگیری جنگ داخلی فرقه های اسلامی و مسحیی و شیعه و سنی در لبنان و عراق شعله ور شود. این فرقه ها علاوه بر خواهان اخراج سردبیر روزنامه هایی که کاریکاتورهای محمد را چاپ کردهاند، حتی خواهان محاکمه و اعدام کاریکاتوریست هایی شده اند که کاریکاتورها محمد را کشیده اند.

با نگاهی به تعداد شرکت گنندگان در این تظاهرات ها با شمشیر و چماق و کوکتل مولوتف و شعارهایشان، به سادگی م یتوان حدس زد که تظاهرکنندگان به طور خودجوش و یک گروه انسان مذهبی خرافی نیستند که گویا احساسات مذهبی شان خدشته دار شده است، بلکه فرقه های اسلامی سیاسی و حکومت های اسلامی این تظاهرات ها را برای پیش برد رقابت هایشان سازمان می دهند.

مثلا در تهران 12 میلیونی در چند فقره تظاهرات در مقابل سفارتخانه ها، به طور میانگین 200 تا 600 نفر شرکت داشتند که اکثریت آن ها اعضای سپاه پاسداران، نیروهای بسیج و عناصر حزب الله و اطلاعاتی بودند و در رابطه با اعتراض به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل، طرح نابودی اسرائیل و افسانه خواندن کشتار بهودیان در دوران فاشیسم توسط محمد احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران شعار می دادند.

فرقه های اسلامی سیاسی، به ویژه پس از 11 سپتامبر 2001، تحت فشار قرار داشتند و در افکار عمومی نیز منزوی شده بود، اکنون فرصتی پیدا کرده اند که در میادین شهرهای اروپا و مساجد و مراکز اسلامی، تجمع کنند و به شیوه های ناشایست و چندش آوری علیه آزادی بیان اعتراض کنند. سخن گویان فرقه های اسلامی، به رادیو و تلویزیون ها دعوت میشوند تا از «جریحه دار» شدن احساسات «مسلمانان» و در رابطه با خرافات 1400 سال پیش سخن بگویند.

فرقه های اسلامی سیاسی، در مساجد و مراکز فرهنگی اسلامی و غیره در تمام جهان با برخورداری از امکانات مادی و معنوی حکومت های مرتجع و با استفاده از سیاست های احزاب، سازمان ها و دولت های غرب در چارچوب «نسبیت فرهنگی»، مبالغ هنگفتی دریافت می کنند و با تبعیت از اوامر محمد و علی، مسلمانان را به جهاد و آماده شهادت می کنند. جوانان را شستشوی مغزی میدهند و ذهنیت آن ها را برای عضویت در سازمان های تروریست اسلامی آماده می کنند. بنابراین، فرقه های اسلامی سیاسی از یک سو، مورد حمایت مادی و معنوی حکومت هایی مانند جمهوری اسلامی و عربستان سعودی قرار دارند و از سوی دیگر، دولت های غرب نیز در جهت منافع اقتصادی و سیاسی خودشان با این دولتها و سیاست های «نسبیت فرهنگی»شان، زمینه را برای ابراز وجود فرقه های اسلامی سیاسی مساعد ساختهاند. به علاوه جدا کردن خارجیان و در حاشیه شهرها مورد تحقیر قرار دادن نیز نقش بسیار مهمی در کشیده شدن جوانان خانواده های مسلمان به سوی این فرقه ها شده است. اعتراض جوانان حاشیه نشین بی کار شهرهای فرانسه دو سال پیش و اخیرا انگلستان، اعتراضی تحقیر و تبعیض و بی کاری و حاشیه نشینی است.

امروز جوامع بشری با این واقعیت روبرو است که چرا نهادهای بین المللی، دولت ها و رسانه های رسمی، نه تنها کاری به این ندارند که محمد، رییس اولین حکومت اسلامی بدوی و قرآن هم برنامه آن حکومت بود، بلکه از مردم نیز می خواهند که به آن احترام هم بگذارند. حکومتی که به زور شمشیر و قتل و کشتار و غارت به مردم شبه جزیره عربستان، تحمیل گردید. صفحات بسیاری از قرآن، به جهل، جنایت، جنگ و خونریزی، شکنجه و اعدام، فتوا و ترور، تبعیض و نابرابری، مردسالاری و محرومیت مطلق زنان اختصاص یافته است، به جای این که بینانگذار چنین حکومت وحشی و متجاوز به جان و مال مردم، محکوم شود، بر عکس آن چنان قدوسیت پیدا می کند که دستاوردهای دو قرن گذشته بشر، از جمله در عرصه آزادی بیان و اندیشه زیر سئوال برده می شود؟! بنابراین همه مذاهب و کتابهای عهد عتیق و قرون وسطایی مانند قرآن، انجیل و تورات بسیار مضر هستند. اگر قرار است چیزی هم قدوسیت داشته باشد حرمت و موجودیت انسان است که همواره در طول تاریخ توسط گرایشات مذهبی، ناسیونالیستی و فاشیستی سرمایه داری لگد مال شده است. همه این کتاب ها براساس دوران بربریت و با تفکرهای ارتجاعی و خرافی، به ویژه ضدزن و ضدآزادی تدوین شده است. بسیاری از مطالب این کتاب ها جهل و جنایت و مردسالاری و بردگی ابدی بشر را ترویج و تبلیغ می کند و برخی مطالب دیگر آن نیز به دنیای پس از مرگ میپردازد تا با ترساندن مردم عقب نگاه داشته شده و خرافی پایه های اجتماعی خود را از دست ندهند. فرقه های اسلامی سیاسی، از مردم عفب نگاه داشه مذهبی، به عنوان سیاهی لشکر در راستای اهداف و منافع اقتصادی، سیاسی و حاکمیت خود سوء استفاده می کنند. از این رو، روشنگری درباره مذهب، همواره در تاریخ با تهاجم و وحشیگری فرقه های اسلامی سیاسی و حکومت های اسلامی مواجه و مرعوب میگردد.

حدود بیست و سه سال پیش، یعنی در 25 بهمن ماه سال يكهزار و سيصد و شصت و هفت، آیت الله روح الله خمینی، بنیان گذار حکومت جهل و جنایت اسلامی، خطاب به «مسلمین» جهان، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.

آیات شیطانی، رمانی از سلمان رشدی است که توسط انتشارات «پنگوئن» منتشر شده است، با مخالفت ها و تظاهرات های مذهبیون در پاکستان، هند، عربستان سعودی و دیرتر ایران روبرو شد. خمینی، برای سوار شدن بر موج اعتراضات و پیش بردن سیاست  ها و رقابت  هایش فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد. جمهوری اسلامی، برای کشتن سلمان رشدی چندین میلیون دلار جایزه نیز تعیین کرده است. اگر آن موقع جوامع بشری در مقابل این فرمان ترور خمینی می  ایستاد، شاید امروز ترور کارگردان هلندی، تهدید کاریکاتوریست هایی که کاریکاتور محمد را کشیده  اند و...، شاید رخ نمیداد. خمینی، به عنوان بینان  گذار حکومت اسلامی، الگوهای حکومت اسلامی محمد را در پیش گرفت. کشتار مردم ترکمن  صحرا، خوزستان، کردستان را صادر کرد؛ فتوا قتل  عام زندانیان سیاسی را داد و...، اما متاسفانه با اعتراض گسترده و بایکوت سیاسی جوامع جهانی روبهرو نشد، بنابراین امروز دور از انتظار نیست که دوباره کسانی در جهان، جرات صدور فتوای ترور کاریکاتوریست دانمارکی را به خود دهند.

روزنامه همشهری، روزنامه شهرداری تهران، پنجشنبه ۲۷ بهمن 1384 خود، گزارشی را درباره اقدامات دولت  های اسکاندیناوی و سازمان ملل، چاپ کرده است که اگر این گزارش واقعی داشته باشد، فاجعه بزرگی برای آزادی بیان و اندیشه، در جهان محسوب خواهد شد.

روزنامه همشهری به نقل از ایسنا، نوشت: «يادداشت اعتراض ايران به نمايندگان ۱۷ كشور اروپايي ارائه شد.» «تحرك ديپلماتيك كشورهای اسلامی برای جلوگيری از اهانت به مقدسات دينی» «۵۷ كشور اسلامی در نامه  ای به سازمان ملل خواستار تصويب قانون منع اهانت به اديان آسمانی شدند.» «سازمان ملل اعلام كرد، ۵۷ كشور اسلامی درج طرح ممنوعيت اهانت به اديان آسمانی را در شورای حقوق بشر وابسته به این سازمان خواستار هستند. سازمان ملل متحد، اعلام كرد: به دنبال انتشار تصاوير موهن از رسول اكرم (ص) ۵۷ كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامی  خواستار درج اين پيش نويس در طرح قانونی شدند كه شورای حقوق بشر را جايگزين كميسيون حقوق بشر سازمان ملل كرده است. در اين پيش  نويس عنوان شده است، تمام مواردی كه در جهت عدم پذيرش ديگران، تبعيض و اعمال خشونت كه در راستای تلاش های ضددينی و اهانت به پيامبران و اعتقادات دينی صورت می  گيرد، حقوق بشر و آزادی  ها را تهديد می كند. در اين پيش  نويس اهانت به اديان و پيامبران مخالف آزادی بيان تلقی شده و آمده است: تمام كشورها، سازمان  ها و رسانه  های گروهی مسئول احترام و پذیرش ارزش  های دینی و فرهنگی هستند.»

بی شک در چنین شرایطی، هرگونه تعرض به آزادی بیان و قلم و اندیشه، تعرض به حرمت و کرامت انسان و آزادی های فردی و جمعی شهروندان است!

 

یک شنبه ششم شهریور 1390 - بیست و هشتم آکوست 2011

 

ادامه دارد 

 

 

 

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش هفدهم)

         بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

«شفا نیوز»، همان طور که از نامش پیداست، یکی از سایت های خرافی وابسته به حکومت اسلامی ایران است که در تاریخ 26 تیر ماه 1390 برابر با 17 یولی 2011، مطلبی را تحت عنوان «زنان در حكومت امام زمان علیه السلام» را منتشر کرده است.

احتمالا هدف نویسنده «شفانیوز»، این است که به زنان ایران، «نوید» دهد اگر در حال حاضر و در حاکمیت جمهوری اسلامی حق و حقوقی ندارید، همواره با سرکوب سیستماتیک و آپارتاید جنسی نیز روبرو هستید، غصه نخورید و تحمل کنید! چرا که هنگام ظهور امام زمان، زنانی همراه «آقا» خواهند بود که آن «زنان»، حق و حقوق لگدمال شده شما را از «ظالمان» خواهند گرفت. این ظالمان و ستم گران نیز نه حکومت اسلامی، بلکه کفار و بی دینان و خدا نشاسان و آته ئیست ها و کمونیست ها و به طور کلی مردم آزاده ای هستند که تابع هیچ دین و مذهبی نیستند و به قدرت اجتماعی خود و دستاوردهای انسانی باور دارند. کسانی که هنگام ظهور امام زمان، با او همراه خواهند شد نه زندگان، بلکه همگی مردگانی هستند که 1400 سال دور و بر محمد پیامبر اسلام و حکومت اسلامی او بودند، مرده اند. آن ها، هم زمان با خود امام زمان، از گورهای خود بیرون می آیند و مانند آدم های آهنین که در فیلم های تخیلی هالیوودی دیده ایم تمام دنیا را زیر و رو می کنند و جهان دیگری می سازند که مذهب حرف اول و آخر را بزند. بنابراین، بر اساس تحلیل و فاکت های تاریخی نویسنده شفانیوز، زنان ایران، هرگز نباید نگران سهم خود در حکومت تخیلی امام زمان باشند؛ سهم آن ها از هم اکنون محفوط است! همان طور که حکومت اسلامی که برای ظهور امام زمان، شبانه روز خون کارگران و مردم فقیر را می مکد؛ میلیون ها دلار از درآمدهای کشور از منبع فروش نفت خام، به جیب حکومتیان و روحانیون دولتی، آقازاده ها و تبلیغات اسلامی می ریزد؛ مساله دست یابی به بمب اتم را با جدیت تمام دنبال می کند؛ و در این راه هرگونه مخالفت را به شدیدترین شکلی در نطفه خفه می کند؛ در زندان هایش، زندانیان را گروه گروه شکنجه و اعدام می کند؛ مگر چند زن وزیر و وکیل و مشاور نداریم؟ پس چرا نباید در حکومت تخیلی امام زمان چند نقش آن هم نه به زنان زنده، بلکه به زنانی که در صدر اسلام اسم و رسمی داشتند، داده شود؟ به این ترتیب، این مشکل بزرگ و تاریخی زنان ایران نیز در حکومت اسلامی حل شده و نگراین بی جاست! اما آن چه که اکنون مهم است شهروندان ایارن از زن و مرد و بزرگ و کوچک دندان روی جگر گذاشتن و مشکلات مختلف را تحمل کردن و درگیر نکردن حکومت با مسایل و خواست های پیش پا افتاده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اسنت. چون که مهم ترین و اصلی ترین مساله و وظیفه حکومت اسلامی، زمینه سازی پیگیر برای ظهور امام زمان است!

این سایت، برای برطرف کردن نگرانی های «بانوان»، می نویسد: امروز بانوان همانند بسيارى از مردم به آينده مى انديشند؛ به يك انقلاب جهانى و يك حكومت موعود، كه چگونه در برابر قدرت هاى بزرگ غلبه پيدا مى‏كند! آيا برنامه هاى او چيست؟ چه كسانى با او همكارى مى كنند و زنان در آن زمان چه نقشى دارند؟ دشمنانش چه كسانى اند و راز و رمز موفقيتش در گرو چيست؟ ما در اين نوشتار كوتاه نقش زنان در ايام غيبت و ظهور امام زمان، عليه السلام، را مورد بررسى قرار مى دهيم.

 

نقش زنان در دوران غيبت صغرى

شفا نیوز، می نویسید: در دوران سخت غيبت صغرى، در روزهايى كه شيعيان پس از دويست و شصت سال با يك آزمايش بزرگ روبرو بودند و مى بايست با غيبت امام خو كنند، يك زن به عنوان مفزع و پناه معرفى مى شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، است. در اين دوره، اگر چه امام هادى و امام حسن عسكرى، عليهما السلام، زمينه غيبت را از پيش فراهم كرده بودند و شخصيت هاى مورد اعتمادى همانند عثمان بن سعيد عمرى و پسرش محمد بن عثمان را به عنوان وكيل معرفى كرده بودند، به دلايلى از موقعيت مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام، معروف به جده، استفاده شد و وى پناه شيعه معروف گرديد. از فتگوى احمد بن ابراهيم با حكيمه دختر امام جواد، عليه السلام، برمى آيد كه پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسكرى، عليه السلام، هم چنان بسيارى از كارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسكرى، عليه السلام، انجام مى شده است ولى در حقيقت از طرف حضرت حجهبن الحسن، عليه السلام، و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.

شيخ صدوق، رحمه الله عليه، از احمد بن ابراهيم نقل كرده است كه در سال ۲۶۲ ق. بر حكيمه دختر امام جواد، عليه السلام، وارد شدم و از پس پرده با وى سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسيدم. او همه آن ها را يكايك شمرد و آن گاه حجهبن الحسن بن على را نيز نام برد... از او پرسيدم: اين فرزند كجاست؟ گفت: در پس پرده غيب است. گفتم پس شيعه به چه كسى پناه ببرد؟ گفت: به جده، مادر امام حسن عسكرى، عليه السلام. سپس افزود: اين دستور از سوى امام حسن عسكرى، عليه السلام، و به‏پيروى از امام حسين، عليه السلام، صورت گرفته است. زيرا امام حسين، عليه السلام، در ظاهر براى حفظ جان فرزندش امام سجاد، عليه السلام، به خواهرش زينب كبرى، عليه السلام، وصيت كرد و در نتيجه تا مدتى هر آن چه از امام زين العابدين، عليه السلام، صادر مى شد به حضرت زينب، عليه السلام، نسبت داده مى شد تا امر پنهان باشد (۱)و حساسيت ها نسبت به امام سجاد، عليه السلام، كم تر شود. اين امتياز براى جده باقى بود تا آن كه كسانى مانند عثمان بن سعيد و ديگر سفرا و نايبان خاص امام زمان، عليه السلام، در بين شيعيان شناخته شدند و منزلت يافتند.

پس از شهادت امام عسكرى، عليه السلام، يك بانو، نظر دستگاه خلافت بنى عباس را نسبت به تعقيب امام زمان تغيير داد. نوشته اند پس از گزارش جعفر كذاب، كه در خانه امام حسن عسكرى، عليه السلام، فرزند خردسالى از آن حضرت باقى مانده است، آن ها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگيرى صيقل (يكى از كنيزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه كردند. او نخست انكار كرد و آن گاه براى اين كه موضوع براى آن ها پوشيده ماند، گفت من حامله هستم. از اين رو آن كنيز را به دست ابى الشوارب، قاضى وقت، سپردند تا از او مراقبت كند. در مدتى كه صيقل زيرنظر قاضى نگهدارى مى شد دستگاه خلافت با مرگ عبيد بن خاقانى و شورش صاحب الزنج روبه‏رو شد و صيقل از وضعيت آشفته سود جست و فرار كرد. (2)

 

نقش زنان در دوران ظهور

نوسنده ایم مطلب ادامه می دهد: حال سزاوار است بدانيم زنان در حكومت قائم آل محمد، عليه السلام، چه مى كنند؟ چه كسانى هستند؟ چند نفرند؟ از كجا مى‏آيند و چه مسئوليتى برعهده دارند؟ براساس برخى از روايات، حضور و نقش اين زنان از نظر زمان و موقعيت، چهارگونه است:

الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام

اولين گروه از زنانى كه به محضر امام زمان مى شتابند آن هايند كه در آن ايام مى‏ يسته اند و همانند ديگر ياران امام، عليه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام، عليه السلام، مى رسند. در اين باره دو روايت وجود دارد:

روايت اول: ام سلمه ضمن حديثى درباره علايم ظهور، از پيامبر روايت كرده است كه فرمود:

يعوذ عائذ من الحرم فيجتمع الناس إليه كالطّير الوارده المتفرقه حتّى يجتمع إليه ثلاث مأه و أربعه عشر رجلاً فيه نسوه فيظهر على كلّ جبّار و ابن جبّار... (3)

در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد و مردم همانند كبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى برند به‏سوى او جمع مى شوند تا اين كه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفر گرد مى آيند كه برخى از آنان زن مى باشند كه بر هر جبار و جبار زاده اى پيروز مى‏شود. (4)

روايت دوم: جابربن يزيد جعفى، ضمن حديث مفصلى از امام باقر، عليه السلام، در بيان برخى نشانه هاى ظهور نقل كرده كه:

و يجيى‏ء واللَّه ثلاث مأه و بضعه عشر رجلاً فيهم خمسون امراه يجتمعون بمكه على غير ميعاد قزعاً كقزع الخريف يتبع بعضهم و هى‏الآيه الّتى قال اللَّه: أينما تكونوا يأت بكم اللَّه جميعاً إنّ اللَّه على كلّ شى‏ قدير... (5)

به خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مى آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند. زيرا او بر هر كارى توانا است.

 

پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!

نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مى فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند!

دوم آن كه: در روايتى كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زنى وجود ندارد. (6)

در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند. زيرا اولا امام، عليه السلام، مى فرمايد: فيهم؛ يعنى در اين عده پنجاه زن مى باشد.

دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيش تر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزونى عدد مردان، چنين ذكر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهى خارج از اين عده بود امام مى فرمود: معهم، نه اين كه بفرمايد فيهم، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه ياران و فرماندهان عالى رتبه و از نظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايى هستند كه برخى با ابر جابه ‏جا مى شوند و اين ها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند. بنابراين، اگر بگوييم آن ها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براى آن ها رتبه و موقعيت ويژه قائل شده ايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كم ترى برخوردارند.

ب) زنان آسمانى

دسته دوم چهارصد بانوى برگزيده هستند كه خداوند براى حكومت جهانى حضرت ولى عصر، عليه السلام، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسى، عليه السلام، به زمين مى آيند.

ابوهريره از پيامبر، صلّى اللَّه عليه و آله، روايت كرده كه:

ينزل عيسى بن مريم على ثمان ماه رجل و أربع مائه امرأه خيار من على الأرض و أصلح من مضى.

عيسى بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته ترين افراد روى زمين فرود خواهد آمد.

آيا اين زنان از امت هاى پيشين هستند يا امت اسلامى زمان پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، و معصومين، عليهم السلام؛ يا از دوران هاى مختلف؟ آن ها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و براى عهده دارى منصبى در حكومت حضرت مى آيند يا براى مسايل ديگر؟ اين ها پرسش هايى است كه اين حديث از آن ها چيزى نمى گويد.

ج) رجعت زنان

سومين گروه از ياوران حضرت بقيه اللَّه، عليه السلام، زنانى هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آن ها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دسته اند: برخى با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است.

در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.
طبرى در دلائل الامامه، از مفضل بن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود:

همراه قائم [آل محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله] سيزده زن خواهند بود. گفتم آن ها را براى چه كارى مى خواهد؟ فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهند گرفت. عرض كردم: نام آن ها را بفرماييد. فرمود: قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه (مادر عمار ياسر)، زبيده ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه. (7)

صيانه ماشطه در زمان حضرت موسى مى‏زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداى بعثت به شهادت رسيد. حبابه در زمان على، عليه السلام، و قنواء در زمان امام حسن و امام حسين، عليه السلام، و بقيه در زمان هاى ديگر زندگى مى كرده اند.

اين گروه سيزده نفرى رجعت خواهند كرد و خداوند براى قدردانى از آن ها، به بركت امام زمان آن ها را زنده خواهد كرد.

در اين روايت امام صادق، عليه السلام، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى كند. در كتاب خصايص فاطميه (8) به نام نسبيه، دختر كعبه مازينه، و در كتاب منتخب البصائر به نام وتيره و احبشيه اشاره شده است. (9)

 

زنان سرافراز

اينك به اختصار به شرح حال برخى از زنان نام برده اشاره مى كنيم.

۱. صيانه ماشطه

او يكى از همان سيزده بانويى است كه در دولت حضرت مهدى، عليه السلام، زنده شده، به دنيا باز مى گردد. وى همسر حزقيل، پسر عموى فرعون، و شغلش آرايشگرى دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود، حضرت موسى، ايمان آورده بود اما هم چنان ايمان خود را پنهان مى كرد.

نوشته اند: روزى وى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بى اختيار نام خدا را برزبان جارى ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردى؟ گفت: نه، بلكه نام كسى را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت: مگر به خدايىِ من اعتراف ندارى؟ گفت: هرگز! من از خداى حقيقى دست نمى كشم و تو را پرستش نمى كنم. فرعون دستور داد تا تنور مسى برافروزند و همه بچه هاى آن زن را در حضورش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه مى خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستى! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت امام مهدى زنده مى گرداند تا هم به آن حضرت خدمت كند و هم انتقام خود را از فرعونيان بگيرد.

۲- سميه، مادر عمار ياسر

وى هفتمين نفرى بود كه به اسلام گرويد و بدين سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه ها را براو روا داشت.(10)

او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آن ها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، اما آن ها حاضر به چنين كارى نشدند. او نيز زره آهنى به سميه و ياسر پوشانيد و آن ها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور مى كرد آن ها را به صبر و مقاومت سفارش مى نمود و مى فرمود: صبراً يا آل ياسر فإنّ موعدكم الجنه.

اى خاندان ياسر، صبر پيشه سازيد كه وعده گاه شما بهشت است.

سرانجام ابوجهل برهريك ضربتى وارد ساخت و ايشان را به شهادت رساند. (12)

خداوند اين زن را به پاداش صبر و مجاهدتى كه در راه اعتلاى اسلام نشان داد و بدترين شكنجه را از دشمن خدا تحمل كرد، در ايام ظهور مهدى آل محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهى را ببيند و در لشكر ولى خدا به ياوران آن حضرت خدمت كند.

۳ - نسيبه، دختر كعب مازنيه

او معروف به ام‏عماره و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخى از جنگ هاى پيامبر اسلام، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، شركت جسته و مجروحان جنگى را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخم هاى فراوان برداشت. پيامبر عزيز اين فداكارى را ستود و به فرزندش عماره چنين فرمود:
امروز مقام مادر تو از مردان جنگى والاتر است.
(12)

پس از فروكش كردن جنگ، نسيبه با سيزده زخم ۱۳ سنگين به همراه ديگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنيدن فرمان پيامبر خدا، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، كه فقط مجروحان جنگ بايد به تعقيب دشمن بشتابند، نسيبه از جاى برخاست و آماده رفتن شد، اما به علت شدت خونريزى نتوانست شركت كند. همين كه پيامبر از تعقيب دشمن برگشت، پيش از آن كه به خانه برود، عبداللَّه بن كعب مازنى را براى احوال پرسى نسيبه و سلامتى وى به نزد او فرستاد و چون از سلامتى وى آگاه گشت شادمان موضوع را به پيامبر خبر داد. (14)

نسيبه از كسانى است كه براى يارى امام مهدى، عليه السلام، زنده خواهد شد. (15)

۴. امّ ايمن

از زنان پرهيزكار و خدمت كار حضرت رسول، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، است. پيامبر به او مادر خطاب مى‏كرد و مى فرمود:
هذه بقيه اهل بيتى.
(16)

اين زن، باقى مانده اى از خاندان من است. وى همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواى مجروحان مى پرداخت. (17)

ام ايمن، از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراى فدك، حضرت زهرا، عليه السلام، او را به‏عنوان شاهد معرفى كرد. وى پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت. (18) خداوند به بركت مهدى آل محمد، عليه السلام، به هنگام ظهور، او را زنده مى گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.

۵. امّ خالد

در روايت دو بانو بدين نام مشهور شده اند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعه اليد (دست بريده) باشد كه يوسف بن عمر، پس از به‏شهادت رساندن زيدبن على بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشى درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليه‏السلام، مطلبى ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد: در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعه اليد از راه رسيد. حضرت فرمود:

اى ابابصير، آيا ميل دارى كه كلام امّ خالد را بشنوى؟ من عرض كردم: آرى اى فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مى گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وى در كمال فصاحت و بلاغت صحبت مى كند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت. (19)

۶. زبيده

مشخصات كاملى از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارون الرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمه الله‏عليه، درباره اش گفته است: وى يكى از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامى كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاى خدماتى بسيارى داشت كه يكى آبرسانى به عرفات است. هم چنين نوشته اند وى يك صد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداى تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال ۲۱۶ ق. رحلت كرد. (20)

۷. حبّابه والبيّه

از زنان والامقامى است كه دوره زندگى هشت امام معصوم را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به وسيله امام زين‏العابدين و امام رضا، عليهم االسلام، جوانى اش به‏او باز گردانده شد. اولين ملاقات وى با امير مؤمنان، عليه السلام، بود كه از آن حضرت دليلى بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وى سنگى را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاى گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثرى برجاى بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامى نزد امام بعدى مى رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مى زدند و اثر آن نقش مى بست. نوبت كه به امام رضا، عليه السلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليه السلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت. (21)

روايت شده است كه وقتى حبابه به خدمت امام زين العابدين رسيد يك صد و سيزده سال از عمرش سپرى شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره اى نمود و جوانى اش بازگشت. (22)

هم چنين نوشته اند: صورت حبابه از زيادى سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشكيده‏اى شده بود. (23)

۸. قنواء

دختر رشيد هجرى، يكى از شيعيان و پيروان على، عليه السلام، و خود از ياران باوفاى حضرت امام جعفر صادق، عليه السلام، است۲۴. وى دختر بزرگ مردى است كه در راه محبت و دوستى امير مومنان به ‏طرز دل خراشى به‏شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برمى‏آيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَّه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاى پدر خود بوده و به كمك ديگران بدن نيمه جان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و به خانه منتقل كرده است. روزى قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را به‏رنج و مشقت عبادت مى اندازى! پدر در جواب گفت: دخترم، پس از ما گروهى خواهند آمد كه بينش دينى و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به زحمت عبادت انداخته ايم، بيش تر است. (25)

د. بانوان منتظر

چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكارى هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيه اللَّه، عليه السلام، رحلت كرده‏اند. به ايشان گفته مى شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلى مى توانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.

رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نيست و هر بانويى خود را با خواسته ها و شرايط زندگى در حكومت مهدى آل محمد، عليه السلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندى بهره مند گشته، براى يارى امام زنده شود. يكى از آن شرايط خواندن دعاى عهد است كه در فرد، نوعى آمادگى براى پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهى ايجاد مى‏كند. به فرموده امام صادق، عليه السلام: هر كه چهل صبح دعاى عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر هم پيش از ظهور آن حضرت از دنيا برود خداوند او را از قبر بيرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد... (26)

 

انتظار فرج

يكى از شرايط حضور در حكومت بقيه اللَّه و توفيق ديدار با آن حضرت انتظار فرج است؛ يعنى آمادگى كامل براى پذيرش حكومت حق و آراستن به آنچه كه مهدى، عليه السلام، مى گويد و مى خواهد. انتظار فرج يعنى نفى هرگونه سلطه از بی گانگان و مبارزه با افكار انحرافى و فساد اخلاق و در يك كلام، انتظار فرج يعنى بی زارى از دشمنان خدا و پيامبر و معصومين، عليهم السلام.

بى سبب نيست كه انتظار از بهترين اعمال شمرده شده است، بلكه فرد منتظرِ دولت مهدى همانند كسى است كه در پيش روى رسول خدا شهيد گشته و در خون خود غلتيده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنيا برود بسان كسى باشد كه در خيمه مهدى فاطمه، عليهم السلام، مى باشد.

ابوبصير از امام صادق روايت كرده كه آن حضرت روزى فرمود:

آيا شما را خبر ندهم به چيزى كه خداوند عملى را بدون آن از بندگانش قبول نمى كند؟ گفتيم: آرى. فرمود: شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، و اقرار به آن چه كه خداوند فرموده، از دوستى ما و بی زارى از دشمنان و اطاعت و پيروى از ما. نيز داشتن ورع و پرهيزكارى و انتظار كشيدن براى قائم، عليه السلام. آنگاه فرمود: به درستى كه براى ما دولتى است، خداوند آن را هر زمانى كه اراده كند برقرار مى سازد. سپس افزود: هركس كه دوست دارد از ياران قائم، عليه السلام، باشد بايد در انتظار به سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بيارايد، و اگر در همان حال بمی رد براى او اجرى همانند كسى است كه آن حضرت را درك كرده باشد. (27)

 

کسی چه می داند شاید «بانوان» با خواندن این مطلب سایت «شفا نیوز»، هم دردها و رنج هایشان شفا پیدا کند و هم نگرانی هایشان از وضعیت زنان در حکومت جهانی «امام زمان» برطرف گردد. همی چنین زنان در حاکمیت جمهوری اسلامی، این قدر ادعا نداشته باشند چون به قول رییس جمهور امام زمامی، محمود احمدی نژاد، این حکومت نیامده است که آزادی و رفاه بیاورد و یا در دانشگاه ها دانش تدریس شود؛ وظیفه اصلی این حکومت جاده صاف کنی برای ظهور امام زمان است. این همه فیلم، سایت اینترنتی، کتاب و سخن راین و حوزه های علمیه، تازه کفاف این جاده صاف کنی را نیم دهند و اکنون باید دانشگاه ها نیز همین وظیفه سنگین دولت را به دوش بکشند و آموزش های مذهبی و امام زمانی را جایگزین علوم انسانی و اجتمایع کنند که حدود 500 یا 600 سال قدمت دارد و غربی است. مهم تر از همه به قول رهبر، این علوم در افکار دانش جویان نسبت به اسلام و خدا و امام زمان و قرآن و غیره شکاکیت ایجاد می کند. از این رو، حکومت موظف است هر چه زودتر با اسلامی کردن دانشگاه ها و تدریس کتاب های یزدی، مطهری، کنی و خمینی و...، هم چنین جزوات قرآنی و احادیث و رساله های روحانیون شیعه و کتاب هایی که درباره خلقت و آفرنیش انسان توسط خدا و غیره وجود دارد، دانش جویان شکاک را از شک و تردید خارج کند تا به «آغوش گرم اسلام عزیز» بر گردند؟ چرا که علوم انسانی و اجتماعی، علوم جهان شمول هستند و براساس معیارهای علمی و تحقیقی و دستاوردها و کشفیات دانشمندان جهان تدوین شده اند، به درد دانشگاه های حکومت اسلامی نمی خورند. چون که برای حکومت اسلامی، علم و دانش و دستاوردهای علمی جهان شمول، بی ارزش هستند. بنابراین، معیار و ارزش برای تمام دم و دستگاه کشوری و لشکری خکومت اسلامی از جمله دانشگاه ها، این است که در همه زمینه ها، برای «ظهور امام زمان» فعالیت شود؟!

اخیرا خبرگزاری های داخلی و خارجی، خبر توزع رایگان کتاب «در جست‌وجوی عرفان اسلامی» آیت الله مصباح یزدی را منتشر کرده اند که قرار است با تیراژ 140 هزار نسخه از سوی ‏وزارت ارشاد و جهاد دانشگاهی به صورت رایگان منتشر شود. یزدی، یکی از کهنه پرست ترین و جانی ترین عنصر حکومت اسلامی است.

در حالی که شمارگان انتشار کتاب در ایران، به طور میانگین از سه هزار نسخه فراتر نمی رود، کتاب «در جست‌وجوی عرفان اسلامی» ‏بر اساس تفاهم نامه وزارت ارشاد و جهاد دانشگاهی به صورت رایگان با شمارگان 140 هزار نسخه منتشر و توزیع ‏می شود. این کتاب قرار است در کتابخانه های دانشگاه ها و مراکز علمی و آموزشی سازمان ها و نهادهای مختلف ‏توزیع شود.

در کشوری که صدها هزار صفحه از کتاب ها و اشعار نویسندگان و شعرای سرشناس کشور در وزارت ارشاد اسلامی، خاک می خورند و دچار تیغ سانسور شده اند؛ در حالی که کتاب های نویسندگان معروف کشور چون صادق هدایت، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و... از نمایشگاه های کتاب توسط مامورین سانسور حکومت جمع آوری می شوند؛ آن وقت کتاب های خرافی مذهبی، با تیراژ بسیار بالایی با بودجه های کلان دولتی چاپ و منتشر می گردند که به معنای واقعی نه ارزش تاریخی، نه ارزش علمی، نه ارزش سیاسی، نه ارزش اجتماعی و نه ارزش فرهنگی دارند و فراتر از همه، برای جامعه و به ویژه جوانان بسیار هم مضر و خطرناک هستند.

همان طور که از نوشته شفا نیوز و فاکت هایی که آورده است، برمی آید در زمان ظهور امام زمان، همه زنانی که در حکومت امام زمان جای می گیرند زنانی هستند که 1400 سال پیش در حکومت اسلامی محمد، زنان یاران و اقوام او بودند و مرده اند. اما با ظهور امام زمان، زنده خواهند شد و زنان جهان را در این حکومت تخیلی نمایندگی خواهند کرد.

همه فاکت هایی که نویسنده سایت «شفانیوز» به آن ها به عنوان سند تاریخی اتکا کرده که در همان دوران خلفای اسلامی پس از محمد، نوشته شده اند. حال خود این اسناد و نوشته های نویسندگان آن دوره، با گذشت زمان چقدر تحریف شده و به شکل امروزی درآمده است، کسی خبر ندارد. بنابراین، همه این داستان ها و حکایت ها، از خدا تا امام زمان و قرآن و غیره ساخته و پرداخته حکومت اسلامی محمد و خلفای پس از او و نویسندگانی ست که به حکومت های آن دوره نزدیک بودند. بعلاوه دعوا و درگیری های شدیدی که پس از مرگ محمد، بر سر تقسیم قدرت و ثروت بین یاران و جانشینان او راه افتاد و حکومت های خود را با ترور و توطئه علیه همدیگر پیش بردند. عمر، ابوبکر، عثمان و علی، پس از مرگ محمد، برای جانشینی او برای حاکمیت با همدیگر به حدی جنگ و جدل و کشمکش داشتند به طوری که حتی همدیگر را ترور کردند. از این رو، هر کدام از آن ها و نویسندگان بارگاه های آن، تاریخ خود را نوشته اند. حتی قرآن که در دوره حاکمیت خود محمد وجود خارجی نداشت در واقع فتواها و فرمان های حکومت اسلامی او بودند که بعدها توسط خلفای مختلف به ویژه عمر و نزدیکان وی جمع آوری و چاپ شدند که امروز به عنوان «کتاب آسمانی» از آن یاد برده می شود. در صورتی که این کتاب کاملا زمینی است و در واقع جوهر و اساس آن، مانیفست حکومت محمد بوده است. بعلاوه قرآن چندین منبع مختلف دارد.

بنابراین، این سئوال ساده در مقابل مذهبیون قرار دارد که چرا محمد، آخرین پیامبران و امام زمان آخرین امامان و قرآن آخرین کتاب آسمانی بوده است؟ چرا از 1400 سال به این سو، هیچ پیغمبری و امامی و قرآنی ظهور نکرده است که تمام صفاتی که به محمد و علی و خدیجه و غیره نسبت داده می شود، داشته باشند؟ پس کجاست آن معجزه هایی که آن ها از خود نشان می دادند؟ برای مثال، داستان های محمد در غار حرا و یا به معراج رفتن او برای دیدار با خدا در آسمان هفتم، آن هم با حیوانی که کوچک تر از اسب و بزرگ از قاطر بود و پایاهایش به بغل باز می شد و سریع تر از موشک نیز قدرت پرواز داشت و در مقابل تغییرات جوی و فشار هوا مقاوم؟!

آیا آگاهی گام به گام بشر و دستاوردهای دانشمندانی چون داروین در رابطه با تکامل انسان و کشف موجودات و انسان اولیه که گاها تاریخ آن ها به دو برابر تاریخ ظهور محمد و خدا و قرآنش می رسد، دیگر جایی برای این خرافات باقی نگذاشته است؟ بنابراین، همه مذاهب قبل از اسلام و خداپرستی پس از اسلام، همگی داستان سرایی، افسانه سازی هایی هستند که عموما ریشه در کسب قدرت و حاکمیت و ثروت اندوزی دارند. محمد، علی، عمر، عثمان، ابوبکر، حدیجه و...، همگی آدم های قدرت طلبی هم چون خمینی، هیتلر، موسولینی، صدام حسین، قذافی، احمدی نژاد، خامنه ای و... بودند که برای قدرت گیری و حفظ آن به هر جنایتی متوسل شده اند.

بعلاوه مهم تر از همه، هر چه در آن زمان، یعنی دوران جاهلیت بشر نگاشته شده اند از قرآن تا نهج البلاغه و بعدها رساله های روحانیون شیعه و سنی و غیره، کتاب های تاریخی دورا نجالیت بشر هستند و خواندن آن ها، شاید برای هر تاریخ نویس و محقق و نویسنده ای مهم است اما به معنای واقعی، آن ها، آن طوری که خرافه پرستان مذهبی در قدرت و یا بی قدرت می گویند به درد هیچ بنی و بشری نمی خورند و برای درد هیچ درمندی نیز شفابخش نیستند.

اما آن چه که در آن دوران واقعیت دارد قدرت گیری محمد با جنگ و کشتار و غارت و هم چنین کشورگشایی جانشینان او است و بقیه ماجراها از کشف خدا در غار حرا توسط محمد، قرآن به عنوان «کتاب آسمانی» و غیبت امام زمان و داستان سازی ها برای ظهور آن، همگی ساخته و پرداخته حاکمان مذهبی و غیرمذهبی برای حفظ حاکمیت و نفوذ روحانیونی است که از این راه ثروت های کلانی به جیب می زنند و مفت و مجانی و انگل وار زندگی بی دغده ای می گذارند. برای مثال، خرافات محمدرضا شاه، کم تر از خرافات خامنه ای نبود. تنها ظاهر لباس پوشیدن شان و برخی مواضع سیاسی شان فرق در اداره حکومت فرق می کرد. شاه قدرت مطلق داشت و خامنه ای هم قدرت مطلق دارد. شاه هم در مصاحبه با «اوریانا فالاچی»، ادعا کرده که دو بار امام زمان او را از خطر نجات داده؛ در جایی دیگر گفته که کمربسته امام رضا است و...، خود را رهبر شیعیان جهان معرفی می کرد. نمایندگان خامنه ای نیز می گویند که او هم امام است و هر بار مشکلی پیدا می کند به مسجد جمکران و بیابان های اطراف تهران می رود و در ملاقات با امام زمان، کلید حل مشکلات خود را از او می گیرد و برمی گردد و مشکلات کشور را حل می کند؟! بنابراین، در طول تاریخ ایران، همواره دربار و روحانیت همدیگر را تقویت کرده و هوای همدیگر را داشته اند.

سران حکومت اسلامی، برای این که بقای حکومت خود را تضمین کنند، علاوه بر کشتار وحشیانه مخالفین و حیی منتقدین، به خرافات مذهبی نیز متوسل می شوند تا طرفداران خود را با تحریک احساسات مذهبی، هم چنان پشت سیاست های خود به عنوان سیاهی لشکر و مدافع حکومت، نگاه دارند. از این رو، هر کسی با حاکمیت آن ها مخالفت می کند او را مخالفت با خدا معرفی می کنند و به عنوان «محارب با خدا» می کشند.

در واقع بازتولید این خرافات و اختصاص میلیاردها دلار بودجه به تبلیغ و ترویج آن ها چه در حکومت های گذشته ایران و چه اکنون، تلاش هایی ست برای حفظ و بقای حاکمیت و قدرت و ثروت. بنابراین، سران و مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، قدرت خود را مدیون این خرافات و در عقب نگاه داشتن توده های مردم می دانند. تولید خرافت مذهبی، غلاوه بر جنبه های سیاسی آن، جنبه اقتصادی نیز دارد و اماکن مذهبی بازار بزرگی برای روحایون محسوب می شود.

برای مثال، بر اساس آمارهای منتشر شده در رسانه های حکومت اسلامی، سالانه درآمدهای هفتگی و به ویژه در روزهای مذهبی چون «نیمه شعبان»، «عید فطر»، «عاشورا و تاسوعا» و...، عاید مراکز مذهبی می شود. میلیون ها نفر به زیارت مسجد و چاه جمکران در بیابان های شهر قم، قبر یوقیه در قم، امام رضا در مشهد و هم چنین هزاران امام زاده و مسجد در شهرها و حتی روستای دوردست کشور که فاقد جاده، آب لوله کشی، برق و درمانگاه هستند، اما مسجد دارند، برای زیارت و پرداخت خمس و زکات و نذری و گرفتن شفا و... می روند. مقامات دولتی پیش‌ بینی کرده بودند که در نیمه شعبان سال ۱۳۹۰ در جمکران، سه میلیون نفر شرکت کنند. دولت احمدی نژاد، سهم بسیار قابل توجهی در ساختن تاسیسات و گسترش و رونق مسجد جمکران داشته است. (29)

غیر از بودجه های رسما اعلام شده از سوی دولت احمدی نژاد، با خرید کتاب یا روش های دیگر مثل هزینه کردن در راه سازی و پارکینگ (آماده سازی ۱۳۰ هکتار پارکینگ و پارک) به این تاسیسات کمک مالی کرده است. (30)

حکومت اسلامی، علاوه بر ایران، حتی پس از سقوط صدام حسین با شیعیان عراقی هم فکر خود، میلیاردها دلار برای برای ساختن و بازسازی امام زاده های این کشور اختصاص داد. نظیر سرمایه گذاری برای گنبدهای طلا، مساجدی با صحن های بسیار بزرگ و موقوفات عظیم؛ بودجه بازسازی عتبات عالیات تنها در سال ۱۳۹۰، ۱۰۰ میلیون دلار، یعنی مساوی با بودجه وزارت ورزش و جوانان بوده است. (31) شیعیان برای تاسیس این نهاد‌ها برای آن دسته از امامانی که مدفن آن ها در عربستان است با مخالفت شدید وهابیت مواجه هستند.

به گزارش سایت رسمی مسجد جمکران، «بیش از هزار سال پیش در شب سه شنبه ۱۷ ماه مبارک رمضان، فردی صالح به نام «حسن مثله جمکرانی» به دستور امام زمان فرا خوانده می شود. وی در همین مکان فعلی مسجد، حضرت را با جمعی از همراهان ملاقات کرده و دستور بنای مسجد با تشریفات خاص را دریافت می کند.» این سایت، هیچ منبع موثق تاریخی برای این نقل قول و ادعایش معرفی نکرده است.
مسئولین مسجد جمکران، همواره در تبلیغات خود مراجعه کنندگان به این مسجد و زائران را به عریضه نویسی و انداختن آن به چاه تشویق می کننند: «عریضه نویسی از سیره های بزرگان بوده آثار و برکات شگفت انگیزی از آن ذکر شده‌ است... طریقه آن چنین است که فرد نامه‌اى خطاب به امام زمان با قواعدی که در کتب ادعیه معتبر درج شده مى نویسد و پس از نوشتن درخواست خود آن را در چاه آب یا آب جارى نظیر رودخانه و جوى آب یا برکه آب مى اندازد.» (32)

بازار جمکران، به حدی برای روحانیت شیعه رونق دارد که حتی سیدعلی خامنه ای نیز در سفر رسمی به قم در سال ۱۳۸۹، در این محل حضور پیدا کرد تا از قافله عقب نماند.

علاوه بر خامنه ای، بسیاری از روحانیون حکومتی، گاه و بی گاه راهی مسجد جمکران می شوند و با بازدیدهای مکرر تلاش می کنند هم بازار آن جا را هم چنان داغ نگاه دارند و هم سهم خود را از درآمدهای کلان آن جا، دریافت کنند.

عموما همه امام زاده ها و مکان های مقدس مثل چاه و مسجد جمکران، ابتدا به عنوان خواب این آخوند و یا آن آدم مذهبی در جامعه تبلیغ می شوند و سپس تاسیسات مجهزی در آن جا برپا می کنند و برای جذب «زوار»، از هر امکان تبلیغی نیز بهره می جویند.

در گزارشی آمده است که در ۳۰ سال گذشته به طور میانگین ۳۰۰ امام زاده به امام زاده های  کشور افزوده شده است .  این سایت با ابراز نگرانی از  افزایش «امام زاده های دروغین» در ایران نوشته که «تعداد امام زاد‌ه ها در اوایل انقلاب   ۱۵۰۰  تن بوده که متاسفانه به ۱۰ هزار و ۵۰۰ تن» افزایش یافته است. (33)

به نوشته  این سایت «بیش از پنج هزار تن از امام زادگان مدفون در ایران را به نام امام موسی  کاظم نسبت می دهند .»

به گزارش سایت «سیاست نامه»، استان اصفهان، به دلیل شرایط  آب و هوایی و تعدد مناطق روستایی یکی از پر امام زاده ترین استان های کشور پس از  استان های شمالی محسوب می شود .

به نوشته این سایت، «تنها در یکی از  شهرستان های استان اصفهان به نام خوانسار حدود پنج امام زاده وجود دارند که دو تن از  آن ها دو سال پیش یعنی در سال ۸۸ طی اتفاقی نادر کشف شدند .»

این سایت در  ادامه گزارش خود، به نحوه کشف دو امام زاده که گفته شده دختران «امام کاظم» هستند اشاره کرده و  از روند افزایش امامزاده های «جعلی» در ایران ابراز نگرانی کرده است .

گزارش این سایت و احتمالا نگران آن، حاکی از آن ست که در این عرصه نیز همانند دیگر عرصه های اقتصادی و سیاسی کشور، آخوندها با همدیگر در حال رقابت هستند. چرا که اداره هر امام زاده ای به عهده آخوندی است که یک دست شان نیز در دست حکومت است.

البته ناگفته نماند که غیر از این همه امام زاده های ثابت، اخیرا امام زاده های سیار نیز «ظهور» کرده اند که به محلات مختلف شهرها و حتی به روستاهای دوردست می روند و از این طریق نیز کسب سود می کنند.

هم چنین براساس  آمار رسمی سازمان اوقاف و امور خیریه حکومت اسلامی٬ در ایران بیش از هشت هزار امام زاده وجود دارد  که زیر نظر این سازمان که رییس آن از سوی سیدعلی خامنه ای منصوب می شود٬ اداره  می‌ گردند .

در چنین شرایطی، بر هیچ کس پوشیده نیست که دین و مذهب، همین امروز نیز ابزار مهمی در دست حاکمیت ها و گروه های مذهبی، برای سرکوب مردم آزادی خواه و برابری طلب و عدالت جوی کشورهای مختلف، به ویژه ایران است. به همین دلایل نیز طبیعی ست که هر نوع دین و مذهبی، باید به طور مستمر و پیگیر و در بطن مبارزه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی مورد نقد و روشنگری همه جانبه قرار گیرند.

 

پى نوشته ها:

۱. سوره تحريم (۶۶)، آيه ۱۱؛

۲. صدوق، محمد بن على بن الحسين، كمال الدين، ج ۲، ص۵۰؛ الطوسى، محمد بن الحسن؛ الغيبه، ص ۱۳۸؛

۳. همان منبع، ص ۴۷۶؛

۴. الهيثمى، نورالدين على بن ابى بكر، مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۳۱۵؛ معجم احاديث الإمام؛

المهدى، ج ۱، ص ۵۰۰؛

۵. همان منبع؛

۶. المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۲۳؛

۷. الطبرى، محمد بن جرير، دلائل الامامه، ص ۳۱۴؛

۸. همان منبع، ص ۲۶۰؛

۹. رياحين الشريعه، ج ۵، ص ۴۱؛ به نقل از خصايص فاطميه؛

۱۰. چشم‏اندازى از حكومت مهدى، عليه السلام، ص ۷۴؛ به‏نقل از بيان الائمه، ج ۳، ص ۳۳۸؛

۱۱. ابن الاثير، على بن ابى الكرم، اسدالغابه، ج ۵، ص ۴۸۱؛

۱۲. رياحين الشريعه، ج ۴، ص ۳۵۳؛

۱۳. الواقدى، محمد بن عمر، مغازى، ج ۱، ص ۲۷۳؛

۱۴. همان منبع، ج ۲، ص ۲۶۸؛

۱۵. همان منبع، ج ۱، ص ۲۷۰؛

۱۶. رياحين الشريعه، ج ۵، ص ۴۱؛ به نقل از خصايص فاطميه؛

۱۷. چشم اندازى از حكومت مهدى، عليه السلام، ص ۷۶؛ تهذيب الكمال، ج ۳۵، ص ۳۲۹؛

۱۸. طبسى، محمد جواد، نقش زنان مسلمان در جنگ، ص۲۰؛

۱۹. قاموس الرجال، ج ۱۰، ص ۳۸۷؛

۲۰. المامقانى النجفى، عبدالله محمد حسن، رياحين الشريعه، ج ۳؛ ص ۳۸۱؛ به نقل از تنقيح المقال؛

۲۱. همان منبع، ج ۳، ص ۷۸؛

۲۲. القمى، شيخ عباس، سفينه البحار، ج ۱، ص ۲۰۴؛

۲۳. همان منبع؛

۲۴. جامع الرواه، ج ۲، ص ۴۵۸؛ رجال شيخ طوسى، ص ۳۴۱؛

۲۵. المفيد، محمدبن محمدبن النعمان، الاختصاص، ص ۷۳۰۷۲؛

۲۶. القمى، شيخ عباس، همان، ج ۲، ص ۲۹۴؛

۲۷. القمى، شيخ عباس، منتهى‏الآمال، ج ۲، ص ۴۸۶؛ به نقل از: النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبه؛

28. سایت الف، ۱۵ تیر ۱۳۹۰؛

29. اختصاص بودجه یک میلیارد تومانی برای سال ۱۳۸۵: آفتاب، ۲۲ شهریور ۱۳۸۴؛

30. مهر، ۲۸ تیر ۱۳۹۰؛

31. آینده نیوز، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰؛

32. سایت جمکران، بخش چاه عریضه؛

33. سایت محافظه کار  «سیاست نامه»، روز شنبه اول مرداد ماه 1390.

 

جمعه یازدهم شهریور 1390 – دوم سپتامبر 2011

 

ادامه دارد

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.