شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«خیانت سکوت» - بخش 4

علی ناظر

لینک به بخش 1، 2 ، حاشیه، 3
 
چند روز پیش، سخنان سران جمهوری اسلامی پیرامون «شکست» داعش در سوریه (ابوکمال)، تحت عنوان «عروسی جمهوری اسلامی عزای کیست؟» در دیدگاه منتشر شد. در آغاز این گزارش های خبری نوشته بودم «در زیر موضعگیری سلیمانی، روحانی و لاریجانی در ارتباط با سقوط ابوکمال آمده است. آنچه مهم است، پاسخ به این سوال است که عروسی جمهوری اسلامی، عزای چه بازیگرانی در منطقه و جهان است؛ و مهمتر آنکه، آیا سقوط ابوکمال منطقه را به جنگی ویران کننده نزدیک می کند و یا از آن فاصله خواهد گرفت. به سوال های مشابه در سلسله نوشتار «خیانت سکوت» خواهم پرداخت. 30 آبان 1396»
 
طبیعتا، این جشن «عروسی»، همراه با سرود و شعار بود. در یکی از «سرود» های تبلیغاتی،خوانده می شود «پایت اگر به کربلا باز شود/ آخرین جنگ جهانی آغاز شود»؛ و در محل سخنرانی خامنه ای برای بسیجی ها، روی دیوار بیرقی آویزان بود «خرمشهرها در پیش است».
 
آنچه در عرض یکی دو هفته اخیر رخ داده را می توان از چندین منظر بررسی کرد.
آیا موقعیت جمهوری اسلامی تثبت و مستحکم شده است؟
آیا امکان درگیری در منطقه بیشتر شده است؟
آیا امر سرنگونی تسریع و یا به تعویق افتاده است؟
و در رأس همه این سوال ها، پس از شکست داعش، چه کسی «صاحب عزا» است؟
 
برخی از خوانندگان این سطور به من رهنمود داده اند که کوتاه بنویسم. چنانکه از سوالهای بالا مشخص می شود، پاسخ کوتاه دادن چندان آسان نیست، اما تلاش خواهم کرد.
 
صاحب عزای اول
جمهوری اسلامی «بحرانزا و بحرانزی»، و «جنگ طلب» است. طبیعتا، نبود «بحران» و یا امکان ایجاد «بحران»، و یا نبود «جنگ» (داخلی و یا نیابتی)، می تواند تمامیت جمهوری اسلامی را با مشکل و تنش های درون نظامی مواجه کند (در دیدگاهی سوم به انتخابات، روند چرخش نظام، و اپوزیسیون – بخش6 – 22 فروردین 1395، به مقوله «بحران» پرداخته ام).
ساده اینکه، پس از سقوط بوکمال، و «پایان» داعش، نباید شک کرد که «شقه استراتژیک» در درون نظام، خودنمایی خواهد کرد. به عنوان مثال، مسعود پزشکیان، نایب رئیس اول مجلس ایران، فاش می کند «همه مسئولان در کشور با یکدیگر اختلاف دارند». و احمدی نژاد در لباس «اپوزیسیون» به نظام خاطر نشان کرده که «مردم ایران آدم‌های صد برابر گنده‌تر از شما را پایین کشیده‌اند»، و دلسوزانه هشدار می دهد که «الان کل کشور در خطر است». اما روحانی، در ارتباط با تنش های موجود، فریبکارانه وعده می دهد «ایران به دنبال سلطه و برتری در منطقه نیست.» و زیر فشار پوتین و ترکیه، به تشکیل «کنگره ملی» برای ساماندهی موقعیت کنونی سوریه تن می دهد. همزمان، خامنه ای به بسیجی ها هشدار می دهد «برخی آیه یأس می خوانند» و با شاخ و شانه کشیدن، منطقه و ارتش لبنان را به «آماده باش» نظامی فرامی خواند.
در همین چند موضع متفاوت و ناهمگون، بخشی از پاسخ به سوال «جشن عروسی جمهوری اسلامی، عزای کیست؟» نهفته است. جشنی که جمهوری اسلامی به آن مشغول است، سروصدای «عزایی» است که خامنه ای از آن هراسان و روحانی از بروز آن بیمناک است، اما سپاه با موش دواندن هرچه بیشتر، جاپای خود را سفت می کند.
تمام پیام و پسغام ها و تبریک و تهنیت ها، چیز نیست به جز پرداختن به سوال اصلی که جمهوری اسلامی با آن مواجه شده است: پس از سقوط داعش، «سر سپاه و بسیج را به چه بحرانی گرم کنیم» تا در نبود «پروژه»ای بحرانزا، «کودتای خزنده» با «چراغ خاموش» سپاه، تار و پود تمامیت نظام را دچار دگردیسی ماهوی نکند؟ ساده تر اینکه، پس از اینهمه تعریف و تمجید، و حمایت تمام سران نظام از «سپاه» و «سردار سلیمانی»، چگونه می شود این غول خود ساخته (فرانکشتاین) را بی رمق و ایزوله کرد؟ جمهوری اسلامی اگر نتواند «بحران»ی جدید طراحی کند، ناخواسته در سراشیبی «فروپاشی» خواهد افتاد که بهترین شق آن کودتای نظامی است، و بدترین آن جنگی داخلی.  
رجز خوانی برای عربستان و اسرائیل و آمریکا و استکبار جهانی، و تشدید «بحران» در منطقه و شروع جنگی دیگر، تنها راه نجات جمهوری اسلامی است. جعفری اولین جرقه را زده و مشخص می کند که محور «دستور کار» چیست:  «هر جنگ جدید به محو رژیم صهیونیستی از جغرافیای عالم منجر خواهد شد»؛ و «داعش بصورت گروه‌های چریکی و زیرزمینی در کشورهای مختلف از جمله افغانستان حضور دارد و تهدید علیه اسلام است لذا مقابله با توطئه های آنها را در دستور کار داریم». در راستای «استراتژی برای بقا»، خامنه ای با افراشتن پرچم «ضد استکبار»، بدون تعارف و با صراحت می گوید: «هرجا به حضور ایران در مقابله با استکبار نیاز باشد کمک خواهیم کرد»، و باقری هم در پیام تبریک خود، تأکید می کند «اعلام آمادگی نیروهای مسلح برای جلوگیری از بروز فتنه‌های مشابه داعش».
برای اینکه به مشکل روی میز جمهوری اسلامی بهتر پی ببریم، خوبست که به ترفندهای نظام اسلامی، پس از «جام زهر» قطعنامه 598، دقت کنیم.
پس از پذیرش 598، جمهوری اسلامی به جز اینکه، مرتکب جنایتی غیر انسانی در تابستان 1367 شد، با «بحرانزایی»خارق العاده، توانست توجه اذهان عمومی در داخل و جهان را معطوف «پروژه»ای کاذب کند. «کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی» و فتوای خمینی برای قتل او هنوز که هنوز است روابط انگلستان و ایران را با مشکل روبرو کرده است.
امروز اما، که نزدیک به 30 سال از آن دوران می گذرد، «پروژه» ها پیچیده تر شده، و با رنگ و لعاب متفاوت عرضه می شود تا «اذهان عمومی» نتوانند با آنهمانی به نتیچه گیری صحیح برسند. ناگفته روشن است که کاربرد یکیست. انحراف اذهان عمومی از «عزا»یی که جمهوری اسلامی، در ظاهر، برایش پایکوبی می کند، به موضوعی مانند «بست نشستن یاران محمود در شاه عبدالعظیم»، یکی از ترفندهای نخ نماست. پس از 598، بجز بسیجی ها و پاسداران، کمتر کسی بود که از پایان «جنگ» ابراز خرسندی نکرده، و «آینده» بهتری برای فرزندانش ترسیم نکند.
فاز تحمیق و تطمیع
از قطعنامه 598 نزدیک به 30 سال می گذرد، سپاه هر روز فربه تر می شود، اما مردم «ایران» باید بهای «تحریم» پاسداران را بپردازند. در بم و سرپل زهاب زلزله می آید و قربانی می گیرد و مردم در انتظار زلزله بعدی می نشینند، اما سرمایه برای خانه سازی در مناطق زلزله زده، به پاسداران سپرده می شود. این حق السکوتی است که نظام اسلامی، در فاز تحمیق و تطمیع، به پاسداران می دهد، تا به آن روزی که طرحی جدید، برای «بحران»ی جدید، در کشوری جدید برنامه ریزی شده، و دور تسلسل دوباره آغاز شود؛ و با «شهادت» چند هزار «تحمیق» و «تطمیع» شده مانند «حججی» و «همدانی»، این خیل «بسیجی» و پاسدار تا به دندان مسلح را سرگرم کند.
جعفری مدعیست که «بیش از یک سوم مردم کشور عضو بسیج و سازماندهی شده هستند». مهم نیست که این آمار تا به چه حد به واقعیت نزدیک است، اما حکایت از یک امر دارد، بخشی از جامعه هنوز در «بسیج» ساماندهی می شود. به عنوان یک نیروی سرنگونی طلب باید پرسید که چه عواملی بخشی از جوانان را به این نهاد «ضد ملی» و «مرتجع» جذب می کند؟ ریشه از کجا آبیاری می شود؟ تا نتیجتا به این سوال برسیم که آیا جمهوری اسلامی تنها «صاحب عزا»ی سقوط بوکمال است؟
در ادامه به «صاحب عزا»ی دوم، و دیگر سوال های مطرح شده می پردازم.
علی ناظر
2 آذر 1396
23 نوامبر 2017

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.