شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آِیا قرآن مجید وحی خداوند است، یا گفته خود پیامبر اسلام؟! - بخش دوم

گلمراد مرادي

 من تصمیم گرفتم نخست این کتاب را که نوشته ام، قبل از چاپ، بخش به بخشدر روزنامه وزین و پرخواننده اینترنتی به دید عزیزان خواننده برسانم. تقاضا دارم نظرات خودتان را بدون ملاحظه به آدرس زیر، برای نگارنده بنویسید که اولا؛ کمال سپاس  گذاری را دارم. دوما؛ بدون تردید بر معلومات نگارنده افزوده می شود. سوما؛ برای غنی کردن کتاب درچاپ هم آورده می شود. پس می پردازیم به بخش اول مقدمه.
تقاضا دارم، بدون هیچگونه پیشداوری این بخش از تاریخ پیدایش مذاهب را بخوانید.
مقدمه:
بنا بر این، همین کاری که امروز داعش می کند، دقیقا ازبرنامه 1400 سال پیش پیامبر اسلام گرفته شده است. او 1400 سال پیش، توانست اعراب بدوی را با تشویق و طمع مال و ثروت مفت کافران و در صورت کشته شدن به وعده های بی اساس بهشت، زیر فرمان آورد. درنتیجه بازماندگان ایشان توانستند بزرگ ترین امپراتوری ساسانی را درخاور میانه شکست دهند. درواقع مردمان این امپراتوری می خواستند حکومت عوض شود هر که حاکم شود بهترخواهد بود، اگراجنبی هم باشد. همین اشتباهی که ما درسال 1357 کردیم و آیت الله خمینی سر کار آمد. همانطور که شاه ما را به تنگ آورده بود و اکثرا می گفتیم شاه برود هرکه بیاید بهترخواهد بود وبدتر ازاو نخواهد شد. درآن ایام رهبران دینی زرتشتی نیز، مردمان ملتها را به تنگ آورده بودند و همه آرزوی نابودی آنها و مستبدان حاکم را می کردند، چون دیکتاتوران درآن دوره، مانند امروز حامی بی قید وشرط مذاهب و بویژه مغان زرتشتی بودند. یک نکته لایق ذکراست و باید گفته شود، همان گونه، اشاره کردم، محمد که بعدها پیامبر اسلام شد، درزمان خود در نیمه جزیره عربستان، ازدانا ترین و زرنگترین و در اوایل از پاکترین و صادق ترین انسانهای عرب زمان خود بود. تا جائیکه خدیجه، بیوه ثروتمند قریش و 15 سال از محمد بزرگتر، نه این که به او اعتماد کرد و ثروت زیادش را در اختیارش گذاشت، بلکه نیز همسرش شد. امامحمد باتأسف فراوان از دانایی و زرنگی وپاکی و اعتماد و از نا آگاهی اعراب این شبه جزیره عربستان سوء استفاده کرد و آنها را در راه شهرت و نام خود به کار برد. او آنطور که گویند، باوصف بی سوادی و درعین حال زرنگی، قرآن مجید را خلق کرد و بجای گذاشته است. البته در بیسوادی محمد شک و تردید، بی جا نیست ن. ک. به ص 21 و 22 دکتر پور ساسان. چون او هنگامی که هم راه کاروانهای خدیجه می رفت، دقیق به صورت حسابهایش می رسید.
بحث برسر آیات قرآن است. هرکسی سوره اول را بخواند، متوجه می شود که قرآن مجید وحی خداوند نیست، اما معلوم بود مردم باور کنند که این قرآن کلام خداست. زیرا محمد به ظاهر سواد نداشت و یا خود را بی سواد معرفی کرده بود. اگر واقعاً این طور بود؟ می شود با اطمینان گفت که دست همه شارلاتان ها را از پشت بسته بوده. در صورتی که او خوش گذران بود. من نمی گویم که شارلاتان بوده، اما با اطمینان می گویم سوء استفاده ازدانائی، برای جاه، مقام، نام وشهرت کرده است، دقیق قابل اثبات است. تاریخ دانان، به خوبی می بینند، پس از فوت محمد، آن گونه که علی دشتی در اثر ماندگار خود 23 سال صفحه 337 جملات زیرا را از منابع موثق آورده است: "هنوز جسد پیغمبر اسلام سرد نشده بود که فریاد<منا امیر و منکم امیر>(یک امیر از ما و یک امیر ازشما) درسقیفه بنی ساعد بلند شد وسودای ریاست خون مهاجر وانصاررا بجوش آورد"، نشان می دهد که این نکات قابل اثبات هستند. اگرما دقیقا نوشته های تاریخ نویسان و"دانشمندان"اسلام را بررسی کنیم. بدین ترتیب دشتی و منزوی و نیز همه تاریخ نویسان مترقی درست می گویند ریاست ومقام دراسلام مهم تر از دین بوده و هست. علی دشتی و دوستش با اطلاعات دقیق ازتاریخ اسلام وآیات قرآنی و چندین سال طلبه بودن و اسلام شناسی آنها و تسلط کامل بر زبان عربی و قبل از همه بیطرف بودنشان که در سراسر اثار آنها دیده می شود، نشانه صداقت آنها است. در ادامه و در صفحه 338 کتاب فوق آورده اند: "اگر نیک بنگریم تاریخ اسلام جز تاریخ رسیدن به قدرت نیست تلاش مستمری است که ریاست طلبان در راه وصول به امارت و سلطنت بکار بسته اند و دیانت اسلام وسیله بوده است نه هدف". جالب است که بعد از 1400 سال نظم به همان گونه باقی مانده است و بندرت تغییری کرده است. آخوندهای امروزه در ایران بیش از پیشینیان خود تشنه قدرت اند. تازه رشوه خواری و دزدی و دروغ و نیرنگ به این قدرت طلبی اضافه شده است. البته آنهائیکه اهل مطالعه هستند و کتب مقدس را خوانده و به پوچی آن پی برده اند. برخی ازآنان متوجه شده اند که محتوای آنها مشتی افسانه و دروغ است و خبری از بهشت و دوزخ و روز قیامت وجود ندارد، چون شهامتی در میان نیست به مردم پاکدل واقعیت رابگویند، دست به دزدی وغارت مملکت می زنند. اگر از همه این ها بگذریم، محمد پیامبر به طور مشخص، از صحابه دانا تر بود، اما طبیعت و غریزه انسانی محمد بالاترنبوده و هیچ فرقی بین آنان نمی توان قایل شد، بلکه ایشان همان غریزه را داشت که صحابه داشتند، غریزه جاه طلبی ومقام وشهوت و گرایش به زن و غیره. او هرگاه ضروری می دید آیه ای برای توجیه گری اعمال خود، یا قوانینی که می خواست برای باورمندان بماند، نازل می کرد یا می گفت. بهمین دلیل هم می توان با اطمینان گفت: که قرآن مجید از مغز پیامبر اسلام تراوش کرده و از گفته های محمد است و بهیچ وجه وحی "خدای نادیده" که اگر وجود داشته باشد، نبوده است. برای اثبات این ادعای، وحی نبودن قرآن، مثال قرآنی می آوریم. پیامبر، در بسیاری از جاها فقط به سود خود آیه صادر می کرده است. اگر محمد می خواست مطلبی را قانونی و به "امر خدا" به مردم بگوید و مورد قبول مسلمانان شود، همان روز یا فردای آن، آیه ای نازل می شد. برای مثال سوره احزاب آیات 50 تا 52، این آیات بعد از مجادله اینکه برخی از زنان خود را به پیامبر هدیه کرده بودند، تا جائیکه عایشه، زن سوگلی پیامبر، می گوید: "نمی دانم زنی که خویشتن را به مردی تقدیم کند چه ارزشی دارد"؟ نازل می شوند و همین عایشه بعد از نازل شدن آیه 51، ازکوره درمی رود و می گوید: "خدایت خوب به انجام آرزوهایت می شتابد". ن.ک. به 23 سال علی دشتی صفحات 264 و 265 . بهر صورت، این هوا داران و صحابه پیامبر بودند که بعد از فوت او، برای حفظ قدرت خویش، قرآن مجید را که به نام وحی خدا صادر شده بود، بیش ازحد تبلیغ کردند و آن را با اغراق گوئی که در نهاد انسانها و پیش از همه خاور زمینی ها است، وحی خداوند خواندند که توسط جبرئیل نازل شده بود. برای نمونه، در اغراق گوئی، هنگام فوت پیامبر، علی دشتی در ص 395 آن کتاب 23 سال می نویسد: "بدون تردید عمر فرد مبارز این دسته و از همین رو بر در مسجد پیغمبر شمشیر به کف مردم را تهدید می کرد که محمد نمرده بلکه چون موسی چهل روز غیبت کرده است. اما ابوبکر آیه قرآن را بر او فرو خواند که: <انک میت و ان هم میتون> و پس از آن بر منبر شد و گفت: اگر محمد رامی پرستید محمد مرد ولی اگر خدا را می پرستید خداوند هر گزنمی میرد، و سپس آیه 144 سوره آل عمران را تلاوت کرد". یکی از ابتکارات پیامبر این بود، اگر او در جاهای مختلف خود با باور، جدی نمی گفت که این آیات وحی الهی است و او "خاتم انبیاء" وخود او نیزیک بشر وخلق شده خداست، درمیان مخلوقات، بندرت فردی به او و قرآن اش ایمان می آورد. مردم می دیدند که محمد سخنور و مطلع بسیار خوبی است و ازهمه آنها بیشتر می داند، حتی اصحاب او این باور را داشتند. بنابراین دانائی محمد و زور شمشیر هم اسلام را رهگشا بود. در هر حال در گذشته نیز اغراق گوئی، بویژه در خاور زمین بی حد بوده است. مثال "یک کلاغ چهل کلاغ"، بدون دلیل بوجود نیآمده است. برای مثال، اغراقگوئی در احادیث پیامبر و امامان، به روشنی دیده می شود. گویند: "آش به آن اندازه شور است که خود آشپز داد می کشد". دراینجا باید به برخی از احادیث استناد کرد. برای این کار رجوع می کنیم به بهمن آرمیتی که در کتابش زیر عنوان "دین در گذر زمان"، چاپ استکهلم سوئد، درصفحه 163 آورده است: "سنت یکی از پایه های آشنائی با اسلام است. سنت شامل شیوه زندگی محمد است و سخنانی که اوگفته است. این سخنان را حدیث می گویند، که بر پایه بخشی از پژوهشها نزدیک به دو میلیون حدیث وجود دارد. آیاپیامبر می توانسته بیش از دومیلیون حدیث گفته باشد"؟! من در جائی خواندم که گفته اند در قرن پنجم هجری بسیاری از اندیشه وران اسلامی در کنفرانسی برای بررسی احادیث گرد آمدند و گفتند: "اگر پیامبر اسلام در تمام مدت 23 سال، پیامبری خود، هیچ کار دگری نمی کردند و فقط شب و روز حدیث می فرمودند به یکصدم این همه حدیث که به او نسبت داده اند، نمی رسید". نقل به معنی. آنها به دنبال چاره گشتند و نهایتا باخواندن دقیق همه احادیث حدود 3227 حدیث را انتخاب کردند که به احتمال زیاد اینهارا پیامبر گفته است. لذا آنهارا دریک کتاب، بانام نهج الفصاحه منتشر کردند. البته برخی گویند: 3700 حدیث انتخاب شد، سرنوشت بقیه 473 حدیث دگر، چه شده؟! معلوم نبود و نیست! لایق ذکر است این احادیث(دو میلیون)، دوقرن بعد ازفوت پیامبر گردآوری شده بوده وگویا هر کسی هر نقل قولی از صحابه پیامبر آورده که گویا ادعا می شده آن را خود پیامبرگفته است، حفظ داشته و بنا برسم اغراقگوئی، ناخود آگاه نیزچیزی به آن افزوده اند که جمعا حدود دو میلیون شده است! انتخاب آنها بدین ترتیب بوده، احادیثی که فقط ازچندین شخصیت عالم دین شنیده شده وباهم مطابقت داشته اند، گویند اینها متعلق به پیامبر بوده است. پس برخی ازاین احادیث می تواند متعلق به گفته های پیامبر نباشد. در هرصورت، مطمئنا حدیث شماره 2312 صفحه 643 نهج الفصاحه مال خود پیامبر است، که گفته: “اگر ده تن ازیهودیان بمن ایمان آورده بودند، همه یهودیان بمن ایمان می آوردند”.
بسیاری از عزیزان خواننده مقالاتم، به دلیل لطف و محبتیکه به من دارند، می خواهند، حتی مسلمانان افراطی مطالب مرا بخوانند. من با تأکید می گویم این افراطی گرایان به ظاهر مؤمن، از هرجانب، اصلا هیچ حوصله خواندن ندارند. اینها می خواهند رد کنند یا به راحتی و کورکورانه بپذیرند، نه چیز دیگری و اگرکسی واقعیت را بگوید و مخالف آن چه باشد که آنها تصور می کنند، مطلقا رد می کنند و یا به دلیل گذشت زمان برایشان عادت شده است، برای توجیه گری درمقام مقایسه برمی آیند ومی گویند یعنی حدود یک میلیارد ونیم پیرو اسلام اشتباه می کنند؟! بجای این که ازخود حرکت کند و بگوید: "فلانی باخود صادق باش! خودت چگونه اسلام را پذیرفته اید؟ وچرا؟!" آن یک میلیارد و نیم پیرو هم مانند تو! به هر حال با تهدید به کشتن از جانب کور کورانه پذیران، بطرق گونا گون، برای نمونه انتحار و غیره، رعب و وحشت، به دل آدم می اندازند. با تمام این توصیف آن عزیزانم، معتقدند، مردمانی درمیان آنان اند که صادقانه برای واقعیت گوش شنوا دارند و آنها باتمام وجود می خواهند قضاوت درست بکنند. بهمین دلیل به بنده، به طور جدی تذکر می دهند که رعایت باور این گروه را بکنم و به اعتقادات شان احترام بگذارم. این عزیزان، تأکید دارندکه هیچ نیازی نیست، من پاک و پوست کنده همه ی واقعیت رابگویم. درپاسخ محترمانه به همه خوانندگان عزیزم باید گفته شود که من بالا ترین احترام را برای باورمردم که آگاهانه و ازروی مطالعه باشد، نه کورکورانه و تقلیدی قایل هستم و ظاهر سازی نیز نمی کنم، بلکه ازصمیم قلب می گویم، بهمین دلیل صادقانه آرزودارم و قلبا می خواهم که مردمان متفکر، خود مطالعه کنند و آنگاه رد کنند یا بپذیرند. در واقع پیرو این جمله جاودانه، فیلسوف نامداراسلام، محمدابن احمدغزالی باشند که در قرن پنجم هجری، در اوج شیوع خرافات و ترویج کنندگان آن خرافات، گفته است: "با یقین در یافتم که هیچ کس نمی تواند بر فساد هر دانشی پی ببرد مگر این که آن دانش را نیکو بیاموزد و با دانا ترین آن دانش برابری کند سپس بر دامنه معلومات اش بیفزاید و از مرزهای علمی آنان در گذرد و بر حقیقت هائی دست یابد که طرف داران اصلی آن علم هنوز نتوانسته اند به کنه آن دست یا زند ... در یافتم که رد هر مذهب پیش از درست دانستن آن و آگاهی کامل از اساس آن هم چون تیراندازی بی نشان است". البته باید گفته شودقبول هرآئین وایدئولوژی نیزبدون مطالعه، همان تیراندازی بی نشان است. به گفته محمد غزالی، این فیلسوف اسلام، انسانی که شرایط فوق را دارا باشد، می تواند پای بند به اصولی بوده و دارای عقیده.  (ادامه دارد)
 
هایدلبرگ، آلمان فدرال 14 آوریل 2017                                دکتر گلمراد مرادی
 
(2)
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.