شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۸ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دیدگاه من و تو و او، و ما
علی ناظر

علی ناظر

 
حالا که دیدگاه می خواهد برای مدت کوتاهی فعال باشد (تأکید دارم مدتی کوتاه)، شاید بد نباشد به یکی دو نکته، هرچند تکراری، اشاره کنم؛ مخصوصا که یکی از دوستان نزدیک، به شوخی (یا جدی) نوشته که با واژه "سرنگونی طلب" که دائما از سوی دیدگاه "غرغره" می شود، مشکل دارند. نه اینکه با خود سرنگونی طلبی مشکل داشته باشند، یا با سایت دیدگاه، و حتما نه با این حقیر، بلکه با استفاده این واژه، از سوی یک سایت نیم وجبی که نه توان سرنگونی دارد، و نه ابزار آن را، و نتیجتا، استفاده این واژه را بی مورد و مضحک می دانند.
منطق این دوست (دوستان) از یک زاویه کاملا درست است، اما به یک نکته توجه ندارند، و اینکه سرنگونی طلبی برای این حقیر، و تمام یارانی که برای ادامه حیات این سایت، یاری می رسانند، یک واژه نیست، بلکه یک "هدف" است. یک رؤیا نیست که هرگز ماده نشود، بلکه یک "خواست" است که حتما شدنی است. خواستی که برآمده از یک اصل است. اصل ضدیت سازش ناپذیر با قلدرمنشی، با خودمحوری، با ستمگری، زورگویی، شکنجه، زندان، اعدام، دست قطع کردن و چشم درآوردن. ضدیت با همه و همه اینها و خیلی ویژگیهای ددمنش دیگری که خمینی سمبل آنست. در یک کلام خلاصه کنم، ضدیت سازش ناپذیر با خمینی، فرزندان عقیدتی خمینی، و پاسداران اندیشه خمینی. من و یاران دیدگاه زیاد بر طبل دموکراسی، آزادی بیان و مطبوعات می کوبیم، اما بر این خواست و ضدیت تأکید داشته، و بقول معروف مرغ ما یک پا دارد.
اما توجه به یک نکته ضروری است. دیدگاه فقط یک سایت است، و نه یک نهاد سیاسی با تشکیلات و دم و دستگاهی عریض و طویل. نه چشم به مقام و منصب و تخت و تاجی دوخته است، و نه آبشخور فکری دیدگاه یک ایدئولوژی مشخص است. مدیر اجرایی دیدگاه خط دهنده نیست، دنباله رو هم نیست؛ بلکه فقط یک مجری است. مجری خط همیشگی دیدگاه – ترویج فرهنگ تحمل اندیشه مخالف، ترویج اندیشه تکثرگرایی، و مهمتر از همه ترویج اندیشه سرنگونی طلبی.
دیدگاه به دین و ولی فقیه و رهبر عقیدتی می پردازد، اما دین ستیز نیست؛ در عین حال به دین زدایی از پروسه سرنگونی شدیدا پایبند است. نمی دانم چرا، اما در فرهنگ سیاسی ایرانی، به مجرد صف آرایی در برابر سلطه و هژمونی طلبی دین مداران، فورا به برچسب "چپ" مزین می شویم. به نظر من، هرکس که بر جدایی دین از دولت تأکید داشته باشد، لزوما "چپ" – سوسیالیست – نیست. همانطور که هرکس که بر "سرنگونی" تأکید می ورزد، لزوما طرفدار یک سازمان رادیکال نیست.
دیدگاه می خواهد - همیشه می خواسته - این فرهنگ را نهادینه کند که می شود سرنگونی طلب بود، اما فدایی، راه کارگری، مجاهد و یا سلطنت طلب هم نبود. می توان "اصلا کسی نبود" و اسم و رسمی نداشت، اما "سرنگونی طلب" بود. مثل 70 میلیون مردم ستمدیده ایران که کسی نام آنها را بلد نیست، اما از هر مجاهد و فدایی و سلطنت طلب سرنگونی طلبی، سرنگون طلب تر هستند. حال اگر یک سازمان سیاسی می خواهد "سرنگونی طلب" بودن، و یا ضدیت خلق با رژیم را به جیب خود بریزد و از آن نان سیاسی بخورد، مشکل آن نهاد سیاسی است که یا به اندازه کافی رشد نکرده، و یا از استقلال فکر افراد جامعه درک صحیحی ندارد. مردم – اعضای یک جامعه – هر جامعه ای، ذاتا ضد استبداد هستند، و این ضدیت را به اشکال مختلف بیان می کنند. یکی با تیر و تبر، یکی با صبر و تحمل زور، و یکی با پچ پچ کردن. بنابراین، یک سازمان مشخص نمی تواند ادعا کند که دیدگاه همه را نمایندگی می کند، اما می تواند اصل سرنگونی طلبی یک خلق، ضدیت خلق با استبداد را به نمایش بگذارد.
سایت دیدگاه، بیان کننده این خواست است. اصولا هر رسانه ای، چپ، راست، مذهبی یا سکولار، کار دیگری به جز بیان نظر دیگران ندارد. هدف دیدگاه آگاهی رساندن است. آگاهی در باره نظرات مرتجع ترین دیدگاه، و آگاهی در باره رادیکال ترین دیدگاه ها. آگاهی از باورهای سلطنت طلبان، و مجاهدین، یا کمونیست کارگری و یا کومه له. نا گفته روشن است که هدف از این آگاهی رسانی همسویی با این نهادها نیست، هدف ارتقاء دانش و آگاهی کاربران است.
البته هستند کسانی که می خواهند سایت و رسانه و خلاصه رکن چهارم (مطبوعات) زیر بلیط آنها تنفس کند، و اگر نکند، آن را با انواع و اقسام ترفند ها به چهار میخ می کشند. به آن اتهام می زنند، و لشگر قلم شکن ها، مغول وار بر سرش می ریزند تا احساس خفقان بکند، و عطای رسانه بودن را به لقایش ببخشد و کرکره ها را پایین بکشد و برود پی کارش. این بخشی از سیاست النصر بالرعب است. نمونه هجمه علیه رسانه ها را مکررا در ایران ستمدیده مشاهده می کنیم. رسانه اگر آنطور که ولی فقیه امر می کند عمل نکند، اخبار را آنطور که او می خواهد نچیند، و نوشته و سرمقاله را آنطور که او می خواهد ننویسد، تعطیل می شود (یک زمان ژورنالیست باید به امر ملوکانه رفتار می کرد، امروز امر ولی فقیه است، خدا عاقبت ما با بعدی را به خیر کند). ژورنالیست بودن در ایران و در فرهنگ ایرانی بها دارد. وزارت ارشاد پروانه نشر رسانه را لغو می کند، دادگاه انقلاب حکم به تعزیر ژورنالیست می دهد. صاحب رسانه زندانی می شود، شلاق می خورد، و به غلط کردن می افتد. تمام نظامهای فاشیستی اینطوری عمل می کنند. اما در ایران غمزده، فاشیسم به دین آلوده شده، و نتیجتا ظلم تشدید می شود. صاحب رسانه حرف بزند، "نهاد ارشاد کننده" فورا یک آیه، و یا یک حدیث، و حتی یک جمله عربی که نه روایت از امامان است و نه حدیث شریفه و نه در کتب دینی معتبر یافت می شود، از جیب خود بیرون آورده، و با استناد به آن، زبان ژورنالیست را می بُرّد، و قلم می شکند و رعب و وحشت از بی آبرو کردن ژورنالست، ایجاد می کند. صاحب رسانه به کنجی می خزد، و رژیم اسلامی سینه خود را کمی جلوتر داده و یکه تاز میدان می شود. این داستان سی و چهار سال ادامه دارد.
این داستان در زمان رژیم قبلی نوشته شده است. که اندیشه ورزان را به زندان انداخت – اما غلامحسین ساعدی و صمد بهرنگی و شاهرخ مسکوب ها را بر عزم خود استوارتر می کرد. و حال، این داستان، در این رژیم باز نویسی شده و رنگ و لعاب مثلا اسلامی (عزیز) گرفته است. مدافعان حقوق بشر همچون کاظم رجوی را به قتل می رساند. داریوش و پروانه فروهر را سر می بُرّد، سعید سلطانپور را در زندان به قتل می رساند، و به دختران و پسران جوان، و پیرمردان در زندان هتک حرمت می کند، چرا که فریاد زده اند "رأی مرا پس بده". این قبیل جنایات است که ما - "یاران دیدگاه" - را "سرنگونی طلب" کرده است. جنایت علیه بشریت در پس پرده اسلام. خفقان در پس پرده اسلام، و به یغما دادن ثروت ملی در پس شعار های ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی. ما سرنگونی طلبیم، چون از ستمگری بیزاریم. از روزگویی بیزاریم، و با تمامیت این نظام سر سازش نداریم.
یاران دیدگاه، اصولا با ستمی که جهانخواران بر خلقها روا می دارد مخالفند. اصولا با استراتژی برآمده از خواست های صهیونیسم مخالفند، اما در این مقطع از زمان یک دشمن بیشتر ندارند – رژیم جمهوری اسلامی. برای یاران دیدگاه، مخالفت با پروژه های امپریالیستی تنها در محدوده تئوری قرار می گیرد، اما ضدیت با رژیم اسلامی در الویت قرار دارد. در عین حال، ضدیت با رژیم، بدون ارزیابی آنچه "دوست" انجام می دهد، آینده را در پس پرده ای از ابهام نگاه می دارد. ضدیت یاران دیدگاه با جمهوری اسلامی، هموار کننده یک راه است که استوار بر باورهای آزادیخواهانه آنها است؛ و دقیقا به همین خاطر هراس آلود و دل نگران به کارکردها، و راهبردهای پیشنهادی از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی دقت کرده، و ارائه طریق می کنند؛ و انتقادها گاهی از اوقات، تیز و برّا، و گاهی از اوقات متین و دلسوزانه می شوند.
یک نکته مبرهن است. انتقاد از دوست، از همسنگر، و از هم جبهه ای، نه تنها دشمنی نیست، بلکه عین دوستی و یاری رسانی به امر سرنگونی است. سایت دیدگاه سعی دارد تا ارزیابی های متفاوت از کارکرد دوست و دشمن ارائه کند. یاران دیدگاه بر این باورند که بیان نظر، نه دشمنی است، نه ضدیت، و نه هم سویی با دشمن (و یا حتی دوست). فقط بیان یک نظر است.
اگر ما، که هنوز نه سر پیاز هستیم و نه ته آن. نه به قدرت رسیده ایم، و نه رسیدن به قدرت در چشم انداز است، نتوانیم نظر و دیدگاه دیگران را بشنویم (بخوانیم) و با متانت و منطق، و خلاصه آنگونه که از یک "نیروی ضد خمینی" انتظار می رود، برخورد نکنیم، این شبهه در اذهان ایجاد می شود که گفته و عمل ما با هم منطبق نیست. در حرف و تئوری طرفدار کثرتگرایی، آزادی اندیشه و بیان و مطبوعات هستیم، اما در عمل، به مجرد شنیدن و خواندن حرف مخالف رگهای غیرتمان ورم می کند، و متانت را به کناری گذاشته و چنان عمل می کنیم که فقط و فقط برازنده دشمن خلق، یعنی خمینی آدمکش، است.
هدف دیدگاه و یارانش اشائه و نهادینه کردن یک فرهنگ است. فرهنگ شنیدن، خواندن، بحث و نقد، و تحمل گرایی. همانطور که در بالا آمد، دیدگاه و یارانش به دنبال مال و منال و قدرت و مسندی نیستند. اما از صاحبان مال منال و قدرت و مسند هم انتظار دارند که به حقوق انسانی آنها احترام بگذارند. یکی از این حقوق، بیان اندیشه بدون هراس از شانتاژ است. خمینی بانی رسم شانتاژ بود. رژیم جمهوری اسلامی و خامنه ای و تمام جناح های این نظام مبشر شانتاژ و رعب و وحشت هستند. بخاطر دموکراسی و بخاطر مردم ستم دیده، باید از خمینی صفتی دوری کنیم و از جنس خمینی نشویم.
متاسفانه برخی بر این باورند که سرکوب آزادی بیان در ایران، تنها بخاطر وجود خامنه ای است، و اگر خامنه ای از سیاست حذف شود و مثلا رفسنجانی زمام امور را به دست بگیرد، راه برای آزادی ایران هموار می شود. این برداشت، سطحی و غلط است. خاتمی، موسوی و کروبی، هرچند این روزها مورد اجحاف جناح غالب هستند، اما همیشه بر "دوران طلایی امام" تأکید داشته اند. دورانی که در آن کشتار 67 رخ داد. دورانی که در آن قتل های سیاسی زنجیره ای رخ داد. همان دورانی که در آن میکونوس و قتل قاسملو و نقدی و فریدون فرخزاد رخ داد. خامنه ای بد است چون از جنس خمینی است؛ و همچون خمینی، دنباله رو یک تفکر است. تفکر خودمحورانه و خودبینانه ای که بر اندیشه ای مادون قرن بیست و یکم استوار است.
در عصر انفجار انفورماتیک، رسانه ها، فیسبوک و ... جامعه خیلی بیشتر از حذف خامنه ای می خواهد. می خواهد آزادی باشد.
آزاد باشد که بنویسد، که بخواند، که برقصد، که همجنسگرا باشد، و از کسی هم نترسد. می خواهد امکان رشد اقتصادی داشته باشد، اما نمی خواهد بر گُرده ستمدیدگان سوار شده، و برای پیشبرد اهداف و خواست های خود با قاتلان و ظالمان هم سفره شود. می خواهد بدون هراس از یورش بی امان به خانه اش، شب را به صبح برساند. می خواهد مانند جوامع پیشرفته هر کانال تلویزیون، هر روزنامه، هر کتابی (مقدس یا مستهجن) را در دسترس داشته باشد. می خواهد حق انتخاب داشته باشد. خودش انتخاب کند که چه بگوید، چه بشنود و چه بکند؛ و نه رهبر. رهبر به او نگوید چه فکر کن، و یا نکن. می خواهد حق انتخاب داشته باشد که سیاسی باشد، یا نباشد. می خواهد حق انتخاب داشته باشد که عشق بورزد یا تارک دنیا بشود. می خواهد یک انسان با تمام ویژگیهایی که حق یک انسان است باشد. می خواهد یک "من" باشد، بدون اینکه از "او" و سربازان گمنام و بد نام "او" بترسد. دیدگاه می خواهد فرهنگ احترام به "حقوق فردی" و "حقوق شهروندی" نهادینه شود.
سایت دیدگاه و یارانش می خواهند (همیشه می خواسته اند) این پلاتفورم را در اختیار این "من" بگذارد تا حق انتخاب داشته باشد که چه بداند، حتی وقتی که می داند با آن دیدگاه مخالف است.
به نظر ما، "سرنگونی طلبی" یعنی این. یعنی تحمل دیگری را داشتن. یعنی با حفظ تمام اصول و آرمان، شنیدن و تحمل کردن. سرنگونی طلب، لزوما نباید مجهز به اسلحه باشد، اما حتما و باید مجهز و ملبس به آرمان باشد. حتما باید با دشمن سازش ناپذیر باشد. حتما باید ظالمان و قاتلان را نشانه بگیرد. سرنگونی طلبی یعنی "نه!" به اندیشه حاکم مستبد. وقتی دیدگاه در بالای سایت می نویسد نیروهای سرنگونی طلب متحد شوید، یعنی همه با هم (آری همه با هم) به استبداد بگوییم نه. به اندیشه حاکم بگوییم نه. به قلدری و قلم شکستن بگوییم نه. یک صدا، بگوییم نه. حتی به دوست، اگر از آزادی اندیشه و بیان و مطبوعات دوری گزید، بگوییم نه. این "نه"، خود عین آرمانخواهی است. حال می پرسم، آیا "نیروهای سرنگونی طلب متحد شویم"، شعاری مضحک است؟ آیا این خواست مضحک است؟ به نظر من، خیر.
به موضوع روز بپردازم.
برای دیدگاه و یارانش، پروسه انتخابات برای گزیدن رئیس جمهور نظام اسلامی، فقط یک نمایش است، و شرکت در آن اتلاف وقت و رأی است. هر انتخاباتی، تا بازنویسی قانون اساسی توسط منتخبین مردم، یک شعبده بازی بیش نیست. تمامیت این نظام باید برود. تغییر جمهوری اسلامی اما نه با جنگ ایران ویران کن امپریالیستی میسر می شود، و نه با سیاست گام به گامی که اصلاح طلبان وابسته به رژیم عرضه می کنند. نیروهای سرنگونی طلب باید در کنار مردم قرار بگیرند.
به نظر من (که یاران دیدگاه ممکن است با آن موافق یا مخالف باشند)، سرنگونی و تغییر، تنها از طریق توسعه جنبش های اجتماعی زیر چتر حفاظتی نیروهای مسلح رادیکال ممکن است. اما برای توسعه جنبش اجتماعی می بایست اول از همه، اعتماد مردم جلب شود. رفتار آزادیخواهانه ما می تواند مردم را به ما نزدیک و یا دور کند.
شاد باشید
6 اردیبهشت 1392
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.