شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۴ تير ۱۳۹۶ - ۲۵ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟! (بخش هجدهم)
بهرام رحمانی

بهرام رحماني

 

«مذهب» و داستان «ظهور امام زمان»؟!

(بخش هجدهم)

         بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

قرآن چگونه و توسط چه کسانی جمع آوری شد؟

جمع آوری قرآن و تنظیم آن به صورت کتاب، نه در زمان حیات محمد پیامبر مسلمانان، بلکه پس از مرگ او، به شکل های مختلفی توسط جانشینانش جمع آوری شدند.

جانشینانی که بلافاصله پس از مرگ محمد، جدل پایان ناپذیری را برای تقسیم قدرت و ثروت و ارثی که او از خود باقی گداشته بود، آغاز کردند. قرآن در واقع مجموعه سخنان و فتواها و قوانینی است که خود محمد بیان کرده است.

محمد، پس از این که خدا را در غار «حرا» کشف کرد و خود را پیغمبر نامید گروهی را دور خود جمع کرد که آن ها، با جنگ و غارت پیامبری و دین و خدای او را تبلیغ می کردند. آن ها در مکه به حدی جنایت کردند که دیگر، امکان زندگی در آن جا را نداشتند، راهی مدینه شدند. محمد در این شهر، کم کم با هدف تشکیل حکومت اسلامی، نیرویی را دور خود جمع کرد و با جنگ های مداوم، نخست قدرت را در مدینه و سپس مکه و شبه جزیره عربستان به دست گرفت.

یک دلیل عمده جمع شدن گروه های جنگجو در اطراف محمد، این بود که آن ها، فوق العاده خشونت طلب، قدرت طلب، مال دوست و متجاوز بودند. این گروه ها، به کاروان های تجاری و قبایل دیگر شبیخون می زدند؛ مردم را قتل عام می کردند و اموال آن ها را همراه با زن و بچه هایشان به غنمیت می بردند. محمد، این غنایم به ویژه کودکان و زنان را بین این گروه ها تقسیم می کرد و سهم خودش را هم برمی داشت. علاوه بر این ها، محمد همواره طرح های ترور روسای قبایل و افراد قدرت مند را می ریخت و تروریست هایش به مرحله اجرا درمی آورد. این مساله گروه های جنگجو و خشونت طلب را تشویق و وسوسه می کرد تا دور محمد حلقه بزنند. بر این اساس، دین و خدای محمد، همه گونه جنایات علیه بشریت را مجاز دانسته است.

نمونه همین حکومت محمد و عملکرد نیروهای نظامی او در عصر حاضر، حکومت اسلامی ایران و سپاه پاسداران، سربازان گمنام امام زمان، لباس شخصی ها، انصار حزب الله و... است. در ابتدای انقلاب 57، گروه های خشونت طلب و جنگ طلب و متجاوز اسلامی که دست به غارت و چپاول و تجاوز اموال مردم می زدند در نیرویی به نام سپاه پاسداران متحد و متشکل شدند و تا به امروز این سپاه علاوه بر ترور مخالفین، سرکوب اعتراضات مردمی، به همه عرصه های مهم اقتصادی کشور نیز چنگ انداخته و در عرصه های قاچاق مواد مخدر، اسلحه و کالاهای دیگر نیز فعالیت دارد. حکومت اسلامی و رهبر آن نیز هرگونه جنایت و تجاوز علیه شهروندان و هم چنین ثروت اندوزی سران و مقامات را به رسمیت شناخته است در واقع الگوی حکومت اسلامی ایران و هم کیشان او در منطقه، از دین و خدا و قرآن محمد برای آن ها به ارث رسیده است.

محمد، بخش اعظم فتواها و فرمان ها و مواضع سیاسی و اجتماعی خود را به عنوان احکام آن خدایی بیان کرده است که خودش در غار حرا کشف کرده بود. بسیاری از انسان های ناآگاه آن دوره، این سخنان او را باور می کردند و فراتر از همه، همان طور که در بالا نیز تاکید کردیم خشونت طلبی و قدرت طلبی و جنگ طلبی و ثروت اندوزی مهم ترین عواملی بودند تا گروه هایی دور او حلقه بزنند. در نتیجه قدرت و اتوریته محمد، روزبروز بیش تر گردید.

پس از مرگ محمد، هر کدام از جانشیانش، آن بخش از سخنان و فرمان ها و مواضع محمد را جمع آوری و تبلیغ و ترویج کردند که با ادعاها و سیاست هایشان برای گرفتن قدرت، منطبق بود. بنابراین، پس از مرگ محمد، چندین نوع قرآن تهیه و تنظیم و منتشر شده است. تا به امروز نیز به اشکال گوناگون تغییراتی در آن صورت گرفته و به شکل امروزی در دسترس ما قرار گرفته است.

در مورد جمع آوری قرآن پس از مرگ محمد، داستان های زیادی بیان شده است. برخی از محققین اسلامی، بر این عقیده اند که جمع آوری و ترتيب سوره های قرآن پس از مرگ محمد، براى نخستين بار توسط على، امام اول شیعیان و سپس‏ عثمان و ديگر ياران محمد صورت گرفته است.

روحانیون شيعه گفته اند که على نخستين كسى بود كه پس از وفات محمد، جمع آوری قرآن را آغاز کرد. حکایت شده که او، مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام‏ رساند.

ابن نديم، گفته است: «اولين مصحفى كه گردآورى شد مصحف على بود و اين‏ مصحف نزد آل جعفر بود.» او، سپس مى گويد: «مصحفى را ديدم نزد ابوعلى حمزه حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن على‏ آن را به ميراث گرفته بودند.»

محمد بن سيرين از عكرمه، نقل کرده است: «در ابتداى خلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد.» او، گفته: «از عكرمه پرسيدم: آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟ آيا رعايت ترتيب نزول در آن شده بود؟ گفت: اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گرد آورند، نخواهند توانست‏».

ابن جزى كلبى، گفته است: «اگر مصحف على يافت مى شد، هر آينه در آن علم فراوان يافت مى گرديد.» برخی شيعان نیز بر این تصورند که اين قرآن اکنون در دست امام زمان است و در اين قرآن از محمد و آل او به کرات ياد شده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران نزدیک علی بود، از سلمان فارسی نقل می کند که موقعى كه على بى مهرى مردم را نسبت‏ به خود احساس كرد، در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آن كه قرآن را كاملا جمع آورى كرد. پيش از جمع آورى حضرت، قرآن روى پاره هاى كاغذ و تخته هاى نازك شده و ورق ها نوشته شده و به صورت پراكنده بود. على پس از اتمام، طبق روايت ‏يعقوبى آن را بار شترى كرده به مسجد آورد. در حالى كه مردم‏ پيرامون ابوبكر گرد آمده بودند، به آنان گفت: «بعد از مرگ پيامبر تاكنون به ‏جمع آورى قرآن مشغول بودم و در اين پارچه آن را فراهم كرده، تمام آن چه بر پيامبر نازل شده است جمع کرده ‏ام. نبوده است آيه اى مگر آن كه پيامبر،خود بر من ‏خوانده و تفسير و تاويل آن را به من آموخته است. مبادا فردا بگوييد: از آن غافل بوده ‏ايم‏.» آن گاه يكى از سران گروه، به پا خاست و با ديدن آن چه على در آن‏ نوشته ها فراهم كرده بود، بدو گفت: به آن چه آورده ‏اى نيازى نيست و آن چه نزد ما هست ما را كفايت مى كند. على، گفت: «ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد.» آن گاه‏ داخل خانه خود شد و كسى آن را پس از آن نديد...

اما پس از جنگ «يمامه»، بسياری از حافظان قرآن کشته می شوند. تعداد کشته شدگان افرادی که قرآن را حفظ بودند حداقل 70 نفر ذکر شده است حتی در برخی کتب تاريخی اين تعداد را تا 400 نفر ذکر می کنند.

پس از اين جنگ، خطر نابودی گفته های محمد به طور جدی احساس می شد؛ اين موضوع باعث شد تا خليفه وقت ابوبکر، از زيد بن ثابت ‏خواست تا قرآن را جمع آورى كند. زيد، مى گويد: «ابوبكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر -كه در آن جا بود- گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده ‏اند و بيم آن مى‏ رود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود. آن گاه‏ جمع آورى قرآن را مطرح ساخت.

گفتيم: چگونه مى خواهيد كارى كنيد كه محمد ‏آن را انجام نداد؟ گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود. و آن اندازه سخن‏ گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آن را پذيرفتم. آن گاه ابوبكر به من گفت: مى‏ بينم كه‏ جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‏ داريم. تو كاتب وحى رسول‏ خدا بودى، اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده.

زيد، به جمع آوری قرآن مشغول می گردد و در اين کار روش خاص خود را پی می گيرد و در اين کار از گروهی از ياران محمد کمک می گيرد. اولين اقدام او اين بود که اعلام کرد: هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد. يعقوبى‏، نوشته است: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت. اين گروه هر روز در مسجد گردهم مى ‏آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‏ اى‏ از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‏ كردند. اين گروه از هيچ كس، هيچ‏ چيز را به عنوان قرآن نمى ‏پذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه ‏آورده است جزء قرآن است. شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشته ‏اى كه حكايت از وحى قرآنى داشته باشد. شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهند كه آن را از زبان محمد شنيده ‏اند.

جالب است که از خزيمة بن ثابت انصارى، دو آيه آخر سوره برائت‏ بدون شاهد پذيرفته شد، زيرا محمد شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود.

اما چرا شهادت خزيمه برابر شهادت دو نفر پذيرفته شده بود خود داستان جالبی دارد؟ محمد با يک عرب بر سر اسبی مشکل پيدا می کند و هر دو طرف مدعی بودند که آن اسب متعلق به او است اما خزيمة بن ثابت انصارى با آن که از ماجرا هيچ اطلاعی نداشت به دروغ به نفع محمد رای می دهد و محمد نيز برای اين که دعوا را به نفع خود پايان دهد می گويد شهادت خزيمه برابر شهادت دو نفر ارزش دارد (هر چند می دانست که او به دروغ شهادت داده است) و بدين وسيله اسب آن عرب بيچاره را صاحب می شود و خزيمه نيز به‏ «ذو الشهادتين‏» لقب می يابد. (اسد الغابة، ج 2، ص 114)

زيد، قرآن را جمع آوری کرد ولی هيچ نظمی به آن نداد و دست نوشته های خود را كه سوره‏ هاى قرآنى بر آن‏ نگاشته شده بود، پس از اتمام به ابوبكر داد. اين مجموعه پس از ابوبكر به‏ عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد و هنگام ‏يك سان كردن مصحف‏ ها،عثمان آن را به رعايت گرفت تا نسخه‏ هاى ديگر قرآن را با آن مقابل كند و سپس آن را به حفصه باز گردانيد. چون حفصه در گذشت، مروان كه ‏از جانب معاويه والى مدينه بود، آن را از ورثه حفصه گرفت و از بين برد.

پس از مرگ محمد، علاوه بر زيد، عده ديگرى از بزرگان صحابه نیز به جمع قرآن پرداختند، از جمله: عبدالله بن مسعود، ابى بن كعب، مقداد بن اسود، س الم مولى ابى حذيفه، معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى. گويند: نخستين كسى كه سوره‏ هاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابى حذيفه بود. وقتى قرآن جمع آورى و نوشته شد، آن گاه خود و هم فکرانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند. برخى نام‏ «سفر» را پيش نهاد كردند، سالم و ديگران آن را نپسنديدند، زيرا نام كتاب‏ هاى يهود است.

حداقل هفت قرآن معتبر به نام محمد در تاريخ ثبت شده است. برخی قرآن های معروف عبارتند از:

1- قرآن به روايت ابن مسعود: او معتقد به اصالت معنی بود و می گفت کلمات قرآن را برای راحت تر شدن می توان به مترادف آن تبديل کرد. در قرآن او سوره حمد و سوره معوذتين نبود او اين دو سوره آخر را جزئ قرآن نمی دانست و هر گاه قرآنی را با اين دو سوره می ديد آن ها را پاک می کرد و می گفت قرآن را با غير قرآن خلط نکنيد و خودش هرگز از اين دو سوره در نماز استفاده نمی کرد و معتقد بود اين دو سوره دعای چشم زخم می باشد.

2- قرآن به روايت ابی ابن کعب. قرآن او هم با قرآن های امروزی تفاوت زيادی داشت که در نوشته های قبلی توضيح داده ام.

3- قرآن به روايت ابوموسی اشعری.

4- قران به روايت ابن سود.

5- قرآن به روايت سالم مولی.

6- قرآن به روايت ابی حديقه.

7- قران به روايت معاذ ابن جبل. در آن زمان نبود قرآن و نسخه صحيح آن آنقدر مشکل بود که برخی از صحابه محمد هم از داشتن قرآن محروم بودند و از کسانی که توانايي جمع آوری قرآن را داشتند کمک می خواستند تا برای خود قرآنی داشته باشند. قرآن های فوق هم با همديگر اختلافات فاحشی داشتند و حتی جغرافيای آن ها هم متفاوت بود. مثلا در کوفه مردم قرآن ابن مسعود را صحيح می دانستند ولی در مدينه قرآن ابی ابن کعب معتبر بود و ساير قرآن ها اعتباری نداشت اما در بصره قرآن ابوموسی اشعری طرفدار داشت و قرآن ابن اسود در دمشق رايج بود.

اختلافات اين قرآن ها به حدی بود که بين مسلمانان اختلاف و چند دستگی ايجاد کرده بود و هر گروه قرآن خود را صحيح و ساير قرآن ها را تحريف شده می دانست و اين امر موجب نزاع های بسیار شديدی در بين آن ها می گشت.

حذيقه ابن سعيد ابن عاص، گفته است: زمانی که از جنگ ارمنستان باز می گشتم مردمی را از حمص ديدم که قرآن خود را صحيح می دانستند و آن ها قرآن را به روايت مقداد می خواندند اهل کوفه را ديدم که قرآن خود را به روايت ابن مسعود می خوانند و همين اعتقاد را در مورد قرآن خود دارند و نيز مردم کوفه حتی نام قرآن خود که به روايت از ابو موسی اشعری است را به نام الباب القلوب می خوانند و آن را صحيح می دانند.

در اين زمان حتی در مورد نام قرآن نيز اتفاق نظر نبوده است و ديديم که مثلا ابی حدطقه قرآن را به نام مصحف می خوانده است. این تفاوت بین قرآن های مختلف، اختلافات شديدی بین مسلمانان به وجود آورد. عمق اين اختلافات از حد درگيری های ساده و لفظی گذشته و هر گروه گروه ديگر را تکفير می کرده است.

در تاريخ می خوانيم که زمانی که حديقه به مدينه باز می گردد بلافاصله نزد عثمان می رود و می گويد: در جنگ ارمنستان شرکت داشتم در آن جا مردم شام قرآن را به روايت ابی ابن کعب می خواندند که مواردی از آن را مردم عراق نشنيده بودند و مردم عراق قرآنی را می خواندند که مردم شام از قسمت هايي از آن بی اطلاع بودند و هر گروه گروه ديگر را تکفير می کرد.

اين حکایت که در کتب مختلف تاريخی آمده است عمق اختلافات بين قرآن ها را نشان می دهد. عثمان، می دانست که اگر اين موضوع سريعا حل نشود باعث از هم پاشيده شدن امپراطوری نو پای او خواهد شد. از این رو، تصمصم می گیرد که قران ها را يک سان سازد.

اما اين کار چندان ساده نبود. اسلام در آن دوره، در دامنه وسيع جغرافيايی گسترش يافته بود و نسخه های متفاوتی از آن در سراسر سرزمين های به اصطلاح «اسلامی» منتشر شده بود که هر کدام با ديگری اختلافات زیادی داشت. اين احتمال می رفت که هر کشوری برای حمايت از قرآن خود شورش کند و مانعی بر سر يک سان سازی به وجود آید. از این رو، عثمان تصميم گرفت که با نهايت خشونت و سخت گيری اين کار را به انجام برساند به طوری که کسی جرات مخالفت نداشته باشد. او برای اين کار نياز به حمايت بزرگان صحابه محمد داشت. عثمان همه ياران محمد را که در مدينه زندگی می کردند را در يک جلسه دعوت می کند و موضوع را با آن ها در ميان می گذارد و همه آنان بر اين نکته اتفاق نظر داشتند که قرآن ها بايد يکی شود و بهای اين کار هر چه هست می بايد پرداخت گردد و در انجام اين کار جای هيچ درنگ نيست. عثمان، بدون آن که درنگ کند در يک فراخوان عمومی از ياران محمد ياری می جويد و چهار نفر آنان که مورد اعتماد خودش بودند را برای هدايت اين کار بر می گزيند و اين چهار نفر عبارت بودند از: زيد ابن ثابت؛ سعيد ابن عاص؛ عبدالله ابن ابی زبير؛ عبدالرحمن ابن حارث. اين چهار نفر کميته تاليف قرآن را بعهده می گيرند.

اما يک سان سازی قرآن در اين مرحله، با تحريفات اساسی زیادی روبرو می گردد. اما اين انتخاب عثمان، باعث اعتراضات شديدی می گردد و عثمان ناگزير می شود که دوازده نفر ديگر را به اين جمع اضافه کند. گفته شده است که در نهايت اين مساله، به قيمت جان عثمان تمام می شود.

ابی ابن کعب، يکی از آن دوازده نفری بود که به اين کميته اضافه شد و رياست اين گروه را به عهده گرفت. البته با توجه به اين که او خود صاحب يکی از قرآن های معروف بود طبيعتا در بسياری از موارد نظر خود را اعمال می کرد ولی در برخی موارد برای اين که رضايت سايرين را هم جلب کند آياتی را هم به قرآن اضافه کرده و يا از آن می کاهد. فشارهايی که بر او وارد می شده باعث می گردد او در نهايت بدسليقگی قرآن را به رشته تحرير در آورد. کميته اخير برای يک سان سازی قرآن ها چهار مرحله اساسی در نظر می گيرد:

1- جمع آوری مجدد منابع قرآن و نگارش مجدد قرآن با اين سياست که قرآن اخير کاملا شبيه هيچ کدام از قرآن های رايج نباشد که سبب اختلاف گردد و ايجاد ارايش رياضی خاصی در قرآن.

2- نوشتن چند رونوشت از قران مرجع تهيه شده.

3- تطبيق قرآن های آماده شده جهت رفع اختلافات احتمالی.

4- جمع آوری قرآن های ديگر و محو و نابود کردن آن ها و ارسال قرآن جديد تاليف.

5- اجبار همه مسلمانان به قبول قرآن جديد و منع آن ها از مطالعه قرآن ها ديگر.

پس از این واقعه و یک سازی قرآن ها، هم عثمان و هم ساير حاکمان پس از او در محو و نابودی قرآن های ديگر نهايت تلاش را نمودند. زيرا وجود قرآن های متفاوت اساس حکومت آن ها را متزلزل می کرد.

حتی قرآنی که در زمان ابوبکر توسط زيد جمع آوری شده بود در زمان معاويه در مدينه نابود شد.

خلاصه عثمان قرآن های نوشته شده از روی قرآن «مرجع» (از نظر خودش) را به تمام سرزمين های اسلامی فرستاد و تمامی قرآن های ديگر را جمع آوری نموده و سوزانيد.

می گويند حتی ابن مسعود را هم که با اين کميته مخالفت می نمود و از دادن قرآن خود امتناع داشت را از پا گرفته و چنان بر زمين کشيدند که استخوان هايش شکست.

علی، امام اول شیعیان، هم به شدت از عثمان و سیاست های او حمايت می کرد و بارها گفت اگر من هم جای عثمان بودم همان کاری می کردم که عثمان کرد. علی به خوبی می دانست که حفظ نظام حتی از حفظ قرآن هم مهم تر است. زيرا اگر اسلام از بين می رفت ديگر قرانی نمی ماند. اين سياست هم اکنون نيز توسط یاران و طرفداران او رعايت می شود. برای مثال، اگر در جايی که مصلحت حکومت اسلامی در ميان باشد ديگر هيچ چيز ديگری مهم نيست و هر کاری مجاز است.

عثمان، از روی یک سان سازی نهایی قرآن، شش نسخه رونوشت تهيه نمود و به ساير مراکز مهم اسلامی فرستاد. برای آن که اختلافی پيش نيايد همراه هر قرآن، يک قاری هم فرستاد تا در خواندن قرآن هم اختلافی نباشد. البته تمامی اين قرآن ها به خط ميخی نوشته شده بودند و بعدها به رسم الخط عربی تغيير يافت. در اين مرحله تغيير خط میخی به رسم الخط عربی نيز اشتباهات و اشکلات و دست کاری های ديگری وارد قرآن شد که آن هم بحث برانگیز گردید.

همين يک سان سازی قرآن در نهايت موجب مرگ عثمان شد که ماجرای آن، از جمله در کتاب «اطقان جلد هشت، بخش دو و صفحات 235 و 236» آمده است.

همان طور که دیدیم اختلاف بين قرآن ها باعث اختلاف درگيری شديدی بين مسلمانان به وجود آورد. برخی از اين درگيری ها عبارت بودند از:

يزيد نخعى، نوشته است: «در زمان ولايت وليد بن عقبه كه از جانب عثمان والى كوفه بود به مسجد كوفه رفتم. در آن جا گروهى جمع بودند. در آن وقت مسجد گماشته اى نداشت و كسى فرياد بر آورد: آنان كه‏ پيرو قرائت ابوموسى اشعرى هستند به زاويه نزديك باب كنده و آنان كه پيرو قرائت ابن مسعودند به زاويه نزديك خانه عبدالله بيايند. دو گروه درباره آيه ‏اى از سوره بقره‏ اختلاف داشتند. يكى مى گفت: «و اتموا الحج و العمرة للبيت‏» و ديگرى مى گفت: و اتموا الحج و العمرة لله (يوسف 12:32) و بين آن ها اختلاف و درگيری بود.

ابن اشته از انس بن مالك، روايت كرده است كه مردم در زمان عثمان، در كوفه ‏نسبت‏ به قرآن اختلاف داشتند. معلمى قرآن را طبق قرائت‏ يكى از صاحبان ‏مصحف‏ ها تعليم مى ‏كرد و معلمى ديگر طبق قرائت ديگر و اين به اختلاف بين ‏جوانان كشيده مى ‏شد. اين اختلافات به معلمان مى‏ رسيد و هر يك از قرائت ديگرى را غلط مى‏ شمرد. (الاتقان،ج 1، ص 59. مصاحف سجستانى، ص 21)

از محمد ابن سيرين، نقل شده است که برخی مسلمانان قرآن می خوانند و عده ديگر قرآن آن ها را مردود می شمارند (طبقات ابن سعد،ج 3، ص 62. مصاحف سجستانى، ص 25) و اين موضوع باعث درگيری بين آن ها می شده است.

از بکير اشج، نقل شده است که در عراق هيچ کس قران ديگری را قبول ندارد و هر گاه کسی آيه را بخواند ديگری می گويد که آن را قبول ندارد. (فتح الباری، ج 9، ص 16)

سال آغاز یک سان سازی قرآن ها، 15 سال بعد از مرگ محمد بود يعنی سال دوم يا سوم خلافت عثمان. بعد از 15 سال همان طور که در بالا ديديم بسياری از گفته ها و مواضع محمد، مورد بحث و جدل مسلمانان بود. اما عثمان، تمام قدرت خود را برای يک سان سازی قرآن به کار انداخت؛ آيات بسياری را از آن کم و يا به آن افزود. ولی قرآن هايی که او تهيه کرد باز هم با هم اختلاف داشتند به طوری که بعدها باز هم اين اختلافات (نه به شدت قبل بين مسلمانان وجود داشت. به طور مثال، برخى از مردم شام مى گفتند (مصحف ما و مصحف‏ بصره صحيح ‏تر از مصحف كوفه است. (مصاحف سجستانى، ص 35) و اختلاف بين قرآن های عثمانی، بعدها خود را بيش تر و بيش تر نشان می داد. (مصاحف سجستانى، 39 الی 49)

قرآن هايی که عثمان همراه با قاری قرآن، به مرکز مختلف اسلامی فرستاده شد برای آن مراکز حکم مرجع را داشت و از روی آن ها قرآن های ديگری نوشته می شد و به ساير نقاط آن مرکز ارسال می گرديد. اگر در يک منطقه بين قرآن ها اختلافی به وجود می آمد قرآن مرکز حکم مرجع را داشت و اما مشکل از آن جا شروع شد که بين قرآن های مرکز اصلی هم اختلاف بود.

اما بعدها برای اين اختلاف چاره ای انديشيده شد. قرآن مدينه را به عنوان قران مرجع در نظر گرفتند و به آن لقب ام يا امام دادند و هر گاه اختلافی بين قرآن های مرکز اصلی ديده می شد و کار به جاهای باريک کشيده می شد به قرآن مدينه مراجعه می کردند و اختلاف را حل می کردند. البته هدف اصلی اين تلاش ها برای رفع اختلافات، در واقع تلاشی برای حفظ حکومت خود حاکمان وقت بود و نه برای قرآن. از سوی دیگر، قرآن وسیله ای بود برای سرکوب مخالفان.

عثمان، قانونی وضع کرد و آن اين بود که داشتن و خواندن هر قرآن ديگری غير از قرآن او ممنوع شده و کسانی که از اين دستور سرپيچی می کردند به سختی مجازات می شدند. حروف قرآن های عثمان، خالى از هرگونه نقطه و علايمى بوده است. اين قرآن ها‏، به احزاب و اعشار و اخماس، تقسيم بندى نشده بود و مملو از غلط هاى املايى و تناقض هايى در رسم الخط بوده است. علت آن نیز ابتدايى بودن خط عرب در آن زمان و فرهنگ بدوی آن ها بوده است.

ابن ابى داوود، نقل کرده است: پس از تكميل نسخه‏ هاى مصاحف، مصحفى را نزد عثمان بردند، وى پس از ديدن آن گفت: «چه نيكو و زيبا تهيه كرده ‏ايد. ولى در آن ناهنجارى ‏هايى رخ داده كه ‏اعراب خود مى‏ توانند آن را به نحو صحيح تلفظ كنند.» سپس گفت: «اگر املا كننده از قبيله هذيل و نويسنده از قبيله ثقيف بود، چنين اشتباهاتى در آن پيدا نمى‏ شد» (المصاحف - سجستانى ص 33-32)

به علت رواج اسلام در بين سر زمين های غير عربی خواندن قرآن برای بسياری از تازه مسلمانان غير عرب مشکل بود. و در بين تلفظ کلمات آن ها اختلافاتی بود که اين اختلافات باعث تغيير اساسی مفهوم قرآن می شد.

حتی پس از يک سان سازی قران ها توسط عثمان، سال ها بعد دوباره بين مسلمانان اختلاف پديد آمد. نگاهی به تاريخ مرگ کسانی که قرآن را جمع آوری کرده بودند نشان می دهد که نيمه دوم قرن اول هجرت، در حالی آغاز می گردد که بسياری از راويان معتبر قرآن فوت کرده و نسلی نو با افکاری جديد جايگزين آن ها شده بود.

تاريخ مرگ جانشینان محمد: ابوبكر (12 ق.)، عمر (23 ق.)، ابى بن كعب (29 يا 33 ق.)، عبدالله بن مسعود (32 ق.)، ابوالدرداء (32 ق.)، معاذ بن جبل (33 ق.)، حذيفة بن يمان (35 ق.)، عثمان (35 ق.)، على‏ بن ابى ‏طالب (40 ق.)، ابوموسى اشعرى (44 ق.)، زيدبن ثابت (45 ق.)، ابوعبدالرحمن سلمى (47 ق.) و ابن عباس (68 ق.)

در واقع قرن دوم هجرت را قرن اختلافات شديد البته از نوعی ديگر در تاريخ قرآن می توان ناميد و منشا اصلی اين اختلافات دو شهر بصره و کوفه بودند. باز هم نگاهی به تاريخ مرگ صاحب نظران معتبر قرآن که هر کدام هم برای خود مدعی يک قرائت خاص بودند به روشن شدن موضوع کمک می کند.

مدينه، ابوجعفر يزيد بن قعقاع از قراى عشره (م 130 ق.)، شيبة بن نصاح (م 130 ق.) و نافع بن ابى نعيم از قراى سبعه (م 169 ق.).

مكه، عبدالله‏بن كثير از قراى سبعه (م 103 ق.)، حميدبن قيس اعرج (م 130 ق.) و محمد بن محيصن از قراى اربعة عشره (م 123 ق.).

شام، عبدالله بن عامر از قراى سبعه (م 118 ق.)، عطية بن قيس كلابى (م 121 ق.) ويحيى بن حارث ذمارى (م‏145 ق.).

اين اختلافات بر سر در قرآن، روز به روز بيش تر شد و هر کسی برای خود مدعی يک نوع خاص از خواندن قرآن بود. در شهرهای ديگر نيز مدعيانی ظهور کردند که صاحب نام های آن ها به شرح زير است:

كوفه، يحيى‏ بن وثاب (م 103 ق.)، عاصم‏ بن ابى النجود از قراى سبعه (م 127 ق.)، سليمان اعمش از قراى اربعه عشره (م 148 ق.)، حمزة ‏بن حبيب زيات از قراى سبعه (م 123 ق.) و كسائى از قراى سبعه (م 189 ق.).

بصره
عبدالله‏ بن ابى اسحق (م 129 ق.)، ابو عمرو بن علاء از قراى سبعه (م 154 ق.)، حسن بصرى از قراى اربعة عشره (م 110 ق.)، عاصم جحدرى (م 128 ق.) و قتادة‏بن دعامه (م 117 ق.).

همه اين اختلافات نشان می دهند که هر کس در رابطه با دین و قرآن، دکانی برای خود باز کرده بود. مثلا وقتى بازار قرائت در قرن دوم و سوم رواج پيدا کرد و در اين ميان عده ‏اى از قاريان از ديگران سبقت گرفتند و آوازه و شهرت آنان همه جا را فرا گرفت، گروهى ديگر نيز كه در طلب نام و نان و مقامى بودند، شهرت خويش را در انتخاب قرائت ‏هايى نادر و مخصوص به خود مى‏ جستند. اينان تمامی سعی خود را بر اين قرار داده بودند كه قرآن را به گونه ‏اى بخوانند كه ديگران نمى‏ خوانند.

دامنه اين اختلافات تا قرن چهارم کشيده شد و ديگر کسی را يارای آن نبود که مانند عثمان همه قرائت ها را از بين برده و يکی را جايگزين آن سازد. زيرا عثمان، هم خود از ياران بزرگ محمد بود و هم ساير ياران محمد، به ویژه علی به شدت از او حمايت می کردند. ولی در قرن چهارم، ديگر هر کسی برای خود مدعی بود و کسی هم نمی توانست ادعا کند که مثلا فلان قرائت را خود از زبان محمد شنيده است. اما در اين ميان، فردی به نام «ابن مجاهد» در اقدامى ضربتی، موضوع اختلاف در قرائت قرآن را براى هميشه بست و با انتخاب هفت قرائت از قاريان قرن دوم هجرى و تدوين آن ها در كتاب السبعه، همه مدعيان روزگار خويش را، كه بلافاصله از خود عكس ‏العمل نشان مى ‏دادند را در مقابل عمل انجام شده ‏اى قرار مى‏ دهد. در واقع ابن مجاهد، مجبور به اين کار بود. او نمی توانست يک قرائت را بپذيرد و ديگری را رد کند و به ناچار هفت قرائت را که هر کدام به نوعی مقبوليت بيش تری داشت را رسما پذيرفته و مابقی را مردود اعلام می کند.

جالب است که علمای اسلام نیز برای تشخيص يک قرائت صحيح شرايط زير را قرار داده اند:

شرط اول: صحت ‏سند قرائت. بايد قرائت ‏شناخته شده، داراى سند صحيح تا يكى از صحابه باشد.

شرط دوم: با رسم الخط قرآن توافق داشته باشد.

شرط سوم: با قواعد ادبى عرب توافق داشته باشد.

هرگاه قرائتى داراى اين سه شرط باشد، صحيح و مورد قبول است. اگر يكى از اين شروط را نداشته باشد غيرصحيح و مردود است.

نهایتا زبان و ساختمان نوشتاری قرآن با وجود این که در 1400 سال بارها تغییر یافته و روان نویسی شده است اما قرآن آن قدر متزلزل و دارای تناقضات است که برای قرائت آن هم شرط و شروطی گذاشته اند. يکی از آن ها، سازگاری با قواعد ادبی است.

همان طور که می بينيم حتی در میان اعراب هم درباره قرآن، حرف و حديث فراوانی وجود دارد و از ابتدا بين مسلمانان هيچ گاه توافقی جامعی در اين مورد وجود نداشته است. هم چنین حتی در میان چهاده نفر از قاريان قرآن، در نحوه خواندن قرآن های خود اختلاف نظر وجود داشت. اين مساله نشان می دهد که حتی در مورد نحوه خواندن قرآن هم هیچ گاه توافق جامعی وجود نداشته و ندارد. اختلاف بين قرائت ها تا آن جاست که حتی برخی از علمای مسلمان معتقدند اگر کسی سوره ای از قرآن را در نمازش به قرائت رسمی نخواند نمازش باطل است و اين اختلاف در زمان محمد نيز وجود داشته است. به نقل از زيد بن ارقم، آمده است كه شخصى نزد محمد آمد و گفت: آيه ‏اى را عبدالله بن مسعود و زيد و ابى بن كعب براى من قرائت كردند و قرائت هر سه با يك ديگر اختلاف داشت. قرائت كدام يك را اختيار كنم. پيامبر ساكت ماند؟! البته شاید علت ساکت ماندن او، این باشد که بسياری از اين حديث ها ساختگی بودند و به اين منظور که محمد هر سه را تاييد می کرده، خودش نیز آن ها را جعل کرده است. بنابراین، حتی در زمان حيات محمد نیز توافقی در مورد آن ها وجود نداشته است.

همان طور که ديديم هيچ گاه کلمات قران ثابت نبوده و حتی در نوع کلمات و خواندن آن در بين مسلمانان توافقی نبوده است. اما بزرگ ترین «معجزه قرآن» اين است که با اين همه حرف ها و احادیث و روایات در مورد اين کتاب، هنوز هم میلوین ها مسلمان طوطی وار به اين موضوع اعتقاد دارند که قرآن در «شب قدر» از سوی خدا به محمد نازل شده است و تا اکنون و حتی يک حرف از آن نیز تغيير نکرده است؟

در واقع قرآن، در این 1400 سال، آن قدر دست به دست شده و تغییر یافته که، احتمالا خود سخنان اولیه محمد نیز تحریف شده اند. به این ترتیب، قرآن به عنوان کتاب «مقدس آسمانی» دروغی بزرگ برای فريب ميليون ها انسان و در جهل و خرافه نگه داشتن و تداوم استثمار شدید آنان در گذشته و حال است.

 

منابع:
- الفهرست - طبقات ابن سعد، ج 2؛

- محمد جواد بلاغى، آلاء الرحمان،ج 1؛

- تفسير برهان، ج 1؛

- تاريخ يعقوبى،ج 2؛

- تاريخ يعقوبى،ج 2 - الاتقان، ج 1؛

- الكشاف،ج 1 - تفسير طبرى، ج 5؛

- مصاحف - سجستانى ص 33-32؛

- مصاحف سجستانى، ص 35؛

- مصاحف سجستانى، 39 الی 49؛

- الاتقان،ج 1، ص 59. مصاحف سجستانى، ص 21؛

- از محمد ابن سيرين، نقل شده است که برخی مسلمانان قرآن می خوانند و عده ديگر قرآن آن ها را مردود می شمارند (طبقات ابن سعد،ج 3، ص 62؛

- مصاحف سجستانى، ص 25؛

- از بکير اشج، نقل شده است که در عراق هيچ کس قران ديگری را قبول ندارد و هر گاه کسی آيه را بخواند ديگری می گويد که آن را قبول ندارد (فتح الباری، ج 9، ص 16)؛

- همين يک سان سازی قرآن در نهايت موجب مرگ عثمان می شود در کتاب اطقان جلد هشت بخش دو صفحه 235 و 236 آمده است؛

- اسد الغابة، ج 2، ص 114.

 

سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 - سیزدهم سپتامبر 2011

 

ادامه دارد

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.