شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نگاهی گذرا به ساختار اقتصاد جهانی - بخش پنجم

مازیار رازی

امپرياليزم و صدور سرمايه به کشورهای واپسگرا
 
سرمايه داری انحصاری در اواخر قرن ۱۹، به علت تراکم و تمرکز سرمايه، همراه با شدت در پيشرفت تکنولوژی،با دو بحران عينی و پيوسته مواجه شد. نخست؛ علاوه  بر بحران های تناوبی اشباع سرمايه (که در تمام دوران سرمايه داری وجود داشته و دارد)، سرمايه داری انحصاری با بحران اشباع دائمی انباشت سرمايه نيز روبرو شد. به علت تراکم و تمرکز سرمايه، سرمايه داران با انباشت سرمايه های روبرو شده که سودآوری خود را از دست داده بود. به سخن ديگر سرمايه بکار رفته در کالاها «کم ارزش» شد. همچنين رقابت مابين سرمايه داران که منجر به ورشکستگی برخی از آنها شده بود، اين بحران را تشديد می کرد. برای نخستين بار در نظام سرمايه داری بحران دائمی ناشی از اشباع انباشت سرمايه پديد آمد. دوم؛ بحران اشباع کالاها در بخش۱ نيز بوقوع پيوست. ماشين آلات توليد شده در بخش۱ (لوکوموتيو؛ جرثقيل؛ راه آهن و غيره) بازارشان در کشورهای متروپل اشباع شد.
از اينرو، برای حل اين بحران دوگانه نياز عينی سرمايه داری انحصاری، متمرکز به صدور سرمايه و صدور کالاهای توليد شده توسط آن؛ شد. اما؛ اين امر مترادف با نياز کشورهای متروپل به مواد خام ارزان، شد. بدون ترديد دسترسی به مواد خام ارزان می توانست بحران اشباع انباشت را تقليل دهد. در اين دوران سهم بخش در گردش «سرمايه ثابت» (موا د خام) افزايش می يابد و سهم بخش متغيير سرمايه ثابت (ماشين آلات) به علت بحران اشباع کاهش می يابد. از اينرو، تهاجم ديوانه وار سرمايه داری به سرزمين های ديگر جهان مشاهده می شود. با صدور ماشين آلات اضافی به اين کشورها با يک تير دو نشان زده می شود. اول؛ اشباع انباشت سرمايه و ماشين آلات در کشورهای متروپل کاهش می يابد، و از سوی ديگر همان سرمايه های و ماشين آلات برای کسب مواد اوليه ارزان ساير کشورهای جهان بکار گرفته می شود. در اين دوران «غارت» کشورهای جهان به شکل ديگری (و بمراتب عميق تراز پيش) صورت می گيرد. تمام توليد در اين دوره متوجه بازارهای کشورهای متروپل بوده زيرا بازارهای کشورهای پيرامونی به علت لطمات دوران پيش، آمادگی جذب کالاهای توليد شده در کشورخود را نداشتند. بدين ترتيب «امپرياليزم» در صحنه جهانی ظاهر گشته و همراه با آن واپسگرايی ساير نقاط جهان تثبيت و دائمی می گردد. همچنين، استقرار امپرياليزم به مفهوم تقسيم  نوين کشورهای عقب افتاده مابين کشورهای اروپايی بود.
چنانچه وجه مشخصه دوران سرمايه داری «رقابت آزاد»؛ نابودی صنايع سنتی کشورهای پيرامونی و به کنترل درآوردن بازار گردش کالاها آنها بود (اما؛ بدون مسدود کردن روندهای مستقل انباشت سرمايه بود)؛ در عصر امپرياليزم برخلاف دوران پيش؛ روندهای مستقل انباشت سرمايه در کشورهای پيرامونی کاملاً متوقف شده و پيشه وران ورشکسته به عنوان «کارگر» با دستمزدهای ناچيز به خدمت صنايع مواد خام نوين امپرياليست ها در آمدند. طبعاً وضعيت نوين منجر به تشديد واپسگرايی در کشورهای پيرامونی و تقويت بخش های عمده اقتصادی در کشورهای متروپل شد. در اين مرحله، سرمايه داران بومی استقلال خود را از دست داده و به خدمت امپرياليزم در می آيند. آنها به علت نداشتن پايه مادی اقتصادی برای توسعه «سالم» سرمايه داری، به عده ای کلاهبردار، دزد و گانگستر؛ نزول خوارمبدل گشتند. در نتيجه ظهور امپرياليزم در اين کشورها نه تنها منجر به «سعادت»و «خوشبختی» نشد که از يکسو مناسبات کهن را حفظ کرده و از سوی ديگر واپسگرايی را تشديد کرد و دولتی متشکل از عده ای کلاهبردار را در رأس کار قرار داد. استقرار و تقويت واپس گرايی در اين کشورها با پيوند اقتصادی آنها با کشورهای متروپل گره خورده بود. برنامه ريزی در راستای متحول کردن کشورهای پيرامونی (يا سرمايه داری کردن آنها) برای تدارک بهره برداری از اقتصادهای متلاشی شده، در دستور کار امپرياليست ها قرار گرفت. از اينرو؛ در اين دوران نياز امپرياليزم ديگر تنها متکی بر غارت و چپاول و يا صدور کالاهای مصرفی تأمين نمی شد (گرچه اين اقدامات نيز ادامه پيدا کرد)، بلکه بر محور بازسازی اقتصادهای کشورهای پيرامونی، و زمينه ريزی های اقتصادی در راستای حل بحران کشورهای متروپل متمرکز شد. طبعاً استخراج مواد خام و توسعه دخالتگری اقتصادی در اين کشورها با حفظ مناسبات پيشين عملی نبود. برای نمونه در ايران؛ برای تسريع کار می بايستی از ترانسپورت مدرن مانند راه آهن و وسايل پيشرفته حفاری برای دسترسی به نفت؛ استفاده می شد(گرچه کماکان مناسبات کهن نيز باقی ماندند(.
در سطح سياسی، امپرياليزم برای کنترل کامل بر بازار درونی کشورهای پيرامونی، نياز به قدرت های دولتی بومی نيز پيدا کرد. حضور نظامی دائمی و تضمين وابستگی قدرت های بومی به امپرياليزم در اين دوران به علت بی خطر کردن بازار دورنی بود. کنترل منابع مواد خام می بايستی بدين ترتيب تضمين گردد. در عين حال رقابت بين خود دولت های امپرياليستی برای دسترسی به بازارها و مواد خام کشورهای پيرامونی به جريان افتاد. بنابراين «جنگ»های  امپرياليستی بر سر به چنگ آوردن منابع مواد خام به اتکا به دولت های وابسته به خود؛ تشديد گشت. جنگ های امپرياليستی، کودتاها و توطئه های عليه کشورهای پيرامونی ناشی از اين نياز عينی امپرياليستی در اين دوران است. علت جنگ های مابين دول اروپايی اين بود که در کشورهای متروپل، گرچه در اين دوران تمرکز سرمايه کماکان در سطح ملی صورت می گرفت، اما تراکم سرمايه به سطح بين المللی کشانده شد. در سطح ملی آليگارشی های قدرتمند مالی و «تراست» های سرمايه داری شکل گرفته و دولت های ملی در خدمت آنها در آمدند. در نتيجه، اختلاف ها و رقابت های انحصارات بين المللی بر سر تقسيم جهان به سطح اختلافات ما بين دول امپرياليستی ارتقا يافت.
نتيجه دخالت های امپرياليستی منجر به وضعيت ويژه، غيرعادی و پيچيده ای در کشورهای پيرامونی شد. ترکيب پيچيده ای از مناسبات توليدی پيشا-سرمايه داری، شبه سرمايه داری و سرمايه داری که توسط ارتباطات مبادلاتی سرمايه داری جهانی، نيروی های مولده اين جوامع را تحت کنترل و سلطه بازار جهانی سرمايه داری، نگهداشته بود، منجر به بحران هميشگی اقتصادی و در نتيجه بحران دائمی اجتماعی و سياسی شد. شاخص اين حالت غيرعادی، وجود ديکتاتوری های نظامی برای سرکوب انفجارهای توده ای است که مبارزاتشان نه تنها حول مطالبات دمکراتيک شکل می گيرد بلکه کل نظام سرمايه داری عليل و بحران زا را مورد سؤال قرار می دهد.
 
ادامه دارد

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 11

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مازیار رازی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.