شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۹ آوریل ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بهمن 1324 خورشیدی (از جنبش دوم بهمن در مهاباد معروف به دو ری بندان تا کنون)

گلمراد مرادي

درست بعد از جنگ دوم جهانی، کشور ما که باصطلاح بی طرف بود و درجنگ شرکت نداشت، با این وصف به دلیل موقعیت استراتژیک نظامی از جنوب و شمال توسط نیروهای انگلیس و آمریکا وشوروی سابق اشغال شد. ارتش ایران باوصف، وجود افراد وفادار به آب و خاک و میهن دوست در آن، در برابر متفقین خیلی کوتاه مقاومت کردند و نا گهان سربازان بنا "به دستور ازبالا" به خانه های خود باز گشتند. رضا شاه به امر رهبران انگلیس و از ترس کمونیستهای شمال زود استعفا کرد و به جزیره ی موریس فرستاده شد. ایران دارای حکومت ضعیفی بود و نمی توانست مملکت را بطور ایدآل و شایسته، بعد از 20 سال جو اختناق و استبداد، اداره کند. نیروهای مبارز و مترقی اززندان رضاخانی آزاد شده بودند. آنها می خواستند بعد از دیکتاتوری ونفس گرفتن از مردمان ملتهای ایران، حد اقل یک آزادی نسبی و دمکراسی در مملکت حاکم شود. اما چنین جو دمکراتیکی را، اکثر نیروهای اشغالگر، نمی خواستند. آنها یک حکومت مرکزی و مقتدر، مانند رضا شاه را درایران درنظر داشتند که اولا تا پوست و استخوان علیه چپ و ضدکمونیست باشد ودوما، آنها خود آمر گردند که قادرباشند قرار دادهای اسارت بار اقتصادی با اورا ببندند. اما رهبران ملیتهای گوناگون در ایران، ازجمله کردها و آذریها مایل بودند از حق وحقوق مساوی برخوردار باشند و حکومتهای خود مختاری به زبان امروزی، سیستم فدرالیستی در کشور ایجاد کنند. پس می توان بدین صورت خلاصه کرد که زمینه طبیعی، یعنی ضعف دولت مرکزی ونیروهای مرکزیتگرا وحامیان خارجی آنها، ناشی ازجنگ جهانی دوم، برای تشکیل جمهوری ها یاحکومت هائی خودمختار در آذربایجان و کردستان آماده می کرد. در سایر نقاط نیز عملی بود، اما چون کنترل کامل دردست انگلیسیها و آمریکائیان مرکزیت گرا بود، غیر ممکن بنظر می رسید. در هرحال موقعیت جهانی در پایان جنگ دوم و رقابت بین دو بلوک، یعنی قدرتهای بزرگ سرمایه داری وسوسیالیستی خودعاملی بودند که آن زمینه را تقویت می کردند. لذا حکومتهای ایالتی از جمله حکومت خودمختار کردستان در مهاباد به رهبری زنده یاد قاضی محمد که من او را، گاندی خاورمیانه در نوشته هایم، آورده ام، تشکیل شد و درمدت زمان بسیار کوتاهی (حدود یک سال)باتمام موانع اقتصادی که حکومت مرکزی بوجود می آورد، دست آوردهای زیادی در زمان خود برای مردم کرد، به ارمغان آورد. در هر صورت موجودیت حکومت خود مختار درمهاباد و رفتار دمکراتیک قاضی محمد دردل نه فقط برتری طلبان ومرکزیت گرایان، بلکه همه نیروهای خارجی موافق دیکتاتوری، وحشت انداخته بود. بهر حال آنها ساز دیگری می نواختند که در طول بیش از 70 سال گذشته نتیجه آن ثابت شده که ادعای آنها، مبنی بر تجزیه طلبی، بی پایه بود. آنچه که به کردها مربوط است، چند سال پیش مورد یک پرسش قرار گرفتم که آیا رهبران کرد بعد از جنگ دوم جهانی واقعا دیدگاه تجزیه طلبی داشتند؟ من با صراحت و بدون توقف، پاسخ دادم نه! این ادعا درست نیست و بنا به اسناد ومصاحبه ها دراین زمینه آن رامی توان ثابت کرد و در واقع این تهمتی غیر قابل بخشش باید دانست.

متأسفانه این واژه تجزیه طلبی اکنون مد روز شده است و بوسیله نیروهای راست بر تری طلب و ناسیونالیست برای کوبیدن ملیتهائی که درایران مدعی حقوق اولیه خود هستند وضدیت علیه آنها، بکارگرفته می شود، بدون آنکه مفهومش کاملا برای مردم روشن شده باشد. حالانمی دانم، برخی مفهوم آن رانمی فهمند یا قصدا وبرای عوام فریبی، چپ وراست بکارش می گیرند. مثلا خیلیها می کوشند واژه فدرالیسم را در میان جوانان بمعنی تجزیه طلبی جا بیاندازند که واقعا تعجب آوراست! من نمی گویم که این حضرات مفهوم فدرالیسم را نفهمیده اند، بلکه خوب هم می فهمند اما منافع کوتاه مدت آنها ایجاب می کند که به سر گشاد شیپور بدمند و درمیان ملتهای ایران تفرقه بیاندازند و دشمنی به وجود آورند که خوشبختانه با وصف اختصاص دادن بودجه کلانی برای این کار مخرب، تا به امروز کمترین موفقیتی را داشته اند. اکنون که خودرا شکست خورده می بینند، شیوه دیگری برای جلوگیری از ادعای حقوق برابر بکارمی گیرند، یعنی شیوه ی ترور و افراطی گرائی اسلامی. این نکته مورد حمایت نیروهای راست و محافظه کار و سودجو هم هست. کافی است به بهای نفت دربازار آزاد نگاه شود. تروریستها که نفت دارند نیاز مبرم بسلاح برای آدم کشی دارند.

به هرحال دمکراسی با جمهوریهای خودمختار آذربایجان و کردستان و بویژه کردستان با نیرنگ شکست داده شد. بعد از آن تا به امروز حاکمیت مجدد دیکتاتوری پا بر جای مانده است واین خواست سیستمهای سرمایه داری هار ومنافع ازدست رفته ها بود و هست. هر انسان آزادی خواهی از خود می پرسد، مردمان ملتهای ایران چه می خواهند؟ دریک جمله می توان خلاصه کرد. همه آنها می خواهند حق به حقداربرسد وحقوق برابر بدون قید و شرط برقرار باشد. بدون شک رهبران آگاه و مردمی خلقهای هفتاد وپنج میلیونی ایران هیچ دیکتاتوری را چه شاه اش باشد و چه شیخ اش، نمی پذیرند و تحمل نمی کنند. بهمین دلیل ازچند سال بعد از سرکوب وشکست به ناحق جمهوری خود مختار کردستان مجددا احزاب بنیانگذار این خود مختاری بازسازی شده و مبارزه ی بر حق ملت کرد از سرگرفته شده است.

ازآنجا که مطلب باید محدود باشد به چندصفحه، من حدود پنجاه سال گذشته مبارزه برای آزادی راخلاصه می کنم. آرزو دارم اگر برای شخصیتهای دمکرات پرسشی پیش آمد، مطرح کنند که با کمال میل برای پاسخ در خدمتم. بطوری که در رسانه ها آمده است، بعد از قاضی محمد و همراهانش که بی گناه به دار آویخته شدند، حزب توده ایران که در حکومت مرکزی در قدرت بود، یکی از اعضای معروف و خوشنام خود را که کرد وفادار به آرمان والای قاضی محمد بود، بنام زنده یاد غنی بلوریان به رهبری حزب دمکرات کردستان گماشت. درآن زمان بعداز اعدام قاضی ها چون ملت کرد موضع ضد کمونیستی نداشتند وکشور شوراهارا ناجی ملتهای تحت ستم جهان می دانستند، حزب توده ایران، حزب دمکرات کردستان رابخش ایالتی از خود می شمرد. بعد از زنده یاد غنی بلوریان، گویا عزیز یوسفی، که یکی دیگر از مبارزان خوشنام کرد بود، رهبری حزب دمکرات کردستان ایران را بر عهده گرفت. تا زمانی که حزب توده ایران درمملکت چیزی برای گفتن داشت، حزب دمکرات کردستان همراهی و هم پائی می کرد. تا آن زمان گویا حزب توده ایران مایل نبود و یا حزب دمکرات کردستان ایران قادر نبود، کنگره دوم خودرا برگزار کند. برای اولین بار درکردستان عراق دریک دهکده، کنگره دوم حزب دمکرات کردستان ایران، با همکاری زنده یاد ملا مصطفا بارزانی با احتیاط و مخفیانه تشکیل شد و عبدالله اسحاقی، معروف به احمد توفیق، رهبری را برعهده گرفت. در واقع بطوری که می گویند سیاست حزب به رهبری احمد توفیق در کردستان عراق توسط زنده یاد ژنرال بارزانی تعیین می شده است.

در کردستان ایران دقیق در این ایام، با وجود جو اختناق محمد رضا شاهی، جنبشی بوجود آمد که به جنبش درخشان و فراموش نشدنی سالهای 1346-47  ملا آواره و معینی ها و اسماعیل شریف و همراهان نام گرفت. در آن دوره وضع حزب دمکرات کردستان ایران بسیار درهم بود. بهمین دلیل شخصیت جوان و روشنفکریکه دراروپا تحصیل می کرد، بنام زنده یاد دکتر عبدالرحمان قاسملو، کوشید جوانان کرد را دور یک میز جمع کند و درباره وضع نابسامان حزب دمکرات کردستان ایران چاره جوئی کنند. حزبی که در زمان خود مورد علاقه اکثر مردم کرد بود و از آن به یاد بنیان گذار محبوب قاضی محمد، حمایت می کردند، باز سازی شد.

اگر من درسخنرانی ها و مقالاتم از بازسازی حزب دمکرات کردستان ایران توسط زنده یاد دکتر قاسملو حرف زده ام، یک واقعیت است. این مطالب در همه رسانه ها و بویژه در ویکی پیدیای دکتر قاسملو به درستی آمده است که من بخشی از عین مطلب را در اینجا می آورم: "سال 1349 بعد از صدور بیانیهٔ 11 مارس و توافق میان رهبری جنبش کردستان عراق با دولت آن کشور امکان فعالیت سیاسی در کردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دکتر قاسملو از اروپا بازگشت و به یاری چندنفر ازیاران نزدیک خود مسئولیت احیای سازمانهای حزب دمکرات کردستان را به عهده گرفت. در کنگره سوم حزب که در خرداد ماه سال 1350 برگزار شد، دکتر قاسملو به عضویت کمیتهٔ مرکزی و سپس به دبیر کلی حزب دمکرات کردستان ایران انتخاب شد و از آن به بعد درهمهٔ کنگره‌های حزبی به عنوان دبیرکل برگزیده شد. عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر 1368 به گفته منابع جمهوری اسلامی توسط گروه ناشناسی و به گفته مخالفان درحالی که برای رسیدن به راه‌ حل مسالمت آمیز در ایران با تنی چند از نمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در وین برسر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود، به همراه عبدالله قادری آذر به دست نمایندگان دولت کشته شد. ترورویست‌ها با پوشش دیپلماتیک وارد اتریش شده و با همکاری سفارت ایران پس از ترور خاک اتریش را ترک کردند. به گفته همسر دکتر عبدالرحمن قاسملو، نسرین قاسملو، تروریست ها دولت وقت اتریش را تهدید کرده بودند در صورت افشای ترور، از آن‌ ها به این دلیل که در جریان جنگ ایران و عراق اعلام بی طرفی کرده بودند ولی به هر دو طرف جنگ سلاح می ‌فروختند (این امر بر خلاف منشور سازمان ملل متحد است) شکایت می‌ کند. دولت وقت اتریش نیز به این دلیل درآن مورد ساکت ماند. پس ازریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، برخی رسانه‌های اتریش از دست داشتن وی درترور سخن گفتند. هاشمی رفسنجانی درخاطرات سال 1368خود این مساله را تایید می ‌کند که قاسملو به هنگام ترور در جلسه ‌ای مشغول رایزنی با دیپلمات ‌های جمهوری اسلامی بوده است. به گفته اوضاربین قاسملو، دیپلمات جمهوری اسلامی رانیز به قصد کشت هدف گلوله قرار داده بودند ولی از زدن تیر خلاص خود داری کرده بودند. این دیپلمات ابتدا توسط پلیس اتریش مورد بازجویی وسپس آزاد شد". این بود سرنوشت کسیکه می خواست ازطریق دیالوگ به حقوق ملت خویش برسد. آقای هاشمی رفسنجانی دروغ مصلحت آمیز می گوید. اگر قاتلین غیر از مأموران و دیپلماتهای جمهوری اسلامی می بودند، مطمئنا تیر خلاص را هم به مضروب می زدند. اما تبردسته خودرا نمی برد! همین بلا را برسر دیگر رهبر حزب دمکرات کردستان ایران از جمله زنده یاد دکتر صادق شرفکندی آوردند. به این دلیل چون او می خواست همه ی نیروهای اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی را دور یک محور جمع کند و راه حل سیاسی برای مبارزه علیه نا عدالتی بوجود آورد. زنده یاد دکتر شرفکندی، دقیق همان سیاستی را دنبال می کرد که زنده یاد دکتر قاسملو به آن باور داشت. در اینجا نیز آن چه که رسانه ها گفته اند و خود بنده در جریان قرار داشته ام و صحه می گذارم براین نوشته های ثبت شده، آن را خواهم آورد:

"صادق شرفکندی در کنگره‌های 5 و 6 و 7 و 8 و 9 حزب دمکرات به عضویت کمیته مرکزی و هر بار از سوی کمیته مرکزی به عضویت دفتر سیاسی انتخاب می ‌شد. شرفکندی در طول دوران عضویتش در حزب دمکرات اکثراً مسئولیت بخش انتشارات و تبلیغات را به عهده داشتند و از سال 1365 تا هنگام ترور دکتر قاسملو وظیفه معاونت دبیر کلی حزب را عهده دار بود. صادق شرف کندی در نخستین نشست کمیته مرکزی پس از در گذشت قاسملو به اتفاق ارا اعضای کمیته مرکزی به دبیر کلی حزب دمکرات انتخاب و در کنگره 9 حزب مجدداً به این سمت انتخاب گردید و تا زمان مرگ وظیفه سنگین دبیر کلی حزب را بر عهده داشتند. او در تروری که در هفدهم سپتامبر 1992 (پنج شنبه 26 شهریور 1371) در رستوران میکونوس در برلین صورت گرفت همراه با تنی دیگر از سران حزب کشته شد. داد گاه اعلام کرد که به مامورین جمهوری اسلامی مظنون استو مشخصا علی خامنه‌ای (رهبرجمهوری اسلامی ایران)، اکبر هاشمی رفسنجانی(رئیس جمهور آن دوران) وعلی فلاحیان(وزیروقت اطلاعات سابق)را به دادگاه فراخواند. در جریان دادگاه، شخصی که به همت بنی صدر و تضمین امنیتی پلیس آلمان جرأت حضور دردادگاه و شهادت دادن را یافته بود، گواهی داد که او خود ازاعضای سابق وزارت اطلاعات ایران بوده و به خوبی سیستم طراحی ترورها را می ‌شناسد. او اظهار داشت که تمامی ترورهای خارجی در نتیجه تصمیم یک کمیته پنهان ترور، متشکل از رهبر به اصطلاح دینی، رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و وزیر امور خارجه صورت می‌ گیرد. به دنبال ترور شرفکندی؛ این شاهد مقامات قضایی آلمان رؤسای جمهوری اسلامی و در صدر آنها سیدعلی خامنه‌ای راعاملان اصلی این ترور معرفی کردند. باوجود تلاشهای مکرر جمهوری اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر این قضیه، سران نظام نتوانستند آن گونه که در ترور عبدالرحمان قاسملو و شاپور بختیار با دولتهای اتریش و فرانسه ساخت و پاخت کرده بودند، دولت آلمان را نیز بخرند. اگر چه تحت فشار دولت آلمان، مقامات قضایی مجبور شدند به ذکر تلویحی برخی از حقایق بسنده کنند، اما قضیه میکونوس روابط دو کشور را به وخیم‌ ترین حالت ممکن رساند". دراینجا از ترور دیگران برای جلوگیری ازطول کلام صرف نظر می کنیم. اما ترور دکترکاظم رجوی اولین نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل بعد از انقلاب در سویس را نباید فراموش کرد. غم انگیز است اما باید در تاریخ جنبشها ثبت گردد که همه انسانهای عدالت پرور باید قربانی بدست آوردن حق و حقیقت برای ملتهای خویش شوند.

ما شاهد انشعابها در حزب قاضی محمد باید باشیم.

حزب دمکرات کردستان در ایران، اولین سازمان سیاسی منسجم و دمکراتی بود که مصاحبه ها وسخنان بنیان گذارو اولین رهبری آن بعد از 70 سال هنوز هم باب روز و مناسب زمان است. بهمین دلیل پندها و آموزه های زنده یاد قاضی محمد ارزش زمرد را دارند. او گاندی وار باورداشت که اتحادرمز پیروزی است. اما فرزندان قاضی ها مرتب اما کوتاه مدت دست به انشعاب می زنند! من (نگارنده) مخالف سر سخت انشعاب هستم و اگر اجباری انشعاب می شود هیچ نمی خواهم که کدورت و دو دلی به پایه حزب برسد. بهمین دلیل بارها کوشش ناموفق برای جلو گیری از انشعاب احزاب کردی کرده ام. تقاضاهای کتبی و شفاهی من با رهبران این احزاب شاهد عینی هستند. خوشبختانه اکنون دارد این نتیجه کوشش گرچه کوچک بوده اما با فشار اعضا و هواداران و ملت کر به ثمر می رسد.

اولین انشعاب گروهی به رهبری زنده یاد غنی بلوریان بود که بنام حزب دمکرات کردستان پیروان کنگره چهارم در اوایل انقلاب انجام گرفت. این گروه باور داشتند که انقلاب ایران، ضد امپریالیستی است و باید از جمهوری اسلامی حمایت کرد. همان کاری که حزب توده ایران و سازمان اکثریت می کرد که عاقبت دیدیم چه بلائی این ملاهای نیرنگ باز و بظاهر ضد امپریالیست ولی تا پوست و استخوان امیریالیستی بر سر اعضای رهبری همه ی احزاب مترقی آوردند.

دومین انشعاب بعد از کنگره هشتم حزب دمکرات کردستان ایران انجام گرفت. این انشعاب در سطح رهبری بوجود آمد و انشعابیون هفت نفر به رهبری حسن رستگار و از اعضای کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران بودند که نام خود را همان حزب دمکرات کردستان ایران رهبری انقلابی نهادند. این انشعاب زمانی که ماموستا عبدالله حسن زاده در کنگره دهم دبیرکل حزب شد، کوششی بعمل آورد که مجددا دو شاخه حزب متحد شوند. این موفقیت بنام ماموستا ثبت است.

سومین انشعاب بعد از کنگره 13هم انجام گرفت. بنظر من این انشعاب نیز در سطح رهبری بود و این بار رهبری حزب واقعا به دو شاخه تقریبا مساوی، از هم جدا شدند که از سال 2007 میلادی تاکنون ادامه دارد. اخیرا با خوشحالی باید گفت هیئت های رهبری دو شاخه از حزب همراه بیشتر اعضا و هواداران حزب از جمله نگارنده که برای رهبری هر دو شاخه انشعاب های دوم و سوم نامه هائی نوشته است و تقاضا کرده که اختلافهای سطحی راکنار بگذارند و کاری نکنند که دشمن برایمان کف بزند، نهایتا به این نتیجه رسیده اند که اکثر اعضا و هوا داران حزب دمکرات کردستان درایران اتحاد رهبری حزب را می خواهند. بطوری که در اخبار دوستان ملت کرد می خوانیم، به زودی نه چندان دور ماشاهد یک حزب متحد خواهیم بود. آرزو دارم زمستان برود و روسیاهی به ذغال بماند و آنهائی که چشم دیدن اتحاد حزب دمکرات کردستان ایران را ندارند، کور شوند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 20.1.2015                                  دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 13

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.