شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آمریکا، اشرف، طرح اروپا (حاشیه 1)

علی ناظر

هر چه به پایان ضرب الاجل نزدیک می شویم، با یک سری برخوردها، مواضع و مقالاتی روبرو می شویم که محتوای آنها می تواند تأثیر منفی در آینده و پروسه سرنگونی، فرهنگ مبارزاتی، و روابط بین نیروها داشته باشد.

چند روز پیش، دوستی از سر خشم (و بدون شک، دل نگرانی) به رهبران مجاهدین هشدار می داد که اگر خونی ریخته شود، و اگر این 3400 «پناهجو» به قتل برسند، خونشان تا ابد پاسخگو می طلبد.

امروز، رفیق دیگری از سر خشم (و بدون شک، دل نگرانی) به مخاطبین خود هشدار می دهد که : «روز تعیین تکلیف دوست ودشمن بشریت است. بنابر این ۳۱ دسامبر نه ضرب الاجل برای قهرمانان اشرف، که آخرین مهلت برای هر کسی است که می خواهد بین فاشیسم تروریستی- مذهبی ولایت فقیه وننگ وجنگ از یک طرف ویا ایستادگی ونه به دیکتاتوری وثبت نام در جبهه بشریت وصلح وآزادی از طرف دیگر را انتخاب نماید.»

و یا نگارنده دیگری در همین مضمون می نویسد «مبادا قیمت بی عملی ما خون اشرفیان باشد... » (جهت مطالعه این دو مطلب، به سایت همبستگی ملی مراجعه شود).

 

من بارها تکلیف خودم را با این مقوله (اشرف) روشن کرده ام و لزومی به تکرار آن نمی بینم.

 

اما آنچه از برخورد این هموطنان منبسط می شود، ارزیابی آنها از «درجه فهم، عقل و شعور» این «پناهجویان» ساکن در اشرف است. این دوستان، گویی بر این باورند که این 3400 نفر یک گروه آدم صغیر و ناتوان و بی رأی هستند. گویی فکر می کنند که مسعود رجوی آنها را به قتلگاه می برد، و یا اینکه خون آنها به گردن همه عالم و آدمی است که سکوت کرده است.

 

با پوزش، می دانم که همیشه خارج از دستگاه ساز می زنم، ولی اجازه می خواهم که عرض کنم، نیاید چنان روز تاریکی، ولی دلیل ریخته شدن خونِ 3400 «پناهجو»ی ساکن در اشرف، اول بخاطر تصمیم خود این 3400 نفر ساکن «فهیم، عاقل و باشعور» است، چون خواسته اند که بایستند (البته در صورتی که شرایط آنها برای بازاسکان مورد قبول قرار نگیرد)، و دوم بخاطر آدم فروشی مماشاتگران اروپا، ملل متحد، و البته آقای جهان آمریکا است، که وقت کشی می کنند و با رژیم گاوبندی کرده اند. از رژیم (و مالکی) نام نمی برم چون اظهر من الشمس است.

 

فکر نکنم، انسان آزاده ای بر روی زمین وجود داشته باشد که از ریخته شدن خون رفیقی (ساکن اشرف، و یا ساکن تهران و یا ساکن لس آنجلس) خوشحال شود. اشرفی بودن، اگر به منظور رفیق و مبارز است که لزوما نباید ساکن اشرف باشد، و حمایت از آن مبارز و رفیق با هر نام و کُنیه و وابستگی سازمانی وظیفه تمام انسانهای آزاده می شود. وقتی بر سر اعضای پژاک گلوله های توپ می بارد و به قتل می رسند، و یا اعضای کومه له، و یا حتی همین اصلاح طلبان «سبز سیدی» (هرچند خود پایه ریز این نظام بوده اند) به اسارت گرفته می شوند... این شکنجه ها، قتل و کشتار هر انسانی، با وجود اینکه «اشرف»ی نیستند، محکوم است. شکنجه، قتل و کشتار محکوم است، و همه آزادیخواهان باید آن را محکوم کنند. سبز و زرد و سرخ هم ندارد. ولی اگر منظور از استفاده از ترم «اشرفی» و موقعیت حاضر، سوء استفاده، ایجاد جّو و بدست آوردن بهانه برای برخورد هیستریک و شخصی، و پرونده سازی و تسویه حساب با مجاهدین (از یک سو) و یا نیروهای سیاسی (از سوی دیگر) است، واقعا باید در جا ترمز را کشید و کمی تأمل کرد. باید از خود پرسید که به کجا می رویم و دستاورد ما از این مقالات و موضعگیری ها برای مردم ستمدیده ایران چه خواهد بود؟ چه کسی از این جمله بندی ها سود می برد؟

 

حرف مرا بد نفهمید. البته که باید به یاری «پناهجویان» ساکن اشرف رفت. البته که باید بر اروپا و ملل متحد و آقای جهان – آمریکا، فشار آورد که اگر آنچه را که می توانند بکنند نکنند، خون 3400 انسان خواهد ریخت. البته و صد البته باید از بازاسکان منطقی و معقول و مقبول این «پناهجویان» از اشرف به کشور ثالث در اروپا دفاع کرد. اما، همانطور که در سالهای گذشته، تمام پیروزیهای این 3400 نفر (به درستی و) هیچموقع به حساب نیروهای سیاسی دیگر نوشته نشده است، ریخته شدن خون آنها هم نباید به پای دیگران نوشته شود.

روشن تر بنویسم. شما دوستان می دانید که من سالها در دیدگاه برای خروج نام مجاهدین از لیست کذایی، و یا احترام به حقوق این ساکنین فعال بوده ام، تا به آن حد که دشمن من و دیدگاه را بخشی از مجاهدین ارزیابی می کند (شوخی می فرماید). در این مدت فراخوان های دیدگاه از حمایت صدها نفر برخوردار بوده است. این صدها نفر در بسیاری از موارد با بسیاری از خطوط مجاهدین و ساکنین اشرف مخالف بوده اند، در عین حال این فراخوان ها را امضا کرده اند. به باور من، این حمایت ها نه به این خاطر بوده که نمی خواستند در ریخته شدن خون 3400 «رفیق» شریک شده باشند. این حمایت ها بخاطر ترس از شانتاژ و یا هراس از اینکه به آنها چه برچسبی زده می شود، هم نبوده است. این انسانهای آزاده از حقوق «رفیق» حمایت می کرده اند. آنها از خواست این ساکنین حمایت می کرده اند. روزی خواست ساکنین اقامت دائم بود. امضا کنندگان این فراخوانها از آن خواست و آن حقوق حمایت کردند. امروز می گویند که می خواهند اشرف را (مشروط) ترک کنند، امروز هموطنان از این خواست حمایت می کنند. نه به این خاطر که از خط این ساکنین حمایت می کنند، نه به این خاطر که فکر می کنند اشرف کانون استراتژیکی است، و نه به این خاطر که فکر می کنند تصمیم امروز بهترین راهکار است و موضع دیروز نبوده، بلکه بخاطر اینکه، و تنها به این خاطر که، این ساکنین «رفیق» هستند. «رفیقی» که درمحاصره دشمن است. همین، ونه بخاطر هراس از....

 

می خواهم بگویم که اگر رژیم و خامنه ای و مالکی خون می ریزند، آن را از سر خشم به پای دیگران ننویسیم. همین.

 

علی ناظر

1 آذر 1390

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 25 Nov 2011]  [ارسال‌کننده: ایرج]  [  ]  
با سلام آقای ناظر
در مورد مطلبی که در شرایط حاضر بر اشرف بلحاظ تاکتیکی حاکم است. چون الان وجه انسانی قضیه بیشتر از هر بحث دیگری ذهن را بخود مشغول می کندکه این هم حق است و همه نگران سرنوشت بچه های اشرف هستندکاملا درست است .ولی در یک دستگاه منسجم تاکتیکها همیشه در خدمت و پیشبرد خط و خطوط استراژیک در درازمدت بکار گرفته می شود.من به یک نکته اکتفا می کنم:"اگر ادامه سی خرداد 60 در ارتش ازادیبخش در اشرف - عراق متبلور شده پس هر اتفاقی برای اشرف که یک ظرف هست حتما محتوا را هم تحت الشعاع قرار خواهد داد"حال اگر نخواهیم صادقانه به کمی و کاستی های خوددر این راه اشاره کنیم *پس بهتر نیست که سیاست این ستون به آن ستون را برای حفظ اشرف بکار گرفت شاید فرجی حاصل شود!؟چون همیشه تحلیل سازمان از شرایط رژیم و سرنگونی کوتاه مدت بوده وهست و روی این همیشه هم سرمایه گذاری کرده.حتی سال به سال!این رژیم رفتنیست ولی نه با تحلیل و نشستن به امید اینکه عمو سام وارد شود.!من این حرفایی که می گویم اول اینکه خودم را به نقدمی کشم که من هم جزئی از این بدنه بوده ام.بر راستی تیر نظر کرد و پر خویش در اودید گفتا زکه نالیم که از ماست که برماست!
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.