شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۴ فوریه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

منافع و مضرات «اعتراض» خودجوش – بخش 7

علی ناظر

 
لینک به بخش 1، 2، 3، 4، 5، 6،
 
با چند نقل قول آغاز می کنم.
 
(خیزش جاری، چشم اندازها و وظایف) – 14 دیماه1396»: «...بگذارید پیش از صحبت در مورد جنبه های مختلف جنبش کنونی ، به این موضوع اشاره کنم که از همان آغاز پای گیری جنبش گرسنگان و بی چیزان، روشنفکران نا امید و مأیوس و بی اعتقاد به قدرت توده ها، این روشنفکران پر مدعا با پایگاه طبقاتی خرده بورژوائی ، آن را جنبشی کور نامیدند که در صورت تداوم تنها "فرسودگی و استیصال" به بار خواهد آورد؛ و از همان آغاز برای حرکت انقلابی توده های رزمنده در صحنه، شکست، و آنهم "شکست فجیعی" را رقم زدند....»
 
اطلاعیه دبیرخانه شورا، اجلاس میاندوره‌یی شورای ملی مقاومت در روزهای ۲۳ و ۲۴ دی ۱۳ ۹۶ :« ...طرح و برنامه های ارتجاعی- استعماری، که یک روی سکه آن انکار جنبش مقاومت مردم ایران برای احراز حاکمیت مردم، و روی دیگرش، حفظ نظام منفور ولایت فقیه است؛ دربرابر قیامی که تمام خاک پاک ایران را از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور فراگرفت، شکستی مفتضحانه و جبران ناپذیر را پذیرا شد....این همبستگی و اتحاد ملی، که با نقش آفرینی و همصدایی همه اقشار و همه ملیتها و همه مذاهب و همه نسلهای ایران زمین، رو در روی رژیم ایران سوز ولایت فقیه شکل گرفت، جوسازیهای آخوند پسندی را که مدعی است قیام و سرنگونی مرادف ویرانی و تجزیه و جنگ داخلی است، به کلی بی اعتبار کرد. »
 
حزب کمونیست ایران «خیزش سراسری خاموشی نمی پذیرد! – 25 دیماه 1396» : «... سیاست رژیم، سیاست کشتار است، تا به قول خود رهبرانش، تجربه شاه تکرار نشود! سیاست ترسانیدن توده های به پا خاسته از «سوریه ای» و لیبی شدن و عراق شدن ایران است، سیاست ترسانیدن از «تجزیه ایران» و... »
 
حزب کمونیست کارگری «به دفاع از دستگیرشدگان بشتابیم و اوباش حاکم را سر جای خود بنشانیم – 25 دیماه 1396»: «...نباید اجازه دهیم که قاتلان جرات کنند حتی یک عزیز دیگر مردم را به قتل برسانند. باید کل جامعه بپا خیزد. باید جنبشی همگانی به راه انداخت و جنایتکاران را سر جای خود نشاند. مردم انقلابی باید در دانشگاه و کارخانه، در مدرسه و محله و در سراسر کشور نسبت به این جنایات آدمکشان واکنش نشان بدهند. تحصن مقابل زندانها یا مقابل مجلس و ارگانهای حکومت در شهرهای مختلف را باید جدی گرفت. هزاران خانواده زندانیان باید دست به کار شوند و دست به تحصن و تجمع بزنند، خبررسانی کنند و کل جامعه از آنها حمایت کند. باید رژیم بداند که هر مورد جنایت برایش گران تمام میشود. باید بداند که مردم با هر جنایتی متحدتر و یکپارچه تر دست به اعتراض میزنند....»
 
آنچه آمد تنها نمونه ای از ده ها  حمایت از «اعتراضات 96» و «شورش تهیدستان» است. از سوی راست ترین تا چپ ترین نهادهای «سرنگونی طلب»، ده ها فراخوان بر «گسترش اعتراضات» تأکید داشته اند. نکته شایان توجه و مشترک بین بیانیه ها و موضعگیری های چهل سال پیش، و امروز اینست که «هیچکدام» برای بعد از «سرنگونی» راهکار ارائه نداده است، مردم ترغیب به «خیزش» می شوند، اما مشخص نمی شود که چرا باید برخاست؟ هدف از برخاستن چیست؟ آنچه می ریزد چیست، و آنچه بنا خواهد شد، چه باید باشد؟ و ده ها سوال مشابه. پرسیده نمی شود پس از آنکه شاه رفت و خمینی آمد، بهتر شد یا بدتر، چرا؟ مگر در سالهای 40-1357 فرزندان خلق، در برابر ستم شاهی نایستادند؛ پس چرا ایران پس از بهمن 57 به اینچنین منجلابی کشیده شد؟ چه کسی و نهادی «مقصر» است؟ گفته می شود که «رهبری» به سرقت رفت؛ مگر «رهبری» در دست چه کسی بود که به سرقت برود؟ اگر نمی رفت، چه کسی و چه تفکری «رهبری» را به دست می گرفت؟ اصولا چرا از دست رفت؟
مطرح کردن این سوال ها از منظری، می تواند «زودهنگام»، «مأیوس کننده»، «بازی در زمین دشمن»، «ترویج پاسیویزم و بی عملی» و در نتیجه «انحرافی» به نظر بیایند. از سوی دیگر، مگر نباید از گذشته آموخت؟
فدایی خلق اشرف دهقانی معتقد است «... اکنون این روشنفکران متعلق به اردوی خرده بورژوازی، نا امیدی خود و مبادرت به اشاعه پاسیفیسم در میان مردم را این گونه توجیه می کنند که جنبش برپا شده دارای سر نیست، رهبری سراسری چپ انقلابی ندارد، حزب طبقه کارگر قدرتمند برای سازماندهی و رهبری مبارزات سراسری در صحنه نیست. بگذریم از این که پیش از آغاز جنبش جاری، برخی از اینها مردم را به خاطر این که یکپارچه علیه رژیم بر نمی خیزند به انواع صفات ناپسند از بی غیرت بودن گرفته تا ترسو و غیره متهم می کردند... اما، در مقابل کسانی که جنبش کنونی را به خاطر نداشتن رهبری بر سر آن پیشاپیش محکوم به شکست می کنند، این سئوال ساده قرار دارد که آیا چون یک رهبری قدرتمند، حزب طبقه کارگر بر سر این جنبش نیست ، آیا مردم انقلابی در صحنه حق شورش نداشته و یا به اشتباه دست به شورش زده اند؟  و اکنون باید به خانه های خود برگردند؟  واضح است که از چنان اظهاراتی جز دلسرد کردن توده ها نتیجه دیگری عاید نمی شود که معنی سیاسی اش ، چه خود بدانند یا ندانند، کوششی مأیوسانه برای حفظ وضع موجود است. ثانیاً توده های زیر ستم و کارد به استخوان رسیده می پرسند که ما تا چه مدت باید منتظر بمانیم تا حزب طبقه کارگر و رهبری مورد نظر شما پا به عرصه وجود بگذارد و مبارزات ما را رهبری کند تا شما از آمدن ما به خیابان علیه جمهوری اسلامی و برای نابودی وضع موجود، چیزی جز "شکستی فجیع"  قائل شوید؟  و می پرسند که اساسا رهبری مورد نظر شما چگونه و در چه پروسه ای ساخته می شود؟...» (همانجا).
 
شاید بهتر باشد آنچه در این چهل سال بر ایران و مردم ستمدیده ایران گذشته است را نادیده بگیریم و به امروز بپردازیم.
 
بیاییم نه از جایگاه «روشنفکر واداده» و یا «خرده بورژوا» و یا «نشسته در سواحل امن»، بلکه از دیدگاه «مردم ستمدیده» به آنچه می گذرد بنگریم، و بپرسیم ارمغان «موفقیت اعتراضات» برای «معترضین» چیست؛ و آیا گذشته می تواند چراغی برای آینده باشد، و آیا می تواند نوری بر کاستی ها بتاباند؟ اصولا، «موفقیت اعتراضات» به چه معنایی است؟ آیا اگر جمهوری اسلامی گامی به عقب بنشیند، اعتراضات موفق بوده است؟ اگر اصل ولایت فقیه حذف شود، اما این نظام به بقای خود ادامه دهد اعتراضات موفق بوده است؟ یا اینکه اگر جمهوری اسلامی پول «مال باختگان» را بازگرداند، اعتراضات موفق شده است، یا اینکه اگر «مردم» در برابر جمهوری اسلامی «مسلح» شده و صف آرایی کنند، اعتراضات موفق شده است؟ و یا اینکه اگر نظامی که پس از جمهوری اسلامی، در ایران حاکم می شود، «وابسته» به بیگانه بشود، اعتراضات موفق شده است؟  اگر جمهوری اسلامی توان موشکی را با ترامپ معامله کند، آیا اعتراضات موفق بوده است؟ چنانکه می بینیم، منظور از «موفقیت» تعریف نشده است. اصولا و در یک سوال کلی، آیا اعتراضات به «ایرانی مستقل و غیر وابسته» منجر خواهد شد؟ چرا؟
 
«وابستگی» حکومت ها به بیگانگان، همیشه بزرگترین عامل بازدارنده ملت شریف ایران برای پیشرفت بوده است. اگر از دوران قاجار تا هماکنون به رفتار و داد و ستد های سیاسی-تجاری با بیگانگان دقت کنیم، هیولای «وابستگی» دائما خودنمایی می کند، و هربار از در و پنجره ای وارد شده، و هستی و نیستی ایران را به تاراج می برد. طی یک قرن گذشته، متأسفانه، وابستگی به «بیگانه» و «خودکامگی» بخشی از «ژن» احزاب و سازمان های سیاسی شده است. شیخ فضل لله نوری، کاشانی، حزب مردم، ملیّون، کانون مترقی، حزب ایران نوین، و بالاخره رستاخیز از یک سو، و از سوی دیگر حزب توده که در «تئوری» با شعار «ضد امپریالیستی» مردم را تحمیق و به بیراه می کشاند، نمونه اندیشه های وابسته، پیش از بهمن 1357، بودند.
خطاها، بیگانه ستایی، و نداشتن «استقلال» سیاسی و در نتیجه «دل بستن» به «نفوذ» بیگانه برای «بقا»، در کنار چپاول و تاراج ثروت ملی توسط نظام سلطنتی پهلوی، و بخصوص کودتا علیه دولت ملی مصدق، راه را به روی سازمانها و روشنفکرانی باز کرد که «دریافت»های خود را یا از «قران» و «تاریخ اسلام» عاریه گرفته بودند و یا از «انقلابات» خلق های دیگر در سرزمین های دوردست کپی برداری می شد. متاسفانه، راهکارهایی که ارائه می شد، کارآمدی کوتاه مدت داشت. پیشرفته ترین آن راه و رسم فدایی خلق امیرپرویز پویان و یارانش بود، اما در «رد تئوری بقا» که شکل دهنده «ژن» فدایی خلق شد، راهکار استراتژیک برای دولتمداری، حکومترانی، و «بقا» در حیطه جهانی تعریف نشده بود.
شایسته ترین فرزندان خلق، همچون بیژن جزنی، احمدزاده، حنیف نژاد، با گذاشتن جان در طبق اخلاص، و شخصیتهایی همچون علی شریعتی و طالقانی با بازنگری به «تاریخ سیاسی اسلام» بر روح و روان جامعه نیشتر زدند، اما راهکاری استراتژیک برای «حکومترانی» ارائه نکردند. همگی، چه آنکه کتاب در دست داشت و چه آنکه سلاحی گرم، از «تغییر» و «براندازی» سخن می گفت، اما «روش حکومترانی پس از براندازی» را به «پس از براندازی» حواله می داد. متأسفانه دیدیم که چه شد! حتی در آخرین ماه های سال 1357، نیروهای پیشتاز اطلاعیه می دادند و تشویق می کردند که باید «برخاست» و باید از «خمینی» حمایت کرد؛ و هرگز اشاره ای به آنچه در کمین بود، نمی کردند. از آن دوران سالها می گذرد، اما گویی درب هنوز بر همان پاشنه می چرخد؛ گویی که هیچ نیاموخته ایم.
 
کسی نیست که «ادعا» کند سرنگونی طلب است، اما بخواهد این «اعتراضات» شکست بخورد. متاسفانه، بسیاری هستند که می خواهند این نظام در تمامیتش سقوط کند، اما نمی گویند که «پس از سرنگونی چه خواهد شد».
روی سخن من به تمام سازمان ها، احزاب، و شخصیتهاست. آنهایی که سالهاست از مبارزه دست برنداشته و هرگز از آرمان دوری نکرده اند، اما و حتی یکبار نگفته اند که «دقیقا» (تکرار می کنم «دقیقا») ارمغان سرنگونی، بجز سرنگونی، برای ملت ستمدیده ایران چه خواهد بود. برای روشن شدن منظورم، شاید بتوان از برنامه مدوّن «شورای ملی مقاومت ایران» برای پس از سرنگونی نام برد؛ اما و متأسفانه، در این دوران و با توجه به رویدادها در یک دهه اخیر، آنچه در آن برنامه آمده، دیگر کارآمد نیست، و باید بازنویسی شود.
سالهاست که نهادهای سیاسی «تعریف» دقیقی از «دشمن»، از «هدف»، از «استراتژی» برای دور شدن از «وابستگی»، و برای رسیدن به «استقلال» فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ارائه نمی دهند. بسیاری از این نهادها سالهاست که تبدیل به «گروه فشار» شده اند تا یک نیروی سازمانیافته و سرنگونی طلب. گفتار و کردار برخی از نهادهای سیاسی آنچنان دچار دگردیسی شده، گویی «فرهنگ ارتجاعی» جمهوری اسلامی توانسته بر «اخلاق انقلابی»شان سایه بیندازد. در فرهنگ دیکتاتوری تعاریف «باینری» هستند. «دشمن»، جبهه و نهاد و فردی است که خلاف دولت گام برمی دارد. و دوست کسی که چشم بسته موافق است. در زمان قاجار، «مشروطه خواهان»، در زمان پهلوی، «ارتجاع سرخ و سیاه»، در دوران نظام اسلامی، «منافق» و امروزه «فتنه»گر دشمن است. مخرج مشترک در این «فرهنگ ارتجاعی»، نادیده گرفتن خواست ها و بی اعتنایی به «مردم» و «کثرتگرایی» است. متأسفانه، این «بی اعتنایی» به نقش آفرینی مردم و تعدد سلائق، و تداوم «فرهنگ ارتجاعی» طی صد سال گذشته، و بخاطر «جمع بندی های غلط» از انقلاب روسیه و فرانسه، توانسته در ساختار فرهنگ سیاسی در ایران تأثیری ژرف بگذارد. نهاد سیاسی خود را «معصوم» و دیگری را «مقصر و مجرم و مزدور» می انگارند.
 
طرفداران «سلطنت»، مجاهدین را «تروریست» می نامند. برخی از «چپ»ها مجاهدین را عامل «سرمایه داری» ارزیابی می کنند. مجاهدین، هرکس که با «رهبر» (و بخصوص مجاهد خلق مسعود رجوی) مخالفت کند، حتما و حتما «رژیمی» خطاب می کنند؛ و توجه نمی کنند که این «فرهنگ» در میان مردم رنگ باخته است. توجه نمی کنند که «ارزشگذاری»ها واقعی تر شده اند.
پس از 5 مهر 1360 که میلیشا توانست چهره کریه خمینی را از ماه به منجلاب بکشاند، دیگر کسی چهره ها را در ماه نمی بیند. با احترام به مجاهد خلق مریم رجوی، و تلاش بی وقفه ایشان برای افشای چهره منفور جمهوری اسلامی، ایشان باید اولین «معترض» علیه واژه «مهرتابان» باشند. باید «فرهنگ چاپلوسی»، «گزافه گویی» و غیر متعارف در قرن بیست و یکم را شخصا به چالش بکشانند. مریم رجوی یک «مجاهد خلق» است، «صفتی» که صدها برابر ارزشمندتر از «مهرتابان» است. چرا ایشان به این «حداقل» رضایت داده و «اعتراض» نمی کنند؟
مریم رجوی، اشرف دهقانی، زینت میرهاشمی، مینا احدی، آذر ماجدی، مینا اسدی، سیمین بهبهانی، نسرین ستوده، و... هرکدام در حد و توان خود «مهر»ی تابان در برگهای زرین تاریخ مبارزاتی ایران هستند. هرکدام با شانه هایی پهن، باری بر دوش، و راهی در پیش گرفته اند.

اگر به پچ پچ های «مردمی» گوش فرادهیم، همه به دنبال «دختر خیابان انقلاب» هستند. «دختر خیابان انقلاب» روسری از سر بر می دارد و راست و استوار می ایستد تا «زن» را یک گام بیشتر به آنچه به «حقوق بشر» معروف شده، نزدیک کند. و بازهم گزارش می شود که دو زن دیگر (یکی مادر یک کودک 19 ماهه) بر همان سکو ایستاده و روسری از سر برداشته اند. برای «نسل 96»، ارزیابی ها متفاوت شده است. دیگر داشتن روسری بجای چادر، نشان «اسلام» پیشرو نیست. «نسل 96» می خواهد اسلام را دور زده، و هرچه بیشتر به «سکولاریسم» نزدیک شود. بیهوده نیست که بسیاری از معممین به حسن روحانی خرده می گیرند که چرا می گوید می توان حتی از «امام زمان» هم انتقاد کرد. این خود «معضل»ی است که مجاهدین باید به آن بپردازند. اگر به راستی می شود به «امام زمان» انتقاد کرد، چرا نمی شود به «مسعود رجوی» و یا واژه «مهرتابان» اعتراض داشت؟
 
بخشی از اعتراضات دیماه 96 به «مال باختگان» مرتبط می شد؛ و یا روشنتر بگوییم، «فرهنگ» سرمایه اندوزی، «سود بانکی» و... آیا قبول نداریم که در ایران آینده و پس از سرنگونی، سرمایه بخشی از «فرهنگ جامعه» خواهد بود. امروز می گوییم «سرنگونی، اما در ایران آینده، «سیستم اقتصادی» ، بانکی، تجاری چه خواهد بود؟ اصولا، «ترامپ»ها اجازه می دهند ایران وابسته نباشد؟ اگر قرار است که مردم در برابر این «هژمونی طلبی» و زیاده خواهی بایستند، راهبرد «استقامت» در برابر زیاده خواهان، چه خواهد بود و چه تفاوتی با راهبرد کنونی جمهوری اسلامی خواهد داشت؟  «نسل 96» می خواهد «قوانین ارتجاعی و دست و پا گیر» را به زباله دان بسپارد، چگونه می توان به «مردم» یاری رساند؟ ابزار جمهوری اسلامی «تحمیق»، و «تطمیع» است. از آنجاییکه ابزار «تحمیق» در حال رنگ باختن است، راهکار پس از سرنگونی چه خواهد بود؟
 
نمی خواهم بگویم «تحمیق» هنوز کاربرد ندارد. خیر! متاسفانه، هنوز که هنوز است، خیلی از مردم «عقلشان به چشمشان» است. اما می خواهم تأکید کنم که پروسه «تحمیق» طولانی تر شده است. «مردم» به راحتی زیر بار «شعار» نمی روند. به راحتی به «وعده» پول نفت را سر سفره می آوریم دل نمی بندند. «حجاب اجباری نیست» دیگر کاربرد ندارد. به راحتی «جوّگیر» نمی شوند. به دنبال «راهکار» عملی برای «بهتر شدن» هستند. همه چیز را در «شبکه های اجتماعی» می خوانند، تحلیل می کنند، و «بهترین راهکار عملی» را انتخاب می کنند. و در اینجاست که «نقش رهبری» برجسته می شود، چرا که «جمع بندی مردم» لزوما درست نیست. جمهوری اسلامی به دنبال تغییر، و «شورای رهبری» است، اما سرنگونی طلبان هنوز «رهبر» و یا حتی «سخنگو» ندارند. حتی فعالین سیاسی هم نمی توانند تصمیم بگیرند که رضا پهلوی، مسعود رجوی و یا «شورای رهبری برای سرنگونی»؟ چهل سال است که این امر ضروری هنوز مشخص نشده است. چرا؟ مشکل بر سر چیست، فعالین سیاسی نمی توانند به یک تصمیم واحد برسند و یا اینکه سازمان ها «منافع سازمانی» را بر «منافع ملی» الویت داده و «چوب لای چرخ» یکدیگر می گذارند؟
«مردم» کارکرد نهاد های سیاسی چپ، رضا پهلوی، و رابطه مجاهدین با «آمریکا» را در نظر دارند. وعده های ترامپ را می شنوند، اما «بدعهدی»های آمریکا علیه «کُرد های سوریه» را هم نظاره می کنند. می بینند که ارتش ترکیه چگونه به «کُرد»ها می تازد و آمریکا ساکت نشسته و عکس العملی نشان نمی دهد. می بینند که چگونه پناهجویان ساکن در اشرف و لیبرتی با تیر و تبر و زرهی مورد حمله قرار می گیرند و آمریکا و سازمان ملل رویش را می چرخاند. به نظر من، «مردم» خیلی کمتر از قبل «تحمیق» می شوند. خیلی کمتر از قبل «تهییج می شوند» و خیلی کمتر از قبل «تطمیع» می شوند. برخلاف 1356 و 1357 که «مردم» با دیدن «شهید» دچار «شور انقلابی» شده و «شعور انقلابی» را به بایگانی می سپردند، اینبار «منافع ملی» را با دیدی متفاوت ارزیابی می کنند.
«تهیدستان» اگر لازم ببینند برمی خیزند تا نظام را «یک یا چند گام» به عقب برانند، اما نه بخاطر اینکه فلان سازمان یا بهمان نهاد سیاسی «خط و فراخوان» داده است. اگر لازم ببینند، ماه ها و شاید سالها «سکوت» می کنند؛ مگر اینکه «نهادهای سرنگونی طلب» به آنها ثابت کنند که «لیاقت اعتماد» مردم را دارند، و مشخص شود که «چرا باید برخاست»؛ و «پس از برخاستن» چه خواهد شد؟
 
حال اگر بپذیریم که «مردم» عاقلتر شده اند، که «مردم» دیگر «ساده لوحانه» حرفهای صدتا صنار ترامپ و پنس و بولتون و ... را باور نمی کنند، و اگر نخواهیم «اعتراضات» خودجوش بلکه سازمانیافته و هدفمند باشند، آنوقت به این نتیجه می رسیم که باید «روش» برخورد با مردم را بازنگری کنیم. اگر باور داریم که «کانون شورش» نه در سواحل امن اروپا و آمریکا، بلکه در «بطن جامعه» شکل گرفته و تمامیت این نظام جنایتکار را سرنگون خواهد کرد، باید به این نتیجه برسیم که «مردم» زمانی به «مدعیان» اعتماد می کند که ببیند با هم «متحد» شده اند. «همبستگی» نه در شعر و شعار، بلکه باید ببینند که مجاهد و حزب کمونیست و ...و.... رضا پهلوی و ملی مذهبی وووو، تحت یک لوا، علیه تمامیت نظام اسلامی همسو شده اند؛ و «درد مشترک» مردم ستمدیده را درک کرده اند. بفهمند که درد مشترک مردم، نان، کار، مسکن و عدالت اجتماعی است، و نه اسلام دموکراتیک و جامعه بی طبقه توحیدی؛ نان، کار، مسکن و عدالت اجتماعی، و نه مباحث کلاسیک پیرامون جدال طبقاتی؛ و بدون شک، نان، کار، مسکن و عدالت اجتماعی، و نه بازگشت نظام سلطنتی.
 
اگر درد مشترک « نان، کار، مسکن و عدالت اجتماعی» است، و ورود به پروسه سرنگونی از «اتحاد» می گذرد، بپرسیم چرا نام سازمان ها و احزابی مانند سازمان چریکهای فدایی خلق، در «بیانیه احزاب و سازمانهای کمونیست و چپ: فصلی تازه در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی» دیده نمی شود؟ به راستی مگر در این بیانیه چه آمده که خلاف اصول است؟ و یا اینکه چرا نام هنرمندان و روشنفکران دگراندیش و «چپ» در «فراخوان هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران به عموم اقشار مردم ایران در حمایت از قیام سراسری» دیده نمی شود؟ و یا اینکه چرا این دو فراخوان در سایت های احزاب و سازمان ها جهت اطلاع عموم (یعنی مردم ستمدیده و به پا خاسته) انعکاس داده نمی شود؟
به نظر من، «مردم» به دنبال این نیستند که کدام سازمان حرفهای «قشنگتر» می زند، و یا کدام سازمان «خلقی تر» است، و یا کدامین با وکیل و سفیر و وزیر نشست و برخاست می کند. می خواهند ببینند که در فردای سرنگونی کدام سازمان به جان دیگری نمی افتد، و کدام سازمان ها، به «درد مشترک» مردم توجه داشته و «منافع ملی» را به «منافع سازمانی» ترجیح می دهند.
تا «درد مشترک» مردم را درک نکنیم، در ایران انقلاب نمی شود، حتی اگر جمهوری اسلامی «سرنگون» شود.
 
حال، سوالی چند در باره آخرین پیام مجاهد خلق مسعود رجوی؛
 
مسعود رجوی (پیام 5 – 19 دیماه 1396) پروسه سرنگونی را یکساله ارزیابی کرده اند:
«.... از همان «ماه ها» قبل که خامنه ای گفته است، در کارزار «سین-9» این تعهد درونی اعلام شده بود که در ادامه کارزارهای 7 و 8 سرنگونی.... همه شرایط آماده است و تا آنجا که به موسسان چهارم برمی گردد، بایستی منتهای تلاش خود را به عمل بیاورد که رژیم منفور ولایت به چهل سالگی نرسد...»
  • آیا شرایط «عینی» این «ادعا» را تأیید می کند، و جمهوری اسلامی تا سال دیگر سرنگون خواهد شد؟ و یا اینکه این جمله فقط «خرج داخلی» دارد؟
  • مسعود رجوی («رهبر مقاومت») در این پیام به سوره البقره استناد می کند. به راستی این «نقل قول» از قران، مدافعان «جدایی دین از دولت» را به همبستگی فرامی خواند یا آنها را به وحشت می اندازد؟ اصولا چرا «رهبر مقاومت» عمومی باید به قران و سوره بقره استناد کند؟ مجاهد خلق به دنبال جذب چه نیروهایی و حذف کدام «اندیشه» است؟
  • آیا «رهبر مقاومت» می خواهد «اسلام» و «باور» خود را بر دیگران «تحمیل» کند؟ اگر نه، چرا در تمام پیام های ایشان (نه به عنوان رهبر عقیدتی مجاهدین، بلکه به عنوان «رهبر مقاومت») به قران استناد می شود؟
 
و بالاخره، آیا بیان این سوال ها، «مردم» را از «خیزش» و «شورش» بازداشته و «مأیوس» می کند؟ آیا باید ساکت ماند و کاستی ها را از ترس «دلسرد» شدن مردم، برجسته نکرد؟
چرا مشاور خامنه ای، «سردار دهقان» می تواند به این نتیجه گیری برسد که « ما باید آگاه باشیم چه اتفاقاتی در حال وقوع است و چه اتفاقاتی در آینده در پیش رو خواهد بود.» اما سرنگونی طلبان فقط باید به مباحث «در حال وقوع» توجه داشته باشند؟
 
اگر «دشمن» به حال و آینده می اندیشد، چرا سرنگونی طلبان نباید بپرسند «چرا مطمئن هستید که جنگ داخلی» رخ نمی دهد؛ طبق چه شواهدی (بجز گفته های خود دشمن) به این نتیجه رسیده اید؟ برای وقوع جنگ داخلی، دو عامل نقش آفرینی می کند. نخست، تعادل قوا. یعنی دشمن و انقلابیون به اندازه یکدیگر نیرو در میدان داشته باشند. آیا اینچنین است؟ و عامل دوم، دخالت بیگانه در روند «دادخواهی» مردم. یعنی، سوسه دواندن آنهایی که منافع ملی کشورشان را در «جنگ داخلی» در ایران می بینند. آیا شواهد بر این عامل تأکید ندارد؟ و بالاخره، عامل اصلی «تجزیه یک کشور» شروع «جنگ فرسایشی» در داخل کشور است. آیا پروسه سرنگونی کوتاه مدت خواهد بود؟ طبق چه داده هایی چنین نتیچه گیری می شود؟
چنانکه ملاحظه می شود، سوال ها «ذهنی» و به «آینده» ایران مربوط می شود.
من باور ندارم که فقط و فقط «الان» مهم است. مثل همه، می خواهم تمامیت این نظام سرنگون شود، و می دانم که سرنگونی تنها با شورش های اجتماعی زیر چتر حفاظتی نیروهای مسلح انقلابی ممکن است. اما و هرگز سرنگونی که با حمایت «بیگانگان فاشیست» به فرجام برسد را بهتر از «بدتر» نمی دانم (انتخاب بین بد و بدتر). هرگز باور ندارم که از چاه درآمدن و به چاله افتادن بهتر از «استاس کو» است. باور ندارم که چون «تهیدستان» به پا خاستند، تهیدستان می دانند چه می خواهند.
خیزش تهیدستان بیانگر تنها یک واقعیت است. آنها می دانند که چه نمی خواهند، و به روشنی هم می دانند که چه نمی خواهند. در یک کلام نه اصلاح طلب، نه اصولگرا. بدون شک، این است «پایان ماجرا»، اما مشخص نمی کنند که این پایان ماجرا، آغازگر چه «ماجرا»یی خواهد بود. به راستی، «جمهوری ایرانی» یعنی چه، که دائما آن را تکرار می کنیم؟ این نکته در موضعگیریهای مشخص «مردم» بیان شده است، و نه در راهکارها، و راهبرد نیروهای سرنگونی طلب.
به این دلایل، باور ندارم که تا پایان سرنگونی باید «ساکت» ماند و کاستی ها را بیان نکرد. ساکت بود و نپرسید، «نبود استراتژِی مشخص و قابل قبول بین تمام نیروهای سرنگونی طلب» چه ضربه و زیانی به «اعتراضات» می زند؟ ساکت بود و نپرسید چرا پس از چهل سال، هنوز یک جبهه واحد، طبق یک استراتژِی و هدف مشخص تشکیل نشده است؟ چرا؟ چرا ده ها و ده ها هزار از بهترین فرزندان خلق جان باخته، و صدها هزار بازداشت و شکنجه شده اند، و میلیون ها نفر بر معتادین و تن فروشان، و کودکان خیابانی افزوده شده، اما نیروهای سرنگونی طلب هنوز به این نتیجه نرسیده اند که «منافع سازمانی» بر «منافع ملی» ارجح نیست؟
چرا کسی پاسخگو نیست؟ چرا کسی دستش را بالا نمی برد و توضیح نمی دهد که در این چهل سال، چه اقدامی در راستای «همبستگی ملی» برداشته شده است. لطفا شعار ندهید. عملا، چه اقدام عملی انجام شده است؟
 
علی ناظر
9 بهمن 1396
29 ژانویه 2018
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.