شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نتونستن بخرنش
علی ناظر

علی ناظر

نتونستن بخرنش
 
نمی دونم شما رو تونستن بخرن یا نه،
اونو نتونستن بخرن....
نرخش کمی بیشتر از وسعشونه....
 
اولین بار، وقتی رفتن پیشش...
با خودشون یه دسته چک، یه منقل وافور، یه بطری شراب ناب برده بودن...
نشستن، از در و دیوار گفتن، و یواش یواش،
یواش یواش به اصل مطلب رسیدن...
چیزی نمی گفت...
همیشه اینطوریه، کم می گه...
ولی وقتی می گه، بدجوری می شه...
 
همیشه هشتش گرو نُهشه....
آس و پاس...
وضعش خیلی خراب خرابه ....
اما حالش خراب نیست....
 
به دم و دستگاه زل زده بود...
منقل برا چی؟
بطری برا چی؟
 
می خواستن مست بشه،
همیشه مست بشیم بهتره....
مست خود بینی، مست بفرما...
مست القاب... صندلی اون بالای میز...
ولی او بی شراب، همیشه مست مسته
مسته یه چیزای دیگه.....
 
گذاشت حرفاشونو بزنن....
خوب که حرفاشونو، حرفای همیشگی شونو، حرفای تکراری شونو زدن...
وقتی که منقلو پس زد...
بطری شرابو شکست...
دستشونو بردن تو جیبشون...
مثل اینکه می خوان هفت تیر بکشن...
خودکار بیک بود....
اینا هفت تیر کش نیستن...
از بیک کشاشونن...
 
دسته چکو باز کردن....
یه دونه یک نوشتن، نشمرد چند تا صفر بعدش....
رقم گُنده بود...
آخه طرف گُنده است...
صداش گُنده است....
تازه زغالای منقل گُل انداخته بود
چکو گرفت...
چسبوند به گُل زغال....
 
صفرها سوختن... یکی بعد از صفر بعدی...
 
از اون رقم چیزی نمونده بود.....
فقط یه دونه یک موند..
تنها....
می دیدن که چک داره می سوزه....
اما جا نزدن....
از شهید گفتن.... پوزخند زد...
از وطن گفتن... پوزخند زد...
از خدا گفتن....
مثل توپ ترکید و قهقه زد....
 
باز جا نزدن....
آمده بودن بخرنش، به هر قیمتی....
خط این بود، به هر قیمتی.... هر قیمتی!
پرسیدن چند بنویسیم....؟
خودتون بفرماین....
 
نرخ بالا است...! شما نمی تونین...!
هرچی باشه، می دیم....
خواستم...
شما نتونستین بدین ....!
می دیم... بما گفتن هر چی نرخ باشه بدیم...
نمی تونین...!
خواستم...
شما نتونستین بدین ....!
 
دوباره دستشو کرد تو جیبش...
مثل اینکه می خواد هفت تیر بکشه....
به همین قران...!
هرچی باشه می دیم....
پوزخند زد....
این موبایل....
می خواین با خودشون حرف بزنین...؟
اصلا!!
گفتن.... هرچی بخواین....
نمی تونین... نتونستین...
خواستم...
شما نتونستین بدین ....!
 
قول می دیم... به شرفمون قسم...
بلند، بلند خندید...
نخندین...
یک چیزی بگین...
بگین چند....؟
 
نگاهی کرد و گفت:
«بجای کشت کشاورز را درو کردن....»
چی؟ چند گفتین؟...
 
«بجای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...»
چی؟ نمی فهمم....
چند گفتین؟....
«توان کارگران را دوباره ظلم خرید...»
 
مثل اینکه مسته...! نخورده مسته...
«با آن که چیزی نخورده ام..... همه جایم بوی قرمه سبزی می دهد»
 
مثه اینکه خُل شده...
«بدون آنکه از اعقاب پیامبران باشم.... در گوشهایم صدا هایی می پیچد»
پاشو بریم... مثه اینکه زده به سرش... حیف اینهمه زحمت، برا چه کسایی؟!
بریم پهلو اون یکی، بهتر حال می ده...
یه جور حرف می زنه... مثه اینکه آدم قحطیه...
نمی دونه صدتا مثه اونو تو نخ تسبیح داریم...
تازه....ارزونتر....
هر روزم که خواستیم شعر می گن...
هر کدوم یک ملک الشعرای دربار....
هرکدوم یک میرزا بنویس...
خوش خط، خوش نویس، خوش برخورد...
از همه مهمتر ...
ارزون....
 
اگرهم می گن آزادی... تو خط می گن...
آزادی را اونطور می گن که ما می گیم...
مثه اینم خُل نیستن...
نق نمی زنن...
هی نمی گن... «آزادی ای کلام حق»...
پاشو بریم...
آخرش نگفتی چند... دیر نشده ها...
 
دیگه نگاهشون نمیکنه...
از در که می رفتن بیرون، شنیدن که می گفت...
 
«هم اینک نقابداران نامریی
از کشته پشته می سازند.»

 
تقدیم به مینا اسدی، شاعری مردمی، بخاطر تمام شعر هایش از جمله « ترس از سایه ی خودم»
پوزش از او بخاطر این نوشته حقیر
علی ناظر
4 خرداد 1392
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.