شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷ - ۱۹ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

منافع و مضرات «اعتراض» خودجوش – بخش 6

علی ناظر

لینک به بخش 1، 2، 3، 4، 5،
 
پیش از آنکه به مبحث «سازمان»ها و تأثیرات آنها بر جنبش خودجوش و بالعکس بپردازم، لازم است نخست به نقش آفرینی (یا عدم نقش آفرینی) مجاهدین اشاره ای کوتاه داشته باشم.
برخی القا می کنند که «اعتراضات» بدون برنامه ریزی رخ داده، و یا همانطور که در تیتر این سلسله نوشتار آمده «خودجوش» بوده است. برخی دیگر «اعتراضات» را دستپخت مخالفان درون نظام از جمله علم الهدی، احمدی نژاد، و رئیسی می دانند. نگارنده، همانطور که در نخستین بخش اشاره داشتم، بر این باورم که این «اعتراضات» برنامه ریزی شده بودند، اما همانطور که نوشتم زمان بندی آن برای چندین ماه بعد بود، و در نتیجه «مرحله سوزی» شد. به نتایج «مرحله سوزی» اشاره خواهد شد.
از حدود یکسال پیش برنامه ریزی مجاهدین برای این اعتراضات، در بیانیه ها، مواضع اعلام شده و یا سخنرانی های آنها مشخص بود. در برخی از مقالاتم به این موضعگیری ها اشاره می کردم:
 
اما آیا این آخر خط و خلع سلاح مجاهدین برای همیشه است؟ آیا مجاهدین به سوی تغییر ماهیت از سازمانی سیاسی-نظامی به حزبی سیاسی حرکت می کنند؟ به نظر من خیر. فعلا خیر.
مهمترین عکس العمل به خروج از اشرف،  پیام «1، 2، 3، 100، و 1000 اشرف دیگر می سازیم» مسعود رجوی است.
طبیعتا، این اشرف ها مشخص نشد که در کجا و با چه ماهیتی احداث خواهند شد. لازم هم نبود که تعیین شود، اما مؤکد یک نکته بود - کشتار در اشرف، و خروج از عراق آخر خط نیست. 
به نظر من، دومین پیام را می توان در سخنان خانم رجوی در گردهمایی پاریس امسال یافت.
  • «پس امروز، پرسش این نیست که آیا حکومت ولایت فقیه در شرایط سرنگونی هست یا خیر؟ پرسش این است که از چه راه‌هایی می‌توان زودتر به این هدف رسید. پاسخ ما، برپایی هزار اشرف است. یعنی هزار کانون نبرد علیه استبداد مذهبی......
  • هزار اشرف، یعنی توانهای سرکوب‌ شده را احیا کردن، بی‌شماران پراکنده را گردآوردن، و ذهن‌ها و قلب‌ها را از این امید واقعی بارور کردن که به‌زیر کشیدن دیو ممکن است. و می‌توان و باید.
  • هزار اشرف این است که با نیروی اراده مردم‌مان و مقاومت سازمانیافته آنها سرنگونی را خلق کنیم. پس، با وام گرفتن از سروده برتولت برشت باید بگوییم:
  • ای آن که در تبعیدی مقاومت کن ـ ای آن که در زندانی مقاومت کن ـ ای زنی که در خانه‌ نشسته‌ای، مقاومت کن ـ ای آن که بی‌خانمانی، ای آن که از سرما می‌لرزی و ای آن که گرسنگی می‌کشی، مقاومت کن، تو باید رهبری را به‌دست بگیری.
  • بله، هزار اشرف هم نقشه‌مسیر آزادی است، هم نیروی خیزش عمومی و هم آن پتک گرانی که بر سر ولایت فقیه فرود می‌آید......»
به زبانی دیگر و به نظر من، هزار اشرف را می توان «تلفیق مبارزات اجتماعی زیر پوشش چتر حفاظتی نیروی رادیکال مسلح» تعریف کرد.

بدون شک، برای چنین «نقشه راهی» ابزار و پایگاه لازم است. از جمله:
  • پایگاه اجتماعی
  • پایگاه سیاسی
  • پایگاه نظامی
....»
«...
حال، اگر مخالف نابودی زیرساختارها، قتل صدها هزار، مجروح شدن میلیون ها، و بی خانمان شدن ده ها میلیون، و شقه شدن ساختار اجتماعی هستیم، باید با «جنگ» مخالفت کرد، و بر سرنگونی از طریق شورش های اجتماعی (و تشکیل کانون های شورشی) حمایت کرد. وجود مجاهدین در مرز های ایران-ترکیه اگر بخواهد به جنگی کلاسیک بینجامد که آمریکا به آن پوشش هوایی می دهد، نه تنها بی معنی است، بلکه حتی تبلیغ آن هم به وجاهت مجاهدین صدمه می زند. شایان توجه اینکه نباید موضع اخیر فرمانده ناجا «در منطقه‌ای که با ترکیه هم مرز بوده شاهد فعالیت گروهک‌های تروریستی با عناوین مختلف هستیم» را نادیده بگیریم.  البته همیشه مورد سرزنش قرار می گیرم که در مورد مجاهدین می گویی انشاالله گربه است و باور نداری که آنها برای «بقا» حاضرند ایران را ویران کنند. من خوانش دیگری از سخنان مجاهدین دارم. برای درک بهتر خوبست به گفتگوی سید محمد محدثین با رادیو فردا و موضعگیری ایشان پیرامون «روش سرنگونی» دقت کنیم (29 اردیبهشت 1396)؛ و اگر آن روشنگرانه نبود بر واژه «کانون های شورشی مقاومت» در نوشته حسین عابدینی تأمل کنیم.
.....»
ساده اینکه، مواضع اعلام شده از سوی مجاهدین تکرار یک خواست غیرقابل سازش از سوی آنهاست «سرنگونی، سرنگونی، سرنگونی». اینکه این سرنگونی را از چه مسیری و با استفاده از چه ابزاری مهیا می کنند، بحثی است جدا و قابل تأمل. راهکارهای ملموس که از سوی مجاهدین مشاهده می شود، لزوما مورد تأیید همه نیروهای سرنگونی طلب و آزادیخواه نیست (از جمله این قلم). اما، راهکارهایی که قابل رؤیت نیستند و پشت پرده انجام می شوند (بخصوص سازماندهی و یا بقول خودشان 1000 اشرف) عملا به «اعتراضات 96» منجر شده اند.
 
می خواهم روی یکی دو نکته تأکید دوچندان داشته باشم.
 
چه بخواهیم و با راهکارهای مجاهدین مخالف باشیم و یا نباشیم، آنها به دنبال خطی می روند که از 30 خرداد 1360 برای خود ترسیم کرده اند - «سرنگونی». برخی به زودهنگام بودن 30 خرداد 1360 ایراد دارند و آن را خطایی بزرگ می دانند. عده ای فروغ جاویدان را خطا می دانند، برخی دیگر ماندن لجوجانه در اشرف و سپس لیبرتی را خودکشی در راستای خودارضایی رهبری ارزیابی می کنند. برخی دیگر، ورود مجاهدین در دیماه 1388 و شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» را «چپ روی» می دانند، و حال بردن شعار «مرگ بر خامنه ای» وقتی اعتراضات «تهیدستان» در حال شکل یابی است.
تا آنجایی که این قلم از «مجاهدین» شناخت پیدا کرده ام (هرگز وابسته تشکیلاتی نبوده ام، بنابراین شناختم می تواند غلط باشد)، مهم نیست که من، تو، و یا او چه می گوید، مهم اینست که آنچه من، تو و او می گوید در مسیر «سرنگونی» است یا نه. بطور مثال، من با تعریف و تمجیدهای مجاهدین از شخصیتهای جنگ طلب و «ضدایرانی» همچون جان بولتون، و یا انعکاس دادن خطوط «فاشیستی دولت ترامپ» در سایتهای وابسته به مجاهدین، اصولا و حتی به لحاظ «تاکتیکی» مخالفم. اما دچار توهم نیستم و می دانم که مجاهدین اگر لازم باشد، بیشتر از اینهم می کنند، اگر بدانند که آنها را به «سرنگونی» نزدیکتر می کند (تأکید می کنم که بنا به باور من این «خط» غلط است و در دراز مدت حتما به ضد خود تبدیل می شود). مجاهدین به این «نگرانی» و «دلواپسی» ها وقعی نگذاشته و به کار خود ادامه می دهند.

حال، به این سوال می رسیم که آیا تمام آنهایی که در «اعتراضات 96» شرکت داشته اند، هوادار و سازمان یافته توسط مجاهدین بوده اند؟ اگر به آمار افرادی که از اسارت رهایی یافته دقت کنیم، پاسخمان «منفی» است. حتی جمهوری اسلامی هم به این نتیجه رسیده که بسیاری از شرکت کنندگان «جوگیر» شده بودند و واقعا بخشی از «فتنه» نبوده اند.
 
آیا مهم است که از این «جمعیت» فقط بخش کوچکی نگرش سیاسی مشخص و همسو با مجاهدین داشته اند یا نه؟ به نظر من خیر!
مهم در «اعتراضات 96» اینست که شعار «مرگ بر خامنه ای» بر سر زبان ها افتاد و در سطح جامعه پیچید. همانطور که در مهر 1360، شعار «مرگ بر خمینی» بر سر زبان ها افتاد و چهره کریه خمینی از ماه به منجلاب کشیده شد، در «اعتراضات 96» هم «ابهت خامنه ای» به سخره گرفته شد، تا به آن حد که خامنه ای مجبور به اذعان شد که مردم «خواست های بحق» داشته اند، و حتی قصور خود اعتراف کرد.
 
نکته حائز اهمیت این «تابو شکنی» و یا آنطور که خودشان می گویند «ساختار شکنی» این بود که جمهوری اسلامی پس از بی آبرو شدن خامنه ای، مجبور شد «اصل ولایت فقیه» را مورد سوال قرار دهد. این پرسشگری در ملأ عام و با ظرافت انجام می شود. ویدیو هایی از داخل نظام بیرونی می شود که نحوه انتخاب خامنه ای به عنوان ولی فقیه را به نمایش گذاشته، و روی چند تأکید دارد که خامنه ای «بی کفایت» است، که اصولا «جانشین»ی برای خمینی وجود ندارد، و «رهبر»ی می تواند «شورایی» باشد. اگر بخواهیم «ذهن» را بیش از حد فعال کنیم، خروج هاشمی شاهرودی دقیقا پیش از شروع «اعتراضات 96» و بازگشتش پس از فروکش «اعتراضات 96»، شایان تأمل شده و به این سوال می رسیم که اصولا آیا شاهرودی در «شورایی» شدن کانون «رهبری» پس از مرگ خامنه ای، نقشی خواهد داشت؟ مرگ نا به هنگام رفسنجانی را هم باید در همین چارچوب بررسی کرد.
هرچه بشود، این واقعیت را نمی توان کتمان کرد که خامنه ای از آن وجاهت پیش از «اعتراضات 96» برخوردار نیست، حتی اگر چندین میلیون آدم به خیابان ها ریخته و فریاد بزنند «اینهمه لشگر آمده، به عشق رهبر آمده». این سیاهی لشگر «عاشق» هرچند قابل تأمل است و باید جدی گرفته شود، اما نمی تواند برای خامنه ای آبرو بخرد. خامنه ای، و «ولایت فقیه» پس از «اعتراضات 96» رنگ باختند.
 
در چند کلام، این بخش بر چند نکته تکیه داشت:
  • «اعتراضات 96» با زمانبندی متفاوت، از پیش برنامه ریزی شده بود. مجاهدین، چنانکه در بالا اشاره شد، از 1395 روی «کانون های شورش» تکیه داشته و به آن اشاره می کردند.
  • «مفهوم» 1000 اشرف پس از «اعتراضات 96» ملموس تر شده است و بدون شک، سامان دهندگان این کانون ها، به دنبال کادرگیری هرچه بیشتر خواهند بود.
  • شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» در سال 1388 زمینه ساز «مرگ بر خامنه ای» در سال 1396 شد. با نهادینه شدن این دو و با توجه به اینکه «سر» جمهوری اسلامی از وجاهت ساقط شده، در گام بعدی «بدنه نظام» هدف قرار می گیرد. اما «بدنه» یعنی بخشی از «مردم». بخشی از «جامعه». بخشی از «فرهنگ». برای این منظور، «ابزار» لازم است. مهمترین وسیله «رسانه» است. رسانه ای «مردمی» که «درد مشترک» را درک می کند و به آن می پردازد. رسانه ای که «خرج»ش را فاشیسم و ارتجاع ندهد. در گام بعدی، اگر «اعتراضات اجتماعی» به جنگ داخلی، حمله نظامی بیگانه به ایران، و یا از هم پاشیدگی زیرساختارها منجر شود، بدون شک، «عنصر اجتماعی» یا «تحمیق» و یا «تهییج» شده، که بیانگر عدم شناخت نیروی سرنگونی طلب از «درد مشترک» مردم است (بارها نوشته ام که «سرنگونی» به هر بهایی را ضد منافع ملی می دانم).
  • شکی نیست که جمهوری اسلامی شدیدا زخم خورده است و در حد امکان به دنبال «انتقام گیری» از بازداشت شدگان، و اقدامات «تروریستی» خارج از ایران است.
 
با چند سوال این بخش را به پایان می رسانم:
  • اگر آنچه در بالا آمد و کلیه مفروضات درست باشد، آیا «سرنگونی» که در کانون آن مجاهدین باشند، در راستای «منافع ملی» است، یا «منافع سازمانی»؟
  • مجاهدین می گویند که بر «توان مردمی» تکیه دارند. بخشی از «مردم» به خارج از کشور «تبعید» شده اند. چرا بخش بزرگی از «تبعیدیان» این «ادعا»ی مجاهدین را قبول ندارند؟
  • مجاهدین باری دیگر به «همبستگی ملی» اشاره داشته اند. چرا از سال 1388 تاکنون هیچ اقدام مثبتی در این راستا انجام نداده اند؟
  • چرا سایت «همبستگی ملی» نتوانسته نقش «رسانه ملی» را ایفا کرده، و به مرور زمان «درونگرا»تر شده است؟ آیا اشکال در «مدیریت» است یا در بی اعتنایی به «جبهه همبستگی ملی» به عنوان یک «بایست» و نه یک «پُز سیاسی» برای خالی نبودن عریضه؟
  • آیا هر «سرنگونی» (توسط مجاهدین و یا رضا پهلوی) که از حمایت صهیونیسم، ارتجاع سعودی، و فاشیسم در آمریکا برخوردار باشد، فرجام خوبی برای ایران خواهد داشت، و یا اینکه ایران «از شر امویه رها شده و به دامان عباسیه» می غلطد؟ چنانکه از «شاه» به «شیخ» رسید. اصولا آیا رضا پهلوی در میان اکثریت خواهان دارد؟
  • آیا و به راستی قرار است جمهوری اسلامی چهلمین سال را به پایان نرساند؟
 
علی ناظر
29 دیماه 1396
19 ژانویه 2018

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.