شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ - ۲۳ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بین دو صندلی
علی ناظر

علی ناظر

هموطنی مرا مورد تفقد قرار داده و نوشته:
 «من بشخصه برای علی ناظر احترام بیش از حدی قائل هستم و چندین بار هم او را خیلی دوستانه مورد انتقاد قرار داده ام . از اینکه او یک مبارز و میهن پرست است , هیچگونه شکی در ان نیست . ایراد من به علی ناظر بر این است که او در تمام سالها که او را و خط مشی او را میشناسم متاسفانه او در تمام مدت سعی بر ان داشته و دارد که بین دو صندلی بنشیند و بقول معروف موضعی قاطع در هیچیک از اطلاعیه هایش نداشته , سعی او بر این بوده که نه سیخ بسوزد و نه کباب و بهمین دلیل است که دائما" از همه جوانب مورد انتقاد و بعضی اوقات هم از طرف .انواع حزب اللهی های مختلف و لومپن مورد اهانت و ناسزا قرار گرفته است و بطور حتم تا زمانی که او به این روش خود خاتمه نداده همینگونه برخوردهای ناشایست را خواهد دید»
به راستی مفهوم «بین دوصندلی» چیست؟ این دو صندلی کدام هستند؟
برای من این دو صندلی همان دو جبهه است. جبهه سرنگونی طلبان، آزادیخواهان، میهن پرستان، و خلاصه عاشقان خاک و مردم ایران. جبهه دوم، دشمن است. برای من، بجز این دو صندلی، چیز دیگری وجود ندارد. هر آنکس که مدافع آزادی، عدالت اجتماعی، کار برای همه، مسکن برای همه، و آزادی اندیشه، بیان و مطبوعات برای همه است، در جبهه خودی قرار دارد؛ و هرآنکس که آزادیخواه را به طناب دار می سپارد، بدن او را از همه متلاشی می کند، کتاب می سوزاند و چشم در می آورد و زبان می بُرّد، دشمن است. صندلی بیشتر از این دو وجود ندارد. آزادیخواهان، و یا دشمن.
حال، وقتی گفته می شود که من بین این دو صندلی می نشینم، یا از سر دلگیری و خستگی گفته شده، و یا در راستای کدر کردن مرز مشخص بین دوست و دشمن، و از آنجاییکه با نوشته های گوینده این نقل قول آشنا هستم، مطمئن هستم که ایشان از سر دلگیری انتقاد کرده اند.
اما برای اینکه جای سوالی باقی نماند، شاید بهتر باشد که منظورم را با چند مثال، کمی روشنتر بیان کنم؛ هرچندکه، پیش از این و در بسیاری از مقالاتم، موضعم را بارها روشن بیان کرده ام.
به نظر من، و برخلاف مواضع شورای ملی مقاومت ایران، هدایت متین دفتری انسانی است دوست داشتنی و آزادمنش. با بسیاری از مواضع او مخالفم، اما او را نه تنها در جبهه آزادیخواهان می دانم، بلکه این جبهه را مدیون بسیاری از کارهایی که او پیش از بهمن 1357، و پس از آن، انجام داده می دانم. در مداری متفاوت، آقای کریم قصیم و یا محمدرضا روحانی را. با بسیاری از مواضع این دو مخالفم. همانطور که خودشان می دانند به هنگامی که عضو بودند، «ماده الحاقی» را تصویب کردند، بیش از اندازه از آقای مسعود و خانم مریم رجوی تعریف کردند، از شورا به نحوی که نه شایسته آنها و نه شورا بود، استعفا کردند، و مواضعی که پس از آن اتخاذ کردند، مورد انتقاد من است. اما انتقاد به آنها دلیل نمی شود که آنها را در همان جبهه ای بگذارم که لاجوردی و شریعتمداری و خمینی و خامنه ای و رفسنجانی قرار دارند. برای من، فاصله بین این دو با آن جانیانِ مردم کُش، یک دریا خون است.
در مورد مجاهدین هم بسیار نوشته ام، و هرکس از انتقادات من به آن سازمان آگاه نباشد، خودشان می دانند که تا کجا همراه آنها هستم و تا به چه حد به آنها ایراد می گیرم. همیشه سعی داشته ام که هواداران آنها را در همان سبدی نگذارم که «مجاهدین» هستند. برای من این دو با هم تفاوت فاحشی دارند. دوری و یا نزدیکی من به مجاهدین از دروازه هواداران آنها نمی گذرد. من یک سری شناخت از آنها دارم (غلط یا درست) و بر مبنای آن شناخت با آنها تنظیم رابطه می کنم. هواداران آنها را همیشه به دو دسته تقسیم کرده ام (به مقالاتم در دیدگاه مراجعه شود) – هوادار و هوادارنما. بارها نوشته ام که عشق و احساسات پاک هواداران مجاهدین غیر قابل کتمان است. بسیاری از آنها را که از نزدیک می سناسم، نمونه انسانی پاک اندیش و مملو از مهر و زیبایی است. موضع هوادارنما ها، که به نظر من وجهه مجاهدین را با رفتار و گفتار و کردار ناشایست خود، مخدوش می کنند، برای من ارزش ندارد. برای من، آنها تمام زحمات و رنجی که مجاهدین و هواداران آنها در این 38 سال کشیده اند را به «ناپاکی» آلوده می کنند. انتقاد من به مجاهدین همیشه این بوده که چرا این بخش از «هوادار»ان خود را یا از خود دور نمی کنند و یا آنها را با فرهنگ مبارزاتی و آزادمنشی آشنا نمی کنند. اما بود یا نبود این هوادارنما ها نه مرا از مجاهدین دور می کند، و نه اینکه رفتار آنها را مترادف رفتار «مجاهدین» قلمداد می کنم.
من به عمد به جداشدگان از مجاهدین نمی پردازم، چرا که آنها را نمی شناسم، آنطور که باید و شاید با آنها دمخور نبوده ام. اما با مجاهدین تا حد بسیار کمی برخورد داشته ام، و دقیقا به این خاطر، نحوه ی برخورد مجاهدین با جداشدگان را شایسته مقام و تاریخچه مبارزاتی مجاهدین نمی دانم. شخصا، از مجاهدین انتظار داشته ام که بسیاری از برخوردهای جداشدگان را نادیده بگیرند و به تنور درگیری عشیره ای، که دشمن شادکن است، هیزم نریزند. بنابراین، اگر منظور از دو صندلی، یعنی صندلی مجاهدین و صندلی جداشدگان از مجاهدین، موضع من مشخص است: اصرار بر مستقل بودن و دوری گزیدن از این قبیل برخوردها داشته و دارم. این بین صندلی نشستن نیست، بلکه رد کردن «موجودیت» این دو «صندلی» است. در دنیای سیاست، بین بسیاری از اعضای کمونیست کارگری، و یا راه کارگر، فدایی، کومه له و.... اختلاف هست. در برخی از موارد، اختلاف بین اعضا، باعث انشعاب شده است. موضع من در قبال این موارد همانیست که در مورد مجاهدین بوده است. برای من انشعاب در کمونیست کارگری بیانگر موجودیت «دو صندلی» جدید نیست. برای من که وابستگی به مجاهد و کمونیست کارگری و فدایی و ... ندارم – مستقل و منفرد  هستم – صندلی هنوز همانی بوده که در بالا تعریف کرده ام با این تفاوت که انشعاب و جدایی و یا درگیری های عشیره ای، باعث شده که اذهان از روی «صندلی» دشمن به این قبیل درگیری های صدتا صنار معطوف شود.
برای اینکه منظورم را خوب بیان کرده باشم، آنکسی بین دو صندلی نشسته که یک پایش در درون نظام است (مثلا اصلاح طلبان خارجه نشین) و یک پای دیگرش درون «اپوزیسیون». برای من، که در بسیاری از مواقع متهم شده ام که مرغ یک پا هستم، دشمن، مشخص است. در کنارش، برای من یاری رسانی به دوست، و مبارزین هم خیلی روشن و شفاف است.
برای این هموطن گرامی و آنهایی که دلشان برای ایران و ایرانی می تپد، سالی نو و پر از امید آرزو می کنم.
شاد باشید
علی ناظر
26 اسفند 1395
 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.