شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۴ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سقوط آزاد گروه موسوم به «اتحاد سوسیالیستی کارگری» در منجلاب هرزگی سیاسی!
بهرام رحمانی

بهرام رحماني

 

سقوط آزاد گروه موسوم به «اتحاد سوسیالیستی کارگری» در منجلاب هرزگی سیاسی!

 

        بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

اخیرا کمپینی که محفل توطئه گر و مخرب آقایان ایرج آذرین - رضا مقدم بر علیه بهروز خباز، این فعال شناخته شده جنبش کارگری و سخن گوی سابق کمیته هماهنگی راه انداخته بودند؛ من مطلب کوتاهی به نام «حمله به بهروز خباز چه پیامی دارد؟» را منتشر کردم. پس از انتشار این مطلب در چند سایت اینترتی، انگار آب در لانه مورچگان ریخته باشی این محفل سخت به تلاطم افتاد؛ جلسه «کمیته اجرایی» گرفت تا «فحش نامه» هایی را با فرهنگ سیاسی نحیف و سخیف شان علیه من در سایت های اینترنتی منتشر کنند.

این محفل که از بدی روزگار، نام «اتحاد سوسیالیستی کارگری» نیز را بر خود نهاده، در حالی که بسیاری از عملکردهای تاکنونی اش، علیه سوسیالیسم کارگری بوده است.

این فحش نامه های سریالی هیستریک و پرخاشگرانه محفل ایرج آذرین - رضا مقدم علیه من، به ویژه لجن پراکنی بلند بالای کمیته اجرایی شان، بیش از هر چیز نشان دهنده عمق ورشکستگی و هرزگی سیاسی شان است. «قدرت نمایی هرزگی» در تفکر گردانندگان این محفل ریشه دیرینه دارد و آن ها را به یک بیماری مزمن ناعلاج گرفتار کرده که امیدوارم روزی شفا پیدا کنند!

نکته جالب در هر سه فحش نامه ای که انتشار داده اند این است که اگر خواننده کمی دقت کند به سادگی متوجه می شود فرمول بندی و انشای هر سه آن ها یکی است. یعنی در واقع به قلم یک نفر نوشته شده اند و به اسامی مختلف منتشر گردیده اند. تیترهایی که ایرج آذرین برای این سه فحش نامه های خود انتخاب کرده، عبارتند از: اولی تحت عنوان «از کوزه همان برون تراود که در اوست» به نام «بهزاد سهرابی»؛ دومی تحت عنوان «پارازیت های چپ فرسوده» به نام  «وبلاگ کارگران سوسیالیست کردستان» و سومی تحت عنوان «ناتوانی در سیاست، قدرت نمایی در هرزه گویی» به نام کمتیه اجرایی محفل شان. روشن است که در این سه فحش نامه، لحن رضا مقدم و قلم ایرج آذرین، بسیار مشمئزکننده و تهوع آور است.

من در این جا، فقط می خواهم جواب کلی این فحش نامه های دوستان قدیمی خود را با فاکت های شفاف سیاسی که صدها سند و شاهد زنده هم در مورد آن ها جود دارد، بدهم تا شاید خواننده به سادگی متوجه «سقوط آزاد گروه موسوم به «اتحاد سوسیالیستی کارگری» در منجلاب هرزگی سیاسی» شود.

من که دوره طولانی رضا مقدم و ایرج آذرین را می شناسم و با قلم و لحن و مواضع و رفتار و کردار و سیاست های آن ها، طی دوران نسبتا طولانی فعالیت سیاسی - تشکیلاتی مشترک در حزب کمونیست ایران و سپس در حزب کمونیست کارگری و حتی پس از جدایی از حزب کمونیست کارگری در آوریل 99، آشنایی دارم؛ و بارها و بارها از نزدیک و مستقیما شاهد توطئه گری آن ها علیه رفقای هم تشکیلاتی شان بودم. برای مثال، آن ها در کنگره ها و موضع گیری های حساس سیاسی - تشکیلاتی، لیست و نامه زیر میزی و یواشکی بین نزدیکان خود رد و بدل می کردند تا مبادا به منتقدین آن ها رای بدهند و یا این که علیه آن ها، موضع بگیرند. این حرکت های توطئه گرایانه آن ها را نه تنها من، بلکه بسیاری از کسانی که با هم مبارزه و فعالیت مشترک داشتیم شاهد بوده اند. مواضع پرخاشگرانه و خودخواهانه و متکبرانه آن ها را زبان زد عام و خاص بود. حتی اگر کسی یک جمله انتقادی به آقای ایرج آذرین می کرد به حدی ناراحت و برآشفته می شد و جواب سر بالا می داد که حیرت انگیز بود. تازه او، به این ها بسنده نمی کرد و قهر می نمود که شاید سال ها طول می کشید. برای مثال، ایراج در سال های 92 و یا 93، از قبل مسئولیت داشت تا اساسنامه پیشنهادی حزب را برای بحث و تصویب به کنگره ارائه دهد. این اساسنامه به حدی راست بود که با انتقادات فراوانی نیز روبرو شد و مورد تصویب قرار نگرفت. پس از این واقعه تا سال 99، دیگر هیچ کس ایرج را در جلسات حزبی ندید و نوشته ای نیز از او در نشریات حزبی منتشر نگردید. هر کس از مسئولین حزبی سئوال می کرد ایرج کجاست، بلافاصله اظهار بی اطلاعی می کردند. اما پس از این که ما تعدادی از کادرها و اعضای حزب کمونیست کارگری در آوریل سال 1999 از حزب کمونیست کارگری جدا شدیم پس از مدتی کنفرانسی برگزار کردیم که سر و کله ایرج آذرین نیز در این کنفرانس پیدا شد برای بسیاری سئوال برانگیز بود. در این جلسه که تعداد پنجاه نفری شرکت داشتند، معلوم شد که ایرج، از سال 92 و یا 93 به این سو، حزب را ترک کرده بدون این که حتی رسما به این حزب اطلاع دهد. این اوج بی مسئولیتی یک کادر و مسئول حزبی را به نمایش می گذارد که به خاطر انتقاد درون تشکیلاتی به مواضع راستش حزب را یواشکی ترک کند. روشن است که چنین فردی در قبال جامعه و رفقایش کم ترین احساس مسئولیتی نمی کند و فقط خواهان پذیرش بی چون و چرای نظریاتش است. تفکری بورژوا معابانه دوم این که هم نظری و هم جهتی ایرج و رضا در این کنفرانس نشان داد که آن ها از قبل با هم تبانی کرده اند. زیرا رضا قبل از این که حزب را ترک کند هیچ کس نوشته و یا سخن رانی داخلی و یا بیرونی از او در نقد سیاست های حزب ندیده و نشنید هبود. ایرج هم هفت هشت سالی در «غیبت کبری» به سر می برد. بنابراین، پرواضح بود که آن ها با همدیگر رابطه مخفی داشتند و توافقاتی هم با هم کرده بودند. بحث هایشان در این کنفرانس، توافق قبلی آن ها را به خوبی نشان می داد.

مجبورم برای روشن شدن بحث، نخست به لحاظ تاریخی کمی به عقب برگردم و سپس به مسایل کنفرانس یاد شده ادامه دهم. جدایی «فراکسیون کمونیسم کارگری» در سال 1991 از حزب کمونیست ایران نیز از جمله موضع غیرمسئولانه و انحلال گرایانه ایرج آذرین، رضا مقدم، کورش مدرسی و زنده یاد منصور حکمت نیز به نمایش گذاشته بود. در حالی که حداقل دو سال از آن «فراکسیون کمونیسم کارگری» در حزب اعلام شد در کوتاه ترین مدت این فراکسیون به اصطلاح همه تشکیلات داخل و خارج حزب و کمیته کردستان آن کومه له را «تسخیر» کرده بود. در این دوره منصور حاکت، کورش مدرسی، رضا مقدم و ایرج آذرین دفتر سیاسی حزب بودند. اما این چهار نفر در یکی از پلنوم های حزب کمونیست ایران در سال 91، ناگهان اعلام کردند که تصمیم گرفته اند، حزب را ترک کنند. این مساله شوک بزرگی برای این حزب بود. حتی اعضای دفتر سیاسی به این هم بسنده نکردند و تمام سعی و کوشش خود را به کار گرفتند تا در ابتدا بقیه اعضای کمیته مرکزی را با خود همراه کنند اما هنگامی که دیدند این کار عملی نیست؛ سپس سعی کردن آن ها را وادار سازند که از حزب کمونیست ایران استعفا دهند. در دنیای واقعی به این اقدام ناگهانی رهبری یک حزب سیاسی، رسما و علنا کودتای سیاسی درون تشکیلاتی می گویند و هدفی جز انحلال آن حزب، چیز دیگری نبوده است. در هر صورت تعدادی از کادرها و اعضای حزب که قبلا عضو فراکسیون کمونیسم کارگری بودند متاسفانه از جمله خود من که آن دوره عضو و مسئول کمیته خارج کشور حزب هم بودم (بارها نقد به خود و دیگران را در یک دهه گذشته نوشته و گفته ام و برخی از آن ها، هنوز هم در سایت های اینترنتی موجودند) از حزب کمونیست ایران جدا شدیم تا حزب کمونیست کارگری را به وجود آوردیم. متاسفانه اعلام موجودیت این حزب بسیار غلط بود. چون قبل از این که نخست کنگره و یا کنفرانس موسس حزب برگزار شود و اعلام موجودیت کند همان چهار عضو سابق دفتر سیاسی با انتشار بیانیه ای تاسیس حزب کمونیست کارگری را اعلام کردند. همان موقع برای بسیاری از ما ها، این سئوال مطرح بود که چه لزومی داشت فقط همین چهار نفر حزب را اعلام کنند؟ مگر نمی شد کمی صبر می کردند و پس از برگزاری کنفرانس و یا کنگره موسس حزب، اعلام موجودیت به جامعه اعلام می شد؟ در هر صورت در این مورد بحث زیاد است و من به نوبه خودم انتقادات خود را به ویژه هنگامی که زنده یاد منصور حکمت، در قید حیات بود نوشته ام و یا کورش مدرسی که پس از او «لیدر» حزب کمونیست کارگری شد.

اما برگردیم به کنفرانسی که در بالا بحث اش را کردم. در این کنفرانس، رضا و ایرج از قبل با هم طرح و نقشه حزب سازی داشتند و حیرات انگیز تر این که آن ها، هم چنان خودشان را «لیدر» می نامیدند. جوهر بحث آن ها در این کنفرانس این بود که ما چهار نفر بودیم که در آوریل 91 حزب کمونیست کارگری را اعلام کردیم. برنامه و سیاست ها و جهت گیری های آن حزب، اشکالی نداشت. اما یک بخش رهبری «خیانت» کرد و آن را به بی راهه برد. بنابراین، ما قول می دهیم این بار نگذاریم چنیین سیاستی تکرار شود. این سخنان ایرج و رضا، به حدی حیرت آور و سطحی و غیرواقعی بودند که بسیاری از کسانی که در آن جلسه حضور داشتند و بیش تر عمرشان را نیز فعالیت سیاسی - تشکیلاتی پیگیر حرفه ای و یا نیمه حرفه ای گذرانده بودند به این سخنان عجیب آن ها اعتراض شدید کردند. از این رو، تعدادی از ما از جمله من، به این بحث آن ها انتقادات جدی کردیم. بحث ما این بود که اولا، در رهبری حزب کمونیست کارگری کسی خیانت به کسی نکرده است. دوما، اساس اشکالات بر خلاف گفته های رضا و ایرج، در عملکردهای تشکیلاتی، سیاسی، برنامه ای، افق و چشم انداز و پراتیک آن حزب بود که به وضعیت منجر گردید. حزب کمونیست کارگری، اساسا در پیش برد اهداف و سیاست های خود و پراتیک کردن آن ها در داخل کشور و در دورن طبقه کارگر ناکام مانده است و در سال های اخیر نیز همواره در اهداف و سیاست های خود تعدیل به وجود آورده است. بنابراین، هم بحث شما در ارزیابی از حزب، هم به کار بردن واژه خیانت و عم ادعای رهبری و تشکیل مجدد حزبی دیگر آن هم عجولانه به غایت ناردست و غلط است. بعلاوه ما از آن حزب، به طور فردی جدا شده ایم و اکنون هیچ کس درجه و پست و مقام ویژه ای ندارد. رفقای برابری هستیم که دور هم جمع شده ایم تا در مشورت و تبادل نظر با همدیگر و جمع بندی فعالیت های گذشته مان، شاید به راه کارهای مشترکی برسیم. مهم تر از همه، ما خواهان حزب سازی به این شکل نیستیم زیرا حزبی که حدود یک دهه پیش با قدرت بیش تری ساختیم به این جا رسید. حالا که ما نسبت به آن دوره امکانات کم تر و هم نظری ضعیف تری داریم حزب سازی در حال حاضر غلط است. بحث آلترناتیو ما این بود که شبکه ای فعالیت کنیم و بحث هایمان را با برگزاری سمینارها و جلسات و میزگردهای رادیویی و غیره به جامعه ببریم؛ با کمونیست های بی شماری که به هر دلیلی عضو تشکیلات های موجود نیستند و یا مثل ما از سازمان ها و احزاب خود جدا شده اند در مشورت و تبادل نظر سیاسی و اجتماعی قرار گیریم. در این پروسه، همواره فعالیت هایمان را جمع بندی کنیم و تصمیمات جدی تر جمعی هم اتخاذ کنیم. ایرج، طبق روال و عادت همیشگی اش از این مباحث بسیار آشفته شد به طوری که در مقابل بحثی که ما در برابر او هم نظرانش چون رضا مزرح کردیم و از جمله تاکید نمودیم کسی به خودش مدال و پست و مقام ندهد؛ ایرج، با تکبر برگشت گفت: «سرهنگ به هر ارتشی برود سرهنگ است و هرگز گروهبان نمی شود.» یکی از رفقا، در مقابل این بحث ایرج گفت: اشتباه می کنید. اگر سرهنگی در جنگی شکست بخورد درجه هایش را می گیرند و حتی اخراج و یا بازنشسته اش می کنند. سرانجام این مباحث و جهت گیری سیاسی مختلف سبب شد، این کنفرانس نتیجه خاصی ندهد.

تا این که مدتی گذشت روزی تلفنم زنگ زد. ایرج آذرین بود. بعد از احوال پرسی، گفت من شخصا می خواهم شما را به یک جلسه ای دعوت کنم تا در مورد فعالیت های سیاسی آتی مان تصمیم گیری کنیم. سئوال کردم آیا همه رفقا جدا شده از حزب را دعوت می کنید مثلا رفقایی چون فرهاد بشارت، جعفر رسا، بیژن هدایت و غیره را هم دعوت کرده اید. صریحا گفت نه و دلیلش هم این است که من و رضا قصد داریم فعلا با تعدادی از رفقا برای برپایی تشکلی توافق کنیم سپس رفقای دیگر هم خواستند به آن حرکت می پیوندند. صراحتا به وی گفتم که من در چنین جلسه ای شرکت نمی کنم. مگر این که به همه رفقای جدا شده از حزب کمونیست کارگری اطلاع داده شود. صحبت تلفنی ما تمام شد. در نهایت بعد از مدتی تعدادی از رفقا در این جلسه ایرج - رضا شرکت کردند و این جلسه هم به هیچ نتیجه مشترکی دست نیافت. تا این که مدتی بعد آن ها، با یک تعدادی از رفقا به توافق رسیدند و در لندن جلسه ای برگزار کردند که در مباحث اولین روز آن، بین شان بحث و اختلاف شدید درگرفت و تعدادی جلسه را ترک کردند. اختلاف از آن جا آغاز شده بود که ایرج، جزوه ای که هنوز منتشر نکرده بود در اختیار این رفقا قرار داده بود تا درباره مضمون و محتوای سیاسی آن نظر دهند. ایرج در این جزوه خود، از وام هایی که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه می دهند به نوعی حمایت کرده بود. توجیه سیاسی اش هم این بود که این وام ها، برای کارگران بی کار اشتغال به وجود می آورد. این جزوه به دسا حزب کمونیست کارگری هم رسیده بود آن را در اینترنت پخش کرده بودند. محتوای این جزوه نشان می داد که سیاست های ایرج بسیار لیبرالیزه شده است. نهایتا تعدادی از شرکت کنندگان جلسه مشترک ایرج - رضا را ترک می کنند و آن ها با تعداد انگشت شماری محفل خود به نام «اتحاد سوسیالیستی کارگری» را به وکالت از کارگران سوسیالیست که مدتی است به همین نام اطلاعیه های سریال منتشر می کنند، وبلاگ راه می اندازند، تشکل دانش جویی درست می کنند و... تا رهبری شان هم چنان حفظ شود و نام شان از زبان ها نیافتد. چه می توان کرد برخی انسان ها، مادرزادی رهبر و سرهنگ به دنیا آمده اند و حتا اگر هم تنها باشند باز هم لباس های سرهنگی خود را به در و دیوار خانه شان آویزان می کنند و حسرت روزگار خوش گذشته را می خورند. اما هنوز جوهر بیانیه اعلام موجودیت محفل ایرج - رضا خشک نشده بود که دو تن از فعالین آن، یعنی لیلا دانش و آزاد نسیم با انتشار بیاینه ای که از جمله به شیوه رهبری آن ها انتقاد داشتند، جدا شدند.

مساله دیگر، مربوط به دورانی است که من در سال 2002 به حزب کمونیست ایران برگشتم و پس از مدتی در کنفرانس خارج کشور به کمیته خارج و سپس در کنگره حزب به کمیته مرکزی آن حزب انتخاب شدم. در این دوره است که خصومت و دشمنی ایرج و رضا از من روزبروز بیش تر می شود. به این دلیل که من قبلا به فعالیت ها و مواضع سیاسی آن ها انتقادات جدی مطرح کرده و فراتر از همه با آن ها هم گام نشده بودم و به روابط و مناسبات سیاسی - تشکیلاتی محفلی شان نیز آشنایی کامل داشتم. در این دوره، آن ها طرح و نقشه پیوستن به حزب کمونیست ایران را داشتند. اما این مساله را از کانال های رسمی تشکیلاتی حزب و با صداقت و مستقیم مطرح نمی کردند. سرانجام با پیشنهاد و توصیه آن ها و با امضای «چند فعال کارگری» نامه ای به حزب کمونیست ایران رسید. در این نامه اسامی کارگران نوشته نشده بود و به نام جمعی از کارگران امضا شده بود. آن ها، پیشنهاد کرده بودند که حزب کمونیست ایران و اتحاد سوسیالیستی کارگری، کمیسیون مشترکی برای ادغام در همدیگر تشکیل دهند. این نامه در پلنوم کمیته مرکزی حزب به بحث گذاشته شد. بحث من در رابطه با این نامه، این بود که این چند فعال کارگری چرا فقط خواهان پیوستن اتحاد سوسیالیستی کارگری و حزب کمونیست ایران هستند؟ چرا در پیشنهاد آن ها به هیچ کدام از ده ها سازمان و حزب چپ ایرانی اشاره نشده است؟ از جمله حزب کمونیست در این دوره در اتحاد انقلابی نیروهای چپ و کمونیست، فعال بود و با بسیاری از سازمان های چپ همکاری نزدیک و مشترکی داشت. در حالی که محفل ایرج - رضا در آن حضور نداشت و در عین حال ایرج طی مطلبی همه سازمان ها و احزاب چپ را ستارگان مرده نامیده بود. حتی در همان زمان علاوه بر رابطه با سازمان های چپ، به ویژه با یکی از سازمان های سیاسی چپ، چندین جلسه برای همکاری های نزدیک تر داشتیم که من هم یکی از دست اندرکاران آن بودم. به این دلیل در این جا، به این مساله تاکید می کنم که من مخالف تبادل نظر و مشورت و جلسه با هیچ یک از سازمان های سیاسی چپ و حتی جمع های کوچک تر و فعالین منفرد نبودم. از این رو، مخالفتی هم در تماس و برگزاری جلسه مشترک با محفل آذرین نداشتم. اما به روش های و عملکردهای موزیانه و نامتمدانه و ارتباطات محفلی آن ها از جمله با افرادی در حزب کمونیست ایران را انتقاد جدی و محکمی داشتم. سئوال این بود که اگر این محفل می خواهد با حزب کمونیست ایران برای نزدیکی و پیوستن بحث و گفتگو کند چرا مستقیم با حزب در میان نمی گذارد و از طریق یکی دو فعال ظاهرا کارگری که طرفدار محفل شان است به حزب کمونیست ایران نامه می نویسند؟! البته آن ها به خوبی آگاه بودند و می دانستند اگر پیشنهاد پیوستن آن ها به حزب کمونیست ایران، اگر هم از سوی چند نفری از رهبری حزب کمونیست ایران هم پذیرفته شود در کمیته مرکزی و بدنه تشکیلات و به ویژه کادرهایی قدیمی حزب و کومه له که خاطرات و تجربه بسیاری بد و منفی از رضا و ایرج قبل از جدایی آن ها از حزب کمونیست ایران در سال سال های قبل از 91 داشتند، این مساله پذیرفته نمی شد. از این رو، از کانال دیگری وارد شده بودند تا اگر هم پذیرفته نشد به روی مبارک خود نیاورند و بگویند پیشنهاد ما که نبود. این هم یکی دیرگ از شگردهای آن ها بود. خلاصه کنم جواب آن چند رفیق کارگر از سوی کمیته مرکزی حزب به این شکل داده شد که از پیشنهاد شما متشکریم اما اگر قرار باشد اتحادی صورت گیرد سازمان و احزاب دیگری هم وجود دارند که اگر همگی با مشورت و تبادل نظر با همدیگر اقدام مشترکی انجام دهند، تاثیر گذار است. بنابراین، اگر ایرج و رضا، این تصور باطل را در سر داشتند به راحتی و به روال سابق یک دفعه در راس رهبری حزب کمونیست ایران قرار گیرند؟ تصوری خام و کودکانه! اما آن ها، عمدتا این مساله را از چشم «بهرام رحمانی» می دیدند و به همین دلیل در محافل خود و هر جایی هم که امکانش را می یافتند این مساله با همدیگر پچ پجچ می کردند و می گفتند اگر بهرام رحمانی در کمیته مرکزی و کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران نبود، به احتمال قوی ترفند و توطئه شان عملی می شد. در حالی که همان طور در بالا نیز تاکید کردم هم اکثریت کمیته مرکزی حزب و هم بنده حزب مخالف تشکیل کمیسیون مشترک با آن ها بودند. توضحیات یکی دو نفر نیز دیگران را قانع نکرد. این هم یکی دیگر از شاهکارهای موزیانه و توطئه سیاسی ایرج و رضا در آن دوره بود که نگرفت. من شخصا در این مورد اسناد و شواهد محکم و قابل اعتماد و زنده ای دارم که بنا به ملاحظات زیاد و به ویژه با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی برخی از فعالین سیاسی چپ و جنبش کارگری در ایران، علنی نمی کنم. اما همین که جواب منفی کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به پیشنهاددهندگان تشکل هیئت مشترک اتحاد سوسیالیستی و حزب کمونیست ایران برای پیوستن به همدیگر داه شد، توطئه های نهان و آشکار محفل ایرج - رضا علیه من شدیدتر شد و کینه های سابق هم که به نمونه هایی از آن ها در بالا اشاره کردم توطئه های آن علیه من را  به اوج رساند. تلاش های مذبوحانه ای که قبل از هر چیز ورشکستگی سیاسی چنین گروه هایی را به نمایش می گذارد. به طوری که من از طریق خود سایت اینترنتی این گروه متوجه شدم که آن ها علنی در نوشته های خودشان به من فحش های رکیک می دهند و در عین حال مخفیانه نیز از من به رهبری حزب کمونیست ایران نامه نوشته اند و دبیر کمیته مرکز حزب نیز جواب آن ها را داد اما آن ها، بدون این که جواب رهبری حزب کمونیست را منتشر کنند شکایت نامه خود را منتشر کرده اند. اقدامی که در تاریخ بی نظیر است و فقط محافل توطئه گر به چنین روش های پلیسی متوسل می شوند در حالی که من به عنوان عضو کمیته مرکزی و اجرایی این حزب، از شکایت آن ها و جواب حزب به شکایت آن ها خبر نداشتم. بعدا هم روشن شد که دیگران هم مانند من خبر نداشتند و احتمالا دبیر کمیته مرکزی حزب شخصا آن نامه را دریافت کرده و جواب داده بود. در این جا، بیش از این وارد جزئیات این ماجرا نمی شوم اما همین قدر بگویم که هدف محفل رضا - ایرج از علنی کردن شکایت از من، از یک سو این بود که خشم شان را به دلیل رد شدن درخواست شان برای پیوستن به حزب کمونیست ایران، به خود این حزب نشان دهند و از سوی دیگر، به زعم خود مرا تحت فشار سیاسی قرار دهند.

البته در همین دوره، اتفاقاتی دیگر نیز در جریان است بخش کارگری تلویزیون کومه له، گفتگوهای سریالی با رضا مقدم انجام داده بود که رضا، در این گفتگوها، همواره غلط و درست به فعالین لغو کار مزدی و شخص محسن حکیمی که در کمیته هماهنگی بودند، حمله می کرد. خود این سیاست یکی از نشانه های بارز و آشکار فرقه گرایی و شکاف انداختن در تشکل فعالین سیاسی جنبش کارگری است. در واقع سیاست های محفلیسم، سکتاریسم و فرقه گرایی، برای جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش کارگری سم کشنده ای است. سمی که تاکنون از جمله محفل رضا - ایرج، به هر جایی که دست شان رسیده پاشیده اند. در این مورد نیز من همواره در جلسات تشکیلاتی به این مساله معترض بودم و رسما هم بارها در این مورد دوره نوشته و یا در گفتگوهای رسانه ای و سخن رانی هایم نیز بیان کرده ام.

اتفاق دیگری که باز هم در این دوره افتاد، این بود که تعدادی از فعالین دانش جویان آزادی خواه و برابری طلب، توسط وزارت اطلاعات حکومت اسلامی دستگیر شدند. وزارت اطلاعات آن ها را به سازمان ها «برنداز و ضدانقلاب» وصل می کرد تا با آفریدن رعب و وحشت در جنبش دانش جویی و از جمله دانش جویان آزادی خواه و برابری طلب، اعتراضات دانش جویی را در دانشگاه های کشور خاموش سازد. و زهرچشم از فعالین جنبش دانش جویی بگیرد.

بعد از ١٣ آذر ٨۶ و حتی قبل از آن موضوع تعقیب و دستگیری های دانش جویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه های ایران و به ویژه دانشگاه های تهران، آغاز شده بود. صرف نظر از این که این دانش جویان فعالیت های غلط و درست داشتند و یا به کدام سازمان و حزب سیاسی سمپاتی داشتند، زندانی بودند و در زیر شکنجه قرار داشتند. بنابراین، هر فرد انسان دوست و مخالف حکومت اسلامی، وطیفه خود می دانست از آن ها حکایت کند. هم چنان که ما و بسیاری از افراد و سازمان ها در خارج کشور، با برگزاری تظاهرات و نوشن مقاله و غیره این اقدام حکومت اسلامی شدیدا محکوم کردند و خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی به ویژه این گروه از دانش جویان زندانی شدند. اما در این بحبوحه، مطلبی بی نام و نشان در سایت نوظهوری به نام «وبلاگ مارکسیم» علیه دانش جویان آزادی خواه و برابری طلب منتشر شد. نوشتن چنین مطلبی علیه آن ها، یک عمل زشت سیاسی - پلیسی بود و محکوم گردید. بنابراین، انتشار مطلب بی نام و نشان وبلاگ «تریبون مارکسیسم» تحت عنوان «وضعیت فعلی و گام های ضروری» که بعدا مچ ایرج آذرین را باز کرد و او نخست انکار نمود اما همین نظر و موضع هم او و هم رضا، به شکل پرنگ تری تکرار کردند. اصولا برای هر فعال سیاسی و آدم منصف مخالف حکومت اسلامی، چنین عملی زشت و شک برانگیز و سئوال برانگیز بوده و هنوز هم این مساله به قوت خود باقی است.

این اولین بار بود که پس از اعمال پلیسی حزب توده و فدائیان اکثریت، که در چهار پنج سال نخست انقلاب با حکومت اسلامی همکاری کرده و برخی از فعالین سیاسی را در زندان و بیرون از زندان شناسایی کرده و لو داده بودند، چنین اتفاقی می افتاد. بنابراین، این آقایان محترم قدرت طلب نمی توانند با پرخاشگری به دیگران اصل واقعه را پرده پوشی کنند. آن ها می توانستند بدون پرداختن به مساله دانش جویان زندانی، هر بحث و نقدی و فحاشی داشتند به حکمتیست ها و دیگران بدهند. اما آن ها طوری علیه دانش جویان زندانی موضع گرفتند که احتمالا مورد بهره برداری وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، قرار گرفته است. این مطلب از جمله از سایت حزب کمونیست ایران نیز سر درآورد که با اعتراض من برداشته شد. اما من خواستم از حزب و مسئول سایت این بود که در این مورد به طور علنی توضیح دهد.

در همین موقع اختلاف در کمیته هماهنگی... ظاهرا بر سر اساسنامه هم بالا گرفته بود و محفل ایرج - رضا هم پشت اختلاف بر سر اساسنامه این کمیته، سنگر گرفته بودند و به این بهانه به نام های مختلف مطلب می نوشتند و از بیرون فشار می آورند تا در این کمیته انشعاب صورت گیرد و گرایش لغو کار مزدی برود. متاسفانه چینن اتفاقی هم روی داد. شاید هم بدون این فشار سیاسی بیرونی، چنین انشعابی رخ می داد. به خصوص سیاست ها و علمکردهای فعالین کار لغو مزدی نیز مورد نقد بود و جای سئوالات فراوانی داشت. اما آن ها داخل ایران بودند و به لحاط امنیتی هم مانند ما که در خارج کشور هستیم همه حرف های سیاسی دل خواه خود را نمی توانستند به طور علنی بزنند. بنابراین، رعایت امنیتی همه فعالین سیاسی داخل کشور، جزو وظایف آگاهانه همه فعالین و سازمان های سیاسی خارج کشور است.

به این ترتیب، رسما محفل ایرج - رضا، کلنگ برداشتند و تا آن جایی که قدرت داشتند به در و دیوار و پنجره ساختمانی که تعدادی از فعالین سیاسی کارگری ساخته بودند، داشتند، کوبیدند. بی شک، علاقه مندان پیگیری این موضوع، به سادگی می توانند از جمله بحث های متقابلی که در آن دوره، بین من و محفل رضا - ایرج در رابطه با دانش جویان آزادی خواه و برابری طلب و کمیته هماهنگی و... در جریان بود، از سایت ها جمع آوری کند و بخواند تا به یک قضاوت عادلانه ای برسد.

اجازه بدهید غیر از این فاکت های زنده و قابل دسترس و قبل از این که بحث خود را به پایان ببرم به فاکت دیگری نیز از آخرین شاهکارها و توطئه محفل ایرج - رضا اشاره کنم. و در خاتمه کامنت های مختلفی که برخی از خوانندگان در زیر مقاله من «حمله به بهروز خباز چه پیامی دارد؟»، شده اند، بیاورم. همین کامنت های زنده و متنوع که من با بخشی از آن ها به ویژه لحن شان موافق نیستم اما پرنیسب سیاسی و اجتماعی ام اجازه نمی دهد آن ها را حذف کنم، می توانند قضاوت خوانندگان علاقه مند را سهل تر سازند.

مظفر فلاحی، برای همه فعالین جنبش کارگری و سازمان ها و احزاب چپ، چهره شناخته شده ای است. ایشان اخیرا بیانیه ای با عنوان «مشکلات وبلاگ انجمن چراغ ویسی»، در تاریخ 1 خرداد 1390 در سایت های اینترنتی منتشر کرده است. نوشته مظفر فلاحی در زیر هیمن مطلب ضمیمه است.

کسی چه می داند شاید آذرین و مقدم، فکر می کنند به دلی  این که از همه سازمان ها و احزابی که از حزب کمونیست ایران شده اند و برای خود امکاناتی دارند عقب مانده اند این چنین دچار هذیان گویی و سرگیجه سیاسی شده اند؟! کفکیر سیاسی شان به ته دیگ خورده است. اما از تب و تاب نمی افتند. برای مثال، این محفل، حتی سه چهار سال پیش در اطلاعیه ای که به مناسبت اول ماه می منتشر کرده بودند فراخوان «پیش به سوی حزب» را داده بود. پس از گذشت این مدت هیچ نشانه های علنی غیر از این که چند وبلاگ راه بیاندازند و اطلاعیه های سریالی به نام کارگران سوسیالیست می دهند، برای حزب سازی شان مشاهده نمی شود اما بی شک شبانه روز به این مساله فکر می کنند. شاید هم یک شب بخوانند و صبح اعلام کنند با اتحاد این وبلاگ ها و کارگران سوسیالیست کاغذی داخلی و خارجی شان حزبی هم تشکیل داده اند. اما سیاست های تاکنونی شان، غنچه نداده به سرعت پرپر شده اند. شاید هم همین شکست ها و ناکامی های پی در پی سیاسی، این محفل را همواره به سوی توطئه گری و پرخاشگری به این و آن سوق می دهد. یا مثلا وبلاگ های مختلی راه می اندازند و در آن، به اسامی مختلف علیه من و مظفر فلاحی و دیگر مخالفین خود، به رذیلانه ترین شکلی فحاشی می کنند، روشی پلیسی است و بی شک، مورد بهره برداری وزارت اطلاعات حکومت اسلامی نیز قرار می گیرند. این وبلاگ ها را نیز می توان در پیوندهای سایت های این محفل مشاهده کرد و در جای دیگری وجود ندارند. این ها به خاطر یک شال گردن، حاضرند قیطریه را به آتش بکشند. از این رو، باید انتظار اعمال خیلی بدتر از این ها را باید از ان فرقه ها داشت. مشکل ایرج آذرین و دوستانش مشکل و دغدغه کارگری و کمونیستی نیست، مشکل شان سیاست های یک بام و دو هوای بی تاثیر و حاشیه ای و محفلیسم است. مدام خواب های پریشان می بینند و هم چون سرهنگ های شکسته خورده و بی لشکر، با در و دیوار خانه های خود حرف می زنند. امیدوارم تا دیر نشده و کارشان به جنون نکشیده، از این بیماری خطرناک رها شوند و شفا پیدا کنند.

مسلم است که در هر مبارزه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به ویژه اگر از موضع کارگری کمونیستی باشد شرط اولش صرفا تئوری پردازی ها نیستند، بلکه صداقت و صمیمت و رک گویی و واقع بینی با خود و دیگران و مبارزه در فضایی بی شیله و پیله است. سپس قطعا تئوری و نظر و تحلیل و جهت گیری طبقاتی معنی و مفهوم واقعی و جایگاه اصلی خودش را پیدا می کنند. انگار همه این ها، برای محفل ایرج - رضا، میوه های ممنوعه ای هستند و راه و گزینه دیگری نیز غیر از توطئه گری و پرونده سازی و پرخاشگری و سنگ پرانی به مخالفین خود، در مقابل خود نمی بینند و مهم تر این که نمی خواهند چنین راه و روش انسانی را هم تجربه کنند! توصیه من این است که به جای دادن فراخوان های لشکرکشی و درست کردن وبلاگ های بی نام و نشان به سبک و روش پلیسی، کمی هم به خود آیید؛ به قد و قامت تان حودتان نگاه کنید؛ کمی هم به نقد اعمال و کردار و رفتار خود بپردازید شاید در چنین روندی، گره اصلی مشکل تان گشوده شود؟!

 

ضمائم:

مظفر فلاحی، در این بیانیه خود می نویسد: انجمن کارگری جمال چراغ ویسی، در اول مه ٢٠٠١، توسط جمعی از هم رزمان و هم دوره ای های جمال چراغ ویسی (1) و تعدادی از فعالین سرشناس و دست اندرکار جنبش کارگری کردستان و ایران در خارج از کشور تاسیس شد. هدف اصلی از تشکیل انجمن کارگری جمال چراغ ویسی، تقویت گرایش «سوسیالیستی» در جنبش کارگری کردستان و جلب توجه افکارعمومی به اخبار، تحولات، مسائل و مشکلات جنبش کارگری در کردستان و ایران، تبدیل آن به یکی از مسائل و مشغله های محوری در جامعه از جمله در میان نیروهای چپ، و هم چنین کمک به شکل گیری تشکل‌ های مستقل کارگری در کردستان و ایران بود. نیت من و عده ای از دوستان در ابتدای تشکیل انجمن این بود که هر آن چه در توان داریم در راه بسترسازی و کمک به شکل ‌گیری تشکل‌ های مستقل و رادیکال کارگری به کار گیریم. قرار بود این انجمن، به عنوان پل ارتباطی میان ما و فعالین جنبش کارگری جهت تبادل و تجارب فکری - عملی و یاری رساندن به فعالین جنبش کارگری داخل کردستان، برای سازمان بخشیدن به مبارزات کارگران و امر تشکل یابی آنان باشد. اما در عمل انجمن تبدیل شد به محلی برای دعواها و مشاجرات گروهی و سازمانی. تقریبا همه فعالان اولیه انجمن و از جمله خود من، همگی رفتند و پوسته ای بیشتر از آن باقی نماند. که این پوسته هم گویا قرار بود موجب بازار گرمی جریان مقدم - آذرین باشد که خودشان بیشترین نقش را در برهم زدن این انجمن داشتند. در هفته های اخیر متوجه شدم که اینان با دایر کردن مجدد وبلاگ انجمن چراغ ویسی، نام مرا هم در آن گذاشته اند و به اعتراض من به این کار هم پاسخ ندادند. از آنجا که من به تفصیل در نوشته دیگری جزییات رفتار مخرب این آقایان را بازگو کرده ام (2) اینجا وارد آن مباحث نمی شوم. فقط می خواهم بگویم که اگر جریانی در دنیای واقعی نتوانسته نیرو بخود جلب کند و دست از سر کسانی که خوب آن ها را می شناسند و دستشان را رو کرده اند بر نمی دارند؛ فقط دارند نشان می دهند که مشکلات شان اصلا سیاسی نیست. کسانی که با تخریب و توطئه گری زندگی می کنند معمولا مشکلات روانی زیادی هم دارند. اگر برای گردانندگان این وبلاگ، بودن نام من در این سایت موجب آرامش روحی می شود، من خوشحالم که توانسته ام کمکی به حل معضلات قدیمی شان بکنم. و البته راه حل بهتر برای حل اینطور مشکلات این است که برای معالجه به روانشناس مراجعه کنند.

اینکه چرا نهادهای کارگری ای که در سال های اخیر درست شدند به وضعیت امروز دچار شده اند مساله ای است که برای هر فعال جنبش کارگری باید مورد تعمق قرار بگیرد. جنبش کارگری بدون متشکل شدن نمی تواند پیش برود و بناچار باید به بررسی این وضعیت بپردازد. و این امری است که بطور قطع فعالان جدی و صاحب امر جنبش کارگری مشغول آن هستند. این دسته از فعالان کارگری کارشان دزدی از این سایت و آن وبلاگ و پرونده سازی و تخریب و توطئه و برهم زدن هر جمعی که به ساز شان نرقصد، نیست. انجمن فعلی چراغ ویسی ربطی به آنچه در ده سال پیش ساخته شد، ندارد. این وبلاگ امروز محل پیشبرد سیاست های جریان آذرین - مقدم است و آن ها هم به کاری مشغولند که تنها از دیوانگان یا ورشکستگان به تقصیر ساخته است. و تا جایی که من اطلاع دارم هیچ کدامشان ورشکسته نشده اند!

در این که من این انجمن را ترک کرده ام تردیدی نیست و آن ها که باید بدانند می دانند. پس مساله این است که گردانندگان وبلاگ انجمن بر معضلات حاشیه ای شدن شان بشیوه ای معقول غلبه کنند و نیازی نداشته باشند نام انسان های خوشنام و دلسوز این جنبش را چه آن ها که زنده اند (مثل امثال من) و چه آن ها که جان باخته اند (مثل جمال چراغ ویسی)، قرض بگیرند.

مظفر فلاحی، کارگر متال، 1 خرداد ١٣٩٠

از بنیان گذاران اتحادیه صنتگران سنندج و انجمن کارگری جمال چراغ ویسی

 

(1) زنده یاد جمال چراغ ویسی، از فعالین سرشناس جنبش کارگری کردستان و سخنران اول ماه مه سال ١٣٦٨ در شهر سنندج بود که مدتی پس دستگیری و تحمل زندان و شکنجه، توسط جانیان حکومت سرمایه داری اسلامی، اعدام گردید.

(2) این مقاله تقریبا دو سال پیش منتشر شد. برای اطلاع خوانندگانی که از ماجراهای انجمن چراغ ویسی بی اطلاعند، این مقاله را در ادامه ضمیه می کنم.

***

                                                                                                 

* کامنت هایی که تا تاریخ 22 سپتامبر 2011، از میان 2084 خواننده در زیر مطلب من تحت عنوان «حمله به بهروز خباز چه پیامی دارد؟» در سایت «اتحاد کارگری» نوشته شده اند به شرح زیر هستند:

آدرس سايت:  www.etehad.se

تعداد خوانندگان‌‌: 2084 | نظر: 30 | چاپ شده‌‌: 2011-09-15 19:54

 

نظرات:

:kezhal گفت‌

aqai behram az in neotodeyha nebayed entzar bishtar az khrabkari dasht. Tanha dar sateh jonbesh inha ra efsha kardan kafi nist. be nazarem bar asas khrabkary inha ra bayed be dadgah keshand. ba tavajo be in melaheze dast shoma ham dard nakonad. kezhal az sanandaj

2011-09-14 06:50:06

:مرضیه گفت‌

دوستان من توصیه میكنم اگر كسی یك فعال كارگری و یا  چپ در ایران می شناسد، با جماعت رضا مقدم محتاطانه برخورد كند؛ چرا كه اینها در عوض  می روند آن فعالین در ایران را لو می دهند.

2011-09-14 13:22:11

:نرگس گفت‌

دغدغه‌ تعدادى از فعالين‌ كميته‌ ھماھنگى، واقعأ  خدمت به‌ جنبش كارگرى بود اما بعد از مدتى معلوم شد كه‌ تعدادى ديگر از فعالين  كميته‌ كه‌ در اصل كارگر ھم نيستند، دنبال اھداف ديگرى مى باشند. ديرى نپايد كه‌  اين ھدف زير پوشش اساسنامه‌ خود را نمايان كرد و نتيجتأ بر اساس منافع تعدادى خرده‌  بورژوا و ... منشعب گشت. اين مبحث از كسى پوشيده‌ نيست و خيلى ھا در موردش ھم مثبت  و ھم منفى اظھار نظر كرده‌اند. خلاصه‌ كنم، دغدغه‌ ھيچ از كميته‌ ھماھنگى ھاى فعلى  تلاش براى ايجاد تشكل ھاى مستقل كارگرى نيست. پر واضح است كه‌ ستون فقرات اين  كميته‌ ھاى چند نفره‌ تنھا سكتاريسم است و سكتاريسم ھم خدمت به‌ منافع تعدادى مى  كند كه‌ خودشان ھم در محيط كار نمى باشند

2011-09-15 19:50:02

:Bane-s گفت‌

hezor shoma azizan arz salam darem. agay bahram aziz kar khoby anjam dadaid ke dar in rabete ezhar nazar kardaid. harf zadan dar in rabete khaly lazm ast chon tedady darand jonbesh kargari ma ra be fesad mikashanand. dubare dast shoma dard nakonad

2011-09-15 20:06:37

:بختيار گفت‌

دوست عزيز، اين آقاى سھرابى نه‌تنھا كارگر نبوده‌  بلكه‌ كارمند ارتجاع بود و به‌ منظور ضربه‌ زدن به‌ جنبش كارگرى وارد اين كميته‌ شد

2011-09-15 21:11:17

:جلال گفت‌

اين آقاى سھرابى، اول كارمند "ايلنا" بود. بعدأ به‌  منظور پرونده‌ درست كردن براى خودش چند ھفته‌ى وارد كارخانه‌ پريس سنندج شد و در  اينجا آگاھانه‌ و براى اينكه‌ اخراج شود، شروع به‌ بعضى كارھا كرد و بر اساس  برنامه‌ از پيش طراحى شده‌ خود، اخراجش كردند. با اين پرونده‌ خود بعنوان فعال  كارگرى مطرح مى كرد و در اين پرونده‌ وارد كميته‌ ھماھنى شدند. در واقع، پيام آور  رضا مقدم به‌ درون كميته‌ ھماھنگى بود. ماجرا در حول حوش او زياد است

2011-09-15 22:11:54

:آمثال بهزاد رو هم خیلی خوب می شناسم. گفت‌

این شخص دارای پیشینی مشکوکی است و خیلی ها هنوز  همه چيز را در مورد او به خاطر دارند از جمله دهی ٦٠ را.

2011-09-16 00:09:03

:آریز گفت‌

مشکل این است که فرمان کمیته هماهنگی دست کارگران  مبارزی که برای بهتر کردن شرایط وخیم کارگران مبارزه کند نیست. موضع کار کمیته  هماهنگی تفرقه در بین کارگران است. برای اینها کارگر فرق می کند. کارگری که نظر نظر  دیگری داشته باشد جایش در این کمیته نیست و در بیرون این کمیته هم نظر مختلف در  مورد جنبش کارگری بد است و در حد امکان علیه آن پرخاش می کنند. این کمیته فرقه ای  به تمام معنا است

2011-09-16 07:17:04

:شیرکو گفت‌

در مورد این شخص معلوم الحال (بهزاد سهرابی) وفا  قادری باید پاسخگو باشد و بگوید چرا و با چه هدفی او را به درون کمیته هماهنگی  آورد.

2011-09-16 07:24:14

:فعال جنبش زنان ایران گفت‌

سلام به شما رفیق بهرام. ببین بخاطر این بهزاد  سهرابی جریان سوسیالیست کارگری دسترسی به تمام صورت جلسات کمیته هماهنگی داشت و بر  اساس این آگاهی این جریان ضد کارگر هم کوشید که این جمع را به بیراهه ببرد. قابل  ذکر است که قبلا هم آقای دیوارگر بخاطر منافع خود صورت جلسات ما را به حکمتیستها  گزارش داده بود و ما در جلسه پالتالکی و ... به کار وی اعتراض کردیم

2011-09-16 07:40:05

:ش... گفت‌

مشکل از روزی آغاز شد که افرادی مرموز و ضد کارگر  که قبلا به لنا از ایران شهرت پیدا کرد کمیته هماهنگی را به انحراف کشاندند. البته  تعدادی در درون کمیته به این افراد اعتراض کردند ولی بخاطر اینکه در کمیته دست  بالای نداشتند این سرطان باقی ماند

2011-09-16 08:24:04

:انوار گفت‌

از ابتدا مشخص بود که کمیته هماهنگی گرفتار چنین  معضلی می شود. آنچه که این وضع نامطلوب را در این کمیته و در درون فعالین کارگری  بوجود آورده٫ عدم آگاهی آحاد کارگر در مورد منافع خود است. اگر کارگران آگاهی لازم  در مورد نحوه مبارزه و نحوه سازمانیابی می داشتند ٫ دنبال گروهای غیر کارگر نمی  رفتند و هچنین اجازه نمی دادند که افرادی غیر کارگر و نامرعی مانند سهرابی به ناحق  فعال کارگری بشود. این وضع بیانگر این است که طبقه کارگر باید خود را از نو  بسازد

2011-09-16 10:53:38

:مجید آ گفت‌

برداشتن مصاحبه بهروز خباز در تی وی کومله و اهانت  به وی قابل انتظار و خیلی طبیعی است. چون این گروه ضد کارگر آذرین٬ حساب باز کرده  بود که آقای خباز به گروه آنها می پیوندد اما حالا فهمیده اند که او مثل آنها فکر  نمی کند. در نتیجه حلا کار آنها شکستن شخصیت او و در حد امکان مرعوب کردنش می باشد . اینها همین کار را در مورد یدی خسروشاهی و محسن حکیمی و ... انجام دادند. این جنبش  چنان بی صاحب است که جیغ کسی در نمیاید

2011-09-16 11:43:38

:همایون گفت‌

این جریان سوسیالیست کارگری هرگز سازنده نبوده بلکه  ویرانگر و کاملا ضد کارگری عمل کرده است. اما اینها در طول این چند سال موفقیتهای  را بدست آورده اند. موفقیت این گروه اعزام جاسوس به درون تمام احزاب٬ سازمنها٬  نهادهای مدنی و کارگری می باشد. حضور قبلی آقای بهزاد سهابی در کمیته هماهنگی و لو  دادن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نمونه بارز این واقعیت است

2011-09-16 15:01:03

:به بهزاد سهرابی گفت‌

بهزاد سهرابی در یکی دیگر ازانشاهای اتحاد  سوسیالیستی کارگری نوشته:«راستش من برای شما احساس خطر می کنم . اگر اوضاع بدین  منوال پیش برود ، شما از نظر روانی به مشکل بر می خورید و ممکن است که به جای پرسه  زدن و سرک کشیدن در محدوده جنبش کارگری ٰ، " خدای ناکرده " از جای دیگری سر در  آورید . بهتر نیست که هر چه سریع تر رفتارتان عوض کنید و عقده هایتان را در جای  دیگر و به نحو دیگری خالی کنید ؟ مطمئن باشید که نفع تان در این راه است و از این  کار ضرری عایدتان نمی شود ! من هم حاضرم در این زمینه ، تا آنجا که برایم مقدور است  به شما کمک کنم . این کار بهتر نیست ؟» بعنوان یک خواننده سایت های چپی میگویم جناب  بهزاد خان اولا می دانید که از قدیم گفته اند کافر همه را به کیش خود پندارد؟ آنها  که انشای شمارا تصحیح میکنند بیشتر به این نوع معالجات نیازمندند. تازه شاید دیر هم  شده باشد. ثانیا سوال من این است که شما خجالت نمی کشی که اختیار امضایت را در  اختیار این آدمهای کم عقل و بیمار می گذاری؟ لااقل بهرام رحمانی خودش می نویسد و  خودش تصحیح می کند و خودش هم پای حرفش می ایستد. حالا فکر می کنی چه کسی احتیاج به  کمک حرفه ای روانشناسانه دارد؟!

2011-09-17 14:07:05

:سیروان گفت‌

حیف است که به افرادی مثل بهزاد سهرابی بگوییم  «فعال کارگری». این افراد پادوهای حزبی هستند که با هدف وابسته کردن تشکل های  کارگری به احزاب مورد نظر خود به فعالیت کارگری روی می آورند.

2011-09-17 19:28:57

:محمود گفت‌

آقاى بھزاد سھرابى دوره‌اى طولانى خانه‌ به‌ خانه‌  فعالين كارگرى و ... تحت تعقيب قرار مى داد و فضاى كردستان بخصوص شھر سنندج و دھات  مجاور اين شھر را پيش روى آزاديخوان مسموم كرده‌ بود، چه‌ شده‌ كه‌ امروز ايشان خود  را به‌ "فعال كارگرى" تبديل كرده و ھمراه‌ با جريان مشكوك آقاى" مقدم" از "منافع "‌ كارگران دفاع مى كند؟ آيا مى توان از گذشته‌ آقاى سھرابى و جريان ضد كارگرى اربابش  اعتماد كرد؟

2011-09-17 19:34:06

:بھمن گفت‌

من از اين جدل نتيجه‌ گرفتم كه‌ واقعأ جنبش كارگرى  ايران بى صاحب است. طبق گفته‌ كسانى كه‌ خود را فعال كارگرى ناميده‌ و مى نامند،  اكثر فعالين كارگرى آلوده‌ مى باشند. حالا كلا خود قاضى كنيد و بپرسيد كه‌ آيا جنبش  كارگرى فاكتورى در مقابل سرمايه‌دارى ھست؟ ھمين پيروز باشيد

2011-09-17 20:35:15

:به کمنت گذار به بهزاد گفت‌

به نظر من باعث و بانی همه این خرابکاری ها و  درگیری ها در جنبش کارگری رهبری حزب کمونیست و کومه له است چون از اول مثل روز روشن  بود و این رهبری افراد معلول الحالی همچون بهزاد را خوب می شناختند و از سوابق و  شیرین کاریهای این جناب به خوبی در جریان بودند ولی مثل همیشه سرخود را در زیر لحاف  بردند و امکانات در اختیار اربابان امثال بهزاد گذاشتنند تا بقول خودشان ازآنها  برای به عقب راندن رقبایشان استفاده کنند ولی غافل از اینکه خود در چاهی که برای  رقیب کنده بودند گرفتار شدند و حال باید چوب این گنده کاری های شان را  بخورند.

2011-09-17 23:07:25

:مظفر گفت‌

اين آقاى بزرگوار بھزاد سھرابى، ھمراه‌ با ماموران  اطلاعات فعالين را شكار مى كرد اكنون به‌ خارج آمده‌ و در ادامه‌ فعاليت ديروزش،  به‌ فعالين صديق جنبش كارگرى كه‌ روزى از دست آنھا فرار كرده‌اند، توھين و پرخاش مى  كند. امروز اين عنصر بزرگوار، فعال كارگرى شده‌ و آنھاى كه‌ نه‌ به‌ رژيم گفتند،  به‌ نظر وى ناسالمند. در چه‌ دنياى عجيبى بسر مى بريم

2011-09-18 12:24:17

:كورش گفت‌

ديروز به‌ كرات گفتيم كه‌ آقاى بھزاد سھرابى عليرغم  گذشته‌ شوم و ضد كارگريش، كارمند جريان "سوسياليست كارگرى" است. اما امروز وى، بطور  علنى فعال اين جريان مشكوك و نئوتوده‌اى است و گذشته‌ از اين، خود را نيز سخنگويى  كميته‌ ھماھنگى قلمداد مى كند. ولى در اين ميان موضع كميته‌ ھماھنگى مشخص نيست . چرا؟ آيا استغدام كارمند، در تشكل ھاى كارگرى لازم است؟ آيا اين اوج فساد در جنبش  كارگرى نيست؟ آيا اين ھمان كار جنبشى است كه‌ فعالين واقعى از آن حرف مى زنند؟ جواب  به‌ اين سوالات روى ميز كسى است كه‌ كار جنبشى مى كند

2011-09-18 15:27:06

:امير پاوه‌ گفت‌

در جامعه‌ ايران ما ٢٠ فعال كارگرى واقعى كه‌ در  سطح جنبش و براى منافع واقعى كارگران حول دھد، نداريم. اما آنھاى كه‌ بظاھر خود را  فعال كارگرى در سطح اينترنت معرفى كرده‌اند، اكثرأ پايگاه‌ طبقاتى ديگرى دارند و  علاوه‌ بر اين مشكل با پديده‌ى فرقه‌گراى گرفتار آمده‌ و كار اصلى شان توھين به‌  يكديگر است. به‌ نظر من، جنبش كارگرى ايران، تنھا و تنھا يدالله‌ خسروشاھى داشت كه‌  به‌ معناى واقعى براى تحقق منافع كارگران مبارزه‌ مى كرد. ھمانطور كه‌ شاھد ھستيد،  اين فرقه‌ھا بخصوص باند ضد كارگرى رضا مقدم، بارھا به‌ شخصيت اين انسان مبارز و  دوست داشتنى حمله‌ كردند. از آنجاى كه‌ فھميدن با اتھام قادر به‌ مرعوب كردن اين  انسان عزيز و فداكار نيستند، در راستاى منافع حقيرشان توھين را پيش رو گرفتند. حالا  اين تاريخ دارد به‌ نوعى ديگر تكرار مى شود. جدأ براى انسانھاى سوسياليستى كه‌ در  برابر توھين ھاى گروه‌ ضد كارگرى رضا مقدم به‌ يدالله‌ خسروشاھى و بقيه‌ فعالين  كارگرى سكوت كردند، متاسفم. دوستان، كارى به‌ نظرات بھروز خباز ندارم اما توھين به‌  وى در تداوم ھمان توطئه‌ و توھين ھاى است كه‌ به‌ يدالله‌ خسروشاھى كردند. حالا  ابتدائى ترين انتظار از انسان ھاى آزاده‌ و سوسياليست اين است كه‌ نگذارند توھين و  تھمت به‌ فعالين كارگرى به‌ عنوان سنت در جامعه‌ جابيافتد

2011-09-18 19:21:32

:عباس آقا کارگر ایران ناسیونال گفت‌

چند وقت پیش در سایت آموزه های سوسیالیستی پرسیدم  چرا نوشته های ایرج آذرین را در فرمت پی دی اف می گذارند که نشود کامنت داد. قادر  صنعتکار که مدیراین سایت است شروع کرد به لنگ و لغد انداختن که آی حکمتیست ها آمدند  و آی کمونیسم کارگری و آی عباس اقا فحش داد و آی پی اش را می توانیم رو کنیم و از  این مزخرفات. به این سایت سری بزنید و ببینید که در مورد بهرام رحمانی چی نوشتند . بهرام رحمان درود برشما

2011-09-19 19:26:17

:رزگار گفت‌

راستش اين تنھا آقاى بھزاد سھرابى نيست كه‌ گذشته‌  خرابى دارد بلكه‌ اربابانش ھم و ھر كدام به‌ نوعى ھمين گذشته‌ بھزاد را دارند. از  اين آب از سر چشمه‌ آلوده‌ است. با توجه‌ به‌ اين گذشته‌ شوم، ما انسانھاى آزاده‌ و  كمونيست نبايد با اين عنصرھاى پليد وارد ديالوگ بشويم. در عوض ما بايد به‌ فعالين  كارگرى روكنيم و ھمه‌ با ھم مواظب باشيم كه‌ بيشتر از اين جنبش كارگرى آلوده‌ نشود . آقايان رضا مقدم و ايرج آذرين از جنس ما نيستند اينھا آدمھاى مثل امثام سھرابى را  دور خود به‌ كرايه‌ گرفته‌اند تا از اين طريق نفاق نفرت را در درون ما بوجود  بياورند. سنندج ، رزگار

2011-09-19 19:34:20

:ليلا گفت‌

لحظاتى قبل جريان موسوم به‌ سوسياليست كارگرى، به‌  امضاى کمیته اجرایی اين فرقه، اطلاعيه‌اى خطاب به‌ مقاله‌ بھرام رحمانى انتشار  داده‌ است. با ديدن اين اطلاعيه‌ مشتاق شدم كه‌ با دقت مقاله‌ بھرام رحمانى را  بخوانم. بعد خواندن اين اطلاعيه‌ دنبال مقاله‌ بھرام رفتم و ديدم كه‌ جمعى از  طرفداران جنبش كارگرى كامنت كذاشته‌اند. با اين مقدمه‌ نظر خودم را مى نويسم و  اميدوارم دوستان سايت زحمت چاپش را بكشند. اولأ اظھار نظر دو طرف نمى تواند جنبش  كارگرى را تقويت كند. اما على رغم نكته‌ى كه‌ ذكرش رفت‌،‌ مقاله‌ بھرام تا حدود  زيادى صميمانه‌ و ھم چنين به‌ دور از فرقه‌گراى بنظر مى رسد. ولى اطلاعيه‌  سوسياليست كارگرى حالت دفاعى بخود گرفته‌ و بجاى اينكه‌ به‌ اصل ماجرا بپردازند،  دارند شعار مى دھند كه‌ انگار آنھا طبقه‌ كار ايران را نمايندگى مى كنند. گذشته‌ از  اين درماندگى، اين اطلاعيه‌ به‌ اتحاد بين المللى، حزب حكمتيست، حزب كمونيست كارگرى  و غيره‌ حنله‌ كرده‌ و كه‌ گويا پشت مقاله‌ بھرام اين احزاب و اين نھادھاى كارگرى  قرار دارند. مشكل اين گروه‌ اين است كه‌ اين احزاب به‌ سوسياليست كارگرى اعتراض  كرده‌اند كه‌ چرا فعالين داخل را لو مى دھيد؟ تا آنجاى كه‌ به‌ عقل من بعنوان  خواننده‌ برگردد، اين گروه‌ مقدم و آذرين جريانى قابل اعتماد نيستند. جدا از نقد و  نقطه‌ نظرات درست كمونيزم كارگرى، حكمتيستھا، اتحاد بين المللى و ...، يك سوال ديگر  ھم مطرح است، چرا بجاى آدمھاى واقعى و سالم تنھا چند نفر كه‌ دوره‌ى با جمھورى  اسلامى ھمكارى كرده‌اند، از اين جريان حمايت مى كنند؟‌

2011-09-19 22:01:58

:ناهيد خ از سنندج گفت‌

سلام رزگار جان! من به عنوان يك كارگر ميگويم . خاك  بر سر جنبش كارگري كنم كه فعالش اقاي بهزاد سهرابي باشد . فعاليت اينها اخلاق زدايي  از جنبش كارگري است .اگر اين اقا اسمش را زير فحش نامه اش نمينوشت من فكر ميكردم  .وزارت اطلاعات عليه افاي بهرام رحماني نوشته .واقعا وارد ديالوگ شدن با اينها  خطاست .

2011-09-19 22:49:50

:سهرابی را خوب می شناسم گفت‌

این یارو(سهرابی بهزاد) از زمان نوجوانی تا حال  همیشه دنباله رو و نوچه بوده. چه زمانی که ما باهم، هم محله ای در سنندج بودیم،  منظورم آنزمان که باهم والی بال بازی می کردیم، ها حالا یادت آمد؟ بعد از انقلاب  اطلاعیه پخش کن سازمانی شد و در دهه ٦٠ به زندان افتاد که در همان لحظه اول و با  اولین سیله تواب شد، دهه ٦٠را مردم و بخصوص جوانان سنندج یادشان نرفته که بهزاد  (رشه) چه بروزگارشان آورد. خلاصه دست بر قضا ورق بر گشت و تواب دهه ٦٠، کارمند  ایلنا و جاده صاف کن خانه ضد کارگری جمهوری اسلامی در کردستان از صداقت و پاک دامنی  فعالین کارگری سوء استفاده کرد و با این حیله که در اعتصاب پریز فعال هست به آنها  نزدیک شود که بعدش دیدیم برای دو بهم زنی و توطئه گری در داخله تشکل های کارگری چه  ها نکرد.

2011-09-20 14:15:54

:دوستدار حکمت گفت‌

این اطلاعیه کذایی از شاهکارهای رضامقدم است. برای  پاک کردن این افتضاح حالا میخواهند 8 اکتبر جلسه دفاع از کارگران زندانی بگذارند . بنظرم دوستان باید مریم محسنی را قانع کنند که در این دعوا وارد نشود. برای دفاع از  کارگران زندانی راه زیاد است.این پارازیت ها را باید منزوی کرد

2011-09-20 21:28:00

:محمود گفت‌

نه دوستان، اینها با زنها میانه خوبی ندارند. اصلا  خوبست که مریم محسنی هم از نزدیک باشان کار کند.

2011-09-21 17:24:28

:جلال گفت‌

هم اكنون واقعيتها روشن شده و ترديدي نيست كه گروه  جاده صاف كنهاي جمهوري اسلامي (آذرين - مقدم) باعث فروپاشي كميته هماهنگي شده اند . البته براي برخي از فعالين كارگري كه قبلا از اين كميته كنارگيري كردند, كنارگيري  محمود صالحي چيزي تازه نيست. ما به موقع اين خطر را به رققا اعلام كرديم ولي برخي  از دوسان بخاطر نزديكي اربابانشان با اين جماعت ضد كارگر, سكوت كردند. حالا ديگر  استعفا فايده ندارد چون غده سرطان تركيده و تنها راه حل منحل كردن كميته هماهنگي  است.كردستان, جلال

2011-09-22 13:16:15

 : نظرات

Formulärets överkant

نظر خود را بنويسيد‌ :

قبل از چاپ، نظر شما بايد تائيد بشود:

 

نام :

نوشته‌ :

 

لطفأ، حروف و اعداد زير را وارد کنيد‌‌ :

 

 

 

 

Formulärets nederkant

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.