شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۰ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

25 بهمن 89 ؛ اولین نافرمانی مدنی مردم ایران

محمود خادمی

در 22 خرداد سال  1388 در جریان اعتراضات مردم به تقلب انتخایاتی ؛ جنبشی گسترده در خیابانهای تهران براه افتاد . این جنبش که با شعار " رأی من کو ؟! " به دنبال  مطالبات حداقلی و تحولی روبنائی بود ؛ در پاسخ سرکوبگرانه رژیم و آشکار شدن ماهیت پلید آخوندها و دروغ و تزویر حاکمان و سردمداران نظام ؛ بیک طغیان اجتماعی بزرگ تبدیل شد که در پروسه رشد خود ؛ روز به روز از رویه های مسالمت جویانه و مطالبات حداقلی فاصله گرفت و بسمت سرنگونی استبداد دینی و استقرار یک نظام ملی ؛ دمکراتیک و سکولار شتاب گرفت .

در 22 خرداد ؛ سرانجام بعد از سالها سکوت در مقابل فساد ؛ جنایات و سرکوب رژیم آخوندی ؛ " سکوت ملی " شکسته شد و توسط بیش از 3 میلیون مردم معترض و مخالف رژیم در خیابانهای پایتخت ؛ آهنگ سقوط رژیم نواخته شد ــ آمار 3 میلیون بر اساس محاسبات شهردار تهران از طول و عرض محل تجمع مخالفین بود ــ .

ریشه های پیدایش و خواستگاه این جنبش عظیم در خشم فرو خفته مردم از جور استبداد حاکم بر کشور نهفته بود و ربطی به خواسته های اصلاح طلبان نداشت و مردم هم در ادامه جنبش با شعارهای خود چون " موسوی بهانه است ــ کل نظام نشانه است " و شعارهای رادیکال و سرنگونی طلبانه " خامنه ای بدونه ــ بزودی سرنگونه " ؛ " مرگ بر اصل ولایت فقیه " ؛ " جمهوری اسلامی ــ فانوس رو به باده " و ..... بر تفاوتهای خود با اصلاح طلبان تأکید گذاشتند .

در جریان این اعتراضات زنان ؛ دختران شجاع و جوانان دلیر کشور با استفاده از آخرین تکنیک های ارتباطی ــ اینترنت ؛ دوربین موبایل و ..... ــ توانستند تازه ترین اخبار اعتراضات و سرکوبهای وحشیانه قوای سرکوب رژیم را در اسرع وقت به سرتاسر ایران و جهان انعکاس دهند و خیلی زود توانستند حمایت و همدلی مردم ایران و جهان را نسبت به وقایع کشورمان جلب نمایند و هر نوع توهمی را که نسبت به ماهیت ضد مردمی این رژیم وجود داشت ؛ را بر طرف نمایند و رژیم را با سه بحران همزمان " درون حکومتی " ؛ " بین مردم و حکومت " و " بحرانهای بین المللی " مواجه سازند .

نقطه اوج این اعتراضات حماسی در روز عاشورای 88 و 25 بهمن سال 1389 بود که اوج طغیان مردم و جوانان و همچنین رادیکالیسم و انقلابی گری آنان به نمایش گذاشته شد . این اعتراضات به مشروعیت نسبی رژیم پایان داد و باعث شد بحران اعتماد نسبت به حکومت دینی در میان مردم چنان سایه ای بر کشور بگستراند که هنوز که هنوز است ولی فقیه و کل نظام از کابوس آن رهائی نیافته اند . همچنین رژیم و ولی فقیه نظام مجبور شدند در پروسه این اعتراضات ماهیت واقعی خود را به نمایش بگذارند و همه پلهای گذشته میان خود و مردم را ویران نمایند و هیچ امکان و مجالی برای احیاء روابط گذشته باقی نگذارند .

قیام اعتراضی مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات ؛ در پروسه حیات خود به یک قیام ملی و همگانی تبدیل گردید و زمینه تحولی ژرف و عمیق در فرهنگِ اجتماعیِ مردم را فراهم نمود . در ادامه این قیام مطالباتِ حداقلی اولیه معترضین به مطالباتی چون دمکراسی ؛ حقوق بشر ؛ سکولاریسم و سرنگونی رژیم ارتقاء یافت .

این قیام اعتراضی همچنین ؛ بشکلی به آغازگر رفرم و رنسانسی در ذهن مردم در رابطه با دین ؛ رهنمون شد و به آرایش نوینی از مخالفان در جامعه منتهی گردید . بطوریکه می توان گفت با شروع و تداوم این اعتراضات ؛ بحران انقلابی و ضرورت سرنگونی در درون جامعه ؛ نطفه بست و .... . اما افسوس و صد افسوس در حالیکه یک فرصت کم نظیر تاریخی برای سرنگونی این رژیم در اختیار مردم قرار گرفته بود ؛ موقتا" از دست رفت .

در آن زمانها مسعود بهنود  ــ از دار و دسته اصلاح طلبان و میانه بازان ــ ؛ از رادیکالیزه شدن جنبش و گرفتن سمت و سوی انقلابی و همچنین از ناتوانی اصلاح طلبان در مهار و کنترل آن شکوه و شکایت میکند و میگوید : ما شکست خوردیم ؛ اهل مدارا و تسامح شکست خوردند ..... امیدوار بودیم که دیگر دادمان را با مشت و گلوله نستانیم ؛ گل به کار می آوریم . اینکه اول بار دیگری گلوله انداخت ؛ از بار غم کم نمیکند .   

در این مقاله به چگونگی ارتقاء موسوی ؛ کروبی و اصلاح طلبان به سکاندری این جنبش ؛ نقش مخرب آنان در سکون و به محاق کشیدن جنبش ؛ به نقطه عطف ها ؛ به نقش شیر زنان و دختران جوان و به بی باکی آنان ؛ دستاوردها ؛ ضعف و کمبودها و آینده جنبشی که بعدا" به  " جنبش سبز " معروف گردید خواهم پرداخت .

الف ــ جنبش سبز ؛ تظاهرات عاشورا :

تظاهرات گسترده مردم معروف به تظاهرات عاشورا که در روز 6 دی سال  1388 برگزار شد در واقع خشمگینانه ترین و رادیکال ترین اعتراضات مردم علیه رژیم بود . بعد از میان رفتن تمام زمینه های دستیابی بیک راه حل سیاسی و بعد  از کاسته شدن از سلطه اصلاح طلبان بر جنبش مردم ؛ سیل خروشان مردم ــ صدها هزار نفر ــ و بخصوص جوانان و دختران دلیر و شجاع کشور بی باکانه در خیابانهای تهران جاری و روان شد و عملا" مرزهای قراردادی اصلاح طلبان را پشت سر گذاشته و این بار آماده برای هر نوع رویاروئی و درگیری با مزدوران و سرکوبگران به خیابانها ریختند .

 جوانان و زنان شجاع و فداکار کشور نشان دادند که راه درست مبارزه با استبداد دینی را یافته اند و دیگر از این پس در جنبش ارتقاء یافته شان نه جائی برای مطالبات حداقلی ــ " اجرای بی تنازل قانون اساسی " و " بازگشت بدوران طلائی امام " وجود دارد و نه جائی برای " یکطرفه کتک خوردن " تحت عنوان " مسالمت و پرهیز از خشونت .

در همین تظاهرات بود که جوانان دلیر و دختران شجاع ایران ؛ بخصوص به روضه خوانی های تکراری اصلاح طلبان در مورد " عدم خشونت " توجهی نکردند و سحر و جادوی آنان برای جلوگیری از رشد انقلابی جنبش را باطل کردند و پیام دادند که دفاع از خود در برابر شرارت ؛ شقاوت و بیرحمیِ سرکوبگران حق مشروع ما میباشد .

در این تظاهرات حماسی ؛ گوشه های از خشم فروخورده ــ 30 ساله ــ مردم نسبت به رژیم و مزدورانش فوران کرد . بطوریکه در مواردی از این تظاهرات مردم توانستند برای حفظ و دفاع مشروع از خود نیروهای نظامی و لباس شخصیهای مزدور را ترسان و لرزان به عقب نشینی و فرار وادار و یا اسیر و خلع سلاح نمایند و همچنین ماشینها و اماکن نظامی دشمن در مواردی به آتش کشیده شد و تخریب گردید . آنها در فاصله های نزدیک و چند صد متری بیت العنکبوت ولی فقیه ؛ این مقر شیطانی را با شعارهای خود ؛ به لرزه در آوردند .

فریاد شعارهائی مانند " موسوی بهانه س ؛کل نظام نشانه س " ؛ " خامنه ای بدونه ؛ بزودی سرنگونه "  ؛ " میجنگیم ؛ می میریم ــ ایران رو پس میگیریم " خامنه ای جائر است ؛ حکومتش باطل است " ؛ " جمهوری اسلامی ؛ فانوس رو به باده " ؛ " ایران جنگه ؛ خاموشی ننگه " در این روز ؛  ارکان نظام را به لرزه در آورد .

یعنی مردم بعد از 6 ماه نبرد خیابانی با رژیم جنایتکار آخوندی ؛ در واکنش به قهر عریان و سرکوب وحشیانه رژیم و مزدورانش به جای ترس و نا امیدی و یا گوش دادن به روضه هایِ مسالمتِ اصلاح طلبان ؛ به عزم جزم برای مقاومت و سرنگونی رسیدند . بعبارتی جنبش اعتراضی مردم در روز عاشورا به نقطه بلوغِ پتانسیلِ بالقوه خود رسید و از قیمومیت اصلاح طلبان خارج و بر پرچمداری اصلاح طلبان بر جنبش مردم ؛ نقطه پایان گذاشته شد .

باند خائن و خود فروخته " فرخ نگهدار " در وحشت و نگرانی از چشم انداز فروپاشی رژیم ؛ در آن روز در نوشته ای در مورد " تظاهرات عاشورا " ؛ آن را " تظاهرات خوفناک عاشورا " می نامد و صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره اول رئیس جمهوری احمدی نژاد با مشاهده خشم و طغیان مردم در جریان تظاهرات عاشورا در یک سخنرانی میگوید " خیلی ها میگویند ؛ خامنه ای آخرین ولی فقیه رژیم است " .

در این روز بزرگ مردم و جوانان دلیر تماما" میدان دار و صحنه گردان اصلی نبرد با رژیم ضد بشری و مزدوران سرکوبگر آن بودند . متأسفانه در چنین شرایطی یک آلترناتیو ملی ــ دموکراتیک در صحنه حضور نداشت و از آلترناتیوهای خارج کشوری هم کاری ساخته نبود . اگر چنین امکانی در آن روزهای تاریخساز در دسترس مردم قرار میگرفت ؛ بسرعت به سازمان اصلی نبرد با رژیم بدل میشد و جنبش اعتراضی مردم را به نتیجه مطلوب بسیار نزدیک میکرد .

 

ب ــ 25 بهمن ؛ غرش رعد در آسمان بی ابر :

تظاهرات 25 بهمن در شرایطی صورت گرفت که همه فکر میکردند همه چیز تمام شده و دیگر خبری از نا آرامیها و اعتراضات نخواهد بود . بخصوص رژیم با غرور و نخوت و با تبلیغات دروغین و ادعاهای میان تهی پایان خشم و اعتراضات مردم را اعلام کرده بود و چنین وانمود میکرد بر همه چیز مسلط است و همه چیز را در کنترل خود دارد و در میان اصلاح طلبان هم ؛ امیدی چندانی از به صحنه آمدن مجدد مردم خبری نبود .

اهمیت خاص این روز هم در همین بر انگیختن شور و شوق آزادی و راه اندازی مجدد خیزش مردم ؛ توسط جوانان شجاع کشور بود ؛ آنهم بعد از وقفه ای یکساله و در شرایطی که چندان انتظاری نمیرفت ؛ بود . بخصوص که دیگر اصلاح طلبان سلطه آنچنانی بر جنبش مردم نداشتند و توصیه های آنان تأثیری در روند کار نداشت .

صرف برگزاری این تظاهرات در شرایطی که رژیم پیروز مندانه پایان اعتراضات را اعلام کرده بود آنهم بدون اجازه رژیم و در حالیکه رژیم بشدت با برگزاری آن مخالفت میکرد ؛ خود پیروزی بزرگی محسوب میشد . زیرا که تظاهرات 25 بهمن اولین تظاهرات مستقلی بود که بدون استفاده از چتر حمایتیِ مناسبات رژیم برگزار میشد . بدین ترتیب مردم برای برگزاری این تظاهرات بر خلاف دفعات قبل منتظر کسب اجازه از حکومتی مستبد و نامشروع نماندند .

بعبارتی آنها در این پروسه به تجربه پی برده بودند که مبارزه قانونی با رژیمی که هیچ قانونی را برسمیت نمیشناسد ؛ بازی کردن در زمینی است که از پیش ؛ برنده آن مشخص است . این اولین " نافرمانی مدنی " مردم و نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن قوانین و دستورات رژیمی سرکوبگر بود که میخواست با قلع و قمع خونین و بی رحمانه مانع برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز مردم شود . احتمالا" مردم در ذهنیت خود قانع شده بودند که از رژیم نا مشروعی که قصد براندازی اش را دارند ؛ اجازه گرفتن بی معنی است .

اعتراضات این روز ؛ ویژگیهای بسیار مهمی داشت اما ویژگی اصلی و مهم آن ؛ خواست سرنگونی رژیم ؛ آنهم در خیابانهای شهرهای کشور بود . یعنی در این روز خیابان بعنوان کانون اصلی نبرد برای سرنگونی به مردم معرفی شد . یعنی در روز 25 بهمن 1389 امکان انقلاب و سرنگونی در خیابانها ــ جائی که بطور واقعی امکان سازماندهی قیام وجود دارد ــ تجربه و رقم خورد . اگر در آن روز رهبری ذیصلاحی برای جنبش اعتراضی مردم وجود میداشت ؛ اعتراضات در ادامه خود به انقلابی برای سرنگونی ارتقاء می یافت .

در این تظاهرات مردان و زنان دلیر و شجاع ایران با اتخاذ تاکتیک های ویژه ؛ مثل بر گزاری همزمان تظاهرات در چند نقطه ــ محل ــ با پراکنده کردن نیروهای سرکوب ؛ طرح های امنیتی رژیم برای سرکوب تظاهرات را خنثی و کم اثر کردند و توانستند فریادهای اعتراض خود را در قالب شعارهائی که با گذشته تفاوت کیفی داشت به گوش مردم ایران و جهانیان برسانند . بعلاوه جوانان در این تظاهرات برای اولین بار به نیروهای رژیم تهاجم نمودند و خیابان های شهرهایی که تظاهرات در آن برگزار شد را ؛ به میدان جنگ با قوای سرکوبگر رژیم تبدیل نمودند .

بیدلیل نبود که در همان زمان ــ بعد از تظاهرات 25 بهمن ــ یکی از نویسندگان روزنامه عربی " النهار " در مصاحبه با رادیو صدای آلمان در مورد جوانان تظاهر کننده گفته بود " جوانان ایران به نقطه ای رسیده اند که دیگر نمی توانند با حکومت کنونی تفاهم و تعامل داشته باشند و دیوار ترس در ایران شکسته است و این آغاز رفتن دیکتاتور است " .

بروز اشکال رادیکال تر مبارزه و شعارهای ساختار شکن چون " مرگ بر دیکتاتور " ؛ " مبارک ؛ بن علی ؛ نوبت سید علی " و یا " خامنه ای حیا کن ــ مبارک رو نگاه کن " و .... که ولی فقیه و کل ساختار دینی نظام را نشانه گرفته بود ؛ ادامه روند رو به تزاید روند  رادیکالیزاسیون جنبش بود که از تظاهرات عاشورا شروع شده بود .  

تظاهرات اعتراضی مردم و جوانان دلیل ایران هم بدلیل سرکوب بیرحمانه و قلع و قمع خونین معترضین توسط رژیم سرکوبگر و هم تحت تأثیر تحولات آن زمان کشورهای عربی ــ تحولات معروف به بهار عربی ــ ؛ در 25 بهمن به نقطه ای از بلوغ رسیده بود که مردم ایران دیگر با جنبشی مواجه بودند که در حالیکه ماهیتی مدنی داشت ولی خصلتی انقلابی کسب کرده بود و این از ضرورت سرنگونی رژیم ناشی میشد .

تظاهرات حماسی مردم و جوانان دلیر در این روز نشان داد که خشم و نارضایتی مردم از این رژیم جنایتکار بیش از آن است که رژیم بتواند با هراس افکنی و سرکوب توسط اقلیتی سرکوبگر تا دندان مسلح ؛ آن را خاموش نماید .

 

ج ـ جنبش اعتراضی 88 و زنان میهن  :

زنان ایرانی دیگر پی برده اند که ماهیت قرون وسطایی این رژیم بگونه ای است که هر گونه امید و آرزو برای برابری حقوق و رفع ستم جنسی در این رژیم ؛ بیهوده است. آنها یقین داشتند و دارند که تنها با مبارزه متشکل زنان و مردان برابری خواه ایران برای سرنگونی این رژیم است که زمینه پیدایش جامعه ای عاری از هرگونه تبعیض و نابرابری برای زنان ایران فراهم میشود . بهمین دلیل آنان با شجاعت و شایستگی تمام در صف نخست هر مبارزه اجتماعی علیه رژیم ؛ در کنار برادران خود حضور دارند .

زنان و دختران دلیر ایران ــ علیرغم سرکوب و ستم مضاعف رژیم زن ستیز ــ با حضور گسترده در اعتراضات سال 88 و در مواردی با پیشتازی در این مبارزات ؛ نقش غیر قابل انکار خود را در تحولات و دگرگونی های سیاسی و اجتماعی پیش از پیش نمایان ساختند و در تظاهرات اعتراضی عاشورا و 25 بهمن با شهامت و بی باکی تمام در مقاطعی ؛ سکاندار و موتور اصلی راه اندازی اعتراضات بودند و برای ادامه و پیشبرد جنبش خود را به آب و آتش میزدند .

واقعیت این است که زنان و دختران ایران بیشتر از دیگر اقشار جامعه ایران از سرنگونی این رژیم قرون وسطائی و زن ستیز بهره می برند . بهمین دلیل پیش تر از هر قشر و گروه دیگری دلسوز حیات و پیشرفت امور این جنبش بوده و هستند .  یا یقین باید گفت که  با حضور گسترده زنان در این جنبش ؛ علاوه بر اینکه راه هر  انحراف و سازشی در آینده بسته خواهد بود  ؛ حیات و آینده داری و دمکراتیزم آن نیز تضمین یافته است .

 

د ــ چگونگی سلطه و رهبری موسوی و کروبی :

در فضای غیبت طولانی ــ 30 ساله ــ نیروهای انقلابی و جریانات سیاسی مخالف رژیم و روشنفکران مستقل و آزادیخواه ــ که قبلا" توسط رژیم یا در دهه 60 قتل عام و تیر باران شده و یا مجبور به ترک کشور شده بودند ــ و نبود رسانه های مستقل و آزاد در داخل کشور ــ که بتوان از طریق آن صدای دیگر مخالفان را شنید ــ کسانی از عناصر همین رژیم بنام اصلاح طلبان ــ بی هیچ سابقه ای از مبارزه و مخالفت با رژیم ــ با سازماندهی و امکانات رسانه ای پیشین و توان مالی کافی و ته مانده نفوذ در ساختار قدرت و دستگاه روحانیت توانستند دیدگاهها و انتظارات خود را به گفتمان مسلط تبدیل کنند .

این گفتمان بی رقیب که در آن روزها اتفاقا" مورد اقبال عمومی مردم هم قرار گرفته بود ؛ بسرعت فراگیر شده و توانست در پروسه اعتراضات مهر مشروعیت و حقانیت رهبری جنبشِ اعتراضی مردم را تا مقطعی بر پیشانی موسوی و کروبی حک نماید .

بدین ترتیب در حالیکه هیچیک از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ؛ نماینده تغییر واقعی و مطلوب مردم نبودند از آنجا که شرایط مردم و کشور بجائی رسیده بود که دیگر مردم نمی توانستند وضعیت را بیش از آن تحمل کنند و باز هم منتظر قول و قرارهای اپوزیسیون خارج کشور بمانند ؛خود دست بکار شدند و اجبارا" به رهبری موسوی و کروبی رضایت دادند . تنها با همین توجیه است که میتوان ؛ علت محبوبیت مقطعی و ناگهانی موسوی و کروبی ــ که خود از دست اندرکاران و از اجزاء این نظام بودند و در بسیاری از جرائم مشارکت داشتند ــ را توضیح داد .

اما بدلیل همین گره خوردگی اجباری سرنوشت سیاسی اصلاح طلبان ؛ موسوی و کروبی با جنبش اعتراضی مردم ؛ این جنبش از همان ابتدا ماهیتی مبهم و مغشوش را به نمایش میگذاشت . بطوریکه در ابتدا بدلیل سلطه تمام عیار اصلاح طلبان بر جنبش سطح مطالبات و خواستهای معترضین  به " اجرای بی تنازل قانون اساسی " و " بازگشت به دوران طلائی امام " محدود نگه داشته شده بود . یعنی در حالیکه بدنه جنبش با سودائی دیگر در سر ؛ بسیار جلوتر از باصطلاح رهبران ؛ خواست عمومی شان سرنگونی تمام عیار حاکمیت دینی بود ؛ این خواست با انواع مانع تراشیها و بهانه های واهی اصلاح طلبان ؛ اجازه بروز نمی یافت .

و نهایتا" نیز جنبش اعتراضی مردم نه تنها اجازه نیافت به یک جنبش فراگیر سرنگونی طلب تبدیل شود بلکه به خاطر سازش و خیانت آنها به محاق و فراموشی رفت . یعنی واگرائی و تزلزل مواضع رهبران نمادین جنبش و سازش و خیانت اصلاح طلبان باعث شد جنبش جوانی که هنوز قوام و دوام چندانی نیافته بود دچار سکون و رکود شود .

در تظاهرات عاشورا ؛ قیام مردم به نقطه اوج خود رسید و رژیم به درستی در آستانه سرنگونی قرار گرفت . اصلاح طلبان هراسان و  نا توان از همراهی با جنبشی که عزم سرنگونی کرده است  به دامن نظام پناه بردند . رژیم با بهره گیری از همین تزلزل در جبهه اصلاح طلبان توانست قیام مردم در خیابان را ؛ موقتا" مهار نماید . کما اینکه رهبری نمادین جنبش ــ موسوی و کروبی ــ هم می بایست خود را با جنبشی که خود را برای رویاروئی با کل نظام آماده میکند و شعار نفی ولایت فقیه میدهد ؛ تعیین تکلیف نماید و در مورد ادامه همکاری با جنبش مردم تصمیم بگیرد .

در این شرایط موسوی و کروبی دیگر نمی توانستند مردم و جوانان را از جنبش سبز ــ جنبشی که رهبری میکردند ــ بدانند ولی شعارهای آنان را از این جنبش ندانند . ماندن در رهبری در این شرایط ــ و در عین حال مخالفت با شعارها و مطالبات بدنه جنبش ــ بی حرمتی آشکار به اعتراضات مردمی بود که حق داشتند خون بدهند ؛ کشته و زخمی شوند ؛ مورد شکنجه و تجاوز قرار گیرند ولی حق نداشته باشند شعارها و مطالبات واقعی خود را ابراز نمایند .

زمان بازنشستگی ؛ خدا حافظی و رفتن به تعطیلاتِ حصر فرا رسیده بود . حصر بهترین بهانه آبرومندانه ای بود برای همراهی نکردن با جنبشی که از دایره " حفظ نظام " عبور کرده است و گستاخانه خواستار سرنگونی کل نظام میباشد ــ برای آشنائی بیشتر با سناریوی حصر آقایان موسوی و کروبی مراجعه کنید به مقاله " موسوی و کروبی سکوت چرا ؛ مصلحت مردم و انقلاب یا مصلحت نظام ؟! * از همین نگارنده  که چند ماه بعد از حصر نوشته شده ــ .

با تن به حصر دادن موسوی و کروبی ؛ جنبشی که در راه اعتلای آن خونها ؛رنجها و فداکاریهای بزرگی صورت گرفته بود موقتا" به خاموشی گرائید و آقایان موسوی و کروبی و دار و دسته اصلاح طلبان حکومتی هم بجای برخورداری از زندگی با عزت و سرفرازانه ؛ راه خفت و خواری و تبعیت از ولی فقیه را پیشه کردند .

 

و ــ تجارب و دستاوردها :

یکم ـ عدم مشروعیت از نظام دینی : درطول حاکمیت قرون وسطائی این نظام دینی  ؛ بحران نزاع و اختلاف میان باندهای رژیم و جنگ قدرت درونی همواره وجود داشته است . اما در ادامه جنبش اعتراضی مردم  در سال 1388 ؛ این بحران شدت گرفته ــ نزاع قدرت میان اصلاح طلبان حکومتی و اصول گرایان ــ  و به بحران اصلی رژیم تبدیل گردید .

و چون رژیم نتوانست با تدابیر گذشته ــ پا در میانی و حکمیت ولی فقیه و یا حکم حکومتی و ..... ــ به حل بحران فائق آید ؛ برای حل آن به زور و سرکوب عریان روی آورد . روی آوردن رژیم به سرکوب خونین و قلع و قمع مردم آنهم جلوی دیدگان عموم ایرانیان و جهانِ خارج ؛ باعث زایل شدن مشروعیت دینی نظام و انزوا و تنها شدن ولی فقیه شد . بعد از این ؛ بحران مشروعیت به بحران اصلی و اول نظام تبدیل شد و از آن پس ؛ همین بحران مشروعیت موتور محرکه ادامه قیام بود .

مرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در آن زمان ( 16 اردیبهشت 1389 مصاحبه با جوان آنلاین ) گفته بود " حتی در بین نخبگان اصولگرا هم تفرقه و گسست آرا دیده میشود و از ثبات فکری برخوردار نیستند . بعضی از دوستان نزدیک ما با صراحت میگویند ما بریده ایم ..... چهره های معدودی الان در صحنه هستند که از مواضع ولی فقیه دفاع میکنند " .

شیخ محمد یزدی عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان هم در آن زمان گفته بود " ولی فقیه هدف اصلی حملات است و دیگر کسی حاضر به دفاع از ایشان نیست " .

خمینی ملعون از همان ابتدای حاکمیت خود در سال 1362 بر همین بحران ــ بحران مشروعیت ــ به عنوان عاملی که نهایتا" سرنگونی نظام دینی را میسر میکند ؛ اشاره کرده و گفته بود " اگر نتوانیم اختلافات اقتصادی و نابرابری بین فقیر و غنی را کم کنیم و مردم از اسلام ــ مشروعیت بخش نظام ــ مأیوس شوند ؛ هیچ چیز نمی تواند جلوی طغیان را بگیرد و ما همه نابود می شویم " .

بنابراین در پروسه قیام مردم بحران مشروعیت به بحران اصلی و اول نظام تبدیل شد ؛ بحرانی که نهایتا" هم آینده رژیم را رقم خواهد زد . با پدیدار شدن بحران مشروعیت نظام ؛ سرنگونی به امری مشروع و موجه از نظر مردم ایران در چشم انداز قرار گرفت  . و در ادامه جنبش اگر  عقب نشینی و خیانت اصلاح طلبان و تن به حصر دادن موسوی و کروبی و ....... نبود ؛ این امر مشروع در پروسه قیام به جریان می افتاد .

 

دوم ــ برای مردم و جوانان کشورروشن شد که بدون گذار از مرحله انقلاب دمکراتیک در ایران و بدون دارا بودن قوانین و ساختارهای آزاد و دموکراتیک ؛ نمیتوان در ایجاد اقدامات اصلاحی در جامعه آنهم در کادر قانون و آنهم در ساختاری غیر دموکراتیک موفق بود . ساختار نظام دینی حاکم بر ایران بدلیل ماهیت استبدادی و اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه امکان هر تغییر و اصلاحی را غیر ممکن کرده است . در این نوع نظامها جز با زیر پا گذاشتن قوانین ضد مردمی و نقض این قوانین ــ یعنی نافرمانی مدنی ــ  ؛ راه اصلاح نظام و ایجاد تغییر باز نمی شود .

سوم ــ اصلاح و تغییر در کادر قانون اساسی فقط در کشوری میسر است که ظرفیت تغییر و تحول بر اساس خواسته های اکثریت مردم در قوانین و ساختار نظام حاکم منظور شده باشد . در حالیکه در قانون اساسیِ نظام حاکم بر ایران نه تنها چنین قوانینی وجود ندارد بلکه در صورت وجود هم ؛ ساختار نظام بگونه ای است که نهادهای نظارتی ( شورای نگهبان ؛ مجلس خبر گان ؛ مجلس تشخیص مصلحت و ...... ) تحت کنترل ولی فقیه ؛ اجازه تغییر و اصلاح نمی دهند . یعنی در این رژیم امکان استحاله و تغییر با استفاده از پروسه های قانونی و بازی با قواعد حکومت هم وجود ندارد . بنابراین :

 

وقتی امکان استحاله و اصلاح در درون این رژیم وجود ندارد و از طرف دیگر هم ؛ اوضاع کشور به نقطه ای رسیده است که پاسخ به انبوه بحرانها ؛ مسائل و مشکلات کشور و مردم ؛ پاسخی اصلاح طلبانه نیست . پس دیگر یک جنبش رفرمیستی ــ بخصوص که در صداقت و صالح بودن سران و رهبران آن هم شک جدی وجود دارد و اکثرا" سر در آخور رژیم دارند ــ پاسخگوی مسائل و مشکلات مردم ایران نمیباشد و نمی تواند صرفا" با تغییراتی سطحی در ساختار سیاسی این نظام به راهی برای خروج از این وضعیت ؛ دست یابد . یعنی تنها راه نجات مردم از وضعیت فعلی ؛ سرنگونی این رژیم در بستر یک قیامی توده ای است .

یعنی اپوزیسیون واقعی این رژیم نیرو یا نیروهائی هستند که آلترناتیو دارند و برای کسب و جایگزینی قدرت سیاسی مبارزه میکنند ــ و نه مبارزه برای مشارکت در قدرت ــ و هدف مرحله ای آنها هم ؛ سرنگون کردن رژیم اصلاح ناپذیر حاکم بر کشور است . در دوران قیام در سال 88  هم اگر جنبش سبز از رهبری صادق ؛ ذیصلاح و توانا برخوردار میبود ؛ همین راه را بر میگزید و مردم معترض به تقلب انتخاباتی را به سربازانِ انقلابی برای سرنگونی ؛ تبدیل مینمود .

 

یعنی وقتی هیچ راهی برای ادامه یک مبارزه قانونی و مسالمت آمیز وجود ندارد ؛ و وقتی این رژیم با نقض مستمر حقوق مردم راههای مبارزه مسالمت آمیز را بسته است . وقتی که زندان ؛ شکنجه و تیرباران در مسیر هر نوع میارزه ــ مسالمت آمیز و غیر آن ــ وجود دارد . آیا راهی جز انقلاب و مبارزه برای سرنگونی رژیم وجود دارد ؟

آیا مقاومت و دفاع تعرضی در تظاهرات و راهپیمائیها و مقابله با بانیان اصلی خشونت و ضایع کنندگان حقوق مردم ؛ به وظیفه ای مبرم و حیاتی تبدیل نمیشود ؟ آیا توصیه به " عدم خشونت " در مقابل جنایتکارانی که برای قلع و قمع و کشتار بسیج شده اند ؛ جز تیز کردن دشنه سرکوب خونین رژیم است ؟ آیا ترویج این گفتمان از طرف کسانی که دل در گرو همین رژیم دارند ؛ جز ترویج تسلیم طلبی و همکاری زبونانه با تبهکاران خونریز است ؟ آیا راه دیگری برای نجات و رهائی مردم از جور و ستم آخوندها ؛ جز پایداری و مقاومت وجود دارد ؟

وقتی هیچ راهی برای دفاع از شرف ؛ ناموس ؛ غرورِ ملی و نمایش قدرت مردم در مقابل تهاجم و سرکوب رژیم؛ جر دفاع قهرمانانه و مقاومت مدنی باقی نمی ماند ؛ اجتناب از مقاومت و دفاع و دفع خشونت با هر توجیه و بهانه ای هم که باشد ؛ جز ترس و زبونی معنی دیگری ندارد . تأکید می کنم و هزار بار  تأکید میکنم ؛ مبارزه مسالمت آمیز در هر شرایط وقتی مشروع و موجه است که اقتدار مردم به کرسی بنشیند .

بنابراین برای آینده و زمانی که دو باره مردم به خیابانها می آیند باید هوشیار باشیم که ؛ انتخاب راهکار مسالمت بخاطر ترس از سرکوبِ رژیم در مبارزه مدنی ؛ آنهم با رژیمی که اساسا" ساختار مدنی ندارد ؛ جز بر عمر این رژیم نمی افزاید و جز گستاخی قوای سرکوبگر هیچ ثمری ندارد و به بقاء و تداوم این حکومت پلید کمک میکند .

 

ه ــ شکست و خاتمه ناپذیری جنبش :

من معتقدم جنبشی که در 22 خرداد 88 تحت نام " جنبش سبز " در خیابانهای تهران و بعضا" شهرستانها روان و جاری شد ؛ نه شکست خورده و نابود شده است و نه شکست میخورد ؛ زیرا :

 

1 ) جنبش سبز یک جنبش احتماعی بود که ریشه در خواستها و مطالبات عینی و بر حق مردم ایران داشت . از آنجا که این مطالبات واقعی اند تا زمانی که بر آورده نشوند جنبش و اعتراض در درون ذهن مردم زنده است و ادامه دارد . بنابراین علیرغم هر رخوت و رکود مقطعی این جنبش بصورتی متراکم تر و در شرایطی دیگر فوران میکند . وحشت همه روزه رژیم از این جنبش ــ که از آن با نام مستعار " فتنه " یاد می کند ــ نیز از حتمیت این امر حکایت میکند .

2 ) پایداری ؛ مقاومت ؛ شجاعت و بی باکی زنان و مردان ایران در جریان سرکوب وحشیانه قیام مردم ؛ و در مقابل قساوت و سنگدلی اوباشان نظامی و لباس شخصی بیک فرهنگ سیاسی ـ اجتماعی تبدیل گردیده است . این فرهنگ در آگاهی اجتماعی مردم ریشه دوانده و زیر ساختهای فکری و فرهنگی و اجتماعی مردم بر اساس آن ارزشهای جدید و نو پی ریزی شده است .

بعد از این تجدید فرهنگ ؛ مردم ایران آن حماسه ها ؛ فداکاریها و رشادتهای زنان و مردان شجاع کشورمان را کما اینکه شقاوت و سنگدلی و درنده خوئی های سرکوبگرانِ مردم ایران و همچنین نقض آزادیها ؛ زندانها و شکنجه ها و تجاوز ها و ..... را همواره جلوی چشم خود دارند . مگر ممکن است مردم و جوانان ایران ؛ سبعیت و درنده خوئی مزدوران رژیم در این حوادث را و شکنجه و تجاوز به خواهران و برادران خود در درون زندانها را فراموش کنند ؟!!

بنابراین شکست بالقوه ی این جنبش برای این رژیم امکان پذیر نیست ؛ چرا که باعتبار ضرباتی که در طول این جنبش از طرف مردم به اقتدار دینی و مشروعیت سیاسی این رژیم وارد شده ؛ این رژیم دیگر نمی تواند قدرت اولیه خود را همچنان بعنوان رژیمی مشروع و مقتدر به جهانیان قالب کند . اوضاع آشفته و نا بسامان رژیم هم نشان از آرامش قبل از توفان دارد . توفان برای بر چیده شدن طومار سیاه و پر ننگ این رژیم ؛ در راه است .

در آخر اینکه ؛ درست است که مردم ایران ؛ زنان و مردان دلیر و شجاع در 25 بهمن 1389 بدستور مستقیم موسوی و کروبی و اصلاح طلبان ؛ موقتا" از خیابانها به خانه هایشان برگشتند اما یقینا" بدنبال راه نو برای خروج از این وضعیت و ادامه جنبش در فضائی دیگر میباشند . بخصوص که قیام علیه فقر و گرسنگی و فلاکت روز افزون ؛ نیاز به سازماندهی آنچنانی و اجازه اصلاح طلبان ندارد . قیام اجتماعی تنها مسیر ممکن و قابل وصول برای سرنگونی این رژیم است که در افق کشور ما قرار دارد . مردان و زنان آزادیخواه کشور میدانند که بقول برتولت برشت "  اگر به آفتاب ــ آزادی ؛ برابری ؛ عدالت و ..... ــ پشت کنند ؛ تنها سایه ــ سیاهی و ظلمت این رژیم پلید ــ را می بینند " .

 

محمود خادمی

 

18.01.2015

28 دی 1393

arezo1953@yahoo.de

 

 

 پاورقی :

لینک مقاله " موسوی و کروبی سکوت چرا ؛ مصلحت مردم و انقلاب یا مصلحت نظام ؟! " که در تاریخ 20 اکتبر 2011 نوشته شده .

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=26556

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 13

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
محمود خادمی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.