شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ - ۱۷ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

با او چه کرده ای؟

علی ناظر

خواستم از نوشته اش نقد کنم، نقدی دوستانه، اما دیدم که برخی از واژه های برگزیده در نوشته اش آنقدر قبیح است که نباید نقدش کرد...

تصمیم گرفتم عنان کنترل را از دست داده و با همان واژه ها و با همان فرهنگ آلوده به او بتازم، اما فرهنگ حاکم بر نوشته اش آنقدر ناپسند بود، که دیدم خودم را به سطح آن نوشته پایین خواهم کشاند...

خواستم عذر بیاورم، بنویسم که هر «ها»یی حتما «هو»یی دارد، و خودکرده را تدبیر نیست، و این فرهنگ «سر به زیر لحاف دیگران کشیدن»، ابداع دیگران است، و خیلی وقت است که رسم شده، و حتی رهبران را به این فرهنگ مبتذل آلوده کرده، و تو... قربانی آن فرهنگ شده ای... تو... قربانی آن فرهنگ هستی... اما از خود پرسیدم که براستی هر «ها»یی، «هو»یی باید داشته باشد؟ آیا براستی باید از همان جنس شد و با شناعت، با فرهنگ شنیع برخورد کرد؟ براستی اگر رژیم اسلامی ما را شکنجه می کند ما هم باید بر شکنجه صحه بگذاریم؟ باید از جنس لاجوردی بشویم؟  اگر رژیم اعدام می کند، باید اعدام کنیم؟ اگر به ما برچسب زده می شود باید برچسب بزنیم؟ براستی باید از جنس «کثافت»، از جنس «نجاست»، از جنس «حقارت»، از جنس جمهوری اسلامی بشویم؟ اگر آری، پس در این 34 سال چه آموخته ایم؟ اینهمه اسارت، اینهمه شکنجه، اینهمه اعدام... برای چه؟ ارمغان ما برای خلق ستم دیده چه چیزی است که رژیم با خود نیاورده است؟

خواستم بنویسم نه من، نه تو... اما گفتم یکبار دیگر بنویسم. برای آخرین بار بنویسم؛ مگر نه اینکه باید با «دوست» قهر کرد، به «دوست» سرزنش کرد، به «دوست» گفت «آخه تو چرا؟».... باید به صراحت کامل به «دوست» گفت: تو دیگر آن نیستی که باید باشی. در سراشیب افتاده ای... پیش از این گفته بودم که کسی، باور غلطی، و یا خود بزرگ بینی بیش از حدت، تو را به پایین هُل می دهد، هشدار... و از آن حذر کن. برای آخرین بار می نویسم: حیف آن شلاقی که بر تن تو خورد و به تو نیاموزاند که نباید ازجنس «پلید» و «شیطان» و «خمینی» بشوی... فکر می کردم اولین کسی که شلاق را بسوزاند «تو» هستی.. داری مثل آن شلاق زن می شوی... داری «تعزیر» می کنی تا شاید تزکیه شود... از نام شهید، پیراهن عثمان درست کرده ای تا پوئن سیاسی بگیری... پشت نام جانباختگان سنگر می گیری تا به دعوای شخصی ادامه دهی... صاحب قلم هستی، اما مانند ژورنالیست های هرزه فکر، سر در زیر لحاف دیگران می کنی... برایت دست می زنند، تا تو... متوجه خطایت نشوی... برایت هورا می کشند، تا تو... بیشتر سقوط کنی... تو کجا و «این» که شده ای کجا؟ تو... واژه «نقد» و «انتقاد» را به دار کشیده ای، تو.. اصل «انتقاد و انتقاد پذیری» را سر بریده ای، و دل و جگر مطبوعات آزاد را به وحوش سپرده ای تا پیش چشمانت با دندان خونین خود تکه و پاره کنند... مفهوم آزادی بیان را به زیر ضرب برده ای، تا خود را از زیر ضرب خارج کنی... تو... ارباب جریده، تو... صاحب قلم و صاحب کتاب، تو... فعال سیاسی آزادیخواه، تو...برای پیشبرد یک دیدگاه سیاسی، به آلودگی قلم تن داده ای... با تو هستم، تو... با دوستم چه کرده ای؟ بر سرش چه آورده ای؟ تو کجا و اینکه شده ای کجا؟... من «دوستم» را می خواهم... با او چه کرده ای؟ مرگ بر خمینی که آلودگی آفرید... با او چه کرده ای؟

می خواهم خیلی چیزها بنویسم، اما دل آزرده ام، و دل چرکین، و می دانم که در این حالت نباید نوشت.

 

چه روز تلخی است، روزی که صاحب قلم، به قلم احترام نگذارد... نقد کننده، به «هدف وسیله را توجیه می کند» باور بیاورد، و از هر کس، و هر نام و سوژه ای نردبان بسازد، و با فرهنگی آلوده و ارتجاعی، پا جای پای آلوده فکران بگذارد. چه روز تلخی است روزی که «نقد» از حیطه سازندگی خارج شود و محتوای شخصی بگیرد... چه روز تلخی است، روزی که نمک بگندد، و نفهمد...

علی ناظر

23 آذر 1392

سایت بحران

irancrises@gmail.com

http://www.irancrises.net

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.