شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ - ۱۳ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

لابی گری برای جمهوری اسلامی وطن فروشی است

میلاد مختوم

 
 
فرد یا گروه لابی گر به طور معمول عهده دار انجام مأموریت خاصی بر اساس یک قرارداد برای فرد یا گروه دیگری که ترجیح می دهد در پشت پرده پنهان بماند، می شود. لابی گران از طریق تماس با افراد صاحب منصب، ارائه و تبادل اطلاعات دست چین شده و مخدوش و تلاش برای اعمال نفوذ روی روند تصمیم گیری آنها اهداف خود را پیش می برند. یک بخش اساسی کار لابی گران را تأثیرگذاری بر افکار عمومی از طریق رسانه های متفاوت تشکیل می دهد. آنها سعی می کنند در برنامه های تلویزیونی یا رادیوی در مورد موضوع مورد نظر به عنوان کارشناس ظاهر شوند و از این تریبون های عمومی برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده کنند. لابی گران همچنین به روش های مختلف و از طریق مطبوعات به افکار عمومی پل می زنند و با شیوه ماهرانه ای اطلاعات مخدوش و هدف دار را در قالب مقالات کارشناسانه به روزنامه ها و مجلات عرضه می کنند و برای انتشار آنها اگر لازم شود رشوه هم می پردازند.
 
لابی گری برای رژیم جمهوری اسلامی در سال های اخیر اوج تازه ای گرفته است. تا پیش از طرح موضوع اصلاحات کذایی، لابی گری برای رژیم مختص سوداگران و دلالان شرکت های اسلحه سازی بود. با نشاندن آخوند خاتمی بر کرسی ریاست جمهوری رژیم، دایره لابی گران رژیم پلید آخوندی گسترش یافت و یک سری محافل و گروه های سودجو و جاه طلب ایرانی هم وارد گود شدند و جریانی هدایت شده از تهران را برای سفید سازی چهره کریه آخوندها در مطبوعات و افکار عمومی غرب به راه انداختند.  از آنجا که رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی رسوای عالم است، لابی گران ایرانی رژیم پلید آخوندی همواره خود را ریاکارانه به عنوان اپوزیسیون رژیم معرفی می کنند و برای اینکه حرف شان خریدار داشته باشد، سعی می کنند خود را قربانی رژیم جلوه داده و تمامی روابط خود را با آخوندها پنهان نمایند. یک نمونه آن پس از روی کار آمدن خاتمی شخصی به نام عباس معروفی بود که از جایگاه نویسنده ناراضی و فراری و با استفاده از امکانات حزب سبزهای آلمان در مجله آلمانی اشپیگل از "جلیقه سفید" آخوند خاتمی شیاد به عنوان مظهر پاکی او دم می زد! و پس از چندی به عنوان دلال وزارت ارشاد آخوندی برای رواج خودسانسوری و به چاپ رساندن کتاب ها در زیر سایه ولایت فقیه شروع به کار کرد.
 
با نشستن پاسدار احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری ملایان، لابی گران رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی کمی خجل تر شدند، اما همچنان به پیش بردن مأموریت های خود ادامه دادند و در زمینه هایی موفق هم بودند. بویژه پس از انتصاب مجدد احمدی نژاد و ملاخور شدن حرکت های اعتراضی مردم، لابی گران رژیم جان تازه ای گرفتند. تعداد زیادی از طرفداران جناح باصطلاح اصلاح طلب رژیم و سبزالهی ها به خارج از ایران آمدند و از موضع مخالفت با احمدی نژاد، و البته فقط احمدی نژاد، به لابی گری برای باندهای دیگر رژیم آخوندی و کارگزاران و جنایتکاران رسوای دوره ای که خود آنرا "دوران طلایی امام" می نامیدند، پرداختند. اعطای جایزه اسکار به یک فیلم محصول جمهوری اسلامی که به عنوان نماینده رسمی رژیم در مراسم اسکار شرکت می کرد،  تنها یکی از نمونه های بارز تلاش های لابی گران رژیم در سایه بود. علاوه بر این تعداد زیادی از همین ناراضیان ارسالی رژیم در رسانه های متفاوت اروپایی و امریکایی، از جمله صدای امریکا، بی بی سی، رادیو فردا، رادیو موج آلمان و ... جاسازی شدند تا در زمان های لازم برای باندهای رژیم پوشش خبری درست کنند. در این میان یک سری افراد جاه طلب و جویای نام ساکن خارج کشور هم به کار گرفته شدند.
 
با گماشته شدن شیخ حسن روحانی بر کرسی ریاست جمهوری رژیم آخوندی در خرداد سال 92 باد بر بادبان کشتی لابی گران رژیم از نو وزیدن گرفت. ظهور باند جنایت کار داعش و شعله ور شدن جنگ داخلی در عراق و سوریه مانند نعمتی خدا داده، آب بر آسیاب لابی گران رژیم پلید آخوندی ریخت. لابی گران رژیم جمهوری اسلامی با وجود تمام تفاوت هایی که با هم دارند، روش های مشابهی در پیش می گیرند. آنها بلا اسستثا مخالف سرنگونی رژیم جنایت پیشه آخوندی هستند. همواره در گفتار و نوشتار خویش نام ایران را به جای نام رژیم جمهوری اسلامی می نشانند. آنها با نقض وحشیانه، مستمر و سیستماتیک حقوق بشر در ایران تحت حاکمیت ملایان تنها به صورت دست چین شده و گزینشی برخورد می کنند، اما ظلم در سایر نقاط عالم را به شدت محکوم می کنند. آنها دست هایشان را در برابر رژیم آخوندی بالا برده اند و تنها راه چاره را در این جناح یا آن جناح همین رژیم می جویند، از جنبش آزادیخواهانه مردم در هراس اند و مردم را به بی عملی و رویگردانی از مبارزه دعوت می کنند.
در ادامه به اختصار به چند نمونه از تلاش های مذبوحانه لابی گران ایرانی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی اشاره می شود.
 
نمونه تأسف آور
 
بهمن نیرومند همچنان به عنوان یک چهره اپوزیسیون، حداقل برای آلمانی های علاقه مند به مسائل ایران و خاورمیانه، شناخته می شود. او که همچنان نان فعالیت های گذشته خود در آلمان بر علیه رژیم شاه و رژیم آخوندی تا پیش از به قدرت رسیدن خاتمی را می خورد، در هر فرصتی از مواضع رسمی وزارت خارجه آخوندی دفاع می کند.
 
بهمن نیرومند در ژولای 2013 در ماهنامه ای به نام ایران ـ راپورت که برای بنیاد آلمانی هاینریش بل (وابسته به حزب سبزهای آلمان) منتشر می کند، نتیجه نمایش انتخاباتی رژیم ولایت فقیه را با زمین لرزه مقایسه کرده و می نویسد: "حسن روحانی، روحانی محافظه کار مدره در انتخابات ریاست جمهوری در ایران در 14 ژوئن با حدود 51 درصد آرا در مرحله اول پیروز شد ... میزان شرکت در انتخابات به طور نادری بسیار بالا بود ... پس از اعلام نتیجه قطعی توسط وزارت کشور موجی از شادی در سراسر کشور به راه افتاد ... در تهران صدها هزار نفر در خیابان ها می رقصیدند و شعار می دادند "جنبش سبز زنده است" ...  انتخاب روحانی آشکارا دست ردی بود بر سیاست های 8 سال گذشته دولت احمدی نژاد و بیشتر از آن بر رهبری رهبر روحانی علی خامنه ای ..."
 
بهمن نیرومند چند روز بعد هم در سوم اوت 2013 در مصاحبه با رادیو آلمان ضمن دفاع مجدد از روحانی و سیاست های هسته ای رژیم آخوندی، تقصیر به نتیجه نرسیدن مذاکرات هسته ای را به گردن کشورهای غربی انداخت و گفت:
"طرف های غربی، بویژه امریکایی ها. زیرا در زمان خاتمی پیشرفت در مذاکرات اتمی حاصل شد، آنها (ملایان) آماده هر کاری بودند، آنها حتی غنی سازی را در زمان انجام مذاکرات به کلی کنار گذاشته بودند، پروتکل الحاقی را امضا کردند ـ همه این کارها را کردند و برای هر توافقی آماده بودند، اما ناگهان ایران به عنوان کشور یاغی و محور شرارات نامیده شد. این یعنی اینکه آنها (غربی ها) خواهان ادامه اختلافات بودند. در حال حاضر هم من مثل سابق (به غربی ها) شک دارم، زیرا دیروز مجلس نمایندگان امریکا تحریم های تازه ای بر علیه ایران تصویب کرد. تصویب تحریم های تازه در چنین شرایطی یک اعلان جنگ است ... اگر غربی ها بدنبال سازش نباشند، کاری پیش نخواهد رفت و درگیری ها ادامه خواهد یافت و روحانی هم سرنوشت مشابهی مانند خاتمی خواهد داشت و تندروها دوباره قدرت را به دست خواهند گرفت. اگر امریکایی ها در آن زمان با خاتمی سازش می کردند، دیگر احمدی نژاد به قدرت نمی رسید."
 
در نوامبر 2014 بهمن نیرومند  به دعوت "اتحاد برای ایران" برنامه ای تحت عنوان "نقش ایران در خاور نزدیک، مزاحم یا شریک در نبرد بر علیه داعش؟" برگزار می کند. "اتحاد برای ایران" همان تشکیلاتی است که توسط سبزالهی های رژیم بعد از گماشته شدن دوباره پاسدار احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری رژیم در امریکا و اروپا به راه افتاد و در واقع اتحادی است که به حمایت از جناح باصطلاح اصلاح طلب رژیم در خارج از ایران، یعنی حمایت از نظام قرون وسطایی ولایت فقیه، مشغول است. بدین ترتیب بهمن نیرومند با وقاحت تمام رژیم جنایت پیشه و قرون وسطایی جمهوری اسلامی که در واقع پدرخوانده داعش و حامی تمامی گروه های تروریست بنیادگرا محسوب می شود، را به عنوان رفیق قافله و شریکی قابل اتکا به افکار عمومی غرب معرفی می کند. گویا طرح شیادانه آخوند خاتمی برای تبدیل مخالف به منتقد و منتقد به موافق، در شخص بهمن نیرومند با موفقیت به ثمر نشسته است و این جنبه تأسف آور این نمونه است.
 
نمونه جاه طلبان جویای نام
 
کتایون امیرپور فرزند منوجهر امیرپور، کاردار سابق فرهنگی سفارت ایران در آلمان در هر دو حکومت شاه و شیخ است. او در رشته اسلام شناسی و سیاست در دانشگاه بن و همچنین در رشته الهیات شیعه در تهران تحصیل کرده است. تز دکترای خود را تحت عنوان "تفسیر شیعی قرآن، (عبدالکریم سروش، تفکر و تأثیر در جمهوری اسلامی ایران)" نوشته و تز پروفسوری خود را در مورد آخوند محمد مجتهد شبستری، مسئول مرکز اسلامی هامبورگ در دهه 80 میلادی، تحت نظارت عبدالکریم سروش، از مسئولین ستاد انقلاب فرهنگی که در سال 1359 به فرمان خمینی دجال به منظور قلع و قمع دانشجویان و اساتید و اسلامی کردن دانشگاه ها تشکیل شد، نوشته است. خانم امیر پور کار ترجمه و انتشار چندین جزوه و کتاب برای سفارت جمهوری اسلامی در آلمان را نیز انجام داده است. بدین ترتیب خانم کتایون امیرپور هم نشان از شاه دارد هم از شیخ. موضع گیری ناشیانه خانم امیرپور در سال 2008 و ادعای اینکه گفته های احمدی نژاد در مورد نابودی اسرائیل توسط خبرگزاری های غربی به منظور مشروعیت دادن به حمله نظامی به ایران، به عمد اشتباه ترجمه شده است، جنجالی  در مطبوعات آلمان به راه انداخت و تا اندازه ای وابستگی او را به رژیم ددمنش آخوندی برملا کرد.
 
همسر ایشان، نوید کرمانی در هفته نامه آلمانی اشپیگل شماره 40، چاپ 29 سپتامبر 2014 در گزارش سفرش به عراق از دیدارش با جوانی مسلح به نام حیدر از اعضای سپاه مهدی، گروه شبه نظامی واعظ تندرو مقتدا صدر، که دو روز پیش از جبهه آمیرلی برگشته، خبر داده و نوشته است:
"پس از اینکه حیدر با 21 سال سن از زندان آزاد شد نه مدرک تحصیلی داشت و نه دوره کارآموزی دیده بود. او دوباره به سپاه مهدی پیوست، شبه نظامیانی که در این محله بغداد در واقع حکومت می کنند، تأمین امنیت و رسیدگی به بینوایان و داوری در اختلافات بین مردم محله را انجام می دهند. هنگامی که آیت اله عظمی سیستانی به نبرد با حکومت اسلامی فراخوان داد، اغلب مردان به سرعت آمادگی خود را اعلام کردند، سنی ها هم همینطور."
حیدر سپس در جواب کرمانی که می پرسد آیا در صفوف آنها سنی ها هم هستند؟ می گوید: بله و عکس هایی که پس از آزادسازی آمیرلی با موبایل گرفته است را نشان می دهد. کرمانی در مورد عکس های حیدر می نویسد:
"مردانی بی رمق اما خوشبخت در سنین متفاوت و با اونیفرم های ناهماهنگ که مسلسل ها را بر پشت خود دارند و یا در دست های به هوا برافراشته. او با انگشت به آنهایی که سنی مذهب هستند اشاره می کند. حیدر تأیید می کند که حدود هزار تن از پاسداران ایرانی در آزادسازی آمیرلی شرکت داشته اند؛ او نام گروه و فرمانده ایرانی شان را هم می گوید و ادامه می دهد که به خاطر تجهیزات پیشرفته ای که افراد حکومت اسلامی در اختیار دارند، دانش و تجهیزات ایرانی ها مفید بوده است."
سپاهی که نوید کرمانی از بردن نام آن و فرمانده اش در این گزارش امتناع می کند، همان سپاه تروریستی قدس تحت فرماندهی پاسدار تروریست قاسم سلیمانی است. نامی که چندی بعد توسط لابی گران رژیم و طرف های مماشات گر غربی در رسانه های غربی بر سر زبان ها می افتد. البته آنها به این نکته اشاره نمی کنند که پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس از سال 2007 توسط شورای امنیت مورد تحریم قرار دارد و حضورش در عراق در واقع نقض قطعنامه های سازمان ملل است. نام سپاه قدس از سال 2007 در فهرست سازمان های تروریستی دولت امریکا و از سال 2011 در فهرست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا قرار دارد.
 
نمونه گستاخ
 
حسین موسویان، دیپلمات تروریست رژیم آخوندی که اینک در جلد سبزالهی در امریکا به سر می برد، در مصاحبه با رادیو آلمان در 29 نوامبر 2014 در رابطه با داعش می گوید:
"در اینجا ایران یک نقش کلیدی دارد. همین حالا و در پهنه عمل در مبارزه زمینی با حکومت اسلامی. در واقع ایران یک ائتلاف نیروهای زمینی را تشکیل داده است، ائتلافی در برگیرنده نیروهای عراقی، نیروهای سوری، پیشمرگه های کردستان، حزب اله و ایران. این ائتلاف به نبرد زمینی با داعش مشغول است، غیر از اینها هیچکس نیروی زمینی ارسال نکرده است. همه می دانند که اگر ایران نبود، بغداد سقوط کرده بود. اگر ایران نبود اربیل پایتخت کردستان هم سقوط کرده بود. فقط به لطف ایران است که داعش نتوانست اربیل را فتح کند و یا تمامی عراق را تحت تسلط خود درآورد. شکست های داعش به خاطر همکاری ارتش ایران با ارتش عراق و حملات هوایی امریکاییان بوده است."
 
دیپلمات تروریست رژیم آخوندی در جریان این مصاحبه آنچنان دور بر می دارد که با وقاحت تمام به تبلیغ برای سیستم ولایت فقیه می پردازد و از برتری آن بر سیستم دموکراسی غرب سخن می گوید:
"وضعیت سیاست داخلی در ایران با سیاست داخلی امریکا شباهت دارد. در ایالات متحده کنگره و دولت داریم، دموکرات ها و جمهوری خواهان داریم. در ایران هم اصولگرایان داریم و مدره ها. این ها شبیه هم هستند. سیاست داخلی ایران و امریکا به هم شبیه است، به جز در یک مورد. در ایران یک نفر وجود دارد که توانایی تصمیم گیری دارد. اگر قراردادی نوشته شود و رهبر با آن موافق باشد، دیگر این قرارداد معتبر است و ایران در این مورد متحد است و دیگر هیچ مشاجره ای در ایران نخواهیم داشت. اما در امریکا اینچنین نیست. اگر دولت امریکا یک قرارداد را امضا کند، کنگره می تواند از آن ممانعت کند. پس ما یک امریکای نا متحد داریم و یک ایران متحد، به همین خاطر من در مورد ایران هیچ نگرانی ندارم، بلکه نگرانی من در مورد سیاست داخلی امریکا است."
 
در مورد عدم موفقیت مذاکرات اتمی، حسین موسویان هم مانند بهمن نیرومند امریکا را مقصر می داند:
"در سال های 2003 تا 2005 ما مذاکرات داشتیم، در آن زمان من هنوز بخشی از این گروه بودم. ما در سال 2005 به امضای یک قرارداد بسیار نزدیک شدیم، اما بدلیل نقض حقوق قانونی ایران توسط دولت امریکا، ما شکست خوردیم."
 
حسین موسویان به دعوت بنیاد آلمانی کوربر به برلین سفر کرده است. مؤسس بنیاد کوربر، کورت آدولف کوربر یک سرمایه دار عضو حزب نازی آلمان بود که سهم زیادی در رنج و مرگ میلیون ها انسان در جریان جنگ دوم جهانی داشت. او در سال 1940 عضو حزب نازی آلمان شد و در کارخانه خود "یونیورزله" با بیگاری کشیدن از بیش از 3000 زندانیان اردوگاه های مرگ نازی به تولید اسلحه و تجهیزات جنگی برای رژیم نازی ها پرداخت. او در سال 1959 با سرمایه ای که از رنج و مرگ میلیون ها انسان به هم زده بود، بنیاد کوربر را تأسیس کرد تا در پوشش فعالیت های خیریه سابقه ننگین خود را به دست فراموشی بسپارد. این بنیاد صاحب شرکت سهامی کوربر، بزرگترین شرکت تولید کننده ماشن آلات برای صنایع سیگار سازی در جهان است.
 
دیپلمات تروریستی که سفارت جمهوری اسلامی در آلمان را تبدیل به مرکز طراحی ترور مخالفان رژیم در اروپا کرده بود و بعد از رسوایی ترور میکونوس در برلین به سرعت به ایران برگردانده شد، اینک با کمک یک بنیاد بد نام آلمانی و در سایه نعمتی که حضور داعش برایش فراهم آورده گستاخانه به تبلیغ برای نظام قرون وسطایی ولایت فقیه و دیکتاتوری آخوندی می پردازد.
 
یک دلیل دیگر برای گسترش شبکه لابی گران رژیم جمهوری اسلامی، عدم حضور نیروهای اپوزیسیون برانداز در جوامع خارج کشور و کوتاهی و کم عملی بخش وسیعی از ایرانیان خارج از کشور است. ایرانیان خارج از کشور می توانند با فعالیت های اعتراضی و افشاگری جنایات رژیم پلید آخوندی فضا را بر لابی گران رژیم تنگ کنند و بدین ترتیب در کمک به جنبش آزادیخواهانه مردم ایران و مبارزه برای سرنگونی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی، دموکراسی و رفاه اجتماعی سهیم گردند.
 
میلاد مختوم
دسامبر 2014
 
 

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 12

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.