شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۴ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بهمن یکهزار و سیصد و نود و ... چند

میلاد مختوم

هنوز همه همچنان سر در گم و انگشت به دهان مانده اند و هیچ کس به درستی نمی داند که چطور اینطور شد. حدود چند سال و نیم پیش، پس از چند هفته طناب کشی بین این جناح و آن جناح رژیم، بالاخره طناب دوام نیاورد و درست همان موقعی که هیچ کس انتظارش را نداشت، پاره پاره شد و یک عده ای با سر توی زندان افتادند. به زندان افتادن تعدادی از افراد این جناح اما وضع آن جناح را بهتر که نکرد، بدتر هم کرد و تعادل آنها را حسابی بر هم زد، طوری که برخی از افراد پر سابقه آن جناح، حسرت زندان رفتن افراد پر سابقه این جناح را می خوردند و تعدادی از افراد کم سابقه هم آرزو می کردند که کاش مرده بودند و این روزها و شب های دهشت بار را تجربه نمی کردند. اوضاع آن چنان قمر در عقرب شده بود که تنها کسانی که به زندان افتاده بودند، احساس امنیتی کاذب می کردند. تعدادی از مجلس نشینان در نامه ای سرگشاده به رئیس مجلس به طور رسمی خواهان رفتن به حصر خانگی شده بودند و از هر فرصتی برای اعلام خواسته خود و شکایت و گله زاری از کوتاهی رئیس مجلس اسلامی در رسیدگی به آن خواسته مشروع، سوء استفاده می کردند.

 

در بحبوحه همین روزهایی که بسیاری بی صبرانه در انتظار مداخله قهرمانانه بیت رهبری به منظور فرو نشاندن کشمکش ها و پایان دادن به درگیری های فرساینده جناحی بودند، ناگهان شایعه وخامت شدید حال ولی فقیه بر سر زبان ها افتاد. در شرایطی که هیچ کس به درستی نمی دانست که ولی فقیه چه مرضی دارد، بازار گمانه زنی در مورد حال مزاجی سید علی خامنه ای رونق گرفت. رایج ترین شایعه این بود که علاوه بر بیماری لاعلاج جسمی، وضعیت روحی سید علی هم بسیار بحرانی است، زیرا او پس از عمل جراحی اخیر مجبور به استفاده از پوشک، البته از نوع پوشک عظما شده است. در حالی که جناح اصلاح طلب رژیم علت عدم حضور ولی فقیه در صحنه را بیشتر به پوشک ربط می داد، برخی از اصول گرایان بر این نظر بودند که پخش این شایعه در چنین شرایطی، خودش نوعی دخالت پنهان اما زیرکانه از جانب بیت رهبری محسوب می شود. تنها دو روز پس از اینکه رسولان ولی فقیه در مراسم نمازهای جمعه در سراسر ایران، ضمن تکذیب وخامت بیماری خامنه ای برای سلامتی عاجل سیدعلی دعا کردند، خبر مرگ خامنه ای در ساعت یازده روز یکشنبه در رادیو و تلویزیون رژیم اعلام شد. گوینده ای در حالی که گوشه چفیه ای را روی چشمان اش گرفته بود و بر گوشه دیگرش گاز می زد، با صدایی لرزان و گریان زار زد: "رهبر ... رفت" ... ناله و زاری او با پخش آیاتی از قرآن پوشانده شد. دولت یک هفته عزای عمومی در سراسر کشور اعلام کرد.

 

رادیو و تلویزیون رژیم بیست و چهار ساعته روضه خوانی و گریه زاری و قرآن خوانی پخش می کرد. خیل عزادارانی که نالان و اشک ریزان بر سر و روی خود و دیگران می کوفتند، در شهرهای مختلف به راه انداخته شد. موجی از شایعات جورواجور بین مردم کوچه و بازار دهان به دهان می گشت. برخی می گفتند که سربازان گم نام امام زمان یک نوع گاز اشک آور ساخت صنایع نظامی سپاه را بر سر و روی جماعت عزادار می پاشند تا سیل اشک راه بیاندازند. گاهی چهره برخی از این دار و دسته عزاداران ولایت در تصویرهای که از تلویزیون رژیم پخش می شدند، آنچنان عجیب و غریب به نظر می رسید که معلوم نبود یارو دارد می خندد یا گریه می کند. چهره های خندان پوشیده از اشک بسیجیان عزادار مایه خنده مردم شده بود. برخی می گفتند گویا سربازان گمنام امام زمان در چند مورد اشتباهی گاز خنده آور بر سر و روی امت عزادار پاشیده اند.

  

مجمع تشخیص مصلحت نظام در اطلاعیه ای از تشکیل یک شورای سه نفره خبر داد و اعلام نمود که تا تعیین ولی فقیه جدید توسط مجلس خبرگان، وظایف و اختیارات ولی فقیه مرده بر عهده این شورای سه نفره است. در اطلاعیه مجمع از همه ارگان های رژیم خواسته شد که التزام عملی و اعتقاد قلبی خود را به ولایت مطلقه این شورای سه نفره اعلام کنند. کرسی ریاست مجلس خبرگان رهبری بعد از مرگ آخوند مهدوی کنی همچنان خالی بود، زیرا برخی از پیروان رسوای اصل ولایت فقیه ادعا می کردند که کرسی ریاست مجلس خبرگان برای خبره ترین خبره عالم (عج) رزرو شده است و شایسته نیست که کس دیگری جای او را اشغال کند. در هر صورت مجلس خبرگان بدون سرکرده هم مانند سایر ارگان های رژیم در اطلاعیه ای اطاعت و سرسپردگی خود را به شورای سه نفره اعلام کرد و تمامی اعضای آن به طور جمعی و در مراسمی که از تلویزیون رژیم پخش شد، دست بر قرآن گذاشته و سوگند یاد کردند که بزودی رهبر یا رهبرانی را بر طبق اصل صد و یازده قانون اساسی جمهوری اسلامی کشف کرده و به مردم معرفی خواهند کرد. در شرایطی که بحث های شدید، آتشین و بی پایانی بین نیروهای اپوزیسیون در فضای مجازی حول سئوال محوری "آیا رژیم بی سر و ضعیف تر شده است یا اینکه سه سره و قوی تر شده است؟" در گرفته بود، دولت علیرغم مخالفت شدید نوه دجال، سید حسن خمینی متولی گورستان دجال، خیلی سریع ترتیب دفن جنازه سید علی را در محوطه قبر خمینی داد. یک روز بعد شایع شد که همین روزها حسن خمینی را به حصر خانگی می فرستند.

 

روز یازدهم بهمن مراسم هفتمین روز مرگ سید علی خامنه ای در محل قبر خمینی برگزار شد. سه کمربند امنیتی بزرگ توسط ارگان های مختلف نظامی رژیم به دور محوطه کشیده شده بود. حلقه درونی این سیستم امنیتی را یازده هزار پاسدار ویژه تشکیل می دادند؛ حلقه دوم به فاصله صد و یازده متر شامل یازده هزار بسیجی بود و بالاخره حلقه سوم توسط یازده هزار نفر از نیروهای ویژه ارتش در فاصله صد و یازده متری حلقه دوم قرار داشت. در حالی که نیروهای امنیتی رژیم همه چیز را زیر نظر داشتند، نوبت به سخنرانی رئیس جمهور اسلامی رسید. رئیس جمهور اسلامی اما هر چه زور زد، صدایی غیر از هق هق و جیک جیک از او در نیامد. سر ساعت یازده و یازده دقیقه، درست در همان لحظه که در بلندگو ها از حاضرین خواسته شد برای آمرزش روح فقیه مرحوم دست به دعا بردارند، بلا از آسمان نازل شد.

 

هنوز هیچ کس نمی داند که چطور اینطور شد. صدای غرش پیاپی سه انفجار شدید به فاصله کوتاهی در سراسر منطقه پیچید. صدای مهیب انفجارها تا کیلومتر ها آنطرف تر به گوش می رسید. انفجار اول در اثر فرود جسم ناشناخته غول پیکری روی سنگ قبر خمینی بوقوع پیوست و قبر دجال را به قعری ناشناخته فرو برد. یازده ثانیه پس از انفجار اول، انفجاری شدیدتر، توده انبوهی گرد و غبار و دود غلیظ قهوه ای رنگی را بر بالای سراسر محوطه به هوا فرستاد. مناره های قبر دجال شروع به لرزیدن کردند. همان توده انبوه دود در ارتفاع صد و یازده متری به شکل عمامه ای غول آسا حجابی بر چهره آفتاب کشید و در زیر آن عمامه شبحی شبیه چهره کریه خمینی دجال ریش می جنباند. یازده ثانیه بعد غرش مهیب انفجار سوم بارانی از سنگ پاره از زمین به سوی آسمان پراکند و شبح دجال را تکه تکه کرد و هزاران کلاغ جزغاله شده از آسمان فرو ریختند. سپس عمامه غول آسای قهوه ای رنگ سقوط کرد و همه چیز را زیر خود دفن کرد. بوی گند و زننده مایع قهوه ای رنگی که سراسر محوطه را فرا گرفته بود، سر به فلک کشیده، تا فرسنگ ها به مشام می رسید و هر جنبنده ای را فراری می داد.

 

تا به آن روز هیچ کس چنین گندزاری را ندیده بود. گویی نه تنها لوله های فاضلاب سراسر کشور، بلکه تمامی زباله ها و فضولات انسانی و حیوانی کشورهای همجوار ایران را هم از طریق حفره های زیر زمینی به قبر خمینی دجال سرریز کرده باشند. از آسمان همچنان انبوه انبوه کلاغ های جزغاله شده بر محوطه قبر خمینی فرو می ریخت. اوضاع بدجوری فقیه تو فقیه شده بود. وسط این دوزخی که به راه افتاده بود، حلقه های امنیتی جنایتکاران رژیم از هم پاشیده شدند و بازمانده گله های رمیده پاسدار و بسیجی کورکورانه و دیوانه وار به هر سویی شلیک می کردند، به طوری که اکثر آنهایی که از انفجارها جان به در برده بودند، زیر رگبار آتش خودی ها و به دست همدیگر به هلاکت رسیدند. تعداد بیشماری جنازه انسان و حیوان در میان این مایع قهوه ای رنگ تهوع آور شناور بودند. بسیاری از کله گنده های رژیم، اکثر نمایندگان مجلس، اعضای شورای نگهبان قانون اساسی و مجلس خبرگان رهبری و فرماندهان ارتش و سپاه و بسیج و بسیاری از سایر مقامات رژیم آخوندی غیب شده بودند. تعداد کشته ها هرگز اعلام نشد.

 

یک روز پس از انفجارها باقیمانده نیروهای مسلح پاسدار و بسیجی و ارتشی را برای کنترل مرزهای غربی و شرقی و شمالی و جنوبی کشور راهی کردند. مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت اعلام کرد که دشمنان نظام در پشت مرزها کمین کرده و قصد دارند حملات گسترده ای را از مرزهای مختلف کشور سازماندهی کنند. برای جلوگیری از این حملات بسیجی ها و حزب الهی های داوطلب از سراسر کشور عازم مناطق مرزی شدند. بدین ترتیب تعداد نیروهای سرکوب گر رژیم در میان مردم به حداقل رسید. تعدادی هم که برای کنترل حرکت های اعتراضی مردم در صحنه حضور داشتند، گیج و مبهوت و دچار وحشتی مرگ آسا شده بودند و ترس سراپای وجودشان را فرا گرفته بود. پس از یازده روز شهرداری های تهران و قم و خمین موفق شدند که بوی گند و زننده را تا حدودی تحت کنترل در آورده و لااقل از گسترش آن به سایر نقاط جلوگیری کنند. با وجود اینکه هزاران تن نمک با کامیون های غول پیکر به محل حادثه ریخته شدند و تانکرهای عظیم میلیون ها لیتر گلاب قمصر در سراسر منطقه پاشیدند، اما همچنان از محل گور خمینی دجال مایعی غلیظ قهوه ای رنگ به بیرون ترشح می کرد و بوی گند مشمئز کننده ای به اطراف می گسترانید.

 

تعدادی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت که از مهلکه جان سالم به در برده بودند، در کاخ مرمر تشکیل جلسه داده و اعلام چهل روز عزای عمومی مطلقه کردند. سپاه پاسداران در اعلامیه ای هر گونه خنده و یا هر نشانی از شادی را تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کرد. با وجود اینکه مجازات خندیدن در اماکن عمومی صد و یازده ضربه شلاق اعلام شده بود، مردم نمی توانستند جلو خنده خود را بگیرند و موجی از خنده در سراسر کشور به راه افتاد. ویرانی گور خمینی دجال و خامنه ای وقیح ترس و وحشت را در دل مقامات رژیم و پاسدارانی که از مهلکه جان سالم به در برده بودند، انداخت. همان ترس فلج کننده ای که در تمامی سال های سیاه حکومت جمهوری اسلامی جرات هر گونه همبستگی و همیاری را از مردم گرفته بود، حالا گریبان گیر آخوندها، مقامات ریز و درشت رژیم و دستگاه های سرکوب گر شده بود. گور به گور شدن فقیهان سفیه نه تنها زهره سردمداران رژیم را ترکانده بود، بلکه باور مردم به توان خویش را هم به اوج رسانیده بود. فرمان ممنوعیت خنده همان قطره مشهور آخری بود که کاسه صبر مردم اسیر ایران را یکباره لبریز کرد. جوانان شب ها روی پشت بام ها جمع می شدند و قهقهه سر داده و امواج خنده را زیر پوست شب جاری می کردند. بهمن خنده های مردم بر فراز بام های سراسر کشور به راه افتاد، دم به دم و از بام به بام عظیم و عظیم تر، عظما شد و بساط سرکوب رژیم را در هم پیچید. بالاخره خنده مردم بلای جان ملا شد.

 

هنوز هیچ کس نمی داند که چطور اینطور شد. به موازات موج خنده، فریاد "اینک زمان برخاستن است" در سراسر ایران بر زبان ها جاری شد. مردم با گفتن "زمان برخاستن است" به هم سلام می کردند. جوانان در چندین شهر کشور دست به شورش زده به پادگان ها و مراکز سپاه پاسداران هجوم برده، زندانیان را آزاد کرده و مقدار زیادی اسلحه به غنیمت گرفتند. بسیاری از پاسداران و بسیجی های سرخورده، بدون هیچگونه مقاومتی تسلیم می شدند و بدین ترتیب در ظرف مدت کوتاهی کنترل چندین شهر کوچک و بزرگ به دست مردم افتاد. موجی از همبستگی و امید و اعتماد در سراسر کشور گسترده شد. زمان برخاستن فرا رسید و مردم دست در دست هم و خنده به لب طومار ننگین نظام ضد بشری جمهوری اسلامی را در هم پیچیدند.   

 

میلاد مختوم

بهمن یکی از همین سال ها

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 13

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.