شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها 11
بخش یازدهم ، حزب ناسیونال فاشیست ایتالیا

بيژن نيابتي

بخش یازدهم ، حزب ناسیونال فاشیست ایتالیا
 
  پروسه چرخش به راست موسولینی متعاقب تاسیس "رزم فاشیستی" برسرتعیین برنامه تشکیلات مذکور به بلوغ میرسد. این جریان که درآن فوتوریستهای مارینتی دست بالا را دارند ازهیچ برنامه همگونی برخوردار نیست . اصلا با تنوعی که در اجزای متشکله آن موجود است رسیدن به یک برنامه همگون از اساس امکانپذیر نیست . موسولینی خود اشاره بدین دارد که در آن روزها او ازهیچ دکترینی جز دکترین "فعال بودن محض" Aktivismus برخوردارنبوده است .

 

به همان اندازه ناهمگون  مواد برنامه ای همچون ضدیت با سرمایه داری ، سلطنت و روحانیت با پشتوانه ناسیونالیستی افراطی است . برای مردم عادی  فهم  جریانی  که  با  شعارهای  چپگرایانه ، همزمان هم علیه راست و هم علیه چپ  به بسیج  توده ای  می پردازد ، ساده نیست . در انتخابات میلان اصلا وارد شورای شهر نمی شوند و در کل استان نیز تنها 4795 رای نصیب آنان می گردد . این برای موسولینی یک ضربه دوگانه است . ازیکسو شکستی خفت بار در مقابل رقبای سابقش درحزب سوسیالیست که 156 صندلی در پارلمان نصیبشان شده است و از سوی دیگر در درون تشکیلات که در رابطه با نتایج انتخابات  درمقابل اقطاب چهارگانه حزبی  Quadrumviren به صلابه کشیده شده  و می بایستی که پاسخگو باشد  .

 

دراین نقطه است که اختلافات درونی بالا می گیرد . مارینتی خواهان یک گرایش به چپ قاطعانه است و شعار انقلاب بلشویکی ( البته بدون انترناسیونالیسم ) می دهد . او همچنین خواهان سخت ترشدن مبارزه با سلطنت و روحانیت است. مارینتی حتی بورکراسی اداری را نیز به مبارزه می طلبد و خواهان انحلال زندانها و تشکیلات امنیتی و انتظامی کشورمیگردد . برعکس موسولینی تصمیم خود را مبنی بریک تغییرخط اساسی به راست گرفته است . بازگشت دوباره او به چپ اگر هم که بخواهد ،  با مارک خیانتی که بر اوماندگار گردیده امکانپذیر نیست . او این تصمیم سرنوشت ساز را  با یک چرخش به راست آشکار ، طی دومین کنگره "رزم فاشیستی" در1920 اعلام میدارد .

 

"خط ما نباید غرق کردن کشتی بورژوازی باشد بلکه درستتر آنست که ما بجای غرق کشتی به  فتح عرشه بپردازیم و آنگاه عوامل انگل ماب را از عرشه بدریا بریزیم ".

 

این گام موسولینی ریزشهای بسیاری را بدنبال دارد . ازجمله کلیه فوتوریستهای مارینتی از تشکیلات بیرون می روند . درمقابل این ریزش بزرگ از چپ ، چرخش موسولینی به راست ، چشم انداز جذب نیروهای تازه اینبار اما از راست جامعه را در مقابل فاشیستها می گشاید . گامهای بعدی مبنی برآشتی دوباره با سه "ک" معروف یعنی "کینگ ( شاه ) و کاپیتال ( سرمایه) و کلیسا " و حمایت جیوانی جیولیتی  Giovanni Giolitti نخست وزیر وقت از او در انتخابات 15ماه مه 1921 باعث می شود که همراه با 33 نفر دیگر از کادرهای فاشیست به پارلمان وارد شود . این موفقیت به این دلیل بدست می آید که جیولتی کادرهای فاشیست را وارد لیست حکومتی بلوک ملی  blocchi nazionali  کرده است .

 

جیولتی از مقتدرترین سیاستمداران تاریخ معاصر ایتالیاست که 9 باردر فاصله سالهای 1892 تا 1921 به سمت نخست وزیری این کشور انتخاب شده  و علیرغم افتضاحات مالی بسیار و سوء استفاده گسترده ازقدرت و مقام  ، سالیان سال اقتدار و نفوذ خود برصحنه سیاسی ایتالیا را حفظ می کند .  این سوء استفاده ازقدرت یکبارحتی  در دسامبر1893 تا مرحله استعفاء  و فرار او به  شارلوتن بورگ هم کشیده می شود . نفوذ او تا آنجا بوده است که ازدوران زمامداری  وحاکمیت او برسیاست ایتالیا به مثابه "دوران یا عصرجیولتی"  età giolittiana  نام برده می شود . عدم موفقیت جیولتی در معتدل کردن فاشیستها  و جذب و هضمشان درسیستم  که نهایتا پس از دوماه  به استعفای او از مقام نخست وزیری  در 21 ژوئیه 1921 منجرمی گردد ، پایان "دوران جیولتی" و سرآغاز "دوساله سیاهی" است که با مارش فاشیستها بسوی رم  فاتحانه به نتیجه می رسد .

 

با ورود فاشیستها به پارلمان و بدنبال تصفیه کامل تشکیلات ازعناصرمتمایل به چپ ، درهفتم نوامبر1921 موسولینی تغییرنام رزم فاشیستی به حزب ناسیونال فاشیست ایتالیا   (PNF)  Partito Nazionale Fascista  را اعلام می کند و بدینترتیب فاشیزم در ایتالیا شکل تشکیلاتی مناسب با محتوای برنامه جدید را پیدا می کند . با بنیانگذاری حزب ، فاشیستها از هیئت یک گروه فشار به  یک جریان سیاسی با برنامه مبدل شده و خیز به سوی تصاحب قدرت سیاسی را رسما آغاز می کنند . 

 

استراتژی موسولینی این بود که با افزایش ترورتوسط فاشیستها ازسویی و جلوگیری ازتثبیت یک دولت با ثبات از سوی دیگر، به انتظارروزی بنشیند که خرابی اوضاع صداها برای ضرورت بالا کشیدن یک مرد مقتدر که آرامش و صلح را برای ایتالیا به ارمغان آورد بالا بگیرد . این انتظار چندان بدرازا نمی کشد .

 

اعتصاب عمومی  اول فوریه 1922 که از سوی چپها در واکننش به ترورهای افزایش یابنده انجام می گیرد توسط فاشیستها در هم شکسته می شود . جوخه های فاشیست در فاصله 3 آگوست تا 5 سپتامبر ، شهرهای میلان ، جنوا ، لیورنو ،  بوزن و ترینت را به تصرف خود در می آورند . اگرچه در پارما متحمل یک شکست می شوند . با این حال موسولینی زمان را برای نشان دادن خود به مثابه ناجی قدرتمند ایتالیا مناسب می بیند . او همراه با چهل هزارتن از پیراهن سیاهانش "مارش بسوی رم" را آغاز می کند . نخست وزیر لوئیجی فاکتا  Luigi Facta تصمیم می گیرد که با اعلام  شرایط  ویژه به مقابله با محاصره  رم بپردازد. اما پادشاه نه تنها چنین اجازه ای را نمی دهد که با سلب اعتماد ازفاکتا ، موسولینی را مامورتشکیل دولت نیزمی نماید .

 

روز 30 اکتبر 1922 پیراهن سیاهان  وارد رم می شوند . تامین کننده مالی مارش بسوی تصاحب قدرت سیاسی در رم کسی نیست جزمعشوقه یهودی موسولینی "مارگریتا سارفاتی". او نه تنها تامین کننده مالی این حرکت سرنوشت ساز است که از اساس در صف برنامه ریزان  اصلی آن نیز قرار دارد . از او در بخش آینده به تفصیل سخن خواهم گفت .

 

موسولینی پس ازگرفتن فرمان تشکیل دولت از سوی پادشاه ، لیست یک کابینه ائتلافی را به پادشاه می دهد . لیستی که تقریبا همه را البته به غیر از رفقای سوسیالیست دیروز خودش شامل می شود . سوسیالیستها تحت رهبری "جیاکومو ماتئوتی"  Giacomo Matteotti  حاضر به همکاری با کسی که اندکی پیش از سوی حزب خائن نامیده شده بود نیستند .

 

در ژوئیه 1923 موسولینی در کادرموافقت با جیولیتی ، اورلاندو و سالاندرا (نخست وزیران پیشین ایتالیا ) قانونی را از مجلس می گذراند تحت عنوان "قانون آچربو" Legge Acerbo که برمبنای آن قویترین فراکسیون (با حداقل 25 درصد آرا) بطور خودکار از دوسوم کرسیهای مجلس برخوردارخواهد شد. این قانون به لحاظ نظری ابتدا درنوامبر1922، طی مصاحبه ای با میکله بیانچی یکی از اعضای گروه چهارنفره در نشریه مردم ایتالیا  کلید خورده بود . بالاخره در 24 نوامبرهمانسال موسولینی موفق به گرفتن اختیارات کامل درزمینه اقتصاد ومدیریت ازمجلس نمایندگان با هدف برقراری  نظم می گردد . اگرچه که این اختیارات محدودیت زمانی داشته و تنها تا 31 دسامبر همانسال اعتبار دارد .

 

با استعفای "دُن استورتسو" Don Sturzo  رهبر کاریسماتیک حزب مردم ایتالیا  Partito Popolare Italiano  که رابطه چندان خوبی هم با موسولینی ندارد ، او به بهانه "تغییرشرایط" خواستار انتخابات جدید می گردد . در انتخابات 25 ژانویه 1924 ،  4.5 میلیون رای مردم ایتالیا بطرزی کاملا دمکراتیک ! نصیب فاشیستها می شود و بقیه احزاب و تشکلهای دیگر صحنه سیاسی ایتالیا  رویهمرفته به حدود 3 میلیون رای قناعت می کنند .

 

خوشحالی موسولینی چندان بدرازا نمی کشد . در10 ژوئن 1924، "جیاکومو ماتئوتی" رهبرسوسیالیستها و تیزترین منتقد فاشیستها به قتل می رسد . بزودی قاتل او که یک میلیشیای فاشیست است شناسایی و دستگیرمی شود . بدنبال تحقیقاتی که خارج ازحوزه نفوذ دولت جریان می یابد نام بسیاری از اعضای بلندپایه فاشیستها در همکاری و یا آگاهی از موضوع قتل ماتئوتی به میان می آید تا آنجا که موسولینی مجبور به کنارگذاشتن بسیاری از جمله " د بونو" همکار نزدیکش می گردد . رشته تحقیقات تا خود موسولینی هم کشیده می شود و پای او نیز به میان می اید و فضای  داخل  و خارج ایتالیا  برعلیه او می چرخد .

 

در 27 ژوئیه 1924 ، اپوزیسیون با هدف فشاربر پادشاه در جهت اعلام انحلال مجلس ، عزل  و دستگیری موسولینی و فرمان انتخابات جدید ، تصمیم مجادله برانگیزی مبتنی بر خروج و تحریم مجلس می گیرند . اشتباه محاسبه وحشتناکی که برخلاف تصور اپوزیسیون با عدم موضعگیری ویکتور امانوئل دست موسولینی درغیاب آنان را کاملا در پارلمان باز میگذارد .

 

موسولینی ازاین فضای موجود در پارلمان حداکثر استفاده را کرده و نهایتا در 3 ژانویه 1925 ،  آخرین ضربه کاری را بر پیکر اپوزیسیون وارد می کند . او طی یک سخنرانی مسئولیت کلیه عملکرد شبه نظامیانش را راسا به عهده گرفته و به مردم ایتالیا قول می دهد که ظرف 48 ساعت نظم و آرامش را در جامعه برپا دارد . بدنبال آن موج دستگیریهای گسترده صحنه سیاسی ایتالیا را درمی نوردد  و نظم فاشیستی برقرار می شود . و اینچنین است که این سخنرانی  در آنروز به عنوان آغاز عروج دیکتاتوری فاشیستی  وارد تاریخ ایتالیا  و اروپا می گردد .

 

سال 1926 تمامی احزاب ایتالیا ممنوعه اعلام می شوند و یک حزب برسرنوشت ایتالیا حاکم می گردد . در انتخابات 1928 این تنها نامزدهای PNF  یعنی حزب ناسیونال فاشیست  (Partito Nazionale Fascista)  هستند که اجازه شرکت در انتخابات را می یابند . "شورای عالی فاشیستی"  Gran Consiglio del Fascismoبه اینهم قناعت نکرده و درهمان سال  1928 ، چارچوبهای قانونی ضروری به منظور پیشبرد تغییرات ساختاری در راستای گذار تمام عیار نظام سیاسی ایتالیا به یک دیکتاتوری فاشیستی را تعبیه کرده و بدینترتیب  PNF  به عنوان تنها حزب سیاسی ایتالیا و موسولینی به عنوان راس نظام  تک حزبی اعلام می گردند . این قانون تا  1943 که با عزل موسولینی توسط همان "شورای عالی فاشیستی" و بازداشت او از اعتبار می افند ، سالهای سال مقدرات ایتالیا را رقم می زند .

 

در1932 پس ازپایان پروسه قانونی ! تغییرات ساختاری درنظام سیاسی که از بالا تا پایین سیستم را درهم میپیچد ، نهایتا موسولینی بیانیه زیربنایی "روح فاشیسم" را منتشر می کند . این روح دهشتزا  تا  24 ژوییه 1943 که  PNF  منحل  می شود سراسر ایتالیا را در خود می پیچد .  سه روز بعد در 27 ژوییه  PNF رسما ممنوعه اعلام می شود .

 

رابطه هیتلر با موسولینی

 

یکسال بعد با روی کار آمدن آدولف هیتلردر آلمان ، تعادل قدرت در اروپا به نفع توتالیتاریسم راست برهم می خورد . این اما به هیچوجه به معنای هم خطی و نزدیکی دو نماینده عمده راست توتالیتاریستی در اروپا یعنی دو حزب ناسیونال فاشیست و ناسیونال سوسیالیست نیست .

 

اولین دیدار موسولینی با هیتلر در 1933 در ونیزهم  کمکی به رسیدن دو حزب به سطح توافقات استراتژیک نمی کند . توافقات استراتژیک بکنار، پس ازاین دیدار معاون وزارت امورخارجه وقت آلمان ارنست فون وایتسکر ، به یکی ازمقامات سوئیسی محرمانه می گوید حتی "نمی شود پیش بینی کرد که بین این دونفر همکاری نزدیکی نیزممکن گردد" .

 

نگاه موسولینی به رهبری و سیاستهای حزب نازی در آغاز ، نگاهی است انتقادی  و با حفظ فاصله  و در برخی موارد حتی خصمانه . نزدیکی موسولینی و فاشیزم نوع ایتالیایی به نازیسم آلمانی ، بیش از آنکه دلایل ایدئولوژیک داشته باشد ناشی از الزامات تعادل قوای سیاسی آنروز بوده است و بس . یعنی اگر قدرت آلمان نازی در سالهای پایانی دهه سی ، معادله کلاسیک قدرت در اروپا را درهم نمی ریخت ، بی تردید جای ایتالیای موسولینی درمیان سرمایه داری غرب بود  و نه در کنار ناسیونال سوسیالیستها . تضاد میان دمکراسی بورژوایی حاکم برجوامع سرمایه داری کلاسیک با موسولینی اگر کمتر از تضاد او با ناسیونال سوسیالیزم نباشد ، حتما بیشتر نیست . برای موسولینی کمال مطلوب همواره آن بوده است که دنیای آنروز ، ایتالیای فاشیست تحت رهبری او را به مثابه یک قدرت منطقه ای  در اروپا  و شمال آفریقا برسمیت بشناسد . او نه در اندیشه  تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی است و نه اگرهم باشد اساسا در قد و اندازه چنین مطالباتی هست .

 

مهمترین اختلاف نظری میان دو دیکتاتور درتشخیص دشمن است . برخلاف هیتلرکه سرمایه یهود را دشمن شماره یک خود معرفی کرده و انگشتش را به سمت وال استریت نشانه رفته است ، موسولینی از اساس هیچ تضادی با سرمایه بطورعام و سرمایه یهود بطورخاص ندارد. بگذریم ازآنکه گوشه نه چندان ناچیزی از حزب او نیز برروی شانه های اکثریت قریب به اتفاق یهودیان ایتالیا و سرمایه های غیرمتمرکز آنان بناگردیده است. دربخش بعدی به این جنبه از تاریخ  PNF بیشترخواهم پرداخت .

 

آدولف هیتلر در واکنش به  اعتراضات مداوم چروتی سفیر موسولینی در آلمان  که بارها بنام او از پیشوا می خواهد که رفتارش را با یهودیان نرمتر کند ، پاسخ می دهد که ایل دوچه هنور مافیای یهود  را آنگونه که او " طی سالیان دراز ، از هر لحاظ  و از هر زاویه " شناخته و مورد بررسی قرار داده است نمی شناسد .

 

او که خود نیز درآغاز برخلاف تبلیغات مدیای یهود هیچ ضدیتی با یهودیان ندارد ، اویی که پزشک عزیزترین کسانش یعنی مادرش دکتر بلوخ یهودی است ، او که از اتفاق ! هميشه مشتريان دائمی و پر و پا قرص نقاشی هایش ، امثال ياکوب آلتنبرگ یهودی هستند . اویی که کتابهای ادوارد فوکس یهودی را می خواند و آنها را علنا درکتابخانه اش در کنار کتابهای فروید یهودی نگه می دارد . او که مدتها مستاجر ارلانگر یهودی بوده  و خلاصه اویی که اساسا با حمایت فعال تشکیلات فراماسونری توله و حمایت مالی بخشی ازهمین سرمایه یهود و صهیونیزم بین الملل به سمت تصاحب قدرت سیاسی خیزبرداشته است و بقول خودش در" طول سالیان دراز و از هر لحاظ  و از هر زاویه " با قدرت و کارکردهای سرمایه متمرکز یهود و انگشتان دراز آن در تشکیلات قدرتمند فراماسونری جهانی از سویی و جنبش کارگری  و انترناسیونال سوم از سوی دیگر سر و کار داشته ، در نهایت به این قناعت رسیده است که در مقابل یهودیت سازمانیافته بین المللی که راس آن در وال استریت نشسته و با کودتای اقتصادی 1929 ، افسار حاکمیت آمریکا را نیز به تمام و کمال بدست گرفته است ، دو راه  بیشتر موجود نیست . یا تسلیم  و انقیاد و یا دشمنی و جنگ .

 

موسولینی اما در دنیای دیگری سیر می کند . میان او و هیتلر یک دنیا تفاوت موجود است . همانگونه که میان فاشیزم او و ناسیونال سوسیالیزم  آلمانی . موسولینی همانگونه که گفتم اصلا هیچ مشکلی با سرمایه کلان ندارد چه رسد به سرمایه یهود و وال استریت . او اصلا در آغاز منافع خود را بیشتردر نزدیکی به دمکراسیهای غربی می بیند تا ناسیونال سوسیالیزم هیتلری . در عمل هم تا مقطع سال 1936 که معادله قدرت در اروپا برهم می خورد ، در هرکجا در مقابل آلمان و در کنار سرمایه داری غرب است . او حتی خروج آلمان ازجامعه ملل در 14 اکتبر 1933 را هم برنمی تابد . سفیر آلمان در ایتالیا در تلگرافش به وزارت خارجه آلمان اطلاع می دهد که موسولینی ازاین اقدام سخت برآشفته شده و آنرا فوق العاده تقبیح کرده است.

 

مهمترازهمه ، در کنار اختلاف بر سر تیرول جنوبی که ایتالیا بر آن ادعای ارضی دارد ، بزرگترین مسئله مورد اختلاف میان موسولینی و آلمان نازی مسئله اتریش است . موسولینی خود را قدرت حافظ اتریش و مخالف سرسخت نفوذ آلمان بر آن کشور می داند و هیتلراگرچه درآغاز و منجمله دردیدار ونیز ، برای جذب موسولینی قول داده که به استقلال اتریش احترام بگذارد و با ادعای ارضی ایتالیا برتیرول جنوبی مخالفت نکند ، اما واضح است که قاطعانه بدنبال ضمیمه کردن اتریش به خاک آلمان است. این مقوله آنچنان حساس است که روابط دو کشور را یکبار در 1934 و در جریان قتل ذلفوس در وین به پایین ترین سطح خود می رساند تا آنجا که می توان از لفظ خصمانه نیز در این رابطه استفاده برد .

 

موضوع ازاین قرار بود که در 25 ژوئیه 1934 ، یک  گروه ضربت 150 نفره از نازیهای محلی اتریش با لباس ارتشی به درون کاخ صدارت عظمی در میدان بال هاوس در وین می ریزند . با اینکه عملیات از پیش لو رفته و اکثر وزرای کابینه موفق به فرار می شوند با اینحال نیروی ضربت نازیها موفق می شود که انگلبرت دلفوس Engelbert Dollfuß صدراعظم مستبد ضد نازی اتریش را بقتل برساند .

 

موسولینی که از این واقعه بشدت سرخورده و خشمگین است ، یک لشکر کامل خود را به برنرپاس در مرز اتریش و ایتالیا اعزام می دارد و طی تلگرافی به معاون صدراعظم اتریش شاهزاده ارنست اشتارمبرگ Ernst Starhemberg می نویسد که ایتالیا برای استقلال اتریش خواهد جنگید . او به اینهم قناعت نکرده و شخصا به وین می رود . اشتارمبرگ در کتاب خود بنام "میان هیتلر و موسولینی" به سخنرانی غرای ایل دوچه برعلیه هیتلر و آلمان اشاره دارد که لبریز از خشم و نفرت است . ایل دوچه علنا گفته بود که هیتلر قاتل دلفوس است . حتی او را بزهکار نامیده بود و مسئول اصلی جنایت مذکور . به ادعای اشتارمبرگ ، موسولینی ولینعمت آینده خود را یک "فاسدالاخلاق جنسی ، یک دیوانه خطرناک" توصیف کرده و مرام نازیسم را "انقلاب طوایف و ایلات ژرمنیک درجنگلهای بدوی وعاری ازتمدن عهد باستان برعلیه تمدن درخشان رومی" نامیده بود . او ابرازامیدواری کرده  است که قتل دلفوس بتواند بالاخره قدرتهای بزرگ را نسبت به خطر آلمان آگاه کرده  و یک اتحاد گسترده برعلیه هیتلر بوجود بیاورد . درکنگره حزب نازی در سپتامبر1934 هم بر خلاف معمول جای هیئت ایتالیا خالی است . موسولینی به اینهم بسنده نمی کند و یکسال بعد یعنی سال 1935، دركنفرانس استرزا نیزعلمدارايجاد يك جبهه‌ ضدهيتلری همراه با  پیرلاوال  و رمزی مک دونالد  نخست وزیران وقت فرانسه و انگلستان  در راستای دفاع از استقلال اتريش می گردد .

 

خشم و نفرت موسولینی ازهیتلر و آلمان درآغاز تا بدان پایه است که آنرا علنا درهرکجا نیزبیان می کند . او به هنگام افتتاح پنجمین نمایشگاه خاورزمینfiera del levante  علنا به تحقیر آلمان ودکترین نازیها پرداخته وازفراز یک تانک ارتشی خطاب به جمعیت ازجهالت و بربریت ژرمنها در روزگار شکوفایی  سزار وبی نیازی ایتالیا نسبت به تعالیم آنسوی آلپ سخن می راند .

 

پروسه نزدیکی اجباری او به آلمان تنها زمانی است كه جامعه‌ ملل تجاوز ايتاليا درسوم اکتبر 1935به اتيوپی را قاطعانه محكوم می کند و بزیر بار ادعای ارضی او بر اتیوپی نمی رود . در اینجاست که وی در تعادل قوای موجود چاره ای  جز پیوستن به جبهه‌ آلمان هيتلری ندارد . آدولف هیتلر تنها کسی است که ایزولاسیون ایل دوچه را می شکند و از اوعلنا حمایت می کند .

شروع جنگهای داخلی اسپانیا درهمین مقطع زمانی و دخالت فعال آلمان و ایتالیا در این جنگها نیز مزیدبرعلت می شود. دراواخر فوریه 1936 جبهه خلق Frente Popular به رهبری مانوئل آزانا انتخابات اسپانیا را می برد . دوماه بعد در فرانسه تشکیلاتی به همان نام برهبری یک یهودی بنام "لئون بلوم" Léon Blum  شکل می گیرد .

 

لئون بلوم یکی از سیاستمدارن با نفوذ پیش و پس از جنگ دوم است . او که بارها به مقام نخست وزیری فرانسه دست می یابد اولین نخست وزیر سوسیالیست تاریخ معاصرفرانسه و اولین یهودی علنی فرانسوی در این موضع می باشد. مورد بلوم یکی از موارد قابل تعمق تاریخ جنگ دوم است . او که نامش با نام جبهه خلق در فرانسه تداعی می شود ، بدنبال پیروزی همزمان جبهه مذکور در فرانسه با پیروزی انتخاباتی جبهه همنامش در اسپانیا ، برای اولین بار در سوم ماه مه 1936 نخست وزیر می شود ، پس از یک شراکت در دولت بعدی در موضع معاون نخست وزیر در 1937 و یک انتخاب دوباره در 1938 به عنوان نخست وزیر ، با تهاجم آلمان به فرانسه و تشکیل دولت ویشی ، توسط دولت مربوطه دستگیر و نهایتا در پنجم آپریل 1943 همراه با "ادوارد دالادیه" Édouard Daladier   یکی دیگراز نخست وزیران اسبق فرانسه تحویل آلمان نازی می شوند .

 

حیرت انگیز است که  دولتی که ظاهرا شش میلیون یهودی را زنده زنده روانه کوره های آدم سوزی کرده است ، این جناب  را که هم یهودی است و هم سوسیالیست و هم فرانسوی  یعنی از سه جهت دشمن به حساب می آید زنده می گذارد . درست تا بهار 1945که متفقین از شرق وغرب خاک آلمان را تسخیرمی کنند و بنا به تاریخ رسمی ، نازیها سرعت ماشین کشتاردراردوگاه ها را هر روز بالا و بالاتر می برند ، به ناگهان نیروی اس ـ اس دستورمیابد تا لئون بلوم را همراه با 139 شخصیت معروف دیگر از اردوگاه داخائو به تیرول جنوبی منتقل کنند . درآنجا هم بجای آنکه ترتیبشان داده شود در24 آپریل 1945 ، یک سروان ارتش رایش بنام ویکارد فون آلونزلبن Wichard von Alvensleben با گروهان تحت فرماندهیش محافظان اس ـ اس را مجبورمی کند همگی آنان را رها کرده  و چند روز بعد هم با ورود نیروهای آزادیبخش آمریکایی تحویل آنان داده می شوند . انگار که  زور نازیها تنها به توده های یهود می رسیده  و با صاحبان زر و زور دشمنی چندانی نداشته اند !

 

لئون بلوم صحیح و سالم به فرانسه برده می شود و سال بعد برای سومین بار می شود نخست وزیر . نهایتا هم تنها با مرگ نابهنگامش در30 مارس 1950 مجبور به ترک صحنه سیاست فرانسه می گردد .
 
بهرتقدیراز 1936 به بعد پروسه نزدیکی موسولینی به آلمان کلید می خورد . درهمان سال او با اعلام محور برلین ـ رم  برمقوله اتحاد با آلمان صحه می گذارد و یکسال بعد در 1937 نیز با بیرون آمدن از جامعه ملل و پیوستن به اتحاد ضد کمینترن میان آلمان و ژاپن گام تعیین کننده دیگری دراین راستا برمی دارد .

 

موسولینی اما تا آخرین لحظه درمقابل خلع ید ازیهودیت و فشاربریهودیان ایتالیا مقاومت می کند. این تنها سرمایه یهود نیست که  هنوزازقدرت بسیاری درایتالیا برخوردار است. اکثریت عظیم یهودیان ایتالیا با افتخاریا عضوحزب ناسیونال فاشیست موسولینی هستند و یا هوادار پروپا قرص آن .

 

نهایتا درسال 1938 و در اوج قدرت هیتلر است که موسولینی با فشار آلمان مجبور می شود که موضع خود را در رابطه با "مسئله یهود" درایتالیا مشخص نماید . اعلام قوانین نژادی دراین کشور حلقه محاصره گرداگرد یهودیان اروپا را تنگترمی کند .

 

 

بیژن نیابتی ، 14 آذر 1390

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.