شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۹ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

منافع و مضرات «اعتراض» خودجوش – بخش 4

علی ناظر

لینک به بخش 1، 2، 3،
در سه بخش گذشته به آنچه جمهوری اسلامی ادعا می کند، به دستاوردها (منافع)، و راهکار «اصل 27» اشاره شد. همچنین اشاره شد که آنچه طی دو هفته اخیر رخ داده، نه تنها می تواند «منافع»ی برای مردم داشته باشد، بلکه می تواند برای مردم «آسیب پذیر» باشد.
در بخش پیشین خاطرنشان شد که تظاهرات حکومتی که طی 4 روز اخیر، مستمرا و بی امان انجام می گیرد، نشانه هراس جمهوری اسلامی از تبعات «نهادینه» شدن اعتراضات و «مطالبات» است. در عین حال پیشنهاد کردم که با سوار شدن روی موج «اصل 27»، می توان جمهوری اسلامی را از این «ترفند» خلع ید کرد.
از سوی دیگر، اگر آنطور که جمهوری اسلامی می خواهد، اعتراضات «در نطفه» خفه شود، و یا «معترضین» پس از نخستین «شورش»، میدان را بخاطر تظاهرات حکومتی، ترک کنند، «جنبش» سرنگونی طلبانه به شدت آسیب دیده و نیروهای در صحنه یا از «شورش» دلزده و دلسرد می شوند، و یا اینکه، به کمپ مخالف گرایش پیدا می کنند.
بهترین نمونه، برای خالی کردن میدان، رخداد 1388 است. بدون شک، آن رخداد دو اشکال اصلی داشت. نخست اینکه، «رهبری» از درون نظام برخاسته، و شدیدا مخالف «ساختارشکنی» بود، و دیگر اینکه نیروی سرنگونی طلب سازمانیافته، به اندازه لازم و کافی، در بطن جامعه ریشه ندوانده بود. شعارهایی که در آن دوران فریاد زده می شد، نه تنها نتوانست اکثریت جامعه را به سوی خود جلب کند، بلکه با خواست های دراز مدت جامعه همخوانی نداشت. «رأی من کو»، «حسین حسین میرحسین»، و یا حتی «مرگ بر اصل ولایت فقیه» که اصولی ترین آن بود، مشکلات روزمره ستمدیدگان، تهیدستان، و «بیشماران» را نشانه نرفته بود. آن شعار ها، یا «تاکتیکی» و برای حل معضل روی میز، یعنی تصاحب قدرت توسط میرحسین موسوی بود، و یا اینکه در چندین مدار بالاتر از درک و خواست «عموم مردم» بود، که در نتیجه با سرکوب بیرحمانه نظام اسلامی، به تاریکخانه تاریخ سپرده شده، و جنبشی که می بایست کلیت نظام را کن فیکون کند، به چماقی برای تسخیر سنگرهایی شد که مردم با بردباری و طی سالیانی دراز از آن خود کرده بودند. جنبش سبز سیدی، بمثابه دنده عقب، قظار سرنگونی را به چندین مدار عقب کشاند و باعث شد تا احمدی نژاد با قطاری بی ترمز، بخورد و بچاپد و «فساد» را نهادینه کند، و مهمتر از همه، سپاه را از آنچه که بود به هیولایی مقتدر، در سطح منطقه، کند. انتخاب روحانی به عنوان رئیس جمهور، در اصل، عکس العمل «مردم» به شکست جنبش سبز سیدی بود. به زبانی دیگر، آن خیزش بی سر و بدن، نه تنها ماندگاری احمدی نژاد را تضمین کرد، بلکه 8 سال حکمرانی حسن روحانی را هم رقم زد.
آنچه در هفته نخست «اعتراضات 96» روی داد، از همان ماهیت برخوردار است، با این تفاوت که اینبار، فاشیسم و ارتجاع با پنهان شدن پشت «خواست های بحق مردمی»، به دنبال سهم خواهی بیشتر از خوان به یغما رفته «ملت شریف» ایران است.
در سال 1388، خیزش از رهبری «رادیکال» برخوردار نبود. امروز هم به همان اندازه از فقدان آن رنج می برد. جمهوری اسلامی انگشت اتهام را به سوی «مجاهدین» و «سلطنت طلبان» نشانه رفته، بی آنکه بتواند نمونه ای «محکمه پسند» ارائه دهد. برخی بر این باورند که «مجاهدین» و «سلطنت طلبان» با سوار شدن بر موج، توانسته اند اینگونه القا کنند که برنامه ریز، مجری، و «حاضر» در صحنه بوده اند. پیام های آقایان مسعود رجوی و رضا پهلوی، و رهنمودهای ایشان، پس از آغاز ««اعتراضات»، لزوما نمی تواند سندی برای دخالت مستقیم مجاهدین و یا سلطنت طلبان در طراحی این «اعتراضات» باشد. جمهوری اسلامی با توجه به این نکته که «اگر این خیزش بدون دخالت مجاهدین/سلطنت طلبان باشد، بسیار خطرناک است»، می خواهد «حس خودباوری» را از «مردم» بگیرد. جمهوری اسلامی می خواهد این «باور» را به مردم بفهماند که این سوی جبهه، خامنه ای و ده ها هزار طرفدار وجود دارد، اما آنسوی جبهه که مردم قرار دارند مجاهدین و سلطنت طلبان هستند. ظاهرا، این یک آوانس به مردم است که نیرویی سازمانیافته در کنارشان است. اما جمهوری اسلامی به این نکته بسنده نکرده و وارد «جنگ روانی» می شده و از بلندگوها جار می زند که مجاهدین همان هایی هستند که از فاشیسم و ترامپ خط می گیرند. همان هایی هستند که با اسرائیل و سناتورهای صهیونیستی همسو هستند. مجاهدین مشوق «تحریم» هستند. مجاهدین 17000 نفر را «ترور» کرده اند، ..... و رضا پهلوی، فرزند شاهی است که پس از کودتا علیه دولت ملی مصدق، حاکم شد. همان شاهی که استان چهاردهم، بحرین را از ایران جدا کرد. همان سلطنتی که شکنجه می کرد و ثروت ملی را به جیب آمریکا و انگلستان می ریخت. «معترضین» همان هایی هستند که پرچم آتش می زنند. و همراه با هرکدام از این جملات و تصاویر، سرود«ای ایران» پخش می شود. پیر و جوان، زن و مرد با رگ گردن ورم کرده، به صحنه صدا و سیما آورده می شود تا مشخص کند «آنکس که پرچم آتش می زند، ایرانی نیست».
مهم نیست که چه مقدار از این تصاویر «صحنه سازی» است. مهم اینست که قلم در دست دشمن است و این اوست که تاریخ را می نویسد و تحریف می کند. تظاهرات حکومتی خیابان ها را در دست گرفته، و رسانه های حکومتی شیطان سازی می کند. اولین و مهمترین گام برای بازپس گرفتن سنگرهایی است که مردم تصاحب کرده اند.
برای اینکه، به این «آسیب پذیری» بخوبی پی ببریم، لازم است که آمار بینندگان تلویزیون های مجاهدین و سلطنت طلبان در داخل کشور را در کنار بینندگان صدا و سیما ارزیابی کنیم. باید درک کنیم که «فرهنگ جامعه» چگونه شکل می گیرد. «مردم» به چه مسائلی حساس هستند، با چه مسائلی مرزبندی دارند، و چگونه می شود با «مردم» کار کرد تا «فریب» تبلیغات جمهوری اسلامی را نخورند.
سرنگونی طلبان، به نظر من، چنین ابزاری ندارند. در نتیجه، «آشوب» ها و «اغتشاش»ها و «اعتراض»ها، چون بستر لازم برای «همسویی»، «همگرایی» و «پیوند» بین «خواست»ها، «مطالبات» و «کمبودها»ی مردم، و دستاورد های کوتاه مدت «شورش» ندارند، می توانند آسیب ببینند.
مردم، در صورت نبود «رهبری» در بطن جامعه - نه از «راه دور» - به حداقل ها رضایت داده، و سریعا دلسرد می شوند. باسوار شدن بر موج «اصل 27»، باید به قتل «سینا قنبری»، جوان 23 ساله، در زندان اوین، «اعتراض» کرد. این «اعتراض»ی بحق است. تظاهرات حکومتی، و یا وکلای مجلس اسلامی نمی توانند پشت این «جنایت» سنگر بگیرند. این «اعتراض بحق» را نه می توان به «منافق»، و نه به کشوری خارجی وصله زد. مردم می توانند علیه تکرار «کهریزک»ی دیگر اعترض کرد.
برای به حداقل رساندن «آسیب»، مردم باید در صحنه باشند، اما و در عین حال، باید بدانند چرا در صحنه هستند. «نفرت» به تنهایی نمی تواند «مردم» را در مقابل «تظاهرات حکومتی» یکپارچه کند. برای یکپارچگی، باید همه از یک «درد مشترک» برخوردار باشند. همه باید یک «خواست مشترک» داشته باشند. اگر آقای رضا پهلوی قرار است «رهبر» باشد، «مردم» باید بدانند چرا؟ اگر خانم مریم رجوی و یا آقای مسعود رجوی قرار است «رهبر» بشود، باید فهمید چرا؟ به نظر من، «مردم» این را نمی دانند.
 
از بهمن 1357، نزدیک به 40 سال می گذرد. افراد میانسال در ایران، که یا شیرخواره بودند و یا به دنیا نیامده بودند، خاطره ای از بهمن 57 ندارند. حافظه سیاسی آنها، خرداد 1360، و یا 5 مهر 1360 و یا حتی کشتار تابستان 1367 را بخاطر نمی آورند. دانش تاریخی آنها آنچیزیست که جمهوری اسلامی در این 40 سال به آنها «خورانده» است. بهتر از این نمی دانند. از روزی که به دنیا آمده اند پرچم به همین شکل بوده که می بینند. بنابراین نمی توان با ارجاع آنها به آنچه در دهه 1360 رخ داد، اخساسات «انسانی» و یا «میهن پرستانه» آنها را جریحه دار کرد. در عین حال، آنچه آنها می دانند برای شروع هر «اعتراض»ی کافی است. «حجاب» اجباریست – اکثریت زنان مخالف آن هستند. جوانان بیکارند. بسیاری از آنها معتادند. پدر و پدر بزرگ پس از عمری کار کردن، برای یک لقمه شام، حسرت یک «تخم مرغ» را می کشند. سر هر کوی و برزن کودکان کار، و تن فروشان دیده می شوند. در بیمارستان کمبود دارو، کمبود دگتر و کمبود پرستار است، و از دردهای پرستار و معلم اشک به چشم می آید. «مردم» این ها را می بینند، اینها را می دانند، و اینها را می فهمند. جمهوری اسلامی هم بخوبی به این نکته واقف است، و به همین خاطر می خواهد اذهان را منحرف کند. مردم را از «درد مشترک» منحرف کند. می خواهد مردم بخاطر یک «درد مشترک» هم جبهه نشوند. بنابراین اذهان را به «رضا پهلوی»، به «محاهدین» و به «ترامپ» منحرف می کند.
برای دور نگاه داشتن مردم از این آسیب، باید مردم را گرد یک «درد مشترک» جمع کرد. پیرامون «نان، کار، مسکن و عدالت اجتماعی». این یک شعار سوسیالیستی نیست. یک «درد مشترک» واقعی است. مردم این را با پوست و گوشت خود می فهمند. حتی شرکت کنندگان در «تظاهرات حکومتی» هم در این «درد مشترک» شریک هستند. باید به حرفهای آنها گوش کرد. فریاد می زنند «اینهمه لشگر آمده به عشق رهبر آمده» اما اذعان دارند که خیلی «کمبود» وجود دارد. اذعان دارند که «گرانی» هست، که «فساد» هست، که «رانت خواری» هست، که کارتل ها همه چیز را از آن خود کرده اند. همین امروز ابراز نگرانی از طرح «زوج و فرد ترافیک» می کردند و می گفتند که «طرح جدید ترافیک» فقط «پولدار»ها را در نظر گرفته است. که اگر «پول» داری می توانی در شهر رفت و آمد کنی. «مردم» این «مشکلات» را با پوست و گوشت خود حس می کنند و اگر «رهبر»ی، از جامعه «شناخت» داشته باشد، کمتر «شعار» می دهد، و بیشتر حرف مردم را به گوش می گیرد. شعار هایی باید داد که مساله روز مردم را برجسته می کند.
به نظر من، شعار «مرگ بر خامنه ای» و یا «مرگ بر اصل ولایت فقیه» نه تنها باید تکرار شود، بلکه باید در حد امکان وارد جامعه شود، اما شعار مردمی، باید پیرامون «درد مشترک» طراحی شود، در غیر اینصورت «انرژی» به هرز خواهد رفت. جمهوری اسلامی مشغول «پاتک» است. امروز شهرداری طرحی دو فوریتی را تصویب کرد « تعیین محل ویژه برای تجمع‌های اعتراضی». این یعنی کنترل و مدیریت بحران.
باید با شناخت از «درد مشترک» اعتراضاتی را سامان داد که این «محل ویژه» برای شرکت کنندگان کوچک بشود. در غیر اینصورت، درجه «آسیب پذیری مردم» بالا رفته، و طولی نخواهد کشید که دیماه 96 به پرونده دیماه 1388 می پیوندد.
محمد ملکی در پیام 13 دیماه 1396 خود به چند نکته اشاره می کند، از جمله:
«....
  • « خشونت و مرگ را که میراث «نظام ولایی» است، از شعارهایتان پاک کنید، و حتی «ننگ بر دیکتاتور» را بجای «مرگ بر دیکتاتور» آرزو کنید. ما در ایران آینده نمیخواهیم مانند «نظام ولایی» چوبه های دار برپا کنیم، بلکه میخواهیم بیداد تمامی این سالها را در دادگاههای عادلانه «دادخواهی» کنیم، تا چرخه ی خشونت و اعدام برای همیشه در سرزمینمان متوقف شود.
  • به قدرت خود اعتماد کنید، و تا پیروزی کامل جنبش را ادامه دهید. روشهای خلاقانه اعتراض و اعتصاب را بکار گیرید، تا مقامات حکومت را وادار به پذیرش مطالبات بحق خود کنید.
  • از گذشته پند بگیرید، و به آینده امیدوار باشید، و بدانید نهایتا پیروزی از آن مردم است، و ظلم رفتنی است.
.....»
از خود بپرسیم، آیا افرادی چون محمد ملکی «نقاط آسیب پذیر جامعه» را درک کرده، و با «درد مشترک مردم» آشنا و از آن سخن می گویند، و یا اینکه درک درستی از «پروسه سرنگونی» ندارند، و «روشنفکرانی لیبرال» هستند؟
ادامه دارد...
علی ناظر
17 دیماه 1396
7 ژانویه 2018

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.