شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۳ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بهمن 1357 (از جنبش آزادیخواهانه مردمی تاکنون)

علي فياض

35 سال از وقوع انقلاب "اسلامی" در ایران می گذرد. طی این سال ها، ما تغییر و تحولات، دگرگونی ها و جا به جایی های بسیاری را شاهد بوده ایم. پیامدهای زیان بار این انقلاب مردمی و ضداستبدادی و انحرافی که در اهداف آن به وجود آمد، و حاکمیت پلید و جنایتکار سربر آورده از آن،  بسیاری از انقلابی های دیروز را سر درگم، نادم، "تواب" و تبدیل به ضد انقلاب، و مخالف با اندیشه ی مبتنی بر انقلابی گری  ساخته است.

بخشی از نسل جدید – که در دامان رژیم جمهوری اسلامی ساخته و پرداخته شده و با آرمان گرایی و تلاش برای تغییرفاصله گرفته است – در پژواک ها و اعتراضات مبتنی بر یاس و نومیدی و بی تفاوتی، نسلی را که در سال 57 به پاخاست، را مقصر و مسئول وضعیتی می داند که امروز جامعه ی ایران با ان مواجه است. آنها در فضایی که فرهنگ، سیاست، رسانه، رادیو تلویزیون و همه ی ابزارهای تبلیغاتی در اختیار دزدان انقلاب قرار دارد، نسلی را مورد تهاجم قرار می دهند که از امکانات کافی در تحلیل، تشریح و توضیح چگونگی به اینجا رسیدن برخوردار نیستند.

تهاجم گسترده تبلیغاتی علیه مقوله انقلاب و انقلابی گری – حتا از سوی انقلابی های دیروز – و گریز بسیاری از عناصر پیش تر رادیکال و حتی چپ گرا به سمت و سوی محافظه گری و تولید خوراک تبلیغاتی برای سرزنش کنندگان انقلاب، زمینه مصاعدی را برای "حق به جانب" طرفداران استبداد پیشین و نیروهای محافظه کار گریزان از تغییر فراهم ساخته است.

 

ارتجاعی ترین و ضدانقلابی ترین نیروی اجتماعی، انقلاب را منحرف می سازد!    

اتفاقی که بلافاصله پس از "پیروزی" انقلاب روی داد، انحراف در اهداف و پیام های انقلاب بود. شعارهای عمده و اساسی انقلاب مبتنی بر آزادی، استقلال و جمهوریت بود. مصادره انقلاب و انحصاری شدن رهبریت آن در خمینی و آخوندیسم پیرامونش، با تبدیل آزادی به مفهومی که آنها می خواستند، و استقلال که به مفهومی بی معنی و پر از نادانی تبدیل شد و جمهوری که به جمهوری اسلامی – آن هم بر اساس خوانش خمینی و آخوندیسم – تغییر نام داد. انقلابیون واقعی و راستین سرکوب شده و حتا به طور فیزیکی از صحنه جامعه حذف شدند.

"انقلاب" در همه ی فرهنگ ها و جامعه ها به جنبش و حرکتی نامیده می شود که علیه وضع موجود پدید می آید. بحث عوامل و علت ها و فاکتورهای موجود در یک انقلاب موضوع این مقاله نیست. چرا که انقلاب ها، هم خاستگاه های متفاوتی دارند و هم نیروها و اقشار گوناگونی به تناوب خواست ها و نیازهای خود در آنها نقش بازی می کنند. همه انقلاب ها بدون تردید، هدفشان تغییر و تحول در جامعه بوده و نگاهشان نه به گذشته و یا وضع موجود، که نگاهی به آینده و تغییر و تحول همگام با پیشرفت و توسعه ی بشری بوده است. از انقلاب کبیر فرانسه گرفته تا انقلاب آمریکا، انقلاب صنعتی و انقلاب اکتبر. دشمنان اصلی انقلابات، نیروهای واپس گرا، ارتجاعی و حامی وضع موجود هستند. اما اینکه چگونه در انقلاب ایران، ارتجاعی ترین، واپسگرا ترین و محافظه کارترین نیروی اجتماعی رهبری آن را به دست می گیرد، حکایت از تلاش های نیروی رو به مرگی دارد که با دست آویختن به هر وسیله ای می خواهد موجودیت خود را حفظ کند.

 

توطئه بیگانگان برای سرنگونی شاه؛ کنفرانس گوادلوپ

پس از به قدرت رسیدن روحانیت و پای مال شدن اهداف انقلاب توسط این جریان ارتجاعی و استثمارگر، ناگهان نظریه ای در بین برخی از نیروهای سیاسی – به ویژه طرفداران و عوامل رژیم پیشین – مطرح شد. این نظریه، محور استدلال خود را تکیه ی بر کنفرانس گوادلوپ قرار داد. و آن اینکه گویی در کنفرانس گوادلوپ پایه های انقلاب ایران ریخته شده و توطئه ای برای حذف محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران طرح ریزی شده است. این تحلیل، ناگهان تمامی جنبش های سیاسی – اجتماعی مردم ایران را که سابقه ای دیرینه داشته و دارد، و در تاریخ معاصر ایران تبلور عینی یافته است، نادیده می گیرد و با درکی غیر علمی از تاریخ به واقعه ای روی داده بر بستر حوادث متکی می شود. آن هم نشستی در جزیره گوادلوپ و آن هم در هنگامی که طوفان انقلاب همه ایران زمین را در نوردیده بود و رژیم سلطنتی برای نجات خود به هر حیله ای روی آورده و چندین دولت را بر سر کار آورده بود. لازم به یادآوری ست که هنگام نشست گوادلوپ، آخرین دولت سلطنتی به نخست وزیری شاپور بختیار بر سر کار آمده بود.  

در چگونه گی پیدایش انقلاب، همانطور که می دانیم جریانات مختلف با خاستگاه های مختلف، تحلیل های متفاوتی ارائه می دهند. جریانات چپ مارکسیستی عموما تضادهای طبقاتی و فاکتورهای اقتصادی را از جمله عوامل اصلی آن  قلمداد می کردند. نیروهای ملی و بعضا مذهبی وابستگی به استعمار و استبدادی بودن رژیم، برخی دیگر از نیروهای مذهبی اشاعه فرهنگ غربی و بی اعتنایی به سنن ملی و مذهبی را زمینه ساز انقلاب می دانستند. تقریبا تمامی این جریانات ، انسداد سیاسی – فرهنگی، نبود احزاب و سازمان های سیاسی و آزاد نبودن قلم و رسانه ها را زمینه ساز انقلاب ارزیابی می کردند. جریاناتی هم بودند که در آن زمان صاحب قدرت، موقعیت و امتیازات ویژه ای بودند که پس از اینکه منتظر ماندند تا ببینند نتیجه انقلاب چه می شود – و پس از آنکه نهضت به تعبیر شریعتی به نظام تبدیل شد – انقلاب و سرنگونی دیکتاتوری لجام گسیخته شاه را نتیجه توطئه "استکبار" البته به گفته آنان، بیگانگان و کسانی که نگران قدرت شاه و پنجم جهان شدن ارتشش بودند، دانستند و تا آنجا پیش رفتند که با توهین به شعور و به پاخاستگی و عصیان "آگاهانه" – آگاهانه در نفی دیکتاتوری -  مردم را آلت دست و مجری طرحی دانستند که گویا در گوادلوپ طرح ریزی شده بود! درباره این کنفرانس زیاد گفته شده و می شود، اما نه تاریخش را مطرح می کنند و نه گفتگوها و مکالمات سران حاضر در آن کنفرانس را. در حالی که نقش کنفرانس گوادلوپ و سران آن چگونه گی موضعگیری در رابطه با روی دادهای آن روز ایران بود. کنفرانس گوادلوپ درست چند هفته پیش از خروج شاه، در تاریخ 16 ژانویه به درخواست ژیسکاردستن صورت پذیرفته بود. افراد دیگر عبارت بودند از جیمز کالاهان نخست وزیر انگلستان، هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان و جیمی کارتر رییس جمهور آمریکا. محور عمده بحث آن چهار نفر، آنچنان که هم در خاطرات کارتر و هم ژیسکاردستن آمده چگونه گی مقابله با انقلاب مردم ایران بود. و اینکه با شاه و رژیمش چه برخوردی باید بشود. چرا که خود آنها نیز گیج شده و حیرت زده نمی دانستند چه موضعی بگیرند. شاه سال ها دوست نزدیک غرب بود و آنها ظهور انقلاب در "جزیره امنیت" را باور نمی کردند! بنا بر این نه در ایجاد انقلاب نقشی داشتند و نه توطئه چینی برای سرنگون کردن حکومت محمدرضا پهلوی.

کارتر خود در کتاب خاطراتش که در سال 1982 منتشر ساخت، به صراحت بر این امر تاکید می کند که آمریکایی ها در رابطه با وقوع انقلاب در ایران هیچ تصور درستی نداشته اند. او ازجمله می نویسد که "منابع اطلاعاتی ما گزارش می دادند که هیچ جای نگرانی نیست. یک گزارش سازمان سیا که در ماه اوت [1978] نوشته شده بود حاکی از این بود که ایران "نه در یک وضع انقلابی، و نه حتی در شرایط پیش از انقلاب است". همین گزارش، بر این نکته تاکید داشت که ارتش پشتیبان رژیم سلطنتی است و مخالفان شاه، اعم از تندروها و معتدل ها یک خطر واقعی برای رژیم او به شمار نمی آیند." (قدرت و زندگی؛ کنفرانس گوادلوپ، نوشته والری ژیسکاردستن، ترجمه محمود طلوعی؛ ص 283 – 284)

کارتر در جای دیگری به صراحت می گوید که "من پیامی برای او فرستادم و ضمن آن تاکید کردم که ما از هر تصمیمی که وی برای مقابله با بحران اتخاذ نماید، حتی تشکیل یک دولت نظامی پشتیبانی خواهیم کرد." (همان، ص 285) ... "در هر حال برای من تردیدی باقی نمانده بود که ما باید بدون هیچ قید و شرطی از شاه پشتیبانی کنیم. او طی چندین دهه گذشته یکی از وفادارترین متحدین ایالات متحده آمریکا به شمار می رفت و ما فکر می کردیم که ایجاد دولت ثابت و استواری در ایران بدون نوعی مشارکت وی امکان پذیر نیست. ما درباره مخالفان شاه اطلاعات کمی داشتیم، ولی بیانیه ها و شعارهای ضد آمریکایی آنها، برای قانع ساختن ما در این مورد کافی بود که برای حفظ منافع خود باید به حمایت از رژیم شاه ادامه بدهیم و هرگونه کمکی را که از دست ما ساخته است، برای موقعیت او در مبارزه مایوسانه اش به خاطر حفظ تاج و تخت خود، در اختیار وی قرار بدهیم." (همان، ص، 286) ... وی حتی در تماس با برژنف می گوید که "من به برژنف فهماندم که هر چند در ایران مداخله نخواهیم کرد، به تمام تعهدات خود در حمایت از شاه، تا زمانی که بحران برطرف نشده است عمل خواهیم نمود." (همان، ص 287) 

 

 

تبارشناسی بهمن 57

آنچه که در سال 1357 خورشیدی در ایران روی داد، پدیده ای ناگهانی و بی ریشه نبود. انقلابی که ایران و منطقه را به لرزه درآورد، نه آنی بود و نه خلق الساعه. این انقلاب عصاره و فشرده مبارزات تاریخی و پیشین بود. و درست به همین دلیل نمی توان بار مثبت و یا منفی آن را به یک نسل خاص منتسب نمود.

بهمن 57 در تداوم جنبش های آزادی بخش ملی – مردمی چون:

جنبش مشروطه

نهضت جنگل

نهضت ملی شدن نفت

حرکت های مسلحانه چریکی فدایی و مجاهدین

جنبش های فرهنگی - ادبی

نوگرایی، رادیکالیسم و اصلاح مذهبی؛ مجاهدین خلق – شریعتی

و جنبش ها و تلاش های دیگر کوشندگان راه رهایی، آزادی و برابری، ریشه داشت. پس از انقلاب و انحراف در اهداف و چشم اندازهای آن، دیگر بار این سنت نیکوی تاریخی و اجتماعی تداوم یافت. سنتی که بدون هیچ شک و تردیدی تا رسیدن به اهداف و خواست های برحق خود، نسل اندر نسل ادامه خواهد یافت.

 

 

تداوم جنبش های اعتراضی در دوران حاکمیت سرکوب پس از بهمن 57

عملیات مسلحانه فرقان

فعالیت گسترده احزاب و سازمان های سیاسی در فاز سیاسی

جنبش مسلحانه دهه ی شصت

کشتار 67 ؛ واکنشی به عدم تسلیم به استبداد

قتل های زنجیره ای سیاسی

جنبش زنان

فعالیت های صنفی – کارگری

جنبش های دانشجویی – 18 تیر

 

چالش های درونی و جنگ گرگ ها و درگیری های آنها در رابطه با انتخابات 88 نیز که از پیامدهای مستقیم نارضایتی توده ها به شمار می رود، می توان بر این لیست افزود.

بدین ترتیب می توان به صراحت مدعی شد که نه سرکوب دهه 60 و نه کشتار بی رحمانه زندانیان سیاسی، نه سرکوب شهروندان عادی و نه سرکوب جنبش های کارگری و جنبش های دانشجویی و جنبش های زنان، مانع از خواست های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه مردم ایران نشده است. تداوم این مقاومت ها تنها این پیام را به گوش حاکمان کنونی می رساند. و آن این است که در راستای جنبش های تاریخی و از جمله بهمن 57 حرکت ادامه دارد و تا رسیدن به اهداف و خواست های تاریخی مردم ایران زمین ادامه خواهد یافت. 

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 13

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.