شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۳ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نسبت و رابطه ی دین و حکومت – بخش ششم

علي فياض

"کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا واگذارید!"
این جمله منتسب به عیسای مسیح پیامبر مسیحیان می باشد.
آیا این گفته به مفهوم تفکیک و جدایی دین از حکومت بوده است؟ و عیسای مسیح – به هر دلیلی – بر چنین روشی تاکید داشته است؟ اگر چنین باشد، که گفته فوق نیز بر صراحت آن تاکید دارد، پس چگونه است که قرن های طولانی قرون وسطای اروپا با حاکمیت پاپ های مسیحی سپری شد؟ و جانشینان جاه طلب مسیح چندین قرن دین و دولت را در هم ادغام کردند و با "تفتیش عقیده" و انگیزیسیون، جنایاتی مرتکب شدند که تاریخ از بیان آن شرم دارد؟!
... و او که هیچگاه خود شمشیری در دست نگرفته بود، جانشینانش، قرون بسیاری شمشیر بر کف، جهانی را از دم تیغ گذراندند!
مقوله "قدرت" هم در مفهوم فردی و هم اجتماعی آن، بدون تردید نقشی اساسی در چنین فرایندی داشته است. چنانکه در اسلام نیز پس از خلفای راشدین، با روی کار آمدن بنی امیه و بعدها بنی عباس، ساده زیستی و مدارا جای خود را به استبداد، ستمگری و بی عدالتی داد. ادغام دین و دولت در اسلام نیز کار را به همان جایی رساند که پیش از این در دوره ساسانیان بر دین زرتشت و در قرون وسطا بر دین مسیحیت رفته بود.
دکانداران و سردمداران "رسمی" مذهب، از آن جایی که خود همواره یکی از سه قطب حاکم بر تاریخ بوده اند، و نقشی اساسی در تحکیم پایه های زور و زر – سرمایه و قدرت سیاسی – داشته اند، بر تمامی مناسبات استثماری نیز صحه می گذاشتند و به نام دین مردم را به صبر، و پاداش اخروی وعده می دادند.
با اینکه فدرتمداران مذهبی همواره در مرکز قدرت قرار داشتند و دستشان در دست حکام و سلاطین و پادشاهان بوده است، با این حال آز و قدرت طلبی بی پایان آنها، آنان را در موقعیتی قرار می داده است تا همواره منتظر فرصت باشند تا قدرت را به تمامی در اختیار خویش بگیرند. این است که می بینیم هنگامی که قدرت را به تمامی در دست می گیرند، خود به تنهایی تبدیل به هر سه طبقه حاکم می شوند!
بدیهی است که فرایند همپیوستگی قدرت سیاسی و دینی، بیش از اینکه ناشی از ذات دین باشد، نشآت گرفته ی از قدرت طلبی است.
در طول تاریخ تفاسیر گوناگونی از نقش و جایگاه دین به عمل آمده است. ما هم برای دین حکومتی و هم دین غیر حکومتی استدلال و دلایلی می توانیم بیابیم. نه تنها در دین مسیحیت، که حتا در دین اسلام نیز، مفسران و متکلمانی را می یابیم که در اثبات یا نفی حکومت دینی سخن گفته و نطر داده اند.
همانطور که در مذهب مسیحیت، کسانی چون لوتر، کالون و ژان هوس، با ایجاد رفرم مذهبی به حاکمیت پاپ ها پایان بخشیدند و با عرصه اندیشه های اصلاح طلبانه در مذهب مسیح و ایجاد پروتستانتیسم، زمینه ساز تفکیک و جدایی دین از دولت شدند، در جهان اسلام نیز کسانی بوده و هستند که به چنین تفکیکاتی دست زده اند.
اقبال لاهوری، یکی از تاثیرگزارترین اصلاح طلبان دینی در کتاب احیای فکر دینی در اسلام بر این باور است که؛
"عقيده شخصي من آن است كه اين فرض كه فكر دولت و حكومت در دستگاه اسلامي غالب تر باشد و بر همه انديشه هاي ديگر مندرج در اين دستگاه فرمانروايي كند، مبني بر اشتباه است.(1)
او در ادامه تفسیر خود از "حکومت الهی"، آن را به گونه ای توضیح می دهد که هر حکومتی را که به مسئولیت مشترک، آزادی و مساوات متکی باشد، و نه بر پایه ی تسلیط ،حکومتی الهی قلمداد می کند.
"جوهر "توحيد"، به اعتبار انديشه اي كه كارآمد است، مساوات و مسئوليت مشترك و آزادي است. دولت، از لحاظ اسلام، كوششي است براي آنكه اين اصول مثالي به صورت نيروهاي زماني - مكاني درآيد، و در يك سازمان معين بشري متحقق شود. تنها به اين معني است كه حكومت در اسلام حكومت الهي است، نه به اين معني كه رياست آن با نماينده اي از خدا بر روي زمين است كه پيوسته مي تواند اراده استبدادي خود را در پشت نقاب منزه بودن از غيب و خطا مخفي نگاه دارد".(2)
"دولت و حكومت، بنا بر نظر اسلام، كوششي است براي اينكه به آنچه روحاني است در يك سازمان بشري جنبه فعليت داده شود. به اين اعتبار، هر حكومت كه تنها بر پايه تسلط بنا نشده باشد، و هدف آن تحقق بخشيدن به اصول عالي مثالي باشد، حكومت الهي است". (3)
در ایران عصر مشروطه نیز ما خود با رویکردهای گوناگونی مواجه بوده ایم. آخوندها در دوره مشروطه دو جناح شده بودند و هر کدام از منظری با جنبش مشروطه همراهی می کردند. جدایی و رویارویی آنها با یکدیگر در قالب مشروطه طلب و مشروعه خواه تجلی یافت. این دوگانگی و نوع نگرش تا جایی پیش رفت که به فتوای اعدام سردسته مشروعه طلبان، شیخ فصل الله نوری – که الگویی برای خمینی به شمار می رفت – منجر شد.
در دوره نخست وزیری مصدق نیز مذهبی هایی فعالیت داشتند که در تضاد بین سیاست های ملی گرانه مصدق و سیاست های مذهب گرانه کاشانی - که با فداییان اسلام هم که در آن زمان دنبال حکومت اسلامی بودند رابطه نزدیکی داشت – به حمایت از مصدق برخاسته بودند.
محمود طالقانی، شریعتی های پدر و پسر و تعداد دیگری چون مهندس بازرگان، سحابی و ... در این میانه کاشانی ها را رها کرده و ارز حامیان مصدق به شمار می رفتند. شریعتی بعدها از حکومت مذهبی و استبداد روحانی با نفرت یاد می کرد و آن را جزو بدترین نوع حکومت ها به حساب می آورد.
(ادامه دارد)
 
منابع و توضیحات:
1) احياي فكر ديني در اسلام ، ترجمه احمد آرام، ص 176 
2) همان، ص 177
3) همان، ص 177
 
 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.