شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ - ۱۷ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حکومت دینی ؛ استبداد قانونی مبتنی بر احکام و قوانین شریعت
دوران شکوفائی و بالندگی اسلامِ تاریخی قرنهاست که بسر رسیده است و این اسلام سیر قهقرائی خود را مدتهاست آغاز کرده است . اسلام موجود دیگر قرن هاست که تمدن ساز نیست ؛ بنابراین با هیچ معجزه ای نمی توان بکمک آن مدنیت ساخت و به حقوق شهروندی دست یافت .

محمود خادمی

 

 

با دین یا بدون آن ؛ انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور کارهای شرارت بار . اما برای اینکه انسانهای ظاهرا" خوب کارهای شرورانه بکنند ؛ به دین نیاز است .

                                                                                                       « استیون واینبرگ »

 

قانون مدنی ایران که در آغاز ؛ بر اساس فقه شیعه و قانون نامه ناپلئون ( 1306 ــ 1314 ) تنظیم گردیده بود ؛ پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی و سلطه آخوندها بر کشور در چرخشی به سوی فقه شیعه خصلتی کاملا" دینی پیدا کرد. واقعیت این است که برخورداری از حق وتوی مراجع شیعه و عدم مغایرتِ قوانین با احکام فقه و .... در قانون اساسی مشروطیت ــ که محصول مصالحه روشنفکران لائیک با روحانیت و مراجع دینی صاحب قدرت در عصر مشروطه بود ــ در بخشیدن خصیصه مذهبی به قانون مدنی ــ که در آن سالها به تصویب رسید ــ نقش داشته است ؛ کما اینکه  تضادهای موجود در قانون اساسی مشروطه که می بایست بوسیله روشنفکران لائیک در آن زمان بر طرف می شد ــ تا راه برای جامعه مدنی باز گردد ــ متأسفانه به عنوان " استخوان لای زخم " باقی ماندند و در قیام 22 بهمن 1357 به رهبری خمینی میدان بروز یافتند . و نتیجه اینکه ؛ نواقص و کمبودهایِ انکار ناپذیر احکام فقه و نا سازگاری این احکام با زندگی مدرن در هزاره سوم میلادی و عدم ظرفیت برای ارتقاء به سطح قوانین مدرن و دمکراتیک وضعیت اسفبار و تحمل ناپذیری را برای مردم ایران در حاکمیت این نظام دینی پدید آورده که همه شاهد آن هستیم .

دیو ارتجاع و واپسگرائیِ آخوندی بعد از هزار و اندی سال ــ که پیشینه ای تیره و تار در همسوئی و همدستی با حاکمان  دیکتاتور ؛ خوانین و فئودال ها در طول تاریخ داشته است  ــ در 22 بهمن 57 از شیشه به در آمد و با تکیه به احکام و قوانین شیعه خودکامگی مطلق را بر کشور حاکم کرد . دیکتاتوری منحصر بفردی که بر خلاف دیکتاتوری های رایج در کشورهای جهان سوم  ــ که در زمینه های سیاسی ــ اجتماعی اعمال دیکتاتوری می کنند ــ  استبداد و خودکامگی خود را در همه زمینه ها و با لباس قانونِ دینی گسترش داده است . که می توان از آن به عنوان استبداد قانونی ــ بر اساس احکام و قوانین شریعت ــ یاد کرد .

این استبداد قانونی از پدیده های ابداعی ولی فقیه گور به گور شدهِ خمینی ملعون است که سالها قبل از وقوع انقلاب 22 بهمن ؛ در سال 1348 در کتاب خود " حکومت اسلامی " وعده آن را داده بود ؛ دیکتاتوری ای که با ادعای جمهوریت ؛ آزادی ؛ عدالت و ..... بر مردم اعمال می شود . به عبارتی ویژگی منحصر به فرد این دیکتاتوری ؛ علاوه بر تکیه و استنادش به مذهب ؛ قلب و مسخ ارزش های جهانشمول و شناخته شده جمهوریت ؛ دمکراسی ؛ حقوق بشر و .... ــ با تعابیر اسلامی و به خاطر رعایت " مصالح اسلام " ــ می باشد .

اما واقعیت چیست ؟  نظام حاکم بر کشور ایران یک رژیم اسلامی ــ شیعه بر اساس مدلهای رایج در تاریخ است ؛ رژیم فقیهان و نظام ولایت فقیه ؛ یک رژیم تمام عیار اسلامی بر اساس سنت های تاریخی است که در ذات خود هیچ تناقض و تضادی با آنچه تحت عنوان اسلام در تاریخ جریان داشته و اتفاق افتاده است ندارد . هر آنچه این رژیم انجام می دهد ــ علیرغم جنگ و دعواهای باندهای اصولگرا و اصلاح طلبان دینی و ادعاهای هر یک از آنان و ..... ــ اجرای مو به موی احکام و قوانین شرعی است . آنچه این رژیم انجام می دهد به اجرا در آوردن احکام و قوانینی است که تئوریسین های اسلام ( متخصصین فقه جعفری ؛ آیات عظام و مراجع ) صدها سال است که مستمرا" در احکام و فتاوی خود تکرار کرده اند . مگر غیر از این است که فقیهانِ شیعه و آیات عظام دست کم شش قرن است که در این احکام غور کرده اند و آنها را شکافته اند ؟

ار نظر فقه شیعه آنچه در کشور ما میگذرد ( زندان ؛ شکنجه ؛ سنگسار ؛ دست بریدن ؛ قصاص ؛ زبان از حدقه در آوردن ؛ تجاوز و توهین به زنان ؛ فقر ؛ فحشا و گدا پروری ؛ توهین ؛ سرکوب و مجازات اقلیتهای مذهبی و ..... ) نه تنها زشت و زیانبار نیست که عین عبادت و خدا پرستی و اسلام است و بسیار هم خدا پسندانه است و پر ثواب . یعنی فجایع و سیه روزی های  حاکم بر کشور و جنایات و تجاوز وخونریزی هائیکه بر مردم وارد شده نه به اعتبار سلایق و طینت شخصی افراد بلکه بر اساس احکام و قوانین پذیرفته شده و مورد تائید روحانیون ؛ مراجع و آیات عظام ــ که در اسناد و منابع تاریخی شیعه به تواتر ثبت شده است ــ صورت می گیرد .

این رژیم برای ایجاد و گسترش رفاه ؛ آزادی ؛ عدالت ؛ حقوق بشر و حقوق شهر وندی مردم ایران و ... که تأسیس نشده است بلکه به اقرار صریح دست اندرکارانش برای اجرای همین قوانین و احکام تأسیس شده است . مگر " روح الله خمینی " بنیانگذار این نظام در سخنرانی 19 آذر 1358 در شهر قم نگفته بود : در انقلابی که در ایران حاصل شد ؛ در سر تا سر مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام  را می خواهیم ؛ این مردم قیام نکردند که مملکت شان دمکراسی باشد . و یا در سخنرانی خود در جمع کارکنان بخش رادیو در 17 شهریور 58 گفت : همه دیدند که تمام قشرها ؛ خانم ها ریختند توی خیابان ؛ جوانان ریختند توی خیابانها و ...... فریادشان این بود که ما اسلام می خواهیم ؛ برای اسلام است که انسان می تواند جانش را بدهد و .... نه برای اقتصاد ؛ اقتصاد قابل این نیست ......... اقتصاد مال خر است .

چنین است که در رساله حتی مترقی ترین فقیهان ؛ آیات عظام  و مراجع شیعه حرفی و کلامی از " آزادی " به خصوص آزادی زنان ؛ رفاه اجتماعی ؛ حقوق بشر ؛ مشروعیت رأی مردم و ..... دیده نمی شود . هر چه هست ؛ صحبت از دست بریدن ؛ چشم از حدقه در آوردن ؛ تازیانه و سنگسار ؛ شکنجه تا حد مرگ ؛ کشتن و حرام کردن زیبائی ها و شادی ها  و لبخندها و ..... است بطوریکه می توان از رساله های این دایناسورهای قرون وسطا به عنوان " مانیفست های خشونت و خباثت " یاد کرد . . بنابراین مردم قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با اسلامِ مورد نظر آخوندها و قوانین و احکام قرون وسطائی اش روشن و مشخص کنند .

 

 

آخوندها مهره اصلی فساد :

با فوت چهارمین " نایب امام زمان " و اعلام اینکه جانشینی برای خود تعیین نکرده است ؛ یعنی با شروع عصر " غیبت کبری " آخوندها به میدان آمدند ؛ در واقع با شروع این دوره ؛ آخوندهای شیعه به عنوان " محدث " ؛ " فقیه " و " قاضی شرع " از زمین و آسمان جوشیدند و بالا آمدند . و بعد بتدریج بدلیل زمینه ها و شرایط مناسب تاریخی  ؛ وجود و حضور این قشر و طایفه به عنوان صاحب عله های اصلی و کلید داران عالم غیبِ مذهب تشیع رسمیت یافت . بطوریکه با قدرت گیری شیعیان در دوره صفویه ؛ " سازمان کار آخوندی " به صورت یکی از " وزارتخانه های " دولتی در آمد و سر دسته آخوندها به سمت " ملا باشی " ارتقاء مقام یافت ــ شغلی که تقریبا" معادل " وزیر امور مذهبی " بود ــ . بدین ترتیب با شروع غیبت امام دوازدهم شیعیان ؛ از آنجا که رابطه دینکاران و دینداران با عالم غیب قطع گردیده بود  ؛ آخوند به عنوان کسی که حلقه وصل با عالم غیب است و این مسئولیت بزمین مانده به وی محول شده است ؛ میدان دار شد و این نقش را در تاریخ شیعه بعهده گرفت . در واقع آخوند میراث دارِ مدعیان با عالم غیب است و از حاشیه سفره آنان نان می خورد . و بعد با پاسداری انحصاری از این میراث در تاریخ شیعه توانسته است سر قفلی انحصاری تفسیر قرآن ؛ احکام و احادیث شیعه را برای خود محفوظ نگهدارد .

 

بساط آخوندی البته تا زمانی رونق دارد که رقیبی برای دکان دینی اش ــ حلقه وصل بودنش با عالم غیب ــ نباشد . مثلا" به گواهی تاریخ و اسناد ثبت شده مذهبی ؛ در تمام دوران حیات ائمه و انبیاء  حتی یک آخوند متعلق به ادیان مختلف یافت نمی شود ؛ چون صاحب عله اصلی حضور دارد ؛ و وقتی کسی هست که می شود از طریقش با خدا و عالم غیب تماس گرفت چرا باید او را رها کرد و با این عتیقه ها ــ آخوند ها ــ تماس گرفت .

البته حالا که روحانیون بقدرت کامل رسیده اند ؛ و در شرایطی که  قلوسی بنام " احمدی نژاد " با همان حربه یِ ادعای  " وصل به عالم غیب " به میدان آمده است و " کابینه امام زمان " هم تشکیل داده است ؛ بخصوص اینکه قصد او از میدان به در کردن مدعیان سابق است ؛ آخوندها دیگر خطر اصلی را در همین امام غایب و مدعیان و رقیبان رنگارنگ رابطه با وی میداند . آخوندها مانده اند و نمیدانند ؛ با امامی که هزاران مجهول در باره غیبت و ظهورش وجود دارد و بیش از هزار سال است که هم هست و هم نیست ؛ چه کنند ؟ اکنون آخوندهائی که مشروعیت اولیه خود را مدیون در سایهِ او بودن می دانند ؛  تمام سعی و تلاش خود را بکار می بندند تا با از میدان بدر کردن رقیبان ؛ کانالهای ارتباطی با این امام غایب را همچنان در اختیار و انحصار خود بگیرند . چون می دانند با از دست دادن این تنها سرمایهِ آخوندها برای حفظ قدرت ؛ مهار قدرت را از دست می دهند .

بهر حال روحانیت به مثابه نیروئی ارتجاعی و عقب مانده که خود را صاحب اختیار و مسئول آداب زندگی فردی و اجتماعی انسانِ ایرانی می داند ؛ اینگونه پا به عرصه تاریخ کشورمان گذاشت . این موجودات آدم نما قرن هاست که مانند زالو بر بدن مردم این کشور چسبیده اند و از خون مردم ایران تغذیه می کنند و باز هم چون گذشته ؛ در مقابل خواسته هایِ آزادیخواهانه و مطالبات بر حق مردم ایستاده اند .

تاریخ ایران به ندرت شاهد آراستگی و پیرایش در میان این قشر بوده است و هر گاه هم تک ستاره ای در میان آخوندها برای آزادی و دفاع از حقوق مردم درخشیدن کرده است ؛ به گواهی تاریخ قبل از هر چیز و هر کس با سد سدید جمود و جهل و عقب ماندگی هم فکران خود مواجه شده است . بر عکس تاریخ ایران پر از نمونه هائی است که نشان می دهد که بسیاری از ظلم و ستم ها و جنگ ها و خونریزی ها از جام های طلائی خرافات ؛ ریا ؛ دروغ و فریب کاریِ که در دستان این قشر سیاه دل و سیاه کار بوده است به بیرون سرایت کرده است .

آخوندها در طول تاریخ و به خصوص در این 32 سال که در قدرت بوده اند ؛ از اسلام بیش از همه باصل " تقیّه " ــ برای توجیه دروغ ها ؛ ریا و تزویر خود ــ پای بند بوده اند . تا قبل از حکومت دینی ؛ مردم دروغ گفتن را از نظر دینی امری نا پسند و مذموم می دانستند و از گفتن دروغ علاوه بر عذاب وجدان ؛ از آنجا که آن را مغایر با آموزه های دینی خود می دانستند اجتناب و پرهیز میکردند . در حالیکه امروزه دروغ به یک فضیلت تبدیل شده است و اتفاقا" ؛ ظاهرا" دین دارترین آدم ها دروغ و حقه بازی را با توجیه حربه آخوندی " تقیّه " عین دینداری و ثواب می دانند. پست ترین ؛ دروغگو ترین ؛ فاسد ترین ؛ ریا کار ترین و ..... بالا ترین مناصب و مقامات را در کشور امام زمان اشغال کرده اند و .......

و امروزه تاریخ حکومت آخوندی بخصوص در دوره ای که آخوندها به قدرت رسیده اند با دروغ ؛ ریا ؛ نیرنگ و حقه بازی مضاعف ــ برای حفظ و تثبیت قدرت ــ سرشته شده است و دروغ ابعادی نجومی بافته است ؛ با نگاهی به جامعه ایران بعد از 32 سال حاکمیت آخوندی به روشنی می توان دید که بوی گند فساد ؛ دزدی ؛ دروغ ؛ ریا و تزویر و .... کشور را فراگرفته است . آخوندها تخم اخلاق و اعتماد را در جامعه ما از باروری انداخته اند .  امروزه دیگر باور عمومی بر این است که جامعه ایران در زمان شاه به مراتب اخلاقی تر بوده است .

 

نو اندیشی و اصلاح دین در حکومت آخوندی :

در هیچ کجای دنیا نو اندیشی و اصلاح دین در زیر حاکمیت قدرتی اقتدار گرا و به خصوص در زیر سایه حاکمیت استبدادِ دینی صورت نگرفته و ممکن هم نشده است . بلکه بعد از کنار زدن چنین حکومت ها و استقرار حکومتی غیر دینی و غیر ایدئولوژیک است که می توان به امر اصلاح دین پرداخت . فقط با کنار زدن حکومت دینی است که امکان آشتی  عقل با فقاهت ؛ آزادی صدور فتوا و امکان نواندیشی دینی فراهم می شود و بعد از سرنگونی حکومت آخوندی است که می توان امیدوار بود که دریای تحولات مذهب منجمد و سنگ شدهِ اسلام به جریان بیافتد .

بنابراین تلاش های مربوط به اصلاح دین ــ که عمدتا" بوسیله " ملی مذهبی ها " ؛ " نو اندیشان دینی " و " اصلاح طلبان " صورت می گیرد ــ تنها در حکومتی سکولار ــ دمکراتیک ؛ که امکان کاربرد عقل *  در امور مذهبی میسر است ؛ به نتیجه می رسد و در اینصورت است که امکان تبدیل مذاهب کهنه ؛ قدیمی و منجمد شده به پدیده های امروزین وجود دارد .در اروپای مسیحی هم همواره نو اندیشی دینی از پس قافله جدائی دین از حکومت و دولت حرکت کرده است که امروزه شاهد پیشرفت های وسیع در این زمینه هستیم  .

روشن است که در دوران استبداد دینی حاکم بر کشور ما ؛ تنها در شرایطی آخوندها بگزینش قرائتی نوین و دمکراتیک از باورهای دینی به مدد عقل و اندیشه انسانها ــ که هدف اصلی نو اندیشان دینی است ــ رضایت خواهند داد که تدوام پایگاه اجتماعی ** خود ــ  که منبع اصلی روزی و ارتزاق آنان است ــ را در خطر جدی ببینند بنابراین :

در شرایط امروز ایران که حکومتی اقتدار گرا و دینی بر کشور حاکم است اصلاح طلبان و نو اندیشان دینی اگر بطور واقعی به فکر نجات دین از جهل و جمود و ارتجاع آخوندها هستند باید فراتر از نفی " اصل ولایت فقیه " آماج نهائی خود را به زدودن شبهه و شائبه سیاست و حکومت از پیکره دین قرار دهند . تنها در این صورت است که هم می توانند در کنار مردم و جنبش دمکراتیک آنان قرار بگیرند و آنان را در استقرار حکومتی دمکراتیک و غیر دینی یاری رسانند و هم در تلاش هایشان برای اصلاح دین قدم های مثبتی بر دارند .

 

فرجام حکومت دینی و روحانیت :

استبداد دینی حاکم بر کشور ما در شرایط مشخصی از تاریخ ایران ؛ با سود جوئی از عوامل خارجی ــ پوسیدگی و انحطاط حکومت سلطنتی ــ و دیگر معین عملهای خارجی بر اریکه قدرت تکیه زد . پاشنه آشیل یا به قول ایرانیان " چشم اسفندیار " نظام دینی ــ که دیگر هیچ ظرفیت و پتانسل درونی برای ادامه بقاء ندارد ــ در ماهیت و یا دقیقتر در منشاء و منبع آن است .

دینِ تاریخی که به جز منابع سنتی ( " قرآن " ؛ " احادیث " و " تاریخ زندگی ائمه شیعه " ؛ که از نظر آخوندها این منابع ثابت و لایتغییر می باشند و عقل آدمی حق ندارد در آنها دخل و تصرف کند ــ خود ؛ هیچ منبع و اهرم مفید و قابل اتکاء دیگری برای خروج از انجماد ؛ تغییر و مدرن سازی در چنته ندارد و از دخالت عقل و خرد انسانی در امر انکشاف در دین پرهیز میکند محکوم به شکست است . اکنون با فرو ریختن پوسته های توهم دینی از پیکره ی این رژیم و عریان شدن آنچه در پوشش فریبکارانه دین در ابتدای حاکمیت این رژیم دلفریب و جذاب مینمود ؛ سرنگونی این رژیم دینی به یک امر همگانی و ملی تبدیل شده است .

اسلام سنتی که آخوندها مبلغ آن می باشند بیش از هر کس از ارتزاق آخوندها از راه دین ؛ از فقه ورزی آخوند ها ؛ از آمیختگی آنان با قدرت سیاسی ؛ از جهل و جمود ؛ از توهم بر گزیدگی خود از جانب خدا و خود را بر تر از دیگر انسانها دانستن ؛ از دروغ و ریای آخوندی و ...... به شدت آسیب دیده و دوران نزول و انقراض خود را طی می کند .

با برپائی استبداد دینی ؛ روحانیت کارت های ــ خرافات ؛ دروغ ؛ حقه بازی و شیادی ؛ ریا و تزویر و ... ــ خود را تماما" سوزانده اند و جایگاه اولیه آنها در اثر حضور در قدرت با کارنامه سیاه و جنایتکارانه بشدت تنزل یافته است و ساز و کار ــ آخوند ها ــ تبدیل اسلام به ایدئولوژی بعنوان سکویِ پرشی برای کسب قدرت سیاسی دیگر هیچ جاذبه و کارائی  ندارد .

امروزه بر خلاف خوشبینی ها و اعتماد اولیه مردم به دین و آخوندها که در اوایل تشکیل حکومت دینی وجود داشت ؛ دیگر ؛ اکثریت مردم کشور دین موجودِ در دست آخوندها را حتی یک امر الهی که میتواند برای رستگاری معنوی و تهذیب اخلاق فردی و اجتماعی مفید و لازم باشد؛ نمی دانند ؛ بلکه از نظر آنان این دین ؛ یک امر زمینی است که به وسیله و حربه ای در دست آخوندها برا ی حفظ قدرت تبدیل شده است .

اتفاقا" دعوای باند احمدی نژاد با آخوندها و باند دیگر اصولگرا بر سر همین موضوع است ؛ وی معتقد است که این حکومت دیگر نمی تواند با توسل به ارزش های مذهبی و تکیه بر روحانیت به عمر خود ادامه دهد ؛ فراتر از این باید گفت ؛ به خاطر کثرت پلیدی ها و جنایات آخوندها در این 32 سال ؛ امروزه دیگر شدت تنفر از آخوندها و هم دستان آخوند صفت آنها به حدی رسیده است که بعد از سرنگونی نظام ولایت فقیه و رسیدگی به جرائم آنها در دادگاههای صالحه حتی ؛ در مورد امکانِ زندگیِ سربلندانه  آنان ــ آخوندها ــ در میان مردم تردید جدی وجود دارد .

جامعه ایران به خصوص بعد از کودتای انتخاباتی 22 خرداد 88 دیگر جامعه ایرانِ روزهای خوشِ آخوندها نیست ؛ از فردای بعد از اعتراضات ؛ باورهای مردم تغییر جدی کرده است و جامعه ایران می رود به سوی حاکم کردن ارزش های ملی ؛ ارزش های یک جامعه مدنی و به سوی سرنوشتی سکولار و دمکراتیک . به عبارتی اسلامگرائی آخوندی به فرآیند توهم زدائی ملی و تشکیل حکومتی سکولار کمک زیادی کرده است و جامعه ایران در حال گذار از قرون وسطای پر درد و رنج آخوندی به سوی نظامی دمکراتیک و سکولار می باشد .

دوران شکوفائی و بالندگی اسلامِ تاریخی قرنهاست که بسر رسیده است و این اسلام سیر قهقرائی خود را مدتهاست آغاز کرده است . اسلام موجود دیگر قرن هاست که تمدن ساز نیست ؛ بنابراین با هیچ معجزه ای نمی توان بکمک آن مدنیت ساخت و به حقوق شهروندی دست یافت .

 

حداکثر این اسلام می تواند به تلطیف فردی و اجتماعی کمک کند که در این صورت باید از دخالت آن در امر حکومت و دولت به جد جلوگیری شود ؛ امری که حتی برای بسیاری از اصلاح طلبان دینی هم روشن شده و بعضا" به صراحت می گویند که مذهب در اداره جامعه شکست خورده است .

 

محمود خادمی ــ 01 دسامبر 2011 arezo1953@yahoo.de                                               

 

 

پاورقی ها :

 

*با اعلام رسمی دوران غیبت ؛ علمای شیعه به دو دسته " اصولیون " و " اخباریون " تقسیم شدند ؛ اصولیون معتقد بودند که منابع مسلمانان برای بازنگری و رسیدن به احکام جدید ــ متناسب با نیاز هر دوره ــ چهار اصل " قرآن " ؛ " احادیث " ؛ " اخبار و روایات 12 امام شیعه " و " اجماع و عقل " است . امّا علمای اخباری معتقد بودند که چون با " امر قدسی " که با عالم غیب در ارتباط است مواجه ایم ؛ درک مقتضیات در این باره از عهده عقل بشری خارج است و عقل انسانها حق مداخله در تفسیر و تبیّن مقولات دینی را ندارد .

 

  **با تشکیل " نظام جمهوری اسلامی " و تسلط روحانیون و مراجع به ثروت و سرمایه های کشور به نظر نمی رسد که دیگر چون گذشته رزق و روزی این جماعت مستقیماً از مردم تأمین شود .

 

 

 

 

منبع: پژواک




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
محمود خادمی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.