شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ای یاوه، یاوه، یاوه

علی ناظر

یک سری هوادار و عضو جداشده از مجاهدین می گویند که مجاهدین «اخلاق سیاسی» ندارند.
یک سری هوادار و عضو کنونی مجاهدین می گویند که آن اعضاء و هواداران پیشین، مزدور رژیم هستند.
یک سری از بند رسته و ستمدیده از رژیم جهل و جنایت می گویند که مجاهدین «اخلاق سیاسی» ندارند.
یک سری از بند رسته و ستمدیده از رژیم جهل و جنایت می گویند که آن از بند رسته گان، نادم و خائن هستند.
یک سری عضو پیشین شورای ملی مقاومت می گویند که شورای ملی مقاومت «اخلاق سیاسی» ندارد.
یک سری عضو کنونی شورای ملی مقاومت می گویند که هم کرسی های پیشین در آن «پارلمان در تبعید»، نادم و خائن هستند.
 
در این میان، دشمن با دُمش گردو می شکند. در این میان، دشمن سوسه می دواند. در این میان، جبهه سرنگونی طلبان هر روز ضعیف تر می شود.
 
لحظه ای تأمل کنیم. لحظه ای کف از دهان پاک کرده و دقت کنیم، و از خود بپرسیم: دستاورد این جنگ عشیره ای تاکنون چه بوده است؟

آیا خلق ستمدیده خود را به جبهه سرنگونی طلبان نزدیکتر می بیند؟
آیا دشمن، در نتیجه این سری «افشاگریها»، در موقعیتی ضعیف تر قرار گرفته است؟
آیا سطح آگاهی خلق مظلوم ایران، بخاطر این «آگاهی رسانی» ها، بالاتر رفته است؟
آیا سطح اعتماد مردم به هر کدام از دوجناح این جنگ عشیره ای بالاتر رفته است؟
 
خاضعانه خواهش می کنم از خود بپرسند که از این هیاهو چه سود؟ از این برچسب زنی ها چه سود؟ از این ردیه نویسی ها چه سود؟ 
در نومیدی کامل خواهش می کنم، لحظه ای تأمل کنید و اگر می شود این جار و جنجال بیهوده را معقول به سرانجام برسانید. از دشمن شاد کردن دست برداشته و با متانت به آنچه روی میز است بپردازید.
 
اما، اگر راهی نمانده، و این مسیر باید تا به آخرین قطره خون، و تا به آخرین نفر ادامه یابد، برای خود و برای مردم متأسفم.
متأسفم که همه آرمان و باورها به این سادگی به زیر علامت سوال می رود. تمام همپیمانی ها، محتوای تمام سرودها و سوگندها و درودها به این آسانی به دور ریخته می شود.
 
و، به دشمن می گویم که هرچند با دلهره ای وصف ناپذیر به آنچه در جبهه خلق رخ میدهد نظاره می کنم، اما نفرت مرا به آن اندیشه ناپاک و مرتجع خمینی دوچندان می کند.
 
با پوزش از گستاخی و دخالت در امری که به ظاهر به من ربطی ندارد، از احمد شاملو یاری می جویم تا فقر قلمم را جبران کنم.
علی ناظر - سایت دیدگاه – یادداشت هفته
13 خرداد 1392
کپی جهت اطلاع به سایتهای: همبستگی ملی، پژواک ایران، آفتابکاران، دریچه زرد، جُنگ خبر
احمد شاملو - مرثیه های خاک
 
با چشم ها
 
           زحیرت این صبح نا به جای
خشکیده بر دریچه ی خورشید چارتاق
بر تاک سپیده ی این روز پا به زای
دستان بسته ام را
آزاد کردم از
زنجیرهای خواب.
 فریاد برکشیدم :
« ــ اینک
            چراغ معجزه
                               مَردم!
تشخیص نیم شب را از فجر
در چشم های کوردلی تان
سوئی به جای اگر
مانده است آن قدر،
تا
 از
   کیسه تان نرفته تماشا کنید خوب
در اسمان شب
پرواز آفتاب را !
با گوش های نا شنوائی تان
این طرفه بشنوید:
در نیم پرده ی شب
آوازه ی  آفتاب را!»
 
دیدیم!
       ( گفتند خلق نیمی )
                              پرواز روشنش را ، آری!»
 
نیمی به شادی از دل
فریاد بر کشیدند:
 
« با گوش جان شنیدیم
آواز روشنش را!»
 
باری
من با دهان حیرت گفتم:
 
« ای یاوه
         یاوه 
                یاوه، 
                        خلایق!
 مستید و منگ؟
                  یا به تظاهر
تزویر می کنید؟
از شب  هنوز مانده دو دانگی.
ور تائبید و پاک و مسلمان ،
                                      نماز را
از چاوشان نیامده بانگی!»
  
 
 
هر گاو گند چاله دهانی
آتشفشان روشن خشمی شد:
 
« این گول بین ، که روشنی آفتاب را
از ما دلیل می طلبد.»
 
توفان خنده ها...
 
« ــ خورشید را گذاشته،
                              می خواهد
با اتکا به ساعت شماطه دار خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
                                 که شب
از نیمه نیز بر نگذشته ست.»
 
توفان خنده ها....               
 
من
 درد در  رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم
                              پیچید.
 
سرتاسر وجود ِ مرا
                       گویی
چیزی به هم فشرد
 تاقطره ئی به تفتگی ِخورشید
جوشید از دو چشمم.
از تلخی تمامی دریا ها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
 
 آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنها ترین حقیقت شان بود،
احساس واقعیت شان بود.
با نور گرمیش
مفهموم بی ریای  رفاقت بود
با تابناکیش
مفهوم بی فریب صداقت بود.
 
( ای کاش  می توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند
در درد ها و شادی ها شان
حتا
   با نان خشکشان.ــ
و کاردهای شان را
جز از برای قسمت کردن بیرون نیاوردند.)
ۀ
 افسوس!
          آفتاب
مفهوم بی دریغ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتابگونه ای
                  آنان را
این گونه
         دل
            فریفته بودند!
 ۀ
 ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من
   قطره
   قطره
   قطره
   بگریم
تا باورم کنند
 
ای کاش می توانستم
                          ـــ یک لحظه می توانستم ای کاش ـــ
بر شانه های خود بنشانم
این خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشید شان کجا ست
و باورم کنند
 
ای کاش
می توانستم.
 ------
احمد شاملو - مرثیه های خاک

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.