شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جنبش کارگری ایران و نقش کارگران در ملی کردن صنایع نفت ایران

بهرام رحماني

با فرا رسیدن بیست و نهم اسفند ماه، شصت و پنجمین سالگرد ملی شدن صنعت نفت ایران است. اما با گذشت 105 سال از اکتشاف طلای سیاه در چاه‌های مسجد سلیمان، نفت کماکان نقش تعیین کننده‌ای در اقتصاد ایران دارد و هم‌چنان سهم بزرگی از درآمد کشور حاصل از استخراج و صادرات نفت است.

اگر چه در سال‌های اخیر به مناسبت‌های مختلف و مراسم‌های افتتاح برخی پروژه‌های «بزرگ» از سوی مقامات حکومتی و با ادعا به «بومی‌سازی» تکنولوژی‌های وارداتی و قطع وابستگی به کشورهای دیگر، واقعیت این است که از همان دوران ملی شدن صنعت نفت در روز 29 اسفند 1329 خورشیدی تاکنون استخراج نفت ایران، نیازمند تکنولوژی‌های وارداتی است.

ویلیام ناکس دارسی در سال 1280‌-‌1901، با مظفر الدین شاه قاجار قراردادی امضاء کرد تا به اکتشاف و استخراج نفت در ایران بپردازد که به «قرارداد دارسی» معروف شد و به مدت نیم قرن، تسلط انگلیس بر امور  سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی ایران ممکن ساخت.  قرارداد دارسی به شکلی دیگر در سال 1312 با رضا پهلوی تمدید شد.

اما در رابطه با ملی شدن نفت ایران، تحلیل‌ها و نگرش‌های متفاوتی وجود دارد. شاید غیرواقعی‌ترین نگرش آن است که ملی شدن صنعت نفت ایران را مختص دولت وقت به ریاست محمد مصدق می‌داند. در حالی که تا آن موقع و چه بعد از آن حکومت پهلوی اول و دوم تا خرخره وابسته به دولت‌های امپریالیستی انگلیس وابسته بودند. این که آن دوره خاص مصدق پا پیش گذاشت و به عنوان نخست وزیر قرارداد صنعت نفت را امضاء کرد باید به زمینه‌های تاریخی آن برگشت و دید که قبلا چه اتفاقاتی در صنعت نفت افتاده بود که به مصدق فرصت می‌دهد تا چنین قراردادی را پیگیری کند و به سرانجام برساند. اگر به این پیش زمینه‌ها این واقعه تاریخی مهم پرداخته نشود در حد یک ادعا و اعلام موضع خشک و حالی باقی می‌ماند و مهم‌‌تر از همه تحریف تاریخ یک جامعه است.

کاری که محمد مصدق به عنوان نخست وزیر به پایان رساند پیش زمینه‌های تاریخی و سیاسی آن را کارگران صنعت نفت با مایه گذاشتن از زیست و زندگی و حتی جان‌شان فراهم کرده بودند. کارگران صنعت در دو دوره متفاوت، یعنی رد دوره رضا خان و پسرش محمدرضا، علیه انگلیسی‌ها و حکومت‌های وقت اعتصاب کردند. پس از این اعتصاب‌ها، هزاران کارگر از کار اخراج شدند و ده‌ها فعال و رهبر کارگران نیز دستگیر زندانی شدند. اما کارگران برخی مطالبات خود را به کارفرمایان تحمیل کردند.

با این مقدمه به بحث خود درباره ملی‌شدن صنعت نفت ادامه می دهیم. برای جایگاه بحث‌مان ملموس‌تر شود ضرروی ست که به لحاظ تاریخی کمی به عقب برگردیم و ببینیم کارگران صنعت نفت، در چه شرایط سخت و دشوار و خطرناکی مبارزه‌شان را آغاز کردند.

اواخر دهه 1320، از جمعیت شانزده میلیون نفری ایران، 85 درصد در روستاها زندگی می­کردند و به دام­داری و کشاورزی مشغول بودند. هم‌چنین در این دوره، شاغلین در بخش صنایع از دویست هزار نفر تجاوز نمی­کرد.

کودتای نظامی رضاخان در سال  1299 شمسی‌-‌1921 میلادی، با حمایت و پشتیبانی انگلستان و تصاحب تاج و تخت در سال 1925، سرکوب بی­­رحمانه و وحشیانه جنبش کارگری کمونیستی ایران و همه حرکت­های آزادی­خواه و برابری­طلب و عدالت‌جو که از دوران مشروطه فعالیت خود را سازمان­دهی کرده بودند، آغاز شد. رضاخان، که بین سال­های 1320 تا 1320، قدرت را در دست خود قبضه کرده بود، ضربات جدی و کوبنده­ای بر جنبش­های سیاسی و اجتماعی دمکراتیک، به ویژه جنبش کارگری و به طور کلی رشد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ایران وارد ساخت.

هدف رضاخان و حامیان داخلی و بین­المللی او، نخست از میان برداشتن جنبش­های سیاسی و اجتماعی و جنبش­های مردم تحت ستم مناطق مختلف ایران بود و آن تثبیت یک ملت، یک مذهب و یک ارتش منظم سرکوبگر بود. این ارتش را به وجود آورند تا به سرکوب­های وحشیانه­ای دست بزنند. پس از این سرکوب­ها، هدف برپایی اختناق و دیکتارتوی مطلق رضاخانی بود که امنیت سرمایه­ در ایران و با کنترل و نظارت حکومت انگلستان تا حدودی تامین شد. اساسا در این دوره علاوه بر صدور کالا به کشورهای عقب‌مانده هم­چون ایران؛ صدور سرمایه و تکنولوژی و ماشین‌آلات پیشرفته نیز بخش مهمی از سیاست­های سرمایه­داری جهانی بود.

بدین ترتیب، رضاخان میرپنج و حکومت دیکتاتوری او، نه عامل رشد و پیشرفت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران، بلکه عامل عقب ماندگی جامعه ایران در همه این زمینه­ها بود. تصور کنید کسی که یک قزاق ساده­ای بیش نبود، چگونه در مدت کوتاهی صاحب هزاران قطعه زمین و روستا شد؟ او، به حدی دیکتاتور و خشن و میرغضب بود که حتی مخالفین سیاسی خود را شخصا مورد ضرب و شتم قرار می­داد. بزرگ­ترین هنر رضاخان، سرکوب و از بین بردن دستاوردهای انقلاب مشروطیت، سرکوب و کشتار، وحشت و میلیتاریسم، شکنجه و اعدام، چیز دیگری نبود. 

در سال 1322، امور مالی و اقتصادی ایران، به دست «آرتور میلسپو»، مستشار آمریکایی، سپرده شد. میلسپو، در نوشته­ای به نام «آمریکائیان در ایران»، فعالیت­های رضا شاه را چنین توصیف می­کند: «رضا شاه در مجموع، دهقانان، عشایری­ها و کارگران را له کرد و از مالکان زمین­دار عوارض سنگین می­گرفت. در حالی که فعالیت­هایش به نفع طبقه جدید «سرمایه­داران» -‌بازرگانان، دارندگان انحصار، مقاطعه­کاران و نور چشمی­های سیاسی‌- بود. تورم، مالیات سنگین و سایر اقدام­های او موجب پایین آمدن سطح زندگی شد.»­(1)

مهم‌ترین سیاست رضا شاه، ایجاد ارتشی قدرت­مند بود که حاکمیت مطلق او را در همه جا به اجرا در‌آورد. ارتش از حالت اولیه فوج چند هزار نفره قزاق در دهه  1300 ش‌-‌1920­م، به 126000 مرد مسلح دایم تبدیل شد و در سال 1320­ش‌-‌1941­م، امکان بسیج تا 400 هزار نفر وجود داشت و این تعداد برای کشوری که جمعیت فعال اقتصادیش از 5 میلیون تجاوز نمی­کرد، بسیار زیاد بود. خدمت نظام وظیفه اجباری دو ساله­(به علاوه سال­هایی که هر فرد جزو ارتش ذخیره یا فعال محسوب می­شد) برای همه مردان جوان کشور، ایجاد چنان نیرویی را آسان می­ساخت. سربازانی که عمدتا از روستاها و به اجبار به خدمت فراخوانده می­شدند...

ارقام رسمی بودجه آن دوره نشان می­دهد که به طور متوسط 5/33 درصد کل درآمد دولت در فاصله سال­های 1320‌-‌­1305­ش‌-‌1941‌-‌1926­م، صرف ارتش شده است. به علاوه، بخش بزرگی از درآمد نفت­(که در بودجه ذکر نمی­شد) صرف خرید تجهیزات گران­قیمت تسلیحاتی و ایجاد صنایع کوچک مهمات سازی در تهران و شهرهای دیگر می­شد. امیران بلندپایه ارتش، پست­های کابینه و مقام­های کلیدی دستگاه­های دولتی را می­گرفتند و ثروت­های کلان می‌اندوختند. در واقع رضا شاه از این دستگاه عظیم میلیتاریستی و خشن برای در هم شکستن جنبش­های اجتماعی و نیروهای مخالف دولت در دهه­های 1300‌-1920 و 1310‌-‌1930 استفاده کرد­. اما این نیروی قدر قدرت ارتش رضاخانی در برابر نیروهای قدرت­مندتر خارجی که در 1320‌-‌1941، ایران را اشغال کردند ناتوان ماند و به سرعت از هم پاشید.

در آن دوره سیاست‌های رضا شاه و دولت وقت ایران، تحولات اقتصادی و اجتماعی در ایران مانند همه جهان و منطقه اجتناب­ناپذیر بود. زیرا تحولاتی در جهان روی داده بود که جامعه ایران نیز نمی‌توانست از این تحولات مستثنی باشد. از این‌رو، از ابتدای دهه سال­های 1300 تا 1310، صنایع جدیدی در ایران رو به رشد و گسترش نهاد و از اواخر این دهه شتاب بیش­تری به خود گرفت. صنایعی چون قند، نوشابه‌سازی، پنبه پاک‌کنی، جوراب‌بافی، کبریت‌سازی، آسیاب ماشینی، آرد سازی، روغن‌کشی و برنج‌کوبی، چرم‌سازی، پیله خشک کنی، سبزه پاک‌کنی، چرم‌سازی، صابون‌سازی، ریسندگی و بافندگی، برق و چاپ‌خانه فعالیت داشتند که بر روی هم 680 کارخانه ماشینی را در برمی­گرفت.

بخشی از این صنایع، برای کمک به صادرات و آماده کردن مواد خام صادراتی بود و بخشی برای تولید داخلی کالاهای مصرفی و جایگزینی کالاهای وارداتی فعالیت داشت. در این میان به دلیل رشد ناموزون بخش­های صنعتی و تاسیس نشدن صنایع مادر و کلیدی و وابستگی به خارج برای واردات ماشین آلات، قطعات و برخی مواد اولیه روند رشد اقتصاد ایران کندتر شد. 

در عرصه کشاورزی، و مبادلات بازرگانی با خارج و تولید محصولات کشاورزی برای عرضه به بازارهای خارجی، روابط و مناسبات ارباب - رعیتی بین مالکین و دهقانان هم­چنان به روال گذشته باقی ماند. دهقانان با همان ابزارهای اولیه و سنتی به کشت می­پرداختند و سهم عمده­ای از دست رنج خود را به مالکین پرداخت می­کردند.

در چنین شرایطی، رضاخان برخی از خوانین و اربابان را از بین برد و زمین­های حاصلخیز آن­ها را به ویژه در استان­های گیلان، گرگان و مازندران به نام خود ثبت کرد و تحول چندانی در عرصه کشاورزی کشور به وجود نیاورد.

بدین ترتیب، رضاخان در کوتاه‌ترین مدت، خود به بزرگ­ترین زمیندار و فئودال ایران تبدیل شد و صاحب حدود شش هزار ده شد. او ملاکین مخالف خود را به شدت سرکوب کرد و زمین‌هایشان را غصب نمود اما ملاکین طرفدار خود را در سرمایه­گذاری در بخش صنایع و تجاری شریک کرد. این هم روابط محکمی در روابط ملاکان و صاحبان صنایع به وجود آورد و روابط و مناسبات کهنه ارباب و رعیتی را هم­چنان بازتولید کرد و مانع رشد صنایع در کشور شد.

در مقطع جنگ جهانی دوم، حکومت رضاخان و حکومت هیتلر روابط بسیار نزدیکی بر قرار کردند، چرا که هیتلر، برای استفاده پشت جبهه علیه شوروی، به ایران نیاز داشت. از این‌رو، دولت آلمان نازی، در گسترش صنایع جدید، ارسال اسلحه برای تقویت ارتش و توسعه راه­آهن سراسری و ماشین­آلات راه سازی و غیره کمک زیادی کرد تا به اهداف اصلی جنگی و میلیتاریستی خود علیه شوروی برسد. در این میان رضاخان، به یک عنصر مهم طرفدار فاشیسم آلمان تبدیل شد. حتی رضاخان، سیاست­های فاشیستی را تا آن‌جا که در توان داشت بر جامعه ایران اعمال کرد و نسلی از فعالین سیاسی کمونیست، آزادی‌خواه، برابری­طلب و روزنامه‌نگاران را به نابودی کشاند. برای مثال او، در حالی که تشکل‌ها و رسانه‌های زنان و هم‌چنین هشت مارس، روز جهانی زن را ممنوع کرده بود و فعالین آن را شدیدا تحت تعقیب پلیسی قرار می­داد، تحت عنوان «کشف حجاب»، با توسل به پلیس و زور به شیوه وحشیانه و غیرانسانی چادر زنان را در خیابان­ها از سرشان کشیدند و موضع ارتجاعی مذهبی را بیش از پیش تحکیم نمودند. این اقدام رضاخان، لطمه زیادی به آزادی زنان و آزادی‌های فردی و جمعی در جامعه ایران زد. بر اسسا اسناد آن ئورذه، هزاران و دختر و زن توسط پلیس رضاخان مورد تجاوز قرار گرفتند.

در واقع اگر پلیس رضا خان میرپنج در آن روزگار، در خیابان­ها به زور چادر زنان ایران را از سرشان کشید و پس زا انقلاب 57 مردم ایارن نیز حکومت اسلامی، به زور پلیس حجاب بر سر زنان کرد. سی و شش سال نیروهای امنیتی و پلیسی و لباس شخصی‌های حکومت اسلامی، در خیابان­ها زنانی را که حجاب را رعایت نمی­کنند بازداشت و جریمه می­کند، اساسا ریشه در سیاست واحدی دارند و آن هم دیکتاتوری و خصومت و دشمنی با حقوق فردی و اجتماعی شهروندان و آزادی­های آن­هاست! 

در اواخر سلطنت رضاخان، حجم بازرگانی ایران و آلمان، در حد چشم‌گیری افزایش داشت. از سوی دیگر، در سال­های 1317‌-‌1316، آلمان دومین کشور طرف تجاری ایران، پس از شوروی بود. هم‌چنین در طی جنگ جهانی دوم، سهم آمریکا در تجارت خارجی ایران افزایش یافت و این کشور، در سال 1323، 23 درصد از کل تجارت خارجی ایران را به عنوان دومین کشور طرف تجاری پس از کشور هندوستان مستعمره انگلستان، به خود اختصاص داد. 

در واقع با کودتای 1299 رضاخان میرپنج با حمایت انگلستان، سرمایه­داری ایران وارد مرحله جدیدی از حیات خود گردید. حکومت رضاخان با توصیه و حمایت سرمایه­داری جهانی و در جهت ضرورت و نیازهای سرمایه­داری ایران، روابط و مناسبات سرمایه­داری در ایران گام برداشت.

در خرداد 1931‌- ژوئن 1931، حکومت رضا شاه، با هدف مقابله با تاکتیک­های سیاسی کمونیست­ها، لایحه­ای را به مجلس فرستاد که فعالیت و تبلیغات کلیه سازمان­های سیاسی کمونیستی یا پوششی آن­ها را غیرقانونی اعلام می­کرد.­(2)

این لایحه به سرعت تبدیل به «قانون» شد و در 22 خرداد 1310 به تصویب رسید. بدین ترتیب، سرکوب­های پلیسی پی در پی و بروز گرایشات راست در حزب کمونیست ایران، این حزب اضمحلال یافت. بسیاری از رهبران و کادرها و اعضای این حزب، دستگیر و زندانی و اعدام شدند. فعالیت جنبش کارگری کمونیستی در این دوره به دلیل فعالیت­های مخقیانه محدودتر گردید.

این «قانون» دارای 9 ماده و یک تبصره بود که از اواخر تیر ماه 1310 به موقع اجرا گذاشته شد. در این قانون برای کسانی که با حکومت مخالفت می‌کردند از 3 تا 15 سال زندان و مجازات اعدام در نظر گرفته شده بود. طبق این قانون، حتی آن‌هایی که در خارج کشور فعالیت سیاسی علیه حکومت رضاخان داشتند به محض بازگشت به کشور، بلافاصله دستگیر و زندانی می‌شدند.

رضا خان، که تمام عمر خود را در میان نیروهای قزاق و در جنگ و کشتار گذارنده بود، به معنای واقعی جنون آدمکشی داشت. هر کسی که به او زیر چشمی نگاه می­کرد چشمش را درمی­آورد. او، هم‌چنین به قدرت و ثروت، آن­چنان دلبستگی داشت که برای رسیدن به آن­ها به هر جنایتی متوسل شد. رضا خان، سواد چندانی نداشت، اما در نظامی­گری و سرکوب و کشتار همتا نداشت. در واقع او، قدرت خود را مدیون جنایت­هایش بود.

رضا خان، تحمل یک جمله انتقاد، حتی از نزدیکان خود را نیز نداشت. او، واعظ قزوینی را با تبر به قتل رساند. میرزا حسن خان صبا، مدیر «ستاره ایران» را بارها مورد ضرب و شتم قرار داد. سیداشرف گیلانی، روزنامه­نگار را به بهانه این که دیوانه شد، به زور در تیمارستان خواباندند تا تحت نظر داشته باشند. فرخی یزدی، یکی دیگر از قربانیان اختناق و سانسور رضا خان است. 

فرخی یزدی، می­نویسد: «رضاخان به هر در زد دید نمی­تواند مرا تسلیم کند از این که در زمان سلطنت اعلیحضرت قدر قدرت راست، راست راه می­روم و این فشارها کمرم را خم نمی­کند ناراحت بود، از این رو دوباره مرا گرفت و زندانی کرد... در این جا هم به وظایف خود عمل می­کردم و جنایات رژیم را فاش می­ساختم، رضاخان که دید، زندان، شکنجه، گرسنگی بر من کارگر نیست تصمیم گرفت مرا بکشد و خودش را خلاص کند...»

خبر فوت فرخی، در پرونده­اش فقط یک برگ بود. دستگاه شهربانی رضا شاه، برگه­ای به این مضمون در پرونده­اش گذاشت: «محمد فرخی، فرزند ابراهیم، در تاریخ 25/7/1318، به مرض مالاریا و نفریت فوت نمود، شماره زندانی 687 می­باشد.»­

تا قبل از شهریور 1320، هیج­کس از فرخی خبر نداشت. ولی پس از شهریور 20، عده­ای از زندانیان قصر که آزاد شده بودند درباره قتل فرخی خیرهایی را به بیرون از زندان دادند. 

اما پس از شهریور 1320 که رضا شاه از ایران رفت و پرونده جنایت­ها به دادگستری ارجاع گردید، معلوم شد پرشک احمدی با کمک عده­ای به وسیله آمپول هوا، فرخی را به قتل رساند.­(3)

شرکت نفت انگلیس و ایران و دولت انگلیس، حامی اصلی رضاخان، قدرت مافوق دولت ایران بودند. اما همین روابط نزدیک رضاخان با هیتلر، یکی از عوامل اصلی و مهم در برکناری او از حکومت بود.

... حبس و تبعید و کشتار از طرف هیات حاکمه شروع شد. در بندر پهلوی و تهران آقای محمد آخوندزاده را که موجد و رهبر اتحادیه کارگران بندر پهلوی بود توقیف و تبعید کردند. 

در تهران عده کثیری از کارگران و رهبران آنان را توقیف کرده و حتی آقای حجازی را که یکی از رهبران اتحادیه کارگران چاپ­خانه­های تهران بود زیر شکنجه کشتند. 

کلیه زندان­های آذربایجان مخصوصا قلعه اردبیل را پر از کارگران و زارعین مبارز کرده بودند که بدون محاکمه و رعایت قانون توقیف بودند. تعجب است که مامورین دولت مانع رساندن غذا به آن­ها بوده، عده­ای بی­گناه در نتیجه گرسنگی در زندان فوت کرده، شبانه از طرف شهربانی و زندانبانان قلعه اردبیل دفن می­شدند.­(4)

فقط حدود دو هزار ایرانی مظنون به هواداری از حزب کمونیست ایران، دستگیر شدند. بعضی تا شهریور 1320­(1941) در زندان ماندند. بعضی به شوروی فرار کردند ور در آن جا چند تن از کمونیست­های سرشناس ایرانی، در جریان تصفیه­های استالینی کشته شدند.

 

 

اما با وجود این قوانین ضدکمونیستی و وحشی­گری رضاخان و حکومت او، بسیاری از نشریات چپ مخفیانه چاپ و توزیع می­شدند و گروه­های کمونیستی نیز به فعالیت زیرزمینی خود در بین کارگران و دهقانان محروم ادامه می­دادند.

گروه ارانی، با اتکا به این قانون دستگیر و زندانی شدند. این گروه گه به گروه پنجاه و سه نفر معروف است، در سال 1316‌-‌1937، دستگیر شدند. ارانی، در سراسر دفاعیه خویش، سرشت علمی نظریات مارکسیستی را مورد تاکید قرار داد. ارانی، از دادگاه پرسید که چگونه یک دولت می‌تواند به سرکوب کردن عقایدی دست بزند که شالوده علمی آن­ها به کهنگی تاریخ جامعه بشری است و کلیه جهات زندگی فردی و اجتماعی را بر حسب عقاید کاملا علمی و منطقی می‌نگرد؟ هیچ مکتب اجتماعی یا مذهبی به اندازه سوسیالیسم درباره این عقاید قلم­فرسایی نکرده است؛ بدیهی است که یک قانون، بدون بررسی دقیق ادبیات سوسیالیستی، نمی­تواند این مکتب را ممنوع سازد.

محاکمه با محکومیت پنجاه و سه نفر پایان یافت. ده نفر از آن­ها به حداکثر مجازات ده سال زندان و دیگران به سه تا هفت سال زندان محکوم شدند. ارانی نیز در 4 فوریه 1940، به دلایل مشکوکی در زندان درگذشت.

هنگامی که اعضای این گروه در ماه شهریور 1320‌-‌سپتامبر 1941، از زندان آزاد شدند، برخی از آن‌ها حزب توده را به وجود آوردند. این حزب، نه ادامه دهنده راه حزب کمونیست ایران و نه ادامه دهنده راه ارانی بود، بلکه یک جریان لیبرالی بود که برخی از اعضای آن باورهای کمونیستی داشتند. اما این حزب، هر گز خود را یک جریان کمونیستی ننامید و به معنای واقعی کمونیست نیز نبود. از این‌رو، در برخی نوشته­های تاریخ­نویسان به غلط حزب توده ایران، به عنوان حزب کمونیست ایران، معرفی شده است.

در چنین شرایطی، رضاخان برای تثبیت موقعیت خود، نخست با روحانیون در قم و سپس با فئودال­ها و مالکان، به توافق رسید و قلع و قمع کمونیست­ها و منتقدین و مخالفین را تشدید کرد. او، هم‌چنین قیام شیخ خزعل در خوزستان و قیام مجدد مردم کرد به رهبری اسمعیل سمیتقو را که در اواخر سال 1924، در نواحی غربی دریاچه ارومیه‌(رضائیه)، سر بلند کرده بود، سرکوب کرد.

رضا شاه، قانونی را نیز درباره تنظیم مناسبات میان مالک و زارع در سال 1939، به تصویب رساند که استثمار وحشیانه دهقانان را تثبیت کرد. در قانون ویژه، کدخدایان همه کاره در دهات بودند. حق تعیین و انتخاب کدخدای ده، به وسیله مالک تحکیم یافت. دهقانان در فقر و بدبختی فرو رفتند. آنان نیمی از سال را در گرسنگی می­گذراندند و از سوادآموزی و حداقل خدمات پزشکی نیز محروم بودند. وضع دهقان جنوب و جنوب غربی کشور، در سواحل خلیج فارس، بلوچستان بسیار فلاکت­بار بود. در حالی که رضا شاه، مبالغ کلانی را برای سرکوب جنبش­های اجتماعی، از جمله جنبش دهقانی به فئودال­ها و گروه­های مسلح اختصاص داده بود.

رابطه رضا شاه، با هیتلر، به حدی فراتر رفت که وی، علی منصور، از طرفداران آلمان هیتلری را به نخست وزیری ایران انتصاب کرد و بر نفوذ آلمان در ایران افزوده شد و عناصر طرفدار آلمان نیز در اترش و پلیس ایران به نحو چشم­گیری افزایش یافتند.

نهایتا تحولات جهانی و پایان جنگ دوم جهانی، به ضرر ایران تمام شد. زیرا آلمان نازی در 1 تیر ماه 1320‌-‌22 ژوئن 1941، به شوروی حمله کرد. ایران، بار دیگر بی­طرفی خود را در 5 تیر‌-‌26 ژوئن، اعلام داشت اما این بی­طرفی واقعی نبود. زیرا ایران، متحد آلمان نازی بود. صدها آلمانی متحصص در عرصه­های کلیدی دولت رضا شاه، حضور فعالی داشتند. از این رو، در 28 تیر‌-‌19 ژوئیه، متفقین رسما از ایران خواستند که آلمانی­ها را از ایران، اخراج کند، اما رضا شاه، ده روز بعد از درخواست متفقین، طی یادداشتی ضمن اعلام نیاز به تکنسین­های آلمانی در صنایع خویش، درخواست آن­ها را رد کرد و در عوض وعده داد مراقب آلمانی­های مقیم ایران باشد. متفقین طی دومین یادداشت خود، در 15 مرداد 1320‌-‌6 اوت 1941، دوباره خواهان اخراج آلمان­ها شدند و هم­زمان آدولف هیتلر، طی نامه­ای از رضا شاه خواست در برابر فشار متفقین مقاومت کند و وعده داد که آلمان تا پاییز آن سال، تمامی جنوب شوروی را به تصرف خود درآورد.

سرانجام رضا شاه، در 31 مرداد‌-‌22 اوت، به دولت دستور داد تا عناصر غیرضروری آلمانی را از ایران اخراج کند، اما این اقدام بسیار دیر شده بود. زیرا متفقین در 3 شهریور 1320‌-‌25 اوت 1941، به ایران حمله کردند. رضا شاه و ارتش او که در سرکوب و کشتار جنبش­های اجتماعی ایران، وحشی­گری و آدم­کشی را پیشه خود کرده بودند، کم­ترین مقاومتی در مقابل ارتش متفقین از خود نشان ندادند و سریعا شکست خوردند. به فاصله یکی دو روز جنگ، رضاه شاه و ارتش تسلیم شدند و در روز 10 شهریور‌-‌یکم سپتامبر، ارتش ایران مانند یک «پهلوان پنبه» توخالی از هم پاشیده شد. روز 16 شهریور‌-‌7 سپتامبر، ارتش­های متفقین به سوی تهران پیشروی کردند و از ایران خواستند که هر چه سریع­تر آلمانی­ها را از ایران اخراج کند. روز بعد مجلس به بررسی لایحه­ای پرداخت که رضا شاه را از فرماندهی کل قوا عزل می­کرد. 

متفقین تصمیم گرفتند رضا شاه را سریعا از سلطنت برکنار کنند. روز 23 شهریور 1320-‌14 سپتامبر 1941، بی‌بی‌سی، در برنامه فارسی خود به رضا شاه حمله کرد و او را جبار و دزد خواند و اعلام کرد که مشروعیت او از بین رفته و جبران شدنی نیست. روزهای 25 و 26 شهریور‌-‌16 و 17 سپتامبر، رضا شاه از سلطنت برکنار شد. قوای شوروی و انگلیس در 26 شهریور‌-‌17 سپتامبر  وارد تهران شدند و رضا شاه را از تهران عازم تبعیدگاه کردند.

بدین ترتیب، به دلیل این که رضا شاه،  ایران را در اختیار آلمان نازی قرار داده بود تا از از این طریق، از جنوب به شوروی حمله کنند، سبب شد که جامعه ایران، آسیب­های جدی اقتصادی و اجتماعی ببیند. به عبارت دیگر، رضا شاه، محرمانه علیه متفقین و به سود دولت آلمان نازی، وارد جنگ شده بود. 

«... تنها چند روز پیش از تجاوز نیروهای انگلیسی و شوروی به ایران در شهریور 1320، سفارت ایالات متحد گفت: «دست­مزدها مسلما برای حداقل گذران زندگی کفایت نمی­کند. دست­مزد کارگر عادی روزی چهار تا ده ریال، و شاید میانگین آن هشت ریال است. بدون توجه به ارزش مبادله ارزی ریال، شاید بتوان گفت که با مزد کارگر عادی می­توان قرص نان سفیدی خرید با این که می­توان گفت کارگر باید روزی سه تا هشت ریال برای غذای خود بپردازد. بنابراین، می­بینیم که این دست­مزد حتی برای غذای یک خانوار کفایت نمی­کند، و قوت لایموت بیش­تر کارگران عبارت است از چای، نان محلی­(نه نان سفید)، پنیر و پیاز، گه گاه سبزی و انگور، و بندرت برنج و گوشت نامرغوب. با چنین درآمدی نمی­توان پوشاک کافی خرید یا تجملاتی مانند آموزش و پرورش کودکان را حتی در خواب دید. گاهی در خانواده کارگر یک یا چند همسر و کودکان او کار می­کنند تا درآمد خانواده بیش­تر شود و سطح زندگی­شان اندک بالا رود.­»‌(5)

سرانجام متفقین پس از برکناری و تبعید رضا شاه، پسر او محمدرضا را به جای او بر تخت سلطنت نشاندند. دومین دوره عمده فعالیت کارگری، با دخالت و تلاش همه جانبه و مستقیم کمونیست­های ایران، از سر گرفته شد. زندانیان سیاسی آزاد شدند. رسانه­های مجددا انتشار یافتند. تقریبا دوباره نسیم فضای نسبتا باز سیاسی مانند دوران انقلاب مشروطیت و قبل از کودتای رضا خان، آغاز به وزیدن کرد. اما این دوره نیز گذرا بود و طولی نکشید که پسر رضاخان قداره­بند، با حمایت امپریالیست­ها، شمشیر خود را از رو بست و سرکوب جنبش­های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در اولویت دولت خود قرار داد. در واقع بین سال­های 1953‌-‌1941، مهم­ترین دوره در تاریخ مبارزه جنبش کارگری و برپایی تشکل­های کارگری ایران بود.

میرزاده عشقی، به درستی در غزل­های خود، به خصوص در شعر معروفش، درباره رضا شاه، سروده بود: «پدر ملت اگر این بی­پدر است». همین سروده سبب شد که رضا شاه، دستور کشتن او را در زندان صادر کند، عمق خشونت و دیکتاتوری  او را به نمایش می­گذارد.

حجم استخراج نفت ایران تا سال 1300، بسیار اندک بود. اما پس از آن، به دلیل نوسازی پس از جنگ جهانی اول، و دگرگونی در ساختار صنعتی کشورهای اروپایی، مصرف نفت نیز رو به افزایش گذاشت که استخراج و صدور نفت ایران نیز بالا رفت. پس از قرارداد 1312، استخراج نفت افزایش پیدا کرد، اما افزایش اصلی استخراج نفت ایران، پس از جنگ دوم جهانی و هم­زمان با آغاز بازسازی ویرانه­های اروپا هم­زمان بود.

در سال­های پس از جنگ جهانی دوم، حاکمیت آمریکا، سومین طرف تجاری ایران شد و در سال 1322، با سپرده شدن امور مالی و اقتصادی کشور به دست «میلسپو» مستشار آمریکایی، دخالت مستقیم دولت آمریکا در امور داخلی ایران، ابعاد گسترده و تازه­ای به خود گرفت. 

در دوارن رشد و توسعه و شکوفایی اقتصادی در کشورهای غرب و جهانی شدن اقتصاد سرمایه‌داری، ایران قادر به رقابت نبوده و از ابتدای سلسله قاجار اقتصاد ایران، به تدریح در جا زده و اساسا به نفع تطبیق با اقتصادی جهانی سرمایه­داری و بازار مصرفی برای دولت­های پیشرفته سرمایه­داری گام برداشته است. 

اساسا نظریه مبارزه طبقاتی و و مطالبات هدفمند کارگری در ایران، در اواخر دهه­های قرن نوزدهم پدید آمد. در ایران، اولین بار احزاب سیاسی چپ و کمونیست مبارزه طبقاتی کارگران بر علیه سرمایه­داران را سازمان­دهی کردند و اهداف آن را نیز روشن نمودند. در آن، تعدادی از روشنفکران و فعالین سیاسی چپ و کمونیست، نخستین بار حزب سوسیال دمکراتیک را در سال 1903، به وجود آوردند که یا با رهبران بلشویک­های روسیه در تماس بودند و یا بعدها با آن­ها از موضع انترناسیونالیستی و همبستگی طبقاتی ارتباط بر قرار کردند.

در سال 1308­ش‌-‌1929­م، دو هزار کارگر روز اول ماه مه را در دباغی خارج از شهر جشن گرفتند. مراسم شامل سخن­رانی­هایی بود که به تجاوز خودسرانه دولت به قوانین حمله می­کرد. شهربانی به محض اطلاع از آن گردهم­آیی، رهبران اتحادی­های کارگری را دستگیر کرد. این بار پنجاه نفر دستگیر و پنجاه نفر دیگر مخفی شدند. بیش­تر کسانی که زندانی شدند، از جمله نوائی و پروانه و کی مرام، تا زمان اعطای عفو عمومی به مناسبت دیدرار امان­الله خان، پادشاه افغانستان، بدون محاکمه در زندان به سر بردند.­(6)

تلاش­های اولیه برای برپایی تشکل­های کارگری نیز در سال 1906، در اوج انقلاب مشروطه و انقلاب 1905 روسیه با ایجاد تشکل کارگران چاپچی در تهران آغاز شد. بازگشت طرفداران سلطنت مطلقه به قدرت در سال 1908 و شکست آن­ها توسط مشروطه­خواهان در 1910، نخست این تشکل به حالت تعلیق درآمد و سپس فعالیت خود را از سر گرفت و به تشکیل اتحادیه­های کارگری دیگر نیز منجر شد. بنابراین، نخستین دهه قرن بیستم با سازمان­دهی اتحادیه کارگری چاپچی­ها و انتشار روزنامه آن­ها به نام «اتحاد کارگران» مصادف بود. با اعتصاب موفقیت­آمیز کارگران چاپ، می­توان گفت که نخستین نماد جنبش کارگری سوسیالیستی ایران، با پیروزی این اعتصاب در تاریخ مبارزه طبقه کارگر ایران، ثبت شده است.

در پی پیروزی کارگران چاپچی، بهبود شرایط کار، از جمله هشت ساعت کار در روز، حق اضافه­کاری، و ...، سایر اتحادیه­های کارگری از جمله اتحادیه نانوایان و اتحادی­های پست، کفاشان و خیاطان از 1910 تا 1922 تشکیل گردید. در دهه 1920، نخستین حزب کمونیست ایران، ابتدا به نام «عدالت» و سپس به نام «حزب کمونیست ایران»، شروع به فعالیت کرد که عمده فعالیت آن­ها در میان کارگران و دهقانان فقیر بود. این حزب کمک شایانی به شفاف­تر شدن مبارزه طبقاتی کارگران بر علیه سیستم سرمایه­داری، سازمان­دهی و برپایی تشکل­های کارگری کرد و تجارب گران بهایی طبقاتی نیز از خود بر جای گذاشت.

انقلاب اکتبر 1917 روسیه نیز در تشکیل احزاب کمونیستی و تشکل­های کارگری در ایران و جهان بسیار موثر بود. اساسا رهبران شناخته شده آن دوره جنبش کارگری کمونیستی خود را انترناسیونالیست تعریف می­کردند و با رهبران بلشویک­ها نیز از نزدیک آشنا بودند و ارتباط سیاسی داشتند.

برای مثال، سلطان­زاده، از رهبران حزب کمونیست ایران، در تیر ماه 1307‌-‌ژوئیه 1928، در راس هیاتی از جانب این حزب، در ششمین کنگره کمینترن شرکت کرده بود، نسبت به نظریه کمینترن درباره نقش طبقه بورژوازی در انقلاب دهقانی بدبین بود. سلطان­زاده، عقیده داشت که اصولا بورژوازی مایل یه اتحاد با پرولتاریا و دهقانان نیست و سعی می­کند تا با مالکان و امپریالیست­های خارجی متحد شود. خرده بورژوازی نیز نمی­تواند به عنوان یک رکن انقلاب دهقانی کار موثری انجام دهد. به این ترتیب، پرولتاریا و دهقانان از طریق سازمان یافتن در حزب کمونیست ایران به صورت نیرویی باقی می­مانند که قابلیت فعالیت انقلابی دارند. اما کمینترن، به پیشنهادات کمونیست­های ایرانی اهمیت چندانی نداد.

فعالیت کمونیست­ها و طرفداران جنبش کارگری ایران، در میان کارگران مهاجر و ایرانیان ساکن آذربایجان روسیه و تشکیل اولین حزب کمونیست ایران، نقش تعیین­کننده­ای در رشد و گسترش فعالیت‌های کارگری در داخل ایران داشت. نخستین کنگره حزب کمونیست ایران که در سال 1920 در شهر انزلی برگزار شد، حقوق «رنجبران ایرانی را برای سازمان دادن و متشکل کردن کارگران در تشکل­های خویش مورد تاکید قرار داد و از تشکیلات­های محلی حزب خواست که در این راستا فعالیت­های خود را متمرکز کنند. این جهت‌گیری سیاسی حزب کمونیست ایران، سبب شد که شورای اتحادیه­های تهران به وجود آید که در آن، از هر اتحادیه سه نماینده حضور داشتند.

یکی از مهم­ترین حرکت­های اعتراضی جنبش کارگری، که در دوره فعالیت شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری ایران روی داد، اعتصاب معلمان بود. اعتراض معلمان هنگامی آغاز شد که در دوران صدارت قوام­السلطنه، معلمان مدارس دولتی که به مدت 6 ماه حقوق خود را دریافت نکرده بودند، با انتشار یک بیانیه اعتراضی، در دی ماه 1300 دست به اعتصاب زدند.

بر اثر بحران اقتصادی بین­المللی سال­های31‌-‌1929، وضع زندگی کارگران ایران، باز هم بدتر شد. افزایش ساعات کار روزانه، بدتر شدن شرایط کار، کاهش دست­مزدها، افزایش بی­کاری و فقر، وجود سیستم جریمه کار و غیره، همگی فلاکت­بار بودن زندگی کارگران را به دنبال داشت.

در ماه مه 1929، کارگران کمپانی نفت انگلیس و ایران، دست به اعتصاب زدند. اعتصاب­گنندگان خواستار افزایش دست­مردها، کم شدن ساعات کار، کارگرانی که استعداد کار کردن را از دست می­دهند باید زندگی­شان تامین شود، اتحادیه کارگری آن­ها به رسمیت شناخته شود، روز اول ماه مه، به عنوان روز کارگر به رسمت شناخته شود و کارگران بازداشت شده آزاد گردند و... نیروهای مشترک انگلیسی و قوای نظامی ایران، این اعتصاب را شدیدا سرکوب کردند.

در سال­های 1929 الی 1932، موج اعتصابات کارگری که به رهبری حزب کمونیست ایران و اتحادیه­های مخفی جریان داشت به همه نواحی ایران سرایت کرد. در سال 1930، کارگران کارخانه کبریت سازی تبریز و کارگران مازندران، اعتصاب کردند. در سال 1932، در مازندران کارگران راه­آهن، دست به اعتصاب زدند و موفق به افزایش دست­مزد و دریافت حقوق دوران اعتصاب شدند. این اعتصابات دولت رضا شاه و سرمایه­داران را به جدی به وحشت انداخت تا این که صدها نفر از فعالین جنبش کارگری کمونیستی را دستگیر و زندانی کردند. قوانین ضدکمونیستی را به تصویب رساندند. در پایین به این مسئله مجددا برمی­گردیم.

از سوی دیگر گسترش اختناق نیز بر فعالیت­های حزب کمونیست ایران، تاثیر به سزایی گذاشت. حزب مجبور بود فعالیت­های خود را عمدتا مخفی پیش ببرد. زیرا ضربات پلیسی شدیدی را متحمل شده بود. اما با این وجود نفوذ خود در میان کارگران را حفظ کرده بود. برای مثال، در سال 1308‌-‌1929، معلوم شد که رهبران یک اعتصاب کارگری در شرکت نفت خوزستان از اعضای این حزب هستند و سابقه ایجاد اعتصاب در بین کارگران را دارند. حزب پس از این ضربه پلیسی، از سازمان­های پوشش مانند باشگاه­های فرهنگی و ورزشی استفاده می­کرد. در سال 1931، تعدادی از این سازمان­ها نیز کشف گردید. از جمله کشف یک سازمان مهم در رشت.

در  17 آذر 1300‌-‌9 دسامبر 1920، حدود 2000 نفر از کارگران هندی پالایشگاه آبادان دست به اعتصاب زده و خواستار افزایش دست‌مزد شدند. روز بعد نیز کارگران ایرانی و عرب پالایشگاه نیز به حمایت از آنان دست به اعتصاب زد و خواسته‌های مشابهی را مطرح کردند. با این که با این خواسته­ها موافقت شد ولی مسایل دیگری چون مسکن و حق بازنشستگی و نیازهای بهداشتی کارگران، هم‌چنان بی‌جواب ماند و برای رسیدگی به آن­ها اقدامی نشد. چندی بعد در اردیبهشت 1301‌-‌مه 1922 نیز بار دیگر کارگران هندی دست از کار کشیدند و خواستار 100 درصد اضافه دست‌مزد شدند.  این بار توافقی حاصل نشد. نیروهای نظامی انگلیسی دست به کار شدند و بسیاری از رهبران و سازمان‌دهندگان اعتصاب را دستگیر کردند. حدود 2000 کارگر هندی نیز از کار اخراج و به صورت دسته‌جمعی به هندوستان بازگردانده شدند.

نام یوسف افتخاری در فراز و نشیب­های تاریخ معاصر ایران، به ویژه مسایل مربوط به تشکیلات کارگری در فاصله سال­های 1307 تا 1327 شمسی، نام آشنایی است. ولی این آشنایی و آگاهی از پاره­ای اطلاعات جسته و گریخته تجاور نمی­کند: «آن که وی از رهبران اعتصاب کارگران صنعت نفت در سال 1308 بود، دوازده سال را در زندان­های رضا شاه گذرانده، اختلاف نظرهایی با سایر زندانی­های چپ و کمونیست آن دوره داشت و در سال­های بعد از شهریور 1320 نیز درگیر فعالیت‌های صنفی و سیاسی بوده است.­»‌(7)

بی‌تردید ضروی‌‌ست هر فعال سیاسی جنبش کارگری کمونیستی، خاطرات یوسف افتخاری را بخواند تا از تجارب گران­بهای او برخوردار گردد. وی شخصا از نزدیک شاهد بسیاری از جنایات بی­شمار رضا شاه بوده است. یوسف از آذربایجان به شوروی رفت با رهبران حزب کمونیست ایران، رابطه نزدیکی برقرار کرد؛ در دانشگاه کمونیستی کارگران شرق­(کوتو)، در مسکو، تحصیل نمود و با استالین دیدار ­کرد. هنگامی که به ایران برگشت با هدف تشکیلات‌سازی در میان کارگران نفت خوزستان در سال 1307، به خوزستان رفت و با هم‌فکران خود تشکیلات کارگری ساخت و برای اولین‌بار در صنعت نفت، اعتصاب عظیمی راه انداختند. وی با جمعی دیگر اعتصاب 1308 کارگران صنایع نفت را رهبری کرد.

اعتصاب کارگران شرکت نفت در آبادان در سال 1308، یکی از مهم‌ترین مبارزات است که زنان نقش تاثیرگذاری چشم‌گیری در آن داشتند. این اعتصاب قرار بود که در اول ماه مه برگزار شود، اما به دلیل دستگیری چند نفر از جمله یوسف افتخاری زودتر آغاز شد.

همان­گونه که در بخش­های بعدی خاطرات و نوشته­های یوسف افتخاری آمده است، هنگامی که وی و دیگر رفقایش دست به کار تشکیلات و سازمان­دهی کارگران خوزستان زدند، پریشانی وضع زندگی کارگران کماکان بر جای و شاید بدتر هم شده بود... در این که انگیزه اصلی اعتصاب 1308، اعتراض به شرایط ناهنجار کار و زندگی در حول و حوش صنعت نفت خوزستان بوده است، تردیدی نیست. در این میان «عنصر سیاسی» ماجرا نیز خود را به صورت نقش تعدادی از اعضاء تشکیلات کارگری کمینترن و تقارن اعتصاب با روز اول ماه مه نشان می­دهد...­(8)

«دستور اعتصاب داده شده بود و البته آن­ها نمی­دانستند که دستور اعتصاب داده­ایم و به من خبر آوردند که صبح عده­ای را به اهواز می‌برند. صبح زود هوا روشن نشده بود آمدند سراع من. گفتند بیایید بیرون و رفتیم بیرون... وقتی از منزل به شهربانی رسیدیم دیدم صدای زیادی می­آید. فهمیدم که کارگران اعتصاب کرده­اند. ما نزدیک می­شدیم به شهربانی آن­ها هم نزدیک می­شدند که شهربانی را محاصره بکنند. ما آمدیم و کارگران هم رسیدند و شهربانی را محاصره کردند. مدتی طول نکشید که کشتی جنگی انگلیسی آمد. هر چه قوای نظامی در خوزستان، و هم‌چنین هر چه پلیس مسلح بود به آبادان آورده بودند. اول آبان را محاصره و بعد به کارگران حمله کردند. در آن مرحله تقاضای کارگران این بود که رفقای ما را آزاد کرده و به حرف­های ما گوش کنید. مختاری آمد و به این­ها قول داد که شما، به خانه­هایتان برگردید و فردا ما این­ها را مرخص می­کنیم. این­ها گناه نکرده­اند این­ها اعتصاب کرده و می­گویند دیگر کار نمی­کنیم، مقصر که نیستند.

کارگران برگشتند خانه­هایشان. صبح نگذاشتند آن­ها از خانه­هایشان بیرون بیایند. دستگیر­ها شروع شد. در حدود سیصد نفر زن و مرد را گرفتند. از بیرون هم دیگرتن به اعتصابیون ملحق شدند. زن­های کارگر نیز همگی در اعتصاب شرکت کردند...­(9)

وی در صفحهی 118 خاطراتش شرایط زندگی کارگران شرکت نفت را در سالهای 1306 تا 1308 را این‌گونه تصویر مینویسد:

«... این کارگران از حداقل زندگی محروم بوده و عدهای به علت نداشتن مسکن زیر سایه درخت خرما زندگی میکردند. بعضی از آنان اتاقهایی از بوریا ساخته و در زمستان و تابستان با چند خانوار دیگر در آن زندگی میکردند.

محله کارگران‌(احمدآباد) به علت نداشتن آب و مستراح به قدری کثیف و متعفن بود که اغلب امراض در آنجا شیوع پیدا میکرد. شرکت نفت تنها حدود 150 خانه یک اتاقی و دو اتاقی را در اختیار برخی کارگران متخصص و باسابقه گذاشته بود که نسبتا تمیز و قابل سکونت بود... فاصله محل سکونت عدهای از کارگران تا تصفیه خانه آبادان بیش از دو کیلومتر بود... ظاهرا ساعت کار شرکت نفت روزی 8 ساعت بود ولی از روی حساب دقیق 11 ساعت وقت کارگران در کارخانه و بین راه تلف میشد و در گرمای شدید خوزستان روز 11 ساعت کار کردن بسیار مشکل و حتی از قدرت هر حیوانی خارج بود... کارگران نفت جنوب نه فقط غذا و پوشاک و مسکن کافی نداشتند، حتی از داشتن امنیت نیز محروم بودند. هر آن مسترها اراده میکردند میتوانستند کارگران را از کارخانه اخراج کنند ... آزار و اذیت کارگران و کتک زدن کارگر جزو کارهای عادی انگلیسیها بود به دفعات اتفاق افتاده بود که انگلیسیها کارگری را به ضرب مشت و لگد کشته و متاسفانه مورد تعقیب هم واقع نشده بودند.

... استفاده زنان کارگر از تفاله نفت منظره اسف‌باری داشت. زنان کارگران پیتهای نفت را با آن مایع سیاه که معروف به تفاله نفت بود پر کرده و روی سر گذاشته و برای پختن نان و سیر کردن بچههای صغیر و لخت و گرسنه خود به طرف اتاقهای بوریایی روانه میشدند. پوشاک آنان عبارت از یک پیراهن بلند و پاره پاره بود که قسمت کمی از بدن را مستور میکرد. مایع سیاهی که روی سر گذاشته بودند در اثر حرکت به صورت آنها ریخته تمام اعضای بدنشان را آلوده میکرد. انگلیسیها با زنهای شیک پوش خود جلوی زنان ستم‌دیده و صاحبان اصلی ثروت نفت را گرفته و از مناظر رقت بار آنان عکس میگرفتند. عکسهایی که انگلیسیها از زنان و کارگران برمیداشتند منظره رقت‌انگیزی داشت. عکس اسکلتهای نفت‌آلود و متحرک هر بینندهای را متاثر میکرد. ... با این مایع سیاه که به طریق بالا به دست میآوردند سوخت نانشان مجانی تامین میشد. ... شرکت نفت بیمارستانی داشت که وضع آن از حیث دوا و طبیب رضایت‌بخش بود. اما کارگران تا دم مرگ نمیرسیدند در این بیمارستان بستری نمیشدند. کارگران میگفتند بیمارستان شرکت حتا برای نمونه و ظاهرسازی هم که باشد کارگری رامعالجه نکرده و شفا نداده است. در اغلب نقاط خوزستان در فصل تابستان زندگی بدون یخ و آب خنک مشکل و گاهی طاقت فرسا است. شرکت نفت با این که در این تاریخ کارخانه یخ داشت یخی دراختیار کارگران قرار نمیداد. حتی آب آشامیدنی شهر هم تصفیه شده نبود.

این کارگران با این شرایط دشواراز مرخصی هم بهره‌مند نبودند. کارگرانی که در حین کار معلول میشدند بدون دریافت دیناری از کار برکنار میشدند و مجبور به گدایی بودند.

افتخاری پس از آن که شرح کاملی از نحوه شکل‌گیری این اتحادیه میدهد، اشارات آموزنده‌ای دارد به سازمان‌يابی و شجاعت زنان كارگر و نقش آن‌ها در آن پيكار اعتصابی. وی در صفحه 40 کتاب خود در مورد نقش زنان در این تشکل چنین مینویسد:

در تصفیه خانهها و کارخانههای دیگر شرکت نفت، زنان کار نمیکردند. بنابراین تشکیل اتحادیه زنان برای ما میسر نبود. برای آن که از قدرت عظیم زنان در تشکیلات استفاده شود. به افراد اتحادیه دستور دادیم که منسوبین و محارم خود را با افکار وعقاید و روش اتحادیه و مبارزه طبقاتی آشنا نموده نتیجه عمل و تاثیر گفتارشان را به اتحادیه ایالتی کارگران خوزستان گزارش نمایند. به این ترتیب به مرور به خانواده کارگر هم نفوذ کردیم و اولین اتحادی که از طریق این فرد به وجود میآمد باهمسر و دختر او بود. بنابراین ما در یک خانواده که ما عضو داشتیم، عائله‌اش هم تقریبا عضو اتحادیه محسوب میشدند. منتها مردان حوزههای مرتبی داشتند ولی زنان حوزههای مرتبی نداشتند. میترسیدیم آنها گیر بیفتند. به همین حوزههای خانوادگی اکتفا میکردیم. مگر این که لازم میشد به زنان ماموریت بدهیم. کارگران در این زمینه با اتحادیه همکاری نمودند. از این آزمایش نتایج خوبی به دست آمد که در موقع اعتصاب موجب حیرت اداره پلیس و مخصوصا رکن‌الدین مختاری شد.

وی در این مورد چنین مینویسد: وقتی که در شهربانی زندانی بودم بعضی شبها که مختاری کاری نداشت مرا صدا میکرد و با من صحبت میکرد. یک شب گفت تعجب نمیکنم که تو بلند شدهای و لنگان لنگان کاری پیدا نکرده آمده آبادان با ماهی هشت تومان کار میکنی. ولی در ایران که هنوز حجاب است شما چه طور توانستید این تشکیلات را به وجود بیاورید. من از این تعجب میکنم که تو چطوری میان آنها رفتهای و نگفتند نامحرم است.

عائله کارگران در اثر تبلیغات نان‌آوران خانه به اتحادیه کارگران گرویده و اکثر آنها در جلسات حوزههای خانوادگی کارگران شرکت کردند. ضمنا همان‌طور که گفتم یک کلاس محرمانه سیاسی داشتیم که همان‌جا اگر کسانی سواد فارسی کم داشتند فارسی درس میدادیم و من خودم یک اطلاعات سیاسی و سندیکایی به آنها میدادم. بنابراین یک عدهای را به سطح کادر و نیمه کادری رسانده بودیم. و یکی از این کادرها زهرا بود.

زهرا از زنهای مبارز لرستان بود وموقع اعتصاب اولین کسی که جلوی شرکت نفت برای کارگران نطق کرد و گفت دستور اعتصاب صادر شده، او بود. گویا چیزی که گفته بود زیاد هم موثر واقع شده بود. او گفته بود در صورتی که زن مبارزه میکند، مرد نمیتواند مبارزه نکند.

«این شیوه برخورد در تحریک و ترغیب کارگران و زد و خورد با پلیس نقش بزرگی را بازی کرد. زهرا در ضمن نطق بر علیه عملیات ظالمانه کمپانی نفت و حرکات غیر ملی مامورین دولت، رسیس کل شهربانی خوزستان را تقبیح کرده و در حضور جمعی از پاسبانها و صاحب منصبان شهربانی با صدای رسا ثابت کرد که اولیای شهربانی آلت دست کمپانی نفت شده و به ملت ایران خیانت میکنند. رکن الدین مختاری در مقابل حرف حسابی و منطق محکم بانو زهرا مثل این که هیپنوتیزم شده باشد، اصلا یارای حرف زدن نداشته و سکوت اختیار کرده بود. بانو زهرا با عدهای از زنان هر آن کارگران را به مبارزه شدید و گرفتن حق خود ترغیب میکرد.»

«حرارت وعصبانیت و احساسات زنان بیش‌تر از مردان بود. زیرا عمل مردها با منطق توام بوده ومواظب بودند از دستور تشکیلات خارج نشده  به روش عاقلانه تشکیلات لطمه وارد نیاورند. زنان برعکس کاملا تابع احساسات شده و دائما کارکران را به تصرف شهربانی و خلاصی زندانیان تحریک میکردند. زنها به اصول آنارشی بیش‌تر مایل بودند و اجبارا دیسیپلین تشکیلات را قبول داشته و اوامر تشکیلات را اجرا میکردند. عدهای از پاسبانان شهربانی از زنان کارگر مفصلا کتک خورده و بعضی از مامورین به قدری مرعوب شده بودند که در قضیه شهریور 1320 آن اندازه وحشت زده نبودند.»

زنها میخواستند به محمره رفته، مجسمه دیکتاتور وقت را سرنگون نمایند. ساخلوی نظامی خرمشهر از قضیه مطلع شد. عدهای سرباز برای محافظت مجسمه گماشتند. از طرف دیگر هیات اعتصاب دستور دادند که از این عمل خودداری نمایند. چنان‌چه ذکر شد، در این موقع آبادان از وجود انگلیسیها تصفیه شده بود. آنها به محله خود که معروف به بریم بود پناهنده شده بودند. عدهای از سربازان که از ساخلوی محمره فرستاده بودند، با مسلسلهای سبک محله انگلیسی‌نشین را محافظت میکردند.

غروب آن روز رییس شهربانی به اعتصابیون پیشنهاد کرد که موقتا اعتصاب را متوقف نمایند تا در اطراف خواستهای آنها مذاکره شود. ولی کارگران اصرار داشتند که شهربانی توقیف‌شدگان را مرخص نماید. تا این که آنها تا خاتمه مذاکره و حصول نتیجه مشغول کار شوند. بالاخره کارگران راضی شدند تا فردا مهلت دهند. برای آن که شبانه کارگران زندانی را از آبادان خارج ننمایند، کمیته اعتصاب جمعی از کارگران را مامور جاده اهواز نمود که ماشینها را تفتیش نماید. روز 15 اردیبهشت 1308 خبر ورود کشتیهای جنگی دولت انگلیس به آبهای ایران جهت جلوگیری از اعتصاب منتشر شد. صبح همان روز به اندازه 800 نفر پاسبان و چند هزار سرباز ایران وارد آبادان شده بلافاصله خانههای کارگران را محاصره کرده و سیصد نفر از کارگران را توقیف کرد و بقیه را به زور سرنیزه روانه تصفیه‌خانه نمود. در همان موقع عدهای زن و بچههای کارگران را توقیف و روانه اهواز کردند که دو نفر از اطفال شیرخوار در بین راه از شدت گرما جان سپردند. اما دولت از ترس مخالفت مردم به محض ورود زنان به اهواز آنها را آزاد کرد. ...

توقیف کارگران و به خصوص زنان عکس‌العمل شدیدی را به دنبال داشت. این کارگران حدود دو ماه زندانی و بازجویی شدند و همه به جز دو نفر یوسف افتخاری و رحیم خوئینی آزاد شدند.

در جای دیگری افتخاری چنین مینویسد:

وقتی ما را اسیر کردند و به اهواز آوردند، زهرا هم آمد. البته زندانی نبود. زهرا آمد و رفت پیش مختاری و گفت من میخواهم یوسف را ببینم. مختاری گفت یوسف چه کاره توست؟ گفت برادر من است. مختاری گفت تو لری و او ترک است تو چطور خواهر او شدی؟ گفت ما از آن لرها و ترکها هستیم که با هم خواهر و برادریم. من هم باید حتما او را ببینم. آمد. پلیس هم وسط ما ایستاد. زهرا گفت برو کنار. چنان حکم کرد که پاسبان اطاعت کرد و دور شد. گفت من با برادرم صحبت میکنم. گفت از خارج خواستند پولی به ما برسانند من قبول نکردم. گفتم ما طلا داریم میفروشیم میدهیم تا رفقای ما در زندان مصرف کنند. من بسیار خوشحال شدم و دستش را بوسیدم. گفتم خوب کاری کردی. مهم این است که آدم از کسی چیزی نگیرد و مدیون کس نشود. گرسنه میمانیم و نیاز و احتیاجی هم نداریم. بنابراین زهرا از لحاظ عقیده و از لحاظ اخلاق به تمام معنی یک زنی بود که میشد قهرمان نامید. منتها عیب کار در این است که در ایران اغلب زن‌ها بیسواد و کم سوادند و تحصیل نمیکنند.»

این اعتصاب در ابتدا فقر و پریشانی خانودههای محبوسین و تبعیدشدگان را به همراه داشت، فوت دو طفل شیرخوار هنگام تبعید زنان کارگر از آبادان به اهواز در اثر گرما و فشار مامورین و 13 سال حبس برای یوسف افتخاری و رحیم خویی بهایی بود که کارگران برای رسیدن به خواستههایشان پرداخت کردند. در مقابل، در اثر این اعتصاب سرجان کدمن منشی کل کمپانی نفت به لندن مراجعه کرد، حقوق کارگران پانزده الی 50 درصد اضافه شد، کارگران بیکار در آبادان به کار گمارده شدند، عموم کارگران لیست سیاه‌(اخراج‌شدگان ابدی) به کار گمارده شدند. به کارگران مصدوم ومعلول اخراجی مبلغی پرداخت شد و رضایتشان جلب شد، ساخت مسکن برای کارگران شروع شد، کتک، بیاحترامی و اخراج بدون علت و جرایم کارگری ملغی شد و عدهای از مهندسین و مامورین انگلیسی که مورد تنفر و انزجار کارگران بودند از کار برکنار شدند.

اين يك ضربه شديد استعمار و حكومت رضاشاهی بر جنبش کارگری ايران بود. اما با وجود این، اخراج و زندان شمار كثيری از رهبران و فعالان‌، جنبش کارگری به فعالیت‌های خود ادامه داد. يوسف افتخاری به 13 سال زندان محكوم شد و تا شهريور1320 در حبس به سر برد.

اما اعتصاب دستاوردهای متعددی هم داشت. سرجان کدمن منشی کل کمپانی نفت برای مذاكره جهت گرفتن امتيازاتی برای كارگران به لندن مراجعه کرد، حقوق کارگران پانزده الی 50 درصد اضافه شد، کارگران بیکار ايرانی در آبادان به کار گمارده شدند، عموم کارگران‌(لیست سیاه‌ اخراج شدگان ابدی) به سركار برگشتند. به کارگران مصدوم و معلول اخراجی مبلغی پرداخت و رضایت‌شان جلب شد، ساخت مسکن برای کارگران شروع شد، کتک‌زدن و بی‌احترامی  كه پيش ازآن معمول بود ملغا گرديد، و عدهای از مهندسین و مامورین انگلیسی که مورد تنفر و انزجار کارگران بودند از کار برکنار شدند.

با وجود سركوب شديد اعتصاب و مجازات‌های سنگين رهبران آن، حركت‌های اعتراضی و اعتصابی کارگران تا دو سال بعد نيز ادامه يافتند و موفقيت‌های تازه‌ای به دست آوردند. ليكن در پی سركوب جنبش‌های دموكراتيك در سراسر ايران و تمركز حاكميت استبدادی رضاشاه، هجوم نهايی به دستاوردهای جنبش كارگری نيز تدارك ديده شد.‌

علی امید یکی دیگر رهبران و سازمان‌دهندگان اعتصاب کارگران صنعت نفت جنوب کشور بود. متاسفانه وی در تاریخ 3/10/1352، در بی‌خبری و سکوت فوت کرد. علی امید هم از اولین اعضای اتحادیه مخفی کارگران نفت جنوب درسال 1304 بود که با تلاش‌های پیگیر خود و هم‌فکرانش، با آگاهی بخشی به وضعیت دردناک کارگران صنعت نفت، اتحادیه مخفی کارگران نفت جنوب در میان کارگران تاسیس کردند. در نیمه شب آبان 1306 درگردهمایی کارگران نفت که با حضور 200  نماینده کارگران تشکیل شد، اتحادیه تصمیم گرفت: «سازمان خودرا گسترش دهد، کلوب‌های کارگری و تعاونی تشکیل داده، علیه جریمه هاوکتک زدن‌ها و دشنام دادن‌ها وعلیه سیاست تبعیض در شرکت انگلیسی نفت درمیان ملیت‌ها اقدام کنند.» درمرامنامه اتحادیه کارگران نفت آمده است:  «وادارنمودن شرکت به پرداخت بیمه بیکار، پیری، حوادث و غیره، به رسمیت شناختن حق اعتصاب و اجتماعات کارگران -‌مقابله با تنبیه بدنی کارگران- تلاش برای تاسیس باشگاه‌های ورزشی» دیده می‌شود.

در تاریخ 13/2/1308 اعتصاب کارگران تصفیه خانه آبادان شروع شد که درآن 14 هزار کارگر شرکت داشتند. این اعتصاب از ساعت 8 صبح به دعوت اتحادیه مخفی کارگران نفت به رهبری یوسف افتخاری، علی امید، رحیم همداد، رمضان کاوه، حسن علی ثابت و وفایی سازمان‌دهی شده بود که با پیوستن کارگران بیکار شکلی دیگر یافت. خواسته‌های اعتصابیون عبارت بودند از: «بالا بردن دست‌مزدها تاسطح 15 درصد، به رسمیت شناختن اتحادیه کارگران و جشن اول ماه مه، دخالت دادن کارگران و نمایندگانشان در امور اخراج کارگران و استخدام آنان، هفت ساعت کار برای جوانان کم‌تر از 18 سال بود.» فردای روز اعتصاب با دخالت نیروهای نظامی انگلیس سرکوب اعتصاب کارگران پالایشگاه آبادان آغاز شد. پنج هزار کارگراخراج، 150 کارگر زخمی، 200 کارگر بازداشت شدندکه از جمله بازداشت شدگان:علی امید، رحیم همداد، یوسف افتخاری بودند که تا مهر سال 1320 تحت شرایط بسیار بد در زندان رضاشاهی باقی ماندند و با تبعید رضاخان از ایران، آن‌ها از زندان آزاد شدند. علی امید و رحیم همداد به جنوب بازگشته دوباره کارسندیکایی را از سر گرفتند. علی امید و دوستانش پس از رهایی از زندان تلاش بی‌وقفه خود را برای دست‌یابی به مطالبات و رفاه و آسایش و آزادی کارگران از سر گرفتند. در 20/4/1325 پس از برگزاری سومین جلسه نمایندگان شورای متحده کارگران و زحمت‌کشان نفت جنوب و نمایندگان شرکت انگلیسی نفت برای تعیین حداقل دست‌مزد، کارگران نه تنها با لغو وعده شرکت انگلیسی نفت در رابطه با پرداخت دست‌مزد روزهای جمعه مواجه شدند، بلکه دستگیری رهبران کارگری از جمله علی امید و رحیم همداد که به مذاکره دعوت شده بودند، خشم طبقه کارگر و اعتصاب کارگران بندر معشور، آغاجاری، آبادان و اهواز را به دنبال داشت و اعتصاب عمومی در شرکت انگلیسی نفت اعلام شد. این اعتصاب بزرگ‌ترین اعتصاب نه تنها در ایران، بلکه در خاورمیانه بود. 65 هزار نفر در این اعتصاب شرکت کردند که این شامل 50 هزار کارگر و کارمند دفتری شرکت نفت، 200 تکنسین هندی در پالایشگاه آبادان، هزار آتش‌نشان، راننده کامیون، رفتگر، کارگر راه‌آهن، کارگران نساجی، دانش‌آموزان دبیرستان‌ها، صدها مغازه‌دار، آشپز، راننده و مستخدمان خانواده‌های اروپایی نیز می‌شد.

در 23/4/1325 ساعت 6 بامداد اعتصاب کارگران آبادان تحت رهبری شورای متحده کارگران و زحمت‌کشان جنوب که در راس آن علی امید قرارداشت، آغاز گردید. ترات سرکنسول انگلستان در جنوب اقرار کرد که «اعتصاب به طرز شگفت‌آوری خوب سازمان‌یافته و منظم بود. هنگامی که کارگران دست از کار کشیدند، نزدیک به هزارتن از آنان به توزیع جزوه‌هایی پرداختند که علل اعتصاب را به اختصار توضیح می‌داد: دست‌مزد روزهای جمعه، گماردن نماینده کارگران در کارگاه‌ها برای حل و فصل اختلافات میان کارگران و شرکت نفت انگلیسی، افزایش سالانه دست‌مزدها، وسایل نقلیه برای کارگرانی که ناگزیرند از خانه‌هایشان تا محل کار چندین کیلومتر پیاده‌روی کنند.»

در شب 23 تیر 1325، حمله خونین به کارگران اعتصابی آغاز شد. 200 نفر از عشایر عرب به همراه سربازان با هفت تیر و تفنگ به گاردهای محافظ شورای متحده کارگران و زحمت‌کشان که مسلح به چوب‌دستی بودند، حمله‌ور شدند. در این حمله، 50 نفر کشته و 165 نفر نیز زخمی شدند. پس از اعتصاب علی امید برای همیشه از خوزستان به تهران تبعید شد.علی امید هرچند به تهران تبعید شد اما تا آخرین روز حیاتش از مبارزه برای کسب حقوق کارگران و محرومان جامعه دست نکشید به طوری که حتی پس از کودتای 28 مرداد سال 32 به زندان رفت.

کارگران نفت جنوب در خوزستان دست به اعتصاب عمومی تیر ۱۳۲۵ زدند. به تحریک شرکت نفت انگلیس و ایران که در کنترل و سلطه انگلیسی‌ها بود، پلیس و فرمانداری نظامی  حکومت پهلوی دوم 83  نفر از کارگران را در کشتار ۲۳ تیر ۱۳۲۵ کشتند.

در انتخابات مجلس شانزدهم(1328) در پی تقلبات  گسترده و مداخلات شاه و دربار، صندوق‌های ساختگی آراء تهران باطل شد. عبدالحسین هژیر وزیر دربار به قتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت.

 پس از کشته شدن نخست‌ وزیر وقت سپهبد رزم‌آرا در روز چهارشنبه 16 اسفند 1329 از سوی خلیل طهماسبی از اعضای گروه فدائیان اسلام، طرح ملی شدن صنایع نفت با تلاش دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. قانون ملی شدن صنعت نفت پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شد و تصویب گردید.

متن پیشنهاد تصویب شده: «به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تامین صلح جهانی، امضاء‌کنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.

کمیسیون مخصوص نفت کمیسیونی بود که در اول تیر 1329 در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت‌(معروف به لایحه گس-گلشائیان) تشکیل شد.

اعضای کمیسیون عبارت بودند از: «دکتر مصدق،  دکتر علوی، ناصر ذوالفقاری، جواد گنجه‌ای، فقیه‌زاده، اللهیار صالح، حسین مکی، خسرو قشقائی، سرتیپ‌زاده، جمال امامی، جواد عامری، دکتر نصرت‌الله کاسمی، حائری‌زاده، عبدالرحمن فرامرزی، دکتر محمدعلی هدایتی، دکتر شایگان، میرسیدعلی بهبهانی و پالیزی.» مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در 29 اسفند 1329 تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد.

 حسین علاء پس از ترور رزم آراء در اسفند 1329 نخست ‌وزیر شد اما در اردیبهشت 1330 استعفا داد.  پس از استعفای او، مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.

 پس از نخست وزیر شدن مصدق در اردیبهشت 1330 و اصلاح جزیی در گزارش 9 ماده‌ای کمیسیون نفت، اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامه دولت مصدق قرار گرفت.

 با ملی شدن نفت هیات خلع ید به ریاست مهندس مهدی بازرگان به جنوب عزیمت نمود و تابلوی «ریاست شرکت» از سر در دفتر مرکزی خرمشهر کنده شد و به جای آن «هیئت مدیره موقت» نصب گردید.  و بازرگان به عنوان رییس هیئت مدیره موقت انتخاب شد. از آن پس کلیه تاسیسات و ادارات شرکت زیر نظر هیئت مدیره جدید بود؛ انگلیسی‌ها که از این رویداد ناراضی بودند، دستور دادند که همه کارکنان خارجی صنعت نفت ایران را ترک نمایند و در تاریخ دهم مهرماه 1330 این اتفاق افتاد به این خیال خام که ایرانیان توان تولید و مدیریت نفت را ندارند. اما متخصصین وطن دوست ایرانی موفق به مدیریت علمی صنعت نفت گردیدند.

در پی شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ملت ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت، شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و دولت وقت ایران موفق شد که انگلیسی‌ها را در مجامع حقوقی بین‌المللی شکست دهد.

بعد از کودتای 28 مرداد 1332 و بر کناری دولت مصدق، کنسرسیوم بین‌المللی بر صنعت نفت ایران مسلط شد. در واقع قبل از ملی شدن صنعت نفت ایران در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت، کارگران صنعت نفت زمینه بسیار مساعدی را برای طرح ملی شدن نفت از سوی دلت وقت به ریاست مصدق را فراهم کرده بودند که با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پایان گرفت.

در همان روزهایی که دو مجلس شورای ملی و سنا، طرح ملی شدن صنعت نفت ایران را تصویب کردند، شرکت نفت ایران و انگلیس، از پرداخت 30 درصد فوق العاده دستمزد کارگران نفت بندرها خودداری کرد. این امر موجب اعتصاب کارگران و اعلام حکومت نظامی در خوزستان شد. در شهریور 1320، کارگران نفت جنوب با توجه به شرایط خاص داخلی و بین المللی، به سرعت متشکل شدند و با توجه به موقعیت راهبردی ایران و اهمیت نفت در سرنوشت جنگ، به عنوان مهره ای مهم مطرح گشتند. آنها با استفاده از تجربه های خود به مبارزه ادامه دادند و در 23 تیر 1325، دست به اعتصاب همگانی زدند.

ادامه مبارزه کارگران و پیوستن مردم به جنبش آنان، به ملی شدن صنعت نفت ایران در 29 اسفند 1329 انجامید. اگرچه این مبارزات، کشتارهایی مانند کشتار 30 تیر 1330 را در پی داشت، در اراده مردم خللی ایجاد نشد.

در ماه‌های منتهی به انقلاب 1357 مردم ایران، باز هم کارگران و کارکنان صنعت نفت بودند که با اعتراض و اعتصاب خود، کمر حکومت پهلوی را شکستند و انقلاب را به پیروزی رساندند. در روز 18 شهریور با حرکت کارگران صنعت نفت کشور کاملا تغییر کرد. یک روز بعد از جمعه سیاه، صدها نفر از کارگران پالایشگاه تهران اعتصاب کردند و دو روز بعد نیز در دیگر شهرها، از جمله در آبادان شاهد اعتصاب کارگران صنعت نفت بودیم. مهم‌ترین حرکت کارگران و کارکنان صنعت نفت زمانی اتفاق افتاد که اعتصاب کارکنان نفت در اهواز و آبادان اتفاق افتاد و برای نخستین بار کارگران میدان‌های نفتی اهواز که بزرگترین میدان نفتی کشور را زیر پوشش قرار می‌داد، تصمیم به اعتصاب گرفتند.

در مرحله اول کارگران روزمزد اعتصاب کردند و چند روز بعد با اعتصاب کارکنان پالایشگاه آبادان، اعتصاب صنعت نفت شکل وسیع‌تری به خود گرفت و همزمان در هفتم مهرماه، تمام کارکنان میدان‌های نفتی اهواز به اعتصاب پیوستند. روز چهارشنبه 26 مهرماه کارمندان صنعت نفت با صدور قطعنامه‌ای خواستار برکناری سرتیپ کلیائی، رییس گارد صنعت نفت و تنبیه ماموران انتظامی و امنیتی که روز شنبه وارد پالایشگاه شده و به کارکنان اهانت کرده بودند، شدند.

روز 29 مهر سال 1357، هوشنگ انصاری، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران به خوزستان وارد شد و پس از حضور در پالایشگاه آبادان و طی یک سخنرانی فریبنده که در آن خود را نماینده کارگران معرفی کرد، از کارگران خواست برای مذاکره آماده شوند. پس از انجام مذاکرات، نماینگان کارگران اعتصابی اعلام کردند که در مذاکرات با انصاری به توافق نرسیده اند. اعتصابیون 54 خواسته داشتند و مذاکره انصاری با آن‌ها به شکست انجامید. از جمله این درخواست‌ها، لغو حکومت نظامی در سراسر کشور، آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی، بازگشت تبعید شدگان، مجازات عاملان کشتارهای اخیر در شهرها و عدم دخالت ماموران انتظامی و ساواک در کار شرکت نفت بود. در روز 6 آبان 57 در اهواز، کارمندان ویژه خدمات شرکت ملی نفت ایران که همچنان به اعتصاب خود ادامه می‌دادند، در بیانیه‌ای ضمن همبستگی با فرهنگیان اعلام کردند که درخواست‌های آن‌ها به هیچ وجه جنبه رفاهی ندارد.

اعتصاب نفت به سرعت به مساله اول کشور و بزرگ‌ترین بحران حکومت پهلوی تبدیل شد. حمایت‌های گسترده سیاسی سایر اقشار، تشکل‌ها و مجامع صنفی و سیاسی، اهمیت این فرایند را دو چندان کرد. در همین راستا جامعه روحانیت کشور در اطلاعیه‌ای پشتیبانی کامل و قاطع خود از این اعتصاب را اعلام کرد.

در روز نهم آبان ماه 1357، به دلیل گستردگی و اهمیت اعتصابات در صنایع نفتی، رژیم مجبور به واکنش شدید شد و با استقرار واحدهایی از ارتش، اکثر مراکز نفتی و پالایشگاه‌ها را به اشغال خود درآورد. رژیم در توجیه این اقدام خود بیانیه‌ای صادر کرد و در آن اینگونه توضیح داد که: «چون بعضی از خرابکاران در نظر داشتند که بخش‌هایی از تاسیسات نفتی خوزستان را از کار بیندازند، لذا برای جلوگیری از خرابکاری و حفاظت از کارکنان و تاسیسات نفتی، نیروهای نظامی در این تاسیسات مستقر شدند.»

در پاسخ به اشغال مناطق نفتی و واحدهای تولیدی استخراج و پالایشگاه نفت توسط نیروهای نظامی، التهاب و تنش در خوزستان و شهر اهواز بالا گرفت. صدها تن از کارمندان و کارگران صنعت نفت که در اعتصاب به سر می‌بردند، در محل نیوساید اهواز که مرکزیت اداری و ستادی نفت در آن‌جا مستقر بود، اجتماع کردند. در این اجتماع، رئوفی رئیس تولید صنعت نفت در جنوب، به مذاکره با اعتصابیون پرداخت که به نتیجه نرسید.

بلافاصله پس از به نتیجه نرسیدن مذاکرات اعتصابیون نفت اهواز با مقامات شرکت نفت، در تاریخ 11 آبان 57 کارکنان صنعت نفت اهواز در تداوم اعتراض‌های خود به حضور نظامیان در کارخانه‌ها و واحدهای نفتی، تهدید به استعفای دسته جمعی کردند تا این که سرانجام حکومت پهلوی روز 22 بهمن 1357، سرنگون شد اما متاسفانه کارگران صنعت نفت و بخش‌های دیگر جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و هم‌چنین نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌طلب و سوسیالیست و نهادهای دموکراتیک، نتوانستند بدیل طبقاتی خود را پیاده کنند سرانجام در جنگ و تهاجم نیروهای ارتجاعی مذهبی، شکست خوردند. اما تا به امروز با افت و خیرهایی به مبارزه خود ادامه داده‌اند و بی‌تردید دیر یا زود این حکومت را نیز به همان گورستان تاریخ خواهند فرستاد که سی و شش سال پیش حکومت پهلوی را فرستادند. اما این‌بار با استراتژی طبقاتی به غایت انسانی خودشان!

پيروزی انقلاب 1357 بدون همکاری و مشارکت و اعتصاب کارگران صنايع امکان‌پذير نمی‌بود. همان‌طور که پیروزی ملی کردن صنعت نفت بدون مبارزه کارگران صنعت نفت به موفقت نائل نمی‌شد.

 

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

 

منابع:

1- میلسپو: آمریکائیان در ایران،  از کتاب: جان فوران، مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران، از صفویه تا سال­های پس از انقلاب اسلامی، ترجمه احمد تدین، ص 329)

2- لایحه مجازات مقدمین بر علیه امنیت و استقلال مملکت - خرداد ماه 1310)

3- کشتن نویسندگان در دوران سلطنت خانواده پهلوی و جمهوری اسلامی، بهرام رحمانی، چاپ و نشر کتاب ارزان، ص 48)

4- همان منبع، ص 110)

5- اتحادیه­های کارگری و خودکامگی در ایران، حبیب لاجوردی، ترجمه ضیاء صدقی، نشر نو، چاپ 1369، ص­ص 44 و 45)

6- اتحادیه­های کارگری و خودکامگی در ایران، حبیب لاجوردی، ترجمه ضیاء صدقی، نشر نو، چاپ 1369، ص­ص 33 و 34)

7- خاطرات دوران سپری شده­، خاطرات و اسناد یوسف افتخاری، 1299 تا 1329، به کوشش: کاوه بیات و مجید تفرشی، انتشارات فردوس، چاپ اول 1370)

8- همان منبع، ص 13)

9- همان منبع، ص 39)

منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 14




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.