شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۱ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«مردم» و نامه «جواد»

علی ناظر

چند روز پیش و پس از یادداشت کوتاهی که نوشته بودم، یکی از دوستان بسیار قدیمی دیدگاه نامه ای برایم ارسال کرد مملو از درد دل، و ارزیابی آنچه بر سر «مردم» ایران آمده است. پس از ویرایش و حذف موارد خصوصی، و با اجازه ایشان، متن را منتشر می کنم. امیدوارم که کاربران پیرامون مبحث اصلی «نقش مردم» در سرنگونی، و «نقش رژیم» در «تثبیت ابتذال فرهنگی» در سطح جامعه، نظرات خود را در ستون نظرات دیدگاه به ثبت برسانند. بدین منظور و فقط در این رابطه ستون نظرات فعال می شود.

در صورت تمایل می توانید نظرات خود را (بصورت نوشتاری) به من ایمیل کنید. اگر برخی از جملات نارسا هستند بخاطر ویراستاری من است.

علی ناظر

17 مهر 1390

 

نامه «جواد»

سلام آقای ناظر، خسته نباشید. در خصوص مقاله «عجیب» و «غریب» شما، بی آنکه خواسته باشم مقاله شما را رد و یا تکذیب کنم، یا اینکه خواسته باشم، نظرات شخص احمد صالح را مورد تائید قرار دهم. مدتی است شاید یک سال میشود که شدیدا از مردم ایران ناامید شده ام. بعضی وقتها پیش خودم میگویم، ما خود در بوجود آمدن سرنوشت موجود خودمان نقش بسزایی داشته ایم! ما خودمان مقصر هستیم، همان مردمی که شما به یک بخشی از آنها اشاره کرده اید. جامعه در بستر اپیدمی یأس و خیانت تبدیل به یک بیمارستان بزرگ روان پریشی شده است. نبود چشم انداز، آدمها را بی چشم و رو کرده است. سقف توقعات از جریان های برانداز و سرنگونی طلب به عرش رسیده است. جامعه مسخ شده ما، از شدت یأس بارها و بارها عمدا و نه سهوا فریب همین رژیم را خورده است. ما باید همیشه در مسائل اجتماعی از بخش اعظم جامعه حرف بزنیم. همانهایی که تاکنون تعیین و تکلیف نهایی را می کنند، که جامعه به کدام جهت سوق پیدا کند، که در جوامع مترقی به سوی رفاه خوشبختی و آزادی است، در جوامع ما برعکس به سوی بدبختی و خرافات و منفعت طلبی. تاکنون هر مبارزه ای که صورت گرفته است به هر شکلی چه بصورت سازمان یافته و چه به صورت غیر سازمان یافته در کوچه و پس کوچه ها با رژیم به هر شکلی که توانسته اند مبارزه کرده اند، قشر کوچکی از جامعه بوده اند، و اصلا هم به نظر من خیلی « عجیب » هم نیست که مردم ما آنقدر « عجیب و غریب » هستند. من در زندگی عادی و اجتماعی، و نه در چهار چوب سیاسی شاهد درگیریهایی بوده ام که اگر بخواهیم آنرا مشت نمونه خروار ارزیابی کنیم سرمان سوت می کشد. پیش خود میگویم که نه فقط مجاهدین، بلکه تمام آنهایی که بطور جدی در تلاش و تکاپوی براندازی این رژیم جنایتکار هستند، تازه در خوان اول فاز سرنگونی هستند. شش خوان دیگر سر راه قرار دارد که یکی از آنها سر خوردگی های عمومی است. مبارزین، همان اندازه که برای سرنگونی تلاش کرده اند، باید برای جلب اعتماد مردم بکوشند.

به یک نمونه که شاهد آن بوده ام اشاره  می کنم. آنچه را که شخصا مشاهده کرده ام، بی آنکه به من ربطی داشته باشد، مرا برای مدتی دچار افسردگی شدیدی کرده بود. به صرف همین اپیدمی یأس، «بی انصافی» هایی که حتی اعضای نزدیک یک خانواده به هم روا می دارند. می توانستم با شانه بالا انداختن از کنار آنچه که مشاهده کرده بودم بگذرم. اما همانطور که گفتم این معضل و مشکل را نمی توان فقط در حیطه حریم مسائل فردی جمع بندی کرد، چرا که سر آن خودبخود به مسائل عمومی ایران وصل میشود. دوستی، در همین کشوری که من و شما ساکن آن هستیم، سعی کرد در حد و توان خود به یکی از اقوامش جهت اقامت در انگلستان یاری برساند. وی نه «سیاسی» است و نه فعال حقوق بشری. توقعاتش در حد «یک انسان معمولی» طبقه بندی کنید، تا بهتر به منظور من دست یابید. نه در حد کسی که بطور حرفه ای فعالیت سیاسی می کند، طبعا مسائلی را که حول محور زندگی عادی همه ما صورت گرفته به نظر ساده می رسد. اما همین ساده اندیشی در مورد مسائل بغرنج جامعه عواقبش گریبانگیر همه خواهد شد. چون جامعه سی و دو سال است، با بیماری دروغ برای فردای ناپیدا دست و پنجه نرم میکند.
آقای ناظر باور کنید. آنقدر دلم شکسته است، که حد ندارد. از دست همین مردمان به ظاهر عادی و به نظر غیر عجیب که هر چه بگویم باز هم کم است. مردمانی که از چنگال رژیم می گریزند و به خارج کشور کوچ می کنند، اما طولی نمی کشد که عواطف و حس انساندوستی آنها حتی در چهارچوب دوست و آشنا و خانواده هم دچار سردرگمی می شود، و برای پیشبرد مسائل شخصی و فردی خود به نزدیکترین دوست و یا عضو خانواده نامردمی می کنند. همین بیماری به ظاهر پیش پا افتاده، دامنگیر دوستان قدیمی و فعال سیاسی من نیز شده است، که در تصمیم گیری دچار خبط و اشتباهی شدند، که جبران این اشتباهات مستلزم زمان است و تا بهبودی حاصل شود، می بایست متحمل ضرر بدبینی نسبت به آینده نامعلوم نیز باشیم. به خودم میگویم، اگر این بیماری دامن ما را که بیش از بیست و اندی سال در قرنطینه خارج از کشور بوده ایم را بگیرد، وای بر مردم داخل کشور.
همانطور که می دانید من در حیطه مسائل حقوق بشری و روادید و کیس های پناهندگی فعال هستم. البته این داستان یکی از چندین مواردی است که شاهدش بوده و سعی داشته ام به قربانیان این موارد (کیس ها) یاری رسانده و دلداری بدهم. اما، در مواردی نامردمی ها باعث از هم پاشیدگی شالوده خانواده ها شده است. شرایط خوب و بد برای همه نسبی است. شاید شرایط آنها نسبت به کسانیکه در خارج از کشور زندگی میکردند، خوب نبوده است. اما شاید شرایطشان نسبت به همنوعنان خودشان در در داخل ایران بدتر نبوده باشد، حداقل ظواهر امر که اینطور نشان میداد. اینکه در ایران هیچ چشم اندازی وجود ندارد، مشمول حال همه ایرانی ها داخل ایران میشود. اینکه آنها شاید می توانستند در ایران به تحصیلاتشان ادامه بدهند و آخرالآمر لیسانسه و فوق الیسانس بیکار شوند، مشمول خیلی کسان دیگر هم میشد. به هر حال این دوست «غیر سیاسی و انسان معمولی» که در بالا از او یاد کردم، با تلاش و بدبختی توانست مقداری پول فراهم کند، تا سه فرزند (جوان) از بستگان دورش، را به انگلستان بیاورد. بقول خودش، تصمیم می گیرد که برای آینده بهتر و شرایط بهتر برای آن سه جوان تلاش کند و این سه را به خارج بیاورد، با یک کیس (آنطور که می گفت) ساختگی،  بعد از یک سال و نیم مأوا دادن به آنها در آپارتمان کوچکش، و فدا کردن آسایش بچه های خودش، بالاخره موفق شد اجازه اقامت آنها را بگیرد.

آقای ناظر تصور میکنی در جواب این همه تلاش و محبت چه دست مزدی به وی دادند؟ جز فحش و فضیحت و دروغ و خیانت هیچ چیز دیگری برای او، همسر و بچه هایش نداشت. این روزها با من تماس می گیرد و از آنچه بر او گذشته است شکوه می کند و زار می زند و از کرده خود ابراز پشیمانی می کند. از آنجا که شاهد مسائل بوده ام، می دانم که راست می گوید. این است جامعه عجیب ما که فرهنگ «تشکر کردن» دستخوش جامعه بیمار آخوندی «بقیه اش کو» گشته است. منفعت طلبی، خوشگذرانی های زودگذر، دروغ و شانتاژ برای رسیدن به هدف به هر قیمتی که باشد، بخشی از «فرهنگ» ما شده است.

واقعا به مردم ما چه آمده است؟ چه شده که حتی «آدمها معمولی» هم با مشاهده این قبیل موارد، دیگر حاضر نیستند گامی مثبت برای هموطن خود بردارند. این یک نمونه است، من شاهد ده ها کیس بوده ام. از طرفی دیگر، به ترک ها، و یونانی ها در همین انگلستان نگاه کنید، چقدر مواظب همدیگر هستند، به هم کمک می کنند و بخشی از همین لندن را به خود اختصاص داده اند. حال به ما ایرانی ها نگاه کنید. از هم پراکنده ایم. به هم روی ترش نشان می دهیم، و وقتی در خیابان یکدیگر را می بینیم رویمان را از هم می چرخانیم. یکی از یکی بدتر، تا می توانیم به هم نارو می زنیم. «هنر نزد ایرانیان است و بس»؟ مردم بدی شده ایم.
خسته نباشید. اگر تمایل داشته باشید همه قصه را برایتان مینویسم. چون شما را شخص مسئولی می بینم، جامعه از نظر اخلاقی به صفر رسیده است. سطل آشغال جامعه پر از مزبله های فساد اخلاقی است. که حتی رسم ساده نان و نمک دیگر را خوردن هم رعایت نمیشود. جامعه، همان جامعه ای است که من و شما هم زیر مجموعه اش هستیم، احتیاج به بازسازی دارد. با سپاس و درود فراوان بر شما.

جواد (سایت دیدگاه – این اسم مستعار است)

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 16 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: فریدون کلن]  [  ]  
شما که مطلع هستید. احمد صالح اردنی هستند.!!؟؟
اما متاسفم که بایستی بر قسمتهایی از نوشته این دوستمان صحه بگدارم. اما شواهد و دلایلی که نقطه مقابل نمکدان شکستنها هم چه بسیارند. حسن در این است که تخم امید بکاریم و به یاس جوابی در خورش داده شود.

جواد خان بایستی اماری هم از افرادی که اصولا در ابتدا سیاسی هم نبودند. اما سیاسی شدند و جانشان را نیز در نبرد برای ازادی تقدیم کردند. لیست بلند بالایی از این عزیزان که یاد و خاطره اشان گرامی باد وجود دارد.
  

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: Dariush]  [  ]  
سلام
‫داشتم دنبال یه خبر امیدوار کننده تو بالاترین میگشتم که به ،،نامه جواد،، برخوردم و نکات جالبی که مطرح شده، ۳۳ سال پیش از ایران خارج شدم و در المان زندگی میکنم و دورادور شاهد ریزش اخلاقی و از هم پاشیدگی فرهنگی مردمی هستم که دوستشان دارم و برایشان ارزوی ازادی و سربلندی میکنم وقتی که وارد المان شدم همین هموطنان خودم بودند که کمکم کردند تا خونه گیر بیارم و توی مسائل زبان و دانشگاه و مشکلات بعد از انقلاب و قطع شدن ارز دانشجوئی همیشه همه ایرانی ها هوای همدیگر رو داشتیم، چقدر توی این مدت فرق کردیم امروز اینجا ایرانی ها همه از دست همدیگه فرار میکنند اگر یک زمانی خانواده ام از من میخواست که برای همسایه روبروئی یه دعوت نامه بفرستم این کار رو میکردم ولی سال گذشته کسی رو که دعوت کرده بودم شوخی شوخی خودش رو به ما تحمیل کرد و حاظر به رفتن به هتل هم نشد دو سه روزی گذشت که یه روز که خانومم سر کار بود یه بسته نشونم داد و گفت ۳۰۰ گرم تریاک با خودش اورده که اینجا بفروشه و میتونم کمکش کنم راستش انقدر جا خوردم با خودم فکر کردم اگه توی فرودگاه میگرفتنش چه درد سری برای ما بوجود می اومد که دعوتش کرده بودیم، من که نفهمیدم یه دختر ۲۵ ساله امروزی چی باید تو مغزش بگذره، برای خودش فکر کرده بود که به همین راحتی میرم براش این ۳۰۰ گرم تریاک رو میفروشم، براش یه هتل مناسب گرفتم و بردم جلوی هتل پیادش کردم، خانومم وقتی شنید که یه جای ارزون براش پیدا کردم و قبول کرده خوشحال هم شد ولی هیچ وقت نفهمید که چرا این خانوم دیگه به ما سری نزد. بعدش هم که برگشت ایران کلی بد و بیراه راجع به خودم و خانومم گفته بود.
‫نمیدونم چی بسر مردم ایران اومده فقط این رو میبینم که دروغ و تزویر و ریا، مواد مخدر، فقر و فحشا، خود بزرگ بینی، زرنگ بازی، کلاه برداری، خالی بندی های بی ارزش، بی هویتی، بخش وسیعی از حامعه ایرانی رو به نیستی کشونده و به جای مبارزه با این مشکلات، با پول خودمان عده ای را اجیر کرده اند و با شلاق و اعدام و تجاوز اجازه سوال کردن را هم از این مردم گرفته اند.
‫امیدوارم که اکثریت خاموش بزودی در کنار جنبش مردمی ایران ایستاده و ایران را از چنگال این ادمکشان چماغ بدست برهاند.
‫از مجاهد و سلطنت طلب، تا توده ای خائن و مذهبیون، از ملی گرایان و چپ گرایان، تا اقوام و اقشار مختلف مذهبی همه باید یاد بگیریم که همدیگر را تحمل کنیم و در کنار هم زندگی.
‫به امید ایرانی ازاد، اباد و سربلند
  

[تاریخ ارسال: 10 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: nader]  [  ]  
جواد جان سلام خسته نباشيد
حرفمو با سئوالی كه پرسيدی شروع ميكنم. پرسيدی كه: از کجا باید شروع کنیم تا از پیله ابتذال فرهنگی که سی و دو سال رژیم آخوندی بر پیکره جامعه تنیده است، خارج شویم؟ خوشبختانه شما خودتون به ريشه همه دردها كه رژيم دينفروش و جنايتكار آخوندی هست اشراف كامل داريد و من هم بيشتر از اين نميگم. اما چرا اين معضل يا بهتره بگم نابسامانيهای اجتماعی در بين ايرانيان خارجه نشين رواج داره؟ يكی دوتا از دلايل رو كه خودت گفتي، مثلآ رژيم كارت خاتمی شياد و بعدمش كارت طلايی موسوی رو بازی كرده و بخشی از ايرانيان رو فريب داده و با خودش به منجلاب كشونده! خب من هم قبول دارم. از اين آدمهای بي‏پرنسيپ و فرصت طلب هميشه و همه جا يافت ميشن و كار خودشون رو پيش ميبرن. اين آدمها بحدی چشم سفيد و وقيع هستند كه حتی موقع سفر به جهنم آخوندها ميآن كليد آلونكشون رو هم ميدن به يه ايرانی ديگه و ازش ميخوان كه هر از گاهی يه سركی به آلونكشون بكشه و به گلدونهاشون آب بده آخه برای گلدوناشون خيلی وقت و انرژی مصرف كردن و خيلی دوستشون دارن!!!!!! اما اين تازه همه درد نيست!

درد، ابتذال فرهنگي، ابتذال سياسي، ابتذال اجتماعي، خيانت و خباثت و چشم سفيدی از اونجايی شروع ميشه و به اوج ميرسه كه يك جريان مبتذل سياسی در ورق پاره خودش از تمامی كادرها و اعضا ميخواد كه پيگيرانه! و مسئولانه! بطور جمعی بروند سراغ لانه‏های جاسوسی رژيم و پاسپورت جمهوری آخوندی را طلب كنند!!! بنظر من اينها هستند كه جامعه ايرانی خارج رو به ابتذال كشوندن و البته كه روز حسابرسی نزديك هست!

  

[تاریخ ارسال: 10 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: hadi az holand]  [  ]  
اگر از دردها بخوایم بگیم مثنوی هفتاد من میشود.این مسائلی‌ که جواد را آزرده است.خوب بخشی‌ از این مثنوی است.ولی‌ ریشه در خمینی گزیدگی دارد و بس.در این میان خوب مجاهدین و اشرفیان بیشترین قیمت و بها را داده اند.مجاهدین و دیگر رزماوارنی که با خروش سلاحشان و نثار جان و هستیشان تلاش کردند ریشه این دردها را بخشکنند.همبستگی فقط در پر کردن دستهای آنها ماده میشود.
  

[تاریخ ارسال: 10 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: امیر سلدوذی]  [  ]  
این دوست ما انگار از دل رنجیده من سخن بمیان آورده است. من از 1987 در خارج از ایران بودهام ولی دروغ چرا, ازهموطنان خارجنشین اگر محبتی ندیده باشم لااقل بدی ندیده ام.

اما از هموطنانی که از ایران تازه تشریف می آورند چه آنانی که در بطن جمهوری اسلامی تولد و تربیت یافته اند وچه آنهایی که زمانی حتی از دوستان خودمان بودند ودر کنار این رژیم به زندگی نقنقو حتی تن دادند دلی پر دارم که نمونه اش رادر مقاله بالا خواندیم.
  

[تاریخ ارسال: 10 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: جواد]  [  ]  
نادر جان درود بر شما!
من هم به تمام مواردی که شما بدان اشاره فرمودید اشراف کامل دارم و بدون هیچ کم و کاستی با همه موارد که شماردید موافقت کامل دارم. منتهی مراتب نیش صحبت من این است،از کجا باید شروع کنیم تا از پیله ابتذال فرهنگی که سی و دو سال رژیم آخوندی بر پیکره جامعه تنیده است، خارج شویم؟ اگر ما در کشورهای اروپایی و آمریکایی و یا استرالیا بعد از بیست و اندی سال زیر چتر دمکراسی، به مسائل و مشکلات احساسی برخورد کنیم، همانطور که در متن نامه اشاره شده است: اگر بعد از بیست اندی زندگی " قرنطینه " خارج از کشور نتواند ما را از گزند « منیت ها » مصون نگه دارد، آن وقت چگونه بتوانیم از مردم داخل انتظار داشته باشیم، همانی باشند که ما انتظار داریم؟ و یا چگونه بتوانیم باری از روی دوش همان هایی که دارند با چنگ و دندان با رژیم مبارزه میکنند برداریم؟ من قبل از اینکه از کسانیکه از ایران آخوند زده به خارج کشور هجوم می آورند گله کنم، نخست از خودم انتقاد می کنم. من اگر در طول این چند سال ماهیتا تغییری نکرده باشم، چگونه میتوانم در باز سازی کشورم نقش مثبتی را ایفا کنم؟ ما می دانیم که همه سردمداران کشور های دمکراسی مآب، قبل از هر چیز سنگ رفاه مردم خودشان را به سینه میزنند، اما دمکراسی حاکم بر این کشورها، چیز بدی نیست که ما برای کشور خودمان هم نخواهیم. در سایه همین دمکراسی می توانیم تنفس کنیم و سرمشق شویم برای کشور خودمان، نه اینکه نان خط سیاسی دیگران را بخوریم،اما حلیم "اصلاحات قلابی رژیم" را هم بزنیم! یا اینکه در کنار میز کتاب های سیاسی، با دخالت در مسائل شخصی دیگران؛ معضلات برای آنها به بار بیاوریم، دلمان هم خوش باشد به هر حال بهتر از بیکاری است و داریم یک حرکت سیاسی انجام میدهیم. امیدوارم توانسته باشم منظورم را رسانده باشم. بادرود فراوان بر همه مبارزین علیه رژیم دیکتاتوری آخوندی
  

[تاریخ ارسال: 09 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: nader]  [  ]  
جواد جان با درود سلام

جواد جان شما به مسئله خيلی مهم و اساسی اشاره كرديد كه من با بخشهايی از آنها موافق هستم. اماآيا واقعآ اين بي‏پرنسبيی كه در جامعه ما رواج پيدا كرده فقط مال جامعه ايران هست؟ بنظر من اصلآ اينطور نيست! اين بي‏پرنسيبی جهانی شده! وقتی مبارزه با ارتجاع و استبداد مارك تروريست ميخوره، آيا اين بي‏پرنسيبی نيست؟ زمانيكه ملتی برای آزادی به خيابان ميريزند اون هم با دست خالي، و با شديدترين سركوبی مواجه ميشوند و فرياد مظلوميتشون دنيايی رو بلرزه در ميآره، اما كشورهايی پيدا ميشن كه فقط بخاطر منافع اقتصادی حاضرند هر بی آبرويی را بجان بخرند و در شورای امنيت وتو ميكنند! آيا اين بي‏پرنسيبی نيست؟ رهبر فلان حزب سياسی اروپا، با كلاهبرداری كرايه خانه سامبو خودشو از مجلس دريافت ميكرده و اخيرآ افشا شده. آيا اين بي‏پرنسيبی نيست؟ و هزاران مثال ديگه از اين دست... اما در ايران آخوندزده ما اين بي‏پرسيبی رو همين آخوندهای حرامزاده وارد تمامی شئونات زندگی مردم ايران كردند. خب سئوالی كه مطرح ميشه و برای هزارومين بار هم مطرح شده اين هست، چه بايد؟ آيا بنظر شما همان اندك نفراتيكه پا سفت كردند روی سرنگونی بايد ريش اين آخوندهای دزد و جنايتكار رو ول كنند و برن پی كار زندگيشون؟ يا اينكه نه بايد بايستند و بجای من و شما و ديگران از خودشون مايه بذارن؟ خب مسلمآ راه دومی رو با تمامی سختيهاش انتخاب خواهند كرد و بهاش رو هم، هرچه خونينتر، پرداخت ميكنند!
جواد جان ما با جهانی مواجه هستيم كه هرچيزيكه ازش شرافت، انسانيت، انساندوستي، اخلاق و... در بياد مخالفت ميكنه و آخوندهای دينفروش و جنايتكار هم اين امر مستثنی نيستند!
  

[تاریخ ارسال: 09 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: داریوش افشار]  [  ]  
علی ناظر و جواد عزیز
درود به هر دو شما و خسته نباشید. علی جان با سپاس فراوان از شما برای درج گلایه نامۀ این دوست عزیز؛ که نفس این عملکرد از طرف شما در همان اندیشه های آزادمنشانه ای است که سالهاست با آن آشنائی دارم و از شما کمتر از این را توقع نداشتم.
همین نفس عملکرد شما در درج این گلایه نامه از این دوست عزیز، و نشان دادن کمبودها و موارد غیر اخلاقی فرهنگی را که حداقل 33 سال است رژیم فاسد اسلامی در میهنمان بین مردمانمان ترویج کرده است، چارۀ کار است! بعبارتی دیگر، برملا کردن ضعفهای خودمان با هدف پالایش دادن خود از معایب فرهنگی مان!
ما ایرانیان، نمیدانم چرا و به چه دلائلی، امّا خودرا تافتۀ جدا بافته می انگاریم. این وجه حتّی در بین خودمان، و نه فقط در رابطه با دیگر مردمان جهان، همانطور که دوست عزیزمان جواد هم به آن هم اشاره داشته، در میان ما کاملأ نهادینه شده است!
علی جان همانطور که خودت هم میدانی، من نه روانشناس، نه جامعه شناس و اصولأ هیچ تخصصی در این موارد مشخّص ندارم. امّا خوب فهمیده ام که یکی از دلائل انحطاط فرهنگی ما، جاروب کردن معایب خود بزیر قالی است! بنا بدلائلی، ما ایرانی ها هیچوقت اشتباه نمیکنیم! در همۀ رشته ها از همه بیشتر میدانیم! 2 تا کتاب از رفیقمان بیشتر خوانده ایم! همۀ ما عیب داریم جز خودمان! حتّی اگر به خانۀ دوستی برای شام و یا نهار میرویم، قرمه سبزی ما از مال آنها که جلویمان گذاشتند و با ولع هر چه تمام آنرا خوردیم و لذّت بردیم، خوشمزه تر است! جل الخالق!
بنظر من، واقعیّت اینست که هریک از ما یک "ولی فقیه" شده ایم! و دیگران را به مقام "رمه های خود" تنزل میدهیم! فرهنگی را که حکومت اسلامی در میان مردمان ما اشائه داده و میدهد، که شامل دروغ، کذب، خودبزرگ بینی، چشم پوشی از حق و مقام اجتماعی خود، تن دادن به زور و زورگوئی و خیلی موارد دیگر است، بازتاب و بازخورد خودرا در یکایک ما نشان میدهد.
حتّی آنانیکه جلای وطن میکنند و برای نجات خود، هم متحمّل مخارج و سختی کشی های گوناگون میشوند، و هم همانطور که جواد عزیز بدان اشاره کرد، با استفاده از اساندوستی های دیگران "خرشان از پل که میگذرد"، پس از گذشت سالها آشنائی با کشورهای میزبان خود و با در دست داشتن امکانات کاملأ باز و بدون هیچگونه محدودیّتی (از لحاظ کسب دانش و پیشرفت فکری)، فقط جغرافیای بودن جسم خود را تغییر داده، و ذهنیّات خودرا در آن کشور فلاکت زده به دست رژیم فاشیستی-مذهبی جا میگذارند و به ادامۀ همان شیوۀ تفکر و مناسبات ولایت فقیهی میپردازند! آخر ما تافتۀ جدا بافته هستیم و اشتباه هم نمیکنیم!
برجسته کردن اخلاقیات و بعضی موارد معیوب فرهنگی ما ایرانیان، خود میبایستی یکی از روشهای ما در مبارزه با حکومت اسلامی باشد.
تا زمانیکه رفتار ما ایرانیان در میان خود، آئینه ای از همانی باشد که این رژیم خونخوار بدان مشغول است، من هیچگونه امید و یا نزدیکی به دست پیدا کردن به یک جامعۀ آزاد و انساندوست را در چشم اندازمان نمیبینم. حتّی اگر این رژیم با دستان توانای ملّت ایران سرنگون شود، تا زمانیکه یک پالایش عمیق فرهنگی در میان ما صورت نپذیرد، یک دیو دیگر بر سکان حکومت خیمه خواهد زد و از اینگونه انحطاط فرهنگی برای پیشبرد منافع خود توسط همان مردمان استفاده خواهد کرد.
به سیاستهای رژیم نگاه کنید! اشائه و گسترش فقر، دروغگوئی، فساد در میان مردم از طریق ارائه و گسترش مواد مخدر و فحشا، کلاه برداری، جنایتهای خیابانی از طریق بدار کشیدنها در ملأ عام، فساد اقتصادی، نابودی محیط زیست و بی احترامی حتّی به طبیعت مملکت، خودرا پاسخگو ندانستن به هرگونه ناهنجاری، و...و...و، همگی با سیاستهای آگاهانه صورت میپذیرند. این با مردم ایران است که آگاهانه خودرا از اینگونه سیاستها دور کنند و بقول لقمان، زمانی که از او پرسیدند ادب از که آموختی، وی پاسخ داد: "از بی ادبان!"، به آنچه که حکومت اسلامی میکند، پشت کنند.
فقط به همین اعدامهای خیابانی توجه کنید. آخر کدام انسانی با یک عقل سالم ساعت شماطه دار خودرا کوک میکند تا صبح زود برخاسته و شاهد رقص مرگ انسان دیگری در همسایگی خود باشد؟؟
حق با جواد است علی جان. شاید بجا باشد که ما اوّل از خودمان شروع کنیم.

من هم عیب و ایراد دارم. امّا من یاد گرفته ام که خودم را صادقانه در مقابل خودم قرار داده و کارنامۀ خودم را میزان قرار بدهم و بطور مستمر خودرا مورد ارزیابی های اخلاقی با معیارهای خوب و پسندیدۀ بشری قرار دهم. قضاوت را در مورد خودم به وجدان خود و دیگر نزدیکانم سپارده ام.

باشد تا با برجسته کردن ایرادات فرهنگی خود، از طریق پالایش اخلاقی و فرهنگی نیز، به مصاف با حکومت جهل و جنایت اسلامی بپردازیم. باید از خود شروع کرد!

با درود های گرم به شما و جواد عزیز

داریوش افشار
  

[تاریخ ارسال: 09 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: M.Ofogh]  [  ]  

علی ناظر: خواهش می کنم با حروف فارسی بنویسید. با سپاس

Of course after over 34 years of sytstematic couraption, dictatorship,brutality and worst of all fenatic religous governement, sociaty and poeple are badly affected.In the absent of powerful and orgonised democratic alternative that can provid hope and enlightment for sociaty we all see the decline of humanety.we shouldn't forget that always the very best poeple and very worst of them are in minority.but i beleve evolving of our sociaty have a great potantial to atract and infelouance great majoroty of poeple for better and more humane society.Although it seems this evolution is very slow and painful but it is inevatable. everytime and everywhere when there is a just and humain way of life you will find a great majoroty.for geting to a better life we all have to remove the bariers and obsticals (in our case Islamic governement).How can we do that:the answer is easy:"Unity" but Unfortunately that is when our problems start to grow. .
  

[تاریخ ارسال: 09 Oct 2011]  [ارسال‌کننده: جواد]  [  ]  
درود بر شما آقای ناظر، اگر دست هم را نگیریم، دستمان را نخواهند گرفت. اگر ایران را میخواهیم بسازیم، باید از خشت اول شروع کنیم. احترام به یکدیگر، قدردانی از همدیگر، تنها پی « ساختمان » دمکراسی و سازندگی کشورمان است. اگر این مهم را رعایت نکنیم، فرقی نمی کند که طرفدار چه جریانی باشیم یا که نه، با سابقه است یا کم سابقه، مهم این است قبل از اینکه سیاسی کار باشیم، ابتدا انسان باشیم، در غیر این صورت سر از « فیدل کاسترو » در می آوریم. با آرزوی ایرانی آزاد و دور از هر گونه چند دستگی، درود بر شما   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.