شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۴ تير ۱۳۹۷ - ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تفاوت «هنرمند مردمی» با «هنرمند صادراتی»

فرزاد پائيز

پیرامون «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی و جایزه گوی طلایی

 

سیاستهای استحمار فرهنگی ـ سینمایی دیکتاتوری ولایت درطول این سی سال براهل هنر پوشیده نیست. پوشیده نیست که چرا امثال بهرام بیضایی را درساختن فیلم درداخل محدود می کند چه رسد به اجازه نمایش فیلمشان درجشنوارهای بین المللی اما از آن طرف امثال کیارستمی واصغر فرهادی و هنرشان را به خارج صادر می کند برای کسب افتخار فرهنگی برای ممالک محصوره ولایت فقیه! و اعتلای غرورملی برای ایرانیان خفقان زده و فلک زده!

پیام دیکتاتوری به اهل هنر و سینما یک چیز بیشتر نیست: «یا مشروعیت مرا می پذیرید و در چهارچوب سانسور و خفقان من کار هنری می کنید وفیلم می سازید و درقبولش من تمام افقها را برایتان باز خواهم کرد، یا درغیر این صورت من شما را تباه خواهم کرد. تنها سر خم کن!» (۱)

به گمان من تمام فاجعه برای هنرمند از پذیرش همین تحمیل آغاز می شود. تمام فاجعه از آنجا آغاز می شود که هنرمند به محدودیت تحمیلی تمکین میکند وآهسته می آید ومی رود که کسی شاخش نزند. اصغر فرهادی و فیلم «جدایی نادراز سیمین» ازهمین قماش است و به جای پرداختن به ریشه های  مسائل جاری ایران، تنها به سطح پرداخته و صورت مسئله را تنها در سطح قربانیان دیکتاتوری طرح و فرافکنی می کند.

درهیچ یک ازصحنه های دادگاه و حتی هیج جای دیگر، حتی تصویر قانونگزار آن موقعیت خاص یعنی عکس خمینی و خامنه ای نباید حتی بر دیوارها و میزها دیده شود. از این نظر صورت مسئله ای که اصغر فرهادی جلو تماشاگربرای قضاوت می گذارد ـ هر چند هم که کارهنری قابل توجهی باشد ـ بدون حضور و وجود راس فاسد، دجال و منشا و ناشر دروغ ، بدون رد یا نشانه دیکتاتوری حاکم یعنی علت العلل مصائب، نه تنها ناقص و ناکامل است بلکه با مطرح نشدن ریشه ها و با سانسور ِ دیکتاتوری حاکم و قانونگزارمطلقه از متن داستان، ناظر ناآگاه را استحمار می کند. بیان تنها بخشی ازحقیقت برای قضاوت، چیزی بجزدروغ نیست. از این جهت خود اصغر فرهادی هم خودخواسته و دانسته در صف دروغ زنان است.

 اهل هنر بسیار خوب آگاهند که چناچه واواک ولایت فقیه با کسی کج افتد چنان از دمار خودش و ایل و تبارش در خواهد آورد که عرب در بیابان نی اندازد و خودش که هیچ، خانواده اش راهم بسیج خواهد کرد تا برعلیه او شهادت دهند. همه ما به خوبی یادمان می آید با کسانی همچون جعفرپناهی که ساز مخالف ولایت فقیه زدند چه رفتاری شد. جنگ جناحهای درونی دیکتاتوری و اختلاف نظرشان برای حفظ نظام مقدس ولایت فقیه و تقسیم بندی فریبکارانه تندرروـ میانه رو ازطرف شرکای خارجی و به مرگ گرفتن تا به تب راضی شدن مردم  و اُـ پوزیسون سازی رژیم که باند کیهان و شرکا همواره یک سرش بوده اند هم  طبق معمول سی ساله ادامه دارد و فقط به کار ساده لوحان و مغرضان می آید تا آب به آسیاب حفظ نظام مقدس بریزند.

پس اینکه دیکتاتوری ولایت به فیلم  اصغر فرهادی مجوز صدور می دهد وعالی جناب فرهادی  فراسوی جار وجنجال کیهان و شرکا  بی هیچ حادثه و مزاحمت جدی در جشنواره گوی طلایی (گلدن گلوب) شرکت می کند و مصاحبه و سخنرانی می کند تائیدیه ای است دوباره که حضور فیلمهای وی در خارجه سیاستهای استحماری فرهنگی سینمایی دیکتاتوری ولایت که مبتنی برفریب جهانیان و وارونه جلوه دادن خود است را دنبال و ارضا می کند.

اما جناب فرهادی پس از دریافت جایزه گوی طلایی در انتهای سخنرانی خود کمی از اهداف این صادرات را رونمایی کرد: «مردم ایران واقعا صلح دوست هستند!»

معنی این سخن با توجه به بحران جاری جنگ تنگه هرمز چیست؟ :

این جهانیان هستند که سر جنگ دارند نه ایران! 

در واقع دارد حکومت و مردم ایران را یکی قالب می کند. این صلح دوستی دقیقا به چه کسی اشاره می کند؟ به ملت بی سلاح ایران!؟ یا آنکه بمب و موشک در کف دارد!؟ از نظر جهانیان ملت ایران تهدید بوده واست یا حکومت ایران؟ که فرهادی می خواهد از آن رفع اتهام کند؟ و الا ملت بی سلاح و سرکوب شده ایران چه کاره اند که طرف جنگ و صلح باشند؟ سرکوب شدگانی که فاقد قدرت اند صلح دوستی شان به چه کار می آید؟

جز این است که جناب فرهادی برای دیکتاتوری جهل و جنایت و جنگ طلب و ریاکارحاکم بر ایران دارد خودآگاه یا ناخودآگاه تبلیغ صلح دوستی می کند؟

شاملوی بزرگ ما در جایی گفته است:

«من هميشه گفته‏ام بر اين عقيده نيستم كه هر چيز ِزيبا، مفيد و ارزشمند است. بل معتقدم هنر كه مى‏تواند چيز مفيدى را زيباتر عرضه كند و به آن قدرت نفاذ بيشترى بدهد بايد از خنثا بودن شرم كند. فضيلت هنرمند اين است كه در اين جهان بيمار به دنبال درمان باشد نه تسكين، به دنبال تفهيم باشد نه تزئين، طبيب غمخوار باشد نه دلقك بيعار.

آرمان هنر اگر «جغجغه رنگين به دست كودك گرسنه دادن» يا «رخنه ديوار خرابه نشينان را به پرده تزئينى پوشاندن» يا «به جهل و خرافه دامن زدن» نباشد عروج انسان است. طبعاً كسانى كه جوامع بشرى را زبون و خرافه ‏پرست مى‏خواهند تا گاوِ شيرده باقى بماند آرمانخواهى را «جهت گيرى سياسى» وانمود مى‏كنند و هنر آرمانخواه را «هنر آلوده به سياست» مى‏خوانند. آنان كه اگر چه مدح خود را نه آلودگى به سياست بل‏كه «ستايش حقيقت» به حساب مى‏آورند، در همان حال برآنند كه هنر را جز خلق زيبائى - حتا تا فراسوهاى «زيبائى محض» - وظيفه‏ئى نيست. من هوا خواه آن‏گونه هنر نيستم و هرچند هميشه اتفاق مى‏افتد كه در برابر پرده‏ئى نقاشى تجريدى يا قطعه‏ئى «شعر محض فاقد هدف» از ته دل به مهارت و خلاقيت آفريننده‏اش درود بفرستم، بى گمان از اين‏كه چرا فريادى چنين رسا تنها به نمايش قدرت حنجره پرداخته و كسانى چنين نيازمند به همدردى را در برابر خود از ياد برده است دريغ خورده‏ام.

                سكوت آب ‏مى‏تواند

                خشكى باشد و فرياد عطش؛

                سكوت گندم‏ مى‏تواند

                گرسنگى باشد و غريو پيروزمندانه قحط؛

                همچنان‏كه سكوت آفتاب ‏ظلمات است -

                اما سكوت آدمى فقدان جهان و خداست:

                غريو را

                      تصوير كن!

هنرمندى كه مى‏تواند با گردش و چرخش جادوئى قلمش چيزى بگويد كه ما مردم فريبخواره چپاول و قربانى شونده‏ئى كه بى هيچ شرمى «انسان جنوبى» مان مى‏خوانند به حقايقى پى ببريم؛ هنرمندى كه مى‏تواند از طريق هنرش به ما مردمى كه در انتقالِ از امروز به فرداى خود حركتى در جهتِ فروتر شدن مى‏كنيم و متأسفانه از اين حركت نيز توهمى تقديرى داريم آگاهى بدهد چرا بايد امكانى بدين اندازه شريف و والا را دست‏كم بگيرد؟

هنرمند اين روزگار همچون هنرمند دوران امپراتورى رم جائى بر سكوهاى گرداگرد ميدان ننشسته است كه، خواه از سر همدردى و خواه از سر خصومت و خواه به مثابه شاهدى بى‏طرف، صحنه دريده شدن بى‏گناهان فريب‏خورده در پنجه شيران گرسنه را نقش كند. هنرمند روزگار ما بر هيچ سكوئى ايمن نيست، در هيچ ميدانى ناظر ِمصون از تعرض  ِقضايا نيست. او خود مى‏تواند در هر لحظه هم شير باشد هم قربانى، زيرا در اين روزگار همه چيزى گوش به فرمان جبر بى‏احساس و ترحمى است كه سراسر جهان ِپهناور، ميدان ِكوچك ِتاخت و تاز او است و گنهكار و بى‏گناه و هواخواه و بى‏طرف نمى‏شناسد.» (۲)

من قبلا این «هنرگیشه» گان اخته و بی و بو و بی خاصیت و بی تعهد آلت دست دیکتاتوری که  هنرشان تنها به کار اشراف لوکس و روشنفکران خنثی وعافیت جو می خورد را باری در جایی به خوبی سلاخی کرده ام. (۳)

جناب فرهادی افتخار ملی جدید است! این افتخارات ملی البته باد هواست و همچون افتخارات ملی سابق امثال کیارستمی و انوشه انصاری به وادی فراموشی سپرده خواهد شد چرا که با مردم محروم بیچاره خفقان زده ایران آنرا سنخیتی نیست. که اینها برای آن ملت درمانده و مفلوک تنبان نخواهد شد الا برای عده ای تا خود را با آن سرگرم کنند.

تفاوت هنرمند مردمی با هنرمند صادراتی این است که وقتی تریبونی را به او می دهند که میلیون ها مخاطب دارد کمی از رنج ها و بدبختیهای ملت ایران سخن بگوید. کمی از جنبش آزادی ایران و شهدایش بگوید. دیکتاتوری و اعدام و شکنجه و سرکوب و زندان فیلمسازان و آزادیخواهان و زد وبند و مماشات اوباما و کلینتون با خامنه ای و احمدی نژاد و جنگ طلبی و صدور تروریسم پیشکش!

جنگ جناحین درون حکومتی وتبلیغات و فرافکنی باند کیهان هم چیز تازه ای نیست. معیار مردمی بودن همان است که گفتم.

 

فرزاد پاییز

۲۵ دی ۱۳۹۰

15 ژانویه 2012

 

 

***********************

(۱) رجوع کنید به شعر «تعظیم» از همین قلم

 

(۲)   http://www.shamlou.org/index.php?q=node&page=12

 (۳) رجوع کنید به شعر «نای و تنگنای» از همین قلم

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فرزاد پائيز:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.