شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷ - ۱۹ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«روزی که جز حسرت نتوان خورد!»

همبستگی ملی

این روزها قایق پوسیده نظام ولایت فقیه در توفانی سخت و سرکش گرفتار شده است و هر لحظه بیم آن است که تار و پود تنیده از جور و جنایتش از هم بگسلد.
گلباران قیامهای «بهار عرب» سرِ بازایستادن ندارد و یاران و همدردان نظام ولایت را, یکی پس از دیگری, به چاه ویل سرنگونی پرتاب می کند. سرنوشت خونین و عبرت آموز قذافی در لیبی به روشنی نشان داد که نظامهای مبتنی بر خودکامگی و استبداد را, با شکنجه و کشتار و ایجاد رُعب و وحشت, برای همیشه, نمی توان بر پا و مصون نگهداشت. این حقیقت را در قیام دلاورانه مردم جان بر کف سوریه, در اوج بالابلندتری, می توان دید. این قیام, با وجود کشتار وحشیانه هر روزه ماٌموران سرکوبگر دولتی و حامیان پاسدار آنها, هر دم شتاب بیشتری می گیرد و سرنوشت نظام خونریز بشار اسد را به مویی بندکرده است.
این روزها, دو واقعه دیگر نیز, گریبان نظام پابه گور ولی فقیه را گرفته و راه پس و پیش خزیدن را به رویش بسته است. یکی, از پرده برون افتادن تروریسم مهارگسیخته اش, آن هم در قلب آمریکا, و دیگری, آشکارشدن ماهیت واقعی تلاش بی وقفه
۱۸ ساله اش برای دست یافتن به بمب اتم در گزارش آقای آماتو, رئیس آژانس بین المللی  انرژی اتمی؛ که دومی ابعاد گسترده تر و تهدیدآمیزتری به خود گرفته است. امّا, به گفته فلاحت پیشه, رئیس کمیسیون خارجی مجلس رژیم (به نقل از «عصر ایران» ۲۱ آبان۹۰), تشدید بحران در راٌس حاکمیت, «خطرناک تر از گزارش آماتو است». این صفت «خطرناک تر»  وقتی ملموس تر می شود که به یاد بیاوریم خیزشهای سرشار از شور و تپش مردم به جان آمده را در سال ۱۳۸۸؛ خیزشهای سیل واری که سمت و سوی «ساختارشکنانه» آن, به ویژه در عاشورای آن سال, به خوبی آشکار بود و فَوَران دوباره آن, رعشه مرگ بر بندبند وجود نظام برآمده از کشتار و چپاول خواهدافکند؛ آن هم در بزنگاهی که در راٌس مناره حاکمیت, سگ زرد و شغال با دندانهای تیز و آخته به دریدن یکدیگر مشغولند.
در چنین حال و هوایی است که شیفتگان «حفظ نظام»,  که سالهاست در نقش «اپوزیسیون» مصالحه جو, «هم از آخور می خورند و هم از توبره», برای نجات نظام زهواردریده, سخت, به تکاپو افتاده اند و هریک, همصدا با بنی صدر در گفتگو با رادیو «عصر جدید», پا به زمین سفت می کوبد و می گوید: «تا زنده هستم نمی گذارم که ایران به سرنوشت لیبی دچار شود»!
چند تن از همگامان بنی صدر, زیر پوشش «نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی», از جمله احمد سلامتیان, علی اکبر موسوی خویینی ها, حسن یوسفی اشکوری, فاطمه حقیقت جو, در یک «بیانیه تحلیلی», به تاریخ «آبان
۱۳۹۰», «پیرامون رخدادهای اخیر مرتبط با ایران» که در سایت «جرس» (جنبش راه سبز») منتشر شد, «نسبت به تداوم وضعیت فعلی هشدار دادند و تنها راه برون رفت از وضع موجود را حضور و مشارکت همگانی در تعیین سرنوشت کشور اعلام کردند»؛ به عبارت روشن تر, فراخون به حضور همه مردم ایران برای حفظ رژیمی که طبل رسواییش از بام سراسر دنیا به زمین پرتاب شده است و مردم در خیزشهای سال ۸۸, به عیان و در همه جا, سرنگونی تام و تمام آن را فریاد می زدند.
این دلسوزان «حفظ نظام», ضمن انتقاد از «حذف کارشناسان خبره و سابقه دار در امور داخلی و بین المللی از فرایند تصمیم سازی و تدوین سیاستهای ملی» و طرح «شعارهای توخالی و بدون پشنوانه و فاقد درک شرایط و مقتضیات داخلی و خارجی» که «کشور را در معرض بحرانهای داخلی و تهدیدهای خارجی قرار داده است» و برقرارکردن «حاکمیت فضای پلیسی, امنیتی و نظامی و بستن کامل فضای سیاسی» تاٌکید می کنند که «کلید حل مشکلات و مقابله با بحرانها و تهدیدهای جاری در داخل و خارج ایران در دستان مقامات حاکم است که می توانند آب رفته را به جوی بازگردانند و تا شرایط بدتر از این نشده, رهبری نظام, که به هر تقدیر فعلاً تمام امور در دست اوست, باید در سیاستهای داخلی و بین المللی کشور تجدید نظر اساسی به عمل آورد... راه حل, بازگشت به آغوش مردم و احترام به حقوق و راٌی و تنوّع و کثرت آنهاست. امروز بیش از هر زمان, ایران برای ... مقابله با خطرات گوناگونی که در درون و پیرامونش شکل گرفته است, احتیاج به همه فرزندانش دارد و برای جذب همگان راهی جز مشارکت دادن آنان در تعیین سرنوشت خودشان نیست... طبعاً مسئولیت هرگونه مداخله نظامی خارجی به عهده مقاماتی است که با اِعمال سیاستهای اقتداگرایانه در داخل و ماجراجویانه در خارج, کشورمان را به دامن این شرایط بحرانی و دشوار فروانداخته اند و هنوز کلید حل مشکل نیز به دست آنهاست، البته اگر فرصت را دریابند و فرصت سوزی نکنند تا روزی فرا رسد که دیگر کاری نتوان کرد و جز حسرت نتوان خورد».
این «دایه های دلسوزتر از مادر», که «با گرگ دنبه می خورند و با چوپان می گریند», مردم را به دادخواهی نزد کسانی روانه می کنند که در این سی و سه سال تسمه از گرده مردم به داغ و  خون نشسته کشیده اند و در اثر قساوتها و بیدادگریهای آنها, «سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست ـ کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست».
حال برگردیم به بنی صدر, و اعترافش به این که همّ و غمّی جز این ندارد که نگذارد رژیم سفّال ولایت فقیه به سرنوشت رژیم قذّافی دچار شود و تاٌکید کنیم بر این نکته که این تلاش نفسگیر برای حفظ منفورترین نظام حاکم بر جهان کنونی, تلاشی امروزینه نیست بلکه دغدغه یی است دیرمان برای ادای دین به پدر معنوی اش خمینی, که «با شیر اندرون شد و با جان به در رود»!
به یک نمونه از جامه دریدنها و «پوزار» ساییدنهای بنی صدر برای حفظ «مدینه فاضله» اش, در «دوران طلایی امام», اشاره می شود.
  بنی صدر به تاریخ اول مرداد
۱۳۶۳, که رژیم را در آستانه سرنگونی می دید و خمینی را در بستر بیماری شدید, در نامه یی به او نوشت: «وضع بیش از آن چه باید وخیم شده است. ویرانی و کشتار و بی اعتباری دور از حدّ اسلام و روحانیت در افکار مردم ایران و مردم جهان اندازه نمی شناسد... نمی خواهم انحطاط پرشتاب ایران امروز را برای شما شرح کنم. شما آنقدر بی هوش نیستید که ندانید ایران در حال سقوط است... خدا می داند که در سقوط قطعی رژیم شما کمترین تردید ندارم...».
 او در این نامه از خمینی خواست که «بگذارید یک دولت لایق از مردم دلسوز بر سر کار آید و امور را به جریان عادی بازگرداند, یعنی مجلس جدیدی با انتخابات آزاد تشکیل دهد تا وضعیت سیاسی کشور عادی بگردد». «... می دانم که در این آزادی خشمهای سرکوفت شده چون شراره های آتشفشان بیرون خواهند زد. در آغاز شما قربانی خشمها خواهید شد. هزاران خانواده های جگرسوخته فریادهای خشم سر خواهند داد ... امّا زمان خواهد گذشت. ایران در آزادی آرامش از سر خواهدگرفت و تاریخ, دوران انحطاط شما را گواه بزرگی روح و توانایی دینی خواهد شمرد؛ روحی و دینی که به شما امکان دادند از اعماق سقوط فرازآیید و بزرگی از سر گیرید... چرا نگویم هنوز مایلم که شما نیز از جلد خونریز و ویرانگر به درآیید و همان قیافه معنوی عصر انقلاب را از سرگیرید...»(نشریه مجاهد, شماره
۲۱۶, ۲۶مرداد۱۳۶۳).
دو روز پس از نوشتن این نامه در مصاحبه یی با کانال
۳ تلویزیون فرانسه, که در ۱۳مرداد۶۳ (۳اوت۱۹۸۴) پخش شد, از احتضار خمینی سخن به میان آورد: «بین ۱۲و ۲۰ژوییه, او در حال مرگ بود. مجلس خبرگان هر روز گردهمایی داشت. تا وقتی مهلت تمام می شود جانشین او را انتخاب کرده باشند. از یکماه پیش او بیمار است و تحت مراقبت پزشکی» و ادامه می دهد: «جنگ درجا می زند... یک اقتصاد فاجعه بار وجود دارد و جنگی که به هیچ پیروزی منجر نمی شود». او در این مصاحبه از «گرایش سخت» درون رژیم یاد می کند که «سازمانهای پاسداران, دادگاههای انقلاب و کمیته هایی را تشکیل می دهد که در شرایط کنونی بازنده هستند. بنابراین آنها ...دست به خرابکاری می زنند تا از پیشروی جناح میانه رو جلوگیری کنند». گرایشهای میانه رو را هم «گرایش هاشمی رفسنجانی, گرایش خامنه أی و یک گرایش دیگر که باز هم میانه رو تر [از اینها]ست, گرایش مهدوی کنی». در پایان تاٌکید می کند: «جناح سرسخت راهی جز خرابکاری ندارد, بنابراین باید کمک کرد کسانی که خواست صلح دارند, پیروز شوند», یعنی همان «گرایشهای میانه رو».
در همان روز بنی صدر در مصاحبه یی با ژان گراس, که در روزنامه «لوموند»
۱۴مرداد به چاپ رسید, به بیماری خمینی و امکان مرگ او اشاره کرد و مرگ او را باعث «افزایش اقدامات سرکوبگرانه» «جناح سخت» علیه مخالفان داخل ایران دانست و از دولتهای غربی خواست که از جناح «میانه رو» حمایت کنند: «... عصر بعد از خمینی شروع شده است. اگر امام بمیرد, افراطیون که هیچگونه شانسی برای پیروزی ندارند, عملیات خرابکاری را برای سنگ اندازی درمقابل اقدامات ”میانه روها“, که خواهان گشایش دیپلوماتیک به طرف غرب و راه حل مسالمت آمیز در جنگ با عراق هستند, افزایش خواهندداد».
چند ماه پس از این نامه نگاری بنی صدر به خمینی و درخواست از او که برای جلوگیری از سقوط رژیم «بزرگی از سرگیرد» و به دوران «بیان پاریس» برگردد و اندکی از فشارهای کمرشکن دست بردارد و روزنی هر چند کوچک برای تنفس نیروهای «خودی» بگشاید, نظامیان تحت امر ولی فقیه در جبهه های جنگ ضدمیهنی ایران و عراق, به سختی شکست خوردند.
یورش موسوم به «بدر» از شب دوشنبه
۲۰ اسفند ۱۳۶۳ به قصد تسلط بر جاده بصره ـ العماره, از جزایر مجنون و باتلاقهای «هورالهویزه» آغاز شد. این بار نیز به شیوه «امواج انسانی», دهها هزار تن از نیروهای پاسدار و بسیجی را با سلاحهای سبک, به سمت غرب مردابها کشاندند. آنها با استفاده از عقب نشینی تاکتیکی نیروهای عراقی به سمت دجله روان شدند, بدون «امکانات پشتیبانی و کمک رسانی نیرویی و تسلیحاتی و تدارکاتی». نیروهای عراقی دهها هزارتن از نیروهای رژیم را در شرق دجله به محاصره درآوردند و به جز شمار اندکی که از عقب جبهه فرار کردند, یا اسیر شدند, مابقی در فاصله مردابهای وسیع هور الهویزه و هور العظیم و شرق دجله کشته شدند. خبرنگار روزنامه فرانسوی لِزاکو, که چند روز پس از این کشتار, «از کیلومترها گورستان گسترده نیروهای خمینی در شرق دجله» دیدن کرده بود نوشت: «جنگ در باتلاقهای هورالهویزه را یکی از خونین ترین نبردها در جنگ بین دو کشور نامید و اضافه کرد که ”تنها در روز شنبه ۲۵ اسفند ۶۳, ۱۵ هزار تن از نیروهای رژیم کشته شدند» («مجاهد», شماره ۲۴۱, ۱۵ فروردین ۱۳۶۴).
بعد از شکست رژیم در عملیات تهاجمی «بدر» بود که مشخص شد در این جنگ اگر برنده یی وجود داشته باشد, بی تردید, رژیم خمینی نیست. آمریکا, اروپا و اسراییل, که شکست رژیم ایران در جنگ را با منافع استراتراتژیکشان در منطقه ناسازگار می دیدند, برای یاری رساندن به این رژیمی که بنی صدر آن را در آستانه سرنگونی تصویر می کند, دو اسبه به پیش تاختند و «امدادهای غیبی» برای جلوگیری از سقوط نظام پا به گور ولایت فقیه, از هر سو, به یاری شتافتند و تا اکنون که از آن زمان
۲۷سال گذشته است, این امدادها همچنان ادامه دارد. یکی از مهمترین خواست رژیم پا به گور برای ماندگاریش بردن نام مجاهدین در لیست تروریستی بود که هم اروپا و هم آمریکا, به این خواست تن دردادند و تا توانستند مقاومت ایران را, که مهمترین تهدید برای سرنگونی نظام ولایت فقیه است, در تنگنا و مضیقه افکندند.
پس از افشای اقدام تروریستی رژیم در آمریکا و انگشت نهادن رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی بر نظامی بودن فعالیتهای
۱۸ساله رژیم ایران, و پافشاری رژیم بر ادامه این مسیر تا رسیدن به نتیجه نهالی, سیاست غرب را به سوی فشار هرچه بیشتر بر رژیم برای دست کشیدن از جاه طلبیهای اتمی و اقدامهای تروریستی بین المللی سوق داده است. این رویکرد جدید به مثابه ریختن آب در لانه مورچگان, همه دلبستگان «حفظ نظام» ولایت فقیه, از جمله بنی صدر و سلامتیان و همگامانشان را به میدان کشانده است؛ میدانی که اگر برنده یی داشته باشد, بی تردید نظام زهواردریده ولی فقیه نخواهد بود

منبع: همبستگی ملی، 28 آبان 1390




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همبستگی ملی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.