شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۴ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مردی که به راستی «شریف» بود!

علي فياض


- يادی از زنده یاد دکتر مجيد شريف با نگاهی کوتاه به نقش سردمداران رژیم در این قتل ها

قتل های سیاسی نویسندگان و روشنفکران؛ با مسئولیت و  مجوز مستقیم سران رژیم

مدت کوتاهی پس از انجام آخرین قتل های سیاسی توسط رژیم حاکم، سردمداران رژیم به جراحی "نظام" پرداختند و با قربانی کردن تعدادی از احشام و امحاء - اعضای سازمان اطلاعات خود – به تلاش برخاستند تا به نحوی "آبرومندانه"! که نه سیخ بسوزد و نه کباب، با قربانی کردن عده ای از مجریان و آمران دست چندم این سلسله جنایت ها، به قطع کردن سرنخ های عمده و اصلی دست بزنند. آنان اصطلاحی را مطرح کردند که طرح خود همین اصطلاح نشان از توطئه ی گسترده ی دست اندرکاران این جنایت ها برای پنهان نگه داشتن نقش عمده و اساسی خود می داد. جنایاتی که در ابعادی گسترده و با رضایت و حتی آمریت بخش رهبری کننده حاکمیت انجام شده بود. آنها به جای قتل های سیاسی زنجیره ای و یا حتی قتل های زنجیره ای اصطلاح "قتل های محفلی" را به کار گرفتند تا با رایج کردن این اصطلاح این جنایات را به محفلی مستقل و "خودسر" مربوط بدانند که به صورت خودسرانه اقدام به انجام این کشتارهای ضد بشری نموده است.

و این در حالی بود که با تلاش برخی از روزنامه نگاران و اصلاح طلبان حکومتی که  به هر حال به دلیل ارتباطات پیشین خود با لایه های اصلی قدرت و در مواردی وزارت اطلاعات ( نمونه سعید حجاریان) اکبر گنجی و عماد الدین باقی – که گفته می شود منابع اطلاعاتی هر دو سعید حجاریان بوده است – سرنخ ها تا بالاترین مقامات رژیم رسید و دامن حتی رهبر و ولی سفیه نظام را نیز گرفت.

سعید امامی به هر حال از کادرهای اصلی و هدایت کننده ساواک آخوندی بود که پس از فلاحیان که آن زمان وزیر اطلاعات بود، نفر دوم آن وزارت خانه بود و طبیعتا در ارتباط تنگاتنگ با کلیه سران رژیم. رابطه اکبر بهرمانی رفسنجانی به عنوان رییس دولت و بعدها رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، بدون شک رابطه ای عادی با وزیر اطلاعات و دست اندرکاران امنیت رژیم نبوده است. و اتفاقا این وزارت خانه حساس ترین وزارت یک دولت به شمار می رود که می بایست امنیت شهروندان، و تحرکات عناصر بیگانه را به دقت زیر نظر بگیرد و به رییس دولت گزارش دهد. و اگر به این مسئله توجه کنیم که زنده یاد دکتر کاظم سامی، نخستین چهره شناخته شده قربانی شده توسط این شیوه ها بود و پس از آن تا سال 1378 و قتل 6 نفر در یک فاصله زمانی کوتاه، زمانی طولانی برای کشف و ردیابی این جنایات، در اختیار سردمداران رژیم بوده است، و آنان طی آن همه مدت، هیچ اقدامی برای پی گیری انجام ندادند. همین خود برای نشان دادن آگاهی و رضایت مجموعه رهبری کننده حاکمیت و سهیم و دخیل بودن آنان در این جنایات کافی می باشد.

از سوی دیگر نباید فراموش کرد که نام موجوداتی همچون محسنی اژه ای، اکبر رفسنجانی، علی فلاحیان، دری نجف آبادی، مصباح یزدی، روح الله حسینیان، احمد جنتی، و سعید امامی یا اسلامی، و یا ... تعدادی دیگر از حاکمان ریز و درشت، هنگام ارائه ی افشاگری ها – که نتیجه اش زندانی شدن برخی از عناصر فعال پیشین در ارگان های رژیم بود –  به عنوان فتوا دهندگان و مطلعان این جنایات فاش شدند. قتل دگر اندیشانی که تعداد آنها – فقط قتل های زنجیره ای- به بیش از هشتاد تن می رسد. گفته می شود دری نجف آبادی و محسنی اژه ای در هماهنگی با رهبر رژیم فتوای این قتل ها را صادر می کردند.  

* * *

اولين يا دومين روزی بود که ماجرای قتل جنايتکارانه و فاجعه آميز زنده يادان پروانه و داريوش فروهر بر ملا شده و سيل اعتراضات عليه رژيم را برانگيخته بود. آکسيون های اعتراضی، نشريات، راديوها، بيانيه ها و اطلاعيه ها، و ... بيشتر وقت هموطنان را به انديشيدن و انزجار نسبت به اين جنايات اختصاص داده بودند.

در مرکز شهر گوتنبرگ سوئد قرار بود آکسيونی برگزار شود. من هم پس از اينکه کارم تمام شد، عازم آنجا شدم تا در اين اعتراض شرکت کنم.

چند روز قبل از آن - شايد به فاصله دو يا سه روز - طی تماس تلفنی که با يکی از دوستان مشترک با مجيد شريف داشتم، به من گفته شد که چند روزی است وی ناپديد شده است و هيچ خبری هم از او در دست نيست. راستش زياد جدی نگرفتم. يعنی به اين موضوع که شايد اتفاق بدی برايش افتاده باشد، فکر نکردم. چرا که هنوز زنده يادان مختاری و پوينده هم به چنين سرنوشتی دچار نشده و فروهرها هم با آن وضع فجيع قصابی نشده بودند. از سوی ديگر هميشه هم که نبايد به شوم ترين احتمالات انديشيد.

به میدان اصلی شهر که رسيدم، تعدادی از هموطنان را که دور هم جمع شده بودند و مشغول افشاگری و شعار دادن بودند، ملاقات کردم. بلافاصله دوستی جلو آمد و گفت تسليت می گويم. درست متوجه نشدم. فکر کردم منظورش شهادت فروهرهاست. گفت شهادت مجيد شريف را می گويم. با عصبانيتی توأم با هيجان به او گفتم: حالا چه وقت شوخيه؟ و او با حالتی جدی گفت: کی داره شوخی می کنه؟

دوست ديگری هم جلو آمد و گفت: کسی مثل او آخه چرا بايد به ايران باز می گشت؟ با شنيدن اين جمله متوجه جدی بودن ماجرا شدم و ابرهای ناباوری به تدريج از جلوی چشمانم کنار رفتند. صدای دوستی که از طريق يک بلندگوی دستی حرف می زد و به جسد مجيد شريف اشاره يی داشت، ترديدهايم را به طور کامل بر طرف ساخت، و ناگهان قامت استوار مجيد شريف و خاطره دوستی ها، بحث ها و گفتگوها، جلوی چشمانم پديدار گشت. و چهره آرام و خفته او جايگزين سيمای مهربان و مصممش شد. ديگر حال خودم را نفهميدم. لازم بود گوشه ای بنشينم و لحظاتی را با خودم تنها باشم، اما باران می باريد و زمين نيز خيس بود. و نه جای رها کردن خود بر زمين.

نگاهی کوتاه به زندگی ادبی شريف


غالبا چنين پنداشته می شود که مجيد شريف، روشنفکری مذهبی - سياسی، با نثری صرفا سياسی - تبليغی است که با ادبيات به معنای تخصصی آن رابطه ای نداشته است. و البته چنين پيش فرض هايی شامل حال بيشتر روشنفکران و نويسندگان فعال در عرصه سياست شده است و می شود. با توجه به چنين زمينه هايی، نگارنده، اين بار در سالگرد قتل های زنجيره يی سیاسی - از جمله قتل مجيد شريف - ترجيح می دهد، به اين بعد کم تر شناخته شده وی - حتا کوتاه و فشرده - بپردازد.

هر چند زنده ياد مجيد شريف، مقاله و يا کتابی به طور مستقل درباره ادبيات ننوشته است، با اين حال قلم وزين و نثر مدرن و شسته رفته اش، و نيز وسواس و دقتی که در شيوه نوشتن از خود نشان می داد، او را در اين موقعيت قرار می دهد که از شايستگی های ادبی اش نيز ياد شود؛ با اين حال، همانطور که پيش از اين نيز يادآوری شد، او، پيشتر و بيشتر به عنوان يک روشنفکر مسلمان و يک فعال سياسی و فرهنگی شناخته شده است. عليرغم چنين اشتهاری، اما، او اهل «ادبيات» هم بود. نثر زيبا، منقح و شسته رفته ای داشت و شعر هم می گفت. و از آنجايی که طی سال های فعاليت خود، مسئوليت و سردبيری چند نشريه، و همکاری با چند نشريه ديگر، از جمله تکاپو و محراب (در سال های ۵۸ و ۵۹ در ايران)، شورا، پويش، هبوط و راه آزادی در خارج کشور را به عهده داشت، يک روزنامه نگار نيز محسوب می شد.

حساسيت های ادبی و توانايی های او در اين زمينه، باعث شد تا در همان سال های آغازين انقلاب، مسئوليت تدوين و تنظيم مجموعه آثار دکترعلی شريعتی را - البته زير نظر خانواده شريعتی - بر عهده بگيرد و اين کار را به نحو مؤثری به انجام رساند. آثار شريعتی که بيشتر آن ها را مجموعه سخنرانی های وی در حسينيه ارشاد و ديگر مجامع دانشگاهی تشکيل می دهند، توسط زنده ياد مجيد شريف و دوستان ديگری چون امير رضايی ويرايش شد. نثر پاک، شاعرانه و يکدست اين آثار هر چند همانند ساير آثار شريعتی، نشأت گرفته از سبک و سياق بديع و زيبای ادبی خود شريعتی است، با اين حال ، تأثير فردی چون مجيد شريف را در تنظيم و ويراستاری آن، نبايد ناديده گرفت.

دقت نظر ادبی مجيد شريف، و تنزه طلبی نوشتاری او، و گرايش جدی اش به نثر شعری و يا به تعبيری ديگر شعر منثور، باعث گرديد تا در ترجمه اثر معروف خليل جبران، پيامبر - که دارای شهرتی جهانی است و به بيشتر زبان های زنده دنيا و از جمله سوئدی ترجمه شده است - اين اثر دلنشين فلسفی، اجتماعی و ادبی را به گفته خودش به سبکی آهنگين ترجمه و تبديل کند. روانی نثر مترجم و زيبايی ادبی نهفته در آن، همراه با ترجمه دقيق مفاهيم فلسفی - ادبی آن باعث گرديد تا ترجمه او از اين اثر زيبای اخلاقی و فلسفی، "بنا به نظر کارشناسان فن ترجمه در بين هشت ترجمه ديگر، بهترين ترجمه به فارسی" (۱) شناخته شود.

نمونه کوچکی از اين متن، مهارت وی را هم در ترجمه و هم در به کار گيری ادبيات شعرگونه به درستی به اثبات می رساند:


"در کجاييد پی زيبايی - و چسان يابيدش،

نيست گر زيبايی - خود ره و رهبرتان؟

و چسان بتوانيد - زان بگوييد سخن،

اگر او خود نتنيده ست سخن های شما؟" (۲)

...........................................

"مردم ارفالز ، بر شما باد درود.

آخر اين روز به سر آمده است.

و فرو بندد بر چهره ما ديده خويش،

همچنان نيلوفر - بر رخ فردايش.

آنچه اينجا به کف ما آمد،

حفظ خواهيم نمود.

ور کفايت نکند، بار ديگر آنگاه - گرد هم می آييم،

دستهامان با هم - پيش بخشنده نماييم دراز.

و فرامش نکنيد - که به نزديک شما - خواهم آمد من باز .

لحظه يی بس کوتاه، برهه يی زآرامش بر سر باد.

و يکی مام دگر، خواهدم زاييدن.

بر شما باد درود و بر ايام شبابی که به همراه شما،

سپری ساخته ام."(۳)

توانايی های ادبی مجيد شريف و توجه او به شعر در اوان نوجوانی و جوانی، و تداوم اين گرايش در او باعث شد تا هر از چند گاهی، کلمات را به آوردگاه نظم فرا خواند و از آنها اشعاری زيبا - چه در قالب نو و چه در فرم کهن - بسازد. شعر او نيز، همانند نثرش، از شفافيت و صداقتی برخوردار است که نه تنها بازگوی حرمان ها و آلام نسلی آواره و پر تلاش، که نمايانگر نوعی عرفان و تمايلات درونی انسان جستجوگر نيز می باشد:


گهی آتش برون خيزد ز دل از شور روحانی

گهی طاقت بسوزد از جراحت های پنهانی

.........................................................

زبان شکوه نگشايم که گر باشد نيوشايی (۴)

حديث سينه را باور کند بی بانگ و افغانی

.........................................................

ز دست غير ناليدن طريق اهل معنا نيست

درون خويش بايد جست هر دردی و درمانی


او که دلش مالامال از عشق به مردم بود و همواره به درد و رنج آنها می انديشيد، ادبيات را نيز به مثابه ابزاری برای بيان دردها و رنج های آنها - و نه تنها به خاطر زيبايی و فرموده های زيبايی شناسان - به کار می گرفت:

می شناسم مردمانی را:

طينتی دارند آتشگون؛

ليک ديگر آتشی از آه دل پر درد؛

شعله ها سرکش، دمان، رنگين،

دودها گه نرم و گه سنگين.



فعاليت های وسيع سياسی و اجتماعی مجيد شريف، هيچگاه از تبحر، توانايی ها و علائق جدی او به ادبيات و فرهنگ، نکاست، بلکه درک و نگرش او را نسبت به نيازهای فرهنگی، ساختار جامعه شناختی و جامعه نگری معاصر در ايران عميق تر ساخت و به اين امر که تحول عميق و جدی در باورهای توده ها و ساختارهای فرهنگی جامعه، و انتقال خودآگاهی مسئولانه و آگاهانه به ذهنيت توده های مردم، می بايست با تلاش های جدی ادبی - فرهنگی همراه باشد تا آنها را از چنبره تو در توی خرافات و مذهب تخديری رهايی بخشد. در راستای چنين اهدافی بود که با کوله باری از تجارب نويسندگی و تحقيق، به ترجمه آثار تاريخی - فرهنگی با ارزشی دست يازيد، که نمونه هايی از آن را می توان در کتاب هايی چون زن شورشی؛ زندگی و مبارزات رزا لوکزامبورگ، اراده قدرت - که اثری فلسفی - سياسی و بسيار پيچيده است - اثر نيچه، و دو کتاب ديگر در رابطه با تاريخ مذهب و قوم يهود، و تاريخ برپايی دولت اسرائيل اشاره کرد، که هر کدام از اين آثار می توانند در گسترش و تعميق آگاهی فرهنگی و اجتماعی - سياسی نسل معاصر کمک شايانی نمايند.


منابع و توضيحات :

۱)مجله ايران فردا، شماره ۴۸، آبان و آذر ماه ۱۳۷۷، ص ۳۴ - مقاله پيام ناتمام

۲ و ۳)جبران خليل جبران: جلوه هايی از يک روح سرکش پيامبر، ترجمه مجيد شريف، نشر مشعل ۱۳۷۲ - ۱۹۹۳، صفحات ۹۳ و ۱۱۲

۴)نيوشا، به معنای شنونده

 

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 11

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.