شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ تير ۱۳۹۷ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بهار عربی و اپوزیسیون ایرانی

میلاد مختوم

 

"ذات پدیده ها عادت به پنهان کردن خود دارد."

(هراکلیت)

 

"بهار عربی" عنوانی است که بیشتر توسط مطبوعات بین المللی و رسانه های جهانی به دگرگونی ها و تحولاتی که در پی شروع جنبش های اعتراضی مردم بر علیه نابرابری های اجتماعی، فساد و نابسامانی های اقتصادی و رژیم های استبدادی حاکم در کشورهای شمال افریقا و کشورهای عربی خاورمیانه به جریان افتاده و همچنان در جریان است، داده می شود. روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه عبارت "عربلیون" را به این تحولات داده است، (ترکیبی از دو کلمه آلمانی "عربیش" به معنی عربی و "ربلیون" به معنی شورش) عبارتی که با توجه به سیر تحولات در چند ماه گذشته، مناسب تر از عبارت "بهار عربی" به نظر می رسد. نقطه شروع این تحولات در دسامبر سال 2010 در تونس گذاشته شد. با اینکه جنبش اعتراضی مردم تونس موسوم به "انقلاب یاس" در کمتر از یک ماه به فرار شبانه دیکتاتور تونس، زین الدین بن علی به عربستان سعودی انجامید، مردم تونس همچنان در انتظار تحولات و دگرگونی های اساسی در سیستم اداره کشور و بهبودی وضعیت اقتصادی هستند. پس از آن دامنه جنبش ها و اعتراضات به الجزایر و مصر کشیده شد. پایداری مردم مصر بر خواسته های به حق خود خیلی سریع به جا به جایی قدرت از رئیس جمهور مادام العمر مصر حسنی مبارک به شورای نظامیان منجر شد. برکناری حسنی مبارک اما نه تنها هیچگونه تغییر اساسی در جهت برآورده شدن خواسته های اساسی مردم معترض به همراه نداشت، بلکه موجی از دستگیری و محاکمه فعالین جنبش و شرکت کنندگان در تظاهرات ها نیز توسط ارتش به راه افتاد. حکومت نظامی که از سال 1981 برقرار شده بود، همچنان پا برجاست و ژنرال حسین طنطاوی، وزیر دفاع مصر در دوران حسنی مبارک، اکنون به عنوان رئیس شورای عالی نظامی زمامدار امور مملکت شده است. در حالی که محاکمه حسنی مبارک و سایر مجرمین حالت نمایشی به خود گرفته است و هنوز هیچکدام از مقامات ارشد پلیس، وزارت کشور، نیروهای انتظامی و سایر مسئولین کشتار بیش از 850 تن از مردم مصر در هفته های قیام  محاکمه نشده و به مجازات نرسیده اند، فعالین جنبش به طور گسترده دستگیر و محاکمه می شوند. از زمان برکناری حسنی مبارک تا کنون بیش از 12000 مورد محکومیت فعالین جنبش و وبلاگ نویسان مصری وجود داشته است؛ این تعداد بیشتر از تعداد تمامی محکومیت ها در طی سی سال دیکتاتوری حسنی مبارک است. جوانان مصری و بخش وسیعی از مردم احساس سرخوردگی می کنند و روز به روز نفوذ نیروهای مرتجع مذهبی که تا کنون در حاشیه بودند، بیشتر می شود. بسیاری از ناظران و تحلیل گران تحولات اخیر در تونس و مصر از بازگشت سرکوب شدیدتر و سانسور گسترده تر پس از بهار بسیار کوتاه عربی در این کشورها تحت عنوان "زمستان عربی" یاد می کنند.

 

دولت الجزایر با لغو مقررات حکومت نظامی 19 ساله در اواخر فوریه 2011 به یکی از اصلی ترین خواسته های مخالفان تن داد. اعتراضات مردم بحرین در ظرف یک ماه (از 14 فوریه تا 14 مارس 2011) به شدت سرکوب شدند و نیروهای نظامی عربستان سعودی در 14 مارس 2011 وارد بحرین گشته و دولت بحرین اعلام حکومت نظامی کرد. بدین ترتیب اعتراضات مردم بحرین با حمایت آشکار دولت امریکا و دخالت نظامی عربستان سعودی و سکوت کشورهای غربی به خاک و خون کشیده شدند. صنعا پایتخت یمن از ژانویه 2011 صحنه تظاهرات های گسترده مردم بر علیه رژیم علی عبدالله صالح، رئیس جمهور یمن، بود. موج این اعتراضات با حمله به کاخ ریاست جمهوری در ژوئن 2011 و زخمی شدن علی عبدالله صالح و انتقال او به عربستان سعودی برای انجام معالجات پزشکی رو به کاهش نهاد. تظاهرات ها در یمن پس از بازگشت علی عبدالله صالح از عربستان سعودی دوباره از سر گرفته شده اند و ارتش و نیروهای وفادار به رژیم همچنان وحشیانه به کشتار مردم و نیروهای مخالف ادامه می دهند. در کشورهای عراق، کویت، عمان، اردن، سودان، مراکش، عربستان سعودی و مناطق خود گردان فلسطین هم تظاهرات های پراکنده ای بر علیه دولت های این کشورها برگزار شدند که انعکاس چندانی در رسانه های غربی نیافتند. در سوریه از ماه مارس 2011 تظاهرات ها بر علیه رژیم بشار اسد شروع شدند و با وجود سرکوب شدید مردم توسط ارتش سوریه و تلفات انسانی زیاد، جنبش اعتراضی مردم سوریه همچنان ادامه دارد.

 

در این میان نمونه کشور پهناور لیبی، ثروتمند ترین کشور شمال افریقا از سایر کشورهای منطقه بسیار متفاوت است. کشورهای استعماری به پیشتازی فرانسه و انگلیس با آگاهی از عدم وجود نهادهای اجتماعی و سیاسی در لیبی فرصت را غنیمت شمرده و به دخالت مستقیم نظامی در وقایع لیبی به بهانه دفاع از شهروندان لیبی در برابر نیروهای سرکوب گر قذافی پرداختند. اقدامات نظامی استعمارگران اما در واقع در هماهنگی با تعدادی از همکاران و مقامات حکومت ستمگر قذافی، سران ارتش و بخشی از نیروهای ارتشی و  همکاران سازمان های اطلاعاتی غربی و حتی اعضای سابق القاعده طراحی شده بود و در نهایت برای منحرف کردن مسیر قیام مردم لیبی و تضمین منافع استعماری خودشان پس از سرنگونی قذافی انجام می شد. بدین ترتیب در ظرف شش ماه تمامی ساختارهای بنیادی لیبی در آتش موشک ها و بمب های ویران گر ناتو سوختند تا پس از سرنگونی دیکتاتوری قذافی چرخ های اقتصاد لنگ و دچار بحران کشورهای اروپایی با سرمایه های مردم لیبی، البته تحت عنوان بازسازی لیبی، به چرخش درآیند. برخلاف تظاهرات ها در تونس و مصر و سایر کشورها که به ندرت با شعارهای مذهبی همراه بودند، هر تصویری که از نیروهای شورشی لیبی تحت حمایت ناتو منتشر می شود، همراه با شعار الله اکبر و سایر شعارهای مذهبی است. ترکیب ناهمگون اعضای شورای انتقالی لیبی و فرماندهان نیروهای شورشی و سابقه اکثر آنها در همکاری با رژیم قذافی و سازمان های جاسوسی غربی هیچ نشانی از پایبندی آنها به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر ندارد. اولین فرمانده کل نظامی شورشیان در بنغازی، ژنرال عبدالفتاح یونس العبیدی از سران ارتش لیبی، یکی از نزدیکترین یاران دیرین و وزیر کشور قذافی بود که چندی بعد در درگیری ها به طرز مشکوکی به قتل رسید. ژنرال یونس در سال 2009 به نمایندگی قذافی طرف مذاکره با اتحادیه اروپا برای اجرای طرح ضد انسانی ایجاد اردوگاه ها در لیبی به منظور جلوگیری از مهاجرت آواره گان افریقایی به اروپا بود. فرمانده نظامی نیروهای شورشی طرابلس و رئیس شورای نظامی پایتخت، عبدالحکیم بلحاج، یک عضو سابق القاعده و امیر گروه "جهاد اسلامی لیبی" است. گروه جهاد اسلامی لیبی وابسته به  "شبکه القاعده در مغرب اسلامی" بود و پس از 11 سپتامبر به عنوان گروه تروریستی شناخته می شد. بلحاج و دست کم 800 عضو سابق گروه "جهاد اسلامی لیبی"، که نزد القاعده در افغانستان آموزش نظامی دیده اند،  هسته اصلی نیروهای ضربت ارتش شورشیان را تشکیل می دهند. محمود جبرئیل، نفر دوم شورای انتقال لیبی و رئیس شورای اجرایی دوران انتقال سال ها مشاور مالی امیران و پادشاهان عربی در امریکا بود و در سال 2007 از طرف سیف الاسلام قذافی به ریاست "شورای ملی رشد اقتصادی" منصوب شد و تا پیش از شروع شورش از خدمت گذاران دیکتاتوری قذافی بود. وزیر سابق دادگستری قذافی و رئیس کنونی شورای انتقالی لیبی، مصطفی عبدالجلیل در اولین سخنرانی عمومی در اجتماع مردم طرابلس در روز 13 سپتامبر هدف این شورا را تشکیل حکومت قانون بر مبنای شرع اعلام کرد. بدین ترتیب موشک ها و بمب افکن های ناتو نه تنها با بمباران های وحشیانه کشور لیبی را به عصر حجر برگرداندند، بلکه زمینه را هم برای برقراری حکومت شرعی و اسارت مردم لیبی در چنگال شرع ضد بشر نیز فراهم کردند.

 

سازمان عفو بین المللی در یک گزارش در 13 سپتامبر 2011 ضمن تأکید بر نقض شدید حقوق بشر در دوران قذافی از اقدامات انتقام جویانه، اعدام های خودسرانه اسیران و افراد بی گناه توسط نیروهای شورشی خبر داده است. بر اساس این گزارش پس از اینکه نیروهای شورای انتقالی کنترل شهرهای بنغازی، البیدا، درنا و مصراته را در دست گرفتند، به گشت زنی در شهر پرداخته و بسیاری از شهروندان سیاه پوست این شهرها را دستگیر کرده و خودسرانه اعدام کرده اند. از دید عفو بین الملل کشتار اسیران جنگی بر خلاف حقوق انسانی خلق ها است و جنایت جنگی محسوب می شود. در طرابلس هم تنها در همان روزهای اول ورود شورشیان دست کم صدها نفر در خانه ها، محل کار، در خیابان و یا در پست های بازرسی خودسرانه دستگیر شده اند و مورد ضرب و شتم قرار گرفته، زندانی شده و یا تیرباران شده اند. عفو بین الملل در گزارش خود در مورد گسترش اینگونه جنایات جنگی توسط نیروهای شورشی هشدار داده است.

 

مواضع نیروهای اپوزیسیون ایرانی

 

طیف موضعگیری های سازمان ها و گروه های سیاسی و اظهار نظرات تحلیل گران ایرانی در مورد رخدادهای اخیر لیبی از بت سازی تا شیطان سازی در مورد نیروهای درگیر در جنگ لیبی گسترده است. بخشی از گروه ها و افراد موسوم به چپ یا چپ گرا که متأسفانه با جهان دیروز عقد دائم غیر قابل فسخ بسته اند و همچنان همه وقایع عالم را میان دو قطب متخاصم تجزیه و تحلیل می کنند، از دیکتاتور دیوانه لیبی، امیرالمومنین و شاهنشاه افریقا سرهنگ سبز معمر قذافی، بت می سازند و بر تمامی جنایات و چپاولگری های او و خانواده اش چشم پوشانده و هم صدا با او و دستگاه های تبلیغاتی رژیم ستم پیشه اش مخالفان و معترضین را بهایم و مزدور بیگانه می نامند و همچنان برای سرهنگ جانی سرنگون شده اشک می ریزند!

 

از سوی دیگر و در شرایطی که اکثر ناظران و تحلیل گران تحولات لیبی نقش عمده و تعیین کننده در سرنگونی رژیم پوسیده قذافی را به بمباران های گسترده و دخالت نیروهای آشکار و پنهان ناتو و فعالیت های دراز مدت سازمان های جاسوسی غربی می دهند و به درستی بر این واقعیت اذعان دارند که بدون بمباران های وسیع و ویران ساز بمب افکن های ناتو نیروهای شورشی لیبی امکان به زیر کشیدن رژیم دیکتاتوری قذافی را نداشتند، اپوزیسیون اصلی سرنگونی طلب ایران، شورای ملی مقاومت ایران بدون کوچکترین دیدگاه انتقادی و با تکرار مواضع رسمی کشورهای اروپایی درگیر در جنگ لیبی، از پیروزی ارتش آزادیبخش ملی لیبی سخن می راند! عنوان "ارتش آزادیبخش ملی لیبی" نه تنها در انعکاسات خبری رسانه های مختلف جهانی در مورد نیروهای شورشی لیبی دیگر به کار برده نمی شود، بلکه حتی خود شورشیان لیبی هم از این عنوان استفاده نمی کنند و تنها این رسانه های شورای ملی مقاومت ایران هستند که عنوان "ارتش آزادیبخش ملی لیبی" را به نیروهای شورشی لیبی داده اند! در بیانیه مرداد ماه شورای ملی مقاومت ایران به مناسبت سی امین سالگرد تأسیس شورا در مورد تحولات لیبی آمده است:

 

"قيام مردم ليبی در ناباوری جهانی، منجر به آزاد شدن بنغازی، دومين شهر بزرگ ليبی شد. نيروهای نظامی رژیم قذافی با درنده خویی از زمين و هوا مردم بیدفاع این شهر را مورد حمله قرار دادند. مزدوران لباس شخصی قذافی که از سایر کشورهای آفریقایی برای سرکوب مردم ليبی اجيرشده بودند جنایتهای زیادی مرتکب شدند. شورای امنيت ملل متحد قطعنامه ١٩٧٣ را برای ممنوع کردن پرواز هواپيماهای رژیم قذافی و حفاظت از شهروندان ليبی تصویب کرد. این قطعنامه که با استقبال نيروهای مخالف رژیم قذافی قرار گرفت، راه را برای دخالت نظامی عليه نيروهای معمر قذافی و تشکيل ارتش آزادیبخش ملی ليبی باز کرد. سرنگونی حکومت قذافی و پيروزی نبرد آزادیبخش مردم ليبی پيامی نوید بخش برای مردم ایران و تمامی خلقهای تحت ستم در بردارد. رژیم آخوندی و شخص خامنه ای بارها نگرانی خود را از روند پيشرفت و پيروزی مردم ليبی ابراز کردند."

 

مسئول شورای ملی مقاومت ایران، آقای مسعود رجوی هم در پیامی در سی مرداد 1390 از رقم خوردن قدر لیبی در "شب قدر" و پیروزی ارتش آزادیبخش سخن گفته است. بدون شک سرنگونی دیکتاتورها در هر کجای دنیا همواره برای مردم ستمدیده سایر کشورها شادی آفرین و نوید بخش است و شعله های امید را در دل های پر شور همه آزادیخواهان جهان روشن نگهمیدارد، اما ابراز شادمانی جای برخورد واقعگرایانه با رخدادهای جهان و ارائه یک تحلیل درست بنا شده بر واقعیات را نمی گیرد. وظیفه نیروهای پیشرو و انقلابی است که با بیان حقایق، هوشیاری و حساسیت مردم را بیش از پیش برانگیزانند تا مبادا یک بار دیگر جنبش مردم دستخوش انحراف گردد و رنج و تلاش و فدای مردم به پا خاسته برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری به هدر برود و یا ناآگاهانه به پی ریزی پایه های رژیم استبدادی جدیدی بیانجامد. تجربه های تاریخی به وضوح نشان می دهند که برنده اصلی اینگونه جنگ های استعماری و دخالت های نظامی بیگانگان، که به طور معمول بر مبنای دروغ های آشکار و بهانه های واهی به راه می افتند، همواره کشورهای استعمارگر بوده اند و بازنده اصلی مردم ستمدیده ای هستند که بر ویرانه های کشورشان و در نبود نیروهای متشکل مردمی یک بار دیگر اسیر چنگال جهانخواران در شکلی دیگر، زیر سلطه مترسکی تازه نفس و تحت عنوانی دیگر می شوند.

 

بزرگترین و وخامت بار ترین واقعه قرن بیستم، جنگ جهانی دوم که در آتش آن بسیاری از کشورها سوختند و میلیون ها انسان کشته و آواره شدند، بر مبنای دروغ آشکار هیتلر در مورد حمله ارتش لهستان به خاک آلمان پی ریزی شد. جنگ تجاوزکارانه امریکا و انگلیس بر علیه عراق و اشغال آن کشور در ابتدای قرن بیست و یکم بر اساس دروغ های آشکار جرج بوش و تونی بلر در مورد تسلیحات کشتار جمعی عراق و تهدید صلح جهانی توسط صدام حسین به راه افتاد. جنگی که تا کنون باعث ویرانی کشور عراق و کشتار صدها هزار انسان بی گناه و آوارگی و دربدری بسیاری دیگر گردیده است و همچنان روزانه از پیکر زخمین جامعه عراق قربانی می گیرد. پیامدهای فاجعه آمیز این جنگ خانمانسوز تنها به کشور عراق و منطقه خاورمیانه محدود نمی شوند.

 

با توجه به این واقعیت که شورای ملی مقاومت ایران و بویژه بازوی نظامی آن، ارتش آزادیبخش ملی ایران، در اثر پیامدهای ویران گر ناشی از این جنگ تجاوزکارانه کشورهای استعماری بر علیه عراق و اشغال غیر قانونی این کشور صدمات جدی و جبران ناپذیری دیده اند و اشغال عراق توسط آمریکا و متحدینش به خلع سلاح رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران و به نوعی به اسارت گرفتن آنها در قرارگاه اشرف و کشتار تعدادی از آنان در چند مرحله انجامید و در شرایطی که بیش از 3500 رزمنده آزادی همچنان تحت شکنجه روحی و در محاصره نیروهای مزدور عراقی و گماشته گان نیروهای اشغالگر مورد تهدید مداوم قرار دارند، چطور می توان ادعا کرد که دخالت نظامی کشورهای استعماری در لیبی راه را برای تشکیل ارتش آزادیبخش  ملی لیبی باز کرد؟ چگونه است که جهانخواران و  استعمار گرانی که در عراق همچنان ویران تحت اشغال خویش سنگ را بسته و سگ های هار را رها کرده اند تا برنامه نابودی و یا دست کم از هم پاشیدگی و پراکندگی و در نهایت انحلال ارتش آزادیبخش ملی ایران را به اجرا درآورند، در کشور لیبی راهگشای تشکیل ارتش آزادیبخش ملی لیبی می شوند؟

 

مگر اینکه چشمان را بر واقعیات موجود ببندیم و برخلاف منطق همیشگی مدعی شویم که دخالت نظامی استعمارگران در برخی موارد چندان هم بد نیست و گویا ناخن انگشت موسیو نیکولای شریعت گستر هر از گاهی دلسوزانه و محض رضای خدا پشت مردم لیبی را می خاراند و بمب افکن های ناتو نه تنها بمب های ویران ساز بر فراز لیبی پرتاب نکردند، بلکه آسمان لیبی را در شب قدر فرشته باران کردند و خلاصه اینکه در شب قدر در لیبی افعی کبوتر می زاید! انشاء النیکولا!

 

در مورد اهداف واقعی شورای امنیت سازمان ملل متحد و قطعنامه 1973 که گویا برای حفاظت از شهروندان لیبی صادر شده است، این سخن مسئول شورای ملی مقاومت، آقای مسعود رجوی بسیار روشنگر است:

 

"مثلاً قرار بوده مجمع عمومی ملل متحد یا کمیسیون حقوق بشر یا شورای امنیت سرنگونی را به عهده بگیرند؟! پانزده سال است که داریم فریاد می زنیم و سند و مدرک می آوریم که این رژیم جنایتکار را طرد کنید، اما برای اهل تجارت یک بشکه نفت البته عزیزتر از همه موازین و اصول حقوق بشر است."

(تحلیل وضعیت رژیم پس از سه سرگی و موقعیت مقاومت، انتشارات ایران کتاب، دی ماه ١٣٧۶، ص ۶٩)

 

در شرایطی که به گواهی بسیاری از مسئولین شورای ملی مقاومت ایران، امریکا و سایر اشغالگران عراق برای اجرای تعهدات خود مبنی بر حفاظت از ساکنین بی دفاع اشرف به عنوان افراد حفاظت شده بر اساس کنوانسیون ژنو و جلوگیری از حملات مزدوران عراقی و شکستن محاصره اشرف هیچ کاری نمی کنند، چطور است که همان کشورها یک شبه دلسوز مردم لیبی شدند و برای باصطلاح حفاظت از شهروندان لیبی قطعنامه صادر کردند و سراسیمه بمب افکن ها را بر فراز لیبی به پرواز درآوردند؟

 

پیام های خیزش مردم شمال افریقا

 

خیزش مردم شمال افریقا بر علیه دیکتاتورهایی که در طی سالیان دراز با وحشیگری و سرکوب و چپاول بر سرنوشت مردم ستمزده این کشورها حاکم شده بودند و حکومت های خود را شکست ناپذیر، ابدی و بی بدیل می پنداشتند، می تواند برای مردم ایران که بیش از سی سال است توسط یکی از وحشی ترین نظام های دیکتاتوری موجود به اسارت گرفته شده و از تمامی حقوق بنیادین بشری محروم گشته اند، بسیار انگیزاننده و امید بخش باشد. مهم تر و ضروری تر از امید و انگیزه برای مبارزه با ستم اما آگاهی مردم و هوشیاری نیروهای مترقی آزادیخواه است. اساسی ترین پیام های این خیزش ها را شاید بتوان اینچنین بر شمرد:

 

  1. ستم ماندگار نیست. مهمترین و اصلی ترین پیام خیزش مردم شمال افریقا و کشورهای خاور میانه در عدم ماندگاری ستم و حکومت های مستبد خلاصه می شود، پیامی که در سیر تحولات چند ماه اخیر بیشتر از هر زمان دیگری ملموس شده و بیش از پیش لرزه مرگ بر اندام تمامی دیکتاتورها انداخته است. هنگامی که مردم کشورهای ستم زده عزم جزم کرده و شجاعانه شعله های مقاومت در برابر دیکتاتورها را بر می افروزند و بر خواسته های به حق خویش با پایداری پای می فشارند، تمامی دیکتاتورها، از شاهنشاه گرفته تا امیر و رئیس جمهور و رهبر انقلاب و ولی فقیه و ...، یکی پس از دیگری همچون برگ های زرد پاییزی فرو می ریزند.

 

  1. آزادی در هیچ زمانی مفت و مجانی به دست نیامده است و پس از این هم بدست نخواهد آمد. تنها ملت هایی که در برابر ستمگران قیام می کنند و با مقاومت پی گیر و آمادگی برای پرداخت بهای لازم در راه رسیدن به آزادی هوشیارانه در جهت در دست گرفتن سرنوشت خویش گام بر می دارند، به آزادی خواهند رسید. بار مقاومت در برابر ستم را هیچ کسی از روی دوش ملت تحت ستم در هیچ زمانی بر نخواهد داشت. بهترین تضمین برای رسیدن به آزادی شرکت و دخالت فعال در سیر تحولات و نقد و سنجش مواضع نیروهای درگیر در مبارزه است.

 

  1. سرنگونی دیکتاتورها به معنی رسیدن به آزادی نیست، بلکه تنها یک پیروزی مرحله ای مهم و اساسی در راه رسیدن به آزادی است. هر چند بزرگترین مانع رسیدن به آزادی با سقوط دیکتاتورها از سر راه برداشته می شود، اما این به معنای پایان مبارزه و تضمین رسیدن به آزادی نیست. تاریخ جوامع بشری سرشار از انقلاب هایی است که با وجود مبارزه و فدای بسیار و ستودنی و سرنگون کردن حکومت های ستمگر در مرحله گذار به آزادی متوقف شده اند و دیکتاتورهای تازه نفس را بر سرنوشت مردم حاکم کرده اند.

 

به امید اینکه مردم ایران با تکیه بر تجارب ارزشمند تاریخی خود و درس گرفتن از خیزش های اخیر در منطقه شعله های مقاومت و قیام بر علیه دیکتاتوری را از نو بر افروزند و با طرد هر آنچه کوچکترین نشانی از نظام قرون وسطایی ولایت فقیه دارد و فاصله گرفتن از تمامی مسئولین و شریکان دیروز و امروز رژیم ددمنش آخوندی هر چه سریعتر تومار ننگین حکومت ضد بشری جمهوری اسلامی را در هم بپیچانند و پایه های استقرار آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، آبادی و رفاه اجتماعی را در ایران فردا پی ریزی کنند. سرنگونی سرنوشت حتمی رژیم جمهوری اسلامی است، زمانبندی این رخداد خوشایند رهایی بخش را مردم مبارز ایران تعیین می کنند.

 

میلاد مختوم

اول اکتبر 2011

 

"یادداشت‌های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید  .

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.