شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 9، منتشر شد

یاران دیدگاه

واي به حال شما، از بلاهايي كه خبر مي دهد!
آغاز سال تحصیلی بسیاری از خانواده ها را با مشکلات عدیده از جمله هزینه سرسام آور آن روبرو می کند.
همزمان، بسیاری از کودکان کار و خیابان، به علل بسیار مشخص و روشن از ورود به مدارس و آموزش محروم می شوند. بنا به گفته وزیر بهداشت جمهوری اسلامی، میزان شیوع ابتلا به ایدز در بین کودکان کار 45 برابر کل جامعه است، و بنا به گفته مسئولان وزارت کار، 24 درصد کودکان کار خیابانی هرگز مدرسه نرفته‌اند و تنها 34 درصد آنان در حال حاضر مشغول تحصیل هستند. مینو محرز در تحقیق خود نتیجه می گیرد که بیشترین راه ابتلا، تجاوز به کودکان، هم بین دختران هم پسران بوده است و در میان کودکان سنین بالا‌تر هم اعتیاد یکی دیگر از راه‌های انتقال ویروس است.
در سالهای 60، داستان متفاوت بود. بسیاری از کودکان و نوجوانان راهی جبهه جنگ می شدند، تا در نقش مین روب، راه را برای رسیدن به قدس از طریق کربلا صاف کنند. در همان زمان و در اعتراض به جنایات خمینی، جوانان و دانش آموزان که در 5 مهر، با شعار "مرگ بر خمینی"، تندیس خیالی خمینی را در هم شکسته بودند به جوخه های اعدام و تخت های شکنجه سپرده می شدند.
موضعگیری سیاستمداران در آن زمان شایان توجه است، بخصوص شخصیتهایی چون محمد خاتمی که این روزها خود مورد غضب قرار گرفته و حتی نامه فدایت شوم و چاق سلامتی او به رهبر همیشه بیمار، مورد تمسخر و نقد کیهان قرار می گیرد.
مهدی بازرگان پس از 5 مهر 1360، در اعتراض به کشتار بی رویه مجاهدین خلق، به مجلس رفت و سعی کرد نظر خود را از تریبون نمایندگان مجلس ادا کند که با برخورد شدید متحجرین روبرو شد و سخنانش ناتمام ماند. محمد خاتمی در سه مقاله سلسله وار در کیهان، ناجوانمردانه به بازرگان تهمت زد. در اینجا بخشی از آن اتهامات سخیف، و بخشی از پاسخ مهدی بازرگان، منعکس می شود.
بخشی از نقد محمد خاتمی از مهدی بازرگان (16 مهر 1360)
"وقتی که دولت موقت در اثر بینش ناسازگاش با محتوای انقلاب اسلامی و با سوءاستفاده از نام و اعتباری که به برکت اسلام و عنوانی که از رهبر انقلاب گرفته بود، راه آشتی دادن انقلاب سازش ناپذیر اسلامی با آمریکا را برگزید، وقتی طعن ها و لعن ها به جای اینکه متوجه آمریکا شود، نهادهای انقلابی و جوانان پرشور و دلسوزان به حال مستضعفان را هدف قرار داد، وقتی که فریاد برآمد که انقلاب به پایان رسیده است و امرزو باید با ‌آرامش و متانت!! و منطق دوراندیشی! به سازندگی بپردازیم و ملاقات با برژینسکی نشان داد که کدام سازندگی و نظمی مورد نظر است، بسیار بودند جوانان پرشور ولی کم تجربه و اطلاعی که این مواضع را به مواضع اصلی انقلاب و رهبری عوضی گرفتند و گروهک های مفسد انحصار طلب ملحد یا التقاطی، با هیاهو چنان وانمود کردند که جمهوری اسلامی و دولت موقت عین یکدیگرند، و بدین وسیله توانستند بسیاری از این جوانان ساده دل را به سوی خود جلب و باکار مداوم، آنان را برای چنین روز تلخی آماده سازند."
بخشی از پاسخ مهدی بازرگان به محمد خاتمی (26 مهر 1360)
"من در آن روز يك حرفي زدم، درست يا نادرست، به قول آن مرد مومن آل فرعون كه درباره ي حضرت موسي به درباريان نصيحت كرده، مي گفت: چرا مي خواهند كسي را كه مي گويد ارباب من خدا است بكشيد، بگذاريد حرفش را بزند، اگر دروغ مي گويد زيان آن را خودش خواهد چشيد، اما اگر راست مي گويد، واي به حال شما، از بلاهايي كه خبر مي دهد!
من بيچاره كه بعد از شش هفت ماه انتظار كشيدن نطق قبل از دستور و قرض كردن وقت از آقاي صباغيان، به قول شما سكوت را شكسته، به حرف آمدم. نه زور و اسلحه اي در دستم بود، نه افسوس و سحر كلام داشتم و نه قدرت دولتي و مقامي در اختيارم قرار داشت كه به فرض سوءنيت و قصد خيانت كسي را وادار به خرابي و فساد كنم يا آتش و كشتاري به راه اندازم. پس اين خشم و يورش ده بيست نفر نمايندگان و سكوت حاكي از رضاي جناب آقاي رئيس براي چه بود؟ مردم را هم كه مي فرماييد اكثريتشان با شما هستند و راه خود را يافته اند. با تمام كردن نطق كه مچم بهتر باز مي شد و رويم سياه تر مي شد! حرف هايم دامنه و بردي بيش از حدود امواج صوتي حنجره ام يا اف ام راديوي دولتي نداشته، بدون آنكه سروصدايي در مملكت و در دنيا به راه بيفتد، به زودي باد هوا مي شد! آيا حق نبود همانطور كه خواهش كرده بودم تا آخر گوش مي دادند ....."
 
در این 34 سال، اسلام عزیز هزاران هزار کودک و نوجوان را به قربانگاه برده است. در مهرماه 60 تمام طعن و لعن ها می بایست متوجه آمریکا می شد، و با برژینسکی سخن گفتن حرام بود؛ اما در مهرماه 93، کار بجایی می رسد که وزیر خارجه جمهوری اسلامی با کمال دست و دلبازی به اوباما اعتماد کرده، و می گوید "ما با دولت آمریکا معامله می کنیم" و "اگر باراک اوباما رئیس جمهور به ما وعده ای بدهد، قول او را می پذیریم و آن را محترم می شماریم."
گویی کسی در رژیم نیست تا بپرسد چرا جواد ظریف "مشت آهنی در دستکش مخملی" و این هشدار خامنه ای را عمدا نادیده می گیرد و در حال بازی در زمین چه کسی است؟ "ما دولت ایالات متحده آمریکا را دولتی غیرقابل اعتماد می‌دانیم؛ دولتی خودبرتربین، دولتی غیرمنطقی و عهدشکن، دولتی سخت در پنجه تصرف و اقتدار شبکه صهیونیسم بین‌المللی که به خاطر رعایت خواسته‌ها و منافع نامشروع شبکه صهیونیستی بین‌المللی مجبورند با رژیم غاصب و جعلی اشغال‌کننده فلسطین مماشات کنند، در مقابل او نرمش نشان بدهند، اسمش را می‌گذارند منافع آمریکا، در حالی که به کلی منافع ملی آمریکا با آنچه امروز اینها در حمایت از رژیم جعلی انجام می‌دهند، منافات دارد؛ از همه دنیا دولت ایالات متحده آمریکا باج می‌گیرد و به رژیم جعلی صهیونیستی باج می‌دهد. "
ماهنامه دیدگاه سوم
مهر 1393
اکتبر 2014
 برای مطالعه متن کامل ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 9، لطفا روی لینک پ.د.اف زیر کلیک کنید.

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 9




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
یاران دیدگاه:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.