شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ تير ۱۳۹۶ - ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

از هيچِ خمينى تا پیچ بی احساسی مطلق !

عباس رحمتی

 
سرزمین کورش، سرزمین من، سرزمین دانایی، راستی، درستی و میهن دوستی. سرزمین برابری مردم و سروری جهان.   ک/نعیم
 
دهم بهمن ١٣٥٧ زمانى  كه خميني در كنار آخوندها و سياسيون همراهش با   " اير فرانس " فرانسوي  در فضا  بود، و مردم كه بيشتر آنها فقط نامى از خمينى ميدانستند و بعضي حتا به او حمينى ميگفتند در سراسر ايران منتظر فرود او در فرودگاه مهرآباد بودند  ودر چنين روزى ، يكى از  خبرنگاران از او يك سوال مهم احسايى  كرد و اين سوال اين بود : بعد از  سالها دورى  از ايران  ، حال كه با اين تشريفات بر ميگرديد چه احساسي داريد ؟ و او در جواب ميگويد هيچ !  و اين هيچ ، خيلى معناى عميقى داشت ولى ما ايرانيها  در آنزمان نفهميديم  معناى اين هيچ را نهتنها نفهميديم كه بعضي ها اين هيچ را از فرتنى خمينى ميدانستند ! نفهميديم ، او  چه برنامه هاي ويران كننده اى  براى ايران در پشت سرش داشت  و چه خوابهاي وحشتناكى براى ايران ديده بود ،  طولى نكشيد تا قدرت را  با حمايت آمريكا و البته با فريادهاى مردم در دست گرفت و كمتر از دو هفته پس از ورودش به ايران ، مردم،  رژيم پهلوى را سرنگون ميكنند تا  غربیها هيولايى را  با تفكرات ارتجاعی  از پس  پستوهاى تاريخ  و حوزه هاى علميه قم و نجف را در ايران  زمين پرتاب كنند . چيزى نگذشت تا ژنرال ها و ارتشبد هاى محمد رضا شاه بدون دادگاهى در همان محل اقامت خمينى تيرباران شدند و فرداى انقلاب   چماقداران طرفدار او در خيابان ها ی شهرها مستقر شدند و با گشت  كميته ها و بعد سپاه و بسيج  روزگار را به مردم شريفى كه قدرت را به او داده بود ند سياه كرد  و سركوب نيروها با چاشنى ها مختلف شروع ميشود، همان  تفكراتِ اولين روزها گريبان كشور را ميگيرد و جوخه هاى اعدام هاى صحرايى از تركمن صحرا تا كردستان و زندانهاى اوين و قزلحصار و سراسر ايران را فراميگيرد و سياه بخت تر اينكه ، چنين جناياتى بعد از سى و پنج سال هنوز  ادامه دارد ! همين تفكرات و تراوشات فكرى و  فقاهتى امروز بنام "امر به معروف و نهى از منكر "چهره هاى زيباى دختران ما را با اسيدپاشى  براى رعايت حجاب اجبارى هدف قرار داده است  ، این معنی همان هیچ بود !
هیچ خمینی کلمه ی پوچی بود که از پیچهای قرون وسط به تاریخ تاریخ کشور ما پیوست و با بی احساسی و بدور از معنویت ، ایران را از درون دوازه های تمدن بیرون کشید و به پرتگاه های بنیاد گرایی) فوندومنتالیست )فرو نشاند و با بی احساسی کامل جامعه را به سمت دیگری برد ، با یک سیستم تروریست پروری ( استشهادی ) و شهید پروری جامعه ای را ساخت که  مردم در طول تاریخ  هرگز ندیده بود . "هیچ "خمینی ،ایران را در سراشیبی کامل قرار داد تا حکومت واپس گرای "  ولایت فقیه مطلقه "  را بجای حکومت دمکراتیک و سکولار قرار دهد تا با پوچهای دیگری، احساسات مردم برانگیخته و آنچه که توان  داشته و دارد از  حقوق ملت ملاخوار کند .و مردم از پشت صحنه این هیچ خبر نداشتند و از او ( خمینی ) با دل و جان طرفداری کردند غافل از اینکه این دامی است برای کل کشور !
وضعیت کنونی ایران نتیجه همان هیچ است که با منابع زیر زمینی توانست تروریست را صادر کند  و صدور اسلام و انقلاب را بر آن نهاد .
"هیچ" خمینی یعنی اشغال سفارتخانه آمریکا و بازگشایی سفارت انگلیس و قدم گذاشتن در راهی که "دولت فخیمه "بر او دیکته کرده بود!و امروز همان ارباب بی مروت میخواهد تمامی کاستی ها را جبران کرده و عمل خود را تغییر داده و با نامه پراکنی به رهبری  تروریست ها  ، نشان داده و میدهد که در لحظه شلیک به قلب " ندا آقا سلطان ها" همچنان  با شمائیم ، بکشید تا زنده بمانید !
این" هیچ "بی احساس نتیجه ی دیگری هم داشت و آن این که  امروز به جای گفتگو های متمدنانه که مردم در گذشته مزه مزه اش کرده بودند با " امربه معروف و نهی از منکر " ادامه یافته امری که نه لسانی (زبانی ) که   با پاشیدن اسید بر صورتکهای زیبای دخترانمان صورت میگیرد و این مصیبتی است  که مردم تازه  به پوچی آن پیچ پی برده اند!    
 اگر به پوچی این "هیچ "آگاه شده اند باید   عميقتر به اين تفكرات ( فقهی )  بيانديشيند تا به  عمق این  فاجعه تاریخی  بيشتر پي برده و از ادامه این تفکرات در جامعه بکاهند. اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم و به اندیشه های  پوسیده و زیر خاکی این نظام وقعی نگذاریم ، در واقع ما ايرانى ها بدرستى  نفهميديم كه او (خمينى )  قصد تهي كردن ايران و فرهنگ ايرانى را از محتوى و اصالت فرهنگی اش را  دارد  ، ولى آنها كه او را با ايرفرانس به تهران آوردند بدرستى مي دانستند چكار مي كنند ! "هيچِ" خمينى ، يعنى بی احساسی مطلق .  او با بي احساسی می خواست ریشه های  همبستگی مردم را از هم بگسلد یعنی  همان  خصوصیاتی که در تمام دیکتاتور سراغ داریم  ،دیکتاتورها  معمولا همه را چنين بى احساس ميخواهند ، و دخالت ندادن احساسات  در سیاست، همین بی احساسی  خمینی ، او  را به یک دیکتاتور از نوع دیگری (توتالیتر ) نزول داد. گوئیا او میدانست ، احساسات در عرصه عقل و حتی در زمینه اخلاقیات- بمانند پارازیت عمل می کنند. همین نگاه بدبینانه او بود که خمینی  احساسات انسانی عملا دور کرده بود   که در سیاستهایش  از دخالت احساس در تصمیم گیریهای خود استفاده نمی  کرد اخیرا خانم فیلسوف ا مریکایی مارتا نوسباون (Martha Nussbaum) در کتاب خود تحت عنوان سیاست احساسی (political emotions) نظریه های مرسوم در مورد جدایی بین سیاست و احساس را رد می کند و معتقد است که اتفاقا احساسات بشری نقش مثبت و سازنده ای در سیاست می توانند داشته باشند، بدون احساس همدلی، همدردی و هموندی اصولا نمی توان از یک جامعه مستقل و متکی بر خود صحبت کرد و بدون این استحکام اجتماعی نمی توان به یک دموکراسی پایدار دست یافت و نتیجه این بی احساسی را ملت ما با پوست و استخوان حس میکنند ! "هيچِ "  خمينى  يعنى خالى كردن ايران و ايرانى  از  فرهنگ ايرانى  بود عوض کردن پرچم ملی ما و اسلامی کردن آن از این بی احساسی است  ولى ما  در آنزمان هيچ نفهميديم . "هيچِ"  او يعنى ،  ايران را  از فرهنگ کهنش  خالى كردن و جایگزین کردن   فرهنگ اسلامي از نوع ولايت مطلقه فقيه نیز  بود ولي حاشا آنطور كه او و خامنه اى ميخواستند ،  نشد و جوانان ما راه ديگرى را رفتند ، راهى را كه از شرق تا غرب را نشان ميدهد  و حتا ميتوان گفت راه "  فرا غربى " چرا  كه نه غربى است و نه شرقى است و هم غربى و هم شرقى است [١]  و جوانان ما نه بدنبال فرهنگ درست شرقى رفته اند و نه برداشت درستى از غرب  دارند اين هم باز از "هيچِ" خمينى ريشه ميگيرد !  با همان هیچ در ایران همه چیز تبدلیل به هیچ شد و همه چیز با بی قانونی کامل به جلو رفت .
خمينى ، بنيانگذار ج اسلامى  ، فقط دو كلمه را براى انتخاب مردم انتخاب كرد تا انتخاب ديگرى براى مردم نباشد   " آرى  "و" نه "  به جمهورى اسلامى راه را بر امكانات ديگر بر مردم بست تا با اين ترفند و يا حقه  ريشه هاى جهل و خرافات را در جامعه قانونى كند  تا  با قانون اساسى تصويب شده در كوتاهترين مدت  به اهداف خمینی تزديكتر شد و گاهى بشكل غير قانونى آن اهداف را گسترش داد ، او رئيس جمهورى قانونى كشور را با ديكتاتورى مطلق عزل كرده و باز  مردم سكوت كردند [٢]
معناى ديگرِ هيچِ خمينى آن بود كه نشان داد او نه چيزى از ايران ميداند و نه تره اى براى ايرانى خرد ميكند او ميخواست اسلام زنده باشد به گفته بيشتر آخوندهاى طرفدارش ، خمينى ،  روح اسلام را درك كرده بود و به خاطر اين قيام كرد ( هاشمى شاهرودى عراقى ) پس مي بينيم او براى اسلام قيام كرد آنهم اسلام ارتجاعى از نوع خاص خودش (که امروزی به طالبانی و اخیرا داعشی معروف شده )  نه براى ايران و ايرانى !  علاوه بر اين او ميخواست رهبرى شيعيان جهان را در دست گيرد و به صدور انقلاب پرداخت و خودش را به آب و آتش زدتا به اهدافش ارباب بزرگ زودتر برسد  .
  با عنوان همين رهبرى بود كه كشتارهاى گسترده را در ايران شروع كرد و موقعيت و جايگاه خود را نزد مقلدين و حواريون خاصش ، محكمتر كرد  طولى نكشيد به سنى كشى روي آورد و دستور به آتش زدن مساجد سنى ها  راصادر کرد تا  اقليت هاى ديگر مذهبى را  از این انقلاب بي نصيب نگذارد با همین دستورات او و امروز خامنه ای ، آنها را يا دستگير ميكنند و يا خانه نشين  ! سنى كشي را به كشورهاى ديگر ميكشاند در مراسم حج  بمب گذارى ميكند و حجاج ساير كشورها را به خاك و خون ميكشاند و كار را به جايى ميرساند كه سنى مذهبها را در مقابل ايرانيان قرار ميدهد و آمريكا يى ها هم از آنطرف  دنيا  ،براى جبران خساراتشان  از جانب رژيم خمينى ساخته ، گروه هاى سنى مذهب رابراى اهداف بعدى ِخاورميانه  در مقابل شيعيان  قرار ميدهد و به صف آرايى جديدى دست مي زند گروه ه هاى"  القاعده" و طالبان و اخيرن " داعش " ( شام و عراق ) دست پرورده انگليس و آمريكايى ها  درخاورمیانه  رشد ميكند  و از طریق اینترنت  عضو گیری ( یار گیری ) میکند و كار به جايى ميرسد كه داعش علنى اعلام جنگ با شيعيان  را مطرح ميكند !   مردم ایران ميگويند بايد اين مسير طى ميشد تا آخونده را بهتر بشناسيم در صورتى كه بهاى اين كار اعدام زبده ترين و آگاهترين قشر  جوان ايرانى بود علاوه بر اعدام ها آواره گى پيشش از چهار ميليون ايرانى بود كه هنوز هم فرار مغزها از كشور ادامه دارد و اين همان خواست رژيم خمينى ساخته بوده و هست . 
آخوندها از همان محله كوچك نوفل لوشاتو  كه خمينى پيامهايش را از طرف غربيها ولى  براى  ايران و ايرانى ميفرستاد،  كم كم آماده ميشدند تا تخم بى احساسى  كه از هيچِ  خمينى  ريش ميگرفت را در سراسر ايران بپراكنند ،خمينى از همان ابتداى ورودش فرصت طلبان حرفه اى را به دور خود جمع كرده بود و اين زمانى مشخص تر شده كه خمينى عازم ايران بود ، و حذف افراد و نيروهاى مردمى كه سهم بسزايى در شناخت او  به مردم را داشتند از همان ابتداى انقلاب ، نهضت آزادى كه اولين نخست وزيرش محبوب مردم ايران بود را محدود به كارهاى اجرايى كرد و بگفته مهندس بازرگان ، تيغه چاقو را خود در دست گرفت و دسته چاقو را به من (بازرگان ) داد و بدين صورت او را براى هميشه گله مند كرد تا مجبور شود هرهفته گزارش كارش را به مردم بدهد و از ملا نصرالدين ( ملاخمينى ) مرتب طنز بگويد ولي خمينى و انصارش ، بدون گوش دادن به او   خود را براى مراحل بعد آماده ميكردند و در واقع كشور  ظاهرن در دست نهضت آزادي  بود ولى خمينى كشور  دارى بياموخت و كشور  را با سياستهاى ضد آمريكايى و  گروه هاى  باصطلاح ضد امپرياليست و ديگر خائينن چالش ها را هرروز عمیق تر میکردند و هیگاه به نفع مردم خطی براه نیفتاد و چیز  پيش نرفت . 
خمينى ،  همينكه كمى به خود آمد  و خود را باز يافت سياست ديگرى را در پيش گرفت و همان گروه هاي امدادگرش را هم سر بريد و آخوند ها را قدرتِ ديگرى بخشيد با اينكه گفته بود آخوندها در راس كار نمي مانند و من هم به قم ميروم يك شبه زير تمامى حرفهايش زد و به تهران آمد جا خوشک کرد و هرآنچه از دستش بر ميآمد بر عليه ايران و به نفع  اسلام عريز انجام داد !     
خمينى ، كه بعضى ها آنرا در " ماه "  ديده بودند و اين ادعاى جعلى   را مي خواستند به باور مردم تزريق كنند براى بقاى رژيمش گفته  بود: " حفظ نظام  از اوجب واجبات است" ، يعنى بايد به هر خس و خاشاكى دست زد تا باقى بمانى ! يعنى براى حفظ نظام و خود كه نامش (اسم مستعار ) را با اسلام عجين كرده بود  دست به  هر  جنايتى  میزد  تا اسلام عزیز حفظ شود . هيچِ خمينى در اينجا معنای مملوستری  پيدا ميكرد، در واقع او با اين حرفش  از هيچ جنايتى دريغ نكرد و خانواده ها را بهم جان يكديگر انداخت او مرتب از اسلام عزيز ( اسم مستعار ش) ميگفت و به مردم ياد ميداد چگونه براى حفظ اين عزيز ، دروغ بگويى و جاسوسى كني از همان روزهاي اول انقلاب دروغ و نيرنگ را در خانواده ها تبليغ میكرد و براى بقاى خود از مردم  ، خصوصاً مادران پير خواست تا فرزندان سياسى  و بچه هاي  محصلشان را به اطلاعات سپاه و کشور  لو داده و از خدا جايزه بگيرند ( بهشت )! اولين  بذر هاى  جهل و خرافات بدين شكل  توسط ولايت جهل (فقيه )   در ايران پراكنده ميشود كه از آن تاريخ پيش از ٣٥ سال است  میگذرد و چرخیدن پاشنه بر همان در  ادامه يافته است . تفكراتى كه ريشه در فقه و حديث دارد و مربوط به اين دوره نيست .تفكرات فقهى كه از قعر تاريخ به قرن بيستم پرتاب شده است ،  ريشه هاى تفكرات اسكولاستيكى كه جهل را بيش از 1436 سال است با خود يدك ميكشد ، چنين افرادى  ضمن اینکه ريشه هاى  بنيادگرايى را با خود دارند با كمك سرمايه دارى از چند قرن پیش   با خود به عصر تكنولوژى كشانده اند تا با فريب مردم به سرمايه هاى  زير زمينى و كوه هاي معدنى و سرب و طلا را دست یابد همه چیز  را مال خود كنند . ج اسلامى  با رهبری  خمينى با بى احساسي كامل احساسات مردم را  ربود و با مال خر دانستن اقتصاد،  اقتصاد ايران را در ورطه نابودى كشاند . تفكرات خمينى با خشك مغزها و خشكه مقدسهاى درون حكومتى هر روز گسترش مي يابد و دروغ و نيرنگ و فتنه از همان روزهاي اول انقلاب در درون حكومتى ها موج ميزند و انتخابات اولين مجلس با حقه و نيرنگ برگزار ميشود ، من كه خودم در حوزه انتخاباتى دور اول مجلس شوراى اسلامى در  فرح آباد تهران بودم ، خود شاهد تقلبات گسترده اى بودم  كه در آنجا چند نفر از دختر ان و پسران طرفدار گروه هاى سياسى را دستگير كرده و با خود بردند ، در آن هنگام که  شمارش آراىشروع میشود ، شاهد بودم آخوندهاى شناخته شده و نشناخته  چه کارها که با آرای مردم نکردند .آنها  شمارش هاى تقلبى ميكردند و بدين صورت خط ، حفظ نظام از همان روزهاى اول مد نظر بوده است و بيشتر نمايندگان غير مردمى با تقلب  وارد مجلس شوراى اسلامى مي شوند البته از غير خودى هم عده اى برگزيده شدند كه از دستشان در رفته بود  ولى بعداً ، از بعضی از   آنها هم در مجلس شوراى اسلامى با  كتك حسابی  پذيرايى كردند كه   عمامه زنان با زمين زدن  عمامه های خود  در مجلس ، عده محلسلیان تقلیل دادند آنها یا دیگر کاندید نشدند و یا با استعفاء مجلس  را ترك كردند و عده ای  هم با دستور خمينى يا از مجلس پاكسازي شدند و حتا  دفتر حزبشان را مهُر وموم كرده و غير قانونى اعلام كردند .خمينی با "هيچ" گفتن به خبرنگار در اير فرانس فرانسه  به ايران وارد شد و همه چيز را مال خود كند و حتا آنها كه او را يارى كردند چه داخلى و چه خارجى را سر بردند  و با خصلت ِ تماميت خواهى توانستند همه جاى كشور را در دست بگيرند . خمینی برای محکم کردن موقعیت رژیمش و  براى ضربه زدن به دولت موقت دانشجويان خط خودش (امام )را به  حمله به سفارتخانه آمريكا تشويق كرد و  سفارت آمريكا را هم اشغال كردند و بدينصورت جناح هاى چپ تر ايران را تار و مار كرد  . بقول بروس رایدل، از مقامات سابق سیا به بی‌بی سی فارسی می‌گوید"  که آیت الله خمینی در روز ۱۳ آبان ۵۸ توانست کنترل جناح رادیکال و چپ انقلاب را در دست بگیرد" و اشغالگرى را «انقلاب دوم» نام نهاد و  چنين راحت با اشغالگرى باز  به هويت ايرانى ضربه خود را محكمتر زد .به اين نكته شايدكسى اشاره نكرده باشد كه چرا سفارتخانه اشغال شد و چرا بعضى از سند ها افشاء نشد ؟آيا پشت  صحنه انقلاب اسلامى روشنتر ميشد ؟ آيا پرورنده هايى از خمينى و كسانى غير از بهشتى هم در آنجا موجود بود ه است كه تمامى كاغذ ها را در كاغذ خرد كن هاى برقى خرد كرده اند ؟ با بررسى اين افشاگرى كه   اخيرن بى سى سي  در واشنگتن دست  زده است شايد  نظرتان نسبت به گذشته عوض شود ! چرا خمينى انقلاب دومش ناميد  در زير به بررسي آن مي پردازيم    
پیروزی «انقلاب دوم»
در پی اشغال سفارت و اعلام حمایت قاطع رهبر و اکثر گروه‌های سیاسی از مهاجمان، بهشتی هم در پیوستن به «انقلاب دوم» و قطع تعاملاتش با «مرکز توطئه و طرح‌های ضد انقلاب» تردیدی از خود نشان نداد.
 
به همین خاطر بود که مسئول وقت امور ایران در وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن دیگر صدای آقای بهشتی را از تلفن نشنید. هنری پِرِکت و همکارانش حالا دیگر فقط به بیانیه‌های حزب وی دسترسی داشتند.
 
حزب جمهوری اسلامی فردای روز گروگان گیری با صدور بیانیه‌ای بر موضع رهبر مبنی بر اینکه «تمام گرفتاری‌های ما از آمریکاست» تاکید کرد و «عمل انقلابی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را واکنش مثبت و اجتناب ناپذیر ملتی زجر دیده و به پاخواسته در برابر دشمنی خونخوار و چپاولگر» دانست.
 
بروس رایدل، از مقامات سابق سیا به بی‌بی سی فارسی می‌گوید که آیت الله خمینی در روز ۱۳ آبان ۵۸ توانست کنترل جناح رادیکال و چپ انقلاب را در دست بگیرد.دراصل بنا نبودکه اینطوری شود ولی طمع آخوندها گوی قدرت را ربوده  همه چیز را مال خود کردو خط دیگری را رفت. وبهشتی در قدرت گرفتن خمینی با کمک گرفتن از غربی ها نقش اساسی داشت . [2]
 
بروس رایدل ، می‌گوید: «بهشتی نایبی وفادار و بسیار کارآمد برای (خمینی) بود که می‌توانست برای رسیدن به اهدافش به او کمک کند. اشغال سفارت و بحران گروگان گیری به آن‌ها مکانیزمی داد برای آنچه در عمل انقلابی دوم بود.»
 
به نظر می رسد که تماس‌ها و مذاکرات این یار وفادار آیت الله خمینی - از دیدارهای پنهانی با جورج لمبراکیس، ‌جان استمپل و ویلیام سالیوان گرفته تا حضور در مراسم تحویل دادن ژنرال گست به سفارت آمریکا در شب پیروزی انقلاب و نیز برخوردهای دوستانه با مقامات ارشدی مانند بروس لینگن و هنری پِرِکت - همگی مانورهای تاکتیکی بوده باشد که در جهت تاسیس و تثبیت حکومت دینی مبتنی بر اصل ولایت فقیه انجام می شد.
 
آقای رایدل می‌افزاید: «انقلاب اول به سرنگونی شاه منجر شده بود. انقلاب دوم قدرت خمینی و آیت الله‌های دو و برش را تحکیم کرد. عملا در جریان انقلاب دوم بود که همراهانی مانند (صادق) قطب‌زاده، (ابوالحسن) بنی صدر و (آیت الله محمد کاظم) شریعتمداری به طور موثر از قدرت کنار گذاشته شدند.» در یکی از مقالاتم نوشته بودم که خمینی به کمک  نهضت آزادی ها  سر کار آمد ولی طولی نکشید او خود به تنهایی قدرت را در دست گرفت و در واقع نمک را خورد و نمکدان را شکست! از حمایت مردم  سوءاستفاده کرد به صورت آنها سیلی زد و  ادامه دهندگانش هم اسید پاشی را براه انداختند به ننگین ترین حکومت در ایران ادامه دهند .
پس از دوران روشنگری در اروپا و با تحقق دو انقلاب بزرگ در اواخر قرن هیجدهم میلادی در فرانسه و امریکا انسان رها شده از حصار های قرون وسطی، خود را مجددا باز می یابد و با ایمان به توانایی های عقلانی و احساسی خویش و پرشور از تولدِ دوباره خویش دوران جدیدی را در حیات بشر رقم می زند. دورانی که از نظر عمق و سرعت تحولات قابل مقایسه با هیچ مقطعی از تاریخ بشر نیست. یکی از ویژگیهای بسیار بارز این دوران اما وجود و حضورِ شور و احساس در عرصه سیاست بود. رهبران و سیاست مداران نیز با برخورداری از استعداد و توانایی بکارگیری شور و احساس می توانستند رابطه نزدیکتری با مردم خود برقرار سازند. که می توان این تلفیق شور و احساس با سیاست را در بسیاری از انقلابها و جنبش های سیاسی-اجتماعی قرون نوزده و بیست مشاهده کرد.[3] ملاحظه می کنید در هم آمیخته شدن سیاست و احساس چه شتابی  به جامعه و انسانها میدهد و سرکوب  احساسا ت در روند انقلاب  که از سی و پنج پیش در جامعه ایران رایج شد چه بلایی بر سر مردم ما آورد؟ خمینی احساسات انقلابی را بسرعت تبدیل به یک سیستم و ماشین سرکوب و کشتار دولتی کرد ، رهبری که بکمک   فعالین سیاسی و اجتماعی  کنار دشتش ، نتوانستن شور و احساس خود را تبدیل به عشق و آرمان آزادی برای بشریت نمایند و این فاجعه ای است که در ایران با همان " هیچ " اولیه شکل گرفت .
 
[١] از آيت ا ... شريعتمدارى پرسيده بود اقتصاد اسلامى چيست ؟ او پاسخ داده بود اقتصادى است نه شرقى است و نه غربى ، و هم شرقى است و غربى !   
 
[2]   منبع: بی بی سی- واشنگتن- 2 نوامبر 2014 - 11 آبان 1393
 
[3] از مقاله زمانی برای باز گشت به شور و احساس /از حمید آقایی
 
 
عباس رحمتى 
 
 
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عباس رحمتی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.