شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ - ۱۷ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

کاپیتولاسیون

علی ناظر

فارس از قول کوفی عنان نقل می کند "عدم توافق هسته‌ای، فرصتی تاریخی را از بین می‌برد." به راستی، "فرصت" برای چه کسی و در راستای تثبیت چه اهدافی؟ در سری مقالات(ناتمام) "استراتژی، کانون آن، و آنچه هست" (پیشگفتار، و بخش 1)، به دو واژه "تهدید" و "فرصت"، که در طراحی و تدوین "استراتژی" مورد توجه خاص قرار می گیرد، اشاره کرده ام. در این  نوشتار، به مختصر و تنها به یک نکته پیرامون اتمی شدن رژیم و یا خلع ید ایران از این توانمندی اشاره می کنم. این نوشتار به بسیاری از موارد و پارامترها اشاره نمی کند، اما در بخش های آتی سلسله نوشتار "استراتژی، کانون آن، و آنچه هست" پرداخته خواهند شد.
 
مبحث سیاسی-نظامی
آنچه در یکسال اخیر پیرامون پروژه اتمی جمهوری اسلامی روی داده، نه تنها منحصر به فرد است، بلکه ویژگی چند بُعدی هم دارد. تنها نگاهی گذرا به یک بُعد مؤکد اینست که خیلی ها در تکاپو هستند تا مذاکرات اتمی به نتیجه نرسد، و شکست بخورد.
یکی می خواهد شکست بخورد چون از هژمونی بیش از حد جمهوری اسلامی در منطقه هراسان است. بطور مثال، "رهبران کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین پس از ماه‌ها چالش با قطر، در نشست ریاض اختلافات را کنار گذاشتند. دیپلمات‌ها نگرانی از احتمال توافق اتمی ایران را دلیل اصلی این نزدیکی می‌دانند." به همین خاطر، "جان کری وزیر امور خارجه آمریکا به جز گفت‌وگو با چهار وزیر خارجه از کشورهای خلیج فارس با وزیر خارجه ترکیه و کانادا هم گفت‌وگو" می کند، تا تمام جوانب امر در نظر گرفته شود. اسرائیل، از اتمی شدن ایران، و مخصوصا جمهوری اسلامی، هر شب کابوس می بیند. "یووال اشتاینیتز، وزیر اطلاعات و امور راهبردی اسرائیل، می‌گوید هر گونه توافق جامع اتمی با ایران باید مستلزم حذف کل توان غنی‌سازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم در ایران باشد و نیز موجب قطع همکاری موشکی ایران و کره شمالی شود." واقعیت اینست که اتمی شدن ایران، و دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی، به جز اینکه سلطه جویی اسرائیل در منطقه، و سرکوب روزانه مردم ستمدیده فلسطین را با مانعی جدی روبرو می کند، بلکه از یکه تازی اسرائیل در منطقه جلوگیری کرده، و حنای اسرائیل برای آمریکا به عنوان شریک و دوست استراتژیک آمریکا در منطقه، بی رنگ می شود. آمریکا و دیگر قدرت های غرب که خلیج فارس را حیات خلوت خود می دانند و بی خیال از هر تنش و تهدیدی، نفت و ثروت ملی کشورهای حوزه خلیج فارس را به تاراج می برند، نمی خواهند با گردن کلفت اتمی، آنهم از جنس اسلامی آن، روبرو بشوند. اتمی شدن جمهوری اسلامی سیاه ترین سناریو برای چپاولگران نفت است، و می تواند ضربه استراتژیک به منافع ملی این کشورها وارد کند. اپوزیسیون رژیم اسلامی که خواهان سرنگونی نظام است، بدون شک از اتمی شدن رژیم نگران است، به باور بسیاری، رژیم اتمی را نمی توان به سادگی سرنگون کرد، مگر با کودتا و آنهم توسط نیروهای نزدیک به نظام. این نکته دقیقا درست نیست. اگر اپوزیسیون قوی باشد، هر رژیمی را می توان تغییر داد. آفریقای جنوبی (آپارتاید)، بدون کودتا اما با همت مردم آن کشور، به ماندلا سپرده شد.
 
نتیجه باخت - باخت
از سالها پیش مصرّ بوده ام که روزی رژیم برای بقای خودش کوتاه آمده و "حق مسلم" را فدای ماندگاری خودش می کند.در این سناریوی محتمل، ملت ایران بطور حتم بازنده است؛ چرا که هم چندین میلیارد دلار ثروت ملی که صرف این پروژه شده است را از دست می دهد، و بجای "حق مسلم" کاریکاتوری از آن را خواهد داشت، و هم اینکه رژیم با سلام و صلوات جهانخواران بر جایگاه خود تثبیت می شود.
از سوی دیگر، اگر رژیم زیر فشار جناح های متعدد داخلی بشکند و در این مذاکرات کوتاه نیاید و به یک توافق جامع نرسند، بازهم ملت ایران بازنده است. علم الهدی "این مردم تحمل ندارند مقام معظم رهبری دوباره جام زهر را بنوشند. هر نوع نتیجه‌ای که مذاکرات داشته باشد اگر خلاف میل مقام معظم رهبری باشد مردم در مقابل آن خواهند ایستاد".  جناح هارتر و وابسته به خامنه ای با پرچم کردن این پُز که از "حق مسلم" کوتاه نیامده،جولان داده و برای انتخابات بعدی رئیس جمهوری، زمینه سازی می کند.   در همان حال، جهانخواران، که رژیم اسلامی را یک تهدید بالقوه می دانند بالاخره وارد یک درگیری نظامی می شوند، که البته، تنها مغبون این جنگ، ملت ستمدیده ایران است.
در کنار این باخت - باخت، مبحث کاپیتولاسیون را هم نباید از نظر دور داشت.
هدیه "حق مسلم" برای "بقای رژیم"، و یا "استاتس کو" و "شروع جنگ"، نه تنها ثروت ملی را به باد خواهد داد؛ بلکه کوتاه آمدن جمهوری اسلامی در برابر خواست های جهانخواران، به لحاظ استراتژیک، ملت ایران را هم از داشتن یک "حق" طبیعی محروم می کند، محرومیتی که کمتر از نتیجه معاهده ترکمنچای نخواهد بود. در این دو دهه، رژیم اسلامی می توانست این هزینه نجومی را صرف سازندگی زیرساختار کشور – کار، مسکن، و بهزیستی کند، اما نکرد. ساده اینکه، این درآمد ملی هزینه شده تا ایران هیچ نداشته باشد. ملت ایران هم چوب و هم پیاز را می خورد.
 
مبحث حقوقی و کاپیتولاسیون
آیا آنچه می نویسم، دقیقا همان نیست که دانشجویان حامی رژیم در مقابل تأسیسات اتمی می گویند؟ به نظر من، تفاوت فاحشی بین این دو وجود دارد.
می دانیم که هدف رژیم از شروع این پروژه، منافع ملی، حق مسلم ملت، و یا پیشتازی و پیشرفت علمی نبوده است. رژیم با تکیه بر این پروژه می خواست، و هنوز هم می خواهد که بقای خود را تضمین کند. آنچه رژیم می کند، یا آنچه رژیم می خواهد، و آنچه به نفع رژیم خواهد بود اما، فقط یکطرف قضیه این مبحث است. آنطرف دیگر، "حق" ملت است، و اینکه چه کسی می تواند این "حق" را به ملتی بدهد، یا از او بگیرد، و اصولا، آیا کسی می تواند "حق مسلم" یک ملت را، بجز خود ملت، تعیین کند؟
بسیاری، به دلایل متعدد سیاسی، نمی خواهند به این سوال بپردازند که "بالاخره، انرژی هسته ای، حق مسلم یک ملت است، یا نه؟" سوال این نیست که آیا رژیم فریبکار است و پشت این واژه "حق مسلم" پنهان شده یا نه. سوال بر سر این نیست که آیا انرژی هسته ای بهترین روش برای تولید انرژی "پاک" است یا نه. سوال اصلا این نیست که مخارج مدیریت راکتور اتمی سرسام آور است یا نه. سوال ساده و بی پاسخ، اینست که "حق مسلم" یک ملت را چه کسی باید تعیین کند، خود ملت یا اجنبی؟ مهم نیست کدام ملت؛ ملت انگلیس، آمریکا، اسرائیل، عربستان، و یا ایران. آیا هر ملتی "حق" دارد انرژی هسته ای داشته باشد یا نه؟ بدون اینکه وارد سفسطه شده و جدل کنیم، در یک کلام پاسخ دهیم، آری، یا نه؟ آیا این حق مسلم هر ملتی نیست که بتواند از دانش و انرژی هسته ای بهره مند شود، و توانمندی و دانش بومی داشته باشد؟ در یک سیستم دموکراتیک، یک ملت می تواند در فضایی سالم و دموکراتیک، دولت مورد نظر خود را انتخاب کرده و با این انتخاب، خود را از تمام امکانات و حقوق هسته ای محروم کند، و یا حتی بر داشتن سلاح اتمی اصرار ورزد – اما در یک نظام دموکراتیک.
می دانیم که حسن روحانی در یک نظام دموکراتیک انتخاب نشده، و می دانیم که چند صد میلیارد ثروت ملت ایران صرف این پروژه شده است، حال با این سوال روبرو می شویم که چرا این دولت غاصب اجازه باید داشته باشد روی منافع ملت ایران و ثروت ملی ایران مذاکره کند؟ آیا این کاپیتولاسیون و گردن نهادن به خواست اجنبی نیست؟
بیاییم یک فرض محال را در نظر بگیریم. فرض بگیریم که رژیم تمام توانمندی هسته ای را تقدیم کند، یعنی هرچه غرب خواست را بدهد. حال بپرسیم که در این حالت و در ازای آن چه خواهد گرفت؟ بطور حتم، لغو تحریم ها، و ایجاد روابط حسنه با غرب، و ضمانت برای ادامه حیات. حال، سوال کنیم که آیا این روابط برطبق این شرایط، به نفع ملت است یا به نفع رژیم؟ آیا با خلع ید یک ملت از یک "حق"، و تثبیت یک نظام دیکتاتور بر آن ملت، آیا جهانخواران حامی آن ملت است یا دشمن آن ملت و تمام نهادهای سیاسی در اپوزیسیون سرنگونی طلب؟
فرض کنیم این "حق" از ملت ایران سلب شود. فرض بگیریم این رژیم پس از یک انقلاب مردمی ساقط شود. حال فرض بگیریم که ملت و دانشمندانش به دانش برتر انرژی سولار (نوری) رسیدند، و اینبار آمریکا و جهانخواران بامبول درآورده و بگویند که ملت ایران "حق" داشتن سولار را ندارد. آنوقت چی؟ آیا باید آن "حق" را هم داد که سر و صدای این حضرات بلند نشود؟ توانمندی موشکی چی؟ توانمندی فضانیرو چی؟ آیا این یک نوع کاپیتولاسیون نیست؟ آیا در این مذاکرات، جمهوری اسلامی همان نمی کند که محمدرضا شاه می کرد؟
 
دشمنی با رژیم یک حرف است، حق و حقوق ملی یک حرف دیگر. سرنگونی طلب بودن یک مبحث است، استراتژی کلان ملت را بر مبنای خواست های غرب و زورمندان چیدن یک مبحث دیگر.
 
صحبت من بر سر این نیست که باید سلاح اتمی داشت، و یا اینکه رآکتور اتمی ساخت و یا از روسیه وارد کرد، یا نکرد. صحبت بر سر اینست که خط قرمز یک ملت چه باید باشد، و اپوزیسیون این رژیم غاصب، چگونه باید از این خطوط قرمز دفاع کند؟ از خودمان وقت نگیریم و شعار ندهیم که خط قرمز "سرنگونی است". این را می دانم و به آن باور دارم، اما صحبت من فراتر از این است.
روشنتر بگویم "آیا برای سرنگونی این رژیم حاضریم تمام حق و حقوق ملت را معامله کنیم؟" مثلا، اگر جهانخواران گفتند حمایت آری اگر "کردستان از ایران جدا شود؟" یا جهانخواران وعده دادند که حمایت آری اگر "بلوچستان و آذربایجان و خوزستان، کشورهای مستقل شوند، و نام خلیج فارس هم تبدیل شود به خلیج عرب؟" در چنین حالتی، آیا برای سرنگونی، حاضریم با جهانخواران معامله کنیم؟ آیا حاضریم رژیم با کمک مستقیم یا غیر مستقیم اجنبی سرنگون شود، اما این "حق" یا آن "حق" ملت را معامله کنیم؟  اگر نه، و اگر به تمامیت ارضی ایران باور داریم و تمامیت ارضی را یک "حق" ملی می دانیم، چرا "حق" هسته ای شدن، و هسته ای ماندن را "حق مسلم" مردم نمی دانیم؟ تکرار می کنم، وارد بحث های ساده مثل اینکه بجای اینهمه خرج می توان صدها بیمارستان و مدرسه ساخت و.... نشویم. البته که باید کار، مسکن، و بهزیستی در الویت قرار بگیرد. البته که انرژی پاک، بهتر از انرژی هسته ای است. بنابراین سخن بر سر انرژی اتمی خوبست یا نه، رژیم اسلامی ناقض حقوق بشر است یا نه، و... نیست. صحبت بر سر تعریف ما از "حق" ملت است، و اینکه هیچ کسی از جمله جمهوری اسلامی، حق ندارد حقوق ملی را در پشت درب های بسته معامله کند. رژیم معامله می کند برای بقایش، چرا ما باید معامله کنیم، حتی روی کاغذ و یا در یک مقاله و یا در یک بیانیه سیاسی؟
طبیعتا، می توان نظر خود را در باره اتمی شدن یک کشور بیان کرد. مثلا، من با اتمی شدن مخالفم، چرا که این انرژی "پاک" نیست، و تبعات دراز مدت اقتصادی، و انسانی آن آسیب زننده است؛ با بازديدهاي سرزده از تمام سایت اتمی ایران، بسیار موافقم. اما این فقط نظر من است، و لزوما بیان کننده "خواست" یک ملت نمی تواند باشد. آفریقای جنوبی این "حق" را پس از فروپاشی نظام آپارتاید، و بر سر قدرت رسیدن دولتی مردمی، از خود سلب کرد، ماندلا نماینده بحق مردم آفریقای جنوبی بود (نه در شعار بلکه در عمل).
 
توافق جامع
توافق جامع، تفاهم سیاسی، تعلیق مذاکرات، و یا تمدید مذاکرات، همه و همه به نفع رژیم و جهانخواران است. برای رژیم زمان و آبروی دیپلماتیک می خرد. ابوذر ندیمی، نایب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس خواست رژیم را چنین خلاصه می کند "ما منتظر دو دستاورد لغو و یا تعلیق تحریم ها هستیم که لغو، حالت مطلوب است اما تعلیق یک موفقیت حداقلی" است. جهانخواران از سوی دیگر، به دنبال حذف حقوق ملی ملت، کاپیتولاسیون و بقای رژیم است. آنچه در وین می گذرد یک نمایش سازمانیافته برای ورود رژیم به جامعه جهانی، و چپاول ثروت ملی ایران است.
خلاصه کنم، من با سرنگونی نظام موافقم، اما با مذاکرات جاری اتمی که به حراج "حق" ملی ختم می شود، مخالفم. نتیجه مذاکرات هر چه که باشد، نه عزای رژیم، بلکه مصیبتی است برای ملت ایران.
پس از قاجار و پهلوی، باری دیگر، رژیمی وطن فروش در حال زدن چوب حراج به حقوق و ثروت ملی است.
 
شاد باشید
علی ناظر
2 آذر 1393
23 نوامبر 2014
irancrises@gmail.com

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 11

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.