شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ - ۲۰ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

روز نمایش انتخابات ریاست جمهوری در ایران
را به روز اعتراض عمومی تبدیل کنیم!

بهرام رحمانی

بهرام رحماني

در این مطلب، قبل از این که چه کسی و چه گرایشی نامزد ریاست جمهوری حکومت اسلامی ایران است، بررسی پیش شرط هایی ابتدایی و بدیهی برای برگزاری یک انتخابات در چارچوب «دموکراسی پارلمانی» موجود در یک کشور مطرح است. یعنی بحث در این مطلب بر سر طبقات و کشمکش طبقاتی نیست، بلکه بحث بر سر آن است که در یک سیستم بورژوایی، چه فاکتورهای اساسی و مهمی زیربنای یک انتخابات را تشکیل می دهند.
در کشوری که سانسور و اختناق غوغا می کند؛ انسان ها در خیابان ها به دار آویخته می شوند؛ در کشوری که مامورین حکومتی و گروه های مرتجع مذهبی و خرافی، در خیابان ها به زنان و جوانان توهین می کنند؛ در کشوری که آزادی بیان و قلم و اندیشه وجود ندارد؛ در کشوری که هیچ رسانه مستقلی وجود اجازه فعالیت ندارد؛ روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان و نویسندگان نیز همواره مورد تهدید قرار می گیرند و زندانی و شکنجه می گردند؛ یا در زیر شکنجه جان می بازند؛ در کشوری که هیچ سازمان سیاسی و حزبی فعالیت آزادنه و علنی ندارد؛ در کشوری که که هیچ نهاد و شورا و سندیکا و انجمن کارگران، دانشجویان و جوانان، زنان، نویسندگان و هنرمندان وجود ندارد؛ به علاوه مهم تر از همه زنان که نیمی از جامعه را تشکیل می دهند بر اساس ایدئولوژی ارتجاعی مذهبی حکومتی، حتی حق کاندید شدن برای ریاست جمهوری ندارند و کاندیداها باید مرد، شیعه و معتقد به ولایت فقیه باشند؛ دیگر انتخابات چه معنی دارد؟
وجود حکومتی چون حکومت اسلامی ایران در قرن بیست و یکم شرم بشریت است. امروزه هنوز حق انتخاب کردن و انتخاب شدن آزادانه شهروندان، یکی از حقوق طبیعی و مسلم آن هاست! در حالی که هنوز در ایران، این حق از مردم سلب گردیده است. اگر قرار است ریاست جمهوری را مردم انتخاب کنند دیگر شورای نگهبان که اولین انتخاب را انجام می دهد و همه کاندیداها را از غربال حاکمیت و ارگان های امنیتی آن می گذارند چه صیغه ای است؟ اگر قرار است حرف اول و آخر را درباره انتخاب را نه رای مردم، بلکه رهبر بزند دیگر مردم و رای آن ها در این وسط چه نقشی دارد؟
همه شواهد حاکی از آن است که حکومت اسلامی، ماه هاست در جهت میلیتاریزه جامعه گام برمی دارد تا به رغم خود، با زهر چشم گرفتن از مردم، این نمایش مسخره خود را بدون دردسر پشت سر بگذارد. هم زمان کشمکش ها و رقابت ها و خط کشیدن ها در میان جناح بندی های حکومت نیز تشدید شده است. طرفین اتهامات سنگینی به همدیگر وارد می کنند و در لابلای این درگیری های لفظی شان، گوشه هایی از سوء استفاده ها و دزدی هایشان نیز به رسانه ها کشیده می شود.
برای مثال، علی سعیدی نماینده خامنه ای در سپاه پاسداران، گفته است: «وظیفه ذاتی سپاه، مهندسی معقول و منطقی انتخابات است.» به این ترتیب، اگر نقش سپاه در گذشته در تعیین روند انتخابات و سرکوب اعتراضات سرپوش گذاشته می شد اکنون به صراحت و آشکار سپاه را پس از عرصه اقتصادی و نظامی، وارد صحنه سیاسی کشور نیز کرده اند تا این نیروی نظامی عرب و وحشت و ترور و کشتار، از آمادگی کامل برای سرکوب اعتراضات احتمالی مردم از جمله در رابطه با  یعین اکنون سپاه پاسداران نه به عنوان نیروی حفاظت حکومت اسلامی، بلکه به عنوان نیرویی که در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دیپلماتیک و امنیت کشور نقش و نفع مستقیم دارد. از این رو، هر لحظه و هر جا فرماندهان سپاه صلاح بدانند بدون دستور گرفتن از کسی، می توانند دست به سرکوب و کشتار بزنند. حتی اگر لازم بدانند در درون دستگاه حکومتی نیز دست به کودتا و تصفیه درونی بزنند.
اما برخی وقایع سال 88، عملا نشان داد که هر جا نیروهای مردمی با عزم و اداره محکم و هم دل در مقابل حملات این نیروی مخوف ایستادگی کردند نه تنها آن ها را وادار به عقب نشینی نمودند، بلکه به دست خالی و با چوب و سنگ این نیروی ترور تا دندان مسلح را در تنگناهای جدی نیز قرار دادند. یعنی در جایی که مردم با قدرت و همبستگی علیه حاکمیت وارد صحنه سیاسی کشور شوند نه سپاه و بسیج، بلکه همه نیروهای سرکوبگر حکومت در مقابل امواج خروشان مردم تاب و توان مقاومت نداشته و مجبور به عقب نشینی شده اند؛ چه بسا نیروهای پایینی نیروهای سرکوبگر با سلاح خود به صف مردم پیوسته و لوله تفنگ خود را به سوی نیروهای نیروهای چرخانده اند. جامعه مان این نمونه را در انقلاب 1357 خود، تجربه کرده است.
 
اکنون حدود سی و چهار سال از حاکمیت خونین جمهوری اسلامی در ایران می گذرد. در این بیش از سه دهه، هم زمان با سانسور و سرکوب، شکنجه و اعدام، حرکتی نیز به نام «انتخابات» نیز در جریان بوده است. در این میان، مهم ترین سئوال این است که در پی این انتخابات ها، چه تغییر و تحول مثبتی در عرصه آزادی و برابری و زیست و زندگی و کار مردم به وجود آمده است؟! آیا سانسور و اختناق کاهش پیدا کرده است؟ آیا بی کاری کم شده است؟ آیا آپارتاید جنسی کم شده است؟ آیا کودکان کار و خیابانی کم شده است؟ آیا سرکوب و زندان و شکنجه تخفیف یافته است؟ آیا دست مزد کارگران افزایش یافته است؟ آیا رفاه اجتماعی و خدمات شهری بیش تر شده است؟ و...
صراحتا جواب همه این سئوال های بالا منفی است! بنابراین، انتخابات در ایران در واقع اسم رمز تقسیم کار دوره ای جناح های درونی حکومت در حاکمیت و قدرت و ثروت کشور، به ویژه بقای حکومت اسلامی است. هم چنین هدف حکومت اسلامی از راه انداختن سیرک شبه انتخاباتی، هدف توهم پراکنی در نزد افکار عمومی جامعه ایران و جهان را دنبال می کند که تصور کنند در حاکمیت ارتجاعی و خونین جمهوری اسلامی، انتخابات نیز برگزار می شود و مردم با رای خود، تغییرات مثبتی در جامعه و در زیست و زندگی خود به وجود می آورند.
 
اگر نخستین انتخابات های حکومت اسلامی را به یاد بیاوریم یعنی از زمان بحث انتخابات مجلس تا 24 اسفند ماه 57، زمان برگزاری انتخابات، اغلب مناطق ایران مانند کردستان، آذربایجان، ترکم صحرا، گنبد، خوزستان، سیستان و بلوچستان، شیراز، میانه و قائم‌ شهر و... شاهد درگیری‌ های لفظی و مسلحانه، اعتصابات و تحصن‌ های مختلف بود؛ در همه شهرهای ایران زنان، در اعتراض به اجباری شدن حجاب، مشغول راه پیمایی های ی بودند؛ در دانشگاه ها، برخی کارخانه ها، مدارس و ...، اعتراض و اعتصاب در جریان بود؛ و به طور کلی بخش آگاه و کمونیست و سکولار جامعه، سعی می کردند مرعوب تهاجمات وحشیانه و زورگویی ها و قلدری ها و رعب و وحشت گروه های اسلامی و در راس همه خمینی نشوند؛ وقتی صبح روز برگزاری انتخابات، در دفتر روزنامه بامداد در تهران و مقابل رستورانی در منطقه عباس‌ آباد تهران، دو بمب منفجر شد، در قروه، بهار مهران، سقز، بانه، مریوان و سنندج به دلیل درگیری و اعتصاب غذا انتخابات متوقف شد. در چندین شهر فارس از جمله اقلید، فیروز‌آباد، قیر و کازین 46 صندوق رای گیری به آتش کشیده شد، بازاریان کرمانشاه در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات تحصن کردند و در خلخال اعتراض کنندگان در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات، فرماندار و اعضای انجمن نظارت را به گروگان گرفتند.
روزنامه های مختلف آن زمان که هنوز به طور کامل تسلیم حکومت نشده بودند وقایع روز انتخابات در سراسر کشور را انعکاس دادند. از جمله از زمان شروع بحث انتخابات مجلس تا 26 اسفندماه، زمان برگزاری انتخابات، اغلب مناطق ايران، به خصوص، شيراز، ميانه و قائم­ شهر شاهد درگيری های لفظی و مسلحانه، اعتصابات و تحصن‌ های مختلف بود. (روزنامه­ اطلاعات، 4/12/1358، شماره­ 16801، صص3-1) و حتی صبح روز برگزاری انتخابات، در دفتر روزنامه بامداد در تهران و مقابل رستورانی در عباس ‌آباد تهران، دو بمب منفجر شد، در قروه، بهار همدان، سقز، بانه، مريوان و سنندج به دليل درگيری و اعتصاب غذا، انتخابات متوقف شد. در چند شهر فارس، از جمله اقليد، فيروزآباد، قير و كازين، 46 صندوق رای ‌گيری به آتش كشيده شد. (روزنامه اطلاعات، 25/12/1358، شماره­ 16099، صص 2-1) بازاريان كرمانشاه در اعتراض به نحوه­ برگزاری انتخابات تحصن كردند و در خلخال اعتراض­ كنندگان در اعتراض به نحوه­ برگزاری انتخابات، فرماندار و اعضای انجمن نظارت را به گروگان گرفتند. (روزنامه­ اطلاعات، 26/12/1358، شماره­ 16100، ص 12)
مرحله­ دوم انتخابات در حالی برگزار شد كه از زمان برگزاری مرحله اول تا زمان برگزاری مرحله­ دوم، هم‌ چنان تظاهرات، اعتصابات و در‌گيری ‌های مسلحانه­ پراكنده ادامه داشت و حتی به دليل وخامت اوضاع شهرهای پاوه، مياندوآب، ماكو، سنندج، سقز، بانه، مريوان، فيروزآباد فارس، نقده، بندر لنگه، بهار همدان، بويراحمد، قطور، فريدون، هشترود، بستان‌آباد، ورزقان، مغان، چابهار، درگز و شيروان در آن‌ ها انتخابات مرحله­ دوم برگزار نشد. (روزنامه­ اطلاعات، 26/12/1358، شماره­ 16100، ص 12 - خواجه سروی، غلامرضا؛ پيشين، ص278)
بنابراین، بسیاری از مناطق ایران از همان آغاز انتخابات حکومت اسلامی را غیرواقعی و تحمیلی و تقلبی ارزیابی کردند و در آن شرکت ننمودند و اکنون نیز گرایش به عدم شرکت در چنین سیرک های حکومتی در جامعه ایران، بیش تر شده است.
 
از سوی دیگر، همه آمارها و تحلیل ها و شواهد نشان می دهند که حکومت اسلامی در یک بن بست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گیر کرده است و نه راه پیش و نه راه پس دارد. بنابراین، به نفس تنگی سیاسی افتاده و به دنبال راه گریزی می گردد.
اقتصاد ایران به شدت بحرانی است و قیمت کالاهای ضروری مردم نیز به طور روزانه و سرسام آوری هم چنان بالا می روند؛ هم اکنون بسیاری از مردم حتی از دسترسی به دارو و درمان محروم شده اند؛ بسیاری از صنایع کشور تعطیل و یا در معرض ورشکستگی قرار دارند؛ صدها هزار کارگر شاغل در بخش های مختلف صنایع بی کار شده و به صف طولانی میلیون ها کارگر بی کار و جوانان جویای کار پیوسته اند. در این میان، سران و مقامات حکومت اسلامی، به زیست و زندگی شهروندان اهمیتی نمی دهند و به وظایف خود به عنوان حکومت عمل نمی کنند و تنها به فکر سر پا نگاه داشتن ماشین حکومتی، حتی هم اکنون زیست و زندگی و امنیت جانی و مالی و شغلی ده ها میلیون انسان نیز به خطر انداخته اند، شرکت در انتخابات چنین حکومت جانی، بی تفاوتی مردم به زیست و زندگی خودشان را نشان می دهد. ادامه این وضعیت، نشان می دهد که هنوز بخش عظیمی از مردم ایران، به منافع خود و جامعه شان آگاهی ندارند از این رو، هنوز جناح های رنگارنگ جنایت کار و تبه کار و مافیایی حکومتی هر چهار سال یک بار آن را به دنبال اهداف و سیاست های ارتجاعی خود می کشانند. هم اکنون هم کشمکش های جناحی در رده های بالای حاکمیت اوج گرفته و هم وضعیت موجود و بحران های اقتصادی و آسیب های اجتماعی در جامعه، برای اکثریت مردم ایران غیرقابل تحمل شده است؛ زمینه را بیش از پیش برای اعتصابات و اعتراضات فراهم کرده است. ترس سران و مقامات حکومت اسلامی در همین نقطه است و آن ها نگرانند که دیر یا زود جامعه ایران همانند بمبی منفجر خواهد شد بنابراین، حکومت اسلامی، در بد مخمصه و بن بستی گیر کرده است.
آن چه که تاکنون به داد حکومت اسلامی رسیده است عدم حضور فعال و مبارزه طبقاتی جنبش های سیاسی - اجتماعی در جامعه ایران و بی تفاوتی بخش عظیمی از مردم ایران به وضع موجود است. به قول معروف بالایی ها نمی توانند حکومت کنند و پایینی ها نمی خواهند اما آن چه که به بقای وضع موجود می انجامد عدم حضور فعال و آگاهانه جنبش های سیاسی - اجتماعی و روشنفکران و سازمان گران در عرصه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور است. اگر این روند، هم چنان به روال سابق ادامه یابد نه تنها می توان حدس زد که آینده خوبی در انتظار جامعه ایران نیست، بلکه بسیار نگران کننده هم هست!
 
هم اکنون از یک سو بی کاری، تورم، گرانی و فقر، به ویژه نیروی جوان پرتحرکی که نیازها و مطالبات زیادی هم دارد، زمین گیر کرده و اغلب انرژی آن ها در کارها و مشغله های حاشیه ای و کاذب به هرز می رود و یا به دام اعتیاد، تن فروشی، بزهکاری و غیره سوق داده شده اند؛ و از سوی دیگر دزدی ها و سوء مدیریت، راه انداختن بازارهای سیاه و باندبازی، رانت خواری، رشوه خواری به ویژه توسط باندها مختلف حاکمیت، و عدم توجه به زیست و زندگی شهروندان، سبب شده است که بخش عظیمی از خانواده های ایرانی را در معرض انواع و اقسام مشکلات و معضلات و خطرات فروپاشی و طلاق و غیره قرار داده است.
فقط یک رقم اختلاس از بانک های دولتی ایران، سه میلیارد دلار بوده است. آیا با همین سه میلیارد دلار، زندگی چند هزار خانواده ایران را می توان از معرض فروپاشی و خطرات دیگری که در کمین آن هاست نجات داد؟!
در حالی این بحران های اقتصادی ایران عمیق تر شده است که در دوره هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، با افزایش بی سابقه قیمت نفت در بازارهای جهانی، حدود 1027 میلیارد دلار به خزانه ایران واریز شده است که بخشی عمده آن از منبع فروش نفت حاصل شده است. در واقع می توان این دوره از تاریخ ایران را به لحاظ  اقتصادی ودرآمد یک دوره طلایی و بی سابقه و بی نظیر نامید. برای ایران بوده است. اما به اقرار برخی نمایندگان مجلس و مقامات حکومتی، تقریبا روشن نیست که نصف این مبالغ در کجاهای هزینه شده است و این همه بحران اقتصادی ایران عیمق و وسیع تر شده است؟!
اخیرا بر اساس تحقیقاتی که به تازگی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته، بیش از 20 درصد جمعیت کشور در گروه سنی 19 تا 29 سال قرار دارند. هیجان، شور و شوق، تحریک پذیری، امید به آینده، ادامه تحصیل، شغل فراخور حال، ازدواج، تضاد طبقاتی، آرزوهای دست یافتنی و ... از نیازها و نقاط مشترک این گروه سنی است.
بیش از 16 درصد جمعیت در گروه سنی 30 تا 39 سال، نزدیک به 12 درصد در گروه سنی 40 تا 49 سال، بیش از 8 درصد هم در گروه سنی بالای 50 تا 59 ، بیش از 4 درصد در گروه سنی 60 تا 69 سال ، و حدود 4 درصد هم بالای 70 سال قرار دارند. هم چنین حدود 24 درصد در گروه سنی زیر 14 سال و بیش از 8 بقیه جمعیت در گروه سنی 15 تا 19 سال قرار دارند.
بر اساس آمارهای رسمی مرکز آمار ایران، در میان استان‌ ها هم استان لرستان با بی کاری ۵۹ درصدی جوانان، رتبه اول بی کاری را در سطح کشور دارد. استان گیلان با ۵۴ درصد و ایلام با ۴۶ درصد در رتبه ‌های بعدی قرار دارند.
این ارقام تکان دهنده که تعدیل شده هم هستند هنگامی اعلام می شود که بسیاری از جوانان ایرانی، امید به پیدا کردن کار مناسب و تشکیل زندگی و خانواده ساده انسانی خویش در حکومت اسلامی را از دست داده اند.
از سوی دیگر، به گزارش امروز ایسنا، یک شنبه 29 اردیبهشت 1392 برابر با 19 می 2013، با تصویب مجلس شورای اسلامی علاوه بر افزایش 38 درصدی قیمت فراورده‌ های نفتی در مرحله دوم هدف مندی یارانه‌ ها، باز هم نرخ سوخت مایع افزایش می ‌یابد.
طبق تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی، قیمت هر لیتر فرآورده‌ های نفتی برای توسعه شبکه خطوط لوله انتقال نفت خام و فرآورده‌ های نفتی و تامین منابع مالی برای توسعه پالایشگاه‌ ها - علاوه بر افزایش 38 درصدی نرخ سوخت در مرحله دوم هدف مندی یارانه‌ ها- 5 درصد افزایش خواهد داشت.
پیش از این مجلس شورای اسلامی، با تصویب درآمد 50 هزار میلیارد تومانی دولت از محل اجرای هدف مندی یارانه‌ ها مجوز افزایش 38 درصدی قیمت حامل ‌های سوخت را صادر کرد که بر این اساس قیمت بنزین سهمیه‌ ای 550 و بنزین آزاد به هزار تومان افزایش می‌ یابد. اما افزایش 5 درصدی، نرخ بنزین سهمیه ‌ای را به 580 تومان و آزاد را 1050 تومان برای هر لیتر می‌ رساند.
البته در مصوبه جدید مجلس مشخص نشده است که دولت باید افزایش پنج درصدی فرآورده‌ های نفتی را برای همه فرآورده ها به یک نسبت اعمال کند یا این که در این زمینه نیز آزادی انتخاب دارد. بی تردید با افزایش قیمت بنزین هم کالاها و مخارج رفت و آمد شهری و بین شهری، باز هم گران تر خواهد شد. بنابراین، دولت و مجلس حکومت اسلامی، دست به دست هم داده اند تا کسر بودجه خود را با گران کردن کالاهای ضروری مورد نیاز مردم و دست درازی به سفره خالی و بی رنگ مزدبگیران و محرومان جامعه تامین کنند!
کالاهای مورد نیاز مردم در سال جاری، چندین برابر افزایش یافته و به اقرار برخی مقامات حکومتی، قدرت خرید مردم 70 درصد پایین آمده است. در حالی که خط فقر در ایران، حدود دو میلیون تومان است دست مزدهای کارگران برای سال 92، چیزی در حدود 480 هزار تومان است.
اظهارات فعالین جنبش های اجتماعی مستقل، تحلیل گران، اقتصاددانان و محققین و جامعه شناسان مستقل، حتی نمایندگان مجلس ارتجاع، دستگاه های نظارتی، اقتصاددانان حکومتی و تیترهای درشت روزنامه ‌های حکومتی، همگی حاکی از آن است که اقتصاد ایران، شدیدا به دست انداز افتاده و وضعیت بسیار وخیم و نامطلوبی دارد. در حالی که 80 درصد اقتصاد ایران دولتی و عمدتا از منبع فروش نفت حاصل می شود هم اکنون بر اساس آمارهای رسمی، فروش نفت به دلیل تحریم های بین المللی و عدم دسترسی به تکنولوژی مدرن، به کم تر از نصف تنزل یافته است. افزایش سرسام آور قیمت‌ ها، کاهش بی سابقه و چشم گیر ارزش ریال در مقابل ارزهای خارجی به ویژه دلار، کسری بودجه کلان، بی اعتمادی بیش تر نسبت به وعده های سران و مسئولین حکومتی، دلالی و واسطه گری، پایین آمدن سطح تولید کارخانه‌ ها و واحدهای تولیدی، کاهش رشد بخش کشاورزی و آسیب، بی کاری پنهان و آشکار، گرانی مسکن و اجاره بها، تامین هزینه های تحصیلی و بهداشتی کودکان و جوانان، همه و همه به دغدغه ‌های روزمره معیشتی مردم و مشکلات زندگی شهروندان تبدل شده اند و وضعیت بحرانی اقتصادی ایران را به نمایش و قضاوت افکار عمومی می گذارند.
در سطح بین المللی نیز تقریبا هیچ دوستی برای ایران باقی نمانده است و تنها هم پیمان حکومت اسلامی، حکومت سوریه و حزب الله لبنان است که آینده آن ها هم تیره و تار است. حکومت سوریه، تاکنون با حمایت های بی دریغ و کلان اقتصادی و نظامی حکومت اسلامی و سپاه پاسداران اش، بیش از 80 هزار شهروند بی دفاع و بی سلاح مخالف حکومت بشار اسد را قتل عام کرده اند و میلیون ها انسان را نیز از خانه و کاشانه شان رانده اند. همه شواهد نشان می دهد که حکومت بشار اسد، رفتنی است و هیچ کس در این مورد شک و تردیدی به خود راه نمی دهد. بنابراین، حکومت اسلامی، در سطح بین المللی و منطقه ای نیز با بحران دییلماتیک روبرو است. حالا چنین حکومتی، مورد نفرت اکثریت شهروندان جامعه ایران و هم چنین افکار عمومی انسان دوست و مترقی جهان است؛ در چنین وضعیتی، بی تردید هیچ انسانی دوست ندارد با حضور بر سر صندوق های رای ریاست جمهوری حکومت اسلامی، خودش را به سیاهی لشکر این حکومت جانی تبدیل کند!
در حالی که مجموعه نیروهای اصول گرا در ساختار حکومت اسلامی، در جریان انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری سال 1388، به طور کامل و با صراحت این خواست خود را بروز دادند که باید هر تفکر منتقد و معترض به ساختار سیاسی، حتی اگر نیروهای وفادار به آیت الله خمینی هم باشند، باید از قطار فرسوده حکومت اسلامی پياده شوند در واقع تلاش آن ها و در راس همه، آیت الله خامنه ای، برای یک دست کردن حکومت بود. در این راستا، حتی به خانه برخی از مراجع تقلید شیعه چون آیت الله یوسفعلی صانعی و سید محمد دستغیب رفت تا آن ها را نیز با خود هم گام کند اما موفق نشد.
در واقع از فردای روز 22 خرداد 1388 اصول گرایان با وجود تفاوت های درونی خود، افراد و فرقه هایی که منتقد یا اصلاح طلب بودند و یا رهبری آيت الله خامنه ای و ولایت فقیه را دست کم مشروط می خواستند، خانه نشین کردند و برخی ها نیز زندانی و حتی یاران نزدیک امام خمینی، یعنی موسوی و کروبی را نیز جبس خانگی نمودند.
به این ترتیب، برای نخستین بار پس از مرگ خمینی، موضوع يک دست شدن حکومت با صراحت و بدون تعارف و آشکار از سوی شخص رهبر مطرح شد و سریع هم شکست خورد. بنابراین، «یک دست سازی حاکمیت»، طرحی بود که در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری، یعنی در سال 1384 و انتخابات سال 1388 از سوی مراکز قدرت حکومت و با کمک بازوی نظارتی آن بر انتخابات، یعنی «شورای نگهبان» دنبال شد. اما اکنون شکاف در درون خود اصول گرایان حاکم، به سادگی نشان می دهد که یک دست کردن حکومت يک رويای باطلی است. بی شک خامنه ای هم این را می داند اما او حاضر به تقسیم قدرت با دیگران نیست.
اکنون وضعیت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ایران، به جایی رسیده است که خدا، پیامبران، امامان و امام زمان غایب و روحانیون و عناصر و جناح های رنگارنگ حکومتی نیز همه با هم در بارگاه خلفای مسلمین سیدعلی خامنه ای در تهران دور هم جمع شوند و لحظه به لحظه مردم را به «عذاب الهی»، «ظهور امام زمان» و «قتل عام» تهدید کنند باز هم موفق نخواهند شد خود را از بن بستی که گیر کرده اند رها سازند و به بقای حکومت خود ادامه دهند. تا چه برسد از رفسنجانی و خاتمی و مشایی و ولایتی و روحانی و همه جناح های رنگارنگ حکومتی گرفته تا همه طرفداران شان در درون اپوزیسیون به اصطلاح ملی - مذهبی، جبهه ملی، نهضت آزادی، طیف توده ای - اکثریتی، طیف های مختلف جمهوری خواهان و با موج تبلیغاتی رسانه های فارسی زبان بورژوازی بین المللی چون رادیو و تلویزیون و سایت بی بی سی، رادیو فردا و تلویزیون دولتی آمریکا، دویچه وله، رادیو فرانسه و عناصر و سخن گویان جناح سبز حکومت اسلامی در خارج کشور، حکومت اسلامی را از خطر فروپاشی و نفرت عمومی مردم نحات دهند!
همه جناح های حکومت اسلامی، چه آن هایی که در سی و چهار سال گذشته به بارگاه اسلام و امام خمینی و امام خامنه ای دخیل بسته اند و چه آن هایی از این بارگاه رانده شده و یا در حاشیه قرار گرفته اند نه تنها هیچ کدام شان کارنامه مثبتی در نزد مردم ندارند، بلکه دست همه شان، به خون ده ها هزار انسان بی گناه و مبارزه آلوده است. و هم چنین با سیاست های اقتصادی جنایت کارانه خود، فقر و فلاکت اقتصادی فاجعه باری را نیز به اکثریت شهروندان ایرانی تحمیل کرده اند.
 
یک مساله مهم دیگر، این است که در این روزها، کاندیداهای ریاست جمهوری حکومت اسلامی، در راستای تبلیغات خود، حتی با تزویر و ریاکاری راه افتاده اند تا از موقعیت و پایگاه اجتماعی برخی از چهره های شناخته شده فرهنگی و هنری به عنوان پیش برد اهداف خود هم چون ابزار سوء استفاده کنند. نامه تکان دهنده آقای انتظامی، که در پایین همین مطلب می توانید آن را مطالعه کنید یک نمونه آشکار از این نوع سوء استفاده هاست. ایشان بهتر می داند که حکومت اسلامی، به ویژه در هشت سال اخیر ریاست جمهوری احمدی نژاد و معاون او مشایی، عرصه های فرهنگی و هنری جامعه از جمله خانه سینما را بیش از پیش نابود کرده اند. بنابراین، فرهنگیان و هنرمندان ما، به ناچار باید مواظب باشند که موقعیت و حیثت شان توسط این جانیان حکومت اسلامی خدشه دار نشود.
حکومت اسلامی، از همان روزهای به قدرت رسیدنش، از جمله روشنفکران و نویسندگان و هنرمندان آزادی خواه مترقی و پیشرو، سکولار و سوسیالیست را مورد تهدید و تعقیب قرار داده و به زبان شان قفل زده و قلم شان شکسته و تعدادی را نیز در داخل و خارج کشور ترور کرده و یا در زندان ها کشته است. برای نمونه سعید سلطانپور را در سال شصت که همه عناصر و جناح های حکومت اسلامی در یک صف متحد و با تمام قدرت آخرین دستاوردهای انقلاب 57 را سرکوب می کردند و آدم می کشتند، اعدام کردند. جنازه مثله شده مختاری و پوینده این دو عضو فعال و سرشناس هیات جمع مشورتی کانون نویسندگان در آذر ماه سال 1377، در بیابان های کلان شهر تهران کشف کردند، دوره ای که اصلاح طلبان حکومتی هم ریاست جمهوری (محمد خاتمی) و هم مجلس (مهدی کروبی رییس مجلس شورای اسلامی) و غیره ر ادر اختیار داشتند؛ قبل از آن نیز در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی، سعیدی سیرجانی در زندان به قتل رسیده بود؛ مامورین امنیتی تلاش کرده بودند اتوبوس تعدادی از نویسندگان و شعرای ایرانی را که عازم ارمنستان بودند به قعر دره بفرستند اما موفق نشده بودند. زیرا راننده اتوبوس که مامور امنیتی بود زودتر به بیرون پریده بود و هم یکی از نویسندگان سریع ترمز ماشین را گرفته بود و... بیاینه 124 نویسنده تحت عنوان «ما نویسنده ایم» در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی منتشر شد همه آن ها، زیرنظر وزارت اطلاعات قرار گرفتند و مجبور به ترک کشور شدند و یا مانند محمدجعفر پوینده که دست اندرکار انتشار این بیاینه بود را ترور کردند. و... در واقع حکومت اسلامی ایران، همه عرصه های فرهنگی، هنری و اجتماعی آزادی خواهانه و انسان دوستانه را در ایران، نابود کرده است.
 
در چنین شرایطی، تاکید بر سرنگونی کلیت حکومت اسلامی نه با جنگ و دخالت دولت های خارجی چون ناتو و غیره، بلکه با قدرت و همبستگی کارگران، زنان، دانش جویان و جوانان، روشنفکران و هنرمندان برابری طلب و آزادی خواه و عدالت جو و همه مردم آزاده یک شرط اساسی و مهم است. به عبارت دیگر، هرگونه هرگونه نزدیکی به جناح بندی های درون حکومت اسلامی، و حمایت مستقیم و غیرمستقیم از نمایش انتخابات و کاندیداهای ریاست جمهوری این حکومت، به بقای حکومت اسلامی یاری می رساند و عملا چشم بستن بر تداوم سرکوب و سانسور، شکنجه و اعدام، گسترش فقر و فلاکت های اقتصادی و اجتماعی در جامعه ایران است.
اکنون که کم تر از یک ماه به نمایش انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی، باقی نمانده است فرصت خوبی ست که طبقات و اقشار و گروه های مختلف مردمی که مخالف حکومت اسلامی و ایدئولوژی ارتجاعی آن کنند و افکار ساختن یک جامعه آزاد و برابر و انسانی و مرفه را در ایران در سر دارند در تبال نظر و مشورت با همدیگر ابتکارات مختلف خود را مورد بحث و بررسی قرار دهند؛ به تجارب جامعه مان در گذشته مانند تجربه انقلاب 57، وقایع 88 و هم چنین اعتراضات مردمی در کشورهای منطقه و اروپا و آمریکا توجه کنند تا در روز انتخابات که رسانه های داخلی و بین المللی به مسایل ایران تمرکز بیش تری خواهند داد استفاده کنند و صدای اعتراض و دادخواهی و رزمندگی خود را به گوش جهانیان برسانند.
شاید روز 24 خرداد، روزی که نمایش انتخاباتی در جریان است بخشی از مردم در خانه هایشان بمانند تا به سیاهی لشکر حکومت در خیابان ها و پای صندوق های رای تبدیل نشوند؛ شاید بخشی از جوانان در گروه های مختلف در نقاط مختلف شهرها، دست به اعتراضات موضعی و محدود بزنند؛ شاید برخی به بهانه رای دادن به صندوق های رای نزدیک شوند و آن ها را بر هم بریزند و با دادن شعارهایی علیه کلیت حکومت و طرح مطالبات عمومی مردم، آن ها را از رای دادن منصرف سازند و به صف خود بکشانند؛ شاید برخی دانش جویان در خواب گاه و یا در مقابل دانشکده ها، یا دانش آموزان در مقابل مدارس تجمع کنند و با سر دادن شعارهایی در جهت آزادی و برابری و رفاه عمومی، بر مطالبات خود مانند آزادی تشکل ها و نشریات و سمینارهای مستقل دانش جویی و دانش آموزی، خروج نیروهای سرکوبگر حکومتی از محیط های آموزشی کشور، لغو سانسور، شکنجه و اعدام، آزادی همه زندانیان سیاسی و اجتماعی و...، تاکید ورزند و توجه افکار عمومی و رسانه ها را به این خواسته های خود جلب کنند؛ شاید بسیاری از کارگران دم در کارخانه ها و کارگاه ها و یا جاهای مناسب و مربوط دیگر، دست به تمجع اعتراضی بزنند و مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود، از جمله پرداخت سریع دست مزدهای معوقه و تعیین سطح دست مزدها متناسب با تورم و گرانی واقعی و غیره را طرح کنند؛ یا گروه هایی از فعالین کارگری، دانش جویی، زنان، روشنفکران و هنرمندان با شعارهای مستقل خود در نقاطی از شهرها دست به راه پیمایی های محدود و موضعی بزنند؛ حرکتی که در همین 11 اردیبهشت امسال، یعنی روز جهانی کارگر در شهر سنندج تجربه شد و حرکت تازه و بسیار موفقی بود. با وجود این که چندین روز به اول ماه می مانده همه نیروهای سرکوبگر حکومتی در شهرهای کردستان، به ویژه در سطح شهر سنندج به حال آماده باش درآمده بودند با این وجود تعدادی از فعالین کارگری و اجتماعی شهر با باندرول های قرمز خود و با سر دادن شعارهایی در زمان محدود و تعیین شده ای که قطعانمه خود را نیز قرائت کنند دست به راه پیمایی زدند و تا رسیدن نیروهای سرکوب متفرق شدند به طوری که مقامات و مسئولین و نیروهای سرکوبگر حکومت را دچار شوک کردند؛ فیلم تظاهرات موضعی و جسورانه و تحسن برانگیز روز اول ماه می امسال سنندج، در یوتیوپ، سایت های اینترنتی، فیس بوک و توییتر، قابل دسترسی است؛ یا زنان کارگر، خانه دار، بی کاران و همه نیروهای برابری طلب در محلات تجمع کنند و به لغو حجاب اجباری، لغو قوانین مذهبی و مردسالار زن ستیز و آزادی ستیز، هم چنین تامین امنیت و اشتغال زنان تاکید ورزند؛ شاید در جاهایی فعالین حقوق کودکان کار و خیابانی، این کودکان را به خیابان ها بیاورند و بر لغو کار کودک و تامین تحصیل آموزش و بهداشت رایگان و تامین زندگی آن ها، انگشت بگذارند؛ شاید در استان های کشور که زبان مادری شان ممنوع است تجمعاتی شکل گیرد و در شعارهای خود بر آزادی زبان های مادری در سراسر ایران و به حقوق برابر همه شهروندان بدون در نظر گرفتن ملیت و جنسیت و باورهایشان از حقوق برابر برخوردار گردند تمرکز بیش تری دهند؛ در همین روز، شاید فعالین محیط زیست، تجمعاتی را در جهت رسیدگی جدی به مرگ دریاچه ارومیه و تالاب ها و جنگل های سراسر کشور و هوای آلوده تهران و دیگر شهرها سازمان دهی کنند؛ شاید بخشی از فعالین جنبش های اجتماعی ایران، گروه هایی از شهروندان و پناه جویان افغانی مقیم ایران، به ویژه کودکانی که یکی از والدین آن ها افغانی است و اداره ثبت احوال حکومت اسلامی برای آن ها، شناسنامه صادر نمی کند و از حق کودکی و شهروندی محرومند، به خیابان ها بیاورند و اخراج آن ها از ایران و کشتن کارگران مهاجر افغانی در مزرهای ایران و افغانستان توسط مرزداران حکومت اسلامی را شدیدا محکوم کنند و به حمایت از حق شهروندی افغانی های مقیم ایران و برخورداری پناه جویان از حق پناهندگی برخیزند؛ و... بنابراین، روز انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی را با بهره گیری از ابتکارات و روش های مختلف، به روز اعتراض عمومی تبدل کنیم!
در یک کلام، آن چه که در بالا اشاره شد نه امر و نهی به مردم است و نه عدم شناخت از جامعه ایران و سرکوب های وحشیانه حکومت. برعکس طرح سئوال و ابتکاراتی است که می توان از آن ها و یا هر ابتکار دیگری که به ویژه نیروی پرانرژی و با جسارت جوان کشور، که نمونه های فراوانی از آن ها را در انقلاب 57 مردم ایران، و اعتراضات 88 به بهانه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دیده و شنیده و تجربه کرده ایم. در انقلاب 57، هنگامی که نیروهای سرکوبگر حکومت پهلوی، با مقاومت تحسین برانگیز مردمی روبرو می شدند بسیاری از رده های پایین آن ها، یعنی درجه داران و سربازان و افسران وظیفه و یا جوان، نه تنها از شلیک به سوی مردم معترض خودداری می کردند، بلکه با سلاح خود به صف مخالفین می پیوستند و لوله تفنگ خود را نیز به سوی نیروهای سرکوبگر حکومتی می گرفتند. در همین سال 88، در فیلم های مختلف اعتراضات مردمی می دیدیم که نیروهای ضدشورش و انتظامی و سپاه و بسیج و دیگر نیروهای آدم کش تا دندان مسلح حکومت اسلامی، با مقاومت و حتی تهاجم جوانانی که تنها سلاح شان شعار و سنگ و چوب بود روبرو می شدند چگونه پا به فرار می گذاشتند و چگونه آن هایی که به دست مردم می افتادند مورد خشونت قرار نمی گرفتند. بنابراین، این فرصت تاریخی را نباید از دست بدهیم و روز انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی را به طرح شعارها و مطالبات بر حق و عادلانه آزادی خواهانه و برابری طلبانه و عدالت جویانه تبدیل کنیم و از همین روز جرقه صف بندی جدید طبقاتی سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل حکومت اسلامی و کلیه نیروهای سرکوبگر و استثمارگر به وجود آوریم و خود را برای دست زدن به پیکار پیگیر و مداوم و اقدامات سرنوشت ساز تاریخی آماده نماییم!
نهایتا شرکت در انتخابات حکومت اسلامی، یعنی میدان دادن به ادامه اهداف ارتجاعی و سیاست های وحشیانه و غیرانسانی حکومت اسلامی است. پس بزرگ ترین استراتژی بر پایی یک جامعه نوین، که به همه آزادی های فردی و جمعی، برابری و آزادی، عدالت اجتماعی منجر شود اولین شرط اش سرنگونی کلیت حکومت اسلامی است تا به معنای واقعی فضای آزادی در ایران، برای انتخابات آزاد ایجاد شود.
 
یک شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 - نوزدهم می 2013
 
* ضمیمه:
پروردگارا کمک کن بتوانم حرف دلم را بزنم…
برای مردم سرزمینم…
من عزت الله انتظامی هستم.
برای مثال، در روزهای اخیر عکسی از عزت الله انتظامی، این چهره سرشناس و قدیمی عرصه هنری جامعه ایران، در رسانه ها منتشر شده است که وی در میان احمدی نژاد و مشایی نشسته است!
پس از این ماجرا، خود آقای عزت الله انتظامی، طی نامه سرگشاده ای خطاب به مردم ایران نوشته است: «شنبه ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ ساعت ۳ بعدازظهر بود که از دفتر ریاست جمهوری به من اطلاع دادند «آماده باشید ماشین می آید دنبال تان.» خوشحال شدم. ماه ها برای ثبت بنیاد دویده بودم. چند روز قبل از مراسم اعطا نشان درجه یک هنری در بهمن ماه ۱۳۹۱ (که به علت بیماری نتوانستم در مراسم شرکت کنم) ما چند هنرمند منتخب را به دفتر ریاست جمهوری دعوت کردند تا از مزایای مادی و معنوی این نشان با خبرمان کنند. آن جا درخواست بنیاد فرهنگی و هنری را مطرح کردم. چند روز بعد آقای رییس جمهور نامه فوری زدند به وزرا مربوطه فرهنگ و ارشاد و کار… مدتی گذشت… نتیجه ای حاصل نشد.
ناچار فکر کردم دست به دامن آقای مهندس مشایی شوم. هفته قبل به ایشان پیغام داده بودم که واجب العرضم و برای مذاکرات باید خدمت برسم. فورا لباس پوشیدم. چیزی نگذشته بود که خبر دادند ماشین آمده. با سرعت رفتم پایین. شخصی که در مسیر مرتب با بی سیم صحبت می کرد به کسی که آن طرف خط بود گفت «بله ایشان آمدند.» حرکت کردیم.
راننده چراغ گردان قرمز رنگ را بالای ماشین قرار داد، با سرعت خیابان ها را طی می کرد و شخص بی سیم به دست هم مرتب خبر می داد که ما کجا هستیم و کی می رسیم. من جلوی ماشین پهلوی راننده نشسته بودم. مردم با حیرت نگاهم می کردند که مرا با این ماشین و با این سرعت کجا می برند! نزدیک کاخ ریاست جمهوری با بی سیم شماره، رنگ ماشین و اسم سرنشینان را گفتند تا برای ورود هماهنگ شود.
دستور دادند از درب خیابان ولی عصر داخل شویم. به جلوی ساختمان رسیدیم. محوطه پر از مردهای پیر و جوان و پلیس بود. مرا پیاده و بلافاصله سوار ماشین دیگری کردند. مدارک و اسناد موزه قیطریه و بنیاد را با خودم برده بودم، حتی برای آقای بی سیم به دست هم مطالب خودم را تعریف کردم. خیلی با محبت گفت «چیزی نیست. انشاالله همین امروز تمام می شود.» ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد شیشه ماشین را پایین کشیدم و گفتم مختصر عرضی دارم که به کمک شما احتیاج است. گفت با ما بیایید همین امروز انجام می دهم.
آقای مشایی سوار ماشین بزرگ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم. بالاخره بنیاد داشت ثبت می شد... دوندگی هایم به نتیجه می رسید و نگرانی هایم رفع می شد… «بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی» ... ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم… گلدسته های مسجد نور… ماشین با سرعت جلوی یک درب آهنین ایستاد. تازه فهمیدم این جا وزارت کشور است! همه جا پر از پلیس بود. ماشین آقای مشایی جلوتر رفت.
به محوطه که رسیدیم من را از راهروهای طولانی بردند… به جایی رسیدیم که مملو از جمعیت بود. آقای رییس جمهورو مشایی و عده ای دیگر، همه آن جا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تو در تو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم… مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آن جا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلی وسط نشستم. مرد جوانِ همراهم گفت باید برویم جلوتر. گفتم نمی توانم از این جا تکان بخورم. به هرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی دانستم آن جا چه خبر است فقط پر از سر و صدا و آدم های جورواجور بود… کمی گذشت… درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می کردم به زحمت پاهای جراحی شده ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند.
جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آن ها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطراف مان پر شد از دوربین های عکاسی. آقای مشایی گفت «چی شده؟ یه خرده شاد باشین!» من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس ها تند و تند عکس می گرفتند. عکس شان را که گرفتند محل را ترک کردند و من باز همان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه گفتم چه شد؟ گفت «امروز که دیگه نمی شه بعدا انشاالله اوراق و براتون میاریم» …
مردم سرزمینم!
من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه های لاله زار با تشویق های شما بزرگ شده ام… همانی که همراه شما با درد های ایران بسیار گریسته ام و با شادی هایش لبخند ها زده ام… برای شما من همیشه همان عزتم… بچه ای از سنگلج… بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم… آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم…

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.